یادمان شهدای شلمچه
یادمان شهدای شلمچه

منطقه مرزی شلمچه، در 12 کیلومتری غرب خرمشهر واقع شده است که حدفاصل پل دارد که به ادامهٔ شلمچه در آن طرف مرز، شلمچهٔ عراق می گویند. کانال زوجی، کانال پرورش ماهی، نهرهای جاسم و دوعیجی در شلمچه عراق واقع هستند. این منطقه، به لحاظ جغرافیایی، در شرق بصره قرار گرفته و در حقیقت، منطقهٔ حائل بین بصره و خرمشهر است. اگر از نشانی زمینی شلمچه پرسیده باشید، همان است که گفته شد. شرق بصره و غرب خرمشهر، با آب و هوای گرم و زمینی با خاک رس که وقتی بارانهای سیل آسای جنوب سرازیر می شود، از چسبندگی گلهای آن سخت کلافه می شوی. اما روزگار از شلمچه چیز دیگری ساخت و آدرس و نشانی دیگری داد ... هنگامی که صدام طمع کرد و با وسوسه ی فتح یه هفته ای خوزستان بی محابا به شلمچه زخم زد و جلو آمد، قصه ی شلمچه هم شروع شد. قصه ای برتر از قصه های هزار و یک شب شهرزاد قصه گو قصه ای که حکایتش از آغازین روز جنگ شروع شد و تا آخرین دقایق جنگ هشت ساله ادامه داشت. حکایتی که با خون نوشته شد. با خون انسانهایی از جنس مظلومیت، از جنس مقاومت و از جنس سلحشوری. حکایت شلمچه را باید از خود او بپرسی، تا خودش برایت بگوید. نزدیک غروب وضو بگیر و از جادهٔ شهرک ولی عصر یا جادهٔ شهید صفوی به سمت شلمچه برو. چند کیلومتری که رفتی، گوشه ای، کنار خاکریزی، روی خاک بنشین و دو رکعت نماز بخوان و شهدا را صدا بزن، بعد به افق نگاه کن؛ آنجا که بین زمین و آسمان فاصل های نیست. خوب گوش بده. دلت را رها کن، پرواز بده، بگذار اوج بگیرد تا از آن بالا، بهتر شلمچه را ببیند: جاده شهید صفوی، نهر عرایضی، کانال پرورش ماهی، پنج ضلعی، مثلثی ها، مواضع نونی شکل، جاده امام رضا، نهرجاسم و... بگذار دلت همه جا را ببیند. آن وقت اشک ها، چشمانت را باز می کنند و سربازان خاکی پوش صاحب الزمان (عج) جلوه گر می شوند. نبردشان را می بینی، صـــدای چکاچک شمیشرهاشان را می شنوی، فرود خمپاره ها و توپ هـــا را می بینی و فرود ملائک به زمیــن برای مشایعت سربازان روح الله (ره) به عرش را به نظاره می نشینی، آری، این جا شلمچه است. شَلَمچه منطقه‌ای مرزی در غرب خرمشهر و نزدیکترین نقطه مرزی به شهر بصره است. دشت‌ شلمچه‌ تا عمق‌ خاك‌ عراق ادامه‌ دارد. جاده ترانزیت خرمشهر – بصره از منطقه شلمچه می گذرد و در دو طرف مرز و در حوالی این نقطه گمرک و پاسگاه شلمچه ایران و عراق قرار دارند. شلمچه یکی از مهمترین محورهای حمله ارتش عراق به ایران در 31/6/1359 بود. ارتش عراق با گذر از این منطقه به سوی خرمشهر تاخت. پس از عملیات بیت‌المقدس که به بازپس‌گیری خرمشهر به دست ارتش ایران انجامید این منطقه همچنان در دست ارتش عراق بود. دشمن‌ در سال‌ 1364 به‌ دنبال‌ مشاهده‌ي‌ پيشروي‌هاي‌ رزمندگان‌اسلام‌، به‌ فكر ايجاد مانعي‌ غير قابل‌ عبور براي‌ نيروهاي‌ اسلام‌ افتاد؛ بنابراين‌ پيرو تدابير پدافندي‌ خود، در شمال‌ جزيره‌ي‌ بوارين‌، آب‌زيادي‌ را در زميني‌ به‌ وسعت‌ هفتاد و پنج‌ كيلومتر مربع‌، رها ساخت‌. در طول جنگ منطقه شلمچه صحنه عملیات‌های بیت‌المقدس، رمضان، پشتیبانی والفجر8، کربلای4، کربلای5، کربلای8 و بیت المقدس7 بود که در این میان، نبرد کربلای5 از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. این عمليات‌ را می توان سخت ترین عملیات نام برد. در عملیات کربلای 5 مردان بزرگ زیادی شهید شدند که در بین ایشان سرداران شهید یدالله کلهر قائم مقام لشگر 10 سیدالشهداء و حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع) ، شهید میثمی ، دقایقی و... به چشم می خورند. حضور پرشور مقام‌ معظم‌ رهبري‌ درتاريخ‌ هشتم‌ مهر ماه‌ 1378 در مشهد شهيدان‌ شلمچه‌، نورانيّت‌ خاصي به‌ اين‌ منطقه‌ داد و بنا به‌ دستور معظم‌له‌ مقرر شد يادمان‌ شهداي شلمچه‌ و فضاهاي‌ مورد نياز و جاده‌هاي‌ ضروري‌، طراحي‌ و اجرا شود. در این یادمان، 8 شهید مدفون هستند که در بخش مرکزی یادمان قرار دارند. امروزه شلمچه یکی از محورهای تردد زائران کربلاست که قبل از زیارت کربلای معلی به زیارت یاران آخرالزمانی امام حسین(علیه السلام) در کربلای ایران مشرف می شوند.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : زیارت عاشوراهای دم غروب شلمچــه غوغا می کرد. غروب که بچه ها جمع می شدند کنار خاکریز و کتابچه های دعـاشان را توی دست می گرفتند، صورتهاشان از اشک خیس می شد. هر بار که به سلام زیارت عاشـــورا می رسیدنــد، بلند می شدند و می رفتند لب خاکریز می نشستند و دستهایشان را می گذاشتند روی سینه و از ته دل سلام می دادند. ابتدای جاده شهید صفوی، نزدیک ایستگاه حسینیه، تابلویی بود که روی آن نوشته بود: کربـــلا 360 کیلومتر، بچه ها وقتی از اهــواز می خواستند بیایند شلمچه، همیشه از این مسیر عبور می کردند و چشم شان به تابلو می خورد. آنهایی که بار اول شان بود پا می گذاشتند به منطقه، با دیدن آن تابلو، دل شان می لرزید و اشک از چشم هاشان جاری می شد. دل شان پر می زد برای حرم اباعبدالله(ع). اصلاً بیشتر بچه ها به عشق زیارت حرم آقا می آمدند جبهه. برای همین هم پشت پیراهنهاشان می نوشتند زائر کربلا توی همین شلمچه بود که بچه ها برای خودشان قبر می کندند و شبها می رفتند توی قبرهاشان و دعا و مناجات می خواندند. حتی کسانی که تا قبلی فقط سه وعده نماز واجب شان را می خواندند، اهل نماز شب و شب زنده داری شده بودند. خود بچه ها می گفتند:گیر کردن پاهایمان توی خاک شلمچه، بهانه است که دلمان را این جاگیر بدهد. شلمچه روزهای سختی را به یاد دارد. جنگاورانی که با دستان خالی به نبرد با دشمن رفتند. در آن روزها، در هر گوشهٔ این دیار خون می بارید. و اگر خوب گوش بسپاری، می توانی زمزمهٔ شبانهٔ جنگاوران را با گوش دل بشنوی، و صدای چکاچک شمشیرهاشان را باید آداب زیارت را به جا آورد. نیت کرد و با شهیدان هم کلام شد. کفش ها را در آورد و پابرهنه شد، آنگاه گام برداشت بر هر گوشهٔ این خاک، همانند آن که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم می گذاری، شهدا راهنما هستند، برای همهٔ ما از قافله جاماندگان، در شلمچه می توان چشم دل باز کرد. در این جا می توان نفس را زیر پا گذاشت. در شلمچه می توان خدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله(ع) به در دوران دفاع مقدس: «یکی از پرخاطره ترین و مهمترین برگهای تاریخ پرافتخار جنگ، عملیات کربلای پنج است. اگر بگویم در روز عملیات کربلای پنج، کربلایی در جوار کربلای امام حسین (ع) به وقوع پیوست و همهٔ آن فداکاری، ایثار، گذشت و ارزشهایی که توسط یاران امام حسین (ع) به نمایش در آمد، در شلمچه نیز به نمایش گذاشته شد، سخنی به گزاف نگفته ام. چهره ای تابناک و بزرگی در بین خودمان داشتیم که انصافاً جای تک تک آنها خالی است. امروز در آن تابلویی که مقابل چشمم مجسم است، قامت رسای آنها را می بینم. انگار همهٔ آنها حس کرده بودند که این عملیات جزو آخرین عملیاتهای جنگ است و باید خود را به قافله ای که متعلق به آنهــاست، برسانند و ملحق شونــد. وقتی به آن دوره رجـوع می کنم، احساس می کنم نه آن جسارت، نه آن فکر و نه آن اشخاص، هیچ کدام متعلق به این دنیای خاکی نبودند. آن صحنه ها را خدا آفرید و ارادهٔ او بود که حاکم شد و آن فضا ایجاد گردید. قبل از این که لشکر به شلمچه برسد، یک اجتماع بسیار دیدنی اتفاق افتاد. شب وداع، همه بودند. چراغها خاموش شد، همه دست در گردن هم انداخته بودند و وداع می کردند. شهید مشایخی گفت در همسایگی خانهٔ ما، هم در سمت راست و هم سمت چپ، بچهٔ یتیم بسیار هستند. من روی بازگشت به شهرم را ندارم. تصمیم گرفته ام پاهای خود را ببندم که عقب نشینی نکنم، قصد شهادت دارم. آن روز گذشت. صبح روز بعد، روی خاکریز، داخل سیم های خاردار یک صحنهٔ تماشایی نظرم را جلب کرد. عیناً مثل کربلا بود. ان جایی که امروز شاید از دید زائران شلمچه ناپیدا باشد، بالای سیمهای خاردار، دستهای قطع شده و بدنهای مطهر شهدا روی آب قرار داشت. عده ای در کنار دژ، در زیر تیربار دشمن روی زمین افتاده بودند؛ بعد هم یکی پس از دیگری، همه رفتند. وقتی از کانال ماهیگیری برگشتیم، هیچ کس نمانده بود. انگار همه، با تمام وجود تلاش برای رفتن داشتند. کربلای پنج یک نبرد خونین بسیار مهم و سرنوشت ساز دفاع مقدس بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سومین روز عملیات کربلای پنج بود. نیمه شب به پشت جاده شلمچه - بصره رسیده بودیم. صبح گفتند محاصره شده ایم. بعد هم گلولهٔ تانک بود و دوشکا و شلیک تک تیراندازها. تیر سیمینوف، تفنگ مخصوصی تک تیراندازها که دوربین هم دارد، می خورد توی گونی های سنگر، هر چند لحظه یک بار، آتشی از دهنهٔ لولهٔ تانکی که آمده بودند جلو، بیرون می زد و توی یک چشم بر هم زدن، تکهای از خاکریز، همراه با آدمهایش می رفت هـوا از یکی از پیـک ها پرسیدم: « چی کسانی تا حالا تیر خورده اند؟» گفت: « دو تا از بچه ها توی سنگر بغلی افتاده اند.» نشسته نشسته رفتم سمت سنگری که نشانم داده بود. عباس حصیبی (سمت چپ که دور سرش باند پیچی شده) و علی شاه آبادی (سمت راست) افتاده بودند. دو تایی، توی سنگر، کنار هم نشسته بودند که یکی از همان تیرها، می خورد توی سر حصیبی و رد می کنـد، می خورد تـوی سر شاه آبادی، در آن صبح تا ظهر، از یک گروهان 110 نفره فقط 29 نفر باقی ماندند. علی شاه آبادی یک دوربین معمولی داشت. یکی از بچه ها، دوربین را برداشت و چهار تا عکس از زوایای مختلف، از دوست شهیدش گرفت. بعد هم ساعت او را که در عکس می بینید، برداشت. حدود یک بعدازظهر عقب نشینی شروع شد. فقط زنده ها توانستند برگردند عقب و عباس حصیبی و علی شاه آبادی جا ماندند. دوربین، عکس ها و ساعت، تنها یادگارهایی بودند که به خانوادهٔ علی شاه آبادی برگردانده شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شلمچه یکی از محورهای هجوم دشمن در 31 شهریور 1359 به خرمشهر بود. مأموریت در محور شلمچه، به عهده لشکر 3 زرهی و تیپ 33 نیروی مخصوص سپاه سوم ارتش عراق گذاشته شده بود که در صورت نیاز، با یگانهای دیگری تقویت و پشتیبانی می شدند. مقاومت نیروهای مدافع خرمشهر، سبب گردید که دشمن پس از گذشت 8 روز، در یک کیلومتری غرب خرمشهر زمین گیر شود و یگانهای دیگری را برای کمک به منطقهٔ نبرد گسیل دارد. در این روز، دشمن با اشغال پل نو، حرکت خود را به سمت خرمشهر تسهیل کرد. بدین صورت، ارتش عراق موفق شد دشت شلمچه را به طور کامل تصرف کند و ضمن عبور از جاده اهواز - خرمشهر، به محاصره خرمشهر بپردازد. عملیات بیت المقدس در دهم اردیبهشت 1361 و با رمز «یا علی بن ابیطالب (ع)» آغاز شد. نیروهای سپاه و ارتش، نبردی سخت و بزرگ را در آن سوی کارون به راه انداختند و قدم به قدم، خود را به خرمشهر نزدیک ساختند؛ تا زمانی که نبرد دوباره به منطقهٔ شلمچه رسید. در عملیات بیت المقدس، اگر چه خرمشهر آزاد شد، ولی با توجه به اهمیت شلمچه، دشمن به سختی از آن دفاع کرد و آن را در اشغال خود نگه داشت. بعد از عملیات رمضان، منطقه عملیاتی شلمچه غیرقابل نفوذ تلقی گردید. اما شرق بصره جایی نبود که بشود از آن صرفنظر کرد. دشمن در سال 1364، به فکر ایجاد مانعی غیر قابل عبور برای نیروهای اسلام در شلمچه افتاد. بنابر این، آب زیادی را در زمینی به وسعت هفتاد و پنج کیلومتر مربع رها ساخت. این آبگرفتگی مانع مهمی برای عملیات در این منطقه محسوب می شد. عملیات کربلای پنج در ساعت یک ونیم بامداد 19 دی 1365 با رمز مبارک «یازهرا (س)» آغاز شد. نیروها از دو محور آب گرفتگی بوبیان و در نهایت غرب کانال پرورش ماهی، و آب گرفتگی شلمچه (پنج ضلعی، پاسگاه شلمچه) و سرانجام جزیره بوارین و نهر جاسم وارد عمل شدند. به دلیل محدود بودن منطقه نبرد، عملیات از پیچیدگی های زیادی همراه بود. علت این که کشورهای دنیا بسیج شدند و قطعنـــامه 598 را نوشتند؛ نتــایج عملیات کربلای پنـــج بود. در ماه های پایانی جنگ، ارتش عراق با کمک قدرت های جهانی، دست به حملات گسترده در مناطق مختلف زد و در 4 خرداد 1367 با استفاده وسیع از بمب های شیمیایی به شلمچه حمله کرد. نیروهای خودی نیز در 21 خرداد، در عملیات بیت المقدس هفت موفق شدند تا کانال پرورش ماهی پیش بروند، ولی ظهر روز بعد از این منطقه عقب نشستند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پشت خاکریز غربی کانال پرورش ماهی بودیم. روز دوم عملیات کربلای پنج بود. هنوز از نیروهای کمکی و مهمات خبری نبود. تانکها رسیده بودند به خاکریز ما و گلوله های دشمن با شدت تمام می باریدند. پشت خاکریز، پر بود از جنازهٔ شهدا و مجروحین. حاج آقا نوری به بچه هایی که داخل سنگر بودند، پیام داد: « بروید و به کلیهٔ سنگرها سر بکشید. به بچه ها بگویید که اسلحه را زمین بگذارند و به خانم زهرا (س) متوسل شوند.» از سنگر خارج شدم و کنار خاکریز راه افتادم، تا این خبر را به همه برسانم. به هر سنگر که می رسیدم و پیام را به آنها می دادم، همه حال و هوای دیگری پیدا می کردند. در بعضی از سنگرها، مجروح یا شهیدی آرام گرفته بود. بعضی از مجروحان، شهادتین را زمزمه می کردند. قدری جلوتر رفتم. در یک سنگر، دو نوجوان کم سن و سال تر از بقیه، دست در گردن هم انداخته و به دیوارهٔ سنگر تکیه داده بودند.گفتم: «بچه ها، اسلحه هایتان را زمین بگذارید و متوسل به خانم زهرا(س) شوید.» بی اختیار می گریستم قصد داشتند از سنگر خارج شوند، اما من اجازه ندادم. عراق آرایش جدیدی گرفته بود و آمادهٔ حمله دیگری می شد. بچه ها نمی دانستند چه خواهد شد. همه متوسل به خانم زهرا (س) بودند: یا فاطمه الزهرا (س) ، یا بنت رسول الله... ناگهان زمین و آسمان به هم دوخته شد. از یک سو آتش تانک ها که دیگر به پنجاه متری بچه ها رسیده بودند و از طرف دیگر، بارش خمپاره ها در همین لحظه، آهنگ به زمین نشستن گلوله های مینی کاتیوشا به هوا برخاست. بیست وچهار گلوله در میان تانک ها فرود آمد. این کار از لحاظ نظامی دیوانگی محض بود. چرا که گلولهٔ مینی کاتیوشا خطایــی در حدود صد متر دارد. اما گلوله ها در فاصلهٔ چهل پنجاه متری بچه ها به زمین می نشستند. نیرویی مافوق تصور، گلوله ها را این چنین هدفدار هدایت می کرد. خانم زهرا (س) کارش را کرده بود. گلوله ها یکی پس از دیگری بر سر تانک ها فرود می آمـدند. آرایش تانک ها به هم خورد. عقب نشینـی تانک ها اغاز شد. فریاد یازهرا (س) بچه ها، گوشی فلک را کر می کرد. آری، خانم زهرا(س) به میدان آمده بود. دشمن عقب نشست تا سازماندهی مجدد کند. اما شب این مجال را به او نداد. هوا رو به تاریکی می رفت. گردانهای بعدی به این سوی کانال ماهی آمدند و در حالی که از کنار مجروحان و شهدای ما می گذشتند، می رفتند تا انتقام سیلی زهرا(س) را بگیرند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پس از اشغال شلمچه توسط ارتش عراق، در روزهای پایانی جنگ، رزمندگان اسلام آماده شدند تا دوباره در این منطقه عملیات کنند. دست نوشته های شهیـد غلامرضـا صالحی، قائم مقام لشکر 27 محمد رسول الله (ص) حال، یک روز قبل از عملیات بیت المقدس هفت در شلمچه، حالات عرفــانی و خــدایی یــاران روح الله (ره)را به نمـایش می گذارد. نوشته هایی که می توانند پیام شهیدان برای شرایط امروز ما هم باشد: « به آغاز عملیات نزدیک می شویم. فرصتی پیش آمد تا چند سطری سیاه کنم. قبل از هر چیز، بسیار خوشحال و راضی هستم که خداوند توفیقی عنایت فرمود تا یک بار دیگر موفق به شرکت در جهادی مقدس، آن هم در زمان و مکانی بسیار بااهمیت شوم. انشاءالله که مورد رضایت خداوند قرار گیرد و از هر چیز ضروری تر است که یادآوری شود، در رابطه با جنگ است. هر انسان آگاه و واقع بین و معتقدی خوب می داند که در این برهه از زمان، ما درگیر جنگی هستیم که هیچ راهی به جز مقاومت و به دست آوردن پیروزی نداریم. این هم امکان نخواهد داشت، مگر این که به دور از شعارهای گذشته و سستی ها و بی تفاوتی ها و تردیدها، با قدرت و قوت و صلابت هر چه تمام تر و با به کارگیری همهٔ امکانات کشور، به طور بی امان و بدون توقف جنگ را ادامه دهیم. برای دست یافتن به چنین شرایطی در کشور، باید تمام رهبران و پیشکسوتان و پرچمداران انقلاب که هنوز متعهد به انقلاب و اسلام هستند، در صف اول مبارزه قرار گیرند و به دنبال خود، با شور و جهش همگانی، چه از نظر اعتقادی، شرعی و چه از لحاظ ملی و شرافت انسانی، همهٔ ملت را همراه سازند. قطعاً جوانان پیشرو، انقلابی و خط شکن باید بدون توجه به دنیا خواهی و درگیری های کاذب مادی، همانند دوران انقلاب در صفوف خط شکنها قرار گیرند تا به این حرکت الهی سرعت بیشتری بخشند. و آنان که به فکر زندگی و راحتی و آیندهٔ مادی خود هستند، در صورت عدم پیروزی، هرگز روز خوش نخواهند دید و تا سالهای آینده در اسارت و تهاجم دشمنان قرار خواهند گرفت. و از همه بالاتر، همهٔ آرزوها و هدف ها نابود خواهد شد و آیندهای روشن برای انقلاب و جهان اسلام نخواهد بود. تنها راه پیروزی، چه در پیشگاه خداوند و چه در پیشگاه ملت و نسلهای آینده، ادامهٔ جدی جنگ و به صورت همه جانبه عمل کردن خواهد بود.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : عراق در شلمچه و در جریان پانک هایش 110 تیپ از 180 تیپ موجود (یعنی دوسوم استعداد کل ارتش خود را) وارد منطقه کرد. در این عملیات طولانی که با سنگین ترین و بیشترین پاتکهای دشمن توام بود، چند تن از فرماندهان برجسته دفاع مقدس مانند: حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسیــن(ع) یـدالله کلهر قائم مقام لشــکر 10 سیـدالشهداء (ع) حجت الاسلام والمسلمین عبدالله میثمی مسؤول حوزه نمایندگی حضرت امام در قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) اسماعیل دقایقی فرمانده لشکر 9بدر هاشم اعتمادی فرمانده تیپ امام حسن(ع) محمدعلی شاهمرادی فرمانده تیپ قمربنی هاشم(ع) قاسم میرحسینی قائم مقام لشکر 41 ثارالله (ع) و محمد فرومندی قائم مقام لشکر 5 نصر به شهادت رسیدند. در یک کیلومتری شمال گمرک خرمشهر و پاسگاه شلمچه، در نزدیکی محل تلاقی جاده امام رضا و جاده شهید کاظمی قرار دارد. پس از جنگ تحمیلی و همزمان با تفحص پیکر پاک شهدا در این منطقه، آثار بجا مانده از شهدای عملیات کربلای پنج در این محل جمع آوری گردید. به تدریج محل یادمان احداث شد. پس از حضور رهبر معظم انقلاب در فروردین 1378 در شلمچه، به دستور ایشان مقرر گردید یادمـان شهــدای شلمچــه و فضاهای مورد نیاز و جاده های ضروری احداث گردد.


نویسنده : امتداد

تاریخ : 1399

خاطره : شلمچه خلاصه عشق است و قطعه ای از بهشت ، شلمچه ، آینه ایست که تمام جبهه با خاکهای سرخش در آن می درخشد. و دریچه آسمانی است که از آن بوی رشادت و عطر دلنواز شهادت میوزد. شلمچه تندیس زیبای عشق است که در میدان ایثار قد کشیده است . شلمچه شهر شهود و شهادت است . شلمچه بازار است ، بازار عشقبازی و جانبازی ، شلمچه تابلو است تابلوی حماسه و عرفان که بر تارک تاریخ ایران اسلامی می درخشد. جایگاه اهل زیارت است نه اهل زر ، زیارتگاه دلدادگانی که خود زائرانی بودند که در نیمه راه سفر عاشقی پرپر شدند و به مولای عشق پیوستند و زیباترین حدیث بندگی را با بندبند وجودشان و با قطره قطره خونشان نوشتند. شور شلمچه می زند این دل بیقرار من عقده گشا نمی شود سینه انتظار من شلمچه! بیصدا شدی؟! مگر تو خاکِ مُرده ای؟! به سوی عاشقــان حـق ، چـرا مـرا نَبُرده ای ؟! روي زمين دنبال آسمان نگرديد؛ هر چه هست آن بالاست. عمليات كربلاي چهار تمام شده بود و هنوز خاطره شهادت بسياري از بچه‌ها از اذهان نرفته بود كه بايد رزمندگان و مردم شهد شيرين پيروزي را مي‌چشيدند. يكي از فرماندهان عمليات كربلاي پنچ مي‌گفت: تمام جوانب را بررسي كرديم. شناسايي منطقه كار راحتي نبود. محور «شلمچه» از همه محورها مهم‌تر بود. شلمچه دروازه بصره بود. از اين نقطه مي‌توانستند به دشمن نفوذ كنند. دشمن محكم‌ترين مواضع و موانع را برپا كرده بود. بررسي منطقه وقت مي‌برد. دشمن در منطقه آب رها كرده بود. خط اولش، دژ محكمي بود با سنگرهاي بتوني. پشت آن تانك‌ها مستقر بودند و به خوبي بر منطقه اشراف داشتند. خط دوم و سوم كه كانال بود، خط چهارمش هم پشت نهر دوعيجي بود. خط پنجم هم قرارگاه تاكتيكي دشمن و مركز توپخانه بود و تازه اين، همه ماجرا نبود. 19 دي ماه ۱۳۶۵ بود. ساعت يك و نيم شب. دشمن اين‌طور استدلال كرده بود كه فعلا ايران بعد از عمليات ناموفق كربلاي چهار، قادر به انجام عمليات جديدي نيست. نيروهاي عراقي كم‌كم به سمت فاو رفته بودند تا در باز‌پس‌گيري آنجا حضور داشته باشند. اينجا بود كه رزمنده‌ها زمان را به دست گرفتند. حمله نيمه‌شب بسيجي‌ها در شرق بصره، دشمن را گيج كرده بود. دشمن غافلگير شده بود. رمز مقدس «يا زهرا (س)» داشت كار خودش را مي‌كرد. شكست‌هاي متعدد، دشمن را به اين نتيجه رسانده بود كه به جاي حالت تهاجمي، حالت تدافعي بگيرد. به همين دليل، دست به كار شد و در شلمچه، موانع وسيعي به شكل «ن» ساخت كه دهانه باز آنها به عرض سيصد متر به طرف ايران قرار داشت. ارتفاع اين موانع، به هفت متر مي‌رسيد. ساخت اين نوني‌ها كار را براي ما دشوار ساخته بود. تسلطي كه عراق از اطراف اين گودال به رزمنده‌هاي ايراني داشت، امكان هر تحركي را از آنها مي‌گرفت و ما براي فتح هر يك از اين موانع، شهداي بسياري را تقديم كرديم؛ اما بالاخره ايمان و اراده رزمندگان از سد تمامي موانع گذشت. خيلي‌ها زير رگبار گلوله فقط «هدف» را مي‌ديدند و بهانه‌اي براي برگشتن نمي‌آوردند. آنچه در شلمچه مهم بود، اين كه رزمنده‌ها سرعت عمل را به دست بگيرند. در صورت تسلط بر اين منطقه ايران مي‌توانست برتري خود را در جنگ ثابت كند. ارتش عراق شكست را باور نداشت. روزنامه Observer چاپ پاريس نوشت: «براي اولين بار از آغاز جنگ تاكنون، ناظران و كارشناسان غربي درباره امكانات دفاعي عراق دچار ترديد شده‌اند.» هفته‌نامه نيوزويك هم نوشت: «تهاجم ايراني‌ها در نزديكي بصره، حداقل يك چيز را درباره جنگ ايران و عراق تغيير داده و آن اين كه براي اولين بار طي چند سال گذشته اين احتمال را كه يك طرف حقيقتا بر ديگري پيروز شود مطرح ساخته است.» خيلي‌ها شلمچه را با غروبش مي‌شناسند و نذر مي‌كنند كه غروب به شلمچه برسند. نجواي غروب شلمچه با بقيه ساعات روز فرق مي‌كند. فقط بايد يك بار امتحان كرد. شلمچه هنوز هم گلوگاه عراق است. كمي آن طرف‌تر حسينيه شلمچه قرار دارد، با نشانه‌هاي پر رنگ پايداري... تانك‌هاي به گل نشسته، مين‌هاي خنثي نشده، كلاه و قمقمه‌هاي سوراخ‌شده و نخل‌هاي بي‌سر. اصلا مي‌خواهم بگويم دريچه‌هاي آسمان، توي خاك شلمچه است.


نویسنده : بنیاد امام رضا ع

تاریخ : 1399

خاطره : شلمچه به لهجه صمیمی عشق یکم: قدمگاه، این کلمه برای ذهن ایرانی یک کلید است برای گشایش درهایی که به یک جهان بینی خاص باز می شود. برایند این جهان بینی در پهنه تاریخ ، جلوه های ناب داشته است چه در زمانی که فرزندان رسول خدا در موطن خود از ستم جباران امنیت نداشته اند ، ایران ، این قطعه خدایی خاک، آغوش خود را به روی اهل بیت گشوده است و چنان عزیزشان داشته که قدم ها شان را بر دیده بیدار خویش گذاشته و از "قدمگاه "شان چشمه ها رویانده است. چشمه هایی تمدن ساز که هرگز نمی خشکد. اگر نگاه آسمانیان به زمین از همان جنس نگاهی باشد که ما به آسمان داریم ، آنان در زمین قدمگاه ها را در تراز ستاره های آسمان خواهند دید که در نظمی خدا خواسته ، شبکه ای از نور تشکیل داده اند که خط روشنی را تا همیشه امتداد می دهد. دوم: قدمگاه‏های منسوب به پیغمبر، ائمه معصومین(ع) و اولیای خدا در بسیاری از نقاط ایران زمین وجود دارد به نحوی که تاکنون بیش از 215 مورد از آنها شناسایی شده و به ثبت رسیده است. در این بین بیشترین قدمگاه‌های ایران منصوب به ثامن الحجج(ع) است که با توجه به قطعی بودن سفر ایشان به ایران بسیار طبیعی است.البته از حدود 31 قدمگاه شناخته شده‌ای که در سطح کشور به سلطان توس منتصب است تاکنون تنها 16 قدمگاه مورد تایید کارشناسان قرار گرفته زیرا در مسیر جاده ولایت قرار دارند. سوم: در بین قدمگاه ها ، برخی ها به دلایلی درخشندگی خاصی دارند و از آن جمله است "شلمچه" که سلامگاه ایران به امام رضا(ع) است و دروازه ای که به بهشت دیدار حضرتش گشوده شد.... براساس تمامی اسناد موجود، سرزمین کنونی شلمچه نقطه ای بوده که کاروان امام رضا(ع) به هنگام حرکت از مدینه به سوی مرو از آن به داخل خاک ایران پای گذارده است. همین امر هم باعث شده بود که این نقطه مرزی از قدیم الایام در نزد مردم خوزستان به ویژه عرب زبان‌ها از اعتبار خاصی برخوردار باشد به نحوی که بنا به اعتقاد عموم، این شهر نخستین منزلگاه و هم زمان قدمگاه حضرت در ایران زمین محسوب شده و می‌شود. طبق برخی اسناد تاریخی، وقتی حضرت رضا(ع) به شلمچه رسیدند، تأمل کرده و فرمودند: «روزگاری بهترین پیروان ما در این سرزمین ماوا می گیرند.» جملاتی که سال های سال بعد در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران معنا پیدا کرد زیرا در ماه های نخست جنگ، وادی شلمچه خونین شد و بسیاری از رزمنده‌ها در این نقطه به شهادت رسیدند که در میان آنها تعداد زیادی از رزمنده‌های خراسان نیز حضور داشتند. بعدها هم بسیاری از بچه های رزمنده خراسان در این نقطه به شهادت رسیدند؛ طوری که طبق آمار، بیشتر شهدای خراسان در شلمچه به شهادت رسیده‌اند. بین بچه‌های رزمندة خراسان، شلمچه جایگاه معنوی ویژه‌ای دارد. آن ها این سرزمین را قدمگاه و قرارگاه حضرت رضا(ع) می دانند و با آن انس و الفت غریبی دارند. چهارم: از مشهد شلمچه تا مشهد الرضا (ع )عشق باریده است و گویی شهدا به سخن آمده اند در وزش نسیم رضوی و باور های زلال خود را به کلام در می آورند تا بگویند؛ قدم های شما به خاک نفس داد.نفس های شما زمین را به تسبیح و تهلیل رساند.تسبیح زمین در هزاره بعد به ذکر شهید و شهادت شکوفا شد تا شلمچه این قطعه به خون مطهر شده خاک با نام شما معنایی انسان ساز بیابد.تا مردمان به بصیرت شلمچه را بر مدار مشهد الرضا (ع)زنده به شهادت ببینند.آری شلمچه زنده ترین گوشه خاک است در این حوالی.نبض عشق در این دیار به شهادت می زند.در سال های نه چندان دوراز مشهد کاروان در کاروان شهید به شلمچه می آمد.کسانی که شهادت اول را در حرم مطهر رضوی سبز تجربه کرده بودند وبار دوم در شولایی سرخ شهادت را از شلمچه به مشهد می بردند و راز رضوی شهود را بر شانه های مردم در حرم فاش می گفتند تا "موتوا قبل ان تموتوا" ترجمانی جهانی فهم داشته باشد. آری آقای کون و مکان مولای زمین و زمان ارباب کوه و دشت و دریا و آسمان شلمچه خود را با شما تعریف می کند به عطر قدم هایی که به هرجا رسید قیامت به پا کرد .قدم هایی که به هر جا رسید آن را به همه جا رساند. قدم هایی که گام ها را بر صراط مستقیم چنان استوار کرد که مردانی از مشهد شما و همه ایران که سرزمین به عشق برخاسته شماست در حجی خونین عرفات و منای خود را توامان در شلمچه یافتند و ملکوتی شدند. شلمچه خود را با شما تعریف می کند . اصلا همه جبهه خود را با شما تعریف می کند چنانکه سپهبد شهید صیاد شیرازی برای تیمن نام شما در هر عملیات یگانی از لشکر خراسان را وارد میدان می کرد تا میدان را به نام شما از یزید ها و مامون ها بگیرد.چنانکه بسیاری از معاریف شلمچه زیارت نامه خوان های حریم شمایند و رخصت جهاد را از حضرت شما گرفته اند. آقا جان! این خاک به یمن قدم های شماحیات یافت.به برکت نفس های شما به ساحت عاشقی صاحبان نفس های مطمئنه تعالی یافت که "ارجعی الی ربک" الهی را شنید و در جامه ای خونین از جنس شهادت از جنس "راضیه مرضیه"لبیک گفتند.تا به امر "فادخلی فی عبادی"به زیارت حضرت شما تشرف یابند و شوقمندانه به شنیدن "وادخلی فی جنتی" در بهشت مخصوص خداوند پیشانی بر سجده تقرب بگذارند. مولای ناز و نماز! "ذرات" این خاک به اشک مردان سجده نوش و عشق پوشی "غنی سازی" شده که به"استغنا" رسیده بودند.قدرت اصلی ما هم درست همین جاست. نیروگاه هسته ای اقتدار ما همین جاست و مگر نفرمود آن پیر روشن ضمیر که "قدرت اصلی ایران شهدا هستند"؟ما با غنی سازی انسان و شکافت هسته ایمان به قدرت فائقه ای رسیده ایم که جهان را مطمئنا بر مدار عشق فتح خواهد کرد و ما روزی که نه چندان دور است و نه چندان دیر جهان را همه جهان را بر سفره جشنواره سفره نشین کرامت رضوی خواهیم دید. ضامن آدم ها و آهوها! غزالان شهادت این جا "خرامیدند و رفتند" این جا شهیدان خاک را "مسجد" یافتند و "مشهد" ساختند. و به جاودانگی رسیدند. و همه این ها به یمن اکسیر نفس های شهود آفرین شماست.به این برکت است که امروز هم سفره" کرامت" با "سفره شهادت" گره خورده است. و از همین روست که کاروان راهیان نور به هرفصل که شلمچه نشین می شوند خود را در حوالی حرم شما می دانند خدایا زندگی مارا سبز و رضوی و مرگ مارا سرخ و رضوی قرارده و در دو سرای مارا بر سفره نورانی رضوی میهمان کن که این خیر ترین عاقبت است....


نویسنده : بنیاد امام رضا ع

تاریخ : 1399

خاطره : حاج ماشاءالله آخوندی، یکی از این رزمنده هاست که او را می توان مبدع و طراح اولین یادمان شهدای شلمچه نامید. حاج ماشاءالله دربارة ساخت یادمان ابتدایی شلمچه حرف های شنیدنی دارد: «جنگ که تمام شد، ما به عنوان تخریب چی در مناطق عملیاتی ماندیم و زندگی زلالی را پس از جنگ با شهدا آغاز کردیم. در مناطق مختلف عملیاتی هم حضور می یافتیم، از جمله در شلمچه. همه می دانند که ما بچه های رزمندة خراسان الفتی غریب با شلمچه داریم. بیشتر هم رزمان ما در این نقطه از جبهه به شهادت رسیده اند؛ به خصوص در عملیات های کربلای چهار و پنج. آن سال های پس از جنگ که من در مناطق عملیاتی بودم، هر وقت به شلمچه می رفتم، به شدت محزون و دل تنگ می شدم. دیده بودم که خیلی از شهدای ما در این سرزمین به شهادت رسیده اند، اما کسی یادمان یا مزاری برای آن ها نساخته است. نقطه ای در شلمچه وجود داشت که چهارصد نفر از رزمنده های خراسان آنجا قتل عام شدند و تانک های عراقی از روی جنازه های آن ها رد شدند که بعدها حتی شناسایی آن ها هم ممکن نبود. برخی از آن شهدا هنوز هم گمنام اند. این نقطه بین ما بچه های رزمنده به فلکة امام رضا(ع) معروف شده. من برای اینکه قتلگاه آن چهارصد شهید گم نشود، چند پرچم، تعدادی آجر و کلاه آهنی را که از زمان جنگ آنجا باقی مانده بود، در این نقطه به عنوان نشانی قرار دادم. یادم هست تعداد زیادی کلاه آهنی گذاشتم تا زیادی شهدای آنجا را نشان دهم. هر چند که تعداد آن شهدا از این کلاه ها خیلی بیشتر بود. به این ترتیب اولین یادمان شهدای شلمچه شکل گرفت. چندی بعد در نوروز سال 71 یا 72 بود که ما با تعدادی از پدران و مادران شهدا به مناطق علمیاتی رفتیم. آن موقع هنوز اردوهای راهیان نور و بازدید از مناطق عملیاتی مرسوم نبود. قرار شد ما یکی دو روزی را هم در شلمچه باشیم. شب آخری که شلمچه بودیم و بیست ساعت بعد باید آنجا را ترک می کردیم، به اتفاق تعدادی از پدران و مادران شهدا تصمیم گرفتیم این یادمان اولیه را گسترش دهیم و آن را بهتر و با شکوه تر بسازیم. خودمان پولی روی هم گذاشتیم و رفتیم از خرمشهر که در نزدیکی شلمچه است، گچ و آجر و مصالح لازم را خریدیم. پدر یکی از شهدا که حالا به رحمت خدا رفته، بنّا بود و به ما کمک می کرد. خلاصه، با همان امکانات کم، از ساعت هشتِ شب تا نزدیک صبح، بنا را کامل تر و با شکوه تر با یک هشت ضلعی فلزی که روی آن قرار می گرفت، ساختیم. مخصوصاً هم هشت ضلعی ساختیم. چون می خواستیم نسبت و ارتباط شلمچه به عنوان قرارگاه شهدای خراسان و بسیاری دیگر از شهدا با امام رضا(ع) حفظ شود. در حین ساخت هم آن شب اتفاقاتِ عجیب و غریبی افتاد و حال و هوای غیر قابل توصیفی بین ما پیش آمد که بیانش بماند برای بعد. آن شب احساس مشترک و قانونِ نانوشته ای در ذهن ما و خانوادة شهدا به وجود آمد و آن این بود که فکر می کردیم ممکن است مقام معظم رهبری، روزی به مقتل شلمچه تشریف بیاورند و بالاخره در سال 78 ایشان به شلمچه تشریف آوردند و این نقطه را به عنوان دروازة ورود امام رضا(ع) و ولایت به ایران نامگذاری کردند و بلافاصله هم با تدبیر ایشان، ساخت یادمان فعلی شلمچه که در حقیقت می توان آن را سومین یادمان شهدای شلمچه دانست، به همت استان قدس رضوی شروع شد. آن موقع ارتش، سپاه و نیروهای تفحص در شلمچه حضور داشتند و این نقطه پُر از مین، هنوز حالت جنگی داشت و اتفاق نظری هم وجود نداشت که یادمان شلمچه با این وسعت و شکوه ساخته شود. به نظر من، ساخت این یادمان اگر به نهادی غیر از آستان قدس واگذار می شد، مورد مخالفت قرار می گرفت. مشکلات و مخالفت هایی آن زمان وجود داشت که الان قابل بیان نیست. فقط می توان گفت با تدبیر و دوراندیشی مقام معظم رهبری، ساخت این یادمان آغاز شد و نمایندگان معظم له هم در جریان ساخت آن در شلمچه حضور می یافتند. بعد از چهار سال، ساخت یادمان به پایان رسید و اردوهای راهیان نور به شکل جدی آغاز شد. آن بنای ابتدایی که ما ساخته بودیم، الان دقیقاً در نقطه مرکزی یادمان که از سطح زمین پایین تر است و اسناد و مدارک شهدا درون محفظه شیشه ای قرار گرفته، واقع شده است. آن سازه آهنی هشت ضلعی هم در محل ایستادن رهبر معظم انقلاب که در حقیقت قدمگاه ایشان است، قرار گرفته. من اعتقاد دارم پیوند این دو نقطة جغرافیایی در کشور ما، یعنی شلمچه و مشهد که از 1320 سال پیش آغاز شده، همچنان در تاریخ تداوم خواهد یافت.»


نویسنده : بنیاد امام رضا ع

تاریخ : 1399

خاطره : ساخت یادمان فعلی شلمچه را مهندس جوانی به نام «شهرام قهرمان» بر عهده داشته است که حرف ها و خاطرات او از ساخت یادمان باشکوه شلمچه در طول چهار سال شنیدنی و جالب است: «آن روزهایی که پیشنهاد ساخت یادمان شلمچه را به من دادند، تازه از سوئد برگشته بودم. مهندس عمران جوانی بودم که به دنبال رؤیاهای جوانی ام می گشتم. خیلی هم نازک نارنجی و اتوکشیده بودم؛ طوری که همیشه عینک آفتابی می زدم تا یک وقت گرمازده نشوم. جنگ را هم ندیده بودم. به تعبیر خودم، وقتی رسیدم که داشتند نیزه شکسته های جنگ را جمع می کردند؛ اما چه شد که من با آن روحیات در بیابان گرم و سوزان شلمچه که خودم دمای 65 درجة آن را با دماسنجم ثبت کردم، چهار سال ماندم تا یادمان شهدای شلمچه ساخته شود، به نظرم به امام رضا(ع) و فرزندان شهید آن بزرگوار در شلمچه مربوط است. همین قدر بگویم که وقتی قرار بود آخرین سنگ بنای این یادمان که یک کاشی فیروزه ای با کلمة مبارک «یا فاطمه الزهرا (س) » بود، گذاشته شود؟ معمار رفت تا آن را سر در یکی از هشت ضلع یادمان نصب کند. وقتی او بالا رفت تا این کاشی را سر جایش بگذارد، من که پایین ایستاده بودم و نگاه می کردم، از خودم پرسیدم یعنی تمام شد و من باید از شلمچه برگردم؟ طاقت نیاوردم و از معمار خواهش کردم اجازه دهد من جای او این کار را انجام دهم. خودم بالا رفتم و آن کاشی فیروزه ای با اسم مبارک «حضرت فاطمه(س)» را بر روی قلب و چشم هایم گذاشتم، زیارتش کردم، بوسیدم و این آخرین سنگ بنا را سر جایش گذاشتم؛ تا ساخت یادمان شلمچه به پایان برسد. پایین که آمدم، به شکرانة نعمتی که خدا به من داده بود، دو رکعت نماز شکر در بیابان شلمچه خواندم و گفتم: خدایا به خاطر این چهارسال، شکر! همین. صادقانه اعتراف می کنم که در ساختن یادمان شلمچه، سختی ها و مرارت های بسیاری کشیدم. روزهای خیلی سختی را بدون امکانات گذراندم؛ اما باز هم صادقانه اعتراف می کنم که از آن مرارت ها و روزهای سخت، چیزی شیرین تر و جذاب تر و لذت بخش تر در این دنیا وجود ندارد. من در آن چهار سال خلوت های عاشقانه ای در تنهایی هایم که گاهی هیچ کس همراهم نبود، با خدا و با شهدای شلمچه داشتم. آن چهار سال، انرژی و نیرویی به من داد که در این سال هایی که از شلمچه برگشتم، با ذخیره آن چهار سال زندگی می کنم و حالا دوباره خدا را شکر می کنم که افتخار ساخت یادمان باشکوه شلمچه را نصیب و روزی ام کرد. لحظه به لحظه مرا یاری رساند تا تجربه ای بی نظیر و لذت بخش را نه فقط در کارنامة کاری ام، بلکه در زندگی ام به ثبت برسانم تا ان شاءالله هم در این دنیا و هم در آن دنیا به آن ببالم و افتخار کنم.» .... هفتم: حرف از شلمچه و از شهادت که به میان می آید، دل و دیده ، هر کجا که باشند خود را در حرم آقا امام رضا (ع) می بینند. هشتم: همه حرف های عاشقانه عالم روی لب ها به سماع دست می افشاند تا هم نوا با ملکوتیان و شهیدان بخوانند؛ اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ.


نویسنده : راهیان نور

تاریخ : 1396

خاطره : شلمچه یکی از مناطق اصلی راهیان نور حساب می آید. پس از طی کردن مسیر از اردوگاه‌ها تا منطقه شلمچه، زائران به محض ورود با معبری خاکی مواجه می‌شوند که سمت راست و چپ آن را به شکل نمادین آب گرفته است و در بین آن‌ها خارها و مین‌های آبی کار گذاشته شده است، پس از طی کردن سربالایی ملایم، با منطقه نه چندان بزرگی که سراسر خاکی است و چند تانک و یک یادمان شهدا را شامل می‌شود روبرو خواهند شد. یادمان شهدای گمنام شلمچه آرامگاه مطهر هشت شهید است که پیکر آن‌ها کامل نبودند و ۴۸ قطعه از سر، دست، پا و اعضای شهدای گمنامی است که جمع آوری شده و به خاک سپرده شده است، در یادمان، راویان به روایتگری از عملیات‌ها و رشادت‌هایی که در شلمچه رخ داده است می‌پردازند و مشتاقان سراپا گوش می‌شوند و خاطرات این رزمندگان را به جان و دل می‌گیرند.بیرون از یادمان نیز فضای روح انگیز وجود دارد، در این فضا گویا شهدا کنار ما ایستادند و به ما لبخند می‌زنند و دل‌ها به خداوند نزدیک‌تر شده است. به هر کجا از این خاک که دست بزنید ممکن است خون شهیدی روی آن ریخته شده باشد، یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس تعریف می‌کرد: وقتی شلمچه به دست دشمن افتاد، صدام در کابوس‌های شبانه‌اش هم نمی‌دید که روزی رزمندگان دوباره شلمچه را فتح کنند و از حفظ این منطقه در خاک عراق اطمینان کامل داشت، چرا که شلمچه بسیار نزدیک بصره است و صدام تمام مسیر رسیدن نیروهای ایرانی به شلمچه را پر از آب کرده بود و در بین آب مین و خار قرار داده بود از این‌ها گذشته، نیروهایش را نیز در بصره و شلمچه مجهز کرده بود. وقتی بچه‌ها می‌خواستند شلمچه را آزاد کنند شبانه بدون استفاده از هیچ نوری مناطق خاکی و سنگلاخ را پشت سر گذاشتند و به دل آب زدند و از بین مین‌ها و خارها خود را به قلب دشمن رساندند، قدم به قدم شهید روی زمین افتاده بود و به یاری خداوند بود که شلمچه فتح شد. خبر فتح شلمچه صدام را بسیار شگفت‌زده کرده بود. هنوز هم چند کیلومتر دورتر از این منطقه‌ای که زائران از آن دیدن می‌کنند پیکر شهیدان تفحص می‌شود و هنوز مین زدایی ادامه دارد. این خاک حس عجیبی به انسان القا می‌کند گویی با انسان حرف می‌زند، تعریف می‌کند و هر آنچه را که دیده است بازگو می‌کند از شب هایی که با نور مسلسل ها و انفجارها مانند روز روشن بوده و روزهایی که با خون شهیدان به رنگ سرخ لاله ها درآمده است. شلمچه شاید در ظاهر چیزی به غیر از منطقه‌ای خاکی با چند خاکریز و چند تانک سوخته نباشد اما روح انسان را جلا می‌دهد و آدمی را به مطالعه و تفکر در رابطه با شهیدان دعوت می‌کند.


نویسنده : خبرگزاری میزان

تاریخ : 1396

خاطره : کفش‌های کوچکش را در آورد و مثل مادر با پای پیاده روی خاک‌ها براه افتاد. یک صحرا و یک دختر سه ساله. مادر سجاده خاکی‌اش را پهن کرده بود، حدیث کنار مادر روی این خاک‌ها با پای برهنه مشغول بازی کردن می‌شود. این خاک تب‌دار بوسه بر پاهای کوچک حدیث سه ساله می‌زند. نه خار مغیلانی بود و نه دستی که صورت کوچک حدیث را با سیلی نوازش دهد، بجز سنگ ریزه‌ها و بادی که هر آن گرد و خاکی را در هوای شلمچه به پا می‌کرد .دخترک در میان بادها میدوید و می خندید . لباس های عیدی که مادر برایش خرید را متبرک خاک های شلمچه کرده بود. پرچم‌های یا ابالفضل شده بودند تکیه گاه دخترک سه ساله. حدیث دور پرچم‌های یا ابالفضل که مقاوم روی خاک‌های شلمچه ایستاده‌اند می‌چرخید. دخترک انگار می‌دانست صاحب این علم کیست. مهین حیدری مادر حدیث سه ساله از سلاله سادات یکی از زائر راهیان نور مازندرانی برای بازدید از مناطق عملیاتی کیلومترها فاصله را با دو فرزند کوچکش به خرمشهر آمده است. او از دخترک می‌پرسد اینجا کجاست، که حدیث با لهجه کودکانه‌اش می‌گوید: « اینجا شلمچه است. منم اومدم پیش شهدا.» دخترک با دستان کوچکش چادر مادر را محکم گرفته و با شیرین زبانی ادامه می‌دهد: « شهدا را دوتا دوست دارم .» در دنیای حدیث عدد 2 بزرگترین رقم دوست داشتن است. حتی برادرش را هم دوتا دوست دارد. حدیث یک برادر 6 ساله دارد به نام محمدجواد. دخترک آنقدر به برادرش وابسته است که اگر کنارش نباشد بهانه می‌گیرد. مادرش می‌گوید «اگر حدیث می‌خواهد آب بخورد باید به برادرش هم بدهد.» مادر حدیث در ادامه به انس بچه‌هایش با شهدا اشاره می‌کند و با بیان خاطره‌ای از همسرش که امسال خادم زائران راهیان نور مازندران شده‌است، می‌گوید: پدر حدیث وقتی اربعین سال 95 به کربلا رفت عکس شهیدی به نام محمدرضا نوروزی را به همراه خود به خانه آورد. ما هم عکس شهید را روی دیوار اتاق نصب کردیم. بچه‌ها هر صبح به شهید سلام می‌کنند. حدیث سه ساله وقتی حرف‌های مادرش را درباره شهید می‌شنود با لهجه شیرین کودکانه‌اش می‌گوید: «شهید نوروزی دوست باباست.» آفتاب شلمچه در حال غروب کردن است. دیگر حدیث از راه رفتن خسته می‌شود و مادر او را در آغوش می‌گیرد. غروب که می‌شود گویی دل دخترک سه ساله هم می‌گیرد و ساکت سرش را روی شانه‌های مادرش می‌گذارد.


شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه
شلمچه