یادمان عملیات مرصاد
یادمان عملیات مرصاد

تنگه‌ چهارزِبَر در 162 کیلومتری مرز ایران و عراق و 30 کیلومتری جاده ارتباطی کرمانشاه ـ اسلام‌آباد قرار دارد. از قدیم این تنگه کلید فتح کرمانشاه محسوب می‌شد و گلوگاه مهمی در مسیر خسروی ـ کرمانشاه بود. تنگه چهارزبر از چهار ارتفاع (زِبَر) به نام‌های: شیر نرمی (ارتفاع اول، راست تنگه)، زاخ (ارتفاع دوم، چپ تنگه)، کورکور (ارتفاع سوم، جلو و راست تنگه)، و تنگ شوهان (ارتفاع چهارم، چپ و جلو تنگه)، با ارتفاع 150 تا 200 متر از سطح جاده تشکیل شده است. بر روی ارتفاع، جنگلی است و برای مخفی شدن نیروهای نظامی و مدافع مناسب است. نیروهای خودی در نیمه‌شب چهارم مرداد 1367، با احداث خاکریز دو جداره در ابتدای تنگه، سد دفاعی محکمی در برابر منافقین ایجاد کردند. نام این تنگه به یاد عملیات مرصاد و شکست منافقین، به تنگه مرصاد تغییر یافته و هم‌اکنوندر تنگه چهارزبر بنايي به يادبود عمليات مرصاد احداث گرديده است.این یادمان در ضلع شرقی جاده کرمانشاه- اسلام آباد و بین دو یال شمالی منطقه چهار زبر قرار دارد ، نمای بیرونی یادمان حالتی گنبدی شکل مانند مسجد و داخل آن به صورت یک موزه ساخته شده است. عملیات مرصاد در پنجم مرداد 1367 با رمز (یاعلی بن ابی طالب (ع)) برای تعقیب و سرکوب منافقین انجام گرفت. منافقين بعد از اشغال اسلام‌آباد، راهي كرمانشاه شدند كه نزديكي‌هاي صبح 4 مرداد، در تنگه چهارزبر كه بعدها به تنگه مرصاد معروف شد، به مدافعینی که در این منطقه گرد آمده بودند، رسیدند و درگیری آغاز شد.با حملات نيروهاي خودي، نيروهاي منافقين که به آن نقطه دست يافته بودند به هلاکت رسيده يا تار و مار شدند

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : معرفت قرآنی در دل امام زنده بود. امام خیلی قرآن می‌خواندند. از جمله کارهای امام، اُنس با قرآن بود. خیلی اوقات وقتی ما خدمت ایشان می‌رفتیم، قرآن دم دست‌شـــان بود و مشغول خوانـــدن بودند. تصمیماتی که امــام می‌گرفتند، با الهام از مضامین قرآنی بود. می‌دانید جنگ اُحد سه مرحله را پشت‌ سر گذاشت: یک مرحله، مرحلۀ پیروزیِ اول بود که به اردوگاه دشمن ریختند و دشمن پا به فرار گذاشت. مرحلۀ دوم، مرحلۀ شکست بود؛ این پیروزی، عده‌ای را که باید از تنگه حراست می‌کردند، به طمع انداخت؛ بنابر این تنگه را رها کردند و دشمن در حالی‌که مؤمنین مشغول جمع کردن غنائم بودند، از پشت به آن‌ها حمله کرد و وضع سختی را به‌وجود آورد. مرحلۀ سوم این بود که دشمن مصلحتِ خود را این دانست که برود و رفت. وقتی دشمنان مقداری از مدینه دور شدند، به ذهن‌شان رسید که مسلمانان دیگر آمادگیِ روی کوه را ندارند؛ به مدینه رفته‌اند و زخمی و کشته داده‌اند و از لحاظ جسمی و روحی خسته‌اند و نیاز به استراحت دارند؛ بنابر این الان وقت حمله است. خودشان را در نقطه‌ای در چند کیلومتری مدینه جمع کردند. عده‌ای برای این‌که خوف ایجاد کنند، آمدند خبر دادند که دشمن اجتماع کرده تا به شما حمله کند. منافقین هم بودند. این‌جاها منافقین خیلی نقش ایفا می‌کنند. منافق را هم از همین حرف‌ها باید شناخت. در این‌جا پیغمبر چه‌کار کردند؟ فرمودند: کسانی که امروز در جنگ اُحد شرکت داشته‌اند و زخمی شده‌اند، حق ندارند سلاح را از خود دور کنند؛ همین‌ها جمع شوند، می‌خواهیم حمله کنیم. کسانی که در جنگ اُحد نبودند، نباید بیایند. دستورِ پیغمبر بود؛ لذا اطاعت کردند و جمع شدند و پیغمبر دستور حمله دادند. آن‌ها به‌وسیلۀ جاسوسان خود فهمیدند که پیغمبر با این عزمِ راسخ دستور داده‌اند که حمله کنند؛ لذا با خودشان گفتند: نه، با این‌ها نمی‌شود جنگید؛ بگذاریم برویم. (فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَ قَالُواْ حَسْبُنَااللّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ. فَانقَلَبوا بِنِعمَةٍ مِنَ‌اللَّهِ وَ فَضلٍ لَم يَمسَسهُم سوءٌ) این درسِ اسلام است؛ یعنی خسته نشدن، ناامید نشدن، خود را کم ندیدن، قوۀ خود را ناچیز ندیدن و دشمن را بزرگ نکردن. این معنای شجاعت است؛ همان چیزی است که امام داشتند. اگر امام همۀ خصوصیاتی را که شما می‌دانید ـ یعنی علم، تقوا و معرفت ـ می‌داشتند، ولی این یکی را نمی‌داشتند، هیچ کار نمی‌شد؛ نه این انقلاب پیروز می‌شد، نه در این جنگ می‌توانستیم کاری انجام دهیم. همین یک خصوصیت به همۀ خصوصیات دیگر امام جان داد. عالم، عارف، انسانِ خوب و آدمِ باخدا خیلی هست؛ اما وقتی شجاعت نباشد، همۀ این‌ها مثل اجناسی است که در انبار می‌ماند تا یک وقت غارت شود یا بپوسد یا از بین برود! (حضرت امام خامنه‌ای (مدظله العالی) )


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : منافقین که کمی پس از پیروزی انقلاب، مبارزه مسلحانه علیه مردم و نظام را برگزیده بودند، از تابستان 1365 تشكيلات و مركزيت خود را به عراق انتقال دادند و تحت حمايت مالي‌، پشتيباني و تبليغي صدام قرار گرفتند. آنان که طی دو سال حضور فعال در عراق جز جاسوسي‌، شنود مكالمات بيسيم نيروهاي ايراني و جنگ تبليغاتي كار ديگري نكرده بودند، به تدریج وارد عملیات نظامی شدند. پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران‌، حالت تعرضي عراق پس از پذيرش قطع‌نامه و پشتيباني علني آمريكا از عراق و حملۀ موشكي به هواپيماي ايرباس ايران در خليج‌فارس‌، اين تصور را برای منافقین به‌وجود آورده بود كه مي‌توانند با يك حملۀ بزرگ، نتيجۀ مطلوب کسب کنند. به همین دلیل، نقشه کشیده بودند که بر اساس يك زمان‌بندي، با بهره‌گيري از 25 تيپ ـ هر تیپ حدود 200 نفرـ در مدت 33 ساعت و در 5 مرحله، پس از عبور از شهرهاي سرپل‌ذهاب و اسلام‌آباد، از کرمانشاه، همدان و قزوين نيز گذشته‌، خود را به تهران برسانند! به این ترتیب، بلافاصله پس از قبول قطع‌نامه 598 توسط ایران، نیروهای عراقی در جنوب و حوالی خرمشهر حملۀ بزرگی را آغاز کردند تا راه نفوذ برای ارتش منافقین باز شود. در دوشنبه سوم مرداد 1367 نیز منافقین عملیات خود را با نام فروغ جاویدان از مرزهای غرب آغاز کردند. آن‌ها فاصلۀ مرز تا منطقۀ چهارزبر در 30 کیلومتری کرمانشاه را با سرعت زیاد طی کردند. بخش عمده‌ای از قوای نظامی کشورمان، در جبهه‌های جنوب مشغول دفع تهاجم عراق بودند. به همین دلیل، در برابر حرکت منافقین مقاومتی وجود نداشت و آن‌ها با پشتیبانی هوایی و زمینی عراق، به سرعت پیشروی کردند و بدون مانع جدی تا عمق 160 کیلومتری خاک ایران پیش آمدند. آن‌ها پیش‌بینی کرده بودند با اشغال منطقه، مردم به حمایت از آنان خواهند پرداخت، ولی برخلاف انتظار، مردم منطقه به مقاومت پرداختند که همین مقاومت محدود محلی، سرعت پیشرفت ستون نظامی منافقین را محدود کرد. آن‌ها توانستند شهرهای قصرشیرین، سرپل‌ذهاب و کرند را اشغال و تخریب کرده و به سرعت به سمت کرمانشاه پیشروی کنند. ساعت9:30 شب سوم مرداد به اسلام‌آباد رسيدند و كشتار وسيعي از عناصر حزب‌اللهي، بسيجـي‌ها، پاسداران و افراد مؤمن به انقلاب به راه انـداختند و حتي به زخمي‌هاي بيمارستان اسلام‌آباد نيز رحم نكردند و آن‌ها را به شهادت رساندند. سپس به سمت گردنه چهارزبر حركت كردند و جنگ اصلی در این‌جا درگرفت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : عملیات مرصاد در پنجم مرداد 1367 با رمز (یاعلی بن ابی طالب (ع)) برای تعقیب و سرکوب منافقین انجام گرفت. منافقين بعد از اشغال اسلام‌آباد، راهي كرمانشاه شدند كه نزديكي‌هاي صبح 4 مرداد، در تنگه چهارزبر كه بعدها به تنگه مرصاد معروف شد، به مدافعینی که در این منطقه گرد آمده بودند، رسیدند و درگیری آغاز شد. نیروهای خودی از نیمه‌شب قبل توانسته بودند با احداث خاکریز، دو سوی تنگه را به هم متصل کنند و اولین خط دفاعی را تشکیل دهند. با روشنایی هوا، منافقین حملات پی‌درپی خود را به تنگه آغاز کردند و مدتی نگذشته بود که بر اثر نبردهای سنگين، تعداد کشته‌ها و زخمي‌هایشان افزایش ‌یافت و لاشۀ كاميون‌ها و نفربرها، در خارج از تنگه انباشته شد. کمی بعد، نیروهای خودی که از سمت دیگری آمده بودند، جبهۀ جدیدی از سمت سه‌راهي ملاوي و همچنین پشت پادگان الله‌اكبر، به قصد قطع ارتباط ميان این نيروها در اسلام‌آباد و كرند باز کردند. حملات هواپيماها و هوانيروز کرمانشاه نیز بر روي ستون خودرویی منافقین ادامه یافت و همين امر موجب شد نفرات، كه پيش از این در ماشين‌هاي خودشان بودند، در اطراف جاده، لاي شيارها و پناهگاه‌هاي طبيعي كنار جاده و زير پل‌ها سنگر بگيرند و ستون كاملاً متوقف شود. در تمام روز چهارشنبه 5 مرداد، منافقین با اميدواري به پيشروي به سمت کرمانشاه، به تنگة چهارزبر هجوم آوردند كه تلاش‌شان ناكام ماند. حتی هليكوپترهاي عراقي نیز برای باز كردن تنگه به كمك‌شان آمدند. حملات بی‌وقفۀ نیروهای خودی، امكان سازماندهي را از آنان گرفت و کمی بعد، با ظاهر شدن اولین علائم شکست، با عجله و در ماشين‌هاي انباشته از نفرات و کشته‌ها و زخمی‌ها، در حالي كه بعضي افراد به کناره‌های ماشين‌ها آويزان بودند، عقب‌نشيني را آغاز كردند. از پنجشنبه 6 مرداد عقب‌نشيني كامل منافقین از تمام مناطق آغاز شد و نيروهاي در حال فرار آن‌ها، در تمام مسیر مورد حمله قرار گرفتند. مجروحين، با خوردن قرص سیانور یا شلیک تیر و انفجار نارنجک، خود را مي‌كشتند و تعداد زيادي نيز در كوه‌ها و روستاهاي اطراف پراكنده شدند. آخرين خودروهاي منافقین، در حالي كه کشته‌ها و زخمی‌ها و باقیماندۀ افراد را حمل می‌کردند، به داخل خاك عراق بازگشتند و از این لحظه، پاکسازی منطقه از باقیماندۀ افراد منافقین آغاز شد. عملیات فروغ جاویدان جز شکست گسترده، چیزی عاید منافقین نکرد. تخمین زده می‌شود 1500 تا2000 نفر از چهار تا پنج هزار نیرویی که در این حمله شرکت داشتند، کشته شدند. تعداد مجروحین آنان نیز بالغ بر 1000 نفر برآورد شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید نورعلی شوشتری: به ما در جنوب مأموریت داده بودند و درجاده آبادان، نزدیک قرارگاه نوح مستقر بودیم. مقام معظم رهبری که درآن زمان رییس‌جمهور بودند، تشریف آوردند و در حال گزارش دادن بـه ایشان و آماده شدن برای عملیات در ایستگاه حسینیه بودیم که ازغرب، مسؤول پشتیبانی قرارگاه تماس گرفت و گفت: (دشمن آمده کرند!) گفتم: (اشتباه می‌کنی. دشمن در کرند چه‌کار می‌کند.) در همین حین، مسؤول عملیات قرارگاه از غرب تماس گرفت و گفت: (دشمن به کرند حمله کرده.) گفتم: (عراقی‌ها به کرند حمله نمی‌کنند. بررسی کنید ببینید چه کسی است.) نزدیک اذان مغرب سوم مرداد بود. من از سنگر بیرون رفتم و صحبت کردم و موقعی که برگشتم، آقا سؤال کرد: (چی شده؟) از چهرۀ من احساس کرد که اتفاقی افتاده. گفتم خبر خاصی نبود. به دادن گزارش ادامه دادیم و عملیاتی که شب می‌خواستیم انجام دهیم. موقع اذان مغرب بود که دوباره مسؤول پشتیبانی غرب تماس گرفت و گفت: (دشمن آمده به اسلام آباد.) در این‌جا بود که خشکم زد. آقا فهمید اوضاع و احوال ما به هم ریخته. پرسید: (چی شده؟) گفتم: (می‌گویند دشمن آمده تا اسلام‌آباد...) ایشان بلافاصله فرمودند: (منافقین هستند و دارند می‌آیند تا به تهران بروند.) تا آن موقع هیچ گزارشی از هیچ جایی برای ما نیامده بود. در همین حین بود که باز مسؤول پشتیبانی غرب تماس گرفت و گفت آمدند به پادگان الله‌اکبر. و چون کس دیگری نیز داشت گزارش می‌داد، گفت: (گوشی... گوشی. این دارد حرف‌های جدید می‌زند.) گوشی تلفن او را روی گوشی تلفنی که با من صحبت می‌کرد، گذاشت. دیدم که می‌گوید: (این‌ها دختر و پسرند. فارسی حرف می‌زنند...) آقا فرمودند بروید. من با یک هلیکوپتر، به منطقه آمدم. قبل از نشستن در قرارگاه، به خلبان گفتم که از پهلوی جایی که منافقین بودند، دور بزند تا اطلاعات بیشتری از وضعیت استقرار و استعداد منافقین به دست بیاورم. مردانگی کرد و از فاصلۀ سه چهار مایلی، از کنار جاده اســـلام‌آباد و حتی تا مسافتی پشت گردنه حسن‌آباد به سمت اسلام‌آباد را مشاهده کردم. از اسلام‌آباد تا چهارزبر، ماشین‌ها و نیروهایشان، دو ردیفه و سه ردیفه روی جاده ایستاده بودند. در قرارگاه که پشت تنگه چهارزبر بود، پیاده شدم. برادر شمخانی هدایت عملیات را برعهده داشت. یک جلسۀ مقدماتی گذاشتیم. آخرین وضعیت را از ایشان گرفتم. در آن لحظه، هنوز ارتباط قرارگاهی مناسبی به وجـود نیامده بود که معلوم شود چه یگان‌هایی در منطقه حضور دارند. بنابر این، من شروع به گشتن یگان‌ها از طریق بیسیمVHF کردم. فرمانده لشکر عاشورا صدایم را شنید. پرسیدم کجا هستی؟ گفت: در مسیر آذربایجان‌غربی، دارم به سمت جنوب نیرو می‌برم. گفتم: نیروهایت را بردار بیاور به این منطقه.) همچنین لشکر ویژه شهدا که در شمال‌غرب بود، صدای مرا شنید و از آن‌جا نیرو به چهارزبر آورد. از طریق بیسیمVHF نیز که مربوط به خود منطقه بود، تیپ 12 قائم (عج) صدای مرا شنید و جواب داد. سؤال کردم کجا هستید؟ گفت: من در تنگه چهارزبر مستقرم. خوشحال شدم و خیالم راحت شد که یکی از یگان‌های سازمانی ما در تنگه استقرار دارد. از آن به بعد، یگان‌ها یکی‌یکی سر رسیدند و حمله به منافقین آغاز شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهيد علی صياد شيرازی: شبانه خودم را با یک فروند هواپیمای فالکون به کرمانشاه رساندم و صحنۀ پیشروی دشمن را از نزدیک مشاهده کردم و متوجه اوضاع شدم. چنان جو پریشانی و اضطراب در مردم ایجاد شده بود که سراسیمه از خانه بیرون آمده بودند. از طرفی، جاده کرمانشاه به بیستون از خودروهایی که در انتظار جابه‌جایی بودند، مملو بود و ترافیک سنگینی ایجاد شده بود. بر این اساس، با یک فروند هلی‌کوپتر از فـرودگاه به سمت یکی از قرارگاه‌های تاکتیکی سپـاه پاسداران مستقر در طاق بستان حرکت کردیم. نیمه‌شب چهارم مرداد بود و تا ساعت یک‌ونیم نتوانستیم ماهیت دشمن را به دست آوریم که چه کسی است که همین‌طور در حال پیشروی است. ساعت پنج صبح به پایگاه هوانیروز رفتم. همه را آماده و مهیا برای توجیه دیدم. پس از توجیه خلبانان، تأکید کردم وضعیت خیلی اضطراری است؛ چاره‌ای نداریم، هلي‌کوپترهای کبری باید آماده باشند. یک تیم آتش آماده شد. ابتدا خودم با یک هلی‌کوپتر 214 برای شناسایی دقیق و هماهنگی به سمت مواضع حرکت کردم. به این ترتیب، اولین عملیات را علیه نیروهای مهاجم و منافق آغاز کردیم. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود. جاده به زودی انباشته از ادوات سوخته شد. همزمان با عملیات هوانیروز، علاوه بر گروه‌های مردمی، تعدادی از لشکرهای سپاه نیز که از جنوب به غرب آمده بودند، وارد عملیات شدند. راه از هر سو به روی بازماندگان کاروان بسته شده بود و آنان به سختی مي‌توانستند به عقب برگردند. بعضی از آن‌ها به روستاها پناه بردند و بعضی‌هایشان با خوردن قرص سیانور به زندگی خود خاتمه دادند. عملیات که تمام شد، در جاده کرمانشاه ـ اسلام‌آباد هزاران کشته از آنان به جا مانده بود؛ اجساد پسران و دخترانی که با ملت خود بسیار ناجوانمردانه رفتار کرده بودند. کسانی که روز تنهایی میهن به یاری اردوی خصم شتافته بودند. حالا من از این عملیات نتیجه می‌گیرم که چقدر خداوند متعال ما را و رزمندگان اسلام و انقلاب را دوست دارد که در هر زمان طوری مقدر می‌کند که بسیاری از مشکلات ما باید با حالت سـرافرازانه حل شـود. خداوند می‌فرماید: بجنگید تا آن کفار که من می‌خواهـم، بـه دست شمـا عـذاب‌شان بدهـم؛ و به مـا قول و وعـده می‌دهـد تا آن‌هـا را خـوار کنـد و به شمـا پیـروزی وعده می‌دهـد و قلب‌هـای شمـا را شفـا بخشد. کـدام قلب‌ها؟ قلب‌هایـی که قبل از این عملیات گـرفته و غـم‌زده بـود. امام اشاره‌ای دارند که پذیرش قطعنامه مثل نوشیدن زهر بود برای رزمندگان اسلام که سال‌ها فداکاری کرده بودند.در حالـی که هشت سـال تلاش شـده بـود، مـا دل‌مـان می‌خواست به صورتـی دیگر نبرد تمـام مـی‌شد. دل‌مـان گرفته بود، اما خداوند با این پیروزی بزرگ، موجب رضایت خاطر رزمندگان اسلام شد و پایان نبرد هشت سالۀ دفاع مقـدس، با ایـن عملیات درخشان مرصـاد انجـام گـرفت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : کوکب اسکندري، مادر سه شهيد (شهداي مظفر) عملیات مرصاد است. مادر شهيدان مظفر، در مورد پسرانش مي‌گويد: (آن‌ها شش برادر به نام‌هاي حسين، حسن، علي، رضا، احمد و محمود بودند که با دسترنج حلال شاطرمحمد مظفر (همسرم) بزرگ شدند. در سال 57، حسين معلم بود، حسن مدير فرهنگي دانشگاه ابوريحان، علي مسؤول امور تربيتي شهرستان ورامين، رضا طلبه حوزه علميه که بعدها دادستان ورامين شد و احمد و محمود که دوقلو بودند، تحصيل مي‌کردند. جنگ که شروع شد، همگی برادران به جبهه رفتند و احمد و محمود که سن و سالي نداشتند، به هر صورتي شده، با تغيير تاريخ شناسنامه، خود را به جبهه‌ها رساندند. حتي پدر خانواده خمير نان را کنار گذاشت و پا به پاي جوانان در جبهه‌ها حضور داشت. خود من هم در پادگان علم‌الهدي اهواز، با ساير خواهران بسيجي خدمات پشت جبهه را تأمين مي‌کردم.) محمود مظفر مي‌گويد: (اواخر جنگ بود؛ درست زماني که منافقان قصد ضربه زدن به کشور را داشتند. يادم هست که يک شب پدر و مادرم تمام فرزندان‌شان را به ميهماني دعوت کردند. وقتي که سفرۀ غذا جمع شد، پدرم گفت: اگر مي‌خواهيد نان من حلال‌تان باشد و از شما راضي باشم، بايد در عمليات مرصاد حضور داشته باشيد. همگی تازه از جبهه به مرخصي آمده بوديم تا کمي به احوالات خانواده برسيم، ولي با اين کلام پدر، تصميم ما براي حضور در عمليات محکم‌تر شد و همان شب ما شش برادر به دو قسمت تقسيم شديم. من (محمود) و حسين و احمد با يک گردان و علي و رضا و حسن هم با گردان ديگری از بچه‌هاي بسيجي پاکدشت راهي کرمانشاه (عملیات مرصاد) شديم. جنگ سختي بود. يادم هست گرداني که برادرانم آن‌جا بودند، به خط دشمن مي‌زدند و بر‌مي‌گشتند و بعد گردان ما جايگزين مي‌شد، تا گردان قبلي تجديد قوا کند. مادر شهيدان مظفر ادامه می‌دهد: آن روز حالم زياد خوش نبود. براي همين، تصميم گرفتم بروم دکتر. وقتي در حياط را باز کردم، ديدم يک ماشين پيکان جلوي خانه توقف کرده است. داخل پيکان، تا حسين مرا ديد، از ماشين پياده شد. هر چند که مادران از سلامت فرزندشان بعد از جنگ خوشحال مي‌شوند، ولي من بلافاصله گفتم: (حسين‌جان، چرا آمدي؟گفت: مادر، جنگ تمام شده و ما پيروز شديم. در حال صحبت کردن بوديم که همسرم هم از ماشين پياده شد. شک کردم که چطور اين‌ها با هم آمدند. وقتي کنار رفتم تا حسين داخل حياط شود، بي‌اختيار يقۀ لباسش را گرفتم و گفتم: حسين، جان مادرت نگذار مردم خبر شهادت فرزندانم را به من بدهند. اول تو بگو. به چشم‌هايش خيره شدم و پرسیدم: رضا شهيد شده؟ حسين در حالي که دست‌هايم را گرفته بود، گفت: بله، شهيد شده. گفتم:علي چی؟ او هم شهيد شده؟ گفت بله. گفتم: حسن؟ آرام گفت: بله. برگشتم داخل خانه و روی زمین نشستم.رضا، حسین و حسن، سه برادر شهیدان مظفر بودند که در عملیات مرصاد به شهادت رسیدند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ژوان کورسل، یک نفر بود مثل آدم‌های دیگر. موهایی داشت بور،با ریشی نرم و کم‌پشت و سنی حدود هفده سال. پدرش مسلمان بود و از تاجرهای مراکش و مادرش فرانسوی و اهل دین مسیح. ژوان دنبال هدایت بـود. در سفری همـراه پدرش به مراکش، مسلمان شد. در نماز جمعه اهل سنت پاریس، سخنرانی‌هــای حضرت امـــام را که به فرانسه ترجمه شـــده بـود، پخش می‌کـردنـد. یکی از آن‌هـا را گـرفت و گـوشه خلوتی پیدا کرد برای خواندن. خوشش آمد و خواست که باز هم برای او از ایـن سخنرانـی‌هـا بیـاورنـد. بعـد از مدتـی، رفـت‌و‌آمـد ژوان با دانشجوهـای ایرانـی بیشتر شد. غـروب شب جمعه‌ای، همـراه آنان دردعای کمیل شرکت کرد. چون پدرش مراکشی بود، عربی را خوب می‌دانست. یک روز دانشجویان ایرانی دیدند ژوان نماز می‌خواند، اما دست‌هایش را روی هم نگذاشته. هفتۀ بعد دیدند که بر مُهر سجده می‌کند. او شیعه شده بود. وقتی پرسیدند چه کسی تو را شیعه کرد، جواب داد: (دعای کمیلِ علی!). کمال (ژوان) کورسل از شهدای فرانسوی جنگ تحمیلی است. او در 9 آوریل 1966 میلادي در شهر پاریس به دنیا آمد. پس از آن‌که در فرانسه به مذهب تشیع گروید، نامش را به کمال تغییر داد و برای ادامۀ تحصیل به حوزه علمیه قم رفت. او در عملیات مرصاد، در 5 مرداد 1367 به شهادت رسید. دو کتاب (چهل حدیث) و (مسأله حجاب) به قلم او، به زبان فرانسه ترجمه شده است. او در وصیت‌نامه‌اش خواسته بود که در قم دفن شود و این را هم به عربی و هم به فارسی نوشته بود. همیشه دوست داشت یک نامی از امیرالمؤمنین(ع) روی او بماند و همواره می‌گفت: (به من بگویید ابوحیدر، این رمز بین علی (ع) و من است.)یکی از دوستانش می‌گویـد: بعضی شب‌ها از زیـــر لحاف نگاهش می‌کردم. می‌دیدم بیدار شده و نماز می‌خواند و گریه می‌کند. بعضی وقت‌ها فرانسوی حرف می‌زد. می‌گفتم: کمال، چه می‌گویی؟ می‌گفت: صحبت‌هایی با خدا دارم.) گاهی که به مشکلی برمی‌خوردیم، با خودش شوخی می‌کرد و می‌گفت: آقاکمال، چرا فرانسه را ول کردی و آمدی ایران؟ بعد جواب خودش را می‌داد و می‌گفت: من اسلام را دوست دارم. چون خودم آن را قبول کردم، تمام سختی‌ها را هم تحمل می‌کنم. اسلام عالی است و من می‌خواهم بدانم اسلام چه گفته و آن را هدفم قرار بدهم. بی‌آبی و بی‌غذایی، امان بچه‌ها را بریده بود. بعضی تحمل‌شان تمام شده بود. با ناراحتی می‌گفتند چرا برایمان آب و غذا نمی‌آورند؟ بیسیم‌چی پیغام ‌داد که طاقت بچــه‌ها تمـام شده. بعضــی‌هـــا غُر می‌زدند و بی‌تابی می‌کردند. یک‌دفعه کمال عصبانی شد و داد زد: چرا خجالت نمی‌کشند؟ از خدا خجالت بکشید. ما امروز با این تشنگی و گرسنگی با امام حسین همدردی می‌کنیم. شما مگر امام حسین را نمی‌شناسید؟ ما حسینی هستیم. من امروز امام حسین را شناختم! همه با شنیدن حرف‌هایش ساکت شدند. این‌ها را که گفت، از کنار بقیه بلند شد و چند قدم دورتر رفت. هنوز با خودش حرف می‌زد که یک آر.پی.‌جی کنارش خورد و به شهادت رسید.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : تنگه‌ چهارزِبَر در 162 کیلومتری مرز ایران و عراق و 30 کیلومتری جاده ارتباطی کرمانشاه ـ اسلام‌آباد قرار دارد. از قدیم این تنگه کلید فتح کرمانشاه محسوب می‌شد و گلوگاه مهمی در مسیر خسروی ـ کرمانشاه بود. تنگه چهارزبر از چهار ارتفاع (زِبَر) به نام‌های: شیر نرمی (ارتفاع اول، راست تنگه)، زاخ (ارتفاع دوم، چپ تنگه)، کورکور (ارتفاع سوم، جلو و راست تنگه)، و تنگ شوهان (ارتفاع چهارم، چپ و جلو تنگه)، با ارتفاع 150 تا 200 متر از سطح جاده تشکیل شده است. بر روی ارتفاع، جنگلی است و برای مخفی شدن نیروهای نظامی و مدافع مناسب است. نیروهای خودی در نیمه‌شب چهارم مرداد 1367، با احداث خاکریز دو جداره در ابتدای تنگه، سد دفاعی محکمی در برابر منافقین ایجاد کردند. نام این تنگه به یاد عملیات مرصاد و شکست منافقین، به تنگه مرصاد تغییر یافته و هم‌اکنون بنايي به يادبود عمليات مرصاد در آن احداث گرديده است. آن شب، با یک دستگاه آمبولانس سفیدرنگ به سمت اسلام‌آباد حرکت کردیم. هنگامی که به تنگه چهارزبر رسیدیم، صدای تیراندازی می‌آمد. منـافقین از تنگـه حسن‌آباد پایین آمده بودند و در دشت حسن‌آباد، به سمت تنگه چهارزبر تیراندازی می‌کردند. توی تاریکی، ماشین را کنار جاده زدیم و پیاده شدیم. راه افتادیم به سمت جلو. دنبال این بودیم که ببینیم کسی جلوتر هست یا نه و این‌که منافین تا کجا جلو آمده‌اند. دیدم عدۀ کمی از نیروهای خودی با منافقین درگیر هستند . تیراندازی از سمت منافقین خیلی شدید بود و نیروهای خودی تک‌و‌توک تیراندازی می‌کردند. توی تنگه، هنوز نیرویی مستقر نشده بود. به محض این‌که وضعیت را دیدیم، برگشتیم و با قرارگاه تماس گرفتیم و وضعیت را شرح دادیم. گفتند اسلام‌آباد سقوط کرده و شما باید به آن سمت بروید. گفتم: اسلام‌‌آباد که هیچ، این‌ها رسیده‌اند به چهارزبر. ما الان توی چهارزبریم! صبح چهارم مرداد بود. هوا هنوز روشن نشده بود. دو تا لودر و بولدوزر آمدند و سرتاسر تنگه را خاکریز زدند. ما پشت راهدارخانه توی تنگه بودیم. هوا هنوز گرگ‌ومیش بود که از کنار دیوار راهدارخانه، خودمان را کشیدیم جلو. دیوار را تا آخر رفتیم و در ضلع غربی راهدارخانه سنگر گرفتیم. یک عدۀ دیگر هم آمدند و آن طرف،توی یکی از آبراهه‌ها سنگر گرفتند. ستون ماشین‌های منافین، از سمت دشت حسن‌آباد به طرف تنگه می‌آمدند. یکی از بچه‌ها، موشک را گذاشت سر آر.پی.جی و منتظر ماند تا ماشین‌ها نزدیک شوند. در همین لحظه، درگیری شروع شد. آر.پی.چی‌زن دل شیری داشت. رفت وسط جاده ایستاد و با خونسردی تمام نشانه گرفت. تیربار دوشکای منافقین پشت سر هم شلیک می‌کرد. در همین حین، آر.پی.جی با صدای مهیبی شلیک شد و رفت طرف ستون. دومین یا سومین ماشین، رفت هوا. بقیه هم شلیک کردند. سه چهار تا از ماشین‌ها که آتش گرفتند، راه بسته شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در جريان انقلاب اسلامي و دوران پس از پيروزي، برخي از واژه‌ها معنا و مفهومي دوباره يافتند. يكي از اين واژه‌ها (منافقين) مي‌باشد كه در انقلاب اسلامي، علاوه بر معناي عام آن كه در آيات قرآن به عنوان دشمن دين و ياران شيطان معرفي شده است،‌ در معناي خاصي نيز كاربرد پيدا كرد. قرآن همواره به پرهيز از نفاق و نحوۀ برخورد با منافقين اشاره کرده و منافق را دشمن دين معرفي نموده است. براساس آموزه‌هاي قرآني، كافران و منافقان، هر دو ياران شيطان هستند. در آيات سوره احزاب، منافقاني كه ولايت كافران را مي‌پذيرند، حزب‌الشيطان ناميده شده‌اند. دستور جهاد با كفار و منافقان كه درصدد تخريب پايه‌هاي ايماني و عقيدتي صحيح در جامعه‌اند و با حكومت ديني پيامبر درگير مي‌شوند نيز در همين راستا ارائه شده است. به طور كلی، در آموزه‌هاي اسلامي به دو نوع نفاق اشاره شده. نخست، نفاق اخلاقي است كه تنها فرد و برخي از اطرافيان وي را گرفتار انحراف مي‌كند. اين نوع نفاق در احاديث با نشانه‌هايي نظير دروغگويي، خلف وعده و خيانت در امانت مشخص شده است. دوم، نفاق سياسي است كه نتيجه و شكل تكامل يافتۀ نفاق اخلاقي مي‌باشد. اين نوع نفاق كه در آيات قرآن مكرر از آن ياد شده، بخش زيادي از جامعه را دچار انحراف مي‌كند. از اين رو امام خميني (ره) همواره بر ضرورت حفظ وحدت در مقابل تلاش‌هاي منافقين و مفسدين خارج و داخل، براي ايجاد شكاف بين مردم تأكيد مي‌کرد. امام در مورد نفاق سياسي و لزوم مقابله جدي با منافقين معتقد بودند كه منافق‌ها هستند كه بدتر از كفارند، آن كه مي‌گويد مسلمان هستم و بر ضد اسلام عمــل مي‌كند و مي‌‌خواهد به ضد اسلام عمل بكند، آن است كه در قرآن بيشتر از آن‌ها تكذيب شده تا ديگران. ما سوره منافقين داريم، اما سوره كفار نداريم. سوره منافقين داريم كه براي منافقين از اول شروع مي‌كند اوصاف‌شان را مي‌گويد. اسلام هميشه گرفتار يك همچو جمعيت‌هايي بوده است. در زمان حكومت امير‌المؤمنين (ع) اين‌ها زياد بودند. در زمان خود پيغمبر اكرم (ص) نيز زياد بودند و همين طور در طول تاريخ، اسلام گرفتار يك همچون مسائل بوده است و گرفتار اين‌كه اشخاص هم، از خود مسلمان‌ها، مردم خوب، مردم اسلامي گول مي‌خوردند از اين‌ها؛‌ از اين اشخاص كه با صورت اسلامي مي‌آمدند، گول مي‌خوردند. پس از انقلاب اسلامي، كلمۀ منافق علاوه بر معناي عام آن كه شرح داده شد، در معناي خاصي نيز كاربرد پيدا كرد. در واقع يكي از نتايج انقلاب، آشكار شدن ماهيت برخي گروه‌ها و جريان‌هاي مخالف و به ويژه منافقان بود كه پيش از انقلاب، با بهره‌گيري از ايدئولوژي التقاطي اسلام و ماركسيسم و پس از انقلاب با گرايش به خشونت و ترور، به ايجاد اغتشاش و شهادت بسياري از چهره‌هاي سياسي و مذهبي و مردم عادي دست زدند و در پایان نیز به دامن دشمن پناهنده شدند.


نویسنده : مجله امتداد

تاریخ : 92

خاطره : جلسه مشترک مجاهدین خلق و صدام سازمان مجاهدین خلق در نشستی مشترک با رژیم بعث به این نتیجه رسید که با یک عملیات نظامی با حمایت ارتش صدام و خصوصا نیروی هوائی، می‌توان حکومت مرکزی ایران را نابود کرد. این عملیات فروغ جاویدان نامیده شد. بعد‌ها مجموعه تلاش نیرو‌های سپاه، بسیج و هوانیروز برای مقابله با دشمن و آزادسازی شهر‌های اسلام آباد و کرند، عملیات مرصاد نام گرفت. عملیات مرصاد آخرین عملیات رزمی جمهوری اسلامی ایران در جنگ تحمیلی هشت ساله است، با این تفاوت این بار نیرو‌های دشمن از جنس عراقی نبودند، بلکه ایرانیانی بودند که در قالب نیرو‌های شبه نظامی موسوم به ارتش آزادی بخش ملی، تحت رهبری مجاهدین خلق، با حمایت دولت عراق به مرز‌های ایران حمله کرده بودند. عملیات مرصاد در پاسخ به عملیاتی به نام فروغ جاویدان انجام گردید. عملیات فروغ جاویدان توسط نیرو‌های مجاهدین خلق مستقر در عراق طراحی و اجرا و از پشتیبانی کامل دولت وقت عراق برخوردار بود که با هدف فتح تهران طی یک برنامه زمانبندی شده ۳۳ ساعته طراحی و تدارک یافته بود. لازم به ذکر است که پیش از عملیات فروغ جاویدان نیرو‌های ارتش آزادی بخش دو عملیات دیگر را در مرز‌های ایران به نام‌های آفتاب و چلچراغ نیز انجام داده بودند. عملیات آفتاب در نیمه شب هفتم فروردین ۱۳۶۷ در مرز‌های جنوبی کشور و در چهل کیلومتری شهر شوش و عملیات چلچراغ نیز در ساعت ۱۲ شب ۲۸ خرداد ۱۳۶۷ و در غرب کشور انجام شد که این دو عملیات برای منافقین هیچگونه موفقیتی را در پی نداشت. عملیات فروغ جاویدان زمینه این عملیات را می‌توان در تصور و تحلیل نادرست گروهک منافقین از اوضاع سیاسی نظامی ایران جست. تحلیل آنان بر این بود که پذیرش قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران، با توجه به برتری نظامی نیرو‌های عراقی و موفقیت نیرو‌های عراقی در بعضی از جبهه‌ها، نشان از ضعف و عقب نشینی رزمندگان اسلام و سرخوردگی مردم از جنگ و جدایی مردم از دولت می‌باشد. آنان بر این اعتقاد بودند که پذیرش قطعنامه از سوی ایران امری غیر ممکن می‌باشد و تنها در صورتی جمهوری اسلامی قطعنامه را خواهد پذیرفت که به لحاظ سیاسی - نظامی و اقتصادی به بن بست کامل برسد. به عقیده آنان اقدام به پذیرش قطعنامه از سوی ایران به منزله فروپاشی نظام خواهد بود و با سرنگونی قطعی حکومت ایران، زمینه برای انتقال قدرت به سازمان آنان فراهم خواهد شد. با توجه به این تحلیل و با توجه به وضعیت پدید آمده در جنگ (برتری نظامی عراق در بعضی از محورها)، منافقین فرصت را غنیمت شمرده و برای تحقق اهداف خود عملیاتی را که برای شهریور۶۷ پیش بینی کرده بودند را، دو ماه جلو انداخته و اواخر تیر ماه ۱۳۶۷ با یورش به مرز‌های غربی عملیات خود را آغاز کردند. منافقین بر اساس یک برنامه زمان بندی شده ۳۳ ساعته، در طرح خود برای رسیدن به تهران قصد داشتند با بهره گیری از ۲۵ تیپ طی پنج مرحله، از شهر‌های سر پل ذهاب، اسلام آباد، کرمانشاه، همدان و قزوین عبور کرده و خود را به تهران برسانند و نظام جمهوری اسلامی را سرنگون سازند. استعداد دشمن در این عملیات دشمن با در اختیار داشتن ۲۵ تیپ که مجموعا چهار تا پنج هزار نفر را در بر می‌گرفت و همچنین با بهره گیری از مساعدت‌های دولت عراق که شامل ۱۲۰ دستگاه تانک، ۴۰۰ دستگاه نفربر، ۹۰ قبضه خمپاره انداز ۸۰ میلی متری، ۳۰ قبضه توپ ۱۲۲ میلی متری، ۱۵۰ قبضه خمپاره ۴۰۰ میلی متری، هزار قبضه تیربار کلاشنیکف، ۳۰ قبضه توپ ۱۰۶ میلی متری و ۱۰۰۰ دستگاه کامیون و خودرو می‌شد به مرز‌های غربی کشور حمله کرد. محورهای عملیات فرماندهی کل عملیات بدست شخص مسعود رجوی و مریم رجوی بود که پنج محور با فرماندهان مشخص برای تسخیر محور‌های: ۱- اسلام آباد ۲- کرمانشاه ۳- همدان ۴- قزوین ۵- تهران در نظر گرفته شده بود. نحوه هجوم منافقین ستون نظامی منافقین در ساعت ۱۵ و سی دقیقه روز ۳ مرداد ماه سال ۶۷ با حمایت کامل ارتش عراق و با عبور از مرز در محور سرپل ذهاب، حمله خود را از گردنه پاتاق به سوی کرند آغاز کرده و با پیشروی به سمت اسلام آباد این شهر را نیز به تصرف در آوردند. آنگاه تا گردنه حسن آباد در شرق شهر اسلام آباد، پیش رفتند و برای تجدید سازمان در آنجا مستقر شدند و منتظر شکست مقاومت بازدارنده نیرو‌های ایرانی در تنگه چهارزبر بودند تا به سوی کرمانشاه پیشروی کنند لذا تمام امکانات خود را در پشت این تنگه جمع کرده و آماده شده بودند تا به محض باز شدن راه در مدت کوتاهی شهر کرمانشاه را تصرف کنند. پس از ورود نیرو‌های منافقین به کرند و اسلام آباد، درگیری تا چند ساعت در شهر ادامه داشت و شماری از نیرو‌های مردمی و سپاه با آنان درگیر بود، اما تلاش آن‌ها به دلیل عدم آمادگی بی ثمر بود. منافقین خلق خوشحال از پیروزی‌های مقدماتی و در یک اقدام عجولانه راهی باختران شده و به خیال باطل خود قصد حرکت به سمت تهران و سرنگونی نظام جمهوری اسلامی ایران را نمودند. رادیو منافقین با ارسال پیام به مردم باختران از آن‌ها خواست که زمینه را برای ورود ارتش به اصطلاح آزادی بخش مهیا سازند و آماده جذب در گردان‌ها و لشکر‌ها باشند. آغاز عملیات مرصاد عملیات مرصاد در روز پنجشنبه، ۶مرداد ۱۳۶۷ با رمز مبارک یا علی ابن ابی طالب (علیه‌السّلام) و به منظور مقابله با منافقین در منطقه اسلام آباد و کرند در غرب استان کرمانشاه آغاز گردید. با طلوع خورشید در روز اول هدف ضمن سد کردن هجوم ستون مجاهدین خلق، بستن مسیر پشت سر آن‌ها نیز بود. در این روز بالگرد‌های پایگاه کرمانشاه هوانیروز ارتش اقدام به انهدام مؤثر خودرو‌های ستون کرده و به مدافعان خاکریز در تنگه، نیرو‌های کمکی فرستاده شد؛ همچنین نیرو‌های هلی برد به پشت سر ستون در بین کرند و سرپل ذهاب پیاده شد. در این عملیات سه گردان از تیپ نبی اکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) و تیپ مسلم و یک گردان از ایلام و با نقش آفرینی موثر هوانیروز ارتش جمهوری اسلامی به اسلام آباد حمله کردند. منافقین تصور می‌کردند که به سان روز‌های قبل نیرو‌های عراقی در این مناطق حضور دارند، حال آنکه عراقی‌ها عقب نشینی کرده و منطقه در دست نیرو‌های ایرانی بود. به همین دلیل، نیرو‌های خودی توانستند به راحتی از این محور وارد اسلام آباد شوند و سازماندهی منافقین را در داخل شهر به هم بزنند. پس از آزاد سازی شهر اسلام آباد و قبل از رسیدن نیرو‌های خودی به این شهر در ساعت سه نیمه شب، ۳ فروند هلی کوپتر ترابری در کرند به زمین نشستند و تعدادی از کادر‌های منافقین و همچنین مسعود رجوی رهبری سازمان و همسرش را از شهر خارج کردند. فرجام در این عملیات، ۱۶۰۰ تا ۲۰۰۰ تن از نیرو‌های منافقین به هلاکت رسیدند و حدود هزار تن زخمی شدند که در میان کشته شدگان و اسرا تعداد زیادی از کادر‌های سازمان و فرماندهان تیپ‌ها دیده می‌شدند. بدین ترتیب، منافقین پس از تحمل یک شکست استراتژیک در پشت تنگه «پاطاق» روز جمعه ۷ مرداد ۱۳۶۷ رسما اعلام کردند که از شهر‌های اسلام آباد و کرند عقب نشینی کرده‌اند.


مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد
مرصاد