یادمان شهدای پاوه
یادمان شهدای پاوه

شهرستان پاوه در شمال غربی استان کرمانشاه واقع است و از شمال و شمال خاوری به شهرستان مریوان، از جنوب و جنوب خاوری به شهرستان جوانرود، و از باختر به کشور عراق محدود می‌شود. شهرستان پاوه، از ۴ شهر پاوه (مرکز)، باینگان، نودِشه و نوسود تشکیل شده، و دارای ۳ بخش مرکزی (شامل دهستان‌های هولی، شمشیر و منصور آقایی)، باینگان (ماکوان، کلاشی و شیوه سر) و نوسود (سیروان) است. شهرستان پاوه سرزمینی است کوهستانی با کوه‌ها بلند که از آن جمله است: شاهو با ارتفاع ۳۹۰‘۳ متر و یکی از مرتفع‌ترین کوه‌های زاگرس، تخت: ۸۵۰‘۲ متر، دربند: ۷۷۰‘۲ متر، آتشگاه یا آتشکده: ۴۸۵‘۲ متر، و ماکوان: ۶۳۰‘۲ متر. شهرستان پاوه دارای تابستان‌های خنک و زمستان‌های سرد است. وجود کوه‌های بلند منطقه که تحت‌تأثیر بادهای مرطوب غربی، از برف و باران نسبتاً زیادی برخوردارند، موجب پیدایش رودهای متعددی در این شهرستان گردیده‌اند که از آن جمله است: آب لیله، مره خیل و رود پاوه یا گلال دره (آب شمشیر) که به رودخانۀ بزرگ سیروان می‌ریزند و سیروان پس از آبیاری بخش‌هایی از شهرستان پاوه، خط مرزی ایران و عراق را تشکیل می‌دهد و در خاک عراق به رود دیاله می‌پیوندد، نیز آب هواسان، زیمکان و آب سفیدبرگ. غار زیبای کاوات که آن را بزرگ‌ترین غار آبی جهان و نیز طولانی‌ترین غاز ایران دانسته‌اند، در درۀ قوری قلعه و در دامنۀ کوه‌ شاهو قرار گرفته است و برخی این غار را از شگفتی‌های طبیعت دانسته‌اند. شهرستان پاوه در مجاورت مرز ایران و عراق (اقلیم کردستان) قرار دارد. به دلیل ساختار پلکانی، پاوه ملقب به شهر هزارماسوله است. شهر پاوه به فاصله ۱۱۲ کیلومتری از مرکز استان و ۴۵ کیلومتری تا نقطه صفر مرزی قرار دارد. سازه‌ها و منازل مسکونی در این شهر به گونه‌ای طراحی شده‌است که در بیش‌تر موارد پشت‌بام خانه‌ای که در ارتفاع کم‌تری از دامنه کوه ساخته شده‌است حیاط منزلی است که چند متر بالاتر ساخته شده‌است. به همین دلیل پاوه را شهر هزار ماسوله می‌نامند. پاوه در گذشته ۹ محله داشته که ساکنان اصلی شهر در این قسمت‌ها ساکن بوده‌اند و عبارتند از: «میرائاوا»، «شه خه لیان»، «سه ردی»، «قدیم شار»، «ئاسنگران»، «پشته»، «قلاخوان»، «فیض ئاوا»، «سواره یا زواره». پاوه در جریان جنگ عراق با ایران دچار حملات، ویرانی و خسارت بسیار گردید، چنان‌که از ۱۳۵۸تا ۱۳۶۰ش ۱۴بار هدف حملۀ هوایی و توپخانۀ دشمن قرار گرفت و خود شهر، بخش‌ها و روستاهای آن از ۳۰تا۶۵٪ تخریب شد. در ۱۳۵۸ش پاوه درگیر شورش‌های برخی از گروه‌های سیاسی کُرد گردید و به وسیلۀ آن‌ها اشغال شد، ولی نیروهای ارتش به همراهی داوطلبان، بار دیگر آن‌جا را آزاد کردند.

نویسنده : امتداد

تاریخ : خرداد89

خاطره : مريوان ـ پاوه: 1 براي تثبيت جبهة طريق القدس، نيروهاي تحت امر سپاه منطقه 7 كشوري، اجراي دو تك پشتيباني در جبهه هاي سر پل ذهاب ـ گيلان غرب و مريوان ـ پاوه را در دستور كار خويش قرار دادند، عمليات محمد رسول ا... جبهه كوهستان مريوان ـ پاوه صورت گرفت، نخستين نبرد مشترك رزم آوران سپاه مريوان ـ پاوه است. 2 احمد متوسليان در اوايل خرداد 1359 با همراه يك گروه سي ـ چهل نفره از سنندج كه تقريباً صد و بيست كيلومتر با شهرستان مريوان فاصله دارد به مريوان هلي برن شدند و با يك درگيري برق آسا، اين شهر را آزاد كردند، در آن ايام مريوان، كانون تجمه عناصر مسلح ضد انقلاب بود. 3 بچه ها بعد از سه شبانه روز جنگ سخت در كوه هاي سر به فلك كشيدة نوار مرزي و به اسارت گرفتن نيروهاي ضد انقلاب به مريوان بر مي گشتند. 4 عمليات مطلع الفجر در جبهة سر پل ذهاب گيلان غرب بوقوع پيوست، همزمان با نبرد سنگين در جبهه هاي مطلع الفجر، احمد متوسليان و حاج همت نيز به سرعت دست به كار زمينه چيني براي گشودن جبهه اي ديگر در منطقه عمومي مريوان ـ پاوه براي وارد آوردن مضرباتي كاري تر به دشمن متجاوز شدند. عمليات محمد رسول ا... در منطقه عمومي مريوان ـ پاوه به مرحلة اجرا در آمد. 5 عصر روز پنچشنبه دهم دي ماه، به كليه نيروهاي حاضر در منطقه مريوان ـ پاوه اعلام آماده باش شد. 6 غروب روز جمعه دهم دي 1360 بار ديگر فرمان آماده باش سراسري به نيروهاي حاضر در منطقه عملياتي مريوان ـ پاوه ابلاغ شد فرماندهان ارشد عمليات به شمسي آمدند، آخر قرار بود دستور شروع عمليات از همان جا صادر شد. 7 در جبهه مريوان نيروهاي ايراني مي بايست حدود صد و بيست كيلومتر مرز مشترك با عراق را پوشش مي دادند. 8 در جبهه مريوان، عمليات قرار بود از جند محور صورت بگيرد صورت بگيرد تا نيروهاي عمل كنندة اين جبهه درنهايت به نيروهاي عمل كنندة جبهه پاوه الحاق يابند و به اصطلاح متدادل با هم دست بدهند. 9 با شروع درگيري ها در شمال غرب كشور، گردان 139 اين تيپ 48 با يك آتشبار به شهر پاوه در كردستان اعزام شده بود و در آغاز جنگ هنوز در آن منطقه مشغول انجام مأموريت بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در پی بالا گرفتن درگیری در پاوه و انتشار اخباری مبنی بر کشتار مردم و پاسداران توسط ضدانقلابیون، بنیانگذار جمهوری اسلامی با صدور فرمانی خواهان اعـزام نیـرو به ایـن منطقـه شـد. متـن فـرمـان امام خمینی (ره) بدین شرح است: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. از اطراف ایران گروه‌های مختلف ارتش و پاسـداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‌اند که من دستور بدهـم به سوی پـاوه رفته، غائلـه را ختـم کنند. من از آنان تشکر می‌کنـم و بـه دولت و ارتش و ژانـدارمـری اخطار می‌کنـم، اگر با توپ‌ها و تانک‌ها و قوای مجهز تا 24 ساعت دیگر حرکت به سوی پاوه نشود، من همه را مسؤول می‌دانم. من به عنـوان ریاست کل قوا به رییس ستــاد ارتش دستــور می‌دهم که بی‌انتظار دستور دیگر و بدون فوت وقت، با تمام تجهیزات به سوی پاوه حرکت کند و به دولت دستور می‌دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کند. تا دستور ثانوی، من مسؤول این کشتار وحشیانه را قوای انتظامی می‌دانم و در صورتی که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابی می‌کنم. مکرر از منطقه اطلاع می‌دهند که دولت و ارتش کاری انجام نداده‌اند. من اگر تا 24 ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمری را مسؤول می‌دانم. والسلام.» پس از پیام امام، هزاران تن از نیروهای ارتش و سپاه و داوطلبان غیرنظامی به سوی پاوه سرازیر شدند و چند ساعت بعد، خبر آزادی شهر از دست مهاجمان مخابره شد. پس از پایان غائله و در بعدازظهر 28 مرداد، امام خمینی (ره) فرمانده کل قوا، با صدور پیامی از مردم و نیروهای انتظامی و نظامی تشکر کرد. متن پیام دوم امام بدین شرح بود: «بسم‌الله الرحمن الرحیم. پیرو مسائل پاوه، گروه‌های بسیار زیادی از اطراف و اکناف کشور آمادگی خود را برای حرکت به منطقه و سرکوبی اشرار اعلام نمودند. من از مردم غیرتمند و برادران عزیزم تشکر وافر میکنم. پیرو مسأله سنندج ـ که به اطلاع رسید و به قوای انتظامیه دستور بسیج فوری دادم ـ از قوای انتظامی اطلاع رسید که اقدام مؤثر و فوری شده است. اکنون مطلع شدم که اهالی محترم و برادران غیور کرمانشاه به طور دسته‌جمعی پیاده به طرف سنندج حرکت کرده‏اند. ضمن تشکر فراوان، از آنان تقاضا دارم به منازل خود مراجعت کنند. به قوای انتظامیه و سپاه پاسداران دستور اکید داده‌‏ام که غائله کردستان را ختم نموده، و مردم شریف آن منطقه را از دست ضدانقلابیون نجات دهند و آن منطقه را از لوث اشرار خارج و داخل پاک نمایند. از خداوند تعالی سلامت و توفیق همگان را خواستارم. والسلام.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : اول‌باری که من با جماعتی از مردم پاوه روبه‌رو شدم، در ماه‌های اول پیروزی انقلاب در شورای انقلاب بود. ما عضو شورای انقلاب بودیم. من دیدم چند نفر جوانِ گرم و گیرا و خوش‌منظر، با لباس کُردی آمدند شورای انقلاب، از ما وقت فوری و ضروری خواستند. من با این جماعت جوان و پرشور ملاقات کردم. حرف آن‌ها این بود که در منطقۀ پاوه و اورامانات، ضدانقلاب درصدد است که به مردم انقلابی تهاجم نظامی کند و سخت‌گیری کند و شما به ما کمک کنید تا ما بتوانیم در مقابل ضدانقلاب مقاومت و ایستادگی کنیم. این مربوط به چند ماه آغازین انقلاب است. شاید کسی نمی‌توانست این را تصور کند که از منطقۀ کردی، جوانانی مؤمن، معتقد به اسلام و شجاع و در واقع از جان ‌گذشته، آماده‌اند که بار دفاع از شهر را، از این منطقۀ شهرستانی اورامانات را خودشان بر دوش بگیرند. توقع‌شان فقط این بود که دستگاه‌های مسؤول ـ که آن وقت خیلی هم محدود بود، مشکلات زیادی هم بود، محدودیتهای زیادی هم بود ـ به آن‌ها کمک کنند، یک تعدادی سلاح بدهند. بعد این منطقه در دفاع در مقابل ضدانقلاب، امتیاز و برجستگی پیدا کرد. قبل از شروع جنگ تحمیلی، جوانان این منطقه، خودشان یک واحد نظامىِ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را در منطقۀ اورامانات و پاوه تشکیل دادند؛ سپاه هم کمک کرد، مشغول دفاع از این منطقه شدند. این کوه‌های سر به‌ فلک کشیده، این سرزمین ناهموار، در مقابل همت مردانه و شجاعت جوانان این منطقه خاضع شد. حضرت امام خامنه‌ای(مدظله العالی)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : با پیروزی انقلاب اسلامی، برخی از شهرهای کشور دچار بحران شد و تعدادی از افراد شورشی و ضدانقلاب، در برخی از شهرهای مرزی دست به تحرکات نظامی زدند. در این موقعیت، کردستان وضعیت خطرناکتر و بحرانی‌تری داشت. در 23 مرداد 1358، ضدانقلابیون به پاوه حمله کردند و این شهر را به محاصره درآوردند. علی رغم مقــاومت گروه « دستمال سرخ ها » به فرماندهی اصغر وصالی که به تازگی از مریوان وارد پاوه شده بودند، نیروهای ضدانقلاب پیشروی کردند و چند نقطۀ شهر را به تصرف خود درآوردند. در صورت ادامه پیشروی و تسلط به شهر پاوه، راه نفوذ آنان به کردستان باز می‌شد. هفت یا هشت نفر ژاندارم، 30 نفر سپاهی به فرماندهی شهید اصغر وصالی و تعداد محدودی نیروی محلی با کمترین مهمات و اسلحه، در برابر سپاه چند هزار نفری مهاجمانی قرار گرفتند که با حمایت ارتش عراق به انواع تسلیحات مجهز شده و پاوه را محاصره کرده بودند. در این میان، مردم پاوه با تحصن در مقابل ساختمان تلگراف‌خانۀ شهر، از دولت و نخست‌وزیر وقت تقاضای نیروی کمکی کردند و از دولت خواستند که در چنین شرایط سختی آن‌ها را تنها رها نسازند. این در حالی بود که قرار گرفتن در شرایط محاصره و بسته بودن راه‌های مواصلاتی زمینی و به‌ویژه جاده پاوه ـ کرمانشاه توسط ضدانقلاب، امکان ارسال نیروهای کمکی نظامی را با مشکل مواجه ساخته بود. در 25 مرداد، دکتر مصطفی چمران -که در آن زمان معاون نخست‌وزیر دولت موقت بود- همراه با شهید تیمسار ولی‌الله فلاحی فرمانده نیروی زمینی ارتش، با بالگرد وارد پاوه شدند. پس از چند ساعت، شهید فلاحی به کرمانشاه بازگشت و دکتر چمران فرماندهی نیروهای مدافع را برعهده گرفت. در روز جمعه 26 مرداد مصادف با آخرین جمعه ماه مبارک رمضان، درگیری و محاصره، با قطع آب و برق و کمبود مهمات و اسلحه شدت گرفت. تمام شهر، به جز دو نقطه به اشغال نیروهای ضدانقلاب درآمد و آنان به بیمارستان پاوه وارد شدند و مدافعان مجروحی را که در آن بستری بودند، به فجیع‌ترین وضع به شهادت رساندند. بدین ترتیب شهر تا آستانۀ سقوط کامل پیش رفت. در این میان، یک فروند بالگرد که از کرمانشاه مأموریت داشت تا با عبور از فراز منطقه اشغال شده، به مدافعان محاصره شده مهمات برساند، هنگام بازگشت، در حالی که چند مجروح را نیز حمل می‌کرد، بر اثر اصابت به کوه منهدم شد و همۀ سرنشینان آن به شهادت رسیدند. این حادثه روحیۀ قوای خودی را تضعیف کرد. بدین ترتیب شب 26 مرداد در حالی از راه رسید که از همۀ شهر، تنها دو نقطه در دست نیروهای دکتر چمران بود: پاسگاه ژاندارمری در غرب پاوه و ساختمان سپاه که در وسط شهر قرار داشت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : خداوندا ! چه منظره‌ای داشت این خانۀ پاسداران. چه دردناک، چه مصیبت‌زده و چقدر شلوغ و پلوغ. گویی صحرای محشر است؛ کُردهای مؤمن پاوه از زن و مرد در استغاثه، به این خانه پناه می‌آوردند، اما جز یأس و ناامیدی ثمره‌ای نمی‌گرفتند. در همین وقت، دختر پرستاری را که پهلویش هدف گلولۀ دشمن قرار گرفته بود و خون لباس سفید او را گلگون کرده بود، از در بیرون می‌بردند. آن‌قدر از بدنش خون رفته بود که صورتش مثل لباسش سفید و بی‌رنگ شده بود. پاسداران جوان به شدت متأثر بودند. 16 ساعت پیش، این پرستار مجروح شده بود و از پهلویش خون می‌رفت. نه پزشکی بود و نه دارویی که جلوی خون را بگیرد. پاسداران گریه می‌کردند، ولی نمی‌توانستند کاری انجام دهند. بالاخره تصمیم گرفتند که جسد نیمه‌جان او را از خانه پاسداران بیرون ببرند تا بیش از این، باعث تضعیف روحیه‌ها نشود. لذا او را به ساختمان بهداری منتقل کردند که خالی بود و در بالای تپه، در مدخل غربی شهر قرار داشت و این فرشته بی‌گناه، ساعاتی بعد، در میان شیون و ضجۀ زن‌ها و بچه‌ها، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. از 60 پاسدار غیرمحلی، فقط 16 نفر باقی مانده بودند و آن هم 6 یا 7 نفر مجروح که قادر به جنگ نبودند و بقیه نیز خسته و کوفته و دل‌شکسته و گرسنه که به مدت یک هفته، تحت محاصـره در سخت‌ترین شرایــط، با مـرگ دست و پنجه نــرم می‌کردند و اکثر دوستان خود را از دست داده بودند و هیچ امیدی به زندگی نداشتند. آب بر آن‌ها قطع شده بود؛ زیرا تلمبۀ موتـور آب را که خـارج از شهـر قـرار داشت، آتش زده بودند. نان و آذوقه نداشتند. مهمات آن‌ها به پایان رسیده بود. همۀ ارتفاعات شهـر بـه دست دشمـن سقـوط کـرده بـود. بیمـارستان معروف پاوه‌ به دست آن‌ها افتاده بود و همـۀ 25 پاسدارش به شهادت رسیـده بودند. در مقـابل آن‌هـا، نیرویـی بیـن 2000 تا 8000 نفر از همۀ گروه‌های چپی و راستی، با اسلحۀ سبک و سنگین، همـۀ منطقه را زیر سیطره خود گرفته بودند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پس از انتشار خبر محاصرۀ شهر پاوه و با وجود آن‌که هزاران نفر از مردم برای دریافت سلاح و اعزام به پاوه به نخست‌وزیری مراجعه می‌کردند و حتی از گوشه و کنار کشور، سیل تلگراف و تلفن سرازیر شده بود و اهمال و بی‌توجه‌ای دولت موقت را زیر سؤال برده بودند، دولت موقت از اعزام نیرو به این منطقه ممانعت می‌کرد. به طوری که امام خمینی (ره) در یک سخنرانی در شهر قم، به عموم مسؤولان دولت و ارتش تذکر داد که اگر انقلابی عمل نکنند، خود به تهران خواهد آمد و انقلابی عمل خواهد کرد. امام خمینی (ره) در قسمتی از سخنان خود اظهار داشت: « و اما اشتباهی که ما کرده‌ایم، این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم و مهلت دادیم به این قشرهای فاسد. و دولت انقلاب، و ارتش و انقلاب و پاسداران انقلاب و هیچ یک از این‌ها عمل انقلابی نکردند و انقلابی نبودند. این توطئه‌گرها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند، با آن‌ها باید به شدت رفتار کرد. می‌آیم تهران و با رؤسایی که مسامحه می‌کنند، انقلابی عمل می‌کنم. باید بدانید که من با آن‌ها اگر آمدم، انقلابی عمل می‌کنم.» همزمان با طلوع آفتاب روز 27 مرداد، پخش فرمان امام خمینی (ره) نوید خبرهای معجزه‌آسا و روزی افتخارآفرین در تاریخ کشور به همراه آورد. موضوع از این قرار بود که نیمه‌های شب، وضعیت بحرانی شهر پاوه با مرحوم سیداحمد خمینی تلفنی مطرح شد. ایشان نیز سحرگاهان خدمت امام رسید و موضوع را به اطلاع ایشان رساند. امام همان موقع یک فرمان محکم و بی‌نظیر صادر کرد که سرنوشت کشور و پاوه را تغییر داد. در این فرمان، امام برای نخستین بار از عنوان فرمانده کل قوا استفاده کرد و از این جایگاه به نیروهای نظامی دستور داد تا بدون فوت وقت و بدون نیاز به دستور مقام ارشد، به طرف پاوه حرکت کرده و این شهر را از نیروهای ضدانقلاب پاکسازی کنند. حضرت امام (ره) همچنین تأکید کرد با متمردان برخورد انقلابی صورت خواهد گرفت. این فرمان ساعت هفت صبح از رادیو ایران پخش شد. صلابت این فرمان هنگام پخش در شهر پاوه منجر به از دست رفتن روحیۀ ضدانقلابیون و فراری شدن‌شان شد و از طرف دیگر باعث قوت قلب اندک رزمندگان باقیمانده شد. دکتر چمران نیز با استفاده از این شرایط، نیروهایش را برای پس گرفتن مواضع قبلی فرماندهی کرد؛ به نحوی که تا ساعت 10 صبح روز 27 مرداد، همۀ ارتفاعات اطراف پاوه آزاد شد و دشمن گریخت. پس از آن، هلیکوپترها به همراه نیروهای زمینی از کرمانشاه خود را به پاوه رساندند و به تعقیب ضدانقلاب پرداختند. در جریان محاصرۀ شهر پاوه، از مجموع 180 پاسدار اعزامی از تهران و اصفهان بیش از 150 تن از آنان زخمی شدند و یا به شهادت رسیدند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : از تیمسار فلاحی خواسته بودم که هر ساعت، یک هلی‌کوپتر بفرستند تا کشته‌ها و مجروح‌ها را تخلیه کنیم و همچنین غذا و آب و آذوقه و نیروهای کمکی نیز وارد نماییم. هلی‌کوپتر، ساعت 4 بعدازظهر در محلی معین شده، بر زمین نشست. همه چیز آماده شد و آخرین پیام‌ها را به خلبان دادم و نوشتۀ کوچکی نیز برای تیمسار فلاحی نوشتم و به دست خلبان دادم و هلی‌کوپتر صعود کرد؛ اما از روی اضطراب، زیر رگبــار گلوله ها که خلبان می‌خواست هر چه زودتر اوج بگیرد، کنترل خود را از دست داد و پروانه هلی‌کوپتر به تپۀ جنوبی تصادم کرد و شکست. هلی‌کوپتر که چند متری بیشتر بالا نرفته بود، به زمین نشست و دوباره بلند شد و دوباره در منطقۀ دیگری به زمین خورد. مثل فنر از نقطه‌ای بلند می‌شد و در نقطه‌ای چند متر آن طرف‌تر، به زمین اصابت می‌کرد و از آن‌جا که نیمی از پروانه‌اش شکسته بود، نیم دیگر پروانه، تعادل خود را از دست داده بود و پایین‌تر از حد معمول، پایین می‌آمد و در هر چرخش خود، هنگامی که به زمین نزدیک می‌شد، کسی را ضربه می‌زد و بی‌جان بر زمین می‌انداخت. کابین هلی‌کوپتر، متلاشی شده بود و جسد نیمه‌جان دو خلبان آن، به بیرون آویزان شده بود؛ در حالی که پای آن‌ها همچنان در داخل کمربند صندلی گیر کرده بود و با گردش موتور و لرزش هلی‌کوپتر، اجساد آن‌ها نیز تلوتلو می‌خورد. مجروحین داخـل هلی‌کوپتر نیز همه به شهادت رسیدند و اجساد آن‌ها به هر طرف پراکنده شده بود. از همه غم‌انگیزتر، جسد همان دختر پرستاری بود که گلوله، پهلویش را شکافته بود. پایش در داخل هلی‌کوپتر و بدنش با روپوش سفید، خونین، از هلی‌کوپتر آویزان شده و گیسوان بلندش با دست‌های آویزانش، بر روی خاک کشیده می‌شد. همه دیوانه شده بودند. عده‌ای دیوانه‌وار شیون می‌کردند و سر خود را به دیوار می‌کوبیدند. عده‌ای چشمان خود را گرفته بودند و ضجه می‌زدند. گلولۀ دشمن نیز همچنان بر ما می‌بارید؛ ولی کســی دیگر به مـرگ توجهی نداشت و راستی که مرگ در آن لحظات، چقدر شیرین و گوارا و نجات دهنده بود. من نیز برای لحظه‌ای، آن‌قدر منقلب شدم که دنیا در نظرم تیره‌وتار شد و آن‌قدر شدت درد عمیق و کشنده بود که سرتاپای وجودم به لرزش افتاد. ولی یک‌باره در مقابل مسؤولیت بزرگی که برعهده داشتم، از کنترل پاسداران و هدایت دوستان و جلوگیری از خطرات احتمالی آینده، به خود آمدم و تصمیم گرفتم که دریچۀ احساسات خود را ببندم؛ سنگ شوم و دیگر چیزی حس نکنم و در مقابل، به خدا توکل کنم و با آغوش باز به استقبال سرنوشت بروم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید تمیسار ولی‌الله فلاحی دربارۀ نقش شهیـد خلبان احمد شهید کشوری در نجات پاوه گفته است: روزی که پاوه در محاصره کامل بود، روز جمعه بود. پاوه در آستانـۀ سقـوط بـود. مـن از دکتـر چمـران و پاسداران خداحافظی کردم و آمدم کرمانشاه تا فکـری برای محاصره پاوه کنـم. من تا آن روز احمـد کشـوری را نمـی‌شناختم. در پایگاه هوانیروز، همۀ نیرو‌ها را جمع کردم و یک داوطلب خواستم. ساعت 19:30 عصر، هوا تاریک شده بود و براساس اصول پروازی نباید هلی‌کوپتری آن زمان پرواز کند. هنوز صحبت‌های من تمام نشده بود که احمد کشوری داوطلب شد و اعلام کرد که با وجود آن‌که هوا تاریک است و ارتفاعات اطراف پاوه مشرف به پاوه است و امکان دارد دشمنان هلی‌کوپتر را بزنند، ولی من می‌روم. درست است که ما نجات پاوه را مرهون خدا، بیان امام و پایداری پاسداران، نیروهای انتظامی و مردم می‌دانیم، ولی من در پیشگاه وجدان خودم و در بارگاه ابدیت، نجات پاوه را مرهون کشوری می‌دانم. او آن شب رفت و ساعت 10 شب بازگشت و فشار را از روی مردم برداشت و به مردم پاوه که در محاصرۀ 20 هزار نیروی ضدانقلاب بودند؛ فرصت داد تا فردا امکانات نظامی دیگر برسد و فردا صبح هم خودش به عنوان لیدر پرواز کرد. من کشوری را از پاوه شناختم. به خدای کشوری و روح وی و مبارزات وی و فرزند وی سوگند و به همۀ آن‌چه که رنگ و بوی کشوری دارد سوگند که نجات قسمت اعظمی از کردستان و استقلال ایران مرهون رشادت‌های کشوری و کشوری‌هاست، زیرا اگر کردستان در نیمۀ دوم 57 و سال 58 و 59 تجزیه می‌شد و از خاک ایران جدا می‌شد، باعث جدا شدن خاک‌های دیگر و تجزیه کشور می‌شد و ما جنگ داخلی را داشتیم. روزی که من کشوری را در نبرد پاوه دیدم و قهرمانی او را دیدم، احساس کردم که او از مبارزه با نفس رهایی پیدا کرده و جهاد اکبر را به پایان رسانده است. کشوری خودش را نمی‌دید و کشوری هرگز از خودش نشانی نمی‌گرفت و خدا را به وضوح می‌دید و خودش را نمی‌دید. کشوری در خط امام، اسلام و مردم بود و به هیچ فردی جز خدا اعتقاد و اتکاء نداشت. وی نه تنها پاوه بلکه بعد از پاوه، بانه را نیز نجات داد. کشوری‌ها باعث شدند تا اسقلال ما، دین ما و اعتقادات ما حفظ شود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : بیمارستان پاوه در ورودی شهر قرار دارد. در جریــان محاصـرۀ شهر، چاره‌ای نبود جز این‌که مجروحان را با پای پیاده به بیمارستان منتقل کنند. بیمارستان یکی از مناطقی بود که دشمن برای تصرف آن تلاش زیادی کرد. ضدانقلاب، بیمارستان را محاصره کرد و 48 مجروح بستری و کادر بیمارستان را در محاصره‌ قرار داد. به غیر از نیروهای حفاظتی، بقیۀ‌کادر بیمارستان هم مسلح بودند و در کنار رسیدگی به مجروحین، با ضدانقلابیون هم مبارزه می‌کردند. قبل از اشغال بیمارستان، فقط «شهید باباخاص» و یک خانم پرستار از کادر بیمارستان باقی مانده بودند. آن‌ها به تنهایی، هم به مجروحین رسیدگی می‌کردند و هم اگر لازم می‌شد، تیراندازی می‌کردند. وقتی محاصره تنگ‌تر ‌شد و ضدانقلاب حملۀ‌ مستقیمش را به بیمارستان شروع کرد، شهید باباخاص از آن پرستار خواست تا فرار کند و خود را به نیروهای خودی برساند. او هم یک سلاح، با یک گلوله برداشت و راه افتاد. گلوله را برای خودش گذاشته بود تا اگر موفق به فرار نشد، اجازه ندهد دست ضدانقلاب به او برسد. او سالم به نیروهای خودی رسید. پس از اشغال بیمارستان، باباخاص از ضدانقلابیون خواست تا با یکی دو مجروح کم‌سن و سال که از نیروهای اعزامی بودند، کاری نداشته باشند. آن‌ها با کمال شقاوت و بی‌رحمی با آن دو نوجوان مجروح برخورد کردند و حتی سر یکی‌ از آن‌ها را بریدند. آن‌ها یکی از وحشتناک‌ترین جنایات خود را در بیمارستان پاوه خلق کردند. 48 مجروح در آن‌جا بستری بود که بیشترشان نمی‌توانستند از جا بلند شوند، چه رسد به ‌این‌که از خود دفاع کنند. دشمن، وحشیانه مجروحین را جلوی چشم‌ بقیه روی زمین کشید و از ساختمان بیرون آورد. بعد همگی را به رگبار بستند و در حالی که هنوز زنده بودند، سرهای بعضی‌شان را از بدن جدا ساختند و تا توانستد، بی‌رحمانه و به بدترین وضع، شکنجه‌شان کردند. به طوری که پس از آزادسازی پاوه، امکان انتقال پیکرهای متلاشی آن‌ها به شهرهایشان نبود. از حضرت امام خمینی (ره) برای دفن این شهدا استعلام کردند که امام فرمودند: « این 9 شهید سهم پاوه است.» از این شهدا، 6 نفر تهرانی، 2 نفر اهل کرج و یک نفر نهاوندی بودند. همۀ آن‌ها را در پاوه دفن کردند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : اصغر وصالی متولد سال 1329 در منطقه دولاب تهران است که به دلیل تقارن میلادش با ماه محرم نامش را علی‌اصغر گذاشتند. در سال‌های جوانــی توانست با مشقت فراوان از ایران خــارج شود و دوره‌های چریکی را در میان مبارزان فلسطینی طی کند. سپس به ایران آمد و زندگی مخفی را شروع کرد، اما توسط عوامل رژیم طاغوت بازداشت و در دادگاه به 12 سال زندان محکوم شد. اواخر سال 1356 پس از طی 5/5 سال حبس، از زندان آزاد شد. با شروع درگیری‌های کردستان، اصغر گروهی تشکیل داده بود به نام «دستمال سرخ‌ها». همۀ اعضای این گروه، دستمال سرخی به گردن‌شان می‌بستند. حرف‌شان اين بود که دستمال گردن‌شان بايد با خون‌شان رنگين شود و شهادت بايد آخر کارشان باشد. وقتي در مصاحبه‌اي دربارۀ گروه دستمال سرخ‌ها پرسيدند، جواب داد: «علت اين دستمال‌هاي سرخي که ما به گردن مي‌بنديم، بيشتر آن رسالت خونيني است که در طول تاريخ، نسل هابيل به گردن داشت. احساس يک رسالت و امتداد راه اين‌ها را داشتيم؛ لذا به خاطر اين‌که هميشه به ما يادآوري شود که چنين رسالت خونيني را به دوش داريم، دستمال‌هاي سرخ‌مان هميشه به گردن‌مان بود و اکثر بچه‌هايي که اين دستمال‌هاي سرخ را به گردن‌شان مي‌بستند، يا شهيد شده‌اند يا اين که زخمي و معلول. و اين واقعاً مايه افتخار است که برادران‌مان به اين حد از رشد و بلوغ ديني و مکتبي رسيده باشند که امتداد راه هابيل‌هاي تاريخ را به گُرده گرفته باشند و سرخي خون‌شان را به عنوان سمبل (دستمال سرخ) به گردن ببندند.» اصغر وصالی به همراه شصت نفر از نیروهایش، به دعوت مردم پاوه به این شهر آمدند، اما از این تعداد تنها 8 نفر تا شب آخر ماندند و باقی به شهادت رسیدند. اصغر به آن‌ 8 نفر گفته بود که شما به همراه اهالی بروید، اما آن‌ها فرمانده‌شان را تنها نگذاشتند. این قصه تا اولین عاشورای جنگ ادامه داشت. روز عاشورای سال 1359، اصغر وصالی برای شناسایی منطقه و طراحی عملیات به طرف ارتفاعات گیلان‌غرب رفت، اما در میان راه و در تنگه حاجیان، بر اثر اصابت گلوله به پیشانی‌اش، از بالای تپه به زمین افتاد. مزار شهید اصغر وصالی در قطعه 24 بهشت‌زهرای تهران، کنار برادرش و در میان یارانش یعنی گروه دستمال سرخ‌‌ها است. در قسمتی از وصیت‌نامۀ وی آمده است: « اينجانب اصغر وصالي سرباز الله براي جنگ با کفار عازم غرب مي‌گردم. خواهشمندم امام را تنها نگذاريد و يک سوم از آن‌چه از مال دنيا دارم، براي نماز و روزه من که قضا شده است، خرج کنيد. امام را حتماً ياري کنيد. انقلاب را تنها نگذاريد.»


پاوه
پاوه