یادمان کانال کمیل و حنظله
یادمان کانال کمیل و حنظله

این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی می باشد که برای موانع و پیشروی رزمندگان اسلام حفر شده بود که سیصد نفر از گردان حنظله در یکی از کانال ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند . در سال 1359 توسط دشمن و به دست مهندسان فرانسوی کانال به طول 90 کیلومتر و عرض 5 متر و ارتفاع 4 متر کاملا" حرفه ای و مهندسی شده حفر شد . این کانال در منطقه حمرین معروف به کانال حمرین و در منطقه شرهانی معروف به کانال شرهانی و کمیل و در خاک عراق معروف به کانال بجلیه است. این کانال منحصر به فرد و دارای چند سه راهی و چهار راهی می باشد که برای موانع و پیشروی رزمندگان اسلام حفر شده بود که سیصد نفر از گردان حنظله در یکی از کانال ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند . اینجا کانال کمیل و حنظله است؛ سجدهگاه دو گردان خط شکن، محل معراج عاشقان الله. خدا این جا عاشقان خویش را پرپر شده دید. با تنی سرخگون و شرحه شرحه و مگر نگفته بود من مجــاهدان را این گونه می پذیرم و خودم خون بهای آنان هستم؟ این جا نه کانال کمیل و حنظله، بلکه کانال رسیدن به عرش است. این جا جایی است که شهدا شهید شدند؛ بهترین یاران خمینی کبیر . فکه قربانگاه اسماعیل های تشنه لب است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : اینجا کانال کمیل و حنظله است؛ سجدهگاه دو گردان خط شکن، محل معراج عاشقان الله. خدا این جا عاشقان خویش را پرپر شده دید. با تنی سرخگون و شرحه شرحه و مگر نگفته بود من مجــاهدان را این گونه می پذیرم و خودم خون بهای آنان هستم؟ این جا نه کانال کمیل و حنظله، بلکه کانال رسیدن به عرش است. این جا جایی است که شهدا شهید شدند؛ بهترین یاران خمینی کبیر . فکه قربانگاه اسماعیل های تشنه لب است. فکه مفهوم العطش را بهتر از هر مکان دیگری متوجه شده. رملهای داغ و تشنهٔ فکه، با خون گردان کمیل و حنظله، فقط اندکی از عطش خود را سیراب کرد. فکه تشنه ترین عاشق است. فکه را آنانی فهمیدند که آرزوی گمنام ماندن را همچون مادرشان فاطمه (س) در ناله های شبانه خواستند و میعادگاهشان را فکه یافتند. فکه را کسانی فهمیدند که از هواهای نفسانی و از خویشتن خویش تهی شدند. فکه را باید گردان حنظله روایت کند. از فکه گردان کمیل باید بگوید. فکه را سوغاتی جز قمقمه های سوراخ سوراخ و پلاکهای خون آلود در میدانهای مین نیست. فکه را نباید شنید؛ باید دید و دریافت. با وضــو باشیـد، کفش ها را در آورید و آرام قـــدم بردارید. این جا جــایی است که شهید سید مرتضی آوینی دربارهٔ آن گفته است: « فکه مثل هیچ جا نیست؛ نه شلمچه، نه ماووت، نه سومار، نه مهران و نه طلاییه؛ فکه فقط فکه است. با قتـلگاه و کانالهایش، با تپه ماهور و دشتـهایش، فکـــــه قربانگه اسماعیل هاست به درگاه خدای مکه. فکه را سینه ای است به وسعت میدانهای مین گسترده بر خاک. فکــه را دلی است به پهنای سیم های خاردار خفته در دشت»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : فجر هر سال، یادآور خاطرهٔ خوش پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام عزیزمان است. در این ایام، در دهه فجر سال 1361، عملیاتی توسط رزمندگان اسلام در منطقه فکه انجام شد که والفجر نام گرفت. این عملیات که به والفجر مقدماتی معروف است، در ساعت 21:30 روز 17 بهمن 1361 با رمز «یالله، یالله، یالله» در جنوب فکه تا چزابه آغاز شد و نیروها در تاریکی شب، به منظور پاکسازی میادین مین و شکستن خطوط دفاعی چند لایه دشمن و رخنه در این خطوط پیشروی کردند. وسعت و عمق موانع و استحکامات دشمن و وجود کانال های متعدد که دشمن برای ایجاد آنها تلاش بسیاری کرده بود، سرعت لازم را از نیروها گرفت. در نتیجه، اگر چه خط اول دشمن شکسته شد، اما در ادامهٔ عملیات و برخورد رزمندگان با کانالهای متعدد و میدان های مین با عمق زیاد، عملیات به روز کشیده شد و وجود زمین رملی منطقهٔ درگیری و وسعت زیاد و آتش بازی دشمن، موجب کندی عملیات و در نتیجه بالا رفتن تلفات گردید. رزمندگان اسلام در این عملیات مردانه جنگیدند و حماسه های به یادماندنی در تاریخ ایران اسلامی به ثبت رساندند و سرزمین فکه کربلایی دیگر شد. گوشه ای از حماسهٔ این عملیات را رزمندگان گردان حنظله لشکر 27 محمد رسول الله (ص) به فرماندهی شهید حسین علی یاری نسب رقم زدند. رزمندگان این گردان را جمعی از جوانان تهران و کرج تشکیل می دادند که مردانه جنگیدند و بدن های مطهر آنان در کانالی که به نام این گردان مشهور شده، به جا ماند.همچنین گردان کمیل از این لشکر به فرماندهی شهید محمود ثابت نیا در کانالی با همین نام جنگیدند و شهدایش در آن باقی ماندند تا این که پس از سال ها، در تفحص شهدا، پیکرهای آنان به دست آمد. استخوان های پیدا شده از پیکرهای شهدا در جریان تفحص، دارای آسیب دیدگی شدید بودند که نشان از عبور تانک و لودر عراقی ها برای پر کردن کانال و عبور از روی پیکرها دارد. هنوز تعدادی از شهدای مظلوم و گمنام این عملیـات در رمل های فکه حضور دارند و نشانه ای از آنان به دست نیامده است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ابراهیم هادی از شهدای بزرگی است که در این منطقه به شهادت رسید. او در سال 1336 متولد شد و چهارمین فرزند خانواده بود. هنوز نوجوان بود که طعم تلخ یتیمی را چشید. همزمان با تحصیل، به کار در بازار تهران مشغول شد. پس از پیروزی انقلاب، به معلمی رو آورد. اهل ورزش بود. با ورزش پهلوانی یعنی ورزشی باستانی شروع کرد و در والیبال و کشتی کم نظیر بود. ابراهیم در عملیات والفجر مقدماتی، پنج روز به همراه بچه های گردان کمیل و حنظله در کانالهای فکه مقاومت کرد و تسلیم دشمن نشد. سرانجام در روز 22 بهمن سال 1361، بعد از فرستادن باقیماندهٔ نیروها به عقب، تنها ماند و از آن پس دیگر کسی او را ندید. مزار یادبود این قهرمان شهید، در قطعه 26 گلــزار شهــدای بهشت زهرا (س) به تهران به چشم می خورد. تا لحظات غروب خورشید، بسیار غم بار بود. روی بلندی رفتم و با دوربین نگاه کردم. انفجارهای پراکنده هنوز در اطراف کانال دیده می شد. دوست صمیمی من ابراهیم آنجا بود و من هیچ کاری نمی توانستم انجام بدهم. با دوربین به نقطه ای رفتم که دید بهتری روی کانال داشته باشم. دود غلیظی از محل کانال بلند بود و مرتب صدای انفجار می آمد. اما هنوز امید داشتم. احساس کردم چیزی از دور در حال حرکت است. مشخص بود سه نفـر در حال دویدن به سمت ما هستنــد. در راه، مرتب زمین می خوردند و بلند می شدند. میان سرخی غروب، بالاخره آنها به خاکریز ما رسیدند. پرسیدیم از کجا می آیید؟ گفتند: « از بچه های گردان کمیل هستیم.» با اضطراب پرسیدم: « پس بقیه چی شدند؟» حال حرف زدن نداشتند. یکی شان کمی مکث کرد و گفت: « این دو روز زیر جنازه ها مخفی شده بودیم، اما یکی بود که این پنج روز کانال رو سر پا نگه داشته بود.» نفسی تازه کرد و ادامه داد: « عجب ادمی بود، یک طرف آر پی جی می زد، یک طرف با تیربار شلیک می کرد. عجب قدرتی داشت.» دیگری پرید توی حرفش و ادامه داد: « همهٔ شهدا را ته کانال کنار هم چیده بود، آذوقه و آب را تقسیم می کرد، به مجروح ها رسیدگی می کرد، اصلاً این پسر خستگی نداشت.» گفتم: « از کی داری حرف میزنی؟ مگر فرمانده تان شهید نشده بود؟» گفت: « جوانی بود که نمی شناختمش، موهایش کوتاه بود، شلوار کردی پاش بود، روز اول هم یک چفیه عربی دور گردنش بود. برای ما مداحی هم می کرد و روحیه می داد.» اینها مشخصات ابراهیم بود. با نگرانی نشستم و دستانش را گرفتم و با چشمانی گرد شده از تعجب گفتم: « آقا ابراهیم را می گویی، درسته؟ الان کجاست؟» گفت: « آره، انگار یکی دو تا از بچه های قدیمی آقا ابراهیم صدایش می کردند. تا آخرین لحظه که عراق آتش می ریخت، زنده بود و به ما گفت عراق نیروهایش را برده عقب، حتماً می خواهد آتش سنگین بریزد، شما هم تا این اطراف خلوت است، بروید عقب.» دیگری گفت: «من دیدم که زدندش، با همان انفجارهای اول، افتاد روی زمین» دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم و سرم را گذاشتم روی خاک.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات والفجر مقدماتی، از واحد تخریب لشکر به گردان حنظله مأمور شده بودم. یک شب که در گردان خواب بودم، متوجه شدم شخصی که در کنار من خوابیده، به نام عباس شیخ عطار، به شدت در حال لرزیدن است و به حالت تشنج افتاده. دندان هایش به هم چفت شده بود. از خواب پریدم تا کمکش کنم. بعد از ربع ساعت، بالاخره به حالت اولیه برگشت و همین که دید بالای سرش هستم، خیلی ناراحت شد که من این قضیه را فهمیده ام. مرا قسم داد که به کسی چیزی نگویم تا این موضوع باعث نشود او را به عملیات نبرند. از او پرسیدم اگر مجدداً به این حالت دچار شدی، من چه باید بکنم؟ گفت: «در جیبم شیشهٔ قرصی است که اگر به این حالت دچار شدم، یک قرص را با کمی آب حل کن و از لای دندان ها بریز توی دهانم» شیشهٔ قرص را هم نشانم داد و سپس داخلی جیبش گذاشت. بالاخره نمی دانم این قضیه چگونه لو رفت که مسؤولین گردان فهمیدند و تصمیم گرفتند او را به عملیات نبرند. اما او حرفی زد که دیگر هیچ کس نتوانست تصمیمی بگیرد. او گفت: « آن کسی که مرا آورده، خودش هم مرا به عملیات می برد.» و واقعاً هم کسی حرفی نزد. رفتیم عملیات و بسیاری از نیروها شهید شدند و توی کانال حنظله جا ماندند. سالها بعد، در گروه تفحص که بودم، بالاخره کانال کمیل و حنظله را پیدا کردیم و با همت بچه ها، شهدای گردان حنظله را که در یک گور دسته جمعی مدفون شده بودند، پیدا کردیم. در کنار همان میدان مین که هر کسی از بچه ها در شب عملیات می خواست رد شود، عراقی ها او را می زدند، یک خاکریز کوچک بود که همهٔ شهدا را جمع نموده و دفن کرده بودند. گروهی از بچه های گردان حنظله بودند و گروهی از گردان کمیل، پیکر شهیدی تنها در وسط میدان مین افتاده بود. وقتی کاملا پیکرش را از زیر خاک بیرون آوردم، به دنبال پلاک و یا مشخصاتی از او بودم. وقتی دست در جیب شهید بردم، دستم به شیشه ای خورد. تا آن را از جیب شهید بیرون آوردم، چشمانم سیاهی رفت و دنیا بر سرم خراب شد. تمام صحنهٔ آن شب و لرزیدن شیخ عطار جلوی چشمم آمده بود. آن شیشه چیزی نبود جز شیشهٔ قرص شیخ عطار.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : وصیت نامه شهید حسین علی یاری نسب فرمانده گردان حنظله: خدایا، های وهوی بهشت را می بینم، چه غوغایی، چه شکوهی خدایا، به محمد (ص) بگو که پیروانش حماسه آفریدند. به علی بگو که شیعیانش قیامت به پا کردند و به حسین بگو خونش در رگها همچنان می جوشد بگو از آن خون ها سرو ها رویید، ظالمان سروها را بریـدند، اما باز هـم سرو ها روییدند. خدایا، از یک سوی باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا اینده بماند، هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهیـد نشود. چه می شد امروز شهیـــد می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم. من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفادارم؛ زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند، دست از او نخواهم کشید. جوانان، نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین در میدان نبرد شهید شد. و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین (ع) در راه حسین و با هدف شهید شد. جواب زینب (س) را بدهید که تحمل 72 شهید را نمود و نکند که در محضر ام البنین سر به زیر باشید و در مقابل مادران شهید دادهٔ کربلای ایران که هفت فرزند دلبند خودش را در این راه داده، شرمنده باشید. همانند خاندان وهب جوانان تان را به جبهه بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید؛ زیرا مادر وهب فرمود: « سری را که در راه خدا داده ام، پس نمی گیرم.» و راه سعادت بخش حسین را ادامه دهید و زینب وار زندگی کنید.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : وصیت نامه شهید محمود ثابت نیا فرمانده گردان کمیل: اینجانب محمود ثابت نیا برای ششمین بار قصد حرکت به سوی جبهه حق علیه باطل را دارم و چون خود را حافظ انقلاب اسلامی میدانم، روا نمی دانم در برابر دشمن بنشینم. اکنون با توکل بر خدا می روم، یا پیروز برمی گردم و یا شهید، که پیروزی معنوی است و در هر حال رضای خدا در آن است و زیانی در آن نیست. از هیچ قدرتی نمی ترسم، چون بالاتر از کشته شدن چیزی نیست و کشته شدن در راه خدا سعادت ابدی است. پس چرا بترسم ؟ ان شاءالله کاخ ستمگران را خراب خواهیم کرد و انشاءالله خدایاری مان می کند و می توانیم راه کربلا را بگشاییم و بعد از آن راه قدس را. ما شیعیان امام علی هستیم و باید پا جای پای آن بزرگوار بگذاریم تا دنیا با این زرق و برق نتواند ما را بفریبد. به همه سفارش می کنم که دست از حمایت ولایت فقیه برندارید. امیدوارم که امام زمان از همهٔ ما راضی باشد. درود پاکان و نیکان بر ایشان باد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : لحظات آخر محاصرهٔ گردان کمیل، بیسیم چی گردان از پشت بیسیم، شهید حاج همت را خواست. گفت عراقی ها رسیده اند به ما و می خواهم بیسیم را قطع کنم. حاج همت به پهنای صورت اشک می ریخت و به بیسیم چی التماس می کرد قطع نکن و با من حرف بزن، بیسیم چی گفت: « عراقی ها رسیده اند و تک تک بچه ها را تیر خلاصی می زنند و دارند می رسند به من، حاجی، سلام ما را به امام برسان و از قول ما به امام بگو همانطور که فرموده بودید، حسین وارعمل کردیم حاج همت به دیدار امام رفت و وقتی داستان مظلومیت و ایستادگی گردان کمیل و حنظله را شرح داد. امام فرمودند: « شهدای گردان کمیل و حنظله جزو فرشتگان و ملائکه الله هستند.» آخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله که هنگام تفحص پیدا شد: « امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب را جیره بندی کرده ایم، نان را جیره بندی کرده ایم، عطش همه را هلاک کرده، همه را به جز شهدا که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات ای پسر فاطمه (س) ».


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : گردان حنظله 18 کیلومتر با تجهیزات، راه آمده بود. صبح عملیات بود که فهمیدیم یگان های بغلی نتوانسته اند هدفهاشان را بگیرند. دستور آمد گردان برگردد عقب، برگشتیم و رسیدیم به کانالی که امروز کانال حنظله خوانده می شود. عراقی ها فهمیدند ما تک افتاده ایم. پشت سر، مواضع خودی بود؛ اما در میدان مین عراقی ها ما را محاصره کردند. به جایی رسید که فاصلهٔ بین ما و آنها، شد پنج متر، شدت تیراندازی آنقدر زیاد شد که هر کس سر بالا می برد، تیر می خورد. آنها آنقدر به پیروزی خودشان مطمئن بودند که یک عده شان تیراندازی می کردند، یک سری هم هلهله می کردند و با بلندگو می خواستند تسلیم شویم. تعدادمان به کمتر از 30 نفر رسیده بود، امـا هیچکس دستش را بـالا نمی برد. پای یکی بچه ها از زیر زانو قطع شده بود. پایش را گذاشته بود لای درز کانال و از درد به خودش می پیچید. درد می کشید، ولی ناله نمی کرد. یکی دیگر تیر خورده بود به سینه اش خون، بغلش لخته شده بود. فقط لبهایش را تکان می داد، اما ناله نمی کرد. حسین یاری نسب فرمانده گردان، توی کانال داشت پـرپـر می زد که بچه ها توی محاصره اند و او نمی توانست نجاتشان دهد. فقط او بود که لباس سبز سپاه تن کرده بود. یکهو افتاد زمین، این جوان رعنا قامت، تیر خورده بود به شقیقه اش خون آرام آرام از بینی اش سرازیر شد. قرآن جیبی اش را درآورد، گذاشت روی لبهایش و تمام کرد. بیسیم چی اش بنا کرد به گریه کردن و چند دقیقه بعد، او هم شهید شد. سعید کربلایی، جوانی بود هجده نوزده ساله. در آن هنگامه که دود همه جا را پوشانده بود، بلند گفت: «بچه ها، مگر ما صاحب نداریم؟» شروع کرد از امام زمان خواندن مدتی بعد، دیدیم یک نفر از توی میدان مین، به سمت عقب می دود. فهمیدیم معبر است. همه پشت یک کپهٔ خاک جمع شدیم و باقیمانده گردان حنظله، از آن معبر به سمت عقب رفتیم. عراقی ها با تمام سلاح هایی که داشتند، تیراندازی می کردند. بهترین بچه های این مملکت، در این مکان پرپر شدند. داشتیم سینه خیز از میدان مین میآمدیم که یک دفعه صدایی از پشت سر آمد. برگشتم و دیدم ترکش خورده به سر سعید کربلایی، بلند شده بود و راست ایستاده بود، به سمت عراقیها می رفت و تیراندازی می کرد. آنقدر تیر خورد که افتــاد. از میــان آن جمــع، فقط هفت هشت نفـــر رسیـــدیم به کانال کمیل.صحرای کربلا بود آنجا. شهدای گردان کمیل که سه شب قبل از ما عملیات کرده بودند، توی کانال افتاده بودند. کانال پر بود از شهید و مجروح، کسی نبود آنجا که به یاد کربلا نیفتد و اشک از چشمانش سرازیر نشود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سال 1371، اولین جایی که رفتیم و مشغول تفحص شدیم، محور عملیات والفجر مقدماتی بود؛ قتلگاه گردان کمیل و حنظله من خیلی اصرار داشتم که کانال گردان کمیل و حنظله را پیدا کنیم. بسیار گشتیم و بالاخره اول گردان کمیل را یافتیم و همان شهدایی که آن شب داخل کانال دیده بودم. همگی شان را، حدود 85 الی 90 شهید را از زیر خروارها خاک بیرون کشیدیم. من ده روز دنبال کانال گردان حنظله می گشتم و آنجا را نمی یافتم. علت هم این بود که عراق کانالها را پر و صاف کرده و روی آن را مین گذاری کرده بود. هر چقدر هم به مسؤولین می گفتم کانال دیگری هم وجود دارد که بچه های گردان حنظله درونش هستند، کسی جدی نمی گرفت. چطور گردان حنظله را پیدا کردیم؟ این خودش حکایتی دارد. آنجا موشکی که عمل نکرده بود را دیدم. بعد از دوازده سال، آن موشک به همان صورت روی سیم خاردارها افتاده بود و این جرقه ای شد در ذهنم برای به یاد آوردن آن شب. وارد میدان مین شدیم و همان تپه خاکی را که در شب عملیات به آن پناه برده بودیم، یافتیم و پیکرهای مطهر دو شهیدی را که چهارلول عراقی ها تکه پاره شان کرده بود، کشف کردیم. در همین حین، حاج محمد به یک تکه استخوان برخورد کرد و گفت: «این چیه ؟» گفتم این یک بند انگشت است. حاج محمد زمین را زیر و رو کرد و به یک شهید برخورد کردیم که پشت شهید، با حروف درشت نوشته شده بود حنظله با خوشحالی فراوان توأم با آه و درد که در سینه ام شعله ور بود، همان منطقه را زیر و رو کردیم، ولی متاسفانه بعد از ده روز، شهید دیگری پیدا نشد. از غصه دلم داشت می ترکید. مطمئن بودم که تمام شهدای گردان در همین اطراف هستند و احساس می کردم که به آنها خیلی نزدیکیم خیلی به خدا و شهدا توسل جستیم. بعد از دوازده روز، به تنهایی در همان اطراف به دنبال نشانهای از کانال بودم. به یاد شب عملیات می افتادم که چطور بچه ها در قتلگاه قتل عام شدند. در همین افکار غوطه ور بودم که آرام آرام از روی یک سیم خاردار رد شدم و وارد میدان مین شدم. ناگهان چشمم به یک تکه از لباس سبز سپاه افتاد که قسمتی از آن بیرون زده بود. خاکها را کنار زدم، دیدم شهید است؛ در حالی که لباس سبز سپاه به تن داشت. فریادزنان به طرف بچه ها دویدم؛ درحالی که با چشمان اشکبــار فریـاد می زدم « پیدا کردم، پیدا کردم». بچه ها همگی به سوی آن منطقه حرکت کردند. شهیدی را که از زیر خاک بیرون آورده بودم، نشان دادم و گفتم این شهید، فرمانده گردان حنظله، حسین یاری نسب است. پرسیدند از کجا مطمئن هستی؟ گفتم: « تنها کسی که در عملیات لباس سپاه به تن داشت و قدش هم بلند بود، یاری نسب بود.» آن روز تا شب، پانزده شهید را از زیر خاک بیرون آوردیم و با احترام، به معراج شهدا انتقال دادیم


کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل
کانال کمیل