یادمان عملیات محرم (شرهانی)
یادمان عملیات محرم (شرهانی)

شرهانی، منطقه ای است در شمال فکه که در میان تپه ماهورهای شنی و کانالهای طبیعی و مصنوعی جا خوشی کرده است. منطقهٔ عملیاتی شرهانی، در بخش موسیان شهرستان دهلران، دهستان عین خوش، جادهٔ شهید خرازی، بعد از پل شهید ایوبی واقع شده است. این منطقه، در 65 کیلومتری جنوب شرقی شهر دهلران، بر روی ارتفاعات حمرین قرار دارد و حد شمالی منطقهٔ عمومی فکه محسوب می شود؛ از این رو، به آن شاخ فکه هم می گویند. فاصلهٔ شرهانی تا جادهٔ دهلران - اندیمشک و پادگان عین خوش حدود 20 کیلومتر است که این ارتباط، از طریق جادهٔ شهید خرازی و پل شهید ایوبی میسر می شود. جاده دهلران- اندیمشک،در منتهی الیه جاده عین خوش – چم سری (جاده شهید خرازی) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد.این یادمان در واقع مقر گروه تفحص لشگر 14 امام حسین (ع)اصفهان بود که در این منطقه و محدوده فکه شمالی و زبیدات عراق به تفحص شهدا می پرداختند و شهدای تفحص شده را در معراج شهدی آن نگهداری کرده و سپس به معراج شهدای اهواز منتقل می کردند.در سال 1388 پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروان های بازدید کننده از این منطقه است.عملیات محرم در تاریخ 8/10/1361 توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز «یا زینب(س)» در این منطقه انجام گرفت،همچنین ارتش عراق در عملیات 21/4/67 در این منطقه تعدادی از عزیزان ارتش جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسیده و عده ای مفقود شدند. پل دویریج:در مسیر جاده عین خوش به پاسگاه چم سری پلی به روی رود خانه دویریج قرار دارد که در شب عملیات محرم بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیر منتظره ای طغیان کرد کرد و 30 تن از رزمندگان لشگر 14 امام حسین (ع) را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند با خود برد.این پل اکنون به نام شهدای عملیات محرم نام گرفته است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شرهانی را باید از زمینش شناخت که بوی آسمان می دهد. شرهانی را باید از شبهای حمله اش شناخت که فریاد یازهرا (س)به سرتاسر این سرزمین را پر می کرد. شرهانی را باید از شهیدانش شناخت که بوی عطر محمدی می دهند. خونین قامتانی که ما زمینیان را به اهل آسمان پیوند می دهند. آنانی که به ظاهر در این بیابان ها گم شده اند، ولی به واقع ما هستیم که راه را گم کرده ایم. این جا شرهانی است؛ شهادتگاه فرزندان این مرز بوم. در میان رمل ها و تپه های این منطقه، گمنامان بسیاری آرمیده اند و از چشمان ما خاکیان پنهان مانده اند. آنان، نام آشنایی در بین اهل آسمان دارند. هنوز نوای دعاهایشان و فریادهایشان به هنگام نبرد، همراه با زمزمهٔ نسیم به گوش می رسد. فقط باید غروب شرهانی را ببینی خیره شوی به خورشید. با آن رعنا قامتان حرف بزنی و از آن ها بخواهی که با تو همراز شوند. از خود بگویی، از دنیایی که در ان غرقیم و از دلتنگی هامان، این جا شرهانی است. رازهای شرهانی را باید از تپه ها و شن های این سرزمین پرسید. وقتی که در آن شبهای نورانی، آسمان می غرید و دویرج سیلابی بود و بسیجی هایی که در آب غوطه می خوردند. و مگر می توان شب دهم بهمن 1361 را از یاد برد. باید گوش سپرد به خاطرات آن دریادلان تا از آن شب بگویند. شرهانی روزگار سختی را به یاد دارد. جنگاورانی که با دستان خالی به نبرد با دشمن رفتند. در آن روزها و شبها، در هر گوشهٔ این دیار خون می بارید. و اگر خوب گوش بسپاری، میتوانی زمزمهٔ شبانهٔ جنگاوران را با گوش دل بشنوی، و صدای چکاچک شمشیرهاشان را باید.آداب زیارت را به جا آورد. نیت کرد و با شهیدان هم کلام شد. کفش ها را در آورد و پابرهنه شد، آن گاه گام برداشت بر هر گوشهٔ این خاک، همانند آن که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم می گذاری، شهدا راهنما هستند، برای همهٔ ما از قافله جاماندگان، در شرهانی می توان چشم دل باز کرد. در این جا می توان نفس را زیر پا گذاشت. در شرهانی می توان خدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شرهانی، منطقه ای است در شمال فکه که در میان تپه ماهورهای شنی و کانالهای طبیعی و مصنوعی جا خوشی کرده است. منطقهٔ عملیاتی شرهانی، در بخش موسیان شهرستان دهلران، دهستان عین خوش، جادهٔ شهید خرازی، بعد از پل شهید ایوبی واقع شده است. این منطقه، در 65 کیلومتری جنوب شرقی شهر دهلران، بر روی ارتفاعات حمرین قرار دارد و حد شمالی منطقهٔ عمومی فکه محسوب می شود؛ از این رو، به آن شاخ فکه هم می گویند. فاصلهٔ شرهانی تا جادهٔ دهلران - اندیمشک و پادگان عین خوش حدود 20 کیلومتر است که این ارتباط، از طریق جادهٔ شهید خرازی و پل شهید ایوبی میسر می شود. در ابتدای جنگ تحمیلی، ارتش عراق برای تهاجم در محور شمال خوزستان، دو فلش را طراحی کرده بود که یکی از آنها از فکه آغاز می شد و دیگری از شرهانی، مسیر اول از برقازه، چنانه و تپه های ابوصلیبی خات می گذشت و مسیر دوم از چم سری، عین خوش و امامزاده عباس، نیروهای دو محور، تا غرب رود کرخه پیش رفتند و سرتاسر این منطقه را اشغال کردند. نخستین باری که طی جنگ تحمیلی نیروهای خودی به منطقهٔ شرهانی رسیدند، در عمیات محرم بود. این عملیات در غرب رودخانه دویرج، در 10 آبان 1361 آغاز شد. نیروها با تصرف ارتفاعات منطقه، حدود 300 کیلومتر مربع از خاک کشور را آزاد کردند. در شب عملیات، بر اثر بارندگی شدید و جاری شدن سیلابی سهمگین، رودخانه دویرج به طور غیرمنتظره ای طغیان کرد و عدهٔ زیادی از رزمندگان لشکر 14 امام حسین(ع) آن را که در کنار دویرج آماده عملیات شده بودند، با خود برد. به دنبال موفقیت در این عملیات، در 21 فروردین 1362 عملیات والفجر یک در این منطقه آغاز شد. این عملیات، با مقاومت شدید عراقی ها روبه رو گردید و حتی در بعضی از ارتفاعات به نبرد تن به تن انجامید. عملیات نیروهای خودی هفت شب پیاپی ادامه یافت، اما به دلیل آتش بی امان دشمن، توفیق چندانی حاصل نشد. در سال 1365، ارتش عراق، حمله به مناطق مرزی را با عنوان دفاع متحرک آغاز کرد. شدیدترین درگیریها در فروردین و اردیبهشت 1365 در این منطقه صورت گرفت و نیروهای خودی موفق شدند حملات دشمن را متوقف کنند و آنها را عقب برانند. در روزهای پایانی جنگ، بار دیگر این منطقه شاهد درگیری های سنگین بود. بسیاری از شهدایی که در منطقه تفحص شده اند، مربوط به عملیاتهایی هستند که طی سالهای 1361 تا 1367 در این منطقه انجام شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ماه رمضان 1365، از فاو برگشته بودیم و آمادهٔ رفتن به مرخصی بودیم. خسته و خاکی، حتی بلیت قطار هم گرفته بودیم و تعدادی از بچه ها، رفتند شهر که بروند حمام و خرید کنند و از آنجا سوار قطار شوند. ساعت یازده بود که گفتند عراق حمله کرده. جز ما، نیرویی در پادگان نبود. آماده شدیم و تا غروب، دوباره بچه ها را تجهیز کردیم، و غروب رفتیم به منطقهٔ شرھانی. قبل از ما، لشکر علی بن ابیطالب آنجا بود. جهان پناه، فرمانده گردانی بود که جلوی ما بود و قرار بود جبهه شان را تحویل بگیریم. صبح به او رسیدیم. سه شب نخوابیده بود. چشم هایش به رنگ خون بود. وقتی داشت روی نقشه برای ما توضیح می داد، خوابش می برد. بلند می شد، عذرخواهی می کرد و دوباره به صحبتهایش ادامه می داد. قرار شد گردان را ببریم جای گردان آنها در مسیر، در یک ماشین بودیم. او در حال توضیح دادن هم گاهی خوابش می برد. وقتی رسیدیم به پایین ارتفاعات 143 در شرهانی، کانالی را روی ارتفاع به ما نشان داد. گفتم: «شما برو، ما می رویم بالا بچه های گردانت رفته اند لازم نيست تو بیایی» هر چه اصرار کردم که خسته ای و برو، نپذیرفت. رسیدیم به انتهای کانال. چند تانک به سمت ما آمدند. بچه ها را آرایش دادم و یکی از آنها را با آر پی جی زدیم. نیم ساعتی درگیر بودیم و بچه ها مقاومت کردند. درگیری سختی بود. یک دفعه تانکی از پهلو به ما نزدیک شد و آمد روی ارتفاع. داشتیم آماده می شدیم برای مقابله با آن که یک دفعه تیر مستقیم شلیک کرد. انفجاری رخ داد و دود و آتش و فریاد و ضجه. گلولهٔ تانک، سر دو نفر جلویی من را برده بود. جهان پناه و یکی دیگر هم به شهادت رسیدند. یک ترکش هم به پهلوی من خورد و زخمی شدم و افتادم. در آخرین لحظات، وقتی نگاهش کردم، انگار به خواب رفته بود. دو برادر جهان پناه، قبل از او به شهادت رسیده بودند. او سومین شهید خانواده بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در آن روزهای داغ مردادماه استان خوزستان، که روزهای آن یکپارچه آتش است، به همت بچه ها حسینی های در اردوگاه برپا شد. رزمنده ها، ظهرها و در آن هوای داغ و سوزان، با اشتیاق برای برپایی نماز جماعت می آمدند. گاهی اوقات، بر اثر داغی تابش آفتاب، پیشانی بچه ها که روی مهر نماز قرار می گرفت، می سوخت. به همین خاطر، امام جماعت نماز را تند می خواند تا بچه ها در گرما اذیت نشوند. اما بعضی از این بچه ها، گاهی اوقات تا یک ساعت بعد از نماز هم در حالی سجده و یا خواندن دعا و مناجات می ماندند. یکی شان قاسم بود که به گردان ما زیاد رفت و آمد می کرد. شب عملیات عاشورای 3، همین که گردان در معبر میدان مین و پشت سیم خاردار قرار گرفت، قاسم متوجه شد انبر سیم چین جا مانده است. درگیری در جناحین شروع شده بود. قبل از این که دشمن هوشیار شود و ما دچار تلفات شویم، به فرمانده گردان گفت: «من روی سیم خاردارها می خوابم تا نیروها عبور کنند.» به رغم آن که این حرف وی با مخالفت بقیه روبه رو شد، اما بی درنگ خودش را روی سیم خاردارها انداخت و با فریاد، نیروها را به نام مقدس بی بی حضرت فاطمه (س) قسم داد که از روی بدن او عبور کنند. چاره ای نبود. بسیجی ها، با چشمانی اشکبار، از روی بدن قاسم عبور کردند و رفتند جلو، پس از پایان عملیات، وقتی امدادگرها به سراغش رفتند، قاسم اصغری را غرق خون، بی رمق و بیهوش یافتند که بدنش در اثر نشستن نیش سیم خاردارها، سوراخ سوراخ شده بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : با پایان گرفتن جنگ تحمیلی و پذیرش قطعنامه، گروه های تفحص شهدا، داوطلبانه و خودجوش وارد منطقه شدند. اولین گروه تفحص لشکر 14 امام حسین(علیه السلام) ، با فرماندهی شهید علیرضا غلامی بود. آنها که با هدف شناسایی و ارائهٔ گزارش وضعیت در این منطقه مستقر شده بودند، در مرحلهٔ اول تفحص، پیکر شهید منتظر القائم را تفحص کردند و همین باعث توسل آنها به حضرت قائم (عج) و حضور مستمر نیروهای این لشکر در شرهانی شد. قرارگاه به ما اجازهٔ تفحص نمی داد. می گفتند امنیت ندارد. وقتی اصرار ما را دیدند، قرار شد یک هفته موقت باشیم؛ اگر شهید پیدا کردیم، مجوز بدهند و ما رسماً وسایل مان را بیاوریم و شروع کنیم. از یک طرف، خوشحال بودیم که مانده ایم، از طرف دیگر، وقت کم و منطقه وسیع و خطرناک بود و می ترسیدیم نتوانیم شهیدی پیدا کنیم. هــر روز از میدان های وسیع مین، سیم خاردارها و تله های انفجاری می گذشتیم، اما روز به روز نا امید ترمی شدیم. مین های منطقه، عراقی ها از هیچ کدام آن قدر نمی ترسیدیم که از دست خالی برگشتن. روز آخر ماندن مان، مصادف با نیمهٔ شعبان بود و رمز حرکتمان را «یا مهدی(عج) » قراردادیم. عجیب همه پریشان بودند. خورشید هم دستپاچه بود انگار. زودتر از همیشه، رفت پشت ارتفاع 175. آن روز هم دستمان خالی ماند. نزدیک غروب بود و لحظهٔ وداع، باید سریع از منطقه می رفتیم. بچه ها از خود بی خود بودند. می گفتند دیدید قابل نبودیم؛ با نام مهدی "عج" و روز نیمهٔ شعبان کار را شروع کردیم و حالا باید برگردیم. اشک حلقه زده بود توی چشم هایشان، هر کس دنبال چیزی می گشت تا برای یادگار و تبرک با خودش ببرد. یکی یک مشت خاک برمی داشت، یکی یک تکه سیم خاردار، من هم رفتم سراغ شقایق های وحشی. می خواستم یکی را با ریشه در بیاورم، بگذارم توی قوطی کنسرو و با خودم ببرم. وقتی شقایق را آرام جدا کردم از زمین، دیدم ریشهٔ شقایق روی جمجمهٔ شهید سبز شده؛روی سجده گاهش با فریادیا مهدی (عج)، بچه ها همه جمع شدند. آرام آرام خاک ها را کنار زدیم. دلهره داشتیم که ای کاش، هم پلاک داشته باشد، هم از لشکر خودمان باشد. پلاک که پیدا شد، همه سلام دادند بر محمد (ص) و آلش. پلاک را استعلام کردیم. روی پا بند نبودیم شهید « مهدی منتظر القائم » بود، از لشکر امام حسین(ع) .


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : دویرج رودخانه ای طویل است که از منطقهٔ آبدانان سرچشمه می گیرد و پس از عبور از شمال شهر موسیان، به صورت موازی با مرز ایران و عراق در منطقه شرهانی عبور کرده و از نزدیکی پاسگاه فکه به خاک عــراق می ریزد. نقطه رهایی لشکر 14 امام حسین(ع) اصفهان، در اولین روز عملیات محرم، پشت این رودخانه بود. قرارگاه صاحب الزمان به فرماندهی شهید حسین خرازی مسؤولیت اجرای عملیات محرم را برعهده داشت. با شروع عملیات، 3 گردان از لشـکر امام حسیــــن (ع) در محــور چم سری از رودخانه دویرج عبور کردند، ولی هنگام عبور رزمندگان سایر محورهای لشکر از رودخانهٔ دویرج، بر اثر بارندگی انجام شده در ساعاتی قبل از شروع عملیات، ارتفاع آب رودخانه از ساعت 10 شب بالا آمد. تعدادی از رزمندگان توانستند از عرض رودخانه عبور کنند، ولی تعداد زیادی از آنها، با افزایش ناگهانی سطح آب از نیم متر به سه متر و افزایش شدت جریان رودخانه مواجه شدند. عمق آب رودخانه دویرج در شرایط عادی بیش از نیم متر نبود، ولی آن شب حتی از لبهٔ سه متری رودخانه سرریز شد و تا 500 متر دو طرف رودخانه را آب فراگرفت که عبور از آن مشکل و حتی غیرممکن شد. در آن شب، تعداد زیادی از رزمندگان در جریان طغیان آب رودخانهٔ دویرج غرق شدند و به شهادت رسیدند. در این عملیات 7 فرمانده گردان، 5 معاون فرمانده گردان و 8 فرمانده گروهان و همچنین تعداد زیادی از رزمندگان اسلام به شهادت رسیدند. به همین علت، 25 آبان روز حماسهٔ ایثار مردم اصفهان نامیده شد. روزی که نزدیک به 370 شهید در استان اصفهان تشییع شدند و حضرت امام (ره) با اشاره به این موضوع، در بیانات خود گفتند: «شما در کجای دنیا می توانید جایی را مثل استان اصفهان پیدا کنید؟ همین چند روز پیش، فقط در شهر اصفهان حدود 370 نفر را تشییع کردند؛ معذالک همین شهید داده ها و داغدیده ها همچنان به خدمت خود به اسلام ادامه می دهند. امروز مردم ما فهمیده اند که تا فداکاری نباشد، اســـلام را نمی شود پیش برد و می دانند که همهٔ ماباید برای اسلام فدا شویم.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ستار، افسر عراقی، هر روز بچه های تفحص را تا داخل خاک عراق همراهی می کرد. کاری به کارمان نداشت. اصلاً اعتقادی به آن چیزهایی که ما باور داشتیم، نداشت. یک روز که رفتیم آن طرف مرز، ما را کشان کشان برد تا نقطه ای و گفت: « از اینجا بوی عطر می آید. هر جا خوشبو باشد، شهید ایرانی پیدا می شود. همین جا را بکنید.» از این حرفهایش تعجب کرده بودیم. همه شروع کردیم به کندن، هنوز ظهر نشده بود که پیکر دو تا از بچه های خودمان را کشف کردیم. وقتی کارمان تمام شد، دیدم ستار رفته یک گوشه و زیر چشمی ما را نگاه می کند. نمی دانم چرا خجالت می کشید جلو بیاید. شاید به خاطر این بود که روزی روزگاری، جلوی کسانی که بوی مشک و عنبر می دهند، ایستاده بود. توی منطقه، با آمبولانسی که در اختیارم گذاشته بودند، مرتب این طرف و آن طرف می رفتم. داده بود هم روی شیشهٔ عقب ماشین، خط خوشی نوشته بودند: «همسنگرم، کجایی؟» دو شبانه روز بود نخوابیده بودم. وسط یکی از رفت و آمدها، دیدم چشم هایم باز نمی شوند. ماشین را زدم بغل و روی صندلی دراز کشیدم. هنوز چشمهایم گرم نشده بود که یکی زد به شیشه. بلند شدم. از چوپان های بومی منطقه بود. مرد چوپان گفت: « آقا، خیلی وقت است دنبال شما می گردم.» با تعجب پرسیدم: « برای چی؟» چیزی نگفت. فقط راه افتاد سمت موتورش و اشاره کرد دنبالم بیا با موتورش جلو راه افتاد و من هم پشت سرش، پیچید توی جاده های خاکی و رملی، نیم ساعتی رفتیم تا این که کنار تپهٔ کوچکی ایستاد. پیاده شدم. کنار تپه، دو زانو نشست و خاکها را آرام آرام کنار زد. دو شهید، کنار هم خوابیده بودند. وسائل همراهم داشتم. با کمک هم، جنازه ها را در آوردیم و گذاشتیم پشت آمبولانس، موقع رفتن، پرسیدم: «چی شد سراغ من آمدی؟» گفت: «پشت ماشینت را خواندم»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یادمان شهدای شرهانی، در کیلومتر 45 جاده دهلران - اندیمشک، در منتهی الیه جاده عین خوش - چم سری (جاده شهید خرازی ) و در نزدیکی پاسگاه چم سری، منطقه شرهانی و یادمان عملیات محرم قرار دارد. از سال 1370 تا 1376، کار تفحص پیکر مطهر شهداء در این منطقه، به وسیلهٔ گروه های تفحص یگانهای سپاه و کمیتهٔ مفقودین، به صورت کوتاه مدت و دایر کردن چادرهای گروهی و یا استقرار در شهر دهلران و موسیان آغاز شد. از سال 1376 تا 1378 و بعد از شهادت علیرضا غلامی، کار متوقف شد و برای مدتی انجام نگرفت. اما با پی گیری کمیتهٔ جستجوی مفقودین و نیروهایی که به دنبال یافتن شهدای مفقودالاثر بودند، از سال 1378 تفحص شهداء در شرهانی به صورت دائم و با ساخت تعدادی سنگر و یک معراج شهداء که به صورت گنبدی بسیار زیبا و با حال و هوای دوران دفاع مقدس بود، ادامه یافت. این یادمان، در واقع مقر گروه تفحص لشکر 14 امام حسین (ع) است که در این منطقه و محدودهٔ فکه شمالی و زبیدات عراق، به تفحص شهدا می پرداختند. در سال 1388پیکر مطهر یک شهید گمنام در این محل به خاک سپرده شد که امروز زیارتگاه زائران و کاروانهای بازدید کننده از این منطقه است. این یادمان، در سرزمینی واقع است که هنوز در آغوش آن، پیکرهای پاک و مطهر شهدای بسیاری به امانت آرمیده است. مقتل بسیاری از شهیدان، در حاشیهٔ جاده های این منطقه است. این جا، قلب منطقه ای است که چهار عملیات بزرگ و حدود ده عملیات کوچک و چندین تک دفاع متحرک عراق را به خود دیده است. از فرمانــدهان عملیات ها هم می توان به شهیدان مصطفی ردانی پور، علی صیاد شیرازی، حسین خرازی، احمد کاظمی، مهدی زین الدین و حسن باقری اشاره کرد. از زیباترین جلوه های ماندگار در این مقر تفحص، صحنه های مربوط به کشف و شناسایی پیکرهای پاک شهداء است. عشایر عراقی هم مرز با ایران، سرزمینی را به خاطر دارند که در اطراف گنبدی کوچک و طلایی، صدها پرچم به اهتزاز در آمده است. عراقی ها به مقر تفحص لشکر 14 امام حسین با مستقر در شرهانی، موقف الاعلام (سرزمین پرچم ها) می گویند، و آن را از مقدسات ملت ایران می دانند. در اطراف شرهانی، حسینیهٔ امام حسن مجتبی(ع) ، معراج شهدا و مقر تفحص، محل شهادت 10 شهید گمنام و پل روی رودخانهٔ دویرج که بعدها به نام پل شهید ایــوبی نام گذاری شد، دیده می شود.


نویسنده : امتداد

تاریخ : 1399

خاطره : شرهانی یعنی ... عاقبت جوینده یابنده است. این جمله را باید از زبان بچه های گروه تفحص شنید. باید از جویندگان گنج، نادیده ها را بپرسی و ناشنیدنی ها را بشنوی باید از مردمک چشم شهیدیاب ها شرهانی را دید. شرهانی جایی است که بچه های گروه تفحص زیر لب زمزمه می کنند: خاک را یک سو بزن آرام تر /خفته اینجا یار مفقود الاثر و وقتی چیزی پیدا نمی کنند دست بغض گلویشان را می فشارد و آنها را مجبور می کند که زیر لب نجوا کنند: گلی گم کرده ام می جویم او را /به هر گل می رسم می بویم او را نام پاسگاه مرزي است كه تقريباً در 100كيلومتري غرب انديمشك واقع شده است، پاسگاهی که خاک آن در دو عملیات پیروزمند محرم و والفجر یک بر قدمهای رزمندگان دلیر اسلام بوسه زد و از آن پس جاودانه شد. امروزه شرهانی یادمانی است که در میانه مناطق چم هندی، چم سری و عین خوش واقع است، این یادمان به همراه یادمان های دوکوهه، فکّه و فتح‌المبین از شمالی‌ترین یادمان های سرزمینهای جنوب است و متأسفانه به همین دلیل از مظلومیت بیشتری برخوردار است، و سرزمینی که هنوز در آغوش آن پیکرهای پاک و مطهر شهدای بسیاری به امانت آرمیده است، کمتر مورد توجه کاروان هاست. از زیباترین جلوه‌های ماندگار در این مقرّ تفحص، صحنه‌های مربوط به کشف و شناسایی پیکرهای پاک شهداست. عشایر عراقی هم مرز با ایران، سرزمینی را به خاطر دارند که در اطراف گنبدی کوچک و طلایی، صدها پرچم به اهتزاز درآمده دارد. عراقیها به مقر تفحص لشگر 14 امام حسین(ع) مستقر در شرهانی، موقف الاعلام(سرزمین پرچمها) می گویند، و آن را از مقدسات ملت ایران می دانند. از دوکوهه که کاروان حرکت کند، به طور متوسط یک ساعت بعد می رسد به روستای عین خوش و بعد از پل زرد رنگ، می رسد به سه راهی شهید خرازی، و در جادة شهید خرازی، بعد از چند کیلومتر، به دروازة آسمان، پل شهید ایوبی، می رسد. بچه های ارتش در کنار مقتل شهدا، ایستگاه ایست و بازرسی دارند. پس از ایستگاه، به جاده ای قدم می گذارید که در عملیات محرم محور میانی بوده و .... تا مقر تفحص ده تا پانزده دقیقه فرصت دارید که خوب به اطراف نگاه کنید و آثار جنگ و سنگرهای قدیمی را ببینید. مقتل بسیاری از شهیدان و مقتل فرمانده گردان «یا زهرا»ی حسین صادقی هم در حاشیة همین جاده است. این جاده قلب منطقه ای است که چهار عملیات بزرگ و حدود ده عملیات کوچک و چندین تک دفاع متحرک عراق را به خود دیده است. این سرزمین را عراقیها چند بار تصرف کرده اند. در عملیات محرم، سیصد متر از خاک ایران و دویست متر از خاک عراق، به دست رزمندگان اسلام افتاد؛ ولی در 21 تیرماه 67 عراق تک سنگینی زد و تا پل ایوبی جلو آمد. بعد از حملة عراق به کویت بود که شرهانی به ایران بازگشت.


شرهانی
شرهانی
شرهانی
شرهانی
شرهانی
شرهانی
شرهانی
شرهانی