یادمان بازی دراز
یادمان بازی دراز

سرپل ذهاب اين شهر که در فاصله 50 کيلومتري مرز عراق قرار دارد و داراي دشت هاي حاصل خيز مي باشد، پس از پيروزي انقلاب اسلامي همچون تعدادي از شهرهاي مرزي مورد تعرض مهاجميني واقع شد که غالبا سران ضد انقلابي سلطنت طلب آنها را هدايت و پشتيباني مي کردند. در بخشي از شهر بازار خريد و فروش اسلحه داير شد و ضد انقلابيون بارها مغازه هاي مردم و حتي داروخانه ها را غارت کردند. پس از تشکيل سپاه در منطقه، با همکاري نيروهاي نظامي مومن به انقلاب، بازار خريد و فروش انواع اسلحه و مهمات برچيده شد و امنيت به منطقه بازگشت. همزمان با تجاوز سراسري ارتش عراق، اين شهر نيز مورد تعرض هواپيماها و توپخانه ارتش عراق قرار گرفت و در اولين ساعات دوم مهر 1359 به اشغال قواي زرهي دشمن درآمد . اين اشغال با عمليات نيروهاي خودي، پش از چند ساعت پايان يافت ولي اين شهر تا پايان جنگ در معرض آتش توپخانه و حملات هواپيماهاي ارتش عراق قرار داشت. در پايان جنگ سرپل ذهاب مجددا به اشغال عراق و منافقين درآمد که اين بار نيز نيروهاي سپاه پاسداران با همکاري هوانيروز ارتش، مهاجمان را به عقب رانده، شهر را آزاد ساختند. سرپل ذهاب در طول جنگ بيش از 50 بار هدف آتش توپخانه و بمباران هواپيماهاي ارتش عراق قرار گرفت و 112 تن شهيد و 369 تن مجروح تقديم انقلاب اسلامي کرد . ارتفاعات بازی‌دراز منطقة کوهستانی و استراتژیکی است که همان اول جنگ، عراقی‌ها گرفتندش و بی‌خیالش هم نمی‌شدند. از آنجا می‌شد جاده‌های ورودی به شهرهای اطراف را کوبید، پرواز هواپیماها را کنترل کرد و هزار کار دیگر. این ارتفاعات آن‌قدر مهم بود که صدام دستور مراقبت شدید از آن را داده بود و گفته بود: «اگر ایرانی‌ها این ارتفاعات را پس بگیرند، کلید بغداد را به آنها می‌دهم!» آنها هم جاده‌سازی کرده بودند و کلی آدم آنجا مستقر کرده بودند که نکند کلید بغداد دست ما بیفتد! اما بعد از سه ماه کار شناسایی، در اردیبهشت سال 1360 بود که عملیاتی هشت روزه شروع شد و بعد از کلی تک و پاتک، ارتفاعات به دست ما افتاد. در این عملیات علی‌اکبر شیرودی پشت تپه‌ها پنهان می‌شد و ناغافل می‌رفت سروقت تجهیزات دشمن. در یکی از همین عملیات‌ها بود که مورد اصابت گلوله‌های عراقی قرار گرفت و رفت به آغوش شهادت. صدام حق داشت وعدة دادن کلید بغداد را بدهد. چون بازپس‌گیری این ارتفاعات کار آسانی نبود. شاید اصلاً کار ما نبود. اسرای عراقی سراغ فرمانده رزمنده‌های ایرانی را می‌گرفتند، فرمانده‌ای که سوار بر اسب سفید، فرماندهی رزمندگان ایرانی را بر عهده داشته است. آنجا رزمنده‌ها هم فهمیدند چه خبر است! شهید بهشتی گفت: خانقاه عرفان واقعی، بازی‌دراز است. عملیات بازی دراز 1 اهمیت ارتفاعات بازی دراز در آن است که این بلندیها برمحورهای شمالی گیلانغرب و سرپل ذهاب و همچنین به غرب منطقه ی نبرد تا شرق شهر قصرشیرین تسلط کامل دارند و در دست داشتن آنها امتیازات تاکتیکی زیادی برای نیروی اشغال کننده ایجاد می نماید ، به همین جهت نیروهای متجاوز عراق در آغاز جنگ تلاش کردند این ارتفاعات را اشغال و آن را حفظ کنند و نظر به اینکه در آغاز جنگ برتری نسبی کاملا از آن نیروهای دشمن بود رزمندگان ایرانی نتواستند آنان را از ارتفاعات بازی دراز عقب برانند و حتی در عملیات آفندی تنگ حاجیان و چغالوند نیز موفق به اجرای این امر نشدند ، در نتیجه در طول شش ماه ی دوم سال 1359 ارتفاعات بازی دراز همجنان در اشغال دشمن باقی ماند . هدف از این عملیات باز پس گیری ارتفاعات بازی دراز بود مانند ارتفاعات 850 ، 1050 ، 1100 گچی و 1100 صخره ای و 1150 که بلندترین قله های این ارتفاعات بودند . طول منطقه ی هدفها حدود 8 کیلومتر بود . ضمن اینکه عرض آن نیز که بایستی از وجود دشمن پاکسازی می گردید حدود 4 کیلومتر بود ، بنابراین وسعت منطقه ی نبرد حدود 30 کیلومتر مربع در منطقه یکوهستانی صعب العبور بود . علی رغم صعب العبور بودن این ارتفاعات صرفا بدلیل موقعیت بسیار برتر و مناسب دبده بانی در تمامی منطقه ابتدا نیروهای عراقی بصورت پایگاههای موقت و سپس با احداث جاده آسفالت قله 1150 متری را اشغال و یک تیپ پیاده و یک گروهان تانک را روی آن مستقر کرده و دیدگاه واقع در روی قله را که دارای تسهیلات ارتباطی قابل توجه بود بنام دیدگاه صدام نامگذاری نموده در آن فعالیت می کرد . درطی 8 روز مقاومت دشمن توانست با پشتیبانی هوایی و جاده های مواصلاتی قله ی 1150 و قله 1100 صخره ای را برای خود تثبیت کنند و رزمندگان اسلام توانستند از بین قله های منطقه سه قله ی آن را به تصرف خود در بیاورند . عملیات بازی دراز 2 ( شهید رجایی و باهنر ) از جمله طرحهای آفندی که در شش ماهه ی اول سال 1360 طرحریزی و در شهریور ماه آن سال اجرا شد ، عملیات آفندی منطقه ی سرپل ذهاب بود که در حقیقت ادامه عملیات بازی دراز در اردیبهشت ماه همان سال بود و به همین مناسبت به عنوان مرحله ی دوم عملیات بازی دراز نامگذاری شد. تدبیر اساسی در این طرح ،عقب راندن نیروهای دشمن از غرب سرپل ذهاب و گیلانغرب حداقل تا ارتفاعات قراویز و کوره موش ، بنه دستک و ارتفاعات غربی و روستای جگرلو – محمد علی در محور سرپل ذهاب – قصرشیرین و قله های 1100 شمالی و 1150 و 1000 و 850 در ارتفاعات بازی دراز در شمال محور گیلان غرب – قصرشیرین بود و در حقیقت هدف نهایی این عملیات در مرحله ی نخست همان عملیات مرحله ی یکم بازی دراز بود .عملیات در سه محور به اجرا در آمد . اهداف عملیات در محور شمالی ارتفاعات کوره موش ، در محور میانی ارتفاعات بنه دستک و قراویز و در محور جنوبی قله های 1150 و 1100 بود .سرانجام زمان حمله مشخص شد و قرار شد در ساعت 5:30 صبح روز 11 شهریورماه عملیات انجام شود . از ساعت 4:00 صبح روز 11 شهریور یگانهای مامور به حمله عملیات را آغاز کردند و توانستند در دو ساعت اول تهاجم خود مواضع باقیمانده از دشمن را در ارتفاعات کوره موش ، بنه دستک ، قراویز و قله های 1100 و 1150 بازی دراز آزاد سازند . اما عراق برای بازپس گیری مناطق تحت تصرف خود شروع به پاتک می کند و بین رزمندگان اسلام و دشمنان اسلام در تپه های قراویز درگیری سختی صورت می گیرد. سرانجام رزمندگان اسلام بعد از پنج روز مقاومت ، موفق می شوند قسمتی از ارتفاعات قراویز ، دیدگاه قراویز، شیرین آب ، داربلوط و قسمتی از مواضع جگرلومحمدعلی را به تصرف در بیاورند ، اما دشمن توانست با پاتک های قوی و اانجام 35 پاتک در این عملیات نیروهای ایران را به عقب براند و رزمندگان در مواضع قبلی خود در قراویز و دشت ذهاب مستقر شوند . در محور جنوبی نیز ارتفاع 1150 چندین بار دست به دست شد ، اما با پاتکهای دشمن مواجه شد و مانع از تثبیت منطقه ی آزاد شده گردید .

نویسنده : کیهان

تاریخ : 70

خاطره : عملیات بازی دراز 2 در ادامه ی عملیات بازی دراز 1 انجام شد و بنا بود در این عملیات نیروهای دشمن از غرب سرپل ذهاب و گیلانغرب حداقل تا ارتفاعات قراویز و کوره موش ، بنه دستک و ارتفاعات غربی و روستای جگرلو و قله های 1100 شمالی و 1150 و 850 و 1000 عقب رانده شوند . این عملیات با شرکت یگان های سپاه و لشگر 81 زرهی ارتش طرح ریزی و عملیاتی شد . سرانجام عملیات بعد از وقفه ای یک هفته ای عملیات در ساعت 4 بامداد روز 11 / شهریور / 60 آغاز شد . در ابتدای عملیات پیشروی یگانها بسیار امیدوار کننده بود و در 2 ساعت اول حمله مواضع دشمن در کوره موش ، بنه دستک ، قراویز و قله های 1100 و 1150 را آزاد کردند اما چند ساعت رزمندگان اسلام بعد با پاتک های دشمن مواجه شدند و در بعضی مواضع همچون تپه قراویز حرکت نیروی های اسلام متوقف شد . با توجه به استعداد دشمن و برتری قوای دشمن و برتری قوای دشمن نسبت به قوای اسلام تمامی مواضع گرفته شده توسط رزمندگان اسلام دوباره به دست مزدوران عراقی برگشت و در نتیجه وضعیت این منطقه به حالت اولیه بازگشت . دیگر عملیاتی که در این منطقه و در قسمت شمالی آن انجام شد عملیات کربلای 9 بود . این عملیات همزمان با عملیات کربلای 8 که در جنوب در حال انجام بود توسط نیروی ارتش در شمال قراویز طرح ریزی و عملیاتی شد و هدف اصلی این عملیات آزاد سازی قله های 542 – 546 و پاسگاه باباهادی بوده است . این عملیات در ساعت 1 بامداد مورخ 20/01/66 با رمز « یا مهدی ادرکنی (عج) » در این منطقه شروع می شود و نیروهای ارتش در مدت سه ساعت و با گذشتن از میدانهای و عبور از تله های انفجاری به مواضع پیش بینی شده رسید و موجبات عقب نشینی نیروهای بعثی را فراهم می آورند . لذا نیروهای عراق متمرکز شده و دوباره پاتک انجام می دهند که با سخت کوشی و همت نیروهای ارتشی پاتک ها جواب نمی دهد و ارتفاعات 546 و همچنین پاسگاه مهم باباهادی که قریب به 7 سال در تصرف عراق بود آزاد گردید . شهدای کربلای 9 محمد رضا رودگری – مسئول تبلیغات لشکر 27 محمد رسول ا... جغرافیا بازی دراز ارتفاعات صعب العبور بازی دراز با قله های بلند و شیب های تند و بریدگی های ممتد از اهمیت ویژه ای در منطقه کرمانشاه برخودار است . این ارتفاعات بین 2 شهر مهم سرپل ذهاب و قصرشیرین قرار گرفته است و دارای قله های 1050 تا 1150 متری می باشد . این ارتفاعات به علت مشرف بودن برمنطقه و موقعیت بسیار برتر و مناسب دیدبانی ابتدا پایگاه موقت لشکر عراق گردید ولی بعدا با احداث جاده ی آسفالت و مستقر کردن یک تیپ پیاده و یک گروهان تانک برروی آن به دیدگاه اصلی لشکر عراق تبدیل می گردد و دیدگاه اصلی را که روی قله بوده و دارای تسهیلات ارتباطی بسیار قوی بوده بنام دیدگاه صدام نامگذاری نموده اند . شرح عملیات به علت گرفتن امتیاز دیدبانی از عراق در ارتفاعات بازی دراز بعد از مدت سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه طرح ریزی این عملیات انجام شد و قرارگاه مقدم سپاه و ارتش غرب کشور نخستین عملیات نیمه گسترده خود را در این منطقه آغاز کردند که اسم این عملیات بازی دراز نهاده شد . این عملیات در مورخ 02/02/1360 در این محور آغاز شد . به علت اینکه دشمن از پشتیبانی هوایی خوب و جاده های مواصلاتی یگانهای خود را حمایت می کرد و در عوض رزمندگان اسلام از جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش محروم بودند . در نتیجه نتوانستند به تمام اهداف خود برسند و تنها در تثبیت قله ی 1150 و یکی از قله های 1100 ناکام ماندند . . در این عملیات هوانیروز ارتش نقش بسزایی را ایفا کرد و این عملیات 8 روز به طول انجامید . تاثیر گذاران این عملیات شهید علی موحد دانش – شهید محسن وزوایی – شهید غلامعلی پیچک شهدای این عملیات شهید محسن چریک شهید علی اکبر قربان شیرودی بازتاب عملیات رزمندگان اسلام در جریان حماسه آفرینی های شبانه روزی خود در ارتفاعات غرب کشور صدها نفر از مزدوران بعث عراق را به هلاک رساندند و صدها نفر دیگر را نیز به اسارت در آوردند و صفحه ی جدیدی بر صفحات پیروزی خود افزودند .


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : بازی‌دراز، مکان پُر رمز و رازی است که امروز علاوه بر در آغوش گرفتن سه لاله سرخ گمنام، قدمگاه فرماندهان غیور و دلیری است که با خلق حماسه‌های بی‌نظیر، به الگویی از رشادت و مقاومت در برابر متجاوزان تبدیل شدند. وقتی قدم بر جاده‌ای می‌گذاری که به یکی از قلل بازی‌دراز (به ارتفاع 1100 متر) برسی و یادمان سه کبوتر عاشقی که فضای این قله را عطرآگین کرده‌اند، زیارت کنی. می‌توانی نشانه‌های پایداری، شجاعت و مقاومت در آن روزها را با چشم خود ببینی. در مسیر، تابلوهایی با مضمون جهاد و شهادت، وجود ترکش‌های باقی‌مانده از جنگ تحمیلی بر روی زمین و سنگرهایی که پرچم‌های رنگارنگ بر فراز آن‌ها افراشته شده، آدمی را به دل تاریخ ماندگار دفاع مقدس می‌برد. بیش از همه، تابلویی با نوشتۀ «عرفان واقعی خانقاهش بازی دراز است» جلب‌توجه می‌کند. این جملۀ معروف از شهید بهشتی است و اشاره به وجود عارفان واقعی در بازی‌دراز دارد که نمایندۀ آنان افرادی چون شهید حسین ادبیان، حجت‌الاسلام محمود غفاری، احمد کشوری، اصغر وصالی، علی‌اکبر شیرودی، غلامعلی پیچک، محسن وزوایی، محسن حاج‌بابا، محسن چریک، علیرضا موحددانش و محمد بروجردی بودند. این‌جا قطعه‌ای از سرزمین کربلاست. و امروز، هر بهار، شقایق‌های این دیار، یاد آن خونین‌قامتــان را به یاد هـــر رهگذری می‌آورند. این‌جا روزهای سختی را به یاد دارد. روزهای آغازین جنگ و جنگاورانی که با دستان خالی به نبرد با دشمن رفتند. آن روزها، همۀ بهشتیان در این سرزمین جمع بودند. و اگر خوب گوش بسپاری، می‌توانی زمزمۀ شبانۀ جنگاوران را با گوش دل بشنوی. و صدای چکاچک شمشیرهاشان را. آداب زیارت را به‌جا آور. نیت کن که شهیدان با تو هم‌کلام شوند. با تو سخن بگویند. وضو بگیر و طاهر شو. کفش‌ها را در بیاور و پابرهنه شو. آن‌گاه گام بردار بر هر گوشۀ این خاک، همانند آن‌که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم می‌گذاری. شهدا راهنما هستند، برای همۀ ما از قافله جاماندگان. در این‌جا می‌توان چشم دل باز کرد، می‌توان نفس را زیر پا گذاشت، می‌توان خدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، ارتش صدام برای تصرف نقاط مهم جبهۀ غرب وارد عمل شد و تصمیم به اشغال بازی‌دراز گرفت؛ زیرا با این اقدام می‌توانست علاوه بر سرپل‌ذهاب، گیلانغرب و قصرشیرین، تنگـــه کل‌داوود را که مسیر ورود رزمندگان اسلام به طرف پادگان ابوذر بود، زیر نظر بگیرد. ارتفاعات صعب‌العبور بازي‌دراز، با قله‌هاي بلند و شيب‌هاي تند و بريدگي‌هاي ممتد، به طول ‌16 و عرض متوسط ‌4 كيلومتر، به مثابه عارضه بزرگي، درون مثلث قصرشيرين، گيلان‌غرب و سرپل‌ذهاب واقع شده است. مجموعه ارتفاعات بازی‌دراز، با داشتن قله‌های مرتفع 1050، 1100 و 1150 و امکان دیده‌بانی مناطقی همچون سرپل‌ذهاب و قصرشیرین، برای ارتش عراق از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. از سوی دیگر، یک مانع طبیعی برای دفاع عراق از شهر‌های قصرشیرین و خانقین محسوب می‌شد. ارتش متجاوز در پانزدهم مهر 1359، بدون كوچكترين درگيري و مقاومت، بازی‌دراز را اشغال کرد و سپس جادۀ آسفالتی به طول ‌6 كيلومتر، از جاده قصرشيرين به گيلان‌غرب، به بالاي قلل مرتفع آن احداث كرد. دشمن در طول اشغال بازي‌دراز، علاوه بر مواضع پدافندي، از آن به عنوان مركز ديده‌باني نيز بهره می‌گرفت و دیدگاهایی بر روی ارتفاعات بازی‌دراز ایجاد کرد که دیدگاه مشهور به « دیدگاه صدام»، بر روی انتهای ارتفاع ‌1020 و 1150 احداث شده بود. در ‌20 ماه اشغال بازي‌دراز، ‌4 عمليات برای آزادسازي اين منطقه از سوي رزمندگان اسلام طرح‌ريزي شد كه دو عمليات در سال ‌1359 با نام‌هاي افشارآباد يا شهيد سعيد‌ گلاب‌بخش و عمليات عاشورا و دو عمليات مهم ديگر به نام‌هاي بازي‌دراز یک و بازي‌دراز ‌2 (شهيد رجايي و باهنر) در سال ‌1360 بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : محسن حاج‌بابا یکی از فاتحان بازی‌دراز بود و همچنان که آرزو داشت، چنان شهید شد که بدنش در دو مزار و دو شهر به خاک سپرده شده است. بعد از شروع جنگ تحمیلی، وارد مناطق عملیاتی غرب شد و فرماندهی محور سرپل‌ذهاب را برعهده گرفت. یکی از همرزمانش می‌گوید: «حاج‌بابا انس و الفتی مثال زدنی با قرآن داشت. همیشه زیارت عاشورا می‌خواند. تنها چیزی که به هیچ‌کس هدیه نمی‌داد، انگشتری بود که از مادرش به یادگار گرفته بود. همیشه می‌گفت می‌خواهم به گونه‌ای شهید شوم که حتی تکه‌های بدنم را نتوانند جمع کنند.» او در فتح ارتفاعات بازی‌دراز اوج ایثار، فداکاری و شهامت را به نمایش گذاشت. خودش دربارة این عملیات، طی مصاحبه‌ای گفته بود: «برای فتح ارتفاعات بازی‌دراز،بـه اتفـاق چنـد تن دیگر از فـرماندهـان سپـاه ، طـرح همـه‌جانبـه و گسترده‌ای تهیـه کردیـم کـه لازمـۀ آن، فداکاری و ایثار درسخت‌ترین شـرایط و کمتـرین امکانـات بـود. این عملیـات از چنـد محــور شـروع شـد و دلیـل مـوفقیت نیـز تا حـدودی الحاق تمام محورها با یکدیگر بـود کـه دشمن هیچ فکر نمی‌کرد بتوانیم از این ارتفاعات درهـم پیچیـده بالا برویم. جـالب ایـن است کـه اگـر به ارتفاعات دقیق نگاه کنیم، صخره‌ها طوری است که حتی کوهنوردها هم نمی‌توانستند ظرف مدتی که ما رفتیم، بالا بالا بـروند. ایـن امر محقق نشد، مگر به مدد غیبـی الهی که مـا را بـه آن ارتفاعـات کشاند. این امدادهـای غیبـی محسوس، بـه نیـروهـای عمل کننده روحیه می‌داد و حالت معنوی عملیات را به حدی بالا می‌برد که در سخت‌ترین شرایط، به نیایش و خواندن دعای توسل مشغول بودند.» در مرحله دوم شناسایی منطقه، خودروی آن‌ها با گلوله توپ مورد اصابت قرار گرفت و پیکر او و دو تن دیگر در آتش سوخت. جنازه‌اش را از روی انگشتری که در دست داشت، شناسایی کردند و در قطعه 26 بهشت زهرا (س) دفن شد. اما وقتی خواستند خودروی آتش گرفته را به عقب برگرداند، متوجه شدند تکه‌ای از بدن او در خودروی سوخته، به جا مانده است که آن را در روستای مشکنار، در نزدیکی منطقه بازی‌دراز دفن کردند تا شهید محسن حاج‌بابا برای همیشه در غرب کشور ماندنی شود. وی در بخشی از وصیت‌نامه‌اش نوشته است: «این وصیت‌نامۀ بندۀ سراپاتقصیر محسن حاج‌بابا است. امید است کلیه برادران و خواهران و پدران و مادران مسلمان، مواردی که امام امت به عنوان اتمام حجت و شهدا برای امت بازگو می‌کنند، مو به مو به اجرا در آورند. من آگاهانه در این راه قدم گذاشتم و فقط برای پیروزی اسلام و قرآن در جبهه حاضر شدم. از عموم برادران تقاضامندم این بندۀ عاجز را حلال نمایند و از امام امت می‌خواهم که برای قبولی شهادت من به درگاه خداوند تبارک و تعالی دعا کند. به خدا قسم من شرمنده این همه شهید و مجروح انقلاب و جنگ تحمیلی هستم.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : علي موحد‌دانش فرمانده يكي از محورهاي عملياتي بود. او در خاطرات خود گفته است: «من اولين نفري بودم كه روي ارتفاع رسيدم و از همين مسأله خوشحال بودم. با تكبيرهاي پي‌درپي كه مي‌گفتم، ‌48 نفر از نيروهاي دشمن، خود را تسليم كردند؛ در حالي كه هنوز نيروهاي ديگر نرسيده‌ بودند. پس از اين‌كه اسرا را به خط كرده و به پایين ارتفاع روانه كردم، خشاب تفنگم را درآوردم، ديدم فقط یک فشنگ در داخل آن وجود دارد، در حالي كه هيچ مهمات ديگري همراه من نبود.» یکی از تانک‌ها به شدت رزمنده‌ها را زیر آتش گرفته بود. آن‌قدر آتش سنگین بود که در پناهگاه بودیم و سنگ و خاک جلوی آن پناهگاه را گرفته بود و داشتیم خفه می‌شدیم. علی موحد گفت: «باید بروم تانک را بزنم و آتشش را خاموش کنم تا بچه‌ها از زیر آتش آن در امان باشند.» عراقی‌ها به قدری به او نزدیک بودند که نارنجکی را به سمتش پرتاب کردند. علی موحد نارنجک را برداشت که نارنجک در دستش منفجر شد. در حالی که دستش از مچ قطع شده بود، برای این‌که بچه‌ها روحیه‌شان را از دست ندهند، آستین خالی‌اش را در جیبش پنهان کرده بود و با همان حال عملیـــات را هدایت ‌می‌کرد. مدتی بعد، خبر رسید علی موحد و غلامعلی پیچک در منطقه برآفتاب هدف دشمن قرار گرفته‌اند. یک تک‌تیرانداز، با تیر کلاشینکف، پیچک را زد که درجا شهید شد. علی موحد هم هدف تیر مستقیــم تــانک قرار گرفت و دست کم سیصد ترکش به بدنش اصابت کرد. از ناحیۀ سر، صورت، سینه، ریه، پا و دست به شدت مجروح شده بود. دست مصنوعی‌اش هم کاملاً سوراخ سوراخ شده بود. با همان حال، توانسته بود چهار ساعت پای پیاده از کوه پایین بیاید. بالاخره یک برادر ارتشی که از آن‌جا می‌گذشته، او را می‌بیند، سوارش می‌کند و به پادگان ابوذر می‌رساند. همان دکتری که چند ماه پیش دستش را عمل کرده بود، او را معاینه می‌کند. دکتر با دیدن علی، او را به خاطر می‌آورد و می‌گوید: باز هم که تو هستی؟ علی جواب می‌دهد: بله، آن دفعه که آمدم پیش شما، خوب عمل کردید، ما هم مشتری شدیم! دو روز در این بیمارستان بستری بود. بعد به بیمارستانی در تبریز و بعد هم تهران فرستادند. پس از بهبودی، مجدداً به مرکز ارتوپدی مراجعه کردیم و دست مصنوعی دیگری برایش سفارش دادیم. شهید علی موحددانش در قسمتی از وصیت‌نامه‌اش آورده است: «برادران عزیزم، به شما توصیه می‌کنم که نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین علیه‌السلام در میدان نبرد شهید شد. مبادا در غفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در بی‌تفاوتی بمیرید که علی‌اکبر حسین در راه حسین علیه‌السلام و با هدف شهید شد.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : به دنبال عملیات بازی‌دراز، قرار شد تا فرماندهان و نیروهای عمل کننده در این نبرد، از افتخار دیدار خصوصی با حضرت امام (ره) در منزل آن امام مجاهدان برخوردار شوند. در یک صبح آفتابی اواخر اردیبهشت 1360، وقتی نیروها و فرماندهان عملیات وارد حیاط زیبای منزل امام در جماران شدند، آن بزرگوار را دیدند که در انتهای ایوان، رو به حیاط، بر روی صندلی ساده‌ای نشسته است و با همان عرقچین سیاه و سیمای به نورانیت خورشید، با محاسنی سفید و لبانی گشوده و لبخندی نمکین دیده شدند. بلافاصله بچه‌ها به صف شدند و بنا به رسمی ناگفته، قرار شد برای زیارت حضرت امام، حق تقدم با بسیجیان و رزمندگان عادی باشد. محسن وزوایی، غلامعلی پیچک، محسن حاج‌بابا و علی موحددانش، سریع نیروهای ذوق‌زده را به صورت ستون به یک خط کردند و آن‌ها را به سمت ایوان فرستادند. امام ابتداء با هر یک از آن‌ها جمله‌ای کوتاه رد و بدل کردند. آن‌گاه دست راست امام بین دست بچه‌ها قرار می‌گرفت و آن را به رسم تبرک بر سر روی خود می‌کشیدند. این مراسم بیش از یک ساعت به طول انجامید. وقتی از رزمندگان عادی دیگر کسی نماند، نوبت رسید به فرماندهان؛ نخست غلامعلی پیچک، پس از او محسن حاج‌بابا و سپس علی موحددانش خدمت امام رفتند و سرانجام نوبت به محسن وزوایی رسید. او پیش رفت و با احترام دست امام را میان دو دست خود گرفت و در حالی که اشک شوق از چشمانش جاری بود، با صدایی لرزان، شروع کرد به صحبت با امام. از شب حمله گفت، از شیدایی و رشادت رزمندگان و شرارت و شقاوت دشمن متجاوز و در پایان به تجلی انوار معنوی حضرت مهــدی (عج) در جبهه‌ها و امدادهای غیبی الهی در نبرد اخیر پرداخت. در تمام این لحظات، امام با حوصله و لبخندی پدرانه بر لب، به محسن می‌نگریست و به حرف‌هایش گوش می‌داد. در آن دیدار، فرماندهان جبهۀ غرب، از بنی‌صدر و موضع‌گیری‌های او نزد حضرت امام گلایه کردند. پس از آن، امام با سخنانی دلنشین، ضمن تشکر و قدردانی از رزمندگان، از آن‌ها خواست به دور از هیاهوی دنیاطلبان، فقط در فکر بیرون راندن دشمن از خاک میهن باشند. صحبت‌های امام مانند آبی روی آتش، شعله‌های خشم بچه‌ها را فرو نشاند. از جماران به جبهه بازگشتند و طراحی برای عملیات بعدی آغاز شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : .تسلط عراق بر ارتفاعات مهم بازی‌دراز، موجب مشکلات فراوانی برای مردم منطقه و نیروهای خودی شده بود. به همین دلیل، عملیات آزادسازی آن طراحی شد. بر اساس شناسایی‌های انجام شده، ‌سه محور پیوسته به هم، به عنوان معبر و تلاش تک اصلی و یک محور به عنوان تلاش و تک ایذایی و فریب، انتخاب شد و مورد تائید فرماندهان قرار گرفت. قرار شد محور اول در جهت شمال‌غربی ارتفاعات، یعنی از روستای داربلوط به قله ‌1100 صخره‌ای حمله کند. محور دوم در جهت شمال بازی‌دراز، یعنی از روستای آب‌باریک، با هدف آزادسازی قلل ‌1150 و ‌1100 گچی، با محور اول الحاق کنند. محور سوم، در جهت سمت میانی بازی‌دراز، یعنی از روستای افشارآباد به سمت ارتفاعات مشرف بر انتهای دانه‌خشک و سراب‌گرم تظاهر به تک ‌نمایند. در محور چهارم، در جهت شمال‌شرقی بازی‌دراز، یعنی از روستای شیشه‌راه نیروها حرکت کنند و با تصرف قله‌های ‌900 و ‌1000 و ‌1050، با نیروهای محور دوم الحاق نمایند. فرماندهی عملیات برعهدۀ شهید غلامعلی پیچک (فرمانده عملیات غرب کشور)، علی‌اکبر شیرودی (فرمانده وقت هوانیروز منطقه)، محسن حاج‌بابا (فرمانده جبهه چپ منطقه سرپل‌ذهاب) و سرهنگ بدره‌ای (فرمانده وقت تیپ 3 لشکر 81 زرهی کرمانشاه) بود. رزمندگان اسلام عملیات را در ساعت ‌23 روز دوم اردیبهشت ‌1360 آغاز و حرکت خود را از ‌4 محور به سمت دشمن شروع کردند. در ساعت ‌3 بامداد به نقطه رهایی رسیدند، ولی در آستانۀ شروع عملیات، به دلیل هوشیاری دشمن و امکان لو رفتن محور دوم، نیروهای این محور برای تقویت نیروهای منطقه داربلوط تا قراویز، به این منطقه اعزام شدند. اما محور اول، با تمام توان هجوم خود را به سمت دشمن آغاز کرد و در همان ساعات اولیه موفق شدند بخشی از اهداف خود را تأمین کنند و خود را به قله ‌1100 صخره‌ای برسانند، ولی موفق به آزادسازی کامل ‌1100صخره‌ای نشدند. در محور چهارم، نیروهای عمل کننده پس از عبور از معابر صعب‌العبور، موفق به تصرف قله‌های ‌900 و ‌1000 شدند و در روشنایی صبح، قله ‌1050 را نیز تصرف کردند. در شب دوم عملیات، نیروهای عمل کننده در محور چهارم، با یورش سنگین به سمت قله ‌1100 گچی، موفق به آزادسازی آن شدند. در روز سوم عملیات، پاتک‌های سنگین دشمن از سمت شمال ارتفاعات (منطقه مابین ارتفاعات قراویز و داربلوط) و از سمت قله 1150 و 1100 آغاز شد. شدت درگیری‌ها تا جایی بود که نیروهای تکاور دشمن برای نفوذ به بالای ارتفاعات، وارد جنگ تن‌به‌تن با رزمندگان اسلام شدند که این درگیری‌ها تا روزهای بعد هم ادامه داشت. در نتیجه، رزمندگان نتوانستند روی تمام هدف‌ها مستقر شوند و دستیابی به قله‌ها میسر نشد. پایان این عملیات، در روز هشتم اردیبهشت 1360 با شهادت خلبان تیزپرواز هوانیروز علی‌‌اکبر شیرودی همراه بود. در این عملیات 20 کیلومترمربع از خاک اشغال شدۀ کشورمان آزاد شد و 1500 نفر از افراد دشمن کشته و زخمی شدند و 700 نفر به اسارت درآمدند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : همه او را با نام « دیده‌بان بازی‌دراز» می‌شناسند. محمدعلي قره‌گوزلو،‌ معروف به «حاج‌محمود غفاري»، روحاني عاشقي بود كه در واحد عقيدتي لشكر 81 زرهي خدمت مي‌كرد. با شروع جنگ تحمیلی، به خط مقدم جبهه سرپل‌ذهاب آمد. آموزش ديده‎باني را در ارتش گذراند و سپس ديده‎بان فعـــال جبهه‎ها شد. يكي از رزمندگان اسلام كه با او همرزم بوده، می‌گوید: «استفاده از توپخانه، با وجود يك ديده‎بان خوب ميسر مي‎شد. در آن روزها، حاج‌محمود غفاري براي توپخانۀ ما يك ديده‎بان توانا بود. او اولين روحاني بود كه در روزهاي اول جنگ مي‎ديدم. حضور او با لباس نظامي، آن هم در كار مهم و خطرناك ديده‎باني، براي ما مهم بود. هيچ‎وقت لذت نمازهايي را كه پشت سر او خواندم، فراموش نمي‌كنم.» يكي از فرماندهان عمليات بازي‌دراز، درباره‌اش چنین گفته است: «شيخ‌محمود، روحاني بود. او لباس‌ روحانيت را در آورده بود و لباس رزم پوشيده بود. شيخ‌محمود هميشه به بچه‎هاي پاسدار مي‎گفت: من پابه‎پاي شما تا شهادت هستم، و واقعاً هم همين‎طور بود. ايشان مشوق خيلي خوبي براي ادامه عمليات بازي‌دراز بود. نحوۀ شهادتش را هيچ‎وقت فراموش نمي‎كنم. جلوي در سنگر نشسته بودم و حاج‌محمود داخل داشت نمـــــاز مي‎خواند. نماز خواندش خيلي طولاني شده بود. پشت سر هم قامت مي‎بست و نماز مي‎خواند. به او اعتراض كردم كه چرا اين‎قدر نماز مي‎خواند. در همين حين بود كه صداي اصابت خمپاره كنار سنگر، مرا از جاي خودم به طرف ديگر پرتاب كرد. تا به خودم آمدم، دويدم طرف سنگر. ديدم حاج ‌محمود همان ‎طوري كه در سجده است، به شهادت رسيده.» آري، اين‎چنين شــد كه حجت‌الاسلام محمود غفاري، در هفـدهم شهریور 1360، روي قله 1150 بازي‌دراز، بر اثر اصابت تركش از ناحيه سر به خيل آسمانيان پيوست.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : حسین ادبیان از فرماندهان ارتشی در عملیات بازی‌دراز و از اهالی کرمانشاه بود. شایستگی‌هایش در عملیات مختلف در کردستان، فرماندهانش را بر آن داشت تا او را به گردان تکاور مالک‌اشتر لشکر 81 کرمانشاه منتقل کنند. تنها دو روز پس از شروع جنگ تحمیلی، به همراه سرلشکر شهید حسین شهرام‌فر و سرلشکر شهید علیداد همتی به یک درجه تشویقی نائل گردیدند. حسین ادبیان را به دلیل شهامت و رشادت فراوان، در اسفند 1359 به عنوان فرمانده گردان تکاور مالک‌اشتر معرفی کردند. به روایت همرزمانش، از این‌که قسمتی از خاک کشورمان در اشغال دشمن بود، آرام و قرار نداشت. بسیار کم به مرخصی می‌رفت و درصدد بود که بتوانند ارتفاعات بازی‌دراز را از دشمن پس بگیرند. به هنگام طراحی عملیات بازی‌دراز، اعلام آمادگی کرد که با گردانش، روی قله 1150 بازی‌دراز هلی‌برن شوند. روز اول عملیات، توسط بالگرد روی قله پیاده شدند: «نبرد تا ابتدای شب طول کشید. آخرین ارتفاع و به عبارتی مهمترین آن‌ها مانده بود. شدید‌ترین آتش دشمن روی ما اجرا می‌شد. قرار بود نیروی کمکی از راه برسند، ولی هر چه فریاد زدیم و درخواست کمک کردیم، اثری نبخشید. علی‌رغم فشار زیادی که دشمن وارد می‌کرد، حدود 45 نفر از آن‌ها به قصد تسلیم شدن، از جایشان بلند شدند. حسین ادبیان که به زبان عربی آشنایی داشت، از جا بلند شد و با تکلم به زبان عربی، سعی در هدایت و راهنمایی آنان داشت. فارغ از هیاهوی میدان نبرد، به کار خود مشغول بود که یکی از تک‌تیراندازان دشمن، در پناه آن عده‌ای که قصد تسلیم شدن داشتند، با گلوله‌ای گلوی ادبیان را نشانه رفت. پس از آن، دشمن سرخوش از به شهادت رساندن فرمانده‌مان، شدیدتر از قبل منطقه را هدف گلوله‌های آتشین خود قرار داد. لذا به جز تعداد محدودی که 17 الی 18 نفر بیشتر نبودیم، مابقی به شهادت رسیدند.» پیکر وی، به علت شدت درگیری تخلیه نگردیـد و در سال‌های بعد و تاکنون، هیچ‌گاه اثـری از این رادمـرد به دست نیامده است. به گفته همرزمانش، ازدواج را تا بیرون انداختن دشمن از این مرز و بوم بر خود ممنوع کرده بود و همواره می‌گفت تا یک وجب از خاک کشورمان زیر پوتین‌های دشمن باشد، ازدواج نخواهدکرد. او از جمله فرماندهانی بود که به لحاظ داشتن خصوصیات ویژه اخلاقی، بر قلب زیردستانش حکومت می‌کرد.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1399

خاطره : ارتفاعات بازی دراز با قله‌های بلند و شیب‌های تند و بریدگی‌های ممتد از اهمیت ویژه‌ای در منطقه مرزی استان کرمانشاه برخوردار است. این ارتفاعات به مثابه عرضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین -گیلان‌غرب- سرپل ذهاب واقع شده ‌است و بر منطقه تسلط کامل دارد. نیروهای بعثی در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده‌بانی استفاده می‌کرد اما ویژگی‌های این ارتفاعات موجب شد با فعالیت‌های مهندسی روی آن جاده‌سازی شود و یگان‌های عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین سرپل ذهاب را نیز زیر دید خود بگیرند. برای گرفتن این امتیاز مهم از نیروهای عراقی پس از سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه پاسداران، قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستین عملیات نیمه‌گسترده را در این منطقه طرح‌ریزی کردند که با نام عملیات بازی دراز در اول اردیبهشت 1360 آغاز شد و هشت روز طول کشید. سال 1360، مرحله نخست عملیات آزادسازی ارتفاعات سوق الجیشی 1150 و 1100 بازی دراز در جبهه غرب به فرماندهی بزرگانی همچون شهید محسن وزوایی انجام شد. وزوایی از طراحان این عملیات بود.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1399

خاطره : روایت شهید وزوایی درباره عملیات بازی دراز در این مصاحبه به شرح زیر است: ارتفاعات بازی دراز به صورت یک غول شده بود. وقتی از تهران حرکت کردیم، همگی عهد و پیمان بستیم تا با تصرف آن و به دلیل نزدیکی به عید این پیروزی را به امام امت هدیه کنیم. به همین دلیل، همگی دست در دست هم برای شهادت و پیروزی جلو آمدیم. ابتدا مدتی روی طرح آن کار شد تا اینکه روز عملیات فرا رسید. روز عملیات چهارشنبه دوم اردیبهشت بود. البته کارهایی می‌شد تا عملیات صورت نگیرد اما به دلیل استخاره‌ای که کرده بودند و گفته شده بود «خدا نصرت می‌دهد کسانی را که می‌خواهند جنگ کنند...» همگی پافشاری کردیم و عملیات انجام شد. برادر علیرضا موحد دانش مسئول عملیات بود. راه افتادیم به طرف قله 1050 یک گروه جلودار بالا کشید و چند شهید و مجروح داد. در پی آن ما بالا رفتیم. تک‌تیرانداز عراقی نشسته بود و بچه‌ها را می‌زد و به سوی من نیز شلیک کرد که گردنم مجروح شد و چند نفر دیگر نیز شهید شدند. با دیدن این خون‌ها بچه ها مصمم‌تر شدند و خدا نیز ما را به طرف جلو هدایت کرد. پس از مدتی درگیری به بالای قله رسیدیم و حدود 150 تا 200 عراقی را در همانجا به اسارت گرفتیم. آنجا منطقه مین‌گذاری شده بود و چند نفر دیگر از بچه‌ها نیز همان جا بر اثر برخورد با مین شهید شدند. از قله 1050 به سوی قله 1100 سرازیر شدیم. هر لحظه بر تعداد اسرای دشمن افزوده می‌شد. در اینجا باید بگویم که ارتفاع 1050 تنها توسط 6 نفر گرفته شد و این جز به اتکای معجزه و قدرت خدا نمی‌توانست عملی شود. ابتدا تخمین زده بودیم که با 3 هزار نفر از نیروی دشمن مواجه خواهیم بود اما در عمل آنها بیش از 10 هزار نفر بودند. به پایین ارتفاع 1050 که رسیدیم 300 عراقی را به اسارت گرفتیم و 6 نفری به پیشروی خود ادامه دادیم. آن پایین قرار گذاشتیم که در دو گروه سه نفری به طرف ارتفاع 1100 حرکت کنیم. پس از عملیات متوجه شدیم که در همین دو قله حدود 520 عراقی بودند که اکثر آنان را افسران بعثی تشکیل می‌دادند. شب اول عملیات تا پایین قله 1100 رسیدیم و برادرمان علیرضا موحد دانش یک قسمت و من هم قسمت دیگر را حفظ کردیم. همان شب نیز دشمن به ما پاتک زد. با آمدن نیروهای کمکی تعدادمان رسید به حدود 30 نفر. تصمیم گرفتیم با همین تعداد نیرو برویم و ارتفاعات 1100 شمالی و جنوبی را هم تصرف کنیم. ساعت شش و نیم صبح بود و بر خلاف آنکه طبق تصور دشمن و شیوه‌های مرسوم خودمان باید شبانه حمله می‌کردیم، آن روز در هوای روشن راه افتادیم و گفتیم "خدا جان ما آمدیم". آنقدر جلو رفتیم که زیر قله 1100 به فاصله 50 متری سنگرهای دشمن رسیدیم. اینجا بود که بیسیم ما خراب شد. می‌خواهم بگویم چطور ممکن است ما روز روشن در 50 متری دشمن باشیم و بیسیم‌چی را برای تعویض بیسیم پایین بفرستیم اما دشمن متوجه ما نشود؟ پس از مدتی انتظار بیسیم‌چی آمد و عملیات را با حمله به سنگر بعثی‌های مزدور آغاز کردیم. حدود 50 عراقی را در دامنه قله اسیر گرفتیم به طرف قله پیشروی کردیم و به خط الرأس نظامی آن رسیدیم. انجا دو شیب دارد که سنگرهای دشمن در آن مستقر بودند. در مقابلمان هم قله 1100 جنوبی و آن طرف 1150 و 1100 شمالی قرار داشت. به طرف قله پیشروی کردیم. دشمن از سوی آن قله ها به طرف خط الرأس نظامی که ما بودیم رگبار می‌بست و آرپی‌جی 7 به طرفمان شلیک می‌کرد. ناگهان پشت من سوخت و دو نفر از نیروهای اسلام نیز به شهادت رسیدند. با رسیدن گروه رزمی برادرمان احمد بابایی عملیات را ادامه دادیم و برادر بابایی به تنهایی حدود 25 موشک آرپی‌جی 7 به طرف دشمن شلیک کرد طوری که گوش خودش هم درد گرفته بود و چیزی نمی‌شنید. پس از دو ساعت نبرد و تیراندازی شدید سرانجام دشمن بعثی از قله 1100 به طرف 1150 فرار کرد و ما نیز دنبال او رفتیم. از عقب‌نشینی دشمن خیلی خوشحال شدیم و فریاد الله اکبر سر دادیم و با بی‌سیم به فرماندهان ارشد اطلاع دادیم که بازی دراز آزاد شد و همگی شکر خدا را به جای آوردیم. بعد از مدتی یک گروه شناسایی روی قله 1100 فرستادیم و برادرمان علی طاهری که دیدبان خوبی است و باید مدال طلا بگیرد، رفت بالای قله نشست و شروع به دیده‌بانی کرد. با دیده‌بانی دقیق او و آتش دقیق توپخانه برادران رزمنده ارتش، تعداد زیادی از نیروهای دشمن نیز کشته شدند. فکر می‌کنم شب ششم عملیات شده بود. همان شب چندین پاتک دشمن را که از سمت جاده تدارکاتی صورت گرفت، دفع کردیم و طی آن 50 مزدور بعثی را کشتیم و بقیه آنان را نیز فراری دادیم. قله 1100 که سقوط کرد، کار تثبیت مواضع را انجام دادیم و منطقه را پاکسازی کردیم. آنقدر آنجا ماندیم تا نیروهای بعدی رسیدند و این بار آماده تصرف قله 1150 شدیم. این قله بزرگترین ارتفاع در مجموعه ارتفاعات بازی دراز محسوب می‌شود. بین دو ارتفاع 1100 و 1150 ، منطقه دشت مانندی وجود دارد که دشمن مراقب آنجا بود و همه آن ناحیه را زیر آتش خود داشت. ما سه بار به اتفاق برادران محسن حاجی‌بابا و احمد بابایی به آنجا رفتیم که به سوی ما آتش گشودند. در همین دشت، پنج میدان مین احداث شده بود. سرانجام حوالی غروب سه نفری رفتیم و بیش از 1000 مین را خنثی کردیم تا گروه بتواند شبانه پیشروی کند. نیمه شب با آغاز آتش توپخانه ارتش اسلام که پشتیبان ما بود به طرف قله 1150 حرکت کردیم. طی سه شبانه‌روز نبرد شدید حدود 15 هزار گلوله خمپاره 82 میلیمتری را که از دشمن به جا مانده بود بر سر خودشان ریختیم. باز هم برایمان نیروی کمکی رسید و این بار تا پای ارتفاع 1150 رسیدیم. ساعت 5 صبح بود که با پشتیبانی آتش تانک‌های برادران ارتشی به طرف بالای قله حرکت کردیم. در این محل مین‌هایی بود به نام زنبوری که وقتی منفجر می‌شد ترکش‌های زیادی داشت و اطراف خود را می‌پوشاند. بر اثر انفجار اینها سه چهار نفر از دلاوران اسلام به شهادت رسیدند. ارتفاع 1150 ، دو قله کنار هم دارد که به یکدیگر چسبیده‌اند. به طرف این دو قله حرکت کردیم و با نیروهای دشمن که آن بالا بودند به شدت درگیر شدیم. سرانجام با دادن 8 شهید و مجروح به بالای ارتفاع 1150 رسیدیم. ساعت چهار و نیم بعد از ظهر بود که با یاری خدا آنجا را هم تسخیر کردیم. جالب است بدانید که گروه ما 9 شبانه روز پشت سر هم عملیات داشت آن هم بدون خواب و آب و غذا و به همین دلیل نیرویمان تحلیل می رفت. پایین قله 1150 که نگاه کردیم، شیاری دیدیم که صاف پایین می‌رفت. و سه جاده تدارکاتی در آن پایین بود. همان شب بعثی‌ها به ما حمله کردند. آنقدر زیاد بودند که حتی روی این جاده‌ها ایستاده بودند. این از خدا بی‌خبرها حدود 50 و 60 دستگاه تانک هم آوردند. یکسری از سمت چپ و یکسری از سمت راست و یک گروه هم از مقابل، با آتش مستقیم تانک به ما حمله کردند. فاتحان بازی دراز با توکل به خدا همانجا هم چون دژی محکم ایستاده و با وجود آن همه نیروهای دشمن و آتش مستقیم تانک از جایشان تکان نخوردند. همه برای خدا ایستاده بودند و قوای دشمن از سه طرف با آرپی جی 7 و تانک تک‌تیرانداز ما را می‌زدند و یک لحظه آتش آنان قطع نمی‌شد. فکر می‌کنم 4 روز آن بالا زیر آتش نیروهای دشمن بودیم فاصله ما با آنها در یک جا هزار متر و در جای دیگر کمتر از 50 متر بود. نیروهای پیاده بعثی از شیار پشت 1150 بالا می‌آمدند و تانک‌هایشان از شیار آن طرف قله. تخته سنگ بزرگی به اندازه یک اتاق سه در چهار متری آنجا بود و چند نفر از رزمندگان فاتح بازی دراز در پشت آن سنگر گرفته بودند تا از تیر مستقیم تانک‌ها در امان باشند. بعثی‌ها هم با تانک حدود 70 تا 80 تیر مستقیم به این تخته سنگ بزرگ زدند که در نتیجه سنگ بزرگ پودر شد و قهرمانان اسلام که پشت آن بودند به شهادت رسیدند. من و چند نفر دیگر با یک تیربار در نقطه‌ای که به شکل غار بود سنگر گرفتیم. تانک عراقی‌ها با تیر مستقیم داخل غار را زد و دیوارهای غار روی سرمان فرو ریخت و فکر می‌کنم دو یا سه نفر هم آنجا شهید شدند. صبح روز سوم بود. ما تا آن لحظه 8 حمله دشمن را تحمل کرده بودیم و در این حمله‌ها می‌شد گفت گروه رزمنده ما حدود 500 تن از کماندوهای صدام کافر را به هلاکت رسانده بود. یک تپه در فاصله 50 متری ما بود که حدود 30 کماندوی عراقی از آن بالا آمدند و ما نیز به طرفشان تیراندازی کردیم که فرمانده آنان تیر خورد. وقتی بقیه او را کول کردند و پا به فرار گذاشتند، با پرتاب نارنجک همه آنان را ولو کردیم. ساعت 10 صبح بود که علی طاهری چون دستش از چند روز قبل تیر خورده بود و دیگر رمقی در بدن نداشت به طرف 1100 پایین رفت. در حالی که باران گلوله توپ و تانک روی سرمان می‌بارید و شروع به خواندن آیه‌های قرآن کردیم تا اینکه گلوله‌ها به ما اصابت نکند • شهید ادبیان در ارتفاعات بازی دراز دشمن را مجبور به عقب نشینی کرد موضوعی که اینجا باید اضافه کنم این است که شب قبل از شروع عملیات برادر صادقی‌نیا که بعداٌ شهید شد، امام زمان(عج) را در خواب دید. او صورتی نورانی پیدا کرده بود و بدنش می‌لرزید و در حالت اغما بود بعد که به هوش آمد از او سؤال کردیم که این چه حالی است که تو داری؟ به ما پاسخ داد: «امام زمان(عج) را درخواب دیدم که داشت به ما کمک می‌کرد.» این موضوع باعث شد تا دیگر نگرانی نداشته باشیم و به امید خدا و با مدد خواستن از امام زمان(عج) عملیات را آغاز کردیم چون می‌دانستیم که امام زمان(عج) یاورمان است. این را باید از معجزات خدا بدانیم. فقط این معجزات ما را جلو کشید و منجر به تسخیر ارتفاعات بازی دراز شد و آنچه را که خدا در قران گفته است، ما آن بالا به چشم دیدیم. مسئله دیگر طبق اطلاعاتی که رسیده بود، ارتش عراق دو لشکر را آماده کرده بود تا آبادان را بگیرد ولی عملیات بازی دراز باعث شد تا دشمنان را به سمت ما بکشد و شاید بالغ بر دو لشکر ارتش عراق در این منطقه تار و مار شد یعنی نیروهایشان یا اسیر یا فراری و یا کشته و مجروح شدند و سازمان دو لشکر هم از بین رفت. اگر این عملیات نبود چه بسا آبادان هم نبود. موضوعی که اینجا باید اضافه کنم این است که شب قبل از شروع عملیات برادر صادقی‌نیا که بعداٌ شهید شد، امام زمان(عج) را در خواب دید. او صورتی نورانی پیدا کرده بود و بدنش می‌لرزید و در حالت اغما بود بعد که به هوش آمد از او سؤال کردیم که این چه حالی است که تو داری؟ به ما پاسخ داد: «امام زمان(عج) را درخواب دیدم که داشت به ما کمک می‌کرد.» این موضوع باعث شد تا دیگر نگرانی نداشته باشیم و به امید خدا و با مدد خواستن از امام زمان(عج) عملیات را آغاز کردیم چون می‌دانستیم که امام زمان(عج) یاورمان است. این را باید از معجزات خدا بدانیم. فقط این معجزات ما را جلو کشید و منجر به تسخیر ارتفاعات بازی دراز شد و آنچه را که خدا در قران گفته است، ما آن بالا به چشم دیدیم. مسئله دیگر طبق اطلاعاتی که رسیده بود، ارتش عراق دو لشکر را آماده کرده بود تا آبادان را بگیرد ولی عملیات بازی دراز باعث شد تا دشمنان را به سمت ما بکشد و شاید بالغ بر دو لشکر ارتش عراق در این منطقه تار و مار شد یعنی نیروهایشان یا اسیر یا فراری و یا کشته و مجروح شدند و سازمان دو لشکر هم از بین رفت. اگر این عملیات نبود چه بسا آبادان هم نبود.


نویسنده : دفاع پرس

تاریخ : 1397

خاطره : همکاری مشترک سپاه و ارتش برای آزادسازی منطقه برای گرفتن این امتیاز مهم از دشمن پس از سه راه كار، نیروهای شناسایی قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح‌ریزی كردند كه با نام عملیات «بازی دراز» در تاریخ 1360/02/01 آغاز شد و به‌مدت 8 روز طول كشید و طی آن نیروهای خودی و دشمن به تک و پاتک متقابل پرداختند. جبهه غرب به خاطر طبیعت کوهستانی که دارد، اصلاً ماهیت جنگ در آن متفاوت است. در این جبهه (ایلام و کرمانشاه) عراقی‌ها توانستند با تصرف شهرها و ارتفاعات مرزی ایران یک کمربند دفاعی در برابر دشت بی‌ دفاع بغداد تشکیل دهند. ارتفاعات بازی دراز در غرب شهر سرپل ذهاب مهمترین ارتفاعی بود که دشمن در جبهه غرب در اختیار داشت، زیرا از یک سو بر دشت و شهر سرپل ذهاب و پادگان ابوذر (مهمترین پادگان مرزی در جبهه غرب) و راه‌های ارتباطی آن کاملاً مسلط بود و از سوی دیگر یک مانع طبیعی عالی برای دفاع عراق از شهرهای قصرشیرین و خانقین محسوب می شد. به همین دلایل بود که نبردهای سختی برای آزادسازی این ارتفاعات در گرفت که عملیات «بازی دراز» یکی از مهمترین آنها می‌باشد. در این عملیات که یکی از اولین تجربه‌های بزرگ همکاری مشترک سپاه و ارتش در سایه بی اعتمادی روزافزون به شخص بنی صدر بود، نیروهای عمل کننده از شمال و جنوب دشت ذهاب به ارتفاعات «بازی دراز» حمله کردند. عکس العمل عراق برای حفظ ارتفاعات منجر به یک نبرد شدید چند روزه گردید و عاقبت نیروهای ایران موفق به آزادسازی قله‌های جنوبی ارتفاعات شدند، اما قله‌های شمالی همچنان در دست دشمن باقی ماند. ضمن اینکه عدم آزادسازی بخش شمالی «بازی دراز» باعث شد تا نیروهای ایران برای کاهش تلفات از بخشی از غرب دشت ذهاب عقب نشینی کنند


نویسنده : دفاع پرس

تاریخ : 1397

خاطره : نقش موثر شهید شیرودی پشتيباني خوب خلبانان جان بركف هوانيروز كرمانشاه و در راس آنها شهيد «علي‌اكبر شیرودی» سبب پيروزی رزمندگان دلير اسلام شد، ولی به علت حجم گسترده پشتيبانی هوايی و پشتيبانی آتش دشمن دستيابی به دو قله 1150 و 1100 متری ميسر نشد. در اين عمليات غرورآفرين 54 تانك و نفربر دشمن، 3 فروند هواپيما، دو بالگرد و دو دستگاه ادوات مهندسی دشمن منهدم و 12 دستگاه تانک و نفربر و 5 دستگاه ادوات مهندسی آنان به غنيمت گرفته شد. همچنين یک هزار و 500 نفر از لشكر دشمن كشته و زخمی شدند و 700 نفر از آنان به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. پايان اين عمليات غرورآفرین در روز هشتم ارديبهشت‌ ماه 1360 با شهادت خلبان تيزپرواز هوانيروز كرمانشاه شهيد «علی ‌اكبر شیرودی» همراه بود.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1395

خاطره : بازی دراز نگین جبهه غرب بعد از زیارت یادمان شهدای گمنام در ارتفاع 1100 متری و رسیدن به نقطه انتهای صعود است که خواهی دریافت جبهه غرب بعد از گذشت این همه سال از دفاع مقدس هنوز غریب‌تر از جبهه جنوب است، مظلومیت جبهه غرب عجین شده با مظلومیت شهدای غرب است و بازی دراز نگین این جبهه و نماد این غربت. پی خواهی برد بازی دراز جایی است که معنویت در آن به اوج رسیده، و تنها عشق است که در هنگامه آن وادی سخت کارزار بازی دراز کارساز می‌توانست باشد و فتح و ظفر به همراه داشته باشد. یقین حاصل می‌کنی قله‌های بازی دراز نشان افتخار و سربلندی ایران اسلامی و شکوه و جلال آن برگفته از رشادت و دلیر مردی وزوایی‌ها، پیچک‌ها، شیرودی‌ها، حاجی باباها و تمامی کسانی است که با ایمان به خدا در سخت‌ترین شرایط ممکن برای اینکه ذره‌ای از خاک وطن به دست اجنبی مزدور نیفتد جنگیدند، جان دادن و در خون خویش غلطیدن تا راه امام بماند، ایران بماند، اسلام بماند. و درک خواهی کرد که با افتخار جان خویش را فدا کردن در راه دین و ولایت تنها در مکتب شاگردان عاشورا مرسوم و معمول است و ذکر لب مکتبیان عاشورا و شهدای این مرز و بوم را درون دایره این بیت از شعر مولانا می‌بینی که: ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و وز هر دو جهانم بستان


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1395

خاطره : عنایت حضرت حجت(ع) به عملیات بازی دراز به یقین فتح بازی دراز با آن شیب‌های تند و مسیرهای صعب العبور به غیر از مدد الهی امکان پذیر نبوده است؛ فرماندهی امام زمان(عج) در عملیات بازی دراز به روایت راویان بسیاری برای تمامی رزمندگان جبهه حق محسوس بوده، یکی از روایت‌ها در مورد عنایت ویژه حضرت حجت(ع) اینگونه است: تلاش رزمندگان برای فتح یکی از قلل بازی دراز نتیجه می‌دهد، اسرای زیادی از دشمن گرفته می‌شود. حین تخلیه اسرا، یکی از افسران دشمن مصرّانه خواستار ملاقات با فرمانده نیروهای ایرانی می‌شود. دوستان محسن (شهید وزوایی) به خاطر رعایت مسائل امنیتی، شخصی غیر از او را به افسر بعثی به عنوان فرمانده معرفی می‌کنند. اما بعثی اسیر، ناباورانه می‌گوید: نه! فرمانده شما این نیست. او سوار بر یک اسب سفید بود و ما هر چه به طرفش تیراندازی کردیم، کارگر نشد. من می‌خواهم او را ببینم.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1395

خاطره : فتح بازی دراز به روایت شهیدی که دو مزار دارد شهید محسن حاجی بابا در فتح ارتفاعات بازی دراز اوج ایثار، فداکاری و شهامت را به نمایش می‌گذارد. او درباره این عملیات، طی مصاحبه‌ای با مجله پیام انقلاب گفته بود: برای فتح ارتفاعات بازی دراز، به اتفاق چند تن دیگر از فرماندهان سپاه، طرح همه جانبه و گسترده‌ای تهیه کردیم که لازمه آن، فداکاری و ایثار در سخت‌ترین شرایط با کمترین امکانات بود. در این عملیات موفق شدیم از پشت ارتفاعات بازی دراز عکس و فیلم تهیه کنیم که به شناسایی‌های بعدی کمک کرد. این عملیات از چند محور شروع شد و دلیل موفقیت نیز تا حدودی الحاق تمام محورها با یکدیگر بود که دشمن هیچ فکر نمی‌کرد بتوانیم از این ارتفاعات در هم پیچیده بالا برویم. جالب این است که اگر به ارتفاعات دقیق نگاه کنیم، صخره‌ها طوری است که حتی کوهنوردها هم نمی‌توانستند ظرف مدتی که ما رفتیم، بالا بروند و این امر محقق نشد، مگر به مدد غیبی الهی که ما را به آن ارتفاعات کشاند. این امدادهای غیبی محسوس به نیروهای عمل کننده روحیه می‌داد و حالت معنوی عملیات را به حدی بالا می‌برد که در سخت‌ترین شرایط، به نیایش و خواندن دعای توسل مشغول بودند. امداد نیروهای غیبی و فرماندهی امام زمان(عج) در عملیات کاملاً محسوس بود. شهید حاجی بابا در مرحله دوم شناسایی منطقه به همراه شهید «شوندی» و «احمد بیابانی» توسط دشمن دیده می‌شوند و مورد هجوم قرار می‌گیرند؛ در نهایت با گلوله توپ 130 خودروی آن‌ها مورد اصابت قرار گرفته و پیکرشان در آتش می‌سوزد. پیکر شهید حاجی بابا را به تهران بر می‌گردانند و در بهشت زهرا(س) دفن می‌کنند. اما وقتی حسین خدابخش از همرزمان شهید حاجی بابا می‌خواهد خودروی آتش گرفته را به عقب برگرداند متوجه می‌شود تکه‌ای از بدن شهید حاجی بابا در خودروی سوخته جامانده است. تکه دیگر بدن شهید را در روستایی در نزدیکی منطقه بازی دراز دفن می‌کنند تا شهید حاجی بابا برای همیشه در غرب کشور ماندنی شود و محسن حاجی بابا شهیدی باشد که دو مزار دارد.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1395

خاطره : تجلی امدادهای غیبی در بازی دراز بازی دراز محل تجلی امدادهای غیبی است و امداد الهی تجلی پیدا نمی‌کند مگر هدف الهی باشد. بازی دراز غریب است اما قرین است با شهدایی که جان خویش فروختند و روزی ابدی در نزد پرودگار خویش خریدند، قرین است با شیرودی و «حاجی بابا»، قرین است با عنایت ویژه حضرت ولیعصر(عج) و قرین است با معنویت جماعتی که همه ساله به عشق شهدا مدفن شهدا را زیارت می‌کنند. وقتی معنویت باشد قرائت "أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ..." در خانقاه واقعی عرفان اعجاز می‌کند؛ تعدادی محدودی از رزمندگان باقی مانده‌اند، عراقی‌ها پاتک می‌زنند و تانک‌های‌شان را روبروی سنگرهای ما مستقر می‌کنند. شلیک گلوله تانک عراقی‌ها به سمت سنگرهای ما صحنه وحشت‌انگیز و دلخراشی را خلق می‌کند. رزمندگان اسلام یکی پس از دیگری در آسمان شهید می‌شوند. بحرانی به پا شده، روحیه‌ها نیز از دست رفته، یکی از نیروها به سمت «محسن وزوایی» فاتح بازی دراز می‌آید و فریاد می‌زند چرا بچه‌ها را به کشتن می‌دهی؟ محسن همانطور ساکت، فقط به حرف‌های او گوش می‌دهد. محسن اندک نیروهای باقی مانده را دور خود جمع می‌کند و با لحن زیبایی "أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِأَصْحابِ الْفِیل" می‌خواند، بچه‌ها نیز پشت سر محسن تکرار می‌کنند، هنوز تلاوت این سوره تمام نشده که یکی از بالگردهای عراقی بر می‌گردد و یکی از تانک‌های خودی را به آتش می‌کشد و همزمان با این قضیه، دو فروند بالگرد عراقی در آسمان بازی دراز به هم اصابت می‌کنند و متلاشی می‌شوند.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1395

خاطره : بازی دراز مجموع ارتفاعاتی استراتژیک، پر اهمیت و صعب‌العبور با میدان دید و تیر وسیع است که در ابتدای جنگ به دست مزدوران بعثی افتاد و رزمندگان مجاهد اسلام با فدا کردن جان پاک خویش آن را از دشمن بازستانده و پرچم افتخار را بر قله‌های آن به اهتزار در آوردند. این روزها بازی دراز آماده می‌شود تا به رسم سال‌های پیش پذیرای خیل مشتاقان وادی شهادت و ایثار باشد. اردیبهشت ماه 1360 روزگاری را در بازی دراز به‌ واسطه دلیری جوانان وطن رغم زده که کماکان در ذهن بازماندگان از دفاع مقدس باقی است و روایت فتح در بازی دراز برای نسل امروزی‌ها از زبان این بازماندگان شیرین و شنیدنی است. ارتفاع 1100متری مدفن شهدای گمنام است و نقطه انتهایی صعود؛ به رسم هر ساله مراسم گرامیداشت عملیات بازی دراز در این نقطه برگزار می‌شود و صعود 15هزار نفری به این ارتفاعات صورت می‌گیرد. برای نخستین بار که در دامنه این ارتفاعات قرار می‌گیری حس عجیبی خواهی داشت؛ حسی که برایت غریب است. خیلی از مناطق عملیاتی جنوب را دیده‌ای اما جنس حسی که در بازی دراز جبهه غرب داری با همه جا فرق دارد حتی با شلمچه و مجنون و فاو چرا که به گفته شهید مظلوم بهشتی "عرفان واقعی خانقاهش بازی دراز است". بازی دراز هنوز هم غریب است و نمی‌شود با آن قریب شد مگر اهل وادی شهادت بود، مگر درک کرد که راه شهید چیست و چرا شهید جان خویش را فدا کرده تا عزت و شرفش فدا نشود؟ وقتی برای صعود به ارتفاعات بازی دراز آماده می‌شوی باید دلت هم آماده باشد؛ به یاد عملیات بازی دراز رمز عملیات "یا زهرا" گفته می‌شود و صعود به ارتفاعات آغاز، اینجا است که درکت از رشادت و «زوایی‌ها»، «پیچک‌ها» و «شیرودی‌ها» بیشتر می‌شود. سختی مسیر و فرط تشنگی امانت را می‌گیرد، لحظه به فکر فرو می‌روی که چگونه است که فاتحان گمنام بازی دراز زیر آتش خمپاره دشمن با تحمل سختی راه و با لب‌های خشک و امکانات محدود قله‌های 1050متری و 1100 متری را از دشمن باز پس می‌گیرند؛ دنبال جواب که بگردی فقط یک چیز تو را قانع می‌کند، اینکه یقین خواهی یافت جنس ایمان شهدا به "یدالله فوق ایدیهم" از جنس ایمان‌های پوشالی نبوده است. صعود به سمت قله 1100متری و یادمان شهدا گمنام را که ادامه می‌دهی آنگاه است که می‌فهمی چرا خانقاه واقعی عرفان بازی دراز است. عطش تشنگی تو را یاد مظلومان دشت کربلا خواهد انداخت و باید دریافت امنیت و آرامش و رفاه امروز ما در 1400 سال معامله جان عزیز و پاک عزیزترین‌ها با خدا ریشه دارد. اسرار نهان در دل این ارتفاعات کم نیست و کم نیستند شهدایی که گمنام در بازی دراز آرمیده‌اند و نظاره گر هستند که بعد از آنان چه کرده‌ایم.


نویسنده : پیشمرگ روح الله

تاریخ : 1396

خاطره : ارتفاعات سخت‌گذر بازی دراز با قله‌های بلند و شیب‌های تند و بریدگی‌های ممتد از اهمیت ویژه‌ای در منطقه مرزی استان کرمانشاه برخوردار است این ارتفاعات به مثابه عرضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین _ گیلان غرب_ سرپل ذهاب واقع شده‌است و برمنطقه تسلط کامل دارد نیروهای عراقی در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده بانی استفاده می‌کرد اما ویژگی‌های این ارتفاعات موجب شد با فعالیتهای مهندسی روی آن جاده سازی شود و یگانهای عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین سرپل ذهاب را نیز زیر دید خود بگیرند. برای گرفتن این امتیاز مهم از نیروهای عراقی پس از سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه پاسداران، قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی کردند که با نام عملیات بازی دراز در تاریخ ۱۳۶۰/۲/۱ آغاز شد و به مدت ۸ روز طول کشید و طی آن نیروهای ایرانی و عراقی بارها به تک و پاتک متقابل پرداختند. نیروهای عراقی با استفاده از پشتیبانی هوایی یگانهای خود را حمایت می‌کردند اما رزمندگان ایرانی از جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش محروم بودند در نتیجه نتوانستند روی تمام هدف‌ها مستقر شوند، با وجود این، از بین قله‌های منطقه سه قله آن را اشغال و تثبیت کردند و تنها در تثبیت قله ۱۱۵۰ و یکی از قله‌های ۱۱۰۰ ناکام ماندند. در این عملیات هوانیروز ارتش نقش بسزایی ایفا نمود و طی آن خلبان علی‌اکبر شیرودی به شهادت رسید. نام بازی دراز نامی است پرآوازه كه بسیار از آن شنیده ایم . ارتفاعاتی به مثابه عارضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین ـ گیلان غرب و سرپل ذهاب كه بر منطقه تسلط كامل دارد. دشمن در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده بانی استفاده می كرد اما ویژگی این ارتفاعات موجب شد با فعالیت های مهندسی روی آن جاده سازی شود و یگان های عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین سرپل ذهاب را نیز زیر دید خود بگیرند. برای گرفتن این امتیاز مهم از دشمن پس از سه راه كار نیروهای شناسایی سپاه قرارگاه مقدم غرب سپاه و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی كردند كه با نام عملیات بازی دراز در تاریخ 1/ 2 /1360 آغاز شد و به مدت 8 روز طول كشید و طی آن نیروهای خودی و دشمن با رها به تك و پاتك متقابل پرداختند. ارتفاعات سخت‌گذر بازی دراز با قله‌های بلند و شیب‌های تند و بریدگی‌های ممتد از اهمیت ویژه‌ای در منطقه مرزی استان کرمانشاه برخوردار است این ارتفاعات به مثابه عرضه بزرگی درون مثلث قصرشیرین _ گیلان غرب_ سرپل ذهاب واقع شده‌است و برمنطقه تسلط کامل دارد نیروهای عراقی در روزهای آغازین جنگ از بازی دراز برای دیده بانی استفاده می‌کرد اما ویژگی‌های این ارتفاعات موجب شد با فعالیتهای مهندسی روی آن جاده سازی شود و یگانهای عراق در آنجا مستقر شوند و ضمن افزایش سلطه بر قصرشیرین سرپل ذهاب را نیز زیر دید خود بگیرند. برای گرفتن این امتیاز مهم از نیروهای عراقی پس از سه ماه کار نیروهای شناسایی سپاه پاسداران، قرارگاه مقدم غرب سپاه پاسداران و ارتش نخستین عملیات نیمه گسترده را در این منطقه طرح ریزی کردند که با نام عملیات بازی دراز در تاریخ ۱۳۶۰/۲/۱ آغاز شد و به مدت ۸ روز طول کشید و طی آن نیروهای ایرانی و عراقی بارها به تک و پاتک متقابل پرداختند. نیروهای عراقی با استفاده از پشتیبانی هوایی یگانهای خود را حمایت می‌کردند اما رزمندگان ایرانی از جاده و حمایت هوایی کافی و پشتیبانی آتش محروم بودند در نتیجه نتوانستند روی تمام هدف‌ها مستقر شوند، با وجود این، از بین قله‌های منطقه سه قله آن را اشغال و تثبیت کردند و تنها در تثبیت قله ۱۱۵۰ و یکی از قله‌های ۱۱۰۰ ناکام ماندند. در این عملیات هوانیروز ارتش نقش بسزایی ایفا نمود و طی آن خلبان علی‌اکبر شیرودی به شهادت رسید


نویسنده : پیشمرگ روح الله

تاریخ : 1396

خاطره : عمليات غرور آفرين اوايل ارديبهشت ماه يادگار حماسه و عمليات غرور آفرين (بازي دراز) است و اين عمليات درحالي صورت گرفت كه رژيم بعثي با هجوم همه جانبه به سمت كشور و اشغال ارتفاعات مهم و حساس بازي دراز بر شهرستان‌هاي قصرشيرين، گيلان‌غرب و سرپل‌ذهاب تسلط يافته و تمام تحركات اين مناطق را زيرنظر داشت. بيش از سه ماه طرح و نقشه دلاوران سپاه اسلام در قرارگاه مقدم غرب (نجف اشرف) و جان بركفان ارتش جمهوري اسلامي براي عمليات بازي دراز، از اول ارديبهشت‌ماه به مدت هشت روز در قالب نيمه گسترده برگزار شد. پشتيباني خوب خلبانان جان بركف هوانيروز كرمانشاه و در راس آنها شهيد علي‌اكبر شيرودي سبب پيروزي رزمندگان دليراسلام شد ولي به علت حجم گسترده پشتيباني هوايي و پشتيباني آتش دشمن دستيابي به دوقله 1150 و 1100متري ميسر نشد. در اين عمليات غرورآفرين 54 تانك و نفربر دشمن، 3 فروند هواپيما، دو چرخبال و دو دستگاه ادوات مهندسي دشمن منهدم و 12 دستگاه تانك و نفربر و 5 دستگاه ادوات مهندسي آنان به غنيمت گرفته شد. در عمليات حماسه ساز بازي دراز همچنين يك هزار و 500 نفر از لشكر دشمن كشته و زخمي شد و 700 نفر از آنان به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند. اما پايان اين عمليات در روز هشتم ارديبهشت 1360 با شهادت خلبان تيز پرواز هوانيروز كرمانشاه، كبري نشين هميشه پيروز شهيد علي ‌اكبر (قربان) شيرودي همراه بود و اثبات اين جمله معروف كه مردان بزرگ با شهادت خود زودتر به معبود مي‌رسند. همه ساله همرزمان شهدا از سراسر كشور در اين ايام با صعود به ارتفاعات بزرگ و معروف بازي دراز و برگزاري مراسم زيارت عاشورا ياد و خاطره رشادت‌هاي همرزمان خود را گرامي مي‌دارنددراين مراسم همچنين ايثارگران، جانبازان، دانشجويان، امدادگران خواهر و برادر، فرماندهان سپاه، ورزشكاران و دانش آموزان از شهرستانهاي مختلف استان هاي كرمانشاه، همدان ، تهران ، مشهد، و جمعی از جانبازان و رزمندگان شهرستان الیگودرز و ساير نقاط كشور براي گراميداشت ياد و خاطره شهداي بازي دراز و اين عمليات حضور داشتند كه به صورت جمعي به ارتفاعات بازي دراز صعود كردند. در اين صعود سراسري چندين تن از فرماندهان نظامي به بازگويي خاطرات و چگونگي شرح عمليات آزادسازي پرداختند. شهيد والا مقام و عارف به معارف ايثار و شهادت، شهيد دكتر بهشتي، براي بسيجيان و عاشقان چه زيبا بيان كرده است: عرفان واقعي، خانقاهش در بازي دراز است


نویسنده : پیشمرگ روح الله

تاریخ : 1396

خاطره : شناسنامه عملیات نام عملیات :بازی دراز زمان اجرا :۱ تا ۹ اردیبهشت ماه ۱۳۶۰ محل نبرد : غرب سرپل ذهاب نوع عمليات: نيمه گسترده فرماندهي: مشترك سازمان: مشترك تجهیزات منهدم شده نیروهای عراقی: ۵۴ دستگاه تانک و نفربر ۳ فروند هواپیما ۲ فروند هلی‌کوپتر ۲ دستگاه ادوات مهندسی غنائم جنگی ایران: ۱۲ دستگاه تانک و نفربر ۵ دستگاه ادوات مهندسی تعداد تلفات نیروهای عراقی: ۱۵۰۰ نفر کشته و زخمی ۷۰۰ نفر اسیر کرمانشاه- ۳۸ سال پیش کارزاری در جبهه‌های غرب شکل گرفت که در رجزخوانی ‌میدان نبرد صدام برای ایرانی‌ها بازپس‌گیری بازی‌دراز در این منطقه را با کلید فتح بغداد وعده داده بود


نویسنده : خبرگزاری مهر

تاریخ : 1398

خاطره : روایت یک سردار از مشقت‌های عملیات بازی‌دراز در خاطرات سردار اکبر شاه‌ویسی در کتاب «بر بلندای کورک» در بیان کارهای شناسایی قبل از عملیات بازی‌دراز که وی در آنها شرکت داشته آمده است که «ما سه قله اصلی در بازی دراز داریم به نام‌های ۱۰۵۰ صخره‌ای، ۱۱۰۰ گچی و ۱۱۵۰ صخره‌ای که نسبت به دو قله قبلی بلندتر و مهم‌تر است، چون عراق از روی این قله به راحتی شهر سرپل ذهاب، دشت ذهاب و جاده ترانزیتی بغداد به تهران را کنترل می‌کرد. همچنین به جبهه‌های قصرشیرین و گیلان غرب هم دید تیر کامل داشت. دشمن برای تسلط بر این قله سرمایه گذاری زیادی کرد، به طوری که از سه راهی نفت شهر به قصرشیرین به جاده آسفالت تانوک قله ۱۱۵۰ کشید و تانک‌هایش را روی آن مستقر کرد. حتی در منطقه چم دیره و دانه خشک هم نیرو گذاشته بود تا بازی دراز را حفظ کند و گرنه تدارک نیرو در آنجا خیلی مشکل بود. دشمن نمی‌خواست بازی دراز و موقعیت مناسب آنجا را از دست بدهد و با چنگ و دندان از آنجا محافظت می‌کرد. در مرحله اول عملیات بازی دراز که محسن چریک و نیروهایش انجام دادند، موفق شدند مناطقی را از دشمن پس بگیرند تا جای پایی برای اجرای مرحله دوم عملیات باشد و نیروهای خودی بتوانند خودشان را به قله‌های بازی دراز برسانند. بنابراین عملیاتی در تاریخ ۰۲/‏۰۲/‏۱۳۶۰‬ تحت عنوان عملیات مرحله دوم بازی دراز انجام شد. برادر محسن وزوایی هم فرماندهی گردانی بود که می‌خواست در این عملیات شرکت کند. نیروهای این گردان اکثراً از بچه‌های تهران بودند، چون مسئولیت جبهه‌های بازی دراز بر عهده بچه‌های تهران بود. خلاصه من به اتفاق آقای حاج علیانی به پادگان ابوذر رفتیم. غروب روزی که فردایش عملیات انجام می‌شد آقای محسن وزوایی به پادگان ابوذر آمد تا نیروها را جمع کنه ایشان کمی راجع به اهمیت عملیات و منطقه بازی دراز توضیح داد و به راجع به نظم و انضباط در عملیات هم به نیروها سفارش‌های لازم را کرد. گاهی برای شناسایی موقعیت آنها در طول روز داخل دشت ذهاب می‌رفتیم. برای همین دشمن به راحتی از روی ارتفاعات منطقه ما را می‌دید و شب‌ها برایمان کمین می‌کرد. آن شب هم دشمن متوجه حضور ما شد و مرتب به سمت ما گلوله توپ و خمپاره شلیک می‌کرد. ما هم توی شیارهای منطقه خودمان را پنهان کرده بودیم. آقای توحی، کلاهی روی سرش بود و مرتب بلند می‌شد. چند بار به او گفتم که بنشیند؛ اما او دقت نمی‌کرد و بلند می‌شد، یک دفعه عصبانی شدم و کلاه را از روی سرش برداشتم و به زمین کوبیدم و گفتم: «چقدر بلند میشی. خب بشین، میخوای همه مان رو لو بدی؟!» بنده خدا چیزی نگفت و نشست. یکی از دلایلی که باعث می‌شد ما در طول روز به شناسایی برویم، وجود مار و خزندگان وحشتناک در منطقه دشت ذهاب بود. چون در طول روز هوا خیلی گرم بود، آنها بیرون نمی‌آمدند و اما شب‌ها که هوا خنک می‌شد. از لانه‌هایشان بیرون می‌آمدند. از طرفی دید ما در طول شب به دلیل تاریکی خیلی کم بود. حتی نمی‌توانستیم یک متری خودمان را هم ببینیم، برای همین در طول روز مسیری که قرار بود شناسایی کنیم را معین می‌کردیم تا در طول شب به مشکل برنخوریم. واقعاً کار شناسایی توی آن منطقه دل و جرأت زیادی می‌خواست که خوشبختانه بچه‌های ما شهامت و شجاعت بی نظیری در این رابطه داشتند. یادم هست در جمع نیروها، علیرضا حیدری و اسفندیار بیات از همه شجاع‌تر بودند. علیرضا به راحتی مارها را می‌گرفت و دهانشان را باز می‌کرد تا زهرشان را بیرون بیاورد. یا اینکه آن قدر مار را دور دستش می‌چرخاند که مار بی حس می‌شد و می‌افتاد


نویسنده : خبرگزاری مهر

تاریخ : 1398

خاطره : حماسه‌های بازی‌دراز و گفتن ناگفته‌ها خالی از لطف نیست اگر نگاهی به کتاب «حماسه‌های بازی‌دراز» بیاندازیم که روایتگر خاطرات سرتیپ دوم بازنشسته امیر محمود بدری از رشادت‌های رزمندگان اسلام در دوران دفاع مقدس است که ناگفته‌های جنگ را روایت می‌کند. «۱۰ روز از جنگ گذشته بود؛ یعنی ۱۰ روز از ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ سپری شده بود که به من ابلاغ شد باید به عنوان معاون به قرارگاه مقدم عملیاتی نزاجا در غرب کشور به کرمانشاه اعزام شوم. آن زمان مسئولیت سرزمینی قرارگاه غرب، شامل کردستان، ایلام، کرمانشاه و آذربایجان شرقی و غربی بود که از جانب فرماندهی نیروی زمینی برای سهولت در کار عملیاتی و نزدیک بودن به جبهه‌های منطقه تحت امر و نظارت لازم، دستور تشکیل این ستاد در کرمانشاه را صادر کرده بودند و فرماندهی این ستاد را به عنوان نماینده فرماندهی نیروی زمینی در رده جلو قرار داده بود. ...برای آزاد سازی بازی دراز، لازم بود جناح چپ و راستمان را به دقت بررسی کنیم. ما باید می‌فهمیدیم در جناح راست چه خطری ما را تهدید می‌کند، در جناح چپ، با چه خطری مواجه می شویم؟ باید اطلاعات کافی را از این اوضاع به دست می‌آوردیم، تجزیه و تحلیل می‌کردیم و با یک بررسی علمی به این یقین دست می‌یافتیم که در این عملیات موفق هستیم یا خیر؟ ارتفاعات گاری، یک رشته ارتفاعات گرده‌ماهی است که درست مقابل دشت جگیران، تپه رش و باویسی قرار گرفته است. آن زمان که هنوز نیروهای ما هنوز امادگی دفاع نداشتند اگر ارتش عراق به منطقه توجیه بود، می‌توانست از طریق قلخانی عبور کند و ماهیدشت را بگیرد و پس از آن، بسیار راحت کرمانشاه را تصرف کند. با این کار می‌توانست تمام نیروهای سرپل و کل نیروهای مستقر در منطقه را به محاصره در آورد


نویسنده : خبرگزاری مهر

تاریخ : 1398

خاطره : ماجرای حضور رهبر معظم انقلاب در ارتفاعات شاه‌نشین همزمان با آزادسازی کلینه و سیدصادق، حضرت آیت الله خامنه ای که آن زمان امام جمعه موقت تهران بودند، با لباس نظامی به بالای ارتفاعات شاه‌نشین تشریف آوردند. شاید یک ساعت پیش از ورود و شاید هم تقریباً مقارن ورود ایشان به منطقه - درست به خاطرم نمانده - تانک‌های عراقی برای بازپس گیری کلینه حمله کردند. ۱۴ دستگاه تانک را به یک ستون روی جاده راه انداخته بودند که بیایند و کلینه را پس بگیرند. ارتش عراق بر خلاف تبحر و قوتش در به کارگیری نیروهای پیاده، توپ خانه و مهندسی، در کاربرد عملیاتی تانک‌ها خیلی قوی نبود. عراقی‌ها تانک زیاد داشتند. تانک‌های مجهز، متنوع و پیشرفته‌ای در اختیار آنها بود؛ ولی تاکتیک جنگ با تانک را بلد نبودند. برای نمونه به همین شیوه حمله آنها برای بازپس‌گیری کلینه توجه کنید؛ آنها ۱۴ دستگاه تانک را به یک ستون روی جاده راه انداخته بودند و می‌خواستند حمله کنند به هوانیروز. به پادگان ابوذر گفتم: بالگردهای کبرا را برای منهدم کردن تانک‌ها بفرستند


نویسنده : خبرگزاری مهر

تاریخ : 1398

خاطره : ماجرای امداد الهی در تنگه حاجیان تنگه حاجیان، نقطه حساسی در جناح چپ جبهه بازی دراز بود. ما از این منطقه احساس خطر می‌کردیم و باید امنیت این منطقه تأمین می‌شد. حدس ما این بود اگر به بازی دراز حمله کنیم، عراقی‌ها از تنگه حاجیان به دشت دیره می‌آیند و پشت واحدهای ما را در آنجا می‌بندند، که اگر این کار را می‌کردند از این منطقه به راحتی می‌توانستند به پادگان ابوذر هم بروند. بنابراین برای برقراری امنیت و آزادسازی تنگه حاجیان، یک عملیات مشترک با تیپ مستقر در گیلان غرب طرح ریزی کردیم. انجام این عملیات ۱۰ روز طول کشید. آنجا نیروهای برادر شفیعی و نیروهای شهید ادیبان و عشایر کلهر و گردان پیاده امید، در تصرف تنگه حاجیان فعالیت چشم گیری کردند. یک گروهان تانک ام ۴۷ هم از مشهد به فرماندهی ستوان مقدم به مأمور شده بود


بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز
بازی دراز