یادمان عملیات کربلای4 (علقمه)
یادمان عملیات کربلای4 (علقمه)

در غرب جاده خرمشهر – آبادان و منتهی الیه کوی آریا ، و در کناره رود اروند منطقه ای وجود دارد که هنوز آثار بمباران¬های دژخیمان بعثی بر روی ساختمان های اطراف مشهود است. این منطقه یاد آور عملیات کربلای 4 و شهدای مظلوم این عملیات است که در زمستان 1365در این منطقه حماسه آفریدند . عملیات کربلای 4 در مورخ 3/10/1365 با رمز « یا رسول الله (ص) » آغاز شد. غواص ها ساعاتی قبل از شروع عملیات به درون آب رفته و به سمت خط دشمن حرکت کردند. در این میان ، نیروهای دشمن که کاملا آماده و هوشیار بودند ضمن پرتاب منور ، با تیربار و خمپاره به طرف آن ها شلیک می کردند. یکی از مناطق حساس عملیات ، جزیره امل الرصاص و نوک بوارین بود، که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد به خاطر هوشیاری دشمن امکان ادامه درگیری از میان رفت . لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی ، از ادامه نبرد اجتناب شد. این نقطه یادآور حماسه رزمندگان تیپ 32 انصار الحسین (ع) همدان و 33 المهدی (ع) فارس در عملیات کربلای 4 بوده است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سال 1365، سال سرنوشت ساز در جنگ تحمیلی محسوب می شد. دشمنان نیز با اطلاع از آمادگی صدها گردان بسیجی برای انجام عملیات، تمام توان خود را به کار بردند تا از پیروزی سرنوشت ساز یـــاوران خمینی (ره) جلوگیری کنند. منطقه شلمچه و ابوالخصیب، به منظور انجام عملیاتی بزرگ و سرنوشت ساز برگزیده شده بود. مرکز شروع این منطقه عملیاتی، نخلستانهای اطراف اروندرود (حدفاصل جزیره بلجانیه تا بصره بود) که عرض آن 4 تا 5 کیلومتر و طول آن حدود 15 کیلومتر می شد. هدایت و فرماندهی عملیات برعهده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء"ص" بود و چهار قرارگاه عملیاتی نیز اجرای آن را برعهده داشتند. چهار منطقه شلمچه، ابوالخصیب، مقابل ام الرصاص و جزیره مینو (به این دلیل که به لحاظ مانور، آتش، عقبه و پشتیبانی به هم وابسته اند) برای انجام این عملیات بزرگ انتخاب گردید. هر یک از چهار منطقه فوق، به عنوان خط حد یکی از قرارگاه های نجف، قدس، کربلا و نوح تعیین گردید. عملیات می بایست در ساعت 22:30 شب 3 دی 1365 آغاز می شد. به همین خاطر، غواص های خودی ساعاتی قبل به درون آب رفتند و به سمت خط دشمن در آن سوی اروند حرکت کردند. در این میان، نیروهای دشمن که آماده و هوشیار بودند، ضمن پرتاب منور، با تیربار و خمپاره به طرف نیروهای خودی شلیک می کردند. قبل از هر دستوری از سوی فرمــانــدهان، با توجه به هوشیــاری و عکس العمل دشمن، به محض رسیدن غواص ها به ساحل دشمن، درگیری آغاز شد. در این حال، رمز عملیات حدود ساعت 22:45 اعلام شد و نیروهای عمل کننده فقط توانستنـــد در جزایر سهیـــل، قطعه، ام الرصاص، ام الباب و بلجانیه (در داخل اروندرود) نفوذ کنند و در بعضی مناطق نیز به صورت موضعی رخنه نمایند. در مقابل، نیروهای دشمن با پرتاب پی در پی منور و بمباران عقبهٔ نیروهای خودی و همچنین اجرای آتش مؤثر روی رودخانه اروند، عملاً سازمان غواص ها و نیز نیروهای موج دوم و سوم عملیات را به هم زد. یکی از مناطق حساس عملیات، جزیره ام الرصاص و نوک بوارین بود که به رغم تلاش بسیاری که برای تصرف آن انجام شد، به خاطر هوشیاری دشمن، امکان ادامه درگیری از میان رفت. دشمن با شلیک پرحجم تیربار روی آب، به شدت از عبور نیروها از تنگه ام الرصاص - بوارین جلوگیری می کرد. مضافاً به این که به خاطر حساسیتی که دشمن نسبت به ام الرصاص داشت، در پدافند آن از 9 رده مانع طبیعی و مصنوعی بهره می برد؛ به طوری که از هر خط عقب رانده می شد، در خط بعدی که نسبت به خط قبلی اشراف و تسلط داشت، مقاومت می کرد. در این حال، با توجه به هوشیاری دشمن، امکان ادامه عملیات میسر نبود؛ لذا به منظور حفظ قوا و طراحی مجدد عملیات آتی، از ادامه نبرد اجتناب شد. نکته مهم، شکستن خط دشمن و پیشروی نیروها در شلمچه توسط قرارگاه نجف بود. این رخنه روزنه ای برای انتخاب عملیات بعدی بود. به همین دلیل نیز دو هفته بعد، سربازان اسلام در این منطقه عملیات پیروز کربلای 5 را آغاز کردند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید حسین خرازی فرمانده لشکر 14 امام حسین (ع) ، شب عملیات کربلای 4 خطاب به نیروهایش چنین گفت: « بچه ها، امشب عاشورای امام حسین است. ماداریم امتحان می شویم و آمده ایم که به تکلیف خودمان عمل کنیم. بچه ها، امشب هوا خیلی سرد است، عملیات سخت است و نفس گیر، بچه ها، شاید یک نفر هم برنگردد. ببینید، خیلی وقت است که با هم هستیم، اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد. هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش، ترسی دارد، منتظر دارد، بچه اش منتظر است، زنش منتظر است، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد، دلش جایی گیر است، برگردد.» وسط صحبت گفت: «فانوسها را خاموش کنید.» فانوس ها یکی یکی خاموش شدند و همه جا سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید. حسین خرازی ادامه داد: « این اروند خون می خواهد. هر کسی نمی تواند، برگردد.» اما وقتی فانوس ها را روشن کردند، همه بودند. هیچ کسی پاپس نگذاشته بود. تا زمستان سال 65، نیروها را برای آموزش به اردوگاه کارون بردیم. محلی ها با اُورکت و لباس گرم در روستاهای اطــراف رفت و آمد می کردند، اما رزمندگان شب ها در آبهای سرد آموزش می دیدند. یک روز یک روحانی برای گردان فرستادند. یکی دو روز که گذشت، گفتیم بیاید برای بچه های غواص صحبت کند. گفت: « نه» اصرار که کردیم، گفت: « من که وقتی با لباس گرم بالای سر بچه ها می ایستم، می لرزم، چگونه می توانم برای این ها که در آب هستند، سخن بگویم و سخن من چه تأثیری دارد؟» علی محمدی فرمانده گردان 412 غواص و اهل نوق رفسنجان بود. گرچه سواد کلاسیک نداشت، اما در وصیت نامه خود چنین نوشته بود: « ای مرگ، چه پر بها شده ای که سراغی از ما نمی گیری، یــا که من بی ارزش شده ام؟ چه پر صبر شده ای که با آن همه درد و رنج و مصیبت، مرا آسایش نمی بخشی، یا که من بی ارزش شده ام؟ بیا ای دوای همهٔ دردهای درد کشیدگان عالم، بیا ای دوست خوب و مهربانم، تا دیر نشده مرا آزاد کن از زندان دنیا » او در نیایش هایش نوشتـه است: « خدایا، شهیدمان کن، رسوامان مکن، شهیدمان کن، شرمنده و روسیاه مان مکن. خدایا، به نصرت تو شکی ندارم، ولی به اعتقاد ضعیفم شک دارم که رسوا گردم. خدایا، عاشورایی سخت در پیش است، جنگی عاشقانه در پیش است. یارانی باوفا، به وفای یاران حسین، جان در طبق اخلاص نهاده اند. قصد سفر به سوی تو کردند. و تو ای دشمن خدا، بدان که ما برای شهادت آمده ایم و شما ای توپها، ای تانکها، ای موشک ها، اگر با ریخته شدن خون ما اسلام یاری می شود، ما برای به خاک و خون افتادن، آماده ایم. و توای که مأموری و قاتل جان من؛ اما من تو را برادر خودم می دانم. از تو خواهم گذشت. اگر خدا اجازه بدهد، اولین کسی را که شفاعت کنم، تو هستی. آماده باشی و غمی به دل راه مده. وحشتی نداشته باشی، سینهٔ من آماده است. تو تفنگ را آماده کن، تو خون مرا خواهی ریخت، اما من امیدوارم با ریخته شدن خونم، گناهانم بخشیده شود.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : بچه های غواص گروه ما از بچه های گروه تخریب و رزمنده های اطلاعات عملیات بودند. آنها آموزش های لازم را در نقاط مختلف دیده بودند و همه در خرمشهر مستقر شده بودند. ما هر روز صبح تمریـــن می کردیم. آب اروند به ظاهر آرام بود، اما در دل بسیار خروشان بود و حالتی گردابی داشت. آب بسیار سرد بود و ما را اذیت می کرد. بچه ها برای این که توان شان را از دست ندهند، هـر وقت داخل می رفتنـــد، سه قاشق عسل می خوردند. زمانی که باران می آمد، رود طغیان می کرد و هر چه در آب بود، از غواص گرفته تا پل ها را با خود می برد. اما رزمندگان به سختی در این آب گل آلود کار می کردند. آنها صبح ها و شب ها با تمام وجود تمرین می کردند و شب ها، با تمام خستگی در حسینیه جمع می شدند و عبــادت می کردند یکی از ویژگی های این عملیات، شناسایی سخت آن بود. غواصان باید زمان بندی بسیار دقیقی می داشتند؛ زیرا آب اروند به دلیل جزر و مد، مرتب تغییر جهت می داد و سختی حرکت در آب را افــزایش می داد. از سوی دیگر، غواصــان نمی توانستند در عمق آب حرکت کنند و با وزنه هایی که به خود می بستند و سلاح هایی که همراه داشتند 20 تا 30سانتیمتر زیر آب حرکت می کردند. آنها بـــدون نیاز به کپسول اکسیـــژن کار می کردند. به دلیل سرعت زیاد آب، طناب هایی پیش بینی شده بود که هر یک از نیروها، یک گره از طناب را می گرفت تا ستون از یکدیگر جدا نشود. سپس همگی با هم پا می زدند و در یک ستون، به دنبال هم پیش می رفتند. عصر بود که به نقطه رهایی پا گذاشتیم. پیش از آن در یک پاساژ جمع شده بودیم. در آنجا توپی منفجر شده بود و خون و گوشت رزمندگان قبلی بر روی دیـــوار بود. عصـــــر عملیـــات، بچـــه ها وصیتنامه هایشان را نوشتند و هر یک به نماز مشغول شدند. پس از نماز مغرب و عشاء به آب زدیم. تعداد زیادی از بچه ها می دانستند که دیگر امکان برگشت ندارند. با این که آب به شدت سرد بود و عملیات پُر اضطرابی در پیش داشتیم، اما همه آرام بودند و انگار رو به بهشت قدم برمی داشتند. هیچ کس احساس سستی نمی کرد. وقتی وارد آب شدیم، عراقی ها به شدت و با تجهیزات کامل آب را به آتش کشیدند. صدای مهیبی در آب می آمد که موج عظیمی داشت، ولی ما برای این که لو نرویم، سر از آب بیرون نمی آوردیم. خیلی ها همان وسط اروند رود به شهادت رسیدند. اروند رنگ خون گرفت و آب آنها را با سرعت به سمت آبهای آزاد برد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مأموریت ما در عملیــات کربـلای 4 گذشتن از تنگه ای بیــن جـزایـر ام الرصاص و بوارين بود. همراه دسته اول از گروهان، طناب مخصوص را گرفتم و پیش رفتیم که ناگهان هنگامه ای برپا شد. شدت آتش دشمن و هجوم تیرهای مستقیم، صحنه های منحصر به فردی از جنگ را نشان می داد. در این بلوا، مجالی نشد تا فرمان عقب گرد را بشنویم. همین طور که طناب را گرفته بودم، احساس کردم حرکتمان خیلی کند شده. بعد متوجه شدم دوستانم شهید شده اند و به علت سنگینی ادواتی که همراهشان بود، زیر آب رفته اند و اطرافم خالی شده. ناگهان سعید حسنی و علیجانی خود را به من رساندند. عزم خود را جزم کردیم تا به خط بزنیم. به هر سختی بود، از سیم خاردارها گذشتيم و به لب آن طرف رودخانه رسیدیم. یکی از سنگرهای تیربار دشمن بدجوری میزد. سعید اسلحه مرا گرفت و او را نشانه رفت که ناگهان تیربار به سمت ما چرخید. شانه های سعید را گرفتم و به داخل آب فشار دادم. پس از مدتی که سرم را از آب بیرون آوردم، دیدم سعید از ناحیه سر گلوله خورده. با علیجانی، به هر زحمتی بود، تیربار را خاموش کردیم و به پیشروی خود ادامه دادیم. لحظه به لحظه به نفرات دشمن اضافه می شد و ما از چند جا زخمی شده بودیم. تا این که در یک سنگر که پر از گلوله خمپاره بود، پناه گرفتیم. دیگر نای راه رفتن نمانده بود. من از ناحیه صورت و دهان و زانو زخمی شده بودم. ضامن یک نارنجک را کشیدم و آماده شدم تا اگر عراقیها آمدند، پرتاب کنم. خبری از آنها نشد. با پین یکی از خمپاره ها، ضامن نارنجک را بستم. صبح نزدیک بود و چون نوبت جزر آب می شد، به خاطر وجود سیم خاردارها، نمی توانستیم به عقب برگردیم. پس از مدتی، سروكله عراقیها پیدا شد. با دیدن آنها، نارنجک دیگری برداشتم، ولی هر چه کردم، نتوانستم ضامنش را بکشم. آنها اول یک خشاب توی سنگر خالی کردند و بعد آمدند زیر کتف های مرا گرفتند و بردند بیرون. با دیدن نارنجک توی دستم، دوباره فرار کردند، اما بعد که دیدند خبری نیست، برگشتند. و این گونه بود که اسیر شدم؛ در حالی که قبلا حتی فکر اسارت را هم نمی کردم. این در حالی بود که ما هنوز لباس غواصی تن مان بود. دستهامان را بستند و حرکت مان دادند. توی راه، خیلی ها را شهید کرده بودند. پس از آن، ما را به بصره بردند و به زندان الرشید بغداد منتقل کردنــد. و بقیه قصـــه همان است که اسرای دیگر بارها گفته اند: گرسنگی، تشنگی، کتک، زخم ها و شهادت ها و یادآوری مصائب حضرت زینب (س).


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سپاهیان اسلام قرار بود در عملیات کربلای4 از اروندرود عبور کنند و در آن سوی آب، بر دشمن بتازند. پس از فتح فاو در عملیات والفجر 8 باید بخش دیگری از این منطقه که در نزدیکی ام الرصاص و ابوالخصیب قرار داشت، آزاد می شد. غواص ها به عنوان پیشقراول عملیات انتخاب شده بودند. آنها مأموریت داشتند تا در موج اول، از آبهای خروشان اروندرود بگذرند و ضمن تصرف سنگرهای دشمن، راه را برای ورود موج دوم رزمندگان باز کنند. هر یک از این غواصان که توانسته بودند پیشروی کنند، جزو نوابغ تخریب، اطلاعات و تیراندازی و رزم بودند. درگیری سختی در ساحل ان سوی اروند در گرفت. در این زمان، بسیاری تیر خوردند و به برای این که عملیات لو نرود، صدایشان در نیامد، تا به شهادت رسیدند. بقیهٔ غواصان با عبور از میان سیمهای خاردار، خورشیدی ها، میادین مین، کمین ها و... به خط اول دشمن نفوذ کردند. اما دشمن که از قبل از عملیات رزمندگان آگاهی یافته بود، به شدت به مقابله برخاست. بعثی ها چنان منطقه را زیر آتش مسلسل ها و توپ ها و خمپاره ها قرار داده بودند که بعضی از رزمندگان تعبیر کرده اند اروند به جوش آمده بود. راه های پشتیبانی بسته شد. غواص ها مقاومت کردند، به طوری که بعضی در همان درگیری اولیه به شهادت رسیدند و بعضی دیگر به اسارت درآمدند: (( من المؤمنین رجال صدقــوا ما عاهد وا الله علیه فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا)) در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند، صادقانه ایستاده اند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.» چون دشمن از آنها می ترسید، در هنگام اسارت دستان شان را بستند. حتی از دستان بستهٔ این مردان خدا هم واهمه داشتند. به همین خاطر، آنها را به شهادت رساندند و با دستان بسته زنده به گور کردند. غافل از این که این پرندگان مهاجر، در بازگشتشان به میهن، پیام اور روزهای خوش شهادت شدند. آنها عطر عاشقی را در این دیار پراکندند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یک روز فرمانده مان پیش من آمد و گفت تعدادی از همشهریانم را برای آموزش غواصی به گردان آورده ام. بین انها به جوان لاغراندامی اشاره کرد و گفت: « ایشان علی اصغر جعفرزاده است. برادرش نیز شهید شده. با اصرار زیاد به پدرو مادرش، توانسته در جبهه حضور پیدا کند. پدرش او را به دست من سپرده. او نیز خیلی دوست داشت در گردان غواص ها باشد. او را جایی به کار بگیر که در خطر نباشد.» پس از گذشت مدتی، علی اصغر متوجهٔ رفتار متفاوت من با او شد. او از خانواده های متمکن بود. یک روز آمد پیش من و پیشنهاد رشوه داد! گفت شما اگر بگذارید من همراه بچه ها دوره های آموزشی را ببینم و جزو افراد خط شکن در شب عملیات باشم، مقداری از اقلام گردان را تهیه می کنم.گفتم برو اقلام را بیاور، یک کاری اش می کنیم. رفت و با دو وانت پر از وسایل شنا همچون حوله و دمپایی و... به اضافه دو موکت و یک تلویزیون برگشت. حالا او اصرار داشت که جلو برود و من هم می خواستم او را قانع کنم که وظیفه اش در پشتیبانی نیروها واجب تر است. قبل از عملیات کربلای 4، غواص ها را به منطقه ای سری بردند تا بیشتر آموزش ببینند. علی اصغر اصرار کرد او را هم ببریم و اشک می ریخت. اما او برای پشیبانی در مقر گردان ماند. وقتی به منطقهٔ عملیات رفتیم، دیدم علی اصغر خود را به آنجا رسانده است. گفتم باید برگردی عقب، اما به قدری اصرار کرد و اشک ریخت که در نهــایت مجبــورم کرد در خط نگه اش دارم. شب عملیات کربلای 4، در تاریکی شب، در آبها تیری به او اصابت کرد و به شهادت رسید و ما حتی نتوانستیم پیکر او را به عقب بیاوریم و وقتی 2 هفته بعد، در عملیات کربلای 5 از همین محور عمل کردیم، پیکرش را یافتیم و به عقب آوردیم. وقتی برگشتیم عقب، پدرش برای ما تعریف کرد: « وقتی علی اصغر گفت می خواهم به جبهه بروم، گفتم برادرت تازه شهید شده، بیا این جا در همین شهر کنار خودم کار کن، اصلا خودم یک زمین 500 متری برایت می گیرم و طبق خواستهٔ خودت می سازم. این قدر پول به تو می دهم که نیازی به کار کردن نداشته باشی و هر جای دنیا که خواستی بروی و تفریح کنی... علی اصغر برگشت و گفت: پدر جانم، تو سعادت مرا می خواهی یا شقاوتم را؟ گفتم: خب، معلوم است که هر پدری سعادت فرزندش را می خواهد. گفت: پس سعادت من در این است که به جبهه برویم و در راه خدا شهید شوم.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات کربلای 4، رزمندگان غواص از شهرهای مختلف شرکت داشتند؛ از شمال و جنوب و شرق و غرب و مرکز ایران، انان اگر چه در لشکرها و گردان های مختلف بودند، اما سر در گرو دین خدا نهادند و رهسپار آبهای خروشان اروند شدند. سردار قاسم سلیمانی فرمانده لشکر 41 ثارالله در سالهای دفاع مقدسی، یکی از این گردانهای غواص را چنین وصــف کرده است: « گـــردان 408 گــردان غواصــانــی است که در شب های تاریک، در دل وحشت نیزه می زدند و راه را برای هزاران مجاهد دیگر باز می کردند. گردان 408 به تنهایی تاریخ ذی قیمت دفاع مقـدس ماست. مظلومیت، معنویت، شجاعت و شهادت طلبی مردان این گردان، اعم از فرمانـدهان تا رزمنــدگان آن، نیازمند برگــزاری کنگره های عظیمی است و گردان 408 به تنهایی جامعیت جامعی از دفاع مقدس ما است. گردان 408 در دو عملیات مهم، بزرگ و تأثیرگذار تاریخ جنگ ما نقش آفرینی کرد. کربلای 4 اوج هنرنمایی، ولایت پذیری و تعبد این گردان و ادای دین به تشیع، اسلام و اهل بیت (علیهم اسلام) بود. هیچ کس هیچ وقت نمی تواند از ذهن خود این تصویر زیبا و فراموش ناشدنی گردان 408 را محو کند که در چولان های کنار اروند در کربلای 4، جویهای خون کوچکی روان بود و من این جوی های خون را به چشم خودم دیدم، و دیدم چگونه آنها بدون ذره ای ابهام، ترس و تردید به اروند زدند؛ در حالی که دشمـن بالای خاکریــزها به آنها نگاه می کرد و تک تک آنها را با تیربارهای خود نشانه می رفت و آنها ذره ای ترس به خودشان راه ندادند. من عاشورای امام حسین(ع) را در عاشورای گردان 408 در کربلای 4 دیدم و همین رزم را در عملیات استراتژیک و سرنوشت ساز کربلای5 که در کلی سرنوشت دفاع مقدس ما تأثیر بزرگ و اساسی داشت. گردان 408 با فرماندهان عزیزش و شهدای زنده اش، در دل شب، آن راه سخت و پروحشت را در دل زمستان، در داخل آبها، چندین کیلومتر در مواجهه با سیمهای خاردار و مین ها و کمین ها طی کرد و خط غیرقابل تسخیر دشمن را درهم شکست و عملیات کربلای 5 با قدرت بازوان گردان 408 رقم خورد. این گردان، گردان ذاکرین بود. خدا را به محمد(ص) و آل محمد(ص) قسم می دهم به حقیر و همهٔ ارادتمندان این گردان پرافتخار، توفیق عطا کند برای ادای دین، ادای دین ما و همهٔ کسانی که زنده ماندند و در این راه هستند، این است که در این دورهٔ پرمخاطره و مهم، دوره ای که تشیع نیازمند خون و فداکاری است و اسلام در یک معرکهٔ بسیار مهم وعظیم در مقابل استکبار قرار دارد، ایستادگی کنیم و بایستیم در برابر تمام مستکبران عالم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات کربلای 4، پنجاه نفر از روستای سورک، به عنوان غواص و خط شکن شرکت داشتند. آنها در گروهان حضرت فاطمه(س)، گردان عاشورا از لشکر ویژه 25 کربلا بودند. در میان آنان، از جوان 14 ساله دانش آموز تا پیرمرد 54 ساله بنا، از معلم گرفته تا کارگر، از پدر و فرزند در کنار هم تا برادر در کنار برادر حضور داشتند. برخی از فرماندهان، از حضور این تعداد از یک روستا در یک گروهان، آن هم به عنوان خط شکن و غواص، واهمه داشتند، اما این مردان تصمیم خود را گرفته بودند و هیچ کس حاضر به عقب نشینی نبود. شب قبل از عملیات، به پیشنهاد یکی از رزمندگان و برای ثبت لحظات آخر زندگی، یک وصیت نامه دسته جمعی روی پاکت شیرینی نوشتند که از آن دوران به یادگار مانده است: «سلام بر امت قهرمان این مرز و بوم، بالاخص امت شهید پرور روستای سورک که پیوسته با بدرقه عزیزان خویش، گرمی خاصی به زمستان بخشیدند. از خداوند بزرگ میخواهیم این اعمال ناچیز ما را به رحمت خویش قبول بفرماید و از خطایا و لغزشهای بزرگ و کوچک ما، همان طور که در قرآن وعده داده است، در گذرد و آنچه موجب رضایت و خوشنودی اوست، برای ما فراهم کند. پدران و مادران، برادران و خواهران، دفعة قبل که به مرخصی آمده بودیم، نه برای استراحت و یا رفع خستگی بود که برای اتمام حجت بود؛ تا یک بار دیگر گفته شود که کاروان حسینی شور حسین در سر دارد. حال که چند ساعتی به آغاز عملیات نمانده و فرزندان شما میروند تا خط شکن جبهه اسلام باشند، در آخرین ساعات حیات فانی خویش و حیات ابدی در جوار قرب الهی، تذکراتی را به عنوان وصیت به خدمت تان اعلام میداریم: همگی را به جهاد مقدس در راه خدا دعوت می کنیم، همان طور که مولایمان علی در آخرین ساعات عمرش، طبق وصیتی فرمودند، خدا را در مورد جهاد با اموال، جانها و زبانهایتان (مبادا در این راه سستی به خرج دهید) و بر شما باد که پیوندها را محکم کنید و از بذل و بخشش یکدیگر (مخصوصا در راه جهاد) هیچ فروگذار نکنید. به جوانان عزیز و به ویژه دانش آموزان سفارش می کنیم که مواظبت از سلامتی جسمانی و توجه به درس خویش داشته باشند و از نظر اخلاقی و معنوی خود را بسازند و ایمان خود را قوی تر کنند. نه تنها از نظر باطن، بلکه به ظاهر هم توجه کنند و خود را ملبس به لباس عوام فریبی و فتنه انگیزی نکنند که استکبار امروزه از این راه وارد می شود. به خواهران سفارش می کنیم که سخت مواظب حجاب خود باشند، هم حجاب ظاهر و هم حجاب باطن. و بدانند که اگر قشر خواهران حرکت شان در جامعه خداپسندانه باشد، افراد بوالهوس جرأت عرض اندام و مفسده جویی ندارند. و باید در زندگیشان حضرت فاطمه(س) و حضرت زینب (س) را الگو قرار دهند که هم عفت و آبروی دنیوی و هم سعادت اُخروی تأمین خواهد شد.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1399

خاطره : یادمان شهدای علقمه خرمشهر، محل اجرای عملیات کربلای ۴ با حضور غواصان دفاع مقدس بود که این روزها مورد استقبال گردشگران و کاروان های راهیان نور قرار گرفته است. در غرب جاده خرمشهر – آبادان منتهی به کوی آریا حدود یک کیلومتر به سمت رودخانه اروند وارد منطقه ای می شوم که هنوز آثار جنگ و بمباران بر روی ساختمان های اطراف این منطقه هویداست. به نظر می رسد پیش از جنگ تحمیلی اینجا بازارچه کوچکی بوده که ترکش های خمپاره ها هنوز بر روی بدنه این ساختمان مشهود است. مشاهده این ساختمان ترکش خورده، تانک، قایق های موتوری و خاکریز ها در کنار این بازارچه ذهن بینده را به خود جلب می کند و اتقاقاتی که در این نقطه افتاده را به خوبی می توان تصور کرد. وجود نیزارها، باتلاق ها و طبیعت بکر در این منطقه، جنگیدن و دفاع رزمندگان در شرایط آب و هوای گرم و طاقت فرسا و یا در زمستان های سرد و شب های پر از استرس را در ذهن تداعی می کند. حضور رزمندگان در این منطقه با کمترین امکانات در سنگر، از خودگذشتگی و ایثار شهدا و جانبازان را می توان به خوبی تصور کرد که چه اتفاقاتی در این منطقه رخ داده است. عملیات کربلای ۴، سوم دیماه سال ۱۳۶۵ با رمز ‘یا محمد رسول الله (ص)’ راس ساعت ۱۰ شب آغاز شد و در این عملیات رزمندگان غواص از شهرهای مختلف شمال، جنوب، شرق و غرب کشور شرکت داشتند. آب اروند به ظاهر آرام بود اما در دل بسیار خروشان و سرد بود و حالت گردایی داشت، ولی رزمندگان غواص که آموزش های لازم را در نقاط مختلف دیده بودند و همه در خرمشهر مستقرشدند و هر روز تمرین می کردند. مسئول یادمان شهدای علقمه با بیان اینکه یکی از محل های اجرای عملیات کربلای ۴ در این محل یادمان انجام شده، گفت:در عملیات کربلای ۴ تمامی نیروهای نظام جمهوری اسلامی اعم از سپاه و ارتش و بسیج گردهم آمدند که عملیات سرنوشست ساز انجام دهند. سرهنگ مهدی سرور افزود:با توجه به اینکه جمهوری اسلامی دو هزار و ۲۰۰ کیلومتر مرز با کشور عراق داشت، منطقه عمومی جنوب خرمشهر از کانال ماهی تا شمال جزیره مینو به طول ۱۵ تا ۲۰ کیلومتر برای انجام عملیات انتخاب شد. مسئول یادمان شهدای علقمه بیشترین استعدادهای جمع آوری شده برای اجرای عملیات کربلای ۴ را ۳۰۰ گردان رزم عنوان کرد و گفت:گردان های رزم در قالب یگان های مختلف لشکری بیش از ۲۳ یگان رزم درگیر این عملیات تحت امر قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء در چهار قرارگاه فرعی از شمال قرارگاه نجف، قرارگاه کربلا، قرارگاه قدس و قرارگاه نور که جنوبی ترین قرار گاه بود، منطقه عملیات سازماندهی شدند. سرهنگ سرور اظهار داشت:شلمچه ، ابوالخطیب، ام الرصاص، جزیره قطعه و سهیل و محاصره شبه جزیره فاو که روبروی منطقه علقمه در خاک عراق از اهداف عملیات تعریف شد. مسئول یادمان شهدای علقمه در ادامه سخنانش گفت:شبه جزیره فاو که در عملیات والفجر ۸ سال ۶۴ تصرف شده، هنوز پشتیبانی عراق از جاده بهار و جاده بصره – فاو انجام می شد اگر این پشتیبانی از جبهه فاو از بین می رفت، عملا محاصره تکمیل می شد. سرهنگ سرور افزود:بصره در جنگ تحمیلی گلوگاه عراق محسوب می شد و در قالب عملیات سنگین جمهوری اسلامی در منطقه شلمچه، جرف انجام شده و تدبیر درست فرماندهان نظامی ما این بود که اگر جنوب عراق را بگیریم عراق تحت فشار زیاد یا تمکین می کند و به خواسته های جمهوری اسلامی عمل کرده و یا شکست می خورد به همین خاطر عملیات کربلای ۴ طراحی شد. مسئول یادمان شهدای علقمه گفت:تعداد زیادی از یگان ها در قالب گردان های غواص با بیش از سه هزار غواص در این عملیات به کار گرفته شد. سرهنگ سرور افزود:یکی از ویژگی های این عملیات شناسایی سخت آن بود و غواصان باید زمان بندی بسیار دقیقی داشته باشند، زیر آب اروندرود به دلیل جزر و مد، مرتب تغییر جهت می داد و به سختی حرکت در آب را افزایش می داد و از سوی دیگر غواصان به دلیل حمل سلاح های سنگین نمی توانستند در عمق آب حرکت کنند و باید ۲۰ تا ۳۰ سانتیمتر زیر آب بدون کپسول اکسیژن حرکت می کردند. وی در ادامه گفت:به دلیل سرعت زیاد آب طناب هایی پیش بینی شده بود که هرکدام از نیروها یک گره از طناب را می گرفت تا ستون از یکدیگر جدا نشود سپس همگی با هم پا می زدند و در یک ستون به دنبال هم پیش می رفتند، تا به مرحله رسیدن به موانع سیم خاردارهای خورشیدی، حلقوی، فرشی، نیزارها و باتلاق های عراق عملیات دشواری بود. سرهنگ سرور افزود:در حالت عادی بدون ترس از درگیری عبور از این موانع غیرممکن بود چه برسد به اینکه دشمن در رو برو آتش شدید و احتمال زیاد لو رفتن عملیات، هوشیاری کامل دشمن و نامهربانی جغرافیا دشواری های زیادی را برای رزمندگان پیش آورد. مسئول یادمان شهدای شلمچه اظهار داشت:تنها جان پناه غواصان آب و لباس اسفنجی غواصی بود که با این وضع غواصان عبور کردند و در آن سوی مرز خط را شکستند و سرپل (قطعه زمینی دشمن) تصرف می شود. سرهنگ سرور گفت:در موج اول عبور غواصان عده ای از این غواصان بعضا نرسیدن و در وسط آب اروند شهید شدند و استعداد مناسب برای اجرا و ادامه عملیات نداشتند. وی ادامه داد: هر حرکت پدافندی، پدافند کننده نقاطی از دشمن در نظر می گیرد که احتمال تحرک دارد و آن را با آتش پشتیبانی ثبتی می گیرد و اگر اراده کرد آن نقطه را می زند قالب نیروهای موج دوم که عبور قایق ها هستند، زیر آتش دشمن قرار گرفتند و بسیاری از یگان ها امکان تحرک برای آنها ایجاد نشد و تنها، نیروهای غواص رفتند و آن هم با استعداد خیلی محدود که قالب آنها مجروج، شهید و یا اسیر شدند و خیلی از یگان ها به علت جزر و مد آب به جایی که برنامه عملیات طراحی شده بود، خارج شدند. سرهنگ سرور افزود:مشکلاتی که در شب عملیات اتفاق افتاد و تلفات رزمندگان بالا رفت فرماندهان تصمیم گرفتند که برای حفظ نیروها در انجام عملیات در زمان و مکان مناسب تری عملیات را متوقف کنند که ساعت ۱۰ صبح قطع عملیات اعلام شد. مسئول یادمان شهدای علقمه گفت:بیشتر افرادی که به آن سمت رسیدند و اعزام قایق امکانپذیر نبود، بسیاری اسیر شدند و یا مفقود و با موج اروند آسمانی شدند و به خیل شهدا پیوستند.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1399

خاطره : عملیات کربلای ۴ از عملیات های ناموفق بود مسئول یادمان شهدای علقمه گفت:عملیات کربلای ۴ در زمره عملیات ناموفق محسوب شد، چون عملیات وقتی موفق است که به اهداف یا قسمتی از اهداف برسد و اهداف عملیات کربلای ۴ که تصرف جاده بهار و جاده فاو – بصره، و محاصره شبه جزیره فاو بود، محقق نشد. سرهنگ سرور گفت:به اذعان همه فرماندهان و سیاستگذاران جنگ، عملیات کربلای ۴ فتح بابی برای انجام عملیات بزرگ و موفق کربلای ۵ شد که جزو اعجاز دفاع مقدس بود و پس از دو هفته بعد از عملیات کربلای ۴ در ۱۹ بهمن ماه سال ۱۳۶۵ آغاز شد و به مدت سه ماه به طول انجامید که منجر به تصرف قسمتی از منطقه شلمچه خاک عراق شد. وی تصریح کرد:فرماندهان عراقی اسم کربلای ۴ را دروی بزرگ نیروهای ایرانی دانستند که در این عملیات ماشین جنگ ایران را از کار انداختند و تصور این فرماندهان عالی این بود که ایران پس از شکست در عملیات کربلای ۴ تا یکسال، امکان اجرای عملیات بزرگ را نخواهد داشت که از باب عوامل فیزیکی یک تصور و برآورد درستی بود. سرهنگ سرور اضافه کرد:همه ما می دانیم که در مکتب اسلام آن موضوع فیزیکی تاثیر گذار است و شهادت طلبی مکتبی و ولایی بودن رزمنده تاثیر گذار است و به همین خاطر پس از دو هفته بعد از عملیات کربلای ۴ عملیات کربلای ۵ آغاز شد.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1399

خاطره : **** عملیات کربلای ۴ به واسطه نتایج حاصله کمتر به آن پرداخت شد/ اجحاف در حق شهدای غواص مسئول یادمان شهدای علقمه در ادامه سخنانش با بیان اینکه عملیات کربلای ۴ به واسطه نتایج حاصله کمتر به آن توجه شده و این اجحافی در حق شهدای غواص عملیات کربلای ۴ است، گفت:بیشتر شهدای عملیات کربلای ۴ غواص بودند و غواصان موج اول عملیات بودند که یکی از محورهای عملیات همین منطقه یادمان بود که به نام علقمه نامگذاری شده است. سرهنگ سروری افزود:یکی از محورهای عملیاتی دقیقا در منطقه علقمه بود حدفاصل لشکر ۳۳ المهدی از لشکرهای جنوب فارس شهر فارس و لشکر ۳۲ انصار الحسین از رزمندگان استان همدان که خط تلاقی و خط الحاق خط میانی این دو یگان بود. راوی یادمان شهدای علقمه اظهار داشت:گردان فجر المهدی دقیقا از این محور یادمان علقمه عمل کرده و یکی از گردان هایی بود که تعداد شهید زیادی داده و موج غواصان به آن سمت آب رسیدند و سرپل مناسب را گرفتند ولی کلیه عملیات با عدم توفیق همراه بود و مجبور شدند سرپل را رها کنند و برگردند و موج تعداد قایق محدود رزمندگان امکان مراجعه آنها وجود نداشت.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1399

خاطره : **** عملیات کربلای ۵ جرقه ای در ذهن فرماندهان عراقی مسئول یادمان شهدای علقمه اظهار داشت:در عملیات آفندی همیشه یک تلاش اصلی و یک تلاش پشتیبان خارج از محدوده اصلی شکل می گیرد که دشمن را از اهداف عملیات منحرف کند و آن خط قسمت شلمچه بود و قرارگاه نجف آن را به عهده داشت. وی ادامه داد:بعد دوم عدم آمادگی عراق در مقابل عملیات کربلای ۵ بود چون تصور عراق این بود که با دروی بزرگی که در کربلای ۴ انجام داد نیروها و استعدادهای زیادی از یگان ها را از بین برد و ایران دیگر توان اجرای عملیات بزرگ را نخواهد داشت، به همین خاطر رخوت، رکود و سکوتی در جبهه دشمن ایجاد شد مطلقا توقف اجرای عملیات کربلای ۵ با آن فاصله زمانی کوتاه و به روز کردن یگان ها را نداشت. به گزارش ایرنا روزانه بین دو هزار تا سه هزار نفر از اعضای کاروان های راهیان نور از مناطق عملیاتی دفاع مقدس همچون یادمان شهدای شلمچه، یادمان شهدای نهر خین، مرکز فرهنگی دفاع مقدس(موزه جنگ) و یادمان شهدای علقمه در خرمشهر دیدن می کنند.


نویسنده : بسیج

تاریخ : 1398

خاطره : در غرب جاده خرمشهر – آبادان منتهی به کوی آریا حدود یک کیلومتر به سمت رودخانه اروند وارد منطقه ای می شوم که هنوز آثار جنگ و بمباران بر روی ساختمان های اطراف این منطقه هویداست. به نظر می رسد پیش از جنگ تحمیلی اینجا بازارچه کوچکی بوده که ترکش های خمپاره ها هنوز بر روی بدنه این ساختمان مشهود است. مشاهده این ساختمان ترکش خورده، تانک، قایق های موتوری و خاکریز ها در کنار این بازارچه ذهن بینده را به خود جلب می کند و اتقاقاتی که در این نقطه افتاده را به خوبی می توان تصور کرد. وجود نیزارها، باتلاق ها و طبیعت بکر در این منطقه، جنگیدن و دفاع رزمندگان در شرایط آب و هوای گرم و طاقت فرسا و یا در زمستان های سرد و شب های پر از استرس را در ذهن تداعی می کند. حضور رزمندگان در این منطقه با کمترین امکانات در سنگر، از خودگذشتگی و ایثار شهدا و جانبازان را می توان به خوبی تصور کرد که چه اتفاقاتی در این منطقه رخ داده است. عملیات کربلای 4، سوم دیماه سال 1365 با رمز 'یا محمد رسول الله (ص)' راس ساعت 10 شب آغاز شد و در این عملیات رزمندگان غواص از شهرهای مختلف شمال، جنوب، شرق و غرب کشور شرکت داشتند. آب اروند به ظاهر آرام بود اما در دل بسیار خروشان و سرد بود و حالت گردایی داشت، ولی رزمندگان غواص که آموزش های لازم را در نقاط مختلف دیده بودند و همه در خرمشهر مستقرشدند و هر روز تمرین می کردند.


نویسنده : دفاع پرس

تاریخ : 1397

خاطره : از خرمشهر به سمت یادمان شهدای کربلای ۴ که می‌رویم در کنار جاده نخلستان‌هایی است که نظرت را به خودش جلب می‌کند، به خانه‌ها که نگاه می‌کنی هنوز هم جای تیر و ترکش به جای مانده از جنگ وجود دارد. ورودی یادمان نوشته شده «قدمگاه شهدای غواص» وقتی این نوشته را که می‌خوانی ناخوداگاه به یاد شهدای غواص دست بسته‌ای می‌افتی که چندی قبل در تهران تشییع شدند. پس از ورود به یادمان به زیارت دو شهید گمنام هشت سال دفاع مقدس خواهی رفت. پس از آن راه در مسیر بهشت خواهی گذاشت؛ راهی که خیلی‌ها در آن آسمانی شدند. برای رسیدن به نقطه رهایی و اروند باید از بین نی‌زارها عبور کرد، هر قدم که بر می‌داری یاد خاطراه‌ای از دفاع مقدس می‌افتی، یاد شب‌های عملیات، یاد جزر و مد اروند، یاد از خود گذشتگی جوانان و یاد زیارت عاشوراهای شب عملیات. پس از گذشتن از نی‌زارها به اروند می‌رسیم، خیلی‌ها رو به اروند ایستاده‌اند نمی‌دانم به چه چیزی فکر می‌کردند. زهرا از اصفهان می‌گوید اروند حال هوای خود را دارد، در اینجا من به غواصانی فکر میکنم که در شب عملیات به شهادت رسیدند، یاد آنانی که برای این سرزمین از جانشان گذشتند. در ادامه نظرم به تابلویی جلب می‌شود که نوشته است "اروند هر چیزی را که در مسیرش باشد می‌برد حتی دل را" از چند نفر در مورد حسشان در خصوص این جمله می‌پرسم، رضا می‌گوید این جمله غربت خاصی دارد، این جمله من را یاد شهدایی می‌اندازد که شب عملیات شجاعانه به دل اروند زدند و رفتند تا ما باشیم. محمد روحانی است که از قم به یادمان شهدای علقمه آمده است او می‌گوید اروند دلبری می‌کند، امروز دل‌های مادران شهدا در گرو اروند است، اروندی که بچه‌ها در آن شب عملیات دل آن زدند و هنوز هم پس از سال‌ها پیکرشان نیامده است.


نویسنده : گفت وگو

تاریخ : 1398

خاطره : راوی دفاع مقدس با اشاره به حال و هوای سرزمین های راهیان نور و شهدای غواص اظهار داشت: منطقه یادمان شهدای علقمه قدمگاه شهدای غواص دست بسته است. وی در رابطه با 175 شهید غواص گفت: تعداد شهدای غواص در عملیات کربلای چهار که از آب عبور کردند خیلی بیشتر بود. بالغ بر هزار غواص از تمامی تیپ و لشگرها از سراسر کشور از آب عبور کردند اما جریان 175 غواص دست بسته این بود که این تعداد از غواص ها به اسارت دشمن درآمدند. هادوی ادامه داد: دشمن دست های آنها را از جلو با سیم های سنگری و محکم بسته بود و از نقطه ای که آنها را انتقال داده اند تا جایی که جنازه آنها تفحص می شود حدود 2 تا 3 کیلومتر فاصله وجود دارد لذا مشخص می شود که این شهدا زنده و اسیر بودند و تعدادی از اجساد به صورت دست بسته و با همان سیم ها تفحص شدند. راوی یادمان شهدای علقمه در مصاحبه با رادیو گفت و گو یادآورشد: در مسیری که این اسرا را برای انتقال می بردند یک افسر ارشد عراقی آنها را می بیند و می گوید لازم نیست آنها را انتقال دهید. در همان جا گودالی را حفر می کند و این بچه ها را با زانو کنار گودال می نشاند. همانطور که خود افسر عراقی نقل کرده به کمر هر یک از اسرا لگد می زد و این اسرا با صورت در گودال می افتادند و صحنه خیلی دردناکی بود زیرا دست این بچه ها بسته بود. هادوی در پایان مطلب افزود: این افسر عراقی در ادامه می گوید در همین حالت با لودر روی اسرا خاک ریختم و آنها را زنده به گور کردم اما یک صحنه ای که توجه مرا به خود جلب کرد روحیه و آرامش عجیب این بچه ها بود. برخی از آنها در این زمان و با آرامش کامل ذکر می گفتند و قرآن می خواندند.


نویسنده : احرار گیل

تاریخ : 1398

خاطره : کربلای ۴ جلوه دیگری از حسین‌گونه جنگیدن بود عملیات کربلای ۴ و عدم‌الفتح در آن، بیشتر از آنکه در زمان وقوع مورد بحث و مناقشه باشد، سال‌ها بعد از اتمام دفاع مقدس به موضوعی بحث‌برانگیز تبدیل شد. اگر یادمان باشد اردیبهشت سال ۹۴ خبر اعلام تفحص پیکر ۱۷۵ غواص دست‌بسته، مثل بمبی خبری در فضای رسانه‌ای کشور پیچید و واکنش‌های بسیاری در پی داشت. به دنبال حساسیت افکار عمومی، برخی از جریان‌ها سعی داشتند از آب گل‌آلودی ماهی بگیرند که مدیریت بد رسانه‌های داخلی و دفاع غیرحرفه‌ای برخی از فرماندهان جنگ، آن را تیره‌تر کرده بود. به هر روی کربلای ۴ یک عملیات در میان سایر عملیات‌های دفاع مقدس است که صرفنظر از هر برداشتی، باید روی آن بیشتر بحث و زوایای مختلف آن به مردم معرفی شود. سالگرد انجام این عملیات را فرصتی دانستیم تا در گفتگو با سردار عباس سرخیلی، فرمانده تیپ زرهی ۷۲ محرم در دفاع مقدس، به بازخوانی مجدد آن بپردازیم. سال ۶۵ از تریبون‌های مختلف عنوان می‌شد که قرار است سرنوشت جنگ در عملیات آتی مشخص شود، چه واقعیاتی باعث طرح چنین مواضعی شده بود؟ پاسخ سؤال شما یک گذشته و پیش‌زمینه‌ای دارد. حضرت امام شعاری داشتند به این مضمون که جنگ جنگ تا رفع فتنه، ولی بعضی از سیاسیون این شعار را به جنگ جنگ تا پیروزی تغییر دادند. آقای هاشمی می‌گفت شما بغداد را که نمی‌توانید بگیرید، پس یکی از دو شهر بزرگ عراق (بصره یا العماره) را بگیرید، آن وقت جنگ با پیروزی ما تمام می‌شود. منتها وقتی ما در زمستان سال ۶۴ فاو را گرفتیم، صدام تسلیم نشد. فاو کم جایی نبود. عمده دسترسی عراق به خلیج‌فارس از طریق این بندر صورت می‌گرفت. بعد از فتح فاو قرار شد ام‌القصر را بگیریم که عراق پیش‌دستی کرد و مهران را گرفت. سال ۶۵ آن‌ها استراتژی دفاع متحرک را اجرا کردند و از عین‌خوش گرفته تا شمالغرب، حملات متعددی کردند و برخی مناطق را به تصرف درآوردند. دشمن آن دشمنی نبود که برخی از سیاسیون فکر می‌کردند بشود با گرفتن یک شهر بزرگ، او را وادار به تسلیم کرد. اگر ما فاو را گرفتیم، او مهران را گرفت و باعث شد ما از تصرف ام‌القصر که ادامه فتوحات فاو بود، بازبمانیم. این شعار که می‌شود با یک پیروزی بزرگ سرنوشت جنگ را یکسره کرد، تنها منحصر به کربلای ۴ نمی‌شد. بلکه برخی فکر می‌کردند می‌شود با یک عملیات بزرگ، کار جنگ را یکسره کنیم؛ موضوعی که در عمل ناکارآمدی آن به اثبات رسیده بود. اما به هرحال روی کربلای ۴ مانور تبلیغاتی زیادی شده بود. اعزام سپاه یکصد هزارنفری محمد (ص) یا عنوان اینکه عملیات بعدی کار دشمن را یکسره می‌کند، نشان می‌داد که روی کربلای ۴ امیدواری بیشتری بود؟ شاید، چون سال قبل از آن در عملیات والفجر ۸ پیروزی خوبی کسب کرده بودیم، این امر به برخی از افراد مشبه شده بود که در کربلای ۴ کار جنگ یکسره خواهد شد. اما پیروزی در فاو به این راحتی‌ها به دست نیامده بود. دو هفته بعد از عملیات والفجر ۸ من پایم به دو نیم شد و از صحنه عملیات کنار رفتم، اما در همان ۱۵ روز که حضور داشتم، می‌دیدم که بچه‌ها شبانه‌روز می‌جنگیدند و با کمبود نیرو در برابر حملات متعدد دشمن مقاومت می‌کردند. ما ۱۵۰ هزار بسیجی را در والفجر ۸ پای کار آورده بودیم، در حالی که کشور ما آن زمان چیزی در حدود ۴۰ میلیون نفر جمعیت داشت. اغلب بسیجی‌ها بعد از عملیات موفقیت‌آمیز، خود را محق می‌دیدند که به شهرهایشان بازگردند، اما دشمن به پاتک‌های خود ادامه می‌داد. در این شرایط ما فاقد نیروی تازه‌نفس بودیم. مسئولین اصلی جنگ می‌بایست در فکر نیرو‌های احتیاط می‌بودند که جایگزین بسیجی‌هایی شوند که عملیات را انجام داده بودند، ولی پشتیبانی ضعیفی که شعار یک پیروزی بزرگ را مطرح می‌کرد، توان اقتصادی و اجتماعی کشور را در حد همین یک پیروزی در اختیار جبهه‌ها قرار می‌داد. منظورتان این است که پشتیبانی خوبی از جبهه‌ها صورت نمی‌گرفت؟ جنگ قاعده‌ای دارد. یا شما باید با دشمن به توافقی برسید و صلح کنید یا اگر می‌خواهید با او بجنگید، باید او و توان و تفکرش را خوب بشناسید و متناسب با آن قدم در میدان بگذارید. مگر امام نفرمودند جنگ جنگ تا رفع فتنه؟ پس باید امکانات کشور متناسب با همین شعار در اختیار جنگ قرار می‌گرفت. این جمله یکی از افراد سیاسی در پاسخ به طرح تشکیل ۵۰۰ گردان که از سوی فرماندهان سپاه مطرح شد، در تاریخ جنگ مشهور است. او گفته بود: من نمی‌توانم بند پوتین این ۵۰۰ گردان را تأمین کنم. اما در آن طرف رفتار دشمن طور دیگری بود. صدام در یک حکم رسمی اعلام کرده بود که امضای فرماندهان دو سپاه سوم و هفتم عراق که در استان‌های بصره و العماره بودند به مثابه امضای استانداران این دو استان است. یعنی آن‌ها می‌توانند به هر امکاناتی که در آن استان وجود دارد دسترسی داشته باشند، اما خود من شاهد بودم که آقای محسن رضایی برای تأمین امکانات لازم برای آب‌بندی کردن تانک‌ها و عبور آن‌ها از زیر آب، از ارتباطات شخصی خودش با استاندار خوزستان استفاده می‌کرد. می‌آمد در سپنتا (در حومه اهواز) می‌نشست و با استانداری و سایر مسئولان چک و چانه می‌زد. یا گذشته از اعزام نیرو‌های بیشتر، همان نیرو‌هایی که در جبهه وجود داشتند را هم ما نیامدیم خوب تأمین کنیم. سازمانی تشکیل نشد که برود به خانواده رزمندگان پای کار جنگ سر بزند و به مشکلاتشان رسیدگی کند. به جرئت می‌توانم بگویم از سال ۶۲ از بین خود رزمنده‌ها هم ریزش داشتیم. چون این‌ها پشت جبهه‌هایشان تأمین نبود. بسیاری از مشکلات صرفاً اقتصادی نبود، عاطفی بود. اما در همان زمان، از سال ۶۱ آمدند بازسازی شهر‌هایی مثل آبادان و خرمشهر و مهران و … را شروع کردند. خب اگر پول نداشتید پس هزینه این بازسازی‌های غیرضروری از کجا می‌آمد. در اوج جنگ و درحالی که شهر‌های مرزی تا روز پایانی دفاع مقدس زیر آتش دشمن بودند و کسی حاضر نمی‌شد به این دو شهر بیاید چرا باید در آن‌ها بازسازی صورت می‌گرفت. کمی بعد هم که بازسازی را نیمه‌کاره رها کردند. این‌ها باعث می‌شد ما نتوانیم متناسب با پتانسیل کشور از امکانات آن برای عملیات مختلف استفاده کنیم. پس شما معتقد نیستید که ما در کربلای ۴ توان مضاعفی گذاشته بودیم و امکانات بیشتری نسبت به عملیات دیگر داشتیم؟ به نظر من هر چقدر هم که روی اعزام سپاه محمد (ص) و مسائلی از این دست مانور داده شود، این توان و امکانات در برابر دشمنی که چیزی در حدود یک میلیون نفر را پای کار آورده بود، رقم بالایی نیست. اصل قضیه این است که ما در تمام عملیات و تمام لحظات جبهه‌ها حسینی‌وار جنگیدیم و اگر غیر از این بود، نمی‌توانستیم در برابر چنین دشمن قداری که از طرف ابرقدرت‌ها حمایت می‌شد، به پیروزی برسیم. برسیم به خود عملیات و مهم‌ترین موضوعی که روی آن بحث می‌شود؛ لو رفتن کربلای ۴. برخی از افراد خیلی روی این موضوع مانور می‌دهند و آن را از نقاط ضعف دفاع مقدس می‌دانند. اجازه بدهید اینطور بگویم که نه فقط در بحث کربلای ۴ که من می‌گویم در کل جنگ ما آنچه بلد بودیم را انجام دادیم. من خودم کارمند صنعت نفت بودم، جنگ که شد آمدم بسیجی‌وار در سپاه خدمت کردم. مثل شهید مهدی باکری که شهردار بود و تا لحظه شهادتش هم عضو رسمی سپاه نشد. یا آقای مرتضی قربانی قبل از ورود به سپاه بنا بود. شهید همت معلم بود و… ما آنچه را که بلد بودیم آمدیم انجام دادیم. برادران ارتشی هم همینطور. هرچه در توان داشتند در طبق اخلاص گذاشتند. این‌ها که الان ایراد می‌گیرند و شرایط دهه ۹۰ را با دهه ۶۰ برابر می‌دانند همان زمان می‌آمدند و طرح‌هایشان را می‌گفتند. ما را راهنمایی می‌کردند تا بهتر عمل کنیم. اما درخصوص لو رفتن کربلای ۴ و انجام آن به‌رغم این موضوع باید این سؤال را مطرح کنیم که کدام عملیات ما دشمن را متوجه خود نکرده بود؟ در بسیاری از عملیات‌ها در اثر تحرک نیرو‌های خودی دشمن متوجه وضعیت غیرعادی می‌شد و در آخرین روز قبل از عملیات به حمله ما پی می‌برد. چون امکان نداشت شما چند هزار نیرو را آماده حمله به دشمن بکنی و او هیچ بویی از این قضیه نبرده باشد. منتها میزان آمادگی دشمن و اطلاعاتش از زمان و مکان دقیق حمله تفاوت داشت. در همان عملیات فاو که حفاظت اطلاعات به‌خوبی رعایت شده بود، یادم است ۴۸ ساعت قبل از آغازش نزدیک منطقه عملیاتی با مسئولان لشکر ۷ و ۲۵ جلسه داشتیم که یک هواپیمای دشمن آمد و از ارتفاع پایین پرواز کرد و منطقه را وارسی کرد. یعنی چه؟ یعنی دشمن شک کرده بود که ما قرار است عملیاتی انجام بدهیم. خب وقتی شما مردمی می‌جنگید، ناچار هستید از امکانات غیرنظامی‌ها بهره ببرید. مثلاً راننده‌های تانکبر شخصی بودند. یا وقتی به بیمارستان‌ها اعلام آماده‌باش می‌کردیم، در آن بیمارستان امکان داشت هرطور آدمی وجود داشته باشد و دشمن را باخبر کند. در والفجر ۸ یادم است فرمانده گردان‌های ما هنوز در جریان ریز عملیات نبودند ولی یک راننده کامیون به ما می‌گفت برادر کجا می‌روید؟ گفتیم به شما ربطی ندارد. گفت می‌خواهم بدانم اگر فاو می‌روید از این سمت بروید. او، چون تانک‌های ما را منتقل می‌کرد متوجه شده بود که قرار است در کجا عملیات کنیم، اگر آدم منافقی بود می‌توانست این را به دشمن انتقال بدهد. بنابراین نمی‌توانیم حتی یک عملیات را اسم ببریم که به‌کلی سری انجام شده باشد و دشمن هیچ بویی نبرده باشد. مثالی هم می‌توانید از دیگر عملیات بزرگ بیاورید؟ مثلاً در شکست حصر آبادان خوب یادم است که پیش از انجام، رادیو بغداد به مسخره اعلام می‌کرد که «ها! فلان لشکر تو در فلان منطقه موضع گرفته‌ای که به ما حمله کنی؟» آن‌ها خوب می‌دانستند که قرار است ما به خطوطشان حمله کنیم. چون منطقه کوچک و مسطح بود و نمی‌شد نیرو‌ها را مخفیانه به خطوط مقدم برد. ولی ما، چون تکلیف داشتیم حمله کردیم و آبادان را از محاصره رها کردیم. در فتح‌المبین و الی بیت‌المقدس و حتی عملیات خیبر که برای آن یک قرارگاه سری نصرت تشکیل شده بود، باز در دقیقه ۹۰ دشمن متوجه شد. خب به‌رغم وجود ستون پنجم و امکانات دشمن نمی‌شد یک عملیات گسترده و کلاسیک را کاملاً از دید دشمن مخفی نگه داشت. موضوع آواکس‌های امریکایی مربوط به سال ۶۵ که نمی‌شد. من از اوایل جنگ شاهد بودم که آواکس دشمن مثل یک ستاره کوچک در آسمان ظاهر می‌شد و موشک‌های پدافند ما بردش به این هواپیما‌ها نمی‌رسید که بخواهد آن‌ها را ساقط کند. همین پهپاد گلوبال را که بچه‌های ما به‌تازگی زدند، موشکش را بعد از جنگ ساختند. امریکایی‌ها هم فکر می‌کردند مثل آواکس‌ها نمی‌توانیم او را بزنیم که در عمل پیشرفت‌های تسلیحاتی ما را دیدند. خود شما کی متوجه لو رفتن عملیات شدید؟ قبل از شروع عملیات ما پیش آقای رضایی بودیم. سردار رشید و سردار رودکی هم بودند. آقای رودکی می‌گفت که گویا دشمن متوجه شده و منطقه شلمچه را آب بسته است. غواص‌های ما برای عبور از آب با عمق کم آماده شده‌اند و برای شنا آمادگی ندارند و امکان دارد با ایجاد سروصدا، دشمن متوجه حضورمان بشود. در همین حین یک نفر زنگ زد و با سردار رشید شروع به صحبت کرد. بعد که گوشی را قطع کرد گفت یکی از فرماندهان لشکر برای انجام کاری به منزلشان رفته تا سری بزند و زود خودش را به جبهه برساند، در همین فاصله یک منافق به او زنگ زده و گفته شما قرار است فردا یک عملیات انجام بدهید. با وجود چنین پیشامدی استدلال فرماندهان برای انجام عملیات چه بود؟ عرض کردم که در بیشتر عملیات‌های بزرگ، دشمن از انجام آن‌ها تا حدی مطلع می‌شد. اگر ما می‌خواستیم صرفاً به جهت اطلاع دشمن عملیاتی انجام ندهیم، کل جنگ نباید هیچ عملیاتی انجام می‌دادیم. منتها بستگی داشت که میزان آمادگی دشمن و دقت اطلاعات آن‌ها چقدر باشد. در کربلای ۴ برای ما هنوز مشخص نبود که دشمن چقدر از طرح عملیاتی ما مطلع است. وقتی که عملیات شروع شد و فرماندهان متوجه میزان آمادگی دشمن شدند، سریع عملیات را متوقف کردند که به نظر من یک حسن به شمار می‌رود. از طرفی یک سازمان یک سال تمام کار‌های شناسایی انجام می‌دهد و ده‌ها هزار رزمنده بسیجی پای کار می‌آید. چشم امام و مردم به جبهه‌ها است و با صرف هزینه‌های بسیار باید کار بزرگی انجام بگیرد. اینجاست که فرمانده باید تصمیم بگیرد کل عملیات را با تبعات آن لغو کند یا آن را به انجام برساند. نظیر این تصمیم‌های سخت در عملیات دیگر هم گرفته شد. در خود الی بیت‌المقدس دشمن متوجه شده بود که بعد از فتح‌المبین نوبت به خرمشهر می‌رسد. اما ما سرعت عمل به خرج دادیم و قبل از آنکه او فاصله بین خرمشهر و کارون را پر کند، وارد عمل شدیم. در کربلای ۴ هم محوری که باید از ام‌الرصاص عمل می‌کرد موفق نبود. وگرنه محور شلمچه که اتفاقاً سخت‌ترین امکانات دشمن در آنجا بود توانست خط را بشکند و تیپ ۵۷ و لشکر ۱۹ فجر توانستند خط اول دشمن را تصرف کنند. اگر محور‌های دیگر هم موفق بودند، می‌شد کار را پیش برد که به هر روی دستور توقف عملیات صادر شد. اگر بخواهیم کربلای ۴ را با والفجر ۸ مقایسه کنیم، می‌بینیم که در این عملیات اصول حفاظتی کمتر رعایت شده بود. قبول دارید؟ بله؛ قبول دارم که می‌شد تدبیر بهتری اعمال کرد. ولی ما الان بعد از گذشت سی و چند سال به عملیات نگاه می‌کنیم. آن زمان اطلاعات و توان ما همانقدر بود که انجام دادیم. با این وجود باید کاستی‌ها را قبول کرد. در والفجر ۸ ما بدون آنکه نیرویی را به منطقه وارد کنیم، کار‌های مهندسی را در خفا انجام دادیم. ولی در کربلای ۴ یک قشون‌کشی علنی از تانک‌ها و ادوات زرهی از اهواز تا پای نخلستان‌های آبادان انجام دادیم و از آنجا هم تانک را به منطقه عملیاتی بردیم. مسلماً دشمن این‌ها را می‌دید. شاید شیرینی فتح در فاو باعث اعتماد به نفسمان شده بود. شاید غرور ما را گرفته بود. این را بگویم که متأسفانه هر چه از جنگ می‌گذشت، تفکر ما نظامی‌تر می‌شد. اوایل جنگ بیشتر روی روحیه و اعتقادمان تکیه داشتیم و اواخر جنگ روی تسلیحات و کم و کیف نیرو‌ها و تسلیحات بیشتر تکیه می‌کردیم. این‌ها هم می‌تواند جزو آفت‌های مقاطعی از جنگ باشد. اما به هرحال وقتی که قرار شد عملیات انجام شود، بچه‌ها حسینی‌وار وارد عمل شدند و به‌رغم عدم‌الفتح در کربلای ۴، دو هفته بعد کربلای ۵ انجام گرفت و دشمن را با همه دژهایش در هم کوبید و او را وادار کرد که تا نهر جاسم عقب‌نشینی کند. کربلای ۴ مقدمه فتح در کربلای ۵ شد.


کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4
کربلای4- احمدیان