یادمان عملیات کربلای4 (علقمه)
یادمان عملیات کربلای4 (علقمه)

در غرب جاده خرمشهر – آبادان و منتهی الیه کوی آریا ، و در کناره رود اروند منطقه ای وجود دارد که هنوز آثار بمباران¬های دژخیمان بعثی بر روی ساختمان های اطراف مشهود است. این منطقه یاد آور عملیات کربلای 4 و شهدای مظلوم این عملیات است که در زمستان 1365در این منطقه حماسه آفریدند . عملیات کربلای 4 در مورخ 3/10/1365 با رمز « یا رسول الله (ص) » آغاز شد. غواص ها ساعاتی قبل از شروع عملیات به درون آب رفته و به سمت خط دشمن حرکت کردند. در این میان ، نیروهای دشمن که کاملا آماده و هوشیار بودند ضمن پرتاب منور ، با تیربار و خمپاره به طرف آن ها شلیک می کردند. یکی از مناطق حساس عملیات ، جزیره امل الرصاص و نوک بوارین بود، که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد به خاطر هوشیاری دشمن امکان ادامه درگیری از میان رفت . لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی ، از ادامه نبرد اجتناب شد. این نقطه یادآور حماسه رزمندگان تیپ 32 انصار الحسین (ع) همدان و 33 المهدی (ع) فارس در عملیات کربلای 4 بوده است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سال 1365، سال سرنوشت ساز در جنگ تحمیلی محسوب می شد. دشمنان نیز با اطلاع از آمادگی صدها گردان بسیجی برای انجام عملیات، تمام توان خود را به کار بردند تا از پیروزی سرنوشت ساز یـــاوران خمینی (ره) جلوگیری کنند. منطقه شلمچه و ابوالخصیب، به منظور انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشت ساز برگزیده شده بود. مرکز شروع این منطقه عملیاتی، نخلستانهای اطراف اروندرود (حدفاصل جزیره بلجانیه تا بصره بود) که عرض آن 4 تا 5 کیلومتر و طول آن حدود 15 کیلومتر می شد. هدایت و فرماندهی عملیات برعهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء"ص" بود و چهار قرارگاه عملیاتی نیز اجرای آن را برعهده داشتند. چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام الرصاص و جزیره مینو (به این دلیل که به لحاظ مانور، آتش، عقبه و پشتیبانی به هم وابسته اند) برای انجام این عملیات بزرگ انتخاب گردید. هر یک از چهار منطقه فوق، به عنوان خط حد یکی از قرارگاه های نجف، قدس، کربلا و نوح تعیین گردید. عملیات می بایست در ساعت 22:30 شب 3 دی 1365 آغاز می شد. به همین خاطر، غواص های خودی ساعاتی قبل به درون آب رفتند و به سمت خط دشمن در آن سوی اروند حرکت کردند. در این میان، نیروهای دشمن که آماده و هوشیار بودند، ضمن پرتاب منور، با تیربار و خمپاره به طرف نیروهای خودی شلیک می کردند. قبل از هر دستوری از سوی فرمــانــدهان، با توجه به هوشیــاری و عکس العمل دشمن، به محض رسیدن غواص ها به ساحل دشمن، درگیری آغاز شد. در این حال، رمز عملیات حدود ساعت 22:45 اعلام شد و نیروهای عمل کننده فقط توانستنـــد در جزایر سهیـــل، قطعه، ام الرصاص، ام الباب و بلجانیه (در داخل اروندرود) نفوذ کنند و در بعضی مناطق نیز به صورت موضعی رخنه نمایند. در مقابل، نیروهای دشمن با پرتاب پی در پی منور و بمباران عقبهٔ نیروهای خودی و همچنین اجرای آتش مؤثر روی رودخانه اروند، عملاً سازمان غواص ها و نیز نیروهای موج دوم و سوم عملیات را به هم زد. یکی از مناطق حساس عملیات، جزیره ام الرصاص و نوک بوارین بود که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد، به خاطر هوشیاری دشمن، امکان ادامه درگیری از میان رفت. دشمن با شلیک پرحجم تیربار روی آب، به شدت از عبور نیروها از تنگه ام الرصاص - بوارین جلوگیری می کرد. مضافاً به این که به خاطر حساسیتی که دشمن نسبت به ام الرصاص داشت، در پدافند آن از 9 رده مانع طبیعی و مصنوعی بهره می برد؛ به طوری که از هر خط عقب رانده می شد، در خط بعدی که نسبت به خط قبلی اشراف و تسلط داشت، مقاومت می کرد. در این حال، با توجه به هوشیاری دشمن، امکان ادامه عملیات میسر نبود؛ لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد. نکته مهم، شکستن خط دشمن و پیشروی نیروها در شلمچه توسط قرارگاه نجف بود. این رخنه روزنه ای برای انتخاب عملیات بعدی بود. به همین دلیل نیز دو هفته بعد، سربازان اسلام در این منطقه عملیات پیروز کربلای 5 را آغاز کردند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) ، شب عملیات کربلای 4 خطاب به نیروهایش چنین گفت: « بچه ها، امشب عاشورای امام حسین است. ماداریم امتحان می شویم و آمده ایم که به تکلیف خودمان عمل کنیم. بچه ها، امشب هوا خیلی سرد است، عملیات سخت است و نفس گیر، بچه ها، شاید یک نفر هم برنگردد. ببینید، خیلی وقت است که با هم هستیم، اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد. هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش، ترسی دارد، منتظر دارد، بچه اش منتظر است، زنش منتظر است، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد، دلش جایی گیر است، برگردد.» وسط صحبت گفت: «فانوسها را خاموش کنید.» فانوس ها یکی یکی خاموش شدند و همه جا سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید. حسین خرازی ادامه داد: « این اروند خون می خواهد. هر کسی نمی تواند، برگردد.» اما وقتی فانوس ها را روشن کردند، همه بودند. هیچ کسی پاپس نگذاشته بود. تا زمستان سال 65، نیروها را برای آموزش به اردوگاه کارون بردیم. محلی ها با اُورکت و لباس گرم در روستاهای اطــراف رفت و آمد می کردند، اما رزمندگان شب ها در آبهای سرد آموزش می دیدند. یک روز یک روحانی برای گردان فرستادند. یکی دو روز که گذشت، گفتیم بیاید برای بچه های غواص صحبت کند. گفت: « نه» اصرار که کردیم، گفت: « من که وقتی با لباس گرم بالای سر بچه ها می ایستم، می لرزم، چگونه می توانم برای این ها که در آب هستند، سخن بگویم و سخن من چه تأثیری دارد؟» علی محمدی فرمانده گردان 412 غواص و اهل نوق رفسنجان بود. گرچه سواد کلاسیک نداشت، اما در وصیت نامه خود چنین نوشته بود: « ای مرگ، چه پر بها شده ای که سراغی از ما نمی گیری، یــا که من بی ارزش شده ام؟ چه پر صبر شده ای که با آن همه درد و رنج و مصیبت، مرا آسایش نمی بخشی، یا که من بی ارزش شده ام؟ بیا ای دوای همهٔ دردهای درد کشیدگان عالم، بیا ای دوست خوب و مهربانم، تا دیر نشده مرا آزاد کن از زندان دنیا » او در نیایش هایش نوشتـه است: « خدایا، شهیدمان کن، رسوامان مکن، شهیدمان کن، شرمنده و روسیاه مان مکن. خدایا، به نصرت تو شکی ندارم، ولی به اعتقاد ضعیفم شک دارم که رسوا گردم. خدایا، عاشورایی سخت در پیش است، جنگی عاشقانه در پیش است. یارانی باوفا، به وفای یاران حسین، جان در طبق اخلاص نهاده اند. قصد سفر به سوی تو کردند. و تو ای دشمن خدا، بدان که ما برای شهادت آمده ایم و شما ای توپها، ای تانکها، ای موشک ها، اگر با ریخته شدن خون ما اسلام یاری می شود، ما برای به خاک و خون افتادن، آماده ایم. و توای که مأموری و قاتل جان من؛ اما من تو را برادر خودم می دانم. از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه بدهد، اولین کسی را که شفاعت کنم، تو هستی. آماده باشی و غمی به دل راه مده. وحشتی نداشته باشی، سینهٔ من آماده است. تو تفنگ را آماده کن، تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : بچه های غواص گروه ما از بچه های گروه تخریب و رزمنده های اطلاعات عملیات بودند. آنها آموزش های لازم را در نقاط مختلف دیده بودند و همه در خرمشهر مستقر شده بودند. ما هر روز صبح تمریـــن می کردیم. آب اروند به ظاهر آرام بود، اما در دل بسیار خروشان بود و حالتی گردابی داشت. آب بسیار سرد بود و ما را اذیت می کرد. بچه ها برای این که توان شان را از دست ندهند، هـر وقت داخل می رفتنـــد، سه قاشق عسل می خوردند. زمانی که باران می آمد، رود طغیان می کرد و هر چه در آب بود، از غواص گرفته تا پل ها را با خود می برد. اما رزمندگان به سختی در این آب گل آلود کار می کردند. آنها صبح ها و شب ها با تمام وجود تمرین می کردند و شب ها، با تمام خستگی در حسینیه جمع می شدند و عبــادت می کردند یکی از ویژگی های این عملیات، شناسایی سخت آن بود. غواصان باید زمان بندی بسیار دقیقی می داشتند؛ زیرا آب اروند به دلیل جزر و مد، مرتب تغییر جهت می داد و سختی حرکت در آب را افــزایش می داد. از سوی دیگر، غواصــان نمی توانستند در عمق آب حرکت کنند و با وزنه هایی که به خود می بستند و سلاح هایی که همراه داشتند 20 تا 30سانتیمتر زیر آب حرکت می کردند. آنها بـــدون نیاز به کپسول اکسیـــژن کار می کردند. به دلیل سرعت زیاد آب، طناب هایی پیش بینی شده بود که هر یک از نیروها، یک گره از طناب را می گرفت تا ستون از یکدیگر جدا نشود. سپس همگی با هم پا می زدند و در یک ستون، به دنبال هم پیش می رفتند. عصر بود که به نقطه رهایی پا گذاشتیم. پیش از آن در یک پاساژ جمع شده بودیم. در آنجا توپی منفجر شده بود و خون و گوشت رزمندگان قبلی بر روی دیـــوار بود. عصـــــر عملیـــات، بچـــه ها وصیتنامه هایشان را نوشتند و هر یک به نماز مشغول شدند. پس از نماز مغرب و عشاء به آب زدیم. تعداد زیادی از بچه ها می دانستند که دیگر امکان برگشت ندارند. با این که آب به شدت سرد بود و عملیات پُر اضطرابی در پیش داشتیم، اما همه آرام بودند و انگار رو به بهشت قدم برمی داشتند. هیچ کس احساس سستی نمی کرد. وقتی وارد آب شدیم، عراقی ها به شدت و با تجهیزات کامل آب را به آتش کشیدند. صدای مهیبی در آب می آمد که موج عظیمی داشت، ولی ما برای این که لو نرویم، سر از آب بیرون نمی آوردیم. خیلی ها همان وسط اروند رود به شهادت رسیدند. اروند رنگ خون گرفت و آب آنها را با سرعت به سمت آبهای آزاد برد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مأموریت ما در عملیــات کربـلای 4 گذشتن از تنگه ای بیــن جـزایـر ام الرصاص و بوارين بود. همراه دسته اول از گروهان، طناب مخصوص را گرفتم و پیش رفتیم که ناگهان هنگامه ای برپا شد. شدت آتش دشمن و هجوم تیرهای مستقیم، صحنه های منحصر به فردی از جنگ را نشان می داد. در این بلوا، مجالی نشد تا فرمان عقب گرد را بشنویم. همین طور که طناب را گرفته بودم، احساس کردم حرکتمان خیلی کند شده. بعد متوجه شدم دوستانم شهید شده اند و به علت سنگینی ادواتی که همراهشان بود، زیر آب رفته اند و اطرافم خالی شده. ناگهان سعید حسنی و علیجانی خود را به من رساندند. عزم خود را جزم کردیم تا به خط بزنیم. به هر سختی بود، از سیم خاردارها گذشتيم و به لب آن طرف رودخانه رسیدیم. یکی از سنگرهای تیربار دشمن بدجوری میزد. سعید اسلحه مرا گرفت و او را نشانه رفت که ناگهان تیربار به سمت ما چرخید. شانه های سعید را گرفتم و به داخل آب فشار دادم. پس از مدتی که سرم را از آب بیرون آوردم، دیدم سعید از ناحیه سر گلوله خورده. با علیجانی، به هر زحمتی بود، تیربار را خاموش کردیم و به پیشروی خود ادامه دادیم. لحظه به لحظه به نفرات دشمن اضافه می شد و ما از چند جا زخمی شده بودیم. تا این که در یک سنگر که پر از گلوله خمپاره بود، پناه گرفتیم. دیگر نای راه رفتن نمانده بود. من از ناحیه صورت و دهان و زانو زخمی شده بودم. ضامن یک نارنجک را کشیدم و آماده شدم تا اگر عراقیها آمدند، پرتاب کنم. خبری از آنها نشد. با پین یکی از خمپاره ها، ضامن نارنجک را بستم. صبح نزدیک بود و چون نوبت جزر آب می شد، به خاطر وجود سیم خاردارها، نمی توانستیم به عقب برگردیم. پس از مدتی، سروكله عراقیها پیدا شد. با دیدن آنها، نارنجک دیگری برداشتم، ولی هر چه کردم، نتوانستم ضامنش را بکشم. آنها اول یک خشاب توی سنگر خالی کردند و بعد آمدند زیر کتف های مرا گرفتند و بردند بیرون. با دیدن نارنجک توی دستم، دوباره فرار کردند، اما بعد که دیدند خبری نیست، برگشتند. و این گونه بود که اسیر شدم؛ در حالی که قبلا حتی فکر اسارت را هم نمی کردم. این در حالی بود که ما هنوز لباس غواصی تن مان بود. دستهامان را بستند و حرکت مان دادند. توی راه، خیلی ها را شهید کرده بودند. پس از آن، ما را به بصره بردند و به زندان الرشید بغداد منتقل کردنــد. و بقیه قصـــه همان است که اسرای دیگر بارها گفته اند: گرسنگی، تشنگی، کتک، زخم ها و شهادت ها و یادآوری مصائب حضرت زینب (س).


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سپاهیان اسلام قرار بود در عملیات کربلای4 از اروندرود عبور کنند و در آن سوی آب، بر دشمن بتازند. پس از فتح فاو در عملیات والفجر 8 باید بخش دیگری از این منطقه که در نزدیکی ام الرصاص و ابوالخصیب قرار داشت، آزاد می شد. غواص ها به عنوان پیشقراول عملیات انتخاب شده بودند. آنها مأموریت داشتند تا در موج اول، از آبهای خروشان اروندرود بگذرند و ضمن تصرف سنگرهای دشمن، راه را برای ورود موج دوم رزمندگان باز کنند. هر یک از این غواصان که توانسته بودند پیشروی کنند، جزو نوابغ تخریب، اطلاعات و تیراندازی و رزم بودند. درگیری سختی در ساحل ان سوی اروند در گرفت. در این زمان، بسیاری تیر خوردند و به برای این که عملیات لو نرود، صدایشان در نیامد، تا به شهادت رسیدند. بقیهٔ غواصان با عبور از میان سیمهای خاردار، خورشیدی ها، میادین مین، کمین ها و... به خط اول دشمن نفوذ کردند. اما دشمن که از قبل از عملیات رزمندگان آگاهی یافته بود، به شدت به مقابله برخاست. بعثی ها چنان منطقه را زیر آتش مسلسل ها و توپ ها و خمپاره ها قرار داده بودند که بعضی از رزمندگان تعبیر کرده اند اروند به جوش آمده بود. راه های پشتیبانی بسته شد. غواص ها مقاومت کردند، به طوری که بعضی در همان درگیری اولیه به شهادت رسیدند و بعضی دیگر به اسارت درآمدند: (( من المؤمنین رجال صدقــوا ما عاهد وا الله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا)) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.» چون دشمن از آنها می ترسید، در هنگام اسارت دستان شان را بستند. حتی از دستان بستهٔ این مردان خدا هم واهمه داشتند. به همین خاطر، آنها را به شهادت رساندند و با دستان بسته زنده به گور کردند. غافل از این که این پرندگان مهاجر، در بازگشتشان به میهن، پیام اور روزهای خوش شهادت شدند. آنها عطر عاشقی را در این دیار پراکندند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یک روز فرمانده مان پیش من آمد و گفت تعدادی از همشهریانم را برای آموزش غواصی به گردان آورده ام. بین انها به جوان لاغراندامی اشاره کرد و گفت: « ایشان علی اصغر جعفرزاده است. برادرش نیز شهید شده. با اصرار زیاد به پدرو مادرش، توانسته در جبهه حضور پیدا کند. پدرش او را به دست من سپرده. او نیز خیلی دوست داشت در گردان غواص ها باشد. او را جایی به کار بگیر که در خطر نباشد.» پس از گذشت مدتی، علی اصغر متوجهٔ رفتار متفاوت من با او شد. او از خانواده های متمکن بود. یک روز آمد پیش من و پیشنهاد رشوه داد! گفت شما اگر بگذارید من همراه بچه ها دوره های آموزشی را ببینم و جزو افراد خط شکن در شب عملیات باشم، مقداری از اقلام گردان را تهیه می کنم.گفتم برو اقلام را بیاور، یک کاری اش می کنیم. رفت و با دو وانت پر از وسایل شنا همچون حوله و دمپایی و... به اضافه دو موکت و یک تلویزیون برگشت. حالا او اصرار داشت که جلو برود و من هم می خواستم او را قانع کنم که وظیفه اش در پشتیبانی نیروها واجب تر است. قبل از عملیات کربلای 4، غواص ها را به منطقه ای سری بردند تا بیشتر آموزش ببینند. علی اصغر اصرار کرد او را هم ببریم و اشک می ریخت. اما او برای پشیبانی در مقر گردان ماند. وقتی به منطقهٔ عملیات رفتیم، دیدم علی اصغر خود را به آنجا رسانده است. گفتم باید برگردی عقب، اما به قدری اصرار کرد و اشک ریخت که در نهــایت مجبــورم کرد در خط نگه اش دارم. شب عملیات کربلای 4، در تاریکی شب، در آبها تیری به او اصابت کرد و به شهادت رسید و ما حتی نتوانستیم پیکر او را به عقب بیاوریم و وقتی 2 هفته بعد، در عملیات کربلای 5 از همین محور عمل کردیم، پیکرش را یافتیم و به عقب آوردیم. وقتی برگشتیم عقب، پدرش برای ما تعریف کرد: « وقتی علی اصغر گفت می خواهم به جبهه بروم، گفتم برادرت تازه شهید شده، بیا این جا در همین شهر کنار خودم کار کن، اصلا خودم یک زمین 500 متری برایت می گیرم و طبق خواستهٔ خودت می سازم. این قدر پول به تو می دهم که نیازی به کار کردن نداشته باشی و هر جای دنیا که خواستی بروی و تفریح کنی... علی اصغر برگشت و گفت: پدر جانم، تو سعادت مرا می خواهی یا شقاوتم را؟ گفتم: خب، معلوم است که هر پدری سعادت فرزندش را می خواهد. گفت: پس سعادت من در این است که به جبهه برویم و در راه خدا شهید شوم.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات کربلای 4، رزمندگان غواص از شهرهای مختلف شرکت داشتند؛ از شمال و جنوب و شرق و غرب و مرکز ایران، انان اگر چه در لشکرها و گردان های مختلف بودند، اما سر در گرو دین خدا نهادند و رهسپار آبهای خروشان اروند شدند. سردار قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله در سالهای دفاع مقدسی، یکی از این گردانهای غواص را چنین وصــف کرده است: « گـــردان 408 گــردان غواصــانــی است که در شب های تاریک، در دل وحشت نیزه می زدند و راه را برای هزاران مجاهد دیگر باز می کردند. گردان 408 به تنهایی تاریخ ذی قیمت دفاع مقـدس ماست. مظلومیت، معنویت، شجاعت و شهادت طلبی مردان این گردان، اعم از فرمانـدهان تا رزمنــدگان آن، نیازمند برگــزاری کنگره های عظیمی است و گردان 408 به تنهایی جامعیت جامعی از دفاع مقدس ما است. گردان 408 در دو عملیات مهم، بزرگ و تأثیرگذار تاریخ جنگ ما نقش آفرینی کرد. کربلای 4 اوج هنرنمایی، ولایت پذیری و تعبد این گردان و ادای دین به تشیع، اسلام و اهل بیت (علیهم اسلام) بود. هیچ کس هیچ وقت نمی تواند از ذهن خود این تصویر زیبا و فراموش ناشدنی گردان 408 را محو کند که در چولان های کنار اروند در کربلای 4، جویهای خون کوچکی روان بود و من این جوی های خون را به چشم خودم دیدم، و دیدم چگونه آنها بدون ذره ای ابهام، ترس و تردید به اروند زدند؛ در حالی که دشمـن بالای خاکریــزها به آنها نگاه می کرد و تک تک آنها را با تیربارهای خود نشانه می رفت و آنها ذره ای ترس به خودشان راه ندادند. من عاشورای امام حسین(ع) را در عاشورای گردان 408 در کربلای 4 دیدم و همین رزم را در عملیات استراتژیک و سرنوشت ساز کربلای5 که در کلی سرنوشت دفاع مقدس ما تأثیر بزرگ و اساسی داشت. گردان 408 با فرماندهان عزیزش و شهدای زنده اش، در دل شب، آن راه سخت و پروحشت را در دل زمستان، در داخل آبها، چندین کیلومتر در مواجهه با سیمهای خاردار و مین ها و کمین ها طی کرد و خط غیرقابل تسخیر دشمن را درهم شکست و عملیات کربلای 5 با قدرت بازوان گردان 408 رقم خورد. این گردان، گردان ذاکرین بود. خدا را به محمد(ص) و آل محمد(ص) قسم می دهم به حقیر و همهٔ ارادتمندان این گردان پرافتخار، توفیق عطا کند برای ادای دین، ادای دین ما و همهٔ کسانی که زنده ماندند و در این راه هستند، این است که در این دورهٔ پرمخاطره و مهم، دوره ای که تشیع نیازمند خون و فداکاری است و اسلام در یک معرکهٔ بسیار مهم وعظیم در مقابل استکبار قرار دارد، ایستادگی کنیم و بایستیم در برابر تمام مستکبران عالم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات کربلای 4، پنجاه نفر از روستای سورک، به عنوان غواص و خط شکن شرکت داشتند. آنها در گروهان حضرت فاطمه(س)، گردان عاشورا از لشکر ویژه 25 کربلا بودند. در میان آنان، از جوان 14 ساله دانش آموز تا پیرمرد 54 ساله بنا، از معلم گرفته تا کارگر، از پدر و فرزند در کنار هم تا برادر در کنار برادر حضور داشتند. برخی از فرماندهان، از حضور این تعداد از یک روستا در یک گروهان، آن هم به عنوان خط شکن و غواص، واهمه داشتند، اما این مردان تصمیم خود را گرفته بودند و هیچ کس حاضر به عقب نشینی نبود. شب قبل از عملیات، به پیشنهاد یکی از رزمندگان و برای ثبت لحظات آخر زندگی، یک وصیت نامه دسته جمعی روی پاکت شیرینی نوشتند که از آن دوران به یادگار مانده است: «سلام بر امت قهرمان این مرز و بوم، بالاخص امت شهید پرور روستای سورک که پیوسته با بدرقه عزیزان خویش، گرمی خاصی به زمستان بخشیدند. از خداوند بزرگ میخواهیم این اعمال ناچیز ما را به رحمت خویش قبول بفرماید و از خطایا و لغزشهای بزرگ و کوچک ما، همان طور که در قرآن وعده داده است، در گذرد و آنچه موجب رضایت و خوشنودی اوست، برای ما فراهم کند. پدران و مادران، برادران و خواهران، دفعة قبل که به مرخصی آمده بودیم، نه برای استراحت و یا رفع خستگی بود که برای اتمام حجت بود؛ تا یک بار دیگر گفته شود که کاروان حسینی شور حسین در سر دارد. حال که چند ساعتی به آغاز عملیات نمانده و فرزندان شما میروند تا خط شکن جبهه اسلام باشند، در آخرین ساعات حیات فانی خویش و حیات ابدی در جوار قرب الهی، تذکراتی را به عنوان وصیت به خدمت تان اعلام میداریم: همگی را به جهاد مقدس در راه خدا دعوت می کنیم، همان طور که مولایمان علی در آخرین ساعات عمرش، طبق وصیتی فرمودند، خدا را در مورد جهاد با اموال، جانها و زبانهایتان (مبادا در این راه سستی به خرج دهید) و بر شما باد که پیوندها را محکم کنید و از بذل و بخشش یکدیگر (مخصوصا در راه جهاد) هیچ فروگذار نکنید. به جوانان عزیز و به ویژه دانش آموزان سفارش می کنیم که مواظبت از سلامتی جسمانی و توجه به درس خویش داشته باشند و از نظر اخلاقی و معنوی خود را بسازند و ایمان خود را قوی تر کنند. نه تنها از نظر باطن، بلکه به ظاهر هم توجه کنند و خود را ملبس به لباس عوام فریبی و فتنه انگیزی نکنند که استکبار امروزه از این راه وارد می شود. به خواهران سفارش می کنیم که سخت مواظب حجاب خود باشند، هم حجاب ظاهر و هم حجاب باطن. و بدانند که اگر قشر خواهران حرکت شان در جامعه خداپسندانه باشد، افراد بوالهوس جرأت عرض اندام و مفسده جویی ندارند. و باید در زندگیشان حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب (س) را الگو قرار دهند که هم عفت و آبروی دنیوی و هم سعادت اُخروی تأمین خواهد شد.


کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4- احمدیان