یادمان عملیات والفجر10 (دالانی)
یادمان عملیات والفجر10 (دالانی)

روستایی با 300 شهید با عبور از روستای نگل به سه راه حزب الله می رویم و از آنجا به روستای دزلی؛ روستایی که در طول دوران دفاع مقدس و ماه های قبل از آن 300 شهید را تقدیم انقلاب کرده و حتی در دوران دفاع مقدس بنا به گفته تاجیک، یک بار مقام معظم رهبری به این روستا سفر می کنند و مدتی هم در آنجا می مانند. خبر این حضور که به وسیله جاسوسان و ستون پنجم به عراق می رسد، آنها این منطقه را بمباران می کنند به خیال اینکه مقام معظم رهبری هنوز در این روستا هستند ولی غافل از آن که ایشان منطقه را ترک کرده بودند. یادمان عملیات والفجر 10 از «دزلی» که عبور می کنیم به یادمان عملیات والفجر 10 می رسیم، جایی که رزمندگان اسلام در تاریخ 23 اسفند 66 با انجام این عملیات که با رمز مقدس یا محمدبن عبدالله(ص) انجام شد، شهر حلبچه عراق را آزاد کردند. در اینجا گرچه یادمان عملیات والفجر 10 است ولی در نگاه اول هیچ سازه یا نمادی که بیانگر موضوع باشد به جز داربستی که در پایین ارتفاعات نصب کرده اند و بر بالای آن نوشته ای با عنوان «یادمان عملیات والفجر 10»، نمی بینیم که این هم نشان از غربت و مظلومیت شهدای این منطقه دارد. بر روی ارتفاعات مشرف بر شهرهای «طویله» و «حلبچه» عراق می رویم. «کاک شوکت صالحی» از پیشمرگان کرد مسلمان و از یاران حاج احمد متوسلیان از دوران دفاع مقدس می گوید و اینکه: «اسم قله این ارتفاعات دالانی و این بزرگ ترین قله مشرف به مریوان و سنندج است، لذا اهمیت ویژ ه ای دارد زیرا اگر این قله به دست ارتش عراق می افتاد، تمام منطقه مریوان و سنندج در تیررس آنها قرار می گرفت.» وی با ذکر خاطره ای می گوید: «در اوایل جنگ، امیرسلمانی از پیشمرگان کرد که اهل دزلی بود، با ده نفر از نیروهای اعزامی به این ارتفاعات می آیند، فردای روزی که به منطقه می آیند عراق قصد تصرف قله را می کند، اما با مقاومت مدافعان قله و نیروهای کمکی که به منطقه می آیند، نیروهای عراقی عقب نشینی می کنند و در این عقب نشینی 25 نفر از نیروهای شان را نیز بر جای می گذارند که توسط سلمانی و یارانش به اسارت گرفته می شوند.» او درباره حاج احمد متوسلیان هم اظهار می دارد: «اگر حاج احمد نبود نمی توانستیم در منطقه دوام بیاوریم، زیرا فرماندهی و مدیریت او در تأمین نیرو، آذوقه و مقابله با ضدانقلاب نقش تعیین کننده و اثربخشی داشت.» وی با اشاره به اینکه در عملیاتی که به فرماندهی حاج احمد انجام شد قله «اورامانات» را با تقدیم 40-30 شهید آزاد کردیم، ادامه می دهد: «بعد از این عملیات، یک روز 170 نفر از افرادی که با ضدانقلاب همکاری می کردند با در دست گرفتن پارچه های سفید به علامت تسلیم شدن، جلو آمدند که حاج احمد گفت کسی جلو نیاید، من خودم با آنها صحبت می کنم؛ حاج احمد به آنها گفت ما قصد کشتن شما را نداریم چون ما همه با همه برادر هستیم، لذا هر کس می خواهد در کنار ما باشد می تواند سلاح خودش را نگاه دارد. فردای آن روز وقتی این افراد از منازل خود بازگشتند؛ گفتند: ما فریب خوردیم و بدین ترتیب آنها هم شدند جزو یاران حاج احمد و اکنون بازماندگان آنها از فرماندهان گردان دزلی هستند.» سرهنگ پاسدار «عیوضی» معاون راویان نور بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس هم می گوید: «عملیات والفجر 10 که آغاز شد، نیروهای ما از این ارتفاعات به سمت دریاچه «سیروان»، «سیدصادق»، «خرمال» و «حلبچه» سرازیر شدند و توانستند این مناطق را آزاد کنند. این باعث شد تا صدام در اقدامی ناجوانمردانه، حلبچه را به شدت بمباران شیمیایی کند و بدین ترتیب 5000 نفر از ساکنین شهر به شهادت رسیدند.» تاجیک با یادآوری اینکه در این منطقه، علاوه بر عملیات والفجر 10، عملیات بیت المقدس 4، والفجر 4 و محمد رسول الله(ص) نیز صورت گرفته است، بیان می کند: «با احداث یادمان در این منطقه، بخشی از مناطق عملیاتی شمالغرب که تاکنون مغفول مانده اند، احیا می شود و در سال آینده این مهجوریت دیده نخواهد شد.»

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : من فراموش نمی‌کنم در سال 59 در این شهر مریوان، با جمع مردم صمیمىِ این‌جا مواجـه شدم و بـه یک واحد آموزش و پــرورش ـ فکر می‌کنم یک دبستان بود ـ رفتیم و با نوجوانان آن‌جا حرف زدیم. آن نوجوانان، امروز یقیناً مردان میانسالی هستند. از این‌جا با بعضی از افراد خودِ مریوان به مناطق دزلی و درکی ـ اگر درست یادم مانده باشد رفتیم؛ مناطق بسیار حساس، بسیار مهم؛ از لحاظ طبیعت، بسیار زیبا؛ از لحاظ مردم، بسیار خونگرم؛ اما متأسفانه بر اثر جفای دشمنان ملت ایران و دشمنان انقلاب اسلامی، همین مردم خوب، همین منطقۀ خوب، همین کوه‌های سر به فلک کشیده و سرسبز، همین دشت‌های خرم، تبدیل شده بود به جهنم درگیری‌ها، و دشمن توانسته بود از برخی مزدوران خود سوء‌استفاده کند و آن‌ها را وسیله‌ای قرار دهد برای کوبیدن مردم و به طور بالواسطه و غیرمستقیم، کوبیدن نظام اسلامی و تحقیر ملت ایران. من فراموش نمی‌کنم، در دزلی مردم با چهرۀ باز از ما استقبال کردند. از دزلی با برادرها خارج شدیم برویم به سمت ارتفاعات مشرف بر سرزمین‌های عراق ـ ارتفاعات تته ـ که مزدوران بدخواهِ حقیری در بین آن مردم نفوذ کرده بودند و حضور هیأت ما را به دشمن اطلاع دادند و دشمن هواپیماهایش را فرستــاد. ما در بیــن راه که طرف ارتفــاعات می‌رفتیم، دیدیم هواپیمای دشمن عبور کرد؛ فهمیدیم حادثه‌ای برای دزلی پیش خواهند آورد. برگشتیم دیدیم متأسفانه مردم غیرنظامی، مردم کوچه و بازار را بمباران کردند؛ عده‌ای را زخمی کردند، عده‌ای را به قتل رساندند. و ما جنازۀ شهدا و بعضی از مجروحین را برداشتیم، آمدیم مریوان. این خاطرات عبرت‌آموز است. آن روز همین نظام‌های جهانىِ مدعی حقوق بشر از همین صدام‌حسین دفاع می‌کردند؛ از همین حرکات وحشیانه دفاع می‌کردند. نسل جوان امروز در کشور مــا می‌داند و بداند، آزمایشگاه دروغ و فریب، آزمایشگاه خطاهای بزرگ و جبران‌نــاپذیرِ دستگاه‌های مدعی حقوق بشر، همین کشور عزیز ما و همین مرزهای غربی این کشور از جمله منطقۀ کردستان بوده است. حضرت امام خامنه‌ای(مدظله العالی)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : من از سرزمین شهیدان می‌آیم؛ از سرزمین پاکی، دیار شرافت و غیرت. من عمری را با کسانی گذرانده‌ام که یاد تو ای گناه، لرزه بر اندام‌شان می‌افکند. هنوز از پیراهنم بوی عطر آنان می‌آید و هنوز بوی خون آن شهیدی که در آخرین لحظات بر بالینش بودم، در دستانم می‌پیچد. چگونه من چهــرۀ معصومانۀ شهیــدان را که در زیر مهتــاب خلوص می‌درخشیدند، فراموش کنم و چشم به صحنه‌هایی بدوزم که تو مرا به آن می‌خوانی. چگونه این دست که بارها و بارها به زیر جنازۀ شهیدان رفته، یارای سرکشی فـرمان خـدا را داشته باشد. چگونـه ایـن گـوش کـه جایگاه زمزمه‌های آخرین بچه‌بسیجی‌های مظلوم بوده، اکنون آماج ندای تو شود. آزارم مده ای گناه. رهایم کن. من آن نیستم که در تعقیبش هستی. ناسلامتی قرار است پیام بچه‌ها را به گوش غائبین برسانم. ناسلامتی من با آن‌ها پیمان بسته‌ام که به خون‌شان خیانت نکنم. اگر از دلم خبر داشتی، خوب درمی‌یافتـی که بی‌خود وقتت را صــرف مـن می‌کنی. ای گناه، نمی‌دانم تا به حال دل به جایی بسته‌ای یا نه. دل من مدت ها پیش به امانت رفت. راحتت کنم، من دل‌سوخته‌ام. فریب لبخندهایم را مخور، دل من در حلبچه شکست. این را هم که می‌بینی هنوز در هوای دنیا نفس می‌کشم، اول از بی‌عرضگی خودم است و دوم از تقدیر خداوند. کاش رفته بودم. کاش الان در بهشت با شهیدان بودم. کاش جزو کسانی بودم که امام در نیمه‌شب‌ها به یادشان اشک می‌ریخت. کاش آن شب در زیر بارش گلوله، دعوتش را پذیرفته بودم. کاش یکی از آن هزاران ترکش هم نصیب من می‌شد. کاش الان نبودم. کاش نبودم و قبری هم نداشتم تا تو بدانی از تو و دنیایت بی‌زارم. وقتت را روی من تلف نکن. من مانده‌ام فقط به دو امید: اول ادامۀ راه امام، این تنها قلبی که به خاطر محرومان و گرسنگان و اسلام بر روی زمین می‌تپید. دوم رساندن پیام بچه‌های مظلومی که در سرمای کشندۀ ارتفاعات دزلی و دالانی، به انسانیت درس گرمی دادند و در حرارت سوزان جنوب، در عشق خدا سوختند. من از آنانم. قرار است در آن دنیا با آن‌ها باشم. آن‌ها به من گفته‌اند که شفاعتم خواهند کرد. مــن هر گاه تنــها می‌شوم، با آنهایم. و من همیشه تنهایم. صدای آن‌ها که خاموش شد، قرار شد من به جایشان سخن بگویم و زبان آن‌ها باشم. و زبان آن‌ها گناه نمی‌کند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : .برای رسیدن به یادمان خاطره‌ها در دزلی و دالانی، حدود 17 کیلومتر بعد از سروآباد، به سه‌راهی حزب‌الله و ابتدای جاده دزلی می‌رسی. در مسیر حرکت به سوی دزلی، یک درۀ باریک با دیواره‌های بلند قرار دارد که در سال 1359، مهمترین سد دفاعی ضدانقلابیون برای جلوگیری از حمله به آن‌ها محسوب می‌شد. در دو سوی این گذرگاه، حدود یک تا دو کیلومتر، صخره‌های بزرگی قرار دارد که ضدانقلاب در پناه آن‌ها به راحتی قادر بود با استقرار قوای معدودی، یک ستون عظیم نظامی را به تله بینـدازد و نـابود کنـد. با گذر از این دره، به روستــای مرزی دزلی می‌رسی. از حیث وضعیت جغرافیایی، دزلی در یک فرورفتگی کاسه‌مانند قرار دارد و اطراف آن را ارتفاعات صعب‌العبوری احاطه کرده است. گرچه این آبادی نسبت به زمان جنگ رشد و وسعت زیادی پیدا کرده، ولی هنوز بافت قدیم آن جلوۀ زیبایی دارد. دزلی از توابع بخش مرکزی شهرستان سروآباد در استان کردستان است که در فاصله 28 کیلومتری شهر سروآباد و 115 کیلومتری مرکز استان کردستان قرار دارد. ارتفاع دزلی از سطح دریا 1400 متر است و اطراف آن را کوه و دره فرا گرفته است. این روستا در دامنه ارتفاعات مرزی مله‌خور و دالانی قرار دارد. بعد از پاکسازی مریوان، ضدانقلابیون پایگاه اصلی خود را به دزلی منتقل کردند. در اواخر آذر 1359، 200 نفر از نیروهای تحت‌امر حاج‌احمد متوسلیان، شبانه به مواضع ضد‌انقلاب در این نقطه هجوم آوردند و دزلی را پاکسازی کردند. در این روستا، ساختمان مجموعه فرهنگی یادمان شهدای دزلی قرار دارد. از طریق جاده‌ای که برای تردد نیروهای پاسگاه مرزی ساخته شده، می‌توان از این‌جا عازم ارتفاع دالانی شد. دالانی در 35 کیلومتری جنوب شهر مریوان قرار دارد. دالاني ارتفاعي است مرزي در جوار ارتفاعات تته، مله‌خور و كمانجر و در 6 كيلومتري جنوب‌غربي دزلی. نزديكترين شهر عراق به اين نقطه يعني شهر خورمال، در 10 كيلومتري و در دامنه اين ارتفاعات واقع شده است. اين منطقه در 6 دي 1359 به همت نيروهاي ارتش، سپاه و پيشمرگان كرد از دست ضدانقلاب خارج شد. ارتفاعات دالاني يكي از محورهاي مهم عمليات‌هاي محمد رسول‌الله (ص) در سال 1360 و والفجر10 در سال 1366 محسوب مي‌شود. يادمان والفجر10 در همين ارتفاع كه مشرف بر شهرهاي مرزي خورمال، حلبچه، سيدصادق و سد دربنديخان عراق است، قرار دارد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پيغام رسيد كه حاج‌احمد متوسلیان از كلية نيروها خواسته تا غروب آفتاب خودشان را به پشت ايستگاه رلة صداوسيماي مريوان برسانند. كل نيروها كه جمع شدند، ديديم مي‌شويم 200 نفر بچه‌هاي سپاه و پيشمرگان مسلمان كُرد. بعد در قالب يك ستون نظامي، همراه برادر احمد حركت كرديم. بين راه هر چه پرسيديم مقصد كجاست، از جواب طفره رفت. بعد از دو سه ساعتي، ديــديم داريم به طرف خــاك عراق مي‌رويم. برادر احمــد دستور توقف ستون را صــادر كرد و بعد گفــت: « برادران، لازم است مطلبي را به شما توضيح بدهم. ما به حول و قوة الهي قرار است دزلي را بگيريم.» همگی تعجب كرديم؛ مسيري كه آمده بوديم، 180 درجه مخالف جهت دزلي بود. يكي از بچه‌ها گفت: «برادر احمد، اين راهي كه ما آمده‌ايم، كجا به دزلي مي‌رسد؟ تازه، شما امكانات ما را در نظر نگرفته‌ايد.» احمد با يك طمأنينه گفت: «به خدا توكل كنيد. هيچ مشكلي پيش نخواهد آمد.» از نو دستور حركت داد و راهي شديم. ساعت 7:30 شب بود كه رسيديم روي ارتفاعات اورامان. نگو با تدبير احمد، ما اين ارتفاعات را دور زده‌ايم و بدون كوچكترين خطري، رسيده‌ايم بالاي قلة مشرف به دزلي؛ بدون آن‌كه حتي رنگ آن معبر مرگبار را هم ديده باشيم. احمد طوري برنامه‌ريزي كرده بود كه هر كس ستون نيروهاي ما را در راه مي‌ديد، فكر مي‌كرد هدف ستون‌كشي احمد از مريوان، حمله به عراق بوده. بعد گفت: «برادران، نگاه كنيد! پايين اين ارتفاع، زير پاي شما دزلي قرار گرفته.» بعد هم بلافاصله ضمن تماس بيسيم با توپخانة ارتش، درخواست اجراي آتش كرد. با اصابت سومين گلولة توپ، ريختيم داخل دزلي و آن‌جا را به صورتي برق‌آسا و بدون درگيري تصرف كرديم. جالب اين‌جا بود كه در همين لحظات، ديديم صداي بوق ماشين مي‌آيد. به دستور برادر احمد، من و يكي از بچه‌ها كنار جاده مستقر شده بوديم. ديديم از دور، يك كاميون كمپرسي، تخت‌گاز دارد مي‌آيد و لاينقطع بوق مي‌زند. نگو ضدانقلاب وقتي فهميد در دزلي درگيري شروع شده، اين كاميون را براي رساندن ادوات خمپاره و تقويت نيروهايش راهي دزلي كرده. با رسيدن كاميون به نزديكي ما، ترمز كرد. آن برادر ما، از ركاب ماشين بالا رفت و گفت: « چه خبرته بابا! چرا اين‌قدر بوق مي‌زني؟!» راننده كه از دموكرات‌ها بود، به هواي اين‌كه ما هم از خودشان هستيم، توقف كرده بود؛ تا لباس فرم آن بندۀ خدا را ديد، پشت فرمان كمپرسي از ترس غش كرد. بار اين كاميون، چند قبضه خمپاره‌انداز، يك قبضه كاليبر 50 و مهمات زیادی بود كه به دست ما افتاد. بدون تعصب مي‌گويم، كاري كه احمد با فتح دزلي انجام داد، بيشتر به يك معجزه شبيه بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : زمانی که شهید حسین قجه‌ای فرمانده سپاه محور دزلی بود، یک روز یک ضدانقلاب از حزب دمکرات را گرفتـه بودند. در کوله‌پشتی‌اش تی‌.ان.‌تی، چاشنی، اسلحه و نارنجک داشته و می‌خواسته بیاید پلی که بچه‌های ما عبور می‌کنند را منفجر کند. در مقر سپاه دزلی، دو اتاق سه‌درسه کنار هم وجود داشت و اتاق دیگری به ابعاد دوونیم در شش متر هم بود که به بیرون راه داشت. ضدانقلاب مسلح را آوردند و کت‌بسته انداختند گوشۀ همین سالن، روبه‌روی دو اتاق سه‌درسه. شهید قجه‌ای پشت در داشت اسلحه تمیز می‌کرد؛ با یک لباس کار و زیرپیـــراهن داشت کار می‌کرد که آن ضدانقلاب را مقابلش می‌آورند. قجه‌ای اول احوالش را می‌پرسد و بعد می‌گوید: اسمت چیست و چقــدر حقــوق می‌گیری؟ با جواب‌های آن فرد، می‌فهمد که همسر و سه فرزند دارد و ماهی مثلاً چیزی حدود سه هزار تومان حقوق می‌گیرد. او یک پیشمرگ حزب دموکرات بود. قجه‌ای از او پرسید: « اگر مرا دست تو بدهند، چکار می‌کنی؟» او در پاسخ گفت: «من تو را راحت نمی‌کشم؛ اول انگشتانت را می‌بُرم، بعد دستت را، بعد پا و بعد زانوهایت را می‌برم، بعد چشمت را درمی‌آورم. بعد گوشت را، دماغ و زبانت را می‌برم...» این‌ها کارهایی بود که در کردستان توسط ضدانقلاب‌ها متداول بود. خلاصه، آن ضدانقلاب به قجه‌ای می‌گفت: « راحت جانت را نمی‌گیرم.» بعد از صحبت‌های او، قجه‌ای پرسید: « حالا فکر می‌کنی من با تو چه‌کار می‌کنم؟» مرد گفت: «عین همینی که گفتم، تو هم انجام می‌دهی.» در حین صحبت این دو، یکی از برادران می‌آید و می‌گوید برادر قجه‌ای، فلان چیز را می‌‌خواهم. در این لحظه، آن مرد فهمید که این فرد فرمانده است. تا آن زمان، چون اسلحه تمیز می‌کرد و سرش به کار خودش گرم بود، فکر می‌کرده که یک پادو است. شهید قجه‌ای مسؤول تدارکات را صدا می‌کند و در گوشش چیزی می‌گوید. بعـد رو به اسیری که مقابلش بود، می‌گویــد: « برادر من، بازم گول خوردی!» بعد هم اسلحه و مهمات او را می‌گیرد، یک دبه روغن و مقداری برنج در کوله‌اش می‌ریزد و می‌گوید: « برو به زن و بچه‌ات برس و دیگر گول نخور.» فکر می‌کنید بعد از این قضیه چه اتفاقی افتاد؟ این آدم خودش که هدایت شد هیچ، رفت 25 تا پیشمرگ حزب دموکرات را با خودش آورد و همه شدند پیشمرگان مسلمان کُرد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : بازدید مقام معظم رهبری در سال 1359 از منطقه دزلی، به روایت امیر علی‌اصغر جمالی: برای جان آقا دلواپس بودیم و منطقه داخلی هم دیگر ناامن بود. با همۀ این‌ها خیلی کند حرکت کردیم. یکی دو بار سفارش کردم و گفتم: «حاج‌آقا، اگر می‌شود دیگر از این‌جا بازدید نفرمایید.» فرمودند: «می‌خواهم مناطق خط مقدم و بچه‌ها را ببینم.» رفتیم از تنگه دزلی عبور کردیم. تنگه را بازدید کردند که در اختیار نیروهای خودی بود. به داخل آبادی دزلی رفتیم. در جلوی دزلی، ارتفاعات مله‌خور و ارتفاعات تته هست که مرز بین ما و عراق را تشکیل می‌دهد و از بلندی آن می‌توان شهرهای سیدصادق و حلبچه را به خوبی دید. در مسیرمان، از دره دزلی که عبور کردیم، به موضع توپخانه خودی رسیدیم. در این‌جا آتش توپخانه عراق شروع به زدن کرد. آقا هم بی‌اعتنا، اصلاً نفرمودند که این از کجا می‌آید و به بازدید خود ادامه دادند. بعضی فرماندهان دستپاچه شدند که این آتش توپخانه ممکن است به آقا صدمه برساند. بعضی هم گفتند که چون بازدید لو رفته، هر جا برویم، ایجاد اشکال می‌کند و بهتر است برگردیم. در این موقع که هر کس نظری می‌داد، آقا با یک تصمیم مقرراتی شجاعانه و نظامی فرمودند: «نه، فرمانده سرهنگ جمالی است و ما طبق نظر و تصمیم ایشان عمل می‌کنیم. شما تصمیم بگیرید و ما همان‌طور عمل می‌کنیم.» این واقعاً شاید در ذهن خود من هم که تا آن موقع افزون بر بیست سال خدمت نظامی کرده بودم، چنین چیزی نبود که تا این‌قدر یک فرمانده عالی‌رتبه متکی به مقررات نظامی باشد و به وحدت فرماندهی و تصمیم‌گیری توجه کند. با این سخن که فرمانده مسؤول است و مسؤولیت خوب و بد منطقه با اوست، من یک لحظه بر سر دوراهی قرار گرفتم که حالا چه بکنم. حفظ جان و سلامت آقا برایم از همه چیز مهمتر بود. بنابر این به فکرم رسید که به طرف جلو حرکت کنیم؛ چون می‌دانستم که اگر آتش توپخانه بیاید و درست روی موضع قرار بگیرد، خطرناک خواهد بود. آقا هم فرمودند: «همین تدبیر درست است.» سوار ماشین‌هـا شدیم و حرکت کردیـم و دقیقاً سه یا چهار دقیقه بعد که گلوله‌های پی‌در‌پی می‌خورد، سه فروند هواپیمای دشمن آمد و موضعی که چند لحظه پیش آن‌جا ایستاده بودیم را بمباران کرد. این کار خداوند بود که تصمیم گرفتیم از آن‌جا برویم و بعد آتش بمبی که روی موضع توپخانه بود، به هوا بلند شد. ما ماشین‌ها را نگه داشتیم و از آقا خواهش کردیم که بیرون بپرند و پناه بگیرند. ایشان هم به شکل نظامی از ماشین بیرون پریدند و در کنار جاده و پشت یک جوی آب موضع گرفتند. بعد به طرف جلو راه خود را ادامه دادیم. وقتی به عقب برگشتیم، دیدیم همان موضعی که ایستاده بودیم و تصمیم می‌گرفتیم، بمباران شده و خسارات و تلفاتی هم به موضع توپخانه وارد شده است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : عملیات محمد رسول‌الله (ص) در مناطق عملیاتی مریوان، نوسود و پاوه و در ارتفاعات مرزی معروف به «تخت اورامانات» انجام شد. انسداد دالانهای ورودی عناصر ضدانقلاب، پاکسازی و تأمین امنیت شهرهای مرزی در منطقه اورامانات، تصرف چندین ارتفاع و روستای منطقه و تصرف شهر طویله عراق، از اهداف این عملیات بود. در گزارش شهید حاج محمدابراهیم همت، شرح این عملیات اینگونه آمده است: از: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پاوه موضوع: گزارش مختصری از عملیات محمد رسول الله (ص) عملیات محمد رسول الله (ص) که پس از عملیات مطلع الفجر در غرب کشور در محورهای پاوه ـ نوسود ـ مریوان در تاریخ 60/10/1 انجام گرفت، طرح آن توسط سپاه پاوه و مریوان و ارتش مشترکاً ریخته شد. این عملیات در محور مریوان توسط دو گردان سپاه و یک گردان 187 ارتش و در محور پاوه، دو گردان سپاه و یک گردان ارتش 139 انجام شد، که البته توپخانه مریوان و پاوه و هوانیروز و پوشش هوایی نیروی هوایی نیز پشتیبانی کرد. هدف‌های این عملیات در قسمت مریوان، ارتفاعات شنگادور ـ ترانی ـ دره‌تاریک ـ جانباز ـ و روستاهای هانی‌گر محله و بیاره عراق بود. در قسمت پاوه ارتفاعات کل‌هرات ـ سرنی ـ کاوچرال ـ قبرستان نوسود و شهر طویله عراق و پاکسازی شهر نوسود و روستاهای شیخان ـ شوشمی بالا و پایین بود. یک ماه قبل از عملیات، نیروها به منطقه وارد شده و پس از شناسایی منطقه و آموزش‌های لازم، در صبح 12 /10 /60 با کلمه رمز لااله الاالله، محمد رسول الله (ص) عملیات شروع شد. گروه‌های ارتش، سپاه و یک گروهان ژاندارمری در یکدیگر ادغام ‌شده بودند. عملیات ساعت 5 صبح در تاریکی هوا شروع شد. نیروها در همان لحظات اول 50 درصد هدف ها را تصرف کردند و در هدف های دورتر درگیری به‌شدت ادامه یافت. در کل‌هرات، سرنی و دره‌تاریک به علت فاصلۀ زیاد و بلندی ارتفاع، نیروهای ما تا ساعت چهار بعدازظهر نتوانستند قله ها را تصرف نمایند. لیکن وارد شهر طویله شدند و با انهدام سه تانک و با کشتن عده ای سربازان مزدور رژیم بعث و به اسارت گرفتن عده ای دیگر، برگشتند. در این عملیات حدود 1000 نفر از نیروهای دشمن کشته و 500 نفر زخمی و 200 نفر در دو محور به اسارت رزمندگان اسلام درآمدند و مقدار زیادی غنیمت از اسلحه های سبک و سنگین به دست نیروهای ما افتاد. این عملیات به علت این‌که جاده تدارکاتی در هدف‌های یاد شده وجود نداشت و کوه‌های سختی که نیروها در پیش داشتند، سه قله مهم هرات ـ سرنی ـ دره‌تاریک سقوط کرد و بنابه دستور فرمانده عملیات، ساعت پنج بعدازظهر 60/10/12 نیروها به پایگاه خود برگشتند که البته اثر تبلیغی و سیاسی آن خیلی خوب و مفید بوده است. در این عملیات، یک تیپ 116 گارد مرزی و چند گروهان مأموریتی نیروهای بعثی به‌‌کلی منهدم گردید. همچنین در این عملیات حدود 50 نفر از افراد سپاه پاوه و مریوان شهید و تعداد 95 نفر زخمی گردیدند و حدود 40 نفر از برادران ارتش شهید و تعداد 60 نفر از آن‌ها زخمی شدند. به امید برقراری حاکمیت الله و قرآن در سراسر گیتی و به امید زیارت کربلا و قدس. فرمانده سپاه پاسداران انقلاب پاوه از طرف حاج ابراهیم همت


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یکی از مهمترین عملیات در منطقۀ دزلی و دالانی، عملیات والفجر10 بود. این عملیات با رمز يارسول‌الله (ص) در 24 اسفند 1366 آغاز گرديد و بعد از 6 روز نبرد به پايان رسيد. عملیات والفجر10 از سوی نیروی زمینی سپاه ‌پاسداران با مشارکت 10 لشكر و 9 تیپ شامل 103 گردان در دشت‌های سلیمانیه عراق انجام شد و نیروی هوایی و هوانیروز ارتش جمهوری اسلامـی ایـران به همراه جهــاد سازندگی از آن پشتیبــانی می‌نمودند. رزمندگان طی 5 مرحله، پنج شهر عراق و 120 روستای این كشور را به تصرف درآوردند و شهر نوسود نیز پاكسازی شد. در محور دزلی ـ خورمال لشکرهای 25 کربلا، 41 ثارالله (ع)، 17 علـی‌بـن ‌ابیطالب (ع)، 19 فجر و تیپ بیت‌المقدس و لشکر 7 ولی‌عصر (عج) و تیپ 33 المهدی (عج) شرکت داشتند. یکی از محورهای مهم عملیات، محور دالانی بود. احداث جاده مله‌خور كه تنها راه ارتباطي منطقه عملياتي با عقبه و دزلي (در نهايت مريوان) بود، از مشکل‌ترین مراحل قبل از عملیات بود که در میان برف و بوران و شرایط سخت آب و هوا به انجام رسید. این جاده پس از عبور از ارتفاعات مرزی، در آن سوی مرز، پس از عبور از شیار زلم، به جاده‌های شهر خورمال عراق متصل می‌شد. پس از احداث جاده، این منطقه محور اصلی برای تصرف شهر خورمال و رسیدن به عمق منطقه عملیات شد که با موفقیت به انجام رسید. در اواسط روز 26 اسفند، در حالي كه مردم حلبچه گروه گروه به طرف مرزهاي ايران در حركت بودند، منطقه مورد هجوم هواپيماهاي عراق با پرتاب گستردۀ بمب‌هاي شيميايي قرار گرفت. 5000 نفر از كردهاي عراقي با اين حمله شهيد شدند و شهر حلبچه به يك شهر مرده تبديل گرديد. در این عملیات 1200 كيلومتر از خاك ايران و عراق آزاد شد و 5440 نفر از عراقي‌ها به اسارت درآمدند. پس از پیروزی در این عملیات، امام خمینی (ره) پیامی خطاب به رزمندگان فرستادند که در قسمتی از آن آمده بود: « اخبار پیروزی‌ها و حماسه‌های دلاوران اسلام نه تنها دل ملت ما، كه قلب همۀ مستضعفان و محرومان را شادمان نمود و صدام و عفلقیان و حامیان و اربابان او، خصوصاً آمریكا و اسراییل را عزادار كرد. سلام خالصانۀ مرا به همۀ فرماندهان عزیز و شجاع و رزمندگان ظفرمند پیروز سپاه و بسیج و ارتش و هوانیروز و نیروی هوایی و جهادگران دلاور و گمنام و امدادگران و كلیه نیروهای مردمی و كُرد ابلاغ كنید و سلام و تشكر ملت ایران را به مردم شهرهای آزاد شدۀ عراقی كه بدون این‌كه حتی یك گلوله هم به طرف آنان و شهرهای آنان شلیك شود، با آغوش باز و فریاد الله‌اكبر از رزمندگان ما استقبال نمودند، برسانید و به آن‌ها بگویید كه می‌بینید صدام چگونه دیوانه‌وار شما و شهرهایتان را بمباران خوشه‌ای و شیمیایی می‌كند، و خواهیم دید كه جهان‌خواران چگونه در تبلیغات مسموم خود، از كنار این پیروزی‌های بزرگ و جنایت صدام خواهند گذشت.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ما در نزديكي دزلي مستقر بوديم كه روز 1366/12/23، حدود ساعت 4 بعدازظهر دستور حركت داده شد. بعد از آماده كردن تجهيزات و كيسه‌خواب، سوار مايلر شديم و به طرف مله‌خور حركت كرديم. ساعت حدود هفت شب شده بود. نم‌نم باران مي‌باريد و هوا به شدت سرد بود. همه دعا مي‌كردند باران نبارد. وقتي به بالاي مله‌خور رسيديم، هوا بسيار سرد بود و برف به شدت مي‌باريد. نيروها به علت آشنا نبودن با محل و سرما و برف، سر در گم بودند. بعد از نيم ساعت توقف و سازماندهي، در ساعت ده شب مجدداً حركت كرديم. قرار بود نماز را جلوتر بخوانيم. مسير ما سربالايي بود و برف بسيار شديدي آن را پوشانده بود. در فاصلۀ نسبتاً نزديكي، نور سنگرها را ديديم. همـه خوشحال بودند كه به مقصـد رسيده‌اند و مي‌توانند در جاي گرمي استراحت كنند، اما شهيد بهمن فاتحي گفت يك سربالايي مختصر ديگر نيز در پيش داريم و بعد از آن، بقيۀ مسير سرازيري است. به نوك يال رسيديم. شدت برف و كولاك به حدي بود كه چند متر جلوتر ديده نمي‌شد. در حدود ساعت 11 شب به سرازيري رسيديم و تصميم گرفتيم كه نماز را بين راه بخوانيم. در حين راهپيمايي، برف‌هاي روي كوله‌پشتي‌ها را مي‌خورديم. هر چند ستون كند حركت مي‌كرد، ولي شيب تند و پوشيده از برف، باعث مي‌شد كه برادران بارها سُر بخورند و در نتيجه، نظم صف به هم زده شود. شرايط جوي فوق‌العاده بد و طاقت‌فرسا بود. اما هر چه پايين‌تر مي‌آمديم، ميزان برف كمتر مي‌شد. در طول مسير، چند برانكارد ديديم. نیمه‌شب دو جسد منجمد شده ديديم. آن‌ها در حين بردن تداركات در برف گم شده و يخ زده بودند. لحظه‌اي بعد، مشاهده كردم كه فرمانده گردان دو نفر را براي آن‌كه از شدت سرما منجمد نشوند، بالا و پايين مي‌دواند. حدود ساعت 2 بامداد، اثري از برف ديده نمي‌شد، ولی زمين از صخره و گل پوشيده شده بود. دو نفر اسلحه‌هايشان را از خستگي رها كردند و من آن‌ها را برداشتم. ديگر برف نمي‌باريد، ولي هوا به شدت مه‌آلود بود و ديد نداشتيم. بعد از اين مسير، به منطقۀ نسبتاً مسطحي رسيديم. كم‌كم با روشن شدن هوا، راه ديده مي‌شد. حدود ساعت 15: 6 صبح بود كه چند چادر را ديديم و فكر كرديم كه مقصد ما همين جاست، ولي بعد از گذشتن از چادرها، حدود بيست دقيقۀ ديگر نيز حركت كرديم. سپس، بچه‌ها وسايل خود را باز كردند و مشغول خواندن نماز صبح شدند. ده دقيقه بعد، نان و عسلي را كه در كوله‌پشتي داشتيم، خورديم. در اين هنگام، اعلام كردند كه وسايل‌تان را جمع كنيد، بايد جلوتر برويم. به راه خود ادامه داديم. در بين راه، شهداي مرحلۀ نخست گردان يارسول را ديدم و براي آن‌ها فاتحه خوانديم. هنگامي كه آفتاب طلوع كرد، به منطقه‌اي رسيديم كه گفتند مي‌توانيم لابه‌لاي صخر‌هاي آن استراحت كنیم. در همين حال، برادراني را مي‌ديدم كه در گل‌و‌لاي صخره‌ها خوابيده‌اند و روي خودشان پلاستيك كشيده‌اند. بعضي‌ها هم به تصور آن‌كه، اين‌ها نيز شهيدنــد، مي‌خواستند براي آن‌ها فاتحه بخوانند. ما هم حال و روزمان بهتر از آن‌ها نبود. بعد از 16 ساعت، به مقصد رسیده بودیم..


نویسنده : مركز مطالعات و تحقيقات جنگ

تاریخ : 93

خاطره : عملیات والفجر 10 مقدمه اهداف عملیات منطقه عملیات استعداد دشمن قوای خودی طرح عملیات شرح عملیات(مرحله اول)مرحله دوم عملیات مرحله سوم عملیاتمرحله چهارم عملیات مرحله پنجم عملیات نتایج عملیات مقدمه جمهوری اسلامی ایران برای پاسخ گویی به بمباران و موشك باران مناطق مسكونی شهرها و احقاق حقوق خود در مجامع بین المللی، با تغییر منطقه عملیاتی از جنوب به غرب، در صدد برآمد تا قدرت رزمندگان اسلامی را بار دیگر به جهانیان نشان دهد. بدین منظور عملیات گسترده ای در غرب كشور در دشت های سلیمانیه عراق هم زمان با مبعث رسول اكرم (ص) به نام والفجر 10، آغاز شد. این عملیات در روز سه شنبه 25/12/1366، شروع و در 5 مرحله به اجرا در آمد. منطقه حلبچه و خرمال، اگرچه از گذشته مورد توجه طراحان نظامی سپاه پاسداران بود و هر از چند گاهی در مقاطع مختلف جنگ مورد بررسی آنان واقع می شد، لیكن با توجه به این كه تلاش اصلی همواره در جبهه جنوب صورت می گرفت، انجام عملیات در منطقه مذكور هیچ گاه به طور جدی طرح نمی گردید. به دنبال اصلی شدن جنگ در جبهه شمالی – كه در پی پیدایش مشكلات و معضلات بسیار بر سر راه انجام عملیات در جبهه جنوبی ایجاد شد – و نیز توقف عملیات در منطقه بیت المقدس 2، توجه بیشتری به منطقه حلبچه مبذول گردید. طراحی عملیات والفجر 10 در حالی انجام شد كه دشمن اگر چه منطقه عملیاتی بیت المقدس 2 – را به دلیل احتمال هجوم قوای ایران – مسدود نموده بود، لیكن تهاجم اصلی را در جبهه جنوب محتمل می دانست. به این ترتیب عملیات بزرگ سال 66 در منطقه عمومی حلبچه طراحی و اجرا شد. اهداف عملیات در این عملیات، علاوه بر اهداف سیاسی، سه هدف عمده نظامی مورد نظر بود: 1- آزاد سازی شهرهای حلبچه، خرمال، دوجیله، بیاره و طویله. 2- فراهم سازی مقدمات تصرف سد دربندیخان. 3- انسداد عقبه اصلی دشمن در استان سلیمانیه. منطقه عملیاتمنطقه عمومی حلبچه به جز در غرب و شمال كه دریاچه سد دربندیخان در آن واقع است، توسط ارتفاعات بلند و صعب العبوری محصور شده است كه هر یك از این ارتفاعات از اهمیت زیادی برخوردار است؛ به طوری كهبالامبوو شاخ آن بر دریاچهدربندیخانو دشت و ارتفاعاتتمورژنانمسلط است. شاخ تمورژنان نیز بر شاخ شمیران، سددربندیخان، تونل جادهسلیمانیه – بغدادتسلط دارد. علاوه بر ارتفاعات فوق الذكر، می توان از ارتفاعات و ناهمواری های دیگر منطقه نام برد كه مهم ترین آن ها عبارتند از: ارتفاعاتپرونیه، توانیر، پنج قله، شینه روی، تپه چناره، سه تپه، خورنوازان، تپه هانی قول، تپه سزام و شاخ دارزین. هم چنین شیارهای موجود در منطقه نقش موثری در اختفاء نیروهای خودی داشته و بعضاً به عنوان معابر وصولی مورد استفاده قرار گرفته اند. از جمله این شیارها می توان از دره گلان، شیار زلم، شیار سورمر، شیار سازان، دره خورنوازان، شیار بالای روستای خورد وشیار وشكنام نام برد. مهم ترین تاسیسات اقتصادی منطقه، سد دربندیخان است كه علاوه بر پرورش ماهی و كشاورزی، در تامین برق قسمت و سیعی از عراق نقش مهمی دارد. پادگان حلبچه، پادگان لشكر 27 در كانی مانگا، مقر فرماندهی نیروهای دفاع الوطنی سپاه یكم در منطقه روداژه و پایگاه های موشكی سام 2 و سام 7 نیز از جمله تاسیسات نظامی در این منطقه می باشند. شهرهای مهم عراق در این منطقه نیز به ترتیب وسعت و اهمیت عبارتند از: حلبچه، خرمال و دوجیله. استعداد دشمنمنطقه عملیاتی، تحت مسئولیت سپاه یكم عراق قرار داشت. پدافند این منطقه قبلاً برعهده نیروهای جاش (مزدوران كرد عراقی) بود و آن ها علاوه بر حفظ خطوط پدافندی، ماموریت مقابله با كردهای معارض را نیز بر عهده داشتند. با شروع فعالیت هایی همچون آماده سازی زمین، تردد خودروها و ... از سوی قوای خودی در این منطقه، دشمن نیز به اقداماتی از قبیل جایگزینی نیروهای نظامی با جاش ها، تقویت منطقه با تیپ های جدید و ... مبادرت ورزید. در مجموع یگان هایی كه از قبل و نیز در جریان عملیات در منطقه حضور یافتند، عبارت بودند از: - تیپ های 96، 606، 39، 14، 402، 602، 506، 422، 420، 72، 13، 707، 702، 95 و 433 پیاده. - تیپ های 80، 17 و 50 زرهی. - تیپ های 24، 27 و 46 مكانیزه. - تیپ های 65، 66 و 68 نیروی مخصوص. - تیپ 1 كماندویی سپاه چهارم، تیپ 2 كماندویی سپاه سوم و تیپ 2 كماندویی سپاه یكم. قوای خودی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص) به عنوان قرارگاه مركزی عمل می كرد. الف – قرارگاه قدس تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: - لشكر 7 ولی عصر (عج) با 6 گردان. - لشكر 33 المهدی (عج) با 6 گردان. - لشكر 25 كربلا با 10 گردان. - لشكر 19 فجر با 6 گردان . - لشكر 17 علی ابن ابی طالب (ع) با 6 گردان. - لشكر 41 ثارالله با 7 گردان. - تیپ مستقل 39 بیت المقدس با 4 گردان. ب – قرارگاه ثامن الائمه (ع) تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: - لشكر 9 بدر با 8 گردان. - لشكر 55 ویژه شهدا با 6 گردان. - تیپ مستقل 36 انصار المهدی با 4 گردان. - تیپ مستقل 75 ظفر با 2 گردان. - تیپ مستقل 29 نبی اكرم (ص) با 6 گردان. - سپاه چهارم باختران با 6 گردان. ج – قرارگاه فتح تحت فرماندهی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) هدایت نیروهای زیر را به عهده داشت: - لشكر 8 نجف اشرف با 5 گردان. - لشكر 14 امام حسین (ع) با 5 گردان. - لشكر 11 امیر المومنین با 4 گردان. - تیپ مستقل 82 صاحب الامر با 3 گردان. - تیپ مستقل 91 بقیة الله (عج) با 3 گردان. - تیپ مستقل 44 قمربنی هاشم با 3 گردان. - تیپ مستقل 100 انصارالرسول با 3 گردان. طرح عملیاتبه علت وجود ارتفاعات سركوب سورن در شرق منطقه عملیاتی و دریاچه دربندیخان در غرب آن، در حد فاصل انتهای شمال شرقی دریاچه تا ارتفاعات سورن تنگه ای به عرض 10 كیلومتر ایجاد شده است كه در مباحث طرح مانور، تضمین موفقیت عملیات را در گرو انسداد این تنگه با الحاق از دو محور می دانستند. این عمل می بایست در محور شمال ازمله خور به طرفخرمال و در محور جنوبی از غرببالامبو در امتدادتمورژنان با تصرف سرپل احتمالی در كمر دریاچه و سرانجام الحاق دو بازو در تنگه و محاصره دشمن انجام می شد. به منظور تحقق طرح مانور یادشده، قرارگاه قدس در محور شمالی مامور بستن تنگه و تصرف پل گردكو (عقبه اصلی دشمن به كل منطقه) شد. قرارگاه فتح در محور جنوبی می بایست ضمن تصرف بالامبو و تمورژنان با تامین سرپل در كمردریاچه، برای مقابله با حركت احتمالی دشمن، با احداث پل از آمادگی لازم برخوردار باشد. قرارگاه ثامن الائمه(ع) نیز در محور میانی مامور شد تا در منطقهگوزیل – دشت سازانبه طرف حلبچه پیشروی كند و در مرحله دوم جادهبیاره – طویله – نوسودرا تصرف و آزاد نماید. هم چنین، قرارگاه رمضان ماموریت یافت علاوه بر فعالیت های شناسایی، با مشاركت تیپ 75 ظفر و كردهای معارض ضمن تصرف شهر، توپخانه دشمن رامنهدم سازد. شرح عملیاتعملیات در ساعت 2 بامداد 24/12/1366 با رمز مباركیا محمد ابن عبدالله (ص) آغاز شد. سرعت عمل یگان ها به گونه ای بود كه اغلب آن ها توانستند تمامی اهداف خود در مرحله اول را به تصرف در آوردند. به غیر از واكنش دشمن در شاخ سورمر و شاخ شمیران تحرك دیگری از نیروهای عراقی مشاهده نشده و تعداد زیادی از آن ها كه در خواب بودند، كشته و اسیر شدند. رزمندگان اسلام پس از عبور از موانع سخت و ایذایی دشمن موفق شدند حدود 20 روستا واقع در شمال و جنوب و غرب شهر خرمال را آزاد نمایند. رزمندگان روز بعد نیز توانستند مقاومت نیروهای دشمن را در هم شكسته و پیروزمندانه وارد شهر خرمال عراق شده و شهر را كاملا پاكسازی نمایند. در دروازه شهر گروهی از مردم به استقبال رزمندگان اسلام آمدند. در محور قرارگاه قدس، پس از تصرفمله خور و ارتفاعاتچناره، خرنوازان، هانی فتح، اگر چه بالامبو و تنگه به تصرف درآمد، لیكن به دلیل توقف قرارگاه قدس و نیز واكنش دشمن در جناح چپ عملیات،نیروها روی شاخ سورمر و شاخ شمیران متوقف شدند. در محور قرارگاه ثامن الائمه(ع)، نیروهای عمل كننده ارتفاعاتمگر از سلسله ارتفاعات بالامبو و نیمی ازشیندرویرا تصرف كردند و به رغم روشن شدن آسمان، برای الحاق روی یال ارتباطی شامل دشت سازان و سپس نیمی دیگر از ارتفاعات شیندروی، به پیشروی خود ادامه دادند. قرارگاه رمضان نیز در این مرحله تنها توانست پمپ بنزین شهر حلبچه را به آتش بكشد. قابل ذكر است كه نیروهای جهادگر با احداث جاده های مناسب در ارتفاعات سر به فلك كشیده و زدن پل های حیاتی، نقش مهمی در تسریع حركت نیروهای عمل كننده ایفا كردند، تا جایی كه نیروهای به اسارت گرفته شده در عملیات والفجر 10 از سرعت عمل نیروهای عمل كننده در این منطقه صعب العبور ابراز شگفتی می كردند. سرهنگ پیادهكوكب محمد امین از تیپ كماندویی لشكر 34 عراق می گوید: «باوجود موانع سخت و طبیعی و ایذایی، به ذهن ما خطور نمی كرد كه رزمندگان اسلام بتوانند به ما نزدیك شوند، از این رو ما زمانی از آغاز عملیات با خبر شدیم كه در محاصره كامل قرار داشتیم.» با گذشت ساعت ها از آغاز عملیات و تصرف شهر خرمال وده ها روستا در استان سلیمانیه، طارق عزیز وزیر امور خارجه عراق طی مصاحبه ای در لندن اعلام كرد: «اخبار مربوط به عملیات ایران در جبهه ها تنها یك شایعه است.» در حالی كه نیروهای خودی از روحیه خوبی برخوردار بودند و تلفات آنان نیز بسیار اندك بود، از هم گسیختگی قوای دشمن و عدم حضور جدی آنها در منطقه موجب شد تا بر تسریع آغاز مرحله دوم عملیات تاكیدشود. دشمن بنابر تصوری كه در مورد عملیات داشت، ستون های متعدد و طویلی را با عبور از پل هایملاویسیوزلمبه طرفدوجیلهو سپسحلبچهكرد. مرحله دوم عملیاتبعد از ظهر چهارشنبه 26/12/1366، دلیرمردان سپاه با پیشروی در غرب شهر خرمال، روستاهای تپه كالاری، حاجی رقه، تپه توكه، كپه كول و ... را توانستند، آغاز كنند. با آزاد سازی این روستاها ارتباط شمال و جنوب استان سلیمانیه قطع شد و شهر مهم دوجیله و بیش از 20 روستای اطراف آن آزاد شد. مرحله سوم عملیاتدر بامداد پنج شنبه27/12/1366، آغاز و پس از عبور از رودخانه های خروشان سیران، زیمكان و آب لیله، مواضع، پایگاه و استحكامات دشمن را در سلسله ارتفاعات بالمبو و گزیل و بیش از 24 ارتفاع دیگر در جنوب استان سلیمانیه عراق در هم كوبیدند و بر بیش از 90 روستای منطقه عمومی حلبچه تسلط پیدا كردند و روستاهای حد فاصل شهر دوجیله و دریاچه دربندیخان عراق آزاد شد و نیروی دریایی سپاه با استقرار در شرق دریاچه، تحركات دشمن در آن سوی دریاچه را زیر نظر گرفت و پیشروی به سوی شهر حلبچه از چندین جناح ادامه، و این شهر به محاصره در آمد و سرانجام رزم آوران اسلام موفق شدند، در زیر بمباران های شدید هوایی و شیمیایی دشمن، شهر 70 هزار نفری حلبچه را آزاد نمایند. مرحله چهارم عملیاتاین مرحله از نیمه شب پنج شنبه 27/12/1366، آغاز و رزمندگان اسلام، پس از تثبیت مناطق آزاد شده، موفق شدند شهر مرزی و كردنشین نوسود را كه بیش از 7 سال زیر سلطه دشمن قرار داشت و بغداد آن را به عنوان پایگاهی برای ضد انقلابیون و منافقین وابسته تبدیل كرده بود، از تیررس دشمن خارج سازند. با استقرار كامل نیروها در شهر نوسود موفق شدند دو شهر نظامیطویله و بیاره و بیش از 8 روستای اطراف آن در نزدیكی نوار مرزی را آزاد كنند. دشمن در روز جمعه 28/12/1366، در محورهای شمالی عملیات والفجر 10 اقدام به پاتك كرد كه با هوشیاری و آمادگی رزمندگان اسلام دفع شد و دشمن پس از به جای گذاشتن ده ها كشته، زخمی و اسیر، ناگزیر به عقب نشینی شده و مواضع قبلی خود را نیز از دست داد. مرحله پنجم عملیاتمرحله پنجم در شب چهارشنبه 3/1/1366 آغاز و حماسه آفرینان بسیجی و پاسدار، به دشمن حمله كردند تا به جنایت بعثی ها در بمباران شیمیایی شهر حلبچه پاسخ گویند. در این عملیات كه در محور خرمال به سید صادق در استان سلیمانیه انجام شد، 19 ارتفاع حساس منطقه، از جمله ارتفاعات1058 (وربشن) مشرف بر شهرسید صادق و چندین روستای دیگر استان سلیمانیه آزاد شد. پیام امام خمینی (ره) به مناسبت عملیات والفجر 10 امام (ره) در پاسخ به نامه فرمانده كل سپاه پاسداران چنین اظهار فرمودند: ... اخبار پیروزی ها و حماسه های دلاوران اسلام نه تنها دل ملت ما، كه قلب همه مستضعفان و محرومان را شادمان نمود و صدام و عفلقیان و حامیان و اربابان او، خصوصا آمریكا و اسرائیل را عزادار كرد. سلام خالصانه مرا به همه فرماندهان عزیز و شجاع و رزمندگان ظفرمند پیروز سپاه و بسیج و ارتش و هوانیروز و نیروی هوایی و جهادگران دلاور و گمنام و امدادگران و كلیه نیروهای مردمی و كُرد ابلاغ كنید و سلام و تشكر ملت ایران را به مردم شهرهای آزاد شده عراقی كه بدون این كه حتی یك گلوله هم به طرف آنان و شهرهای آنان شلیك شود، با آغوش باز و فریاد الله اكبر از رزمندگان ما استقبال نمودند، برسانید و به آن ها بگویید كه می بینید صدام چگونه دیوانه وار شما و شهرهایتان را بمباران خوشه ای و شیمیایی می كند، و خواهیم دید كه جهان خواران چگونه در تبلیغات مسموم خود از كنار این پیروزی های بزرگ و جنایت صدام خواهند گذشت... نتایج عملیات- آزاد سازی منطقه ای به وسعت حدود 1200 كیلومتر مربع شامل شهرهای حلبچه، خرمال، بیاره، طویله و هم چنین نوسود از شهرهای ایران. - كاهش خط پدافندی خودی. - گشودن جبهه ای جدید برای دشمن وانتقال توان عمده ای از ارتش عراق به جبهه شمالی. - به اسارت درآوردن 5440 نفر از نیروهای دشمن. - انهدام 270 تانك و نفربر، 60 توپ صحرایی، 20 ضدهوایی، 40 خمپاره انداز، 13 دستگاه مهندسی، 230 خودرو و 750 اسلحه انفرادی و آرپی جی هفت. - به غنیمت گرفته شدن 90 تانك و نفربر، 100 توپ صحرایی، 20 توپ ضد هوایی، 20 خمپاره انداز، 15 دستگاه مهندسی، 800 خودرو و 6110 اسلحه انفرادی و آرپی جی هفت. عملیات والفجر 10 (آخرین عملیات دفاعی ایران) نيروى زمينى سپاه پاسداران عمليات كربلاى ۸ را در ادامه و تكميل عمليات كربلاى ۵ در منطقه شرق بصره طرح ريزى و اجرا كرد كه اين عمليات به منزله آخرين تحرك نظامى ايران در منطقه جنوب بود. لازمه تداوم عمليات همچون گذشته برخوردارى از خلاقيت و ابتكار عمل، همراه با رعايت غافلگيرى بود. پيشروى توأم با دشوارى فوق العاده در عمليات كربلاى ،۵ ناظر بر اين معنا بود كه نيروى زمينى سپاه ، با وجود در هم شكستن كليه خطوط و استحكامات دشمن، به دليل در اختيار نداشتن نيروى «زرهى» و «پشتيبانى هوايى» مناسب، قادر به پيشروى در عمق مواضع دشمن نبود. اين كاستى اساسى در بنيه نظامى رزمندگان اسلام سبب گرديد با وجود موفقيت هاى به دست آمده در شرق بصره تدريجاً دور عمليات كند و متوقف شود و ادامه عمليات در منطقه جنوب حداقل براى مدتى غيرممكن ارزيابى شود. از سوى ديگر، به لحاظ سياسى و نظامى، ضرورت اجراى عمليات بزرگ امرى بديهى بود و هرگونه تعلل در آن مى توانست زمينه را براى حمله دشمن مهيا سازد. لذا به منظور ممانعت از ايجاد ركود در جنگ و فراهم سازى مقدمات تداوم نبرد و كسب پيروزى، براى عبور از وضعيت جديد و شكستن بن بست امرى ضرورى بود. در راستاى استراتژى جديد ايران در ابتداى سال ۶۶ سپاه پاسداران در محورهاى مختلف جبهه هاى شمال غرب عمليات هايى اجرا كرد كه بيت المقدس ۲ و ۳ آخرين نوع از اين عملياتها بود. از طرفى به دليل عدم گشايش در جبهه هاى جنوب براى اجراى عمليات بزرگ و همچنين عدم امكان اجراى عمليات گسترده در شمال سليمانيه و منطقه ماووت، مسؤولان جنگ را بر آن داشت تا منطقه حلبچه و سد دربنديخان را براى اجراى عمليات بزرگ در نظر بگيرند. در اينجا چگونگى انجام اين عمليات كه در واقع آخرين عمليات تهاجمى ايران به شمار مى رود اجمالاً توسط مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران مورد بررسى قرار مى گيرد. شرح عمليات پس از انجام بحث و بررسى هاى لازم، ساعت ۲ بامداد ۲۳ اسفند ۱۳۶۶ براى ساعت «س» تعيين شد. در برخى از محورها نيروها مى بايست فاصله زيادى را تا رسيدن به هدف طى مى كردند، شروع عمليات از ساعت ۲ تا ۴ بامداد در محورهاى مختلف متغير بود. در اين عمليات، نيروها با سرعت عملى بالا، به بيش از ۹۰ درصد از اهداف تعيين شده دست يافتند. به جز عكس العمل دشمن در محورهاى شاخ سورمر و شاخ شميران، مقاومت عمده اى از نيروهاى عراقى مشاهده نشد. در محور چناره نيز با وجود يخبندان و با چهار ساعت تأخير، اهداف موردنظر تأمين شد و تعداد زيادى از نيروهاى دشمن كه در خواب به سر مى بردند، در غافلگيرى كامل به اسارت درآمدند. در محور قرارگاه قدس، پس از تصرف ملخور و ارتفاعات چناره، خورنوازان، هانى قول و تپه حميد، به دليل عدم اتصال جاده، عمليات متوقف شد. در محور قرارگاه فتح نيز، على رغم تصرف بالامبو و تنگه، به دليل توقف عمليات قرارگاه قدس و همچنين، عكس العمل دشمن در جناح چپ، نيروها، از پيشروى كامل بر روى شاخ سورمر و شاخ شميران بازماندند. در محور ميانى، قرارگاه ثامن الائمه(ع)، ارتفاعات مگر، و نيمى از ارتفاع شيندروى را تصرف كرد و براى الحاق روى يال ارتباطى، شامل دشت سازان و سپس نيمى ديگر از ارتفاعات شيندروى، على رغم روشن شدن هوا، تك را ادامه داد. با توجه به موفقيت هاى به دست آمده، نيروها از روحيه خوبى برخوردار بودند، ضمن اين كه تلفات خودى بسيار اندك بود. علاوه بر اين، به دليل از هم گسيختگى دشمن و عدم حضور جدى در منطقه، فرماندهان بر انجام سريع مرحله دوم عمليات تأكيد داشتند. مشكل اساسى در اين مرحله، عدم اتصال جاده هانى قول بود، تا اين كه در ساعت ۱۴ روز ۲۴ اسفند ۱۳۶۶ خبر اتصال جاده به قرارگاه رسيد. لذا مقرر شد، مرحله دوم عمليات در شب سوم انجام گيرد. با ايجاد ۴۸ ساعت وقفه در عمليات، دشمن دست به تحركاتى زد كه حاكى از غافلگيرى كامل عراق نسبت به اهداف موردنظر و سمت اصلى تك بود. اين نقل و انتقالات و تحركات دشمن بيش از همه بر روى شاخ سورمر و شاخ شميران، و در اولويت بعدى، در برابر قرارگاه هاى فتح و ثامن الائمه(ع) مشاهده مى شد. از سوى ديگر، تبليغات جبهه خودى تا مرحله دوم نيز در شكل گيرى اقدامات دشمن بى تأثير نبود. در اين تبليغات، محور قرارگاه قدس به عنوان محور انجام عمليات ظفر ۷ با مشاركت نيروهاى تحت امر قرارگاه رمضان و اكراد معارض اعلام شد، در حالى كه، تلاش در محور قرارگاه فتح و ثامن الائمه(ع) مسكوت ماند. اين اقدام، بر حساسيت دشمن نسبت به دو محور ميانى و جنوبى افزود و موجب غفلت عراق از محور قرارگاه قدس شد. دشمن مبتنى بر چنين درك و ذهنيتى، ستون هاى متعدد و طويلى را با عبور از پل هاى ملاويسى و زلم به سوى دوجيله و سپس حلبچه روانه كرد. به گونه اى كه تيپ كماندويى ۶۸ نيروى مخصوص پس از ورود به منطقه، در روز اول پاتك هاى خود را بر روى شيندروى آغاز كرد. در مجموع، به نظر مى رسيد دشمن نسبت به محور قرارگاه قدس از حساسيت چندانى برخوردار نيست، ضمن آن كه در همان ابتدا، تحركات محدود دشمن با آتش مؤثر اين قرارگاه ناكام و متوقف شد. مرحله دوم مرحله دوم عمليات در شب ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ آغاز شد. قرارگاه قدس با تصرف پل زلم، تنگه خورمال را مسدود كرد. در پى آن، به قرارگاه فتح ابلاغ شد، به پيشروى خود ادامه دهد تا با قرارگاه قدس الحاق كند؛ قرارگاه ثامن الائمه(ع) نيز از روى ارتفاعات شيندروى به سمت دشت سرازير شد. در اين مرحله نيز سرعت عمل نيروها قابل توجه بود، به گونه اى كه قرارگاه فتح تا صبح روز ۲۵ اسفند ۱۳۶۶ موفق شد ارتفاعات دارزين و سرپل موردنظر را تصرف كرده و به طرف جاده آسفالته حلبچه و درياچه دربنديخان پيشروى كند. قرارگاه ثامن الائمه(ع) نيز با سرازير شدن از روى شيندروى به سمت محور جاده و ارتفاعات پنج قله، به دليل خالى بودن منطقه از دشمن، با مشكلى روبرو نشد. در صبح روز سوم عمليات، با تصرف پل زلم و بسته شدن تنگه، كليه نيروهاى دشمن به محاصره درآمده و دست به عقب نشينى زدند. به دليل بسته بودن عقبه دشمن، ستون هاى عراقى در منطقه سرگردان شده و در مواجه با نيروهاى خودى، به هر سمت مى گريختند. قرارگاه فتح با مشاهده وضعيت دشمن مرحله سوم عمليات را در روز آغاز كرد و در يك خيز، به سوى پادگان زمقى رسيد. در حوالى ظهر، يگان هاى تابعه اين قرارگاه نيز به دروازه هاى شهر دوجيله رسيدند. در اين شرايط، بيشتر نيروهاى دشمن در حدفاصل سه كيلومترى جنوب پل زلم تا شهر دوجيله تجمع كرده بودند. دشمن نخست تلاش خود را متوجه پل زلم كرد تا شايد بتواند حلقه محاصره را بشكند، اما با مقاومت نيروهاى خودى و اجراى آتش مناسب، دشمن با دادن تلفات، از تصرف اين پل منصرف شد، قرارگاه ثامن الائمه(ع) توانست پس از درگيرى اندك با گروه هاى ضدانقلاب در اطراف شهر نوسود، جاده مهم نوسود - بياره را آزاد كند، كه در نتيجه بيشتر تحركات نيروهاى خودى در اين محل متمركز شد و در عمل، ضرورت احداث ساير جاده ها - كه از قبل مورد تأكيد قرار گرفته بود - كاهش يافت. مرحله سوم مرحله سوم عمليات در ۲۶ اسفند ۱۳۶۵ با هدف پيشروى در شمال رودخانه زلم، و نيز الحاق قرارگاه قدس با قرارگاه فتح در دوجيله آغاز شد. در پى پيشروى رزمندگان در شمال رودخانه زلم، نيروهاى خودى در موقعيت جديد كه شامل سه تپان، جاده ارتباطى و تپه هاى كوچك مشرف بر پل ملاويسى بود، با احداث خاكريز استقرار يافتند، در محور جنوب پل زلم، با وجود تجمع انبوه دشمن، پيشروى نيروها، همراه با درگيرى شديد ادامه يافت و سرانجام، رزمندگان ساعت ۵ صبح به دروازه شهر دوجيله رسيدند و بدين ترتيب، الحاق صورت گرفت. با بسته شدن تنگه، بخشى از نيروهاى دشمن از طرف سد دربنديخان موفق به فرار شدند و باقيمانده نيروهاى موجود نيز در منطقه به هلاكت رسيده و يا به اسارات درآمدند. در پى وضعيت جديد، تثبيت خط پدافندى مناسب در تنگه و نيز تصرف شاخ سورمر و شاخ شميران - كه در طى عمليات به دليل هوشيارى دشمن ناموفق بود - در دستور كار قرار گرفت. مرحله چهارم به منظور تحكيم خط پدافندى در تنگه، مرحله چهارم عمليات در شب هفتم انجام شد. در اين مرحله، نيروهاى خودى ضمن تصرف يال و تپه ريشن، در محور جاده شمال سه تپان نيز به طور مختصر پيشروى كردند. مرحله پنجم در مرحله پنجم عمليات نيز شاخ سورمر و شاخ شميران به تصرف درآمد. در مرحله پنجم عمليات كه بعدها بيت المقدس۴ نام گرفت، منطقه وسيعى از خاك دشمن آزاد شد كه شامل دو ارتفاع و تعداد زيادى روستا بود. اقدامات و واكنش دشمن از تاريخ ۴و۵ اسفند ۱۳۶۶ به بعد دشمن اقدام به دو تلاش اساسى نمود: ۱- تهاجم سنگين به منطقه آزاد شده به منظور بازپس گيرى آن. ۲- تلاش مهندسى و حمله بر روى ارتفاعات آسوس و تهديد جناح شمالى منطقه عمليات بيت المقدس۲. بعدها، هنگامى كه فرمانده لشكر ۴۳ به اسارت درآمد، در اظهارات خود، ضمن تمجيد و ابراز شگفتى از سرعت عمل نيروها، بر غافلگيرى كامل عراق تأكيد كرد. وى همچنين گفت: «ما از يك ماه پيش به منطقه حساس شديم و جاده را مى ديديم، ولى جدى نگرفتيم». وى افزود: «روز دوم عمليات با فرمانده سپاه تماس گرفتم و گفتم عمليات اصلى است، نپذيرفت ولى روز سوم پذيرفت». تلفات دشمن و غنايم علاوه بر اسارت بيش از شش هزار نفر از نيروهاى دشمن، بيش از ۱۰۰ دستگاه تانك و نفربر و همچنين چند قبضه توپ و كاتيوشا و تعدادى خودروهاى مختلف از دشمن منهدم شد. با توجه به غافلگيرى دشمن، غنايم به دست آمده در مقايسه با آنچه كه از دشمن منهدم شد از شمار بيشترى برخوردار بود. چنانكه ۳۰ الى ۴۰ دستگاه تانك، ۳ دستگاه نفربر ام۱۱۳ ، ۵۰ الى ۶۰ دستگاه انواع مختلف توپ، ۲ خودرو مخابرات، ۳ دستگاه مركز تلفن ۱۰ شماره اى، ۲ دستگاه كمپرسى و اقلام ديگرى به تصرف رزمندگان اسلام درآمد. بمباران شيميايى حلبچه در زمستان ۱۳۶۶ سومين جنگ شهرها عليه ايران آغاز شد و براى نخستين بار موشك هاى عراقى كه برد آنها به كمك تكنسين هاى خارجى افزايش يافته بود، به تهران اصابت كرد. دور جديد جنگ شهرها كه با بمباران شيميايى حلبچه همراه بود، احتمال ايجاد فاجعه اى بزرگ عليه ايران اسلامى را گوشزد مى كرد. بمباران شيميايى و كشتار ۵ هزار كرد عراقى كه در همان روزها توسط نيروى هوايى ارتش عراق صورت گرفت، عمق فاجعه به قدرى دردناك بود كه هركس وارد شهر مى شد و كوچه ها و خيابان ها را مشاهده مى كرد اجساد كشته ها از زن و مرد، كوچك و بزرگ بر روى هم افتاده و خشك شده بودند. گويى به شهر ارواح تبديل شده بود، خود نيز تهديدى عليه ايران به حساب مى آمد. بازتاب عمليات والفجر۱۰ واكنش رسانه هاى خبرى و كارشناسان و تحليلگران محافل سياسى - نظامى نسبت به عمليات والفجر۱۰ در فضاى ناشى از حملات موشكى عراق به تهران انجام گرفت. ابعاد و تبعات موشك باران تهران كه براى نخستين بار انجام مى گرفت، بيش از عمليات والفجر۱۰ در كانون توجهات قرار داشت. در ثانى، عمليات والفجر۱۰ كه در غرب كشور انجام شده بود، بدان جهت كه فاصله منطقه عمليات والفجر۱۰ تا كركوك نسبتاً زياد بود، در مقايسه با منطقه جنوب از اهميت كمترى برخوردار بود لذا انعكاس و تأثير آن در روند تحولات سياسى - نظامى جنگ كم رنگ تر از انعكاس ديگر عمليات هاى بزرگ بود. ثالثاً بمباران شيميايى حلبچه و ابعاد آن به عنوان يك فاجعه هولناك انسانى، كليه رخدادهاى جنگ و عمليات والفجر۱۰ را براى مدت كوتاهى تحت تأثير قرار داد. مركز مطالعات و تحقيقات جنگ


دالانی
دالانی
دالانی