یادمان عملیات کربلای1 (قلاویزان)
یادمان عملیات کربلای1 (قلاویزان)

مهران شهرستان مهران در منتهی الیه غرب کشور و استان ایلام واقع شده و شامل سه بخش مرکزی ، ارکواز و صالح آباد است . مرکز آن مهران از شهر های مرزی و آباد منطقه می باشد که در فاصله ی 100 کیلومتری از مرکز استان قرار دارد . این منطقه را ارتفاعات مرکب از چندین رشته کوه که دره های فراوانی دارد ، احاطه کرده و به وسیله چند رود خانه محصور می شود . شهرستان مهران از شهرستان ایلام ، از جنوب به شهرستان دهلران ، از شرق به شهرستان های دره شهر و سرآبله و از غرب به کشور عراق محدود می شود . این شهر به دلیل موقعیت خاص جغرافیای اهمیت فراوانی دارد و طی 2 سال ، از هنگام به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال 1347 تا سال 1367 ، همواره مورد تعرض حکومت بغداد قرار داشت . در شهریور 1359 ، شهر مهران هدف آتش توبخانه و موشک ارتش عراق قرار گرفت . این شهر ، با شروع هجوم سراسری ارتش دشمن ، پس ار دو روز مقاومت ، در 2/7/59 اشغال شد . مهران در طول جنگ سه بار دیگر اشغال شد که هر بار با اجرای عملیات خودی آزاد گردید . قلاویزان ارتفاعات قلاویزان از شمال به مهران ، از غرب به شهرهای زرباطیه و بدره عراق ، از شرق به ارتفاعات آب زیادی و از جنوب به دشت حصان عراق محدود می شود . وضعیت و تسلط این عوارض به گونه ای است که کارشناسان نظامی معتقدند مهران متعلق به کسی است که قلاویزان را در اختیار داشته باشد ؛ برای همین ، نیروهای عراقی در آغاز جنگ این ارتفاعات را اشغال کردند و مواضع خود را با ایجاد میادین مین ، سنگرهای فراوان ، کانال های متعدد و شبکه های انفجاری مستحکم کردند . تاکنون میدان های مین ، استحکامات ، قرارگاه های تاکتیکی ، اورژانس ، دیدگاه و نواع سنگرهای بتونی به همان شکل اولیه و دست نخورده در این ارتفاعات باقیمانده که برای بازدیدکنندگان جالب و دیدی است .

نویسنده : کیهان

تاریخ : اردیبهشت60

خاطره : عملیات والفجر 3 شرح عملیات : عملیات والفجر3 با طراحی و فرماندهی مشترک سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی و شرکت 26گردان سپاه و 7گردان ارتش در ساعت 23 مورخ 5/7/1362 در 3محور آغاز شد. دو محور شمالی و میانی "فتح1" نامیده شد که لشکر نصر، تیپ امام رضا(ع) از سپاه و تیپ 84 خرم آباد و یک گروهان تانک و چند آتشبار توپخانه از ارتش در آن عمل می¬کرند. محور جنوبی "فتح2" نامیده شد که لشکر ثارالله از سپاه و تیپ4 لشکر 21حمزه از ارتش در آن مأموریت داشتند و چند یگان نیز در احتیاط بودند. اهداف عملیات: 1- آزادسازی شهر مهران از دید و تیر دشمن 2- تحمیل خطوط پداند به دشمن و کشاندن وی از ارتفاعات به دشت. 3- انهدام قوای دشمن 4- بازپس¬گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب. در محور جنوبی نیروهای عمل¬کننده با وجود کسب موفقیت¬های اولیه در بخشی از ارتفاعات قلاویزان، فرصت الحاق با محور میانی و احداث خاکریز به سمت فیروزآباد و فرخ آباد را به دست نیاوردند، لیکن در مرحله بعد این نقص برطرف شد. در محور جنوبی نیروهای عمل کننده ا وجود کسب موفقیت¬هایی اولیه در بخشی از ارتفاعات قلاویزان، فرصت الحاق محور میانی و احداث خاکریز به سمت فیروزآباد و فرخ آباد را به دست نیاوردند، لیکن در مرحله بعد این نقص برطرف شد. در محور میانی رزمندگان اسلام با پشت سرگذاشتن جاده مهران- ایلام، توانستند در صبح نخستین روز عملیات حدفاصل پاسگاه دراجی تا فرخ آباد را تأمین کنند. محور شمالی پیچیده¬ترین محور عملیاتی بود و نبردی سخت روی ارتفاعات زالوآب، کانی سخت، نمه¬کلان بو، کله قندی و 343درگرفت. دشمن در ارتفاعات زالوآب و کله قندی به¬رغم 11 روز محاصره، به شدت مقاومت می¬کرد تا اینکه در سحرگاه 18/5/1362 یک گردان از نیروهای مخصوص و زبده لشکر حضرت رسول(ص) وارد عمل شد و مقاومت عراقی¬ها را درهم شکست. با اجرای این عملیات 45کیلومتر مربع از منطقه مهران شامل دشت، ارتفاعات و جاده¬های مهران به ایلام و دهلران بعد از3سال آزاد و تأمین گردید و ارتباط بین محورهای شمالی، میانی و جنوبی این منطقه برقرار شد. شهدای محور محمد تقی پکوک – مسئول واحد آتشبار 107 یگان های عمل کننده رزمندگان اسلام : 1- لشکر 41 ثارا... 2- لشکر 27 محمد رسول ا... 3- لشکر 17 علی بن ابی طالب 4- تیپ 114 – تیپ 21 امام رضا 5- تیپ 4 از لشکر 21 حمزه ارتش 6- گردان 88 ارتش 7- 2 آتشبار از گروه 44 توپخانه


نویسنده : کیهان

تاریخ : اردیبهشت60

خاطره : عملیات کربلای 1 شرح عملیات : عملیات کربلای 1 با نیرویی برابر 38گردان از سپاه پاسداران در ساعت 22:30 مورخ 9/4/1365 با رمز یا ابوالفضل العباس(ع) که با فرماندهی قرارگاه نجف اشرف نیروی زمینی سپاه آغاز شد و رزمندگان اسلام با اجرای 5 مرحله عملیات به نتایجی بیش از هدف¬های تعیین شده دست یافتند. مرحله اول: از ساعت 22:30 مورخ 9/4/1365 آغاز شد و روز 10/4/1365 به پایان رسید و طی آن منطقه رودخانه¬گاوی تا ارتفاعات قلاویزان آزاد شد. مرحله دوم: از شب 10/4/1365 آغاز شد و روز 11/4/1365 پایان یافت و طی آن محدوده باغ کشاورزی تا یال 200روی ارتفاع قلاویزان آزاد شد. مرحله سوم: در روز 12/4/1365 اجرا شد و طی آن ارتفاعات رضاآباد تا فرخ آباد و شهر مهران آزاد شد. مرحله چهارم: با اجرای این مرحله در روزهای 13 و 14/4/1365 روستای فیروزآباد و ارتفاع 203 آزاد شد. مرحله پنجم: در روزهای 15 تا 19 تیر اجرا شد و نتیجه آن آزاد شدن بقیه قلل ارتفاعات قلاویزان به ویژه بلندترین آنها، قله 223 بود. به این صورت طراحی و اجرای موفقیت آمیز عملیات کربلای 1 که منجر به آزاد سازی مهران و ارتفاعات مهم اطراف آن شد پایانی بود بر استراتژی جدید دشمن ( استراتژی دفاع متحرک ) و آغازی بود برای نیروهای خودی برای تغییر دادن وضعیت موجود و در دست گرفتن ابتکار عمل . آزاد سازی مهران انعکاس وسیع و بازتاب گسترده ای در سطح محافل سیاسی و تبلیغاتی جهان داشت . یگانهای عمل کننده : لشکر 25 کربلا لشکر 27 محمد رسول ا... ( ص ) لشکر 10 سید الشهداء لشکر 41 ثارا... لشکر 17 علی بن ابی طالب ( ع ) لشکر 11 امیر المونین( ع ) لشکر 21 امام رضا ( ع ) لشکر ولی عصر ( عج ) تیپ الغدیر شهداء محور : محمد حسین مرادی – مسئول بهداری لشکر 27 محمد رسول ا... علی اصغر صفر خانی – فرمانده گردان شهادت لشکر 27 محمد رسول ا... رضا دستواره قائم مقام لشکر 27 محمد رسول ا...


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مهران از شهرستان‌های مرزی استان ایلام است که از تنگۀ فصیل دهلران شروع شده و به شمال‌غرب میمک یعنی تنگۀ بیجار ختم می‌شود. فاصلۀ آن با شهرهاي بدره و زرباطيه عراق كمتر از 20 كيلومتر می‌باشد و از سه بخش مرکزی، ملکشاهی و صالح‌آباد تشکیل شده است. این شهر، در گذشته جوچَفت یعنی نهر کج نامیده می‌شد. غلامرضاخان والی، از طایفۀ قاجار به نام پسرش ملک منصور، آن را منصورآباد نامید و در سال 1314 نام آن از منصورآباد به مهران تغییر کرد. مهران در ناحیۀ غربی کبیرکوه قرار دارد. کنجان‌چم و گاوی از مهمترین رودهای این شهر هستند که پس از تلاقی و یکی شدن، از مرز ایران عبور کرده و به هور جصان در عراق می‌ریزد. در محدودۀ مرزی ایران و عراق در منطقۀ مهران، کوه‌ها و تپه‌های شاه‌نخجیر، شینو، کولک، کانی‌سخت، میش‌خواص، زیل‌ملک، سیاه‌ول، کله‌قندی، زالوآب، چکه‌قمر، چکه‌موسی، قلاویزان، جبل حمرین و کوه تونل وجود دارد. ارتفاعات مهران دارای اهمیت نظامی و استراتژیک است و تسلط و دید دو طرف مرز را افزایش می‌دهد. این موضوع، از دیرباز همواره محل اختلاف ایران و عراق در این منطقه بوده است. به همین دلیل، با شروع جنگ تحمیلی، مهران از اولین شهرهایی بود که مورد هجوم ارتش عراق قرار گرفت. همچنین مهران نزدیک‌ترین شهر مرزی به عتبات عالیات می‌باشد. پس از سقوط حکومت دیکتاتوری صدام، شهر کوچک مهران محل تردد زائران کربلا و زیارتگاه‌های عراق شد که رونق زیادی به این شهر دادند. از مهمترین زيارتگاه‌های مهـــران، زيارتـگاه امام‌زاده سيدحسن است. این امام‌زاده در جنگ تحمیلی تخریب شد و قسمتی از گنبد آن باقی ماند. در سال 1370 امام‌زاده سیدحسن بازسازی شد. مزار علی غیوری‌‌زاده و برخی شهدای دیگر منطقه در جوار این امام‌زاده قرار دارند. ارتفاعات قلاویزان که در جنوب‌غرب شهر مهران واقع شده، منطقه‌ای ناهموار و شبه‌کوهستانی است که پس از کوه چکه‌موسی، با طول تقریبی 22 کیلومتر در امتداد یال‌های دامنۀ غربی کبیرکوه، از سمت شرق به غرب کشیده شده است. بلندترین نقطه قلاویزان قله 265 است که در خاک ایران قرار دارد. در خاک عراق نیز قله 223 در نزدیکی فرورفتگی خط مرزی جنوب مهران (شیار میگ‌سوخته) واقع شده است. سایر بلندی‌های مهم قلاویزان تپه‌های 254 ، 244 ، 249 ، 225 و 175 می‌باشند که به صورت نواری هلالی‌شکل از جنوب‌شرق تا جنوب‌غرب مهران گسترش یافته‌اند. این منطقه با وجود پستی و بلندی‌های تپه‌ماهوری‌شکل، از موقعیت مهم نظامی برخوردار می‌باشد؛ به طوری که با استقرار بر روی بلندی‌های اصلی آن‌، کیلومترها دشت، آبادی و شهرهای پیرامونی مانند مهران، زرباطیه و بدره عراق در سیطره دید قرار می‌گیرد. دشمن در زمان اشغال مهران، با ایجاد میادین مین، سیم‌خاردار و کانال در دامنۀ شمالی ارتفاعات قلاویزان، شرایط سختی را برای نفوذ به مواضع خود به وجود آورده بود. هم‌اکنــون بقایای موانع دشمن در این منطقه مورد بازدید زائران آثار دفاع مقــدس قـرار می‌گیرد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : از فروردين 1359 شهر مهران و حومۀ آن هدف حملۀ خمپاره‌های عراق قرار گرفت. زرباطیه همسایۀ عراقیِ شهر مهران بود. وجود محور مهم زرباطیه ـ مهران امکان نفوذ به مناطق داخلی ایران را فراهم می‌کرد. با هجوم سراسری عراق، مهران در ساعت 4 بامداد اول مهر 1359 هدف گلوله‌های توپ و خمپاره قرار گرفت. نیروهای عراقی عملیات خود را برای تصرف مهران از چهار محور دوراجی، بهرام‌آباد، آب‌زیادی و چنگوله آغاز کردند. مردم ناگزیر از شهر به سوی ایلام، منطقۀ ملکشاهی، حاشیۀ مهران، روستاها و شیار کوه‌ها رفتند. حمیدرضا باباخانی از اهالی مهران می‌گوید: «عده‌ای می‌گفتند خوب نیست همین‌طور شهر را به دست عراقی‌ها بدهیم، اما پدرم می‌گفت: «باید زن‌ها و بچه‌ها را از معرکه دور کرد و بعداً به سراغ عراقی‌ها آمد.» ما کنار اثاثیۀ خانه‌مان پشت وانت نشستیم و راهی ایلام شدیم. از پشت وانت به مهران که حالا زیر آتش توپ و خمپاره قرار داشت، نگاه می‌کردیم و اشک از چشمان‌مان سرازیر بود. از پشت وانت دیدم که چگونه گلولۀ توپ روی سقف خانه‌ای افتاد و آن را خراب کرد و یا چگونه یک گلوله خمپاره وسط گلۀ گوسفندان خورد و جان چوپان و گوسفندان را با هم گرفت. پدرم بعد از رساندن ما به ایلام، خودش به مهران بازگشت تا به همراه مردان دیگر، فکری به حال شهر کنند. عده‌ای از عشایر که تفنگ قدیمی برنو داشتند، مقـــاومت می‌کردند؛ ولی با آن چند قبضه تفنگ در برابر دشمنی که از زمین و آسمان گلوله می‌ریخت، نمی‌شد کاری کرد.» در روز اول حملۀ دشمن، مهران از شمال و جنوب محاصره شد. نیروهای معدود ارتش و سپاه، با بضاعت اندک خود مقاومت می‌کردند. یکی از رزمندگان می‌گوید: «دیدیم عده‌ای از مردم سراسیمه در حال تخلیۀ شهر هستند. پیرمرد نابینایی که دو سه بچه داشت، مقداری آذوقه به کول گرفته بود. فکر می‌کنم به اندازۀ جیرۀ چند روزش بود و بچه‌هایش دست او را می‌کشیدند تا از گزند تیر و ترکش‌ها در امان باشند. البته عده‌ای دیگر قصد داشتند به طرف امام‌زاده حسن بروند و آن‌جا تجمع کنند.» روز دوم مهرماه شهر مهران سقوط کرد و توسط دشمن اشغال شد و در ساعت 11 نیروهای عراقی وارد شهر شدند. در این مرحله، دشمن ارتفاعات شمالي شامل كوه گچ، زالوآب، كولك‌زيل؛ ارتفاعات جنوبي شامل قلاويزان و حمرين و نیز ارتفاعات شرقي شامل چكه‌موسي، چكه‌قمر و كره‌بور و شهر مهران را تصرف کرد و در آن‌جا مستقر شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : کله‌قندی ارتفاعی در شمال مهران، با دامنه‌های صخره‌ای و قله‌ای نوک‌تیز می‌باشد. یکی از فرماندهان جنگ تحمیلی می‌گوید: «کله‌قندی در منطقۀ مهران مثل تاجی است که بر سر هر کسی باشد، تمام منطقه، از دشت دهلران تا مهران و پل کنجان‌چم، در کنترل اوست.» به دنبال عملیات بیت‌المقدس در جنوب و آزادسازی خرمشهر در 3 خرداد 1361، نیروهای عراقی در سراسر نوار مرزی دست به عقب‌نشینی تاکتیکی زدند. در نتیجه برخی نقاط مهم مرزی و از جمله شهر مهران بدون درگیری آزاد شد، اما ارتش عراق نیروهایش را در مناطق مسلط بر مهران مانند کله‌قندی و قلاویزان مستقر کرد. بدین ترتیب هیچ‌گونه تحرک و فعالیت مؤثر در شهر امکان‌پذیر نبود؛ چرا که هر گونه حرکتی به راحتی توسط دیده‌بان‌های عراقی کشف می‌شد. عملیات والفجر3 با هدف تصرف ارتفاعات منطقه و خارج کردن مهران از ديد و تير دشمن طراحی شد. عمليات در ساعت 23 جمعه 7 مرداد 1362 آغاز شد. نیروهای خودی پاسگاه‌هاي دوراجي و فرخ‌آباد را تصرف کردند و در محور شمالی، ارتفاعات نمه‌کلان‌بو به غیر از ارتفاع کله‌قندی تصرف و تأمین شد. سنگین‌ترین نبرد با عراقی‌ها در کله‌قندی بود. نیروهای دشمن که در ارتفاعات زالوآب و کله‌قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت کردند و با بالگرد، دارو و مهمات و... در اختيار آنان قــــرار مي‌گرفت. با توجه به اهمیت کله‌قندی، دشمن بارها اقدام به پاتك كرد. وفیق السامرایی از فرماندهان جنگ عراق می‌گوید: «هنگ یکم تیپ 470 پیاده در محاصرۀ ایرانی‌ها بود. صدام به زرباطیه آمد. به او گفتند دو هنگ از تیپ 48 پیاده را اعزام کرده‌ایم، ولی نتوانسته‌اند محاصره را در هم بشکنند. صدام هم بی‌درنگ بدون هیچ تحقیق و بررسی دستور داد فرمانده هنگ‌ها را اعدام کنند.» فرماندهي نيروهاي خودي تصميم گرفت هر طور شده، مسألۀ زالوآب و كله‌قندي را حل كند. سحرگاه 18 مرداد، فرمانده لشکر 27 (شهید حاج‌محمدابراهیم همت) با یک گردان وارد عمل شد و مقاومت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذکور را در هم شکست. ساعت يازده صبح همين روز، دشمن از مواضعي كه طي پاتك دو روزه تصرف كرده بود، عقب‌نشيني كرد و به منطقۀ قبلي خود بازگشت و عمليات والفجر3 پس از يازده روز جنگ شديد، به مرحلۀ تثبيت رسيد. فرمانده عراقی‌ها در محور کله‌قندی، سرهنگ جاسم یعقوب که پس از فتح کله‌قندی به اسارت نیروهای ایرانی در آمده بود، هنگام انتقال به عقب، به علت جراحت و خون‌ریزی جان باخت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یکی از رزمندگان، ماجرای آزادی قسمتی از ارتفاعات قلاویزان در عملیات کربلای یک را چنین شرح داده است: «استمرار عملیات و تیراندازی شدید و متقابل نیروها، رزمندگان ایرانی را با کاهش مهمات مواجه کرده است. در حالی که نیروهای خودی تشنه و خسته هستند، سرانجام کلمن‌های پر از آب یخ توسط واحد تدارکات به خطوط مقدم منتقل می‌شود. نیروها با نوشیدن آب انگار جان تازه‌ای می‌گیرند و بر تلاش‌هایشان برای یافتن راهی برای نفوذ به مواضع دشمن افــــزوده می‌شود. درگیری تا ظهر ادامه می‌یابد. ماشین تبلیغات گردان انصار، اذان را از بلندگو پخش می‌کند، ولی صدای اذان در میان سفیرگلوله‌هـا گم می‌شود. با شنیدن صدای اذان، باید فرصتی پیدا کنیم تا نماز بخوانیم. لذا به نوبت بچه‌ها را برای نماز به جای مناسبی می‌فرستم. در آخر خودم با خاک تیمم می‌کنم و نمازم را می‌خوانم. به نظر می‌رسد که بهترین مسیر برای سرکوب سنگر تیربار عراقی‌ها از جناح چپ است. دو سه نفر داوطلب می‌شوند تا این مأموریت را انجام دهند. هنوز حرف فرمانده گردان که مشغول توجیه نیروها است، به اتمام نرسیده که حسینی و غلامی سریع اعلام آمادگی می‌کنند. فرمانده گردان دستور می‌دهد برای حمایت آن‌ها آتش سنگینی روی مواضع دشمن اجرا شود تا از قدرت مقاومت عراقی‌ها کاسته شود. اما هنوز آن دو از روی تپه سرازیر نشده‌اند که تیربارچی دشمن آن‌ها را به رگبار می‌بندد. حسینی و غلامی بلافاصله عقب‌نشینی می‌کنند و خودشان را به پشت تپه می‌رسانند. آن‌ها هر دو تیر خورده‌اند. دو نفر دیگر از برادران تیربارچی و آر.پی.جی‌زن با فریاد الله‌اکبر از تپه سرازیر می‌شوند و خوشبختانه موفق می‌شوند در زمان کوتاهی خود را به داخل کانالی که در نزدیکی تپه قرار دارد، برسانند. موقعیت جالب و غیرمنتظره‌ای پیش می‌آید تا از داخل کانال راحت‌تر مواضع نیروهای دشمن را مورد حمله قرار دهند. آن دو از داخل کانال نیروهای دشمن را سرگرم کرده‌اند و این فرصت خوبی است تا ما یکی یکی به داخل کانال برویم. همین‌طور هم می‌شود. چون با هدایت و حمایت خوب آتش، همۀ نیروها داخل کانال می‌رویم؛ به طوری که تقریباً درست پشت سر نیروهای دشمن قرار می‌گیریم. در همین لحظه صدای سنگین و خشن شنی تانک‌ها به گوش می‌رسد. خبر حضور تانک‌ها خیلی زود بین نیروها پخش می‌شود و آن‌ها از این بابت خیلی خوشحال می‌شوند. این خوشحالی زمانی به هیاهو و هیجان می‌‌رسد که تانک‌ها خود را به بالای ارتفاع رساندند و با شلیک چند تیر مستقیم، موفق شدند دو سه دستگاه تانک دشمن را منهدم کنند. صدای مهیب ناشی از انفجار تانک‌ها و به آتش کشیده شدن آن‌ها، موجی از شور و شعف در بین رزمندگان و ترس و وحشت میان سربازان عراقی ایجاد می‌کند. لحظاتی بعد یکی از نیروهای عراقی دستان خود را به نشانۀ تسلیم بالا برده و پس از آن سایر عراقی‌ها دست‌هایشان را بالا گرفته و خود را تسلیم می‌کنند. من هم دست‌های خود را به نشانۀ سپاس از درگاه خدا رو به آسمــان می‌کنم تا او را برای کسب این موفقیت شکر بگویم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در سال 1365، عراق برای جبران شکستش در فاو، مهران را اشغال کرد. به دنبال جملۀ معروف امام خمینی(ره) که فرمودند «مهران باید آزاد شود»، برنامه‌ریزی برای عملیات کربلای یک آغاز شد. مرتضی قربانی از فرماندهان عملیات می‌گوید: «مقایسۀ نیروهای ما با دشمن نشان می‌داد که تقریباً نصف آن‌ها نیرو داریم و همین موجب نگرانی‌هایی شده بود. به همین دلیل محسن رضایی نزد امام(ره) رفته و ضمن ارائۀ گزارشی در این خصوص، از ایشان کسب تکلیف نمودند. امام(ره) فرمودند: همان‌طور که حضرت حق‌تعالی شما را در فاو و خرمشهر یاری دادند و پیروز شدید، این‌جا هم به یاری حق پیروز می‌شوید.» عملیات در سه مرحله طراحی گردید: مرحلۀ نخست، تأمين ارتفاعات قلاويزان تا روستاي امام‌زاده سيدحسن. مرحلۀ دوم، تأمين ارتفاعات جبل حمرين تا شيار ميگ سوخته و تأمين روستاهاي بهين‌بهروزان و هرمزآباد. مرحلۀ سوم، فتح خاكريز والفجر3 كه از روستاي فرخ‌آباد تا زير ارتفاعات 223 قلاويزان امتداد داشت و خودبه‌خود، در اين مرحله شهر مهران نيز آزاد مي‌شد. عملیات در ساعت 22:30 روز 9 تیر 1365 با رمز «یا ابالفضل العباس(ع)، ادرکنی» آغاز شد. يگان‌ها اهداف مرحلۀ نخست عمليات را كاملاً تصرف كردند و تا محدودۀ مرحلۀ دوم عمليات پیش رفتند. در مرحلۀ بعد، نیروهای خودی پس از پاكسازي هرمزآباد، تا پانصد متري شهر مهران پيشروي كردند. افزون بر اين‌ها، از شيار ميگ سوخته (بعد از جبل حمرين در امتداد مرز) عبور كرده و در ادامۀ عمليات، روستاي بهين‌بهروزان را پاكسازي نمودند. با آغاز روز دوم، رزمندگان به باغ كشاورزي وارد شدند و از نيروهاي پراكنده دشمن حدود 100 نفر را به اسارت در آوردند. نزديك ظهر، نيروهاي تيپ امام رضا(ع) از چند محور به شهر وارد شدند. تقریباً ساعت دوازده ظهر بود که خبر آزادسازی مهران از شبکۀ سراسری صدای جمهوری اسلامی ایران پخش شد: «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید، شنوندگان عزیز، توجه فرمایید: مهران آزاد شد، قلب امام شاد شد.» پس از آزادی مهران، عراقی‌ها توان‌شان را بر قلاویزان متمرکز کردند و جنگ اصلی بر سر ارتفاع 223 ادامه یافت. عراقی‌ها در ابتدی جنگ تحمیلی، قلاویزان را گرفتند و در آن سنگرهای محکمی ساختند که معروف‌ترینش دیدگاه صدام بود. در شب چهارم عملیات، نيروهاي خودي ضمن تصرف مواضع دشمن در فيروزآباد، به اين روستا وارد شدند و اقدام به احداث يك خاكريز از فيروزآباد به سمت خاكريز قديمـي در فرخ‌آباد نمودند. سپس خاكريز را ادامه دادند و به يال‌هاي ارتفاعات قلاويزان رساندند. در بازدید از همین خاکریز، شهید محمدرضا دستواره به شهادت رسید. در مرحلۀ پنجم عملیات، لشكر محمد رسول‌الله(ص) براي موفقيت لشكر 10 سيدالشهداء(ع)، به طرف قلۀ 223 رفت و با تاكتيك‌هاي احاطه‌اي، اهداف خود را تأمين و ضمن آن قرارگاه تاكتيكي لشكر 17 زرهي عراق را تصرف كرد. در 18 تیر نیز باقيماندۀ يال‌هاي 223 در غرب اين قله به تصرف نیروهای خودی در آمد. نیروهای پیروز، بر قلۀ 223 تابلویی نصب کردند که رویش نوشته شده بود: «رزمندگان، قلاویزان امانتی از شهدا در دست شماست.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : .سیدمحمدرضا دستواره، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران پیوست و عازم کردستان شد. هنگامی که احمد متوسلیان مأموریت یافت تیپ 27 محمد رسول‌الله(ص) را تشکیل دهد، به جبهه‌های جنوب رفت و مأمور تشکیل واحد پرسنلی تیپ شد. در عملیات رمضــان و مسلم‌بن‌عقیل(ع) به فرماندهی تیپ سوم ابوذر منصوب شد. در این زمان ازدواج کرد: «برای برگزاری مراسم عقد وقت گرفتیم تا به محضر امام خمینی(ره) برویم. بعد از جاری شدن خطبۀ عقد با مهریۀ 14 سکه به نیت چهارده معصوم، حضرت امام(ره) با لحن خاصی فرمودند: با هم خوب باشید. پنجم اردیبهشت سال 1362 آغاز زندگی مشترک‌مان بود.» پس از شهادت عباس کریمی در عملیات بدر، به عنوان سرپرست لشکر و قائم‌مقام لشکر منصوب شد. چند روز پیش از عملیات كربلای یک، برادرش در خط پدافندی مهران به شهادت رسید. جهت شركت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت، ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی علت بازگشت سریعش را از او جویا شدند، پاسخ داد که به آن‌ها گفته‌ام كنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگه دارید. قبل از عملیات، او خطاب به نیروهایش چنین گفت: «برای ما یک چیز مطرح است و آن عظمت اسلام است. مایی که در این ایران عامل و باعث بروز چنین انقلابی بوده‌ایم، باید سعی بر رشد عوامل به‌وجود‌ آورندۀ انقلاب بنماییم. پیروی بی‌چون و چرا از ولایت فقیه و اطاعت محض از ایشان در تمام ابعاد زندگی ما باید باشد. بــایستی لب فرو بندیم و چشم و گوش بــاز کنیم ببینیــم رهبری چه چیـــزی را می‌فرماید و دقیقاً پشت سر این رهبر به حرکت خودمان ادامه دهیم. شهادت مزد و اجر کسی هست که در راه خدا قدم برمی‌دارد. انقلاب ما انقلابی است در تداوم انقلاب پیامبر گرامی اسلام. به همین دلیل، دشمنی هم که این انقلاب را تهدید می‌کند، دشمنی است منحصر به فرد که دنائت، پستی و رذالت این دشمن نسبت به این انقلاب از تمامی انقلاب ها بیشتر است.» زمان زیادی از شهادت برادرش نگذشته بود كه خود نیز در عملیات كربلای یک به شهادت رسید و در کنار مزار برادرش آرمید. یکی دو ساعت قبل از شهادت، به سنگر می‌رود تا استراحت کند و در همین فاصله وصیت‌نامه می‌نویسد: «پیروی از امام امت که پیروی از ائمه و پیامبر و خداست را سرلوحه همۀ امور قرار دهید و محکم و مستحکم بر پشت سر او لحظه‌ای دست از مبارزه و استقامت برندارید. من که در این عمر خود نتوانستم بهره‌ای از این اقیانوس بیکران الهی یعنی جهاد فی‌سبیل‌الله ببرم، ولی همواره سعی داشتم با چاکریِ مجاهدان مخلص، خود را خاک پای آن‌ها سازم. پدر و مادر پرقدرت و طاقتم، مرا حلال کنید. همسرم، مرا حلال نما و در تربیت اسلامی فرزندم شدیداً کوشا باش و از همۀ خواهران و برادران تنی و دینی برایم طلب حلالیت نما.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : 18 تیرماه 1365، ساعت 7 صبح به همراه برادر اکبری و چند نفر دیگر از برادرها راهی شدیم تا به خط برویم. از مقر تاکتیکی لشکر گذشتیم و وارد جاده آسفالته‌ای شدیم که دو طرف آن را خاکریز زده بودند. هر چه به طرف جلو پیش می‌رفتیم، موانعی که اطراف جاده را فرا گرفته بود، چشمگیرتر می‌شد: میادین وسیع مین، حلقه‌های به هم پیوستۀ سیم‌خاردارها اعم از حلقوی، فرشی، توپی، قدی و هر مدلی که بشود به وسیلۀ آن سد معبر کرد. آن‌قدر این موانع زیاد بود که آدم باورش نمی‌شد بتوان از این‌ها گذشت و به خط دشمن زد. حیرت‌زده جلو می‌رفتیم. شمار زیادی از جنازه‌های مزدوران عراقی در دو طرف جاده، کنار سنگرها و داخل شیارها تلمبار شده بود که بوی گند آن‌ها، فضای منطقه را آلوده می‌کرد. علاوه بر این، ماشین‌ها و تانک‌ها و خودروهای سوختۀ عراقی اصلاً قابل شمارش نبود. به بالای ارتفاع 220 رسیدیم. بچه‌های انصار داشتند با نیروهای حمزه تعویض می‌شدند. نیروهای گردان سلمان هم روی ارتفاع روبه‌رو که هنوز چند عراقی روی آن مقاومت می‌کردند، آتش می‌ریختند. از تپه‌های ماهور قلاویزان در حالی پایین می‌آمدیم که هنوز هم انگشت حیرت به لب‌مان بود. محو عظمت الهی بودیم. در شگفت از قدرت لایزال ایزد منان که چگونه این دژهای مستحکم را به تسخیر رزمندگان اسلحه‌به‌دست در آورده. در حالی که دشمن با تیربارها، ضدهوایی‌ها و دیگر سلاح‌های مرگبار، در سنگرهای بتونی و دیگر موانع طبیعی و غیرطبیعی، منتظر آمدن‌شان بودند. رزمندگان ما چنان غافلگیرانه حمله کردند که فرصت هر گونه تحرک از این فریب‌خوردگان گرفته شد. به قول اکثر فرماندهانی که در این عملیات شرکت داشتند: اگر ما می‌خواستیم همان موقع ـ یعنی قبل از این‌که صدام مهران را اشغال کند، زمانی که روی این ارتفاعات پدافند می‌کرد ـ عملیات کنیم، احتیاج به چند برابر این نیروهایی که در حال حاضر هستند، داشتیم؛ آن هم احتمالاً با دادن شهید زیادی می‌توانستیم خودمان را بالا بکشیم. ولی از آن‌جا که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، دشمن خود آمده و راه را برای ما باز کرده بود. از همان جاده‌ای که دشمن از آن استفاده می‌کرد، سود بردیم و بالای قلاویزان رسیدیم. اگر غیر از این می‌بود، پیشروی ما با وجود آن همه موانع، امری بود محال. عراقی‌ها تمام تپه‌ها و شیارها را با مین و سیم‌خاردار و دیگر موانع ایذایی مسدود کرده‌اند. تا نگاهت می‌کشد، این موانع کنار هم چیده شده‌اند. این نقطه‌ای که بچه‌ها مستقرند، قبلاً حکم عقبۀ دشمن را داشت؛ یعنی خط چهارم یا پنجم پدافندی آن‌ها بود، ولی از فرط ترس و از بیم هجوم لشکریان اسلام، دست به عقب‌نشینی زده‌اند. هم اکنون این موانع بهترین سد برای جلوگیری از پاتک دشمن شده است. و باز هم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید محمدحسن نظرنژاد از فرماندهان عملیات کربلای یک بود که خاطراتش در کتابی به نام بابانظر به چاپ رسیده است. وی در قسمتی از خاطراتش می‌گوید: «چون نزدیک دروازۀ شهر مهران بودیم، قطعاً از قرارگاه به ما دستور پیشروی می‌دادند. رفتم و فرماندهان گردان‌ها را توجیه کردم. یکی از بچه‌های اطلاعات آمد و گفت: «عراقی‌ها از مهران فرار کرده‌اند. بچه‌های اطلاعات‌عملیات الان در مهران هستند.» بـه گردان‌ها فرمان حرکت دادم. ساعت 11 صبح بود. در همان حین که نیروها را حرکت دادیم، رادیو اعلام کرد که مهران آزاد شده است. هادی سعادتی گفت: «یک تابلو بنویسید که مهران را هم خدا آزاد کرد و در اول شهر بزنید.» بچه‌های تبلیغات سریع یک تابلوی بزرگ با عنوان لشکر امام رضا (ع) تهیه کردند و بر دروازۀ شهر زدند. مهران شهر نسبتاً کوچکی بود. سقف اکثر خانه‌ها چوبی و آجری بودند. البته در آن زمان چیزی از شهر باقی نمانده بود. همۀ خانه‌ها خراب بود. کل شهر به یک مخروبه تبدیل شده بود. می‌شد گفت که 95 درصد شهر تخریب شده بود. عراقی‌ها خاکریزهای خط پدافندی قبلی ما را کاملاً صاف کرده بودند. وقتی به آن‌جا رسیدیم، چیزی به عنوان جان‌پناه وجــود نداشت و باید خاکریـــز می‌زدیم. صبح روز بعد، آقای قاآنی به خط آمد و دو تایی با یک جیپ به ارتفاعات قلاویزان رفتیم. به خط که رفتیم، واقعاً تعجب کردم. عراقی‌ها تمام ارتفاعات قلاویزان را مین‌گذاری کرده بودند. شب، موقع فرار حدود 30 نفرشان به میدان رفتند و درجا مرده بودند. منطقۀ قلاویزان میدان مین‌های عجیبی داشت. زمان زیادی برد تا بچه‌های تخریب توانستند آنها را پاک کنند. غیر از راه‌کارهایی که عراقی‌ها داشتند، بقیه همه‌اش مین بود. حدود 25 روز بچه‌های تخریب در منطقه کار کردند تا توانستند قلاویزان را پاکسازی کنند. جنگ فوق‌العاده سنگین و تن‌به‌تنی در شیارها در گرفته بود. عراقی‌ها آن طرف میدان مین و ما این طرف میدان مین بودیم. مجبور شده بودیم که از میدان مین آن‌ها عبور کنیم و آن‌ها مجبور شده بودند از میدان مین خودشان به عقب فرار کنند. به خاطر همین، همه‌شان از بین رفته بودند.


قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان