یادمان عملیات کربلای1 (قلاویزان)
یادمان عملیات کربلای1 (قلاویزان)

مهران شهرستان مهران در منتهی الیه غرب کشور و استان ایلام واقع شده و شامل سه بخش مرکزی ، ارکواز و صالح آباد است . مرکز آن مهران از شهر های مرزی و آباد منطقه می باشد که در فاصله ی 100 کیلومتری از مرکز استان قرار دارد . این منطقه را ارتفاعات مرکب از چندین رشته کوه که دره های فراوانی دارد ، احاطه کرده و به وسیله چند رود خانه محصور می شود . شهرستان مهران از شهرستان ایلام ، از جنوب به شهرستان دهلران ، از شرق به شهرستان های دره شهر و سرآبله و از غرب به کشور عراق محدود می شود . این شهر به دلیل موقعیت خاص جغرافیای اهمیت فراوانی دارد و طی 2 سال ، از هنگام به قدرت رسیدن حزب بعث در عراق در سال 1347 تا سال 1367 ، همواره مورد تعرض حکومت بغداد قرار داشت . در شهریور 1359 ، شهر مهران هدف آتش توبخانه و موشک ارتش عراق قرار گرفت . این شهر ، با شروع هجوم سراسری ارتش دشمن ، پس ار دو روز مقاومت ، در 2/7/59 اشغال شد . مهران در طول جنگ سه بار دیگر اشغال شد که هر بار با اجرای عملیات خودی آزاد گردید . قلاویزان ارتفاعات قلاویزان از شمال به مهران ، از غرب به شهرهای زرباطیه و بدره عراق ، از شرق به ارتفاعات آب زیادی و از جنوب به دشت حصان عراق محدود می شود . وضعیت و تسلط این عوارض به گونه ای است که کارشناسان نظامی معتقدند مهران متعلق به کسی است که قلاویزان را در اختیار داشته باشد ؛ برای همین ، نیروهای عراقی در آغاز جنگ این ارتفاعات را اشغال کردند و مواضع خود را با ایجاد میادین مین ، سنگرهای فراوان ، کانال های متعدد و شبکه های انفجاری مستحکم کردند . تاکنون میدان های مین ، استحکامات ، قرارگاه های تاکتیکی ، اورژانس ، دیدگاه و نواع سنگرهای بتونی به همان شکل اولیه و دست نخورده در این ارتفاعات باقیمانده که برای بازدیدکنندگان جالب و دیدی است .

نویسنده : کیهان

تاریخ : اردیبهشت60

خاطره : عملیات والفجر 3 شرح عملیات : عملیات والفجر3 با طراحی و فرماندهی مشترک سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی و شرکت 26گردان سپاه و 7گردان ارتش در ساعت 23 مورخ 5/7/1362 در 3محور آغاز شد. دو محور شمالی و میانی "فتح1" نامیده شد که لشکر نصر، تیپ امام رضا(ع) از سپاه و تیپ 84 خرم آباد و یک گروهان تانک و چند آتشبار توپخانه از ارتش در آن عمل می¬کرند. محور جنوبی "فتح2" نامیده شد که لشکر ثارالله از سپاه و تیپ4 لشکر 21حمزه از ارتش در آن مأموریت داشتند و چند یگان نیز در احتیاط بودند. اهداف عملیات: 1- آزادسازی شهر مهران از دید و تیر دشمن 2- تحمیل خطوط پداند به دشمن و کشاندن وی از ارتفاعات به دشت. 3- انهدام قوای دشمن 4- بازپس¬گیری ارتفاعات و عوارض حساس زالوآب. در محور جنوبی نیروهای عمل¬کننده با وجود کسب موفقیت¬های اولیه در بخشی از ارتفاعات قلاویزان، فرصت الحاق با محور میانی و احداث خاکریز به سمت فیروزآباد و فرخ آباد را به دست نیاوردند، لیکن در مرحله بعد این نقص برطرف شد. در محور جنوبی نیروهای عمل کننده ا وجود کسب موفقیت¬هایی اولیه در بخشی از ارتفاعات قلاویزان، فرصت الحاق محور میانی و احداث خاکریز به سمت فیروزآباد و فرخ آباد را به دست نیاوردند، لیکن در مرحله بعد این نقص برطرف شد. در محور میانی رزمندگان اسلام با پشت سرگذاشتن جاده مهران- ایلام، توانستند در صبح نخستین روز عملیات حدفاصل پاسگاه دراجی تا فرخ آباد را تأمین کنند. محور شمالی پیچیده¬ترین محور عملیاتی بود و نبردی سخت روی ارتفاعات زالوآب، کانی سخت، نمه¬کلان بو، کله قندی و 343درگرفت. دشمن در ارتفاعات زالوآب و کله قندی به¬رغم 11 روز محاصره، به شدت مقاومت می¬کرد تا اینکه در سحرگاه 18/5/1362 یک گردان از نیروهای مخصوص و زبده لشکر حضرت رسول(ص) وارد عمل شد و مقاومت عراقی¬ها را درهم شکست. با اجرای این عملیات 45کیلومتر مربع از منطقه مهران شامل دشت، ارتفاعات و جاده¬های مهران به ایلام و دهلران بعد از3سال آزاد و تأمین گردید و ارتباط بین محورهای شمالی، میانی و جنوبی این منطقه برقرار شد. شهدای محور محمد تقی پکوک – مسئول واحد آتشبار 107 یگان های عمل کننده رزمندگان اسلام : 1- لشکر 41 ثارا... 2- لشکر 27 محمد رسول ا... 3- لشکر 17 علی بن ابی طالب 4- تیپ 114 – تیپ 21 امام رضا 5- تیپ 4 از لشکر 21 حمزه ارتش 6- گردان 88 ارتش 7- 2 آتشبار از گروه 44 توپخانه


نویسنده : کیهان

تاریخ : اردیبهشت60

خاطره : عملیات کربلای 1 شرح عملیات : عملیات کربلای 1 با نیرویی برابر 38گردان از سپاه پاسداران در ساعت 22:30 مورخ 9/4/1365 با رمز یا ابوالفضل العباس(ع) که با فرماندهی قرارگاه نجف اشرف نیروی زمینی سپاه آغاز شد و رزمندگان اسلام با اجرای 5 مرحله عملیات به نتایجی بیش از هدف¬های تعیین شده دست یافتند. مرحله اول: از ساعت 22:30 مورخ 9/4/1365 آغاز شد و روز 10/4/1365 به پایان رسید و طی آن منطقه رودخانه¬گاوی تا ارتفاعات قلاویزان آزاد شد. مرحله دوم: از شب 10/4/1365 آغاز شد و روز 11/4/1365 پایان یافت و طی آن محدوده باغ کشاورزی تا یال 200روی ارتفاع قلاویزان آزاد شد. مرحله سوم: در روز 12/4/1365 اجرا شد و طی آن ارتفاعات رضاآباد تا فرخ آباد و شهر مهران آزاد شد. مرحله چهارم: با اجرای این مرحله در روزهای 13 و 14/4/1365 روستای فیروزآباد و ارتفاع 203 آزاد شد. مرحله پنجم: در روزهای 15 تا 19 تیر اجرا شد و نتیجه آن آزاد شدن بقیه قلل ارتفاعات قلاویزان به ویژه بلندترین آنها، قله 223 بود. به این صورت طراحی و اجرای موفقیت آمیز عملیات کربلای 1 که منجر به آزاد سازی مهران و ارتفاعات مهم اطراف آن شد پایانی بود بر استراتژی جدید دشمن ( استراتژی دفاع متحرک ) و آغازی بود برای نیروهای خودی برای تغییر دادن وضعیت موجود و در دست گرفتن ابتکار عمل . آزاد سازی مهران انعکاس وسیع و بازتاب گسترده ای در سطح محافل سیاسی و تبلیغاتی جهان داشت . یگانهای عمل کننده : لشکر 25 کربلا لشکر 27 محمد رسول ا... ( ص ) لشکر 10 سید الشهداء لشکر 41 ثارا... لشکر 17 علی بن ابی طالب ( ع ) لشکر 11 امیر المونین( ع ) لشکر 21 امام رضا ( ع ) لشکر ولی عصر ( عج ) تیپ الغدیر شهداء محور : محمد حسین مرادی – مسئول بهداری لشکر 27 محمد رسول ا... علی اصغر صفر خانی – فرمانده گردان شهادت لشکر 27 محمد رسول ا... رضا دستواره قائم مقام لشکر 27 محمد رسول ا...


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مهران از شهرستان‌های مرزی استان ایلام است که از تنگۀ فصیل دهلران شروع شده و به شمال‌غرب میمک یعنی تنگۀ بیجار ختم می‌شود. فاصلۀ آن با شهرهاي بدره و زرباطيه عراق كمتر از 20 كيلومتر می‌باشد و از سه بخش مرکزی، ملکشاهی و صالح‌آباد تشکیل شده است. این شهر، در گذشته جوچَفت یعنی نهر کج نامیده می‌شد. غلامرضاخان والی، از طایفۀ قاجار به نام پسرش ملک منصور، آن را منصورآباد نامید و در سال 1314 نام آن از منصورآباد به مهران تغییر کرد. مهران در ناحیۀ غربی کبیرکوه قرار دارد. کنجان‌چم و گاوی از مهمترین رودهای این شهر هستند که پس از تلاقی و یکی شدن، از مرز ایران عبور کرده و به هور جصان در عراق می‌ریزد. در محدودۀ مرزی ایران و عراق در منطقۀ مهران، کوه‌ها و تپه‌های شاه‌نخجیر، شینو، کولک، کانی‌سخت، میش‌خواص، زیل‌ملک، سیاه‌ول، کله‌قندی، زالوآب، چکه‌قمر، چکه‌موسی، قلاویزان، جبل حمرین و کوه تونل وجود دارد. ارتفاعات مهران دارای اهمیت نظامی و استراتژیک است و تسلط و دید دو طرف مرز را افزایش می‌دهد. این موضوع، از دیرباز همواره محل اختلاف ایران و عراق در این منطقه بوده است. به همین دلیل، با شروع جنگ تحمیلی، مهران از اولین شهرهایی بود که مورد هجوم ارتش عراق قرار گرفت. همچنین مهران نزدیک‌ترین شهر مرزی به عتبات عالیات می‌باشد. پس از سقوط حکومت دیکتاتوری صدام، شهر کوچک مهران محل تردد زائران کربلا و زیارتگاه‌های عراق شد که رونق زیادی به این شهر دادند. از مهمترین زيارتگاه‌های مهـــران، زيارتـگاه امام‌زاده سيدحسن است. این امام‌زاده در جنگ تحمیلی تخریب شد و قسمتی از گنبد آن باقی ماند. در سال 1370 امام‌زاده سیدحسن بازسازی شد. مزار علی غیوری‌‌زاده و برخی شهدای دیگر منطقه در جوار این امام‌زاده قرار دارند. ارتفاعات قلاویزان که در جنوب‌غرب شهر مهران واقع شده، منطقه‌ای ناهموار و شبه‌کوهستانی است که پس از کوه چکه‌موسی، با طول تقریبی 22 کیلومتر در امتداد یال‌های دامنۀ غربی کبیرکوه، از سمت شرق به غرب کشیده شده است. بلندترین نقطه قلاویزان قله 265 است که در خاک ایران قرار دارد. در خاک عراق نیز قله 223 در نزدیکی فرورفتگی خط مرزی جنوب مهران (شیار میگ‌سوخته) واقع شده است. سایر بلندی‌های مهم قلاویزان تپه‌های 254 ، 244 ، 249 ، 225 و 175 می‌باشند که به صورت نواری هلالی‌شکل از جنوب‌شرق تا جنوب‌غرب مهران گسترش یافته‌اند. این منطقه با وجود پستی و بلندی‌های تپه‌ماهوری‌شکل، از موقعیت مهم نظامی برخوردار می‌باشد؛ به طوری که با استقرار بر روی بلندی‌های اصلی آن‌، کیلومترها دشت، آبادی و شهرهای پیرامونی مانند مهران، زرباطیه و بدره عراق در سیطره دید قرار می‌گیرد. دشمن در زمان اشغال مهران، با ایجاد میادین مین، سیم‌خاردار و کانال در دامنۀ شمالی ارتفاعات قلاویزان، شرایط سختی را برای نفوذ به مواضع خود به وجود آورده بود. هم‌اکنــون بقایای موانع دشمن در این منطقه مورد بازدید زائران آثار دفاع مقــدس قـرار می‌گیرد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : از فروردين 1359 شهر مهران و حومۀ آن هدف حملۀ خمپاره‌های عراق قرار گرفت. زرباطیه همسایۀ عراقیِ شهر مهران بود. وجود محور مهم زرباطیه ـ مهران امکان نفوذ به مناطق داخلی ایران را فراهم می‌کرد. با هجوم سراسری عراق، مهران در ساعت 4 بامداد اول مهر 1359 هدف گلوله‌های توپ و خمپاره قرار گرفت. نیروهای عراقی عملیات خود را برای تصرف مهران از چهار محور دوراجی، بهرام‌آباد، آب‌زیادی و چنگوله آغاز کردند. مردم ناگزیر از شهر به سوی ایلام، منطقۀ ملکشاهی، حاشیۀ مهران، روستاها و شیار کوه‌ها رفتند. حمیدرضا باباخانی از اهالی مهران می‌گوید: «عده‌ای می‌گفتند خوب نیست همین‌طور شهر را به دست عراقی‌ها بدهیم، اما پدرم می‌گفت: «باید زن‌ها و بچه‌ها را از معرکه دور کرد و بعداً به سراغ عراقی‌ها آمد.» ما کنار اثاثیۀ خانه‌مان پشت وانت نشستیم و راهی ایلام شدیم. از پشت وانت به مهران که حالا زیر آتش توپ و خمپاره قرار داشت، نگاه می‌کردیم و اشک از چشمان‌مان سرازیر بود. از پشت وانت دیدم که چگونه گلولۀ توپ روی سقف خانه‌ای افتاد و آن را خراب کرد و یا چگونه یک گلوله خمپاره وسط گلۀ گوسفندان خورد و جان چوپان و گوسفندان را با هم گرفت. پدرم بعد از رساندن ما به ایلام، خودش به مهران بازگشت تا به همراه مردان دیگر، فکری به حال شهر کنند. عده‌ای از عشایر که تفنگ قدیمی برنو داشتند، مقـــاومت می‌کردند؛ ولی با آن چند قبضه تفنگ در برابر دشمنی که از زمین و آسمان گلوله می‌ریخت، نمی‌شد کاری کرد.» در روز اول حملۀ دشمن، مهران از شمال و جنوب محاصره شد. نیروهای معدود ارتش و سپاه، با بضاعت اندک خود مقاومت می‌کردند. یکی از رزمندگان می‌گوید: «دیدیم عده‌ای از مردم سراسیمه در حال تخلیۀ شهر هستند. پیرمرد نابینایی که دو سه بچه داشت، مقداری آذوقه به کول گرفته بود. فکر می‌کنم به اندازۀ جیرۀ چند روزش بود و بچه‌هایش دست او را می‌کشیدند تا از گزند تیر و ترکش‌ها در امان باشند. البته عده‌ای دیگر قصد داشتند به طرف امام‌زاده حسن بروند و آن‌جا تجمع کنند.» روز دوم مهرماه شهر مهران سقوط کرد و توسط دشمن اشغال شد و در ساعت 11 نیروهای عراقی وارد شهر شدند. در این مرحله، دشمن ارتفاعات شمالي شامل كوه گچ، زالوآب، كولك‌زيل؛ ارتفاعات جنوبي شامل قلاويزان و حمرين و نیز ارتفاعات شرقي شامل چكه‌موسي، چكه‌قمر و كره‌بور و شهر مهران را تصرف کرد و در آن‌جا مستقر شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : کله‌قندی ارتفاعی در شمال مهران، با دامنه‌های صخره‌ای و قله‌ای نوک‌تیز می‌باشد. یکی از فرماندهان جنگ تحمیلی می‌گوید: «کله‌قندی در منطقۀ مهران مثل تاجی است که بر سر هر کسی باشد، تمام منطقه، از دشت دهلران تا مهران و پل کنجان‌چم، در کنترل اوست.» به دنبال عملیات بیت‌المقدس در جنوب و آزادسازی خرمشهر در 3 خرداد 1361، نیروهای عراقی در سراسر نوار مرزی دست به عقب‌نشینی تاکتیکی زدند. در نتیجه برخی نقاط مهم مرزی و از جمله شهر مهران بدون درگیری آزاد شد، اما ارتش عراق نیروهایش را در مناطق مسلط بر مهران مانند کله‌قندی و قلاویزان مستقر کرد. بدین ترتیب هیچ‌گونه تحرک و فعالیت مؤثر در شهر امکان‌پذیر نبود؛ چرا که هر گونه حرکتی به راحتی توسط دیده‌بان‌های عراقی کشف می‌شد. عملیات والفجر3 با هدف تصرف ارتفاعات منطقه و خارج کردن مهران از ديد و تير دشمن طراحی شد. عمليات در ساعت 23 جمعه 7 مرداد 1362 آغاز شد. نیروهای خودی پاسگاه‌هاي دوراجي و فرخ‌آباد را تصرف کردند و در محور شمالی، ارتفاعات نمه‌کلان‌بو به غیر از ارتفاع کله‌قندی تصرف و تأمین شد. سنگین‌ترین نبرد با عراقی‌ها در کله‌قندی بود. نیروهای دشمن که در ارتفاعات زالوآب و کله‌قندی در محاصره بودند، یازده شبانه روز مقاومت کردند و با بالگرد، دارو و مهمات و... در اختيار آنان قــــرار مي‌گرفت. با توجه به اهمیت کله‌قندی، دشمن بارها اقدام به پاتك كرد. وفیق السامرایی از فرماندهان جنگ عراق می‌گوید: «هنگ یکم تیپ 470 پیاده در محاصرۀ ایرانی‌ها بود. صدام به زرباطیه آمد. به او گفتند دو هنگ از تیپ 48 پیاده را اعزام کرده‌ایم، ولی نتوانسته‌اند محاصره را در هم بشکنند. صدام هم بی‌درنگ بدون هیچ تحقیق و بررسی دستور داد فرمانده هنگ‌ها را اعدام کنند.» فرماندهي نيروهاي خودي تصميم گرفت هر طور شده، مسألۀ زالوآب و كله‌قندي را حل كند. سحرگاه 18 مرداد، فرمانده لشکر 27 (شهید حاج‌محمدابراهیم همت) با یک گردان وارد عمل شد و مقاومت نیروهای عراقی مستقر در ارتفاع مذکور را در هم شکست. ساعت يازده صبح همين روز، دشمن از مواضعي كه طي پاتك دو روزه تصرف كرده بود، عقب‌نشيني كرد و به منطقۀ قبلي خود بازگشت و عمليات والفجر3 پس از يازده روز جنگ شديد، به مرحلۀ تثبيت رسيد. فرمانده عراقی‌ها در محور کله‌قندی، سرهنگ جاسم یعقوب که پس از فتح کله‌قندی به اسارت نیروهای ایرانی در آمده بود، هنگام انتقال به عقب، به علت جراحت و خون‌ریزی جان باخت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : یکی از رزمندگان، ماجرای آزادی قسمتی از ارتفاعات قلاویزان در عملیات کربلای یک را چنین شرح داده است: «استمرار عملیات و تیراندازی شدید و متقابل نیروها، رزمندگان ایرانی را با کاهش مهمات مواجه کرده است. در حالی که نیروهای خودی تشنه و خسته هستند، سرانجام کلمن‌های پر از آب یخ توسط واحد تدارکات به خطوط مقدم منتقل می‌شود. نیروها با نوشیدن آب انگار جان تازه‌ای می‌گیرند و بر تلاش‌هایشان برای یافتن راهی برای نفوذ به مواضع دشمن افــــزوده می‌شود. درگیری تا ظهر ادامه می‌یابد. ماشین تبلیغات گردان انصار، اذان را از بلندگو پخش می‌کند، ولی صدای اذان در میان سفیرگلوله‌هـا گم می‌شود. با شنیدن صدای اذان، باید فرصتی پیدا کنیم تا نماز بخوانیم. لذا به نوبت بچه‌ها را برای نماز به جای مناسبی می‌فرستم. در آخر خودم با خاک تیمم می‌کنم و نمازم را می‌خوانم. به نظر می‌رسد که بهترین مسیر برای سرکوب سنگر تیربار عراقی‌ها از جناح چپ است. دو سه نفر داوطلب می‌شوند تا این مأموریت را انجام دهند. هنوز حرف فرمانده گردان که مشغول توجیه نیروها است، به اتمام نرسیده که حسینی و غلامی سریع اعلام آمادگی می‌کنند. فرمانده گردان دستور می‌دهد برای حمایت آن‌ها آتش سنگینی روی مواضع دشمن اجرا شود تا از قدرت مقاومت عراقی‌ها کاسته شود. اما هنوز آن دو از روی تپه سرازیر نشده‌اند که تیربارچی دشمن آن‌ها را به رگبار می‌بندد. حسینی و غلامی بلافاصله عقب‌نشینی می‌کنند و خودشان را به پشت تپه می‌رسانند. آن‌ها هر دو تیر خورده‌اند. دو نفر دیگر از برادران تیربارچی و آر.پی.جی‌زن با فریاد الله‌اکبر از تپه سرازیر می‌شوند و خوشبختانه موفق می‌شوند در زمان کوتاهی خود را به داخل کانالی که در نزدیکی تپه قرار دارد، برسانند. موقعیت جالب و غیرمنتظره‌ای پیش می‌آید تا از داخل کانال راحت‌تر مواضع نیروهای دشمن را مورد حمله قرار دهند. آن دو از داخل کانال نیروهای دشمن را سرگرم کرده‌اند و این فرصت خوبی است تا ما یکی یکی به داخل کانال برویم. همین‌طور هم می‌شود. چون با هدایت و حمایت خوب آتش، همۀ نیروها داخل کانال می‌رویم؛ به طوری که تقریباً درست پشت سر نیروهای دشمن قرار می‌گیریم. در همین لحظه صدای سنگین و خشن شنی تانک‌ها به گوش می‌رسد. خبر حضور تانک‌ها خیلی زود بین نیروها پخش می‌شود و آن‌ها از این بابت خیلی خوشحال می‌شوند. این خوشحالی زمانی به هیاهو و هیجان می‌‌رسد که تانک‌ها خود را به بالای ارتفاع رساندند و با شلیک چند تیر مستقیم، موفق شدند دو سه دستگاه تانک دشمن را منهدم کنند. صدای مهیب ناشی از انفجار تانک‌ها و به آتش کشیده شدن آن‌ها، موجی از شور و شعف در بین رزمندگان و ترس و وحشت میان سربازان عراقی ایجاد می‌کند. لحظاتی بعد یکی از نیروهای عراقی دستان خود را به نشانۀ تسلیم بالا برده و پس از آن سایر عراقی‌ها دست‌هایشان را بالا گرفته و خود را تسلیم می‌کنند. من هم دست‌های خود را به نشانۀ سپاس از درگاه خدا رو به آسمــان می‌کنم تا او را برای کسب این موفقیت شکر بگویم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در سال 1365، عراق برای جبران شکستش در فاو، مهران را اشغال کرد. به دنبال جملۀ معروف امام خمینی(ره) که فرمودند «مهران باید آزاد شود»، برنامه‌ریزی برای عملیات کربلای یک آغاز شد. مرتضی قربانی از فرماندهان عملیات می‌گوید: «مقایسۀ نیروهای ما با دشمن نشان می‌داد که تقریباً نصف آن‌ها نیرو داریم و همین موجب نگرانی‌هایی شده بود. به همین دلیل محسن رضایی نزد امام(ره) رفته و ضمن ارائۀ گزارشی در این خصوص، از ایشان کسب تکلیف نمودند. امام(ره) فرمودند: همان‌طور که حضرت حق‌تعالی شما را در فاو و خرمشهر یاری دادند و پیروز شدید، این‌جا هم به یاری حق پیروز می‌شوید.» عملیات در سه مرحله طراحی گردید: مرحلۀ نخست، تأمين ارتفاعات قلاويزان تا روستاي امام‌زاده سيدحسن. مرحلۀ دوم، تأمين ارتفاعات جبل حمرين تا شيار ميگ سوخته و تأمين روستاهاي بهين‌بهروزان و هرمزآباد. مرحلۀ سوم، فتح خاكريز والفجر3 كه از روستاي فرخ‌آباد تا زير ارتفاعات 223 قلاويزان امتداد داشت و خودبه‌خود، در اين مرحله شهر مهران نيز آزاد مي‌شد. عملیات در ساعت 22:30 روز 9 تیر 1365 با رمز «یا ابالفضل العباس(ع)، ادرکنی» آغاز شد. يگان‌ها اهداف مرحلۀ نخست عمليات را كاملاً تصرف كردند و تا محدودۀ مرحلۀ دوم عمليات پیش رفتند. در مرحلۀ بعد، نیروهای خودی پس از پاكسازي هرمزآباد، تا پانصد متري شهر مهران پيشروي كردند. افزون بر اين‌ها، از شيار ميگ سوخته (بعد از جبل حمرين در امتداد مرز) عبور كرده و در ادامۀ عمليات، روستاي بهين‌بهروزان را پاكسازي نمودند. با آغاز روز دوم، رزمندگان به باغ كشاورزي وارد شدند و از نيروهاي پراكنده دشمن حدود 100 نفر را به اسارت در آوردند. نزديك ظهر، نيروهاي تيپ امام رضا(ع) از چند محور به شهر وارد شدند. تقریباً ساعت دوازده ظهر بود که خبر آزادسازی مهران از شبکۀ سراسری صدای جمهوری اسلامی ایران پخش شد: «شنوندگان عزیز، توجه فرمایید، شنوندگان عزیز، توجه فرمایید: مهران آزاد شد، قلب امام شاد شد.» پس از آزادی مهران، عراقی‌ها توان‌شان را بر قلاویزان متمرکز کردند و جنگ اصلی بر سر ارتفاع 223 ادامه یافت. عراقی‌ها در ابتدی جنگ تحمیلی، قلاویزان را گرفتند و در آن سنگرهای محکمی ساختند که معروف‌ترینش دیدگاه صدام بود. در شب چهارم عملیات، نيروهاي خودي ضمن تصرف مواضع دشمن در فيروزآباد، به اين روستا وارد شدند و اقدام به احداث يك خاكريز از فيروزآباد به سمت خاكريز قديمـي در فرخ‌آباد نمودند. سپس خاكريز را ادامه دادند و به يال‌هاي ارتفاعات قلاويزان رساندند. در بازدید از همین خاکریز، شهید محمدرضا دستواره به شهادت رسید. در مرحلۀ پنجم عملیات، لشكر محمد رسول‌الله(ص) براي موفقيت لشكر 10 سيدالشهداء(ع)، به طرف قلۀ 223 رفت و با تاكتيك‌هاي احاطه‌اي، اهداف خود را تأمين و ضمن آن قرارگاه تاكتيكي لشكر 17 زرهي عراق را تصرف كرد. در 18 تیر نیز باقيماندۀ يال‌هاي 223 در غرب اين قله به تصرف نیروهای خودی در آمد. نیروهای پیروز، بر قلۀ 223 تابلویی نصب کردند که رویش نوشته شده بود: «رزمندگان، قلاویزان امانتی از شهدا در دست شماست.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : .سیدمحمدرضا دستواره، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پاسداران پیوست و عازم کردستان شد. هنگامی که احمد متوسلیان مأموریت یافت تیپ 27 محمد رسول‌الله(ص) را تشکیل دهد، به جبهه‌های جنوب رفت و مأمور تشکیل واحد پرسنلی تیپ شد. در عملیات رمضــان و مسلم‌بن‌عقیل(ع) به فرماندهی تیپ سوم ابوذر منصوب شد. در این زمان ازدواج کرد: «برای برگزاری مراسم عقد وقت گرفتیم تا به محضر امام خمینی(ره) برویم. بعد از جاری شدن خطبۀ عقد با مهریۀ 14 سکه به نیت چهارده معصوم، حضرت امام(ره) با لحن خاصی فرمودند: با هم خوب باشید. پنجم اردیبهشت سال 1362 آغاز زندگی مشترک‌مان بود.» پس از شهادت عباس کریمی در عملیات بدر، به عنوان سرپرست لشکر و قائم‌مقام لشکر منصوب شد. چند روز پیش از عملیات كربلای یک، برادرش در خط پدافندی مهران به شهادت رسید. جهت شركت در مراسم تشییع و تدفین او به تهران رفت، ولی بیش از سه روز در تهران نماند و به منطقه بازگشت. وقتی علت بازگشت سریعش را از او جویا شدند، پاسخ داد که به آن‌ها گفته‌ام كنار قبر حسین قبری را برای من خالی نگه دارید. قبل از عملیات، او خطاب به نیروهایش چنین گفت: «برای ما یک چیز مطرح است و آن عظمت اسلام است. مایی که در این ایران عامل و باعث بروز چنین انقلابی بوده‌ایم، باید سعی بر رشد عوامل به‌وجود‌ آورندۀ انقلاب بنماییم. پیروی بی‌چون و چرا از ولایت فقیه و اطاعت محض از ایشان در تمام ابعاد زندگی ما باید باشد. بــایستی لب فرو بندیم و چشم و گوش بــاز کنیم ببینیــم رهبری چه چیـــزی را می‌فرماید و دقیقاً پشت سر این رهبر به حرکت خودمان ادامه دهیم. شهادت مزد و اجر کسی هست که در راه خدا قدم برمی‌دارد. انقلاب ما انقلابی است در تداوم انقلاب پیامبر گرامی اسلام. به همین دلیل، دشمنی هم که این انقلاب را تهدید می‌کند، دشمنی است منحصر به فرد که دنائت، پستی و رذالت این دشمن نسبت به این انقلاب از تمامی انقلاب ها بیشتر است.» زمان زیادی از شهادت برادرش نگذشته بود كه خود نیز در عملیات كربلای یک به شهادت رسید و در کنار مزار برادرش آرمید. یکی دو ساعت قبل از شهادت، به سنگر می‌رود تا استراحت کند و در همین فاصله وصیت‌نامه می‌نویسد: «پیروی از امام امت که پیروی از ائمه و پیامبر و خداست را سرلوحه همۀ امور قرار دهید و محکم و مستحکم بر پشت سر او لحظه‌ای دست از مبارزه و استقامت برندارید. من که در این عمر خود نتوانستم بهره‌ای از این اقیانوس بیکران الهی یعنی جهاد فی‌سبیل‌الله ببرم، ولی همواره سعی داشتم با چاکریِ مجاهدان مخلص، خود را خاک پای آن‌ها سازم. پدر و مادر پرقدرت و طاقتم، مرا حلال کنید. همسرم، مرا حلال نما و در تربیت اسلامی فرزندم شدیداً کوشا باش و از همۀ خواهران و برادران تنی و دینی برایم طلب حلالیت نما.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : 18 تیرماه 1365، ساعت 7 صبح به همراه برادر اکبری و چند نفر دیگر از برادرها راهی شدیم تا به خط برویم. از مقر تاکتیکی لشکر گذشتیم و وارد جاده آسفالته‌ای شدیم که دو طرف آن را خاکریز زده بودند. هر چه به طرف جلو پیش می‌رفتیم، موانعی که اطراف جاده را فرا گرفته بود، چشمگیرتر می‌شد: میادین وسیع مین، حلقه‌های به هم پیوستۀ سیم‌خاردارها اعم از حلقوی، فرشی، توپی، قدی و هر مدلی که بشود به وسیلۀ آن سد معبر کرد. آن‌قدر این موانع زیاد بود که آدم باورش نمی‌شد بتوان از این‌ها گذشت و به خط دشمن زد. حیرت‌زده جلو می‌رفتیم. شمار زیادی از جنازه‌های مزدوران عراقی در دو طرف جاده، کنار سنگرها و داخل شیارها تلمبار شده بود که بوی گند آن‌ها، فضای منطقه را آلوده می‌کرد. علاوه بر این، ماشین‌ها و تانک‌ها و خودروهای سوختۀ عراقی اصلاً قابل شمارش نبود. به بالای ارتفاع 220 رسیدیم. بچه‌های انصار داشتند با نیروهای حمزه تعویض می‌شدند. نیروهای گردان سلمان هم روی ارتفاع روبه‌رو که هنوز چند عراقی روی آن مقاومت می‌کردند، آتش می‌ریختند. از تپه‌های ماهور قلاویزان در حالی پایین می‌آمدیم که هنوز هم انگشت حیرت به لب‌مان بود. محو عظمت الهی بودیم. در شگفت از قدرت لایزال ایزد منان که چگونه این دژهای مستحکم را به تسخیر رزمندگان اسلحه‌به‌دست در آورده. در حالی که دشمن با تیربارها، ضدهوایی‌ها و دیگر سلاح‌های مرگبار، در سنگرهای بتونی و دیگر موانع طبیعی و غیرطبیعی، منتظر آمدن‌شان بودند. رزمندگان ما چنان غافلگیرانه حمله کردند که فرصت هر گونه تحرک از این فریب‌خوردگان گرفته شد. به قول اکثر فرماندهانی که در این عملیات شرکت داشتند: اگر ما می‌خواستیم همان موقع ـ یعنی قبل از این‌که صدام مهران را اشغال کند، زمانی که روی این ارتفاعات پدافند می‌کرد ـ عملیات کنیم، احتیاج به چند برابر این نیروهایی که در حال حاضر هستند، داشتیم؛ آن هم احتمالاً با دادن شهید زیادی می‌توانستیم خودمان را بالا بکشیم. ولی از آن‌جا که عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، دشمن خود آمده و راه را برای ما باز کرده بود. از همان جاده‌ای که دشمن از آن استفاده می‌کرد، سود بردیم و بالای قلاویزان رسیدیم. اگر غیر از این می‌بود، پیشروی ما با وجود آن همه موانع، امری بود محال. عراقی‌ها تمام تپه‌ها و شیارها را با مین و سیم‌خاردار و دیگر موانع ایذایی مسدود کرده‌اند. تا نگاهت می‌کشد، این موانع کنار هم چیده شده‌اند. این نقطه‌ای که بچه‌ها مستقرند، قبلاً حکم عقبۀ دشمن را داشت؛ یعنی خط چهارم یا پنجم پدافندی آن‌ها بود، ولی از فرط ترس و از بیم هجوم لشکریان اسلام، دست به عقب‌نشینی زده‌اند. هم اکنون این موانع بهترین سد برای جلوگیری از پاتک دشمن شده است. و باز هم عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید محمدحسن نظرنژاد از فرماندهان عملیات کربلای یک بود که خاطراتش در کتابی به نام بابانظر به چاپ رسیده است. وی در قسمتی از خاطراتش می‌گوید: «چون نزدیک دروازۀ شهر مهران بودیم، قطعاً از قرارگاه به ما دستور پیشروی می‌دادند. رفتم و فرماندهان گردان‌ها را توجیه کردم. یکی از بچه‌های اطلاعات آمد و گفت: «عراقی‌ها از مهران فرار کرده‌اند. بچه‌های اطلاعات‌عملیات الان در مهران هستند.» بـه گردان‌ها فرمان حرکت دادم. ساعت 11 صبح بود. در همان حین که نیروها را حرکت دادیم، رادیو اعلام کرد که مهران آزاد شده است. هادی سعادتی گفت: «یک تابلو بنویسید که مهران را هم خدا آزاد کرد و در اول شهر بزنید.» بچه‌های تبلیغات سریع یک تابلوی بزرگ با عنوان لشکر امام رضا (ع) تهیه کردند و بر دروازۀ شهر زدند. مهران شهر نسبتاً کوچکی بود. سقف اکثر خانه‌ها چوبی و آجری بودند. البته در آن زمان چیزی از شهر باقی نمانده بود. همۀ خانه‌ها خراب بود. کل شهر به یک مخروبه تبدیل شده بود. می‌شد گفت که 95 درصد شهر تخریب شده بود. عراقی‌ها خاکریزهای خط پدافندی قبلی ما را کاملاً صاف کرده بودند. وقتی به آن‌جا رسیدیم، چیزی به عنوان جان‌پناه وجــود نداشت و باید خاکریـــز می‌زدیم. صبح روز بعد، آقای قاآنی به خط آمد و دو تایی با یک جیپ به ارتفاعات قلاویزان رفتیم. به خط که رفتیم، واقعاً تعجب کردم. عراقی‌ها تمام ارتفاعات قلاویزان را مین‌گذاری کرده بودند. شب، موقع فرار حدود 30 نفرشان به میدان رفتند و درجا مرده بودند. منطقۀ قلاویزان میدان مین‌های عجیبی داشت. زمان زیادی برد تا بچه‌های تخریب توانستند آنها را پاک کنند. غیر از راه‌کارهایی که عراقی‌ها داشتند، بقیه همه‌اش مین بود. حدود 25 روز بچه‌های تخریب در منطقه کار کردند تا توانستند قلاویزان را پاکسازی کنند. جنگ فوق‌العاده سنگین و تن‌به‌تنی در شیارها در گرفته بود. عراقی‌ها آن طرف میدان مین و ما این طرف میدان مین بودیم. مجبور شده بودیم که از میدان مین آن‌ها عبور کنیم و آن‌ها مجبور شده بودند از میدان مین خودشان به عقب فرار کنند. به خاطر همین، همه‌شان از بین رفته بودند.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1398

خاطره : قلاویزان نامی اشنا همراه با خون و حماسه برای رزمندگان دوران دفاع مقدس کشور است این منطقه مرتفع مشهور به مشهد شهدای گرانقدر، محل حماسی ترین عملیات های دوران دفاع مقدس و شاخص ترین عروج گاه های اوردگاه های حماسی والفجر ۳ و کربلای ۱ است و افتتاح این طرح در حد فاصل بزرگراه مرز مهران تا نقطه یادمانی ایثار واقع در ارتفاعات قلاویزان یادهای گرامی بسیاری از خیل ایمانیان را در ذهن ها برانگیخت. قلاویزان در جنوب غربی شهر مهران ، منطقه ای ناهموار و شبه کوهستانی است که پس از کوه " چکه موسی" ، با طول تقریبی ۲۲ کیلومتر در امتداد یال های دامنه غربی کبیرکوه از سمت شرق به غرب واقع شده است . اهمیت این ارتفاعات که به نوعی نزدیک ترین اوردگاه دفاع مقدس به بغداد محسوب می شد به گونه‌ای است که در ان مقطع گفته می شد مهران متعلق به کسی است که قلاویزان را در اختیار داشته باشد همانطور که تسلط بر بلندای ان تهدید جدی نظامی برای نقاط مرکزی عراق محسوب می شد بر این مبنا نیروهای عراقی در آغاز جنگ تحمیلی،این ارتفاعات را اشغال و با ایجاد میادین مین، سنگرهای فراوان، کانال‌ها و بشکه‌های انفجاری، مواضع خود را مستحکم کردند . بلندترین نقطه قلاویزان قله ۲۶۵ در خاک ایران قرار دارد ، در خاک عراق نیز قله ۲۲۳ در نزدیکی فرو رفتگی خط مرزی جنوب مهران ( شیار میگ سوخته ) واقع است سایر بلندی های مهم قلاویزان تپه های ۲۵۴ ، ۲۴۴ ، ۲۴۹ ، ۲۲۵ و ۱۷۵ به صورت نواری هلالی شکل از جنوب شرق تا جنوب غرب مهران گسترش یافته اند . این منطقه با وجود پستی و بلندی های تپه ماهوری شکل ، از موقعیت مهم نظامی برخوردار می باشد به طوری که با استقرار بر روی بلندی های اصلی آن ، کیلومترها دشت ، آبادی و شهرهای پیرامونی مانند مهران ، زرباطیه و بدره عراق در سیطره دید قرار می گیرد . متاثر از موقعیت راهبرد قلاویزان در ابتدای جنگ تحمیلی، دشمن بعثی این کوهستان خشک را اشغال کرد و با ایجاد میادین مین، سنگرهای فراوان، کانال‌ها و بشکه‌های انفجاری، مواضع خود را در آخرین سطح ممکن مستحکم کرد ارتش عراق برای تامین امنیت یگان های خود و پدافند مطمئن ، حجم وسیعی از موانع مصنوعی شامل میادین مین متنوع ، سیم های خاردار در اشکال مختلف ، کانال های ضد نفر و ضد تانک و سنگرهای کمین ایجاد کرده بود. این حجم موانع در محور قلاویزان عمق و گستردگی بیشتری داشت به طوری که در محور مهران – بهرام آباد و رودخانه کنجان چم حداکثر عمق موانع ۳۷۰ متر بود اما در محور قلاویزان عمق موانع به بیش از ۶۰۰ متر می رسید. همه این موانع در حالی است که ناظرانی چون زیارت کنندگان سالهای اخیر یادمان قلاویزان اذعان دارند شیب تیز و تند کوهستان گرم و خشک و مرتفع قلاویزان به نحوی است که حتی بدون وجود موانع چند لایه مهندسی نظامی و بدون فرض اتشباری بی وقفه ارتش بعث، صعود بر بلندای برخی از ارتفاعات قلاویزان صعب و دشوارو درمواردی ناممکن به نظر می رسد. که البته دوران دفاع مقدس مقطع انجام نا ممکن ها توسط نوجوانان و جوانانی بود که در کوره اتش و کوران ایثار یا اسمانی شدند تا ستارگانی باشند که در شبانگاه فتنه راه انقلاب را به روشنی به رهروان بنمایانند و ماندند و اموختند و اکنون زبدگانی شده اند که بی مهابا نظام سلطه را به مصاف می خوانند.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1398

خاطره : ++نبرد والفجر ۳ اهداف پیش بینی شده برای عملیات والفجر ۳ به قرار زیر بود : ایجاد بستر مناسب برای طراحی نبردی بزرگ از طریق گرفتن جناح از دشمن ، تحمیل خطوط پدافندی گسترده به دشمن با استقرار نیروهای خودی بر ارتفاعات ، کاهش تمرکز پدافندی و نیرویی دشمن در منطقه جنوب شرقی عراق ، انهدام نیرویی و تجهیزات دشمن ، تامین محور ارتباطی ایلام – مهران – دهلران و خارج کردن شهر مهران از زیر دید و تیر دشمن و آزادسازی روستاهای اطراف آن میدان نبرد والفجر ۳ از شمال به ارتفاعات کولگ و از جنوب به ارتفاعات قلاویزان محدود می شد که علاوه بر شهر مهران ، روستاهای اطراف و پاسگاههای مرزی ، رودخانه های کنجان چم و گاوی ، دشت مهران ، تپه های کله قندی ، ۳۴۳ و غلامی را در بر می گرفت. دشمن در زمان اشغال مهران با ایجاد میادین مین ، سیم خاردار و کانال در دامنه شمالی ارتفاعات قلاویزان شرایط سختی را در نفوذ به مواضع خود به وجود آورده بود . در عملیات والفجر ۳ محدوده عملیات در محور قرارگاه فتح ۲ قرار داشت و نیروهای لشکر ۴۱ ثارالله (ع) برای نفوذ به مواضع دشمن و دستیابی به قلاویزان تلاش گسترده ای انجام دادند ، اما به دلیل عمق و پیچیدگی موانع ، این امکان فراهم نشد و پیکر مطهر بسیاری از شهدا تا زمان عملیات کربلای ۱ در این محور باقی ماند و هم اکنون بقایای موانع دشمن در این منطقه همه ساله مورد بازدید زایران آثار دفاع مقدس قرار می گیرد .


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1398

خاطره : عملیات کربلای ۱ پس از عبور موفق رزمندگان اسلام از اروند رود و تصرف شهر بندری فاو ، ابتکار عمل و برتری نظامی ایران آشکار گشت ارتش عراق برای مقابله با این وضعیت ، اقدام به اجرای سلسله تک های موضعی در سراسر جبهه ها نمود که آن را دفاع فعال می نامید. وضعیت نامساعد خطوط پدافندی ایران در مهران و موقعیت برتر عراق با استقرار بر روی قلاویزان سبب شد تا دشمن با استفاده از غفلت یگان های پدافند کننده خودی ، شهر مرزی مهران را در روزهای پایانی اردیبهشت سال ۱۳۶۵ اشغال کند و.پس از اشغال مهران، ارتش عراق خود را برای تک در مناطق دیگر آماده می کرد و احتمال می رفت سومار و قصرشیرین نیز توسط دشمن سقوط کند. در این شرایط نبرد کربلای ۱ با هدف آزاد سازی شهر مهران و دستیابی به مرز در قلاویزان به منظور خنثی نمودن تلاش های دشمن طراحی و اجرا شد.


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1398

خاطره : **موقعیت جغرافیایی عملیات کربلای ۱ میدان نبرد کربلای ۱ از همان ویژگی های طبیعی میدان نبرد والفجر ۳ برخوردار بود با این تفاوت که دامنه گسترش دشمن از شمال تا تپه های نمه کلان بو کوچک و رضا آباد و از جنوب تا شیارهای شرقی مهران می رسید. علاوه بر این دشمن با توسعه موانع در دشت، عمق و گستردگی آن را در منطقه اشغالی افزوده بود به طوری که با تخریب مناطق مسکونی و تجاری شهر مهران ، موانع و مواضع جدیدی شامل خاکریزهای پدافندی ، کانال های ضد نفر و ضد تانک ، میدان های متنوع مین و سیم خاردار ، سنگرهای حفره روباهی و سنگرهای کمین پوششی ایجاد کرده بود و با تلاش شبانه روزی یگان های مهندسی رزمی خود هر روز بر وسعت و استحکام آنها می افزود . ارتفاعات قلاویزان نهایتا پس از ۶ سال با اجرای عملیات کربلای ۱ در ۱۰ تیر ماه سال ۶۵ آزاد شد شادی معمار کبیر انقلاب اسلامی یعد از این عملیات کربلای فرمود" مهران را هم خدا ازاد کرد "این عبارت و شادی امام از پیروزی عملیات بیشترین اثر روحیه بخش برای حماسه ورزان دفاع مقدس داشته است. این نقطه حماسی در سال ۱۳۷۳ به وسیله شهید «کاظم فتحی‌زاده» شناسایی و معرفی شد و در سال ۱۳۸۰ با نصب پرچم و یک ویترین ادوات نظامی، به یادمان دفاع مقدس مبدل شد تا آنکه در جریان ساخت نمازخانه یادمان در ۲۴ بهمن ماه سال ۸۵ پیکر ۲ شهید گمنام کشف و یکی از پیکرها در یادمان خاک سپاری شد. و اکنون نقطه ایثار در منطقه قلاویزان به عنوان مشهد دلیرترین فرزندان این بر و بوم یکی از یادمان های برچسته دوران دفاع مقدس است که هرساله میزبان خیل عظیمی از مردم و راهیان نور از سراسر کشور است. محمدرضا شرف بیانی مدیر کل بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ایلام در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: در استان ایلام ۸ یادمان ملی و ۱۶ یادمان استانی داریم همچنین علاوه بر این ۳۱ یادمان شهدای گمنام در استان ایلام وجود دارد.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : یک گوشه‌ی دنج از نقشه را برای خودش انتخاب کرده و خارج از نقشه هم، دنجیِ دامن کوه را برگزیده است. با هیچ جایی هم ارتباطی ندارد و پشتش به کوه‌های بلندقامتِ اطرافش گرم است. به او لقب کوچک‌ترین استان کشور را داده اند؛ اما دست تقدیر نامش را بر روی زبان‌ها انداخت و به کانون بزرگ‌ترین اتفاقات دنیا تبدیل کرد؛ ایلام؛ نامی که تا آن زمان کمتر به گوش کسی خورده بود؛ اما چشم پرطمعِ "صدام"، رییس جمهور وقتِ عراق حالا به این نقطه از جغرافیای ایران خیره شده بود تا از این منقطه راه را برای زیاده خواهی هایش باز کند. اصلاً ایلام را پایگاه نظامی خودش کرده بود؛ حتی سنگر مخصوصش را هم در نقطه‌ی صفر مرزیِ مهران ساخت تا جنگ را از این منطقه رصد کند. او قهقهه زنان دستور جنگ را از همین نقطه صادر کرد و اولین موشکش را به تنِ بی دفاعِ مهران زد؛ و به این ترتیب جنگِ دو کشور، از ایلام آغاز شد، استانی که خیلی زود زیر آتش بمب و گلوله و موشک رفت. دیاری که آسمانش دیگر جای پرنده‌ها نبود و پرنده‌های آهنینِ صدام، ساکنان جدیدِ آسمانش را تشکیل می‌دادند با کودکانی که از آسمان شهرشان دلهره داشتند و جای بادبادک، میگ کاغذی هوا می‌کردند؛ اما شهر، خالی نشد و مردم با وجود باران بمب و موشک بر سرشان، همچنان در خانه و کاشانه‌ی خود ماندند و در حالی که مرد‌ها سنگر‌ها را پر می‌کردند، زن‌ها نیمه‌ی مردانه اشان را بسیار پر رنگ‌تر از نیمه‌ی زنانه اشان رنگ زدند و با تقویت پشت جبهه ها، جای خالی پدر را نیز برای فرزندانشان پر می‌کردند. مردان عشایر، اما راه بلدِ دیگر رزمنده‌ها در راه و بیراهه‌های طبیعت ایلام شدند و با همان اسلحه‌های معمولیِ خود بر سر عراقی‌ها آوار می‌شدند؛ اما جنگ، جنگی نابرابر بود و "کلاشینکفِ" عشایر در مقابل مدرن‌ترین سلاح‌های دشمن، گاهی کم می‌آورد و شهرِ مهران، بار‌ها به تصرف رژیم بعث عراق درآمد و امامزاده سید حسن هم تسخیر شد. صدام در نطق رسانه‌ای خود گفته بود از همین مرزِمهران و شهر ایلام، تصرف ایران را شروع می‌کنم و به پایتخت می‌رسم. آن‌ها از مهران هم گذشتند و به صالح آباد در ۲۰ کیلومتری شهر ایلام رسیدند و پیشرویشان را به سمت شهر ایلام آغاز کردند. تهمینه‌ی ۴۲ ساله می‌گوید: من سن و سال زیادی نداشتم؛ اما یادم می‌آید با نزدیک شدن لشگر عراق به شهر ایلام، همه‌ی اقوام در منزل ما جمع شدند تا در مورد اوضاعِ پیش آمده، تصمیم بگیرند. قرار شد مرد‌ها داخل شهر بمانند و آماده‌ی درگیری تن به تن با دشمن شوند؛ اما تکلیف زن‌ها و بچه‌ها هم باید مشخص می‌شد. همه از این که مبادا اهل و عیالشان به اسارت دشمن دربیایند نگران بودند. هر کسی چیزی می‌گفت تا این که بالاخره یکی از اقوام گفت: سه راه، بیشتر نداریم یا باید بمانند و اسیر شوند و یا فرار کنند و به دل کوه‌ها بزنند که بدون مرد، کار غیرممکن و دشواریست؛ بنابراین به نظر من بهترین راه این است که در کنار خودمان بمانند و اسلحله به دست بگیرند و تا پای جان بجنگند و به هیچ عنوان اجازه ندهند که به اسارت بعثی‌ها دربیایند. من و بقیه‌ی بچه‌ها حسابی ترسیده بودیم. اما از بچه‌ی ۱۰ ساله تا همه‌ی خانم‌های فامیل و حتی بیشتر همسایه‌ها در مسجد محل مشغول فراگرفتن کار با اسلحه شدیم. آری! آن روز‌ها تمام شهر پر از اضطراب و تشویش بود. اخبارِ هر لحظه‌ای نزدیک‌تر شدن بعثی‌ها به شهر ایلام و بمبارانِ روز و موشک بارانِ شب، حسابی اوضاع و احوال مردم را به هم ریخته بود؛ تا این که یک نفر که انگار، پلاک می‌گرفت برای همه‌ی گمنامی‌ها به ایلامِ گمنام آمد و به همه‌ی این نگرانی‌ها پایان داد. قصه‌ای که، سرهنگ جعفر لوایی از رزمندگان عملیات والفجر ۳ به روایت آن می‌پردازد.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : مردی شبیه باران در بُحبوحه‌ی عملیات کربلای یک ، من و ۲ نفر دیگر از همرزمان لشکر حضرت امیر - شهید علی اکبر پَرَک و هواس مرادی- از جاده خاکی کمربندی مهران روبه روی کله قندی که به طور کامل در تیررس عراق بود، داشتیم به سمت مقرخودمان پیاده می‌رفتیم که یک دفعه یک جوان نورانی و جذاب که حدود ۲۵ ساله به نظر می‌رسید با یک استیشن، جلوی ما ایستاد و گفت: شما مسیرِ "بان رحمانِ مهران " را می‌شناسید؟ گفتیم بله، اتفاقا منطقه‌ی خودمان است. گفت توپ‌های صد و شش ما الان چالاب هستند، می‌خواهم به آنجا بروم و تانک‌های عراقی را شکار کنم، حالا که می‌شناسید بیایید بالا و ما هم سوار شدیم. بعد از پیمودن قسمتی از راه گفت شما دیگر پیاده شوید، چون من می‌خواهم از جاده کمربندی بروم و آنجا زیر تیررس مستقیم عراقی‌ها قرار دارد. اما هر چقدر که اصرار کرد ما قبول نکردیم تا اینکه بالاخره ۳ تا اسلحه به ما داد و گفت حالا که می‌خواهید بمانید، هر کسی را که در مسیر دیدید، بزنید، چون اینجا همه اش عراقی ست و در تصرف دشمن است و بعد آنقدر با سرعت گاز داد و رفت تا گرد و خاک زیادی بلند شد و ماشین در میان گرد و غبار استتار شد. به چالاب و نیرو‌های خودی که رسیدیم پیاده شدیم. همه سلیمانی و قاسم صدایش می‌زدند. ما آن موقع اطلاع زیادی از دلاوری‌ها و ذکاوت نظامی این بزرگمرد نداشتیم، ولی بعد‌ها که بیشتر اسمش را شنیدیم و عکسش را دیدیم، متوجه شدیم که آن روز فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در چالاب که افتخار همراهی کوتاهی را با او داشتیم همان حاج قاسم سلیمانی، سردار دل‌ها ست که در آن دیدار کوتاه دل‌های ما را هم مجذوب خود کرد. مردی که وقتی مهران را در معرض سقوط کامل دید، دلاورانه آمد و مبارزه‌ی شجاعانه اش را برای باز پس گیری آن آغاز کرد.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : کلام امام، ختم کلام محمد صباغی، بیسیم چی حاج قاسم سلیمانی، فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله کرمان می‌گوید: رزمندگان ایران با دست خالی و با تنها سلاحی که خداوند در دستانِ قلبِ آن‌ها گذاشته بود و آن چیزی نبود، جز ایمانی راسخ که به فتح فاو انجامید، ذلت دشمنِ تا به دندان مسلحِ رژیم بعث را در مقابل چشمان همه و در قاب رسانه‌های آن روز به تصویر کشیدند. صدام، سرخورده و سرافکنده از این شکستِ سنگین، تصمیم گرفت برای جبران این ذلت و تقویت دوباره‌ی روحیه لشکریانش، مهران را تصرف کند. کاری که بالاخره موفق به انجام آن شد و آن موقع بود که امام دستور آزادسازی سریع مهران را صادر کرد؛ اما در کربلای خمینی، این دستور برای سربازانش تنها یک فرمان نظامی نبود، دستوری بود که حرف به حرف آن با عشق در دل و جان رزمندگان می‌نشست و با تقدیمِ سر، دست، پا و ریخته شدن خونشان به دنبالِ عملی کردن آن بودند؛ بنابراین فرماندهان نظامی دور هم جمع شدند و نقشه‌ی بازپس گیری مهران را طراحی کردند تا با آزادسازی آن، قلب امام را شاد کنند.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : دشمن، مغلوبِ اشک‌های شبانه مهران است و دشت‌های وسیعش، تا چشم کار می‌کند دشت است و کوه‌های سربه فلک کشیده که در اطراف آن خودنمایی می‌کند، ارتفاعاتی که صعب العبور هستند و درست مانند ارتفاع غیرت و صعب العبور بودن ایمان راسخ مردمانش که دشمن با هیچ ترفندی نتوانست کوچک‌ترین خللی در آن به جود آورد. محمد صباغی از جلسه‌ای می‌گوید که قرار بود ارتفاعاتی که در دست رژیم بعث قرار داشت و صدام در بلندترین نقطه‌ی قلاویزان، برجک دیده بانی اش را بر فراز آن ساخته بود و تمام منطقه و دشت‌های مهران را در تیررس مستقیم خود داشت، آزاد کنند. اما مگر کسی از فرماندهان می‌تواند اعلام کند که مسئولیت این ماموریت مهم و پر خطر را می‌پذیرم. همه سکوت کرده اند تا این که بالاخره فرمانده شجاع و جسور اسلام، حاج قاسم سلیمانی سکوت را می‌شکند. من می‌توانم! فرمانده قرارگاه، سردار شمعخانی ست. او از فرمانده، سلیمانی توضیح می‌خواهد. چگونه و با چه تدبیر و توانی این عملیات را می‌پذیری؟!‌ می‌دانی که این دشت در تیررس مستقیم دشمن است و احتمال شکست و کشته شدن تمام نیرو‌ها حتمی ست. دشتی از خون راه خواهد افتاد و نتیجه هم ۹۹ درصد با شکست قابل پیش بینی ست. اما فرماندهِ دل ها، دلش قرص است. او می‌گوید من ۲ گردان دارم که همه‌ی آن‌ها گریه کردن در دل شب را خوب بلدند و سیم ارتباطیِ دلشان با خداوند وصل شده است. آن‌ها شیران روزند و زاهدان شب، رزمندگانی که کربلای خمینی را به کربلای حسین گره زده اند و دل هایشان را به حسین زمان؛ بنابراین همین بسیجی‌های بی ادعا با قدرت رزمشان و با سلاح ایمان، شهر مهران را آزاد خواهند کرد.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : عملیاتی که چیزی به جز زیبایی نبود سرهنگ محمدتقی قاسمی از فرماندهان دوران دفاع مقدسِ ایلام می‌گوید: لشکر ۴۱ ثارالله دو بار در منطقه‌ی مهران دست به عملیاتزد. عملیات والفجر ۳ که در مرداد ماه سال ۱۳۶۲ و با وجود ظفرمندی لشکر سردار، گردان‌های پشتیبانی به علت بسته شدن محورها، موفق به حمایت از این لشکر نشدند و عملیات شکست خورد؛ اما با این وجود، دستاورد‌های مهمی هم داشت، دستاورد‌هایی مانند: • تصرف وآزاد سازی ارتفاعات کله قندی، زآلواب و دوراجی • آزاد شدن مهران از محاصره دشمن • خارج شدن جاده مهران، دهلران وایلام ازدید و تیر دشمن • تحمیل پدافند در دشت زرباطیه عراق بر دشمن • و زمینه سازی برای انجام عملیات کربلای یک و آزاد سازی مهران در تاریخ نهم تیر ماه سال ۱۳۶۵


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : کربلایی که فرمانده اش "سلیمانی" بود "عملیات کربلای یک"، آغاز می‌شود. داودی نصر از رزمندگان این عملیات می‌گوید: ما در گردان مهندسی، رزمیِ نبی اکرم (ص) جهاد سازندگی ایلام بودیم و مسئول ایجاد خاکریز و پناهگاه در دل دشت‌های وسیعِ مشرف به کوه‌های قلاویزان که در تصرف دشمن بود. نمی‌دانم که حاج قاسم قبل از شروع عملیات چه نجوا‌هایی با امام زاده سید حسنِ مهران که برادر بلافصل امام رضا (ع) است، داشت؛ اما همرزمانش می‌گفتند که حال و هوایش با همیشه فرق دارد. او از محدوده‌ی این امامزداه، مأموریت شکستن خط ارتش بعث عراق و تصرف ارتفاعات قلاویزان، هماهنگ با دیگر لشکر‌های خط شکن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را بر عهده داشت. او در حالی که از یادآوری خاطراتش بغض می‌کند و اشک هایش سرازیر می‌شود، می‌گوید: از شجاعت و دلاوری رزمندگان لشکر حاج قاسم چه می‌توان گفت که واژه‌ها در برابر آن همه ایثار و رزم آوری کم می‌آورند. آن‌ها از خاکریز‌ها عبور می‌کردند و با موتورسیکلت به دل دشتی می‌زدند که در تیررس مستقیم دشمن بود. موتورسیکلت سوارانِ فرمانده سلیمانی جانشان را در کفِ یک دست گرفته بودند و آرپیجی را در دست دیگر و به سمت تانک‌های دشمن، شجاعانه شلیک می‌کردند و تجهیزات و استحکاماتشان را در هم می‌شکستند. رزمندگانی که خود، یک لشکر بودند و این اغراق نیست، نمونه اش شهید زندی نیا که به تنهایی در منطقه‌ی معروف به زمین‌های کشاورزی در محدوده‌ی روستای رضا آباد در مقابل هجوم تانک‌های دشمن ایستاد و از جناح‌های مختلف به آن‌ها شلیک می‌کرد و جبهه را تا رسیدن نیرو‌های کمکی نگه داشت. سرهنگ خدامراد سحری از دیگر رزمندگان ایلامی هم می‌گوید: اگر بگویم همه‌ی یگان‌های سپاه در یک محور قرار داشتند و لشکر ۴۱ ثارالله در یک محور و این‌ها با هم مساوی بودند، به گزافه سخن نگفته ام و به جرأت می‌توانم بگویم که اگر حاج قاسم سلیمانی و لشکر همیشه پیروزش نبود مهران آزاد نمی‌شد؛ دلیل این ادعا هم این است که محور بسیار سخت و حساس قلاویزان را هیچ کدام از فرماندهان حاضر نبودند بپذیرند، چون که احتمال موفقیتِ عملیات، صفر بود و از آن طرف، همه‌ی حساب و کتاب‌های منطقی و نظامی می‌گفت احتمال قتل عام رزمنده‌ها و شکستِ کامل عملیات صد در صد است. حاج قاسم و فرزندانش تنها با نیروی ایمان و دلاوری و رزم آوری موفق به بازپس گیری منطقه‌ی مهران و شکست کامل دشمن تا دندان مسلح و مسلط بر منطقه شدند.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : خاطراتی به روایت مهران فرماندهِ کربلای یک! چگونه از تو بنویسم، تویی که حتی همرزمانت هم در میان ازدحام کلمات و جملات، سکوت می‌کنند و هق هق پشت گوشی‌های تلفن امانشان نمی‌دهد. سردار دل ها! سراغ تو را در کلام محمد فرحبخش رزمنده‌ی لشکرت می‌گیرم و او در حالی که بغض، راه گلویش را می‌گیرد، می‌گوید: از سردار که می‌خواهم بگویم و از دلگیر بودنِ روز‌های بدون او کم می‌آورم. حاج قاسم! گیرم که با جای خالی ات کنار بیایم با خاطرات زنده ات چه کنم، آن روز که برای پیدا کردن یک پتوی اضافه برای سربازی که در قبل از عملیات مهران از شدت خستگی خوابش برده بود، به بیشتر سنگر‌ها سر زدی و بدون ناراحتی یک نفر دیگر را جای او سرِ پستش گذاشتی و گفتی خسته است، خیلی زحمت کشیده، بگذارید بخوابد. محمد صباغی، اما برگ دیگری از خاطرات تو را بغض می‌کند و ورق می‌زند، او می‌گوید: اگر کسی تازه حاج قاسم را می‌دید هرگز متوجه نمی‌شد که او یک فرمانده است، کسی که از ابتدای ورودش به جبهه فرمانده بود، تمام اعمال و کردارش با یک بسیجی ساده و معمولی فرقی نداشت؛ از غذایش گرفته تا لباس و سنگرش و تمام رفتار و گفتارش سرشار از اخلاص و سادگی بود. او می‌گوید: یادم می‌آید روزی یکی از بسیجیان روی گونی‌های بالای سنگری که حاج قاسم می‌خواست داخل آن برود، نشسته بود و داشت کنسرو می‌خورد. حاج قاسم گفت اجازه می‌دهید با هم بخوریم. سرباز بااکراه قبول کرد و حاج قاسم لبخند زنان دو، سه لقمه‌ای را مهمان او شد و رفت؛ وقتی به او گفتیم چرا با اکراه قبول کردی که با حاج قاسم سلیمانی فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله هم غذا شوی از تعجب خشکش زد و از خاکی بودن و بزرگی او بسیار متعجب و از برخورد خودش به شدت متأثر شد. سردار دل‌ها در کربلای کوچکی که تو ساخته بودی، چقدر آدم‌ها بزرگتر از شناسنامه هایشان قد می‌کشیدند. غلامرضا فرحبخش رزمنده لشکرت از علی اکبرهایت می‌گوید؛ از ایزدیِ نوجوانی که از پشت خاکریز‌ها قدم‌های نامحرم تانک‌های دشمن بر خاک دشت‌های مهران را درو می‌کرد و با شلیک توپِ یکی از همان تانک ها، همانند اربابش حسین، سرش را در راه حضرت دوست داد تا در روز محشر شرمنده‌ی ارباب سر جدایش نباشد. او از تاول پا‌های فرمانده، جوادرشید فرخی که در گرمای بالای ۵۰ درجه‌ی مهران، تمام روز از این طرفِ خط به آن طرفِ خط رفته و به رزمنده‌ها سرکشی کرده، هم تعریف می‌کند و با اشک‌هایی که از داغ دلش گرم، بر گونه هایش جاری می‌شود، می‌گوید: پاهایش تاول زده بود؛ اما این تاول‌ها چیزی نبود تا او را از ادامه راه باز دارد؛ برای همین هم یک ماشین پیدا کرد و دوباره به سمت مقر گردان حرکت کرد و بعد از چند ساعت ایستادگی در برابر دشمن با همان تاول‌های پایش راه بهشت را تا رسیدن به معشوق به سرعت پیمود و شربت شیرین شهادت را سر کشید. فرمانده! امیرشکاری، رزمنده دیگرِ تو با شکار لحظه‌هایی ناب از آن روز‌ها می‌گوید؛ از این که شاگردان تو که همه سر کلاس درس پیر و مرادشان، خمینی کبیر آموزش دیده بودند، چگونه از اخلاص و عمل جمله می‌ساختند، جمله‌هایی که تا همیشه‌ی تاریخ، بر دل تابلوی کلاس درس انسانیت حک خواهد شد. او از پروانه‌ی شیدای لشکرت، علی عرب هم گفت، جوانِ کمک آرپیجی زنی که در هنگام عملیاتِ شکستن معبرِ مین، گلوله‌ای به کوله پشتی اش می‌خورد و آتش می‌گیرد. او به پشت روی کوله پشتی اش می‌خوابد و با تحمل چند صد درجه، حرارتِ آتش گرفتنِ خرج آرپیجی، مثل شمع می‌سوزد و آب می‌شود؛ اما سکوت می‌کند تا دشمن متوجه حضور رزمنده‌ها نشود و این گونه، پروانه وار به دیدار معشوق پر می‌کشد. امیرشکاری از عارف و فرمانده لشکرت، علی مُعانی هم می‌گوید، از او که زخمی ست، اما از امدادگرانی که برای انتقالش به عقب آمده اند، می‌خواهد تا بقیه‌ی رزمندگان را نجات بدهند و در حالی که سپاه دشمن نزدیک و نزدیک‌تر می‌شوند باز هم با اشاره به بغل دستی اش می‌گوید اول خلیلی را ببرید، حال او وخیم‌تر است؛ اما وقتی که برمی گردند تا او را ببرند، می‌بینند که دشمن منطقه را محاصره کرده و او بعد از ۱۴ سال در زیر یکی از شیار‌های منطقه‌ی قلاویزان مهران در حالی که تنها پیراهنش سالم مانده بود، تفحص شد.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : و داغی که میمک بر دل فرمانده، سلیمانی گذاشت میمک! برایم بگو از لحظه های آخرِ همبازی دوران کودکی هایم، آخرین باری که تو کنارش بودی و من نبودم و از خداحافظی آخرش بدون من تعریف کن. بگو چه کسی او را نشانه گرفت؟! احمد جان! آن کس که تو را نشانه گرفت با خود نگفت که من از این به بعد چگونه جایِ خالی ات را زندگی کنم؟! همبازی دوران کودکی هایم! آن کس که تو را نشانه گرفت، نگفت که من با چه توانی خبر رفتنِ بی بازگشتت را برای مادرت ببرم؟ آن کس که تو را نشانه گرفت به بی تابی زینبِ کوچکت به چشم انتظاری همسرت فکر نکرد؟! برای آن هایی که تو را نمی شناسند می گویم؛ رفیقِ روستا زاده ی بی آلایشم! که نداریِ پدر را با رنج کارگری برای ساختن آینده ات، خم به ابرو نیاوردی و همزمان به فکر سفره ی خالی یتیمان هم بودی، می دانی همان یتیمی که نمی توانستی غمش را ببینی، حالا برای بار دوم دلش شکسته و احساس یتیمی می کند؟! او امروز آمده است و سراغ تو را از من می گیرد. احمد جان تو بگو، با چه جوابی دلش تسکین داده می شود، به جز واقعیت نداشتن رفتنِ بی بازگشت تو؟! بر ای آن ها که تو را نمی شناسند می گویم، آدم به رفاقت صمیمانه ات با خدا حسادت می کرد، به رابطه ی نزدیکت با حسین و اهل بیتش، نمی دانم احمد جان، شاید حضرت زینب (س) باید سنگ صبور کودکان شهیدان کربلای ایران هم باشد که به او وصیت کرده ای تا مراقب زینبِ کوچکت باشد؛ نمی دانم اما این را خوب می دانم که تو به همان راهی رفتی که باید می رفتی و شهادت جامه ای بود که برازنده ی قامتِ خداییِ تو بود.


نویسنده : خبرگزاری صدا وسیما

تاریخ : 1399

خاطره : با احتیاط در این خاک قدم بردارید جنگ تمام شد؛ اما سردار باز هم دنبال گمشده هایش به مناطق عملیاتی سر می‌زد؛ گمشده‌ها و خاطره‌هایی مثل احمد سلیمانی و احمد سلیمانی‌هایی که انگار سراغشان را از میمک و قلاویزان می‌گرفت. روح الله مرادی راوی یادمان قلاویزان مهران می‌گوید: تعداد ۵۰۰ نفر از رزمندگان دلاور لشکر ۴۱ ثارالله در منطقه‌ی قلاویزان به شهادترسیدند و با خون پاک خودشان این خاک را رنگی خدایی بخشیدند. عده‌ای هم از همین بچه‌های کرمان و لشکر ۴۱ ثارالله با تنِ زخمی در دل همین شیار‌ها جا ماندند. یوسف امیرشکاری می‌گوید: یکی از بچه‌های اطلاعات، شناسایی به نام محمد امیری در یکی از شیار‌های قلاویزان هنگام عملیاتِ شناسایی روی مین رفت؛ اما با حساس شدن دشمن و شدت گرفتنِ فعالیتش بر روی منطقه، همان جا ماند و بر اثر خونریزی و شدت تشنگی داخل همان شیار، جان داد و کامش با شربت شیرین شهادت سیراب شد. نقطه‌ای که امروز به پاس ایثار این شیرمردانِ کربلای خمینی، یادمان ایثار نامگذاری شده است. حرف، حرف یادمان ایثار قلاویزان شد؛ مقرِ عشق بازی سردار و یارانش؛ نیامده اید که ببینید، این جا برای خودش برو بیایی دارد. ملائک می‌آیند و می‌روند، بانوی بی نشان بقیع به فرزندان گمنام و مفقودالاثرش سر می‌زند. اینجا پر از صدا‌های شنیدنی و پاتوق عشقبازی است. فقط باید چشم دلت را باز کنی. زمزمه‌های مادر محجبه‌ای مرا سمت خودش می‌کشاند. او مادر شهید مفقودالاثریست که در همین جا شهید و پیدا شده است. مادری که از همدان به قلاویزانِ ایلام آمده است؛ اما قصه اش چیست؟! مادر! شما که می‌گویید پسرت پیدا شده و حالا جای این که سر مزارش باشید به اینجا آمده اید؟! و او در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده، می‌گوید: وقتی پسرم برگشت یک شب به خوابم آمد و با ناراحتی گفت: مادر تا قبل از این که برگردم بی بی فاطمه زهرا (س) هر شب به دیدنمان می‌آمد؛ اما از وقتی که برگشتم دیگر آن حضرت را ندیده ام. این خواب را که دیدم متوجه شدم که اینجا چه خبر است؛ برای همین آمده ام تا شاید بی بی (س) گوشه‌ی چشمی به من هم بکند. "حسین جان"، ارباب! مادرت جای مادرانِ فرزندان گمنامِ کربلای "خمینی" مادری می‌کند و کلاس درس تو نیز همچنان و تا همیشه‌ی تاریخ دایر است. چه غوغایی می‌کند مکتبت! از همه سنی، پیر و جوان و حتی کودکان خردسال هم کلاس دَرست ثبت نامی دارد. این جا پر از ردپای سردارانی ست که عَلم را از دستان قلم شده‌ی عباست گرفته اند و در سر به داری، نشان عزت و غیرت دریافت کرده اند. سردارانی که لشکریانش درست قدم جای رد پای لشکریان تو گذاشتند و رفتند و آن‌ها که با دست تقدیر ماندند، تنها به این خاطر بود که کربلا در کربلا باقی نمانَد و امروز زینبیانِ زمان خود شوند. سردار! تو خاطره‌ای هستی که هرگز از یاد قلاویزان و میمک و دشت‌های مهران پاک نخواهد شد. حاج قاسم من امروز، روسری ام را و لهجه‌ی مادری ام را مدیون تو و همرزمانت هستم، شما که با رگ‌های غیرتتان از خطوط مرزی میهنمان دفاع کردید تا هیچ نامحرمی به خانه و کاشانه امان چشم ندوزد و آن را از پاره‌ی تنِ نقشه‌ی ایران کم نکند. سردار! می‌دانم این را که می‌گویم خوشحالت می‌کند؛ خودت هم خوب می‌دانی که امروز دیگر کودکان شهرم بی دلهره، بادبادک هایشان را به آسمان می‌فرستند؛ و حالا کودکانِ شهر و دیارم با قصه‌ی رشادت‌های حاج قاسم و نجات مردم این دیار از دست گرگ‌های پرطمع و حریصِ دنیا، بزرگ می‌شوند؛ خاطره‌ای که برای همیشه در دفترچه‌ی ذهن و قلب مردم ایلام حک شده است و پاک نمی‌شود. امضاء: ذره، دره‌ی خاک این دیار...


نویسنده : خبرگزاری فارس

تاریخ : 1392

خاطره : در نقطه صفر مرزي مهران اينجا سنگر بتوني صدام است جايي كه براي هدايت عمليات تصرف مناطق غرب كشور به خصوص مهران و ايلام توسط صدام ساخته شده است و به دلیل تسلط کامل دید بر منطقه دستور بمباران شهر گرا دادان به موشک های عراقی جهت بمباران وقتل عام شهر داده می شد. در زمان جنگ، صدام توجه ویژه ای به شهر مهران و ایلام داشت و در عملیات های مختلف سعی داشت این دو شهر را به تصرف خود در بیاورد اما رزمندگان ما هر بار که این شهرها به اشتغال درمی آمد دوباره آن را پس می گرفتند. به دلیل همین تمایل، صدام در زمان جنگ در مرز مهران و نقطه صفر مرزی کشور عراق به منظور انجام عملیاتهای نظامی برای تصرف مهران و استان ایلام یک سنگر بتونی زیر زمینی ایجاد می کند به نحوی که خود صدام بارها به این سنگر آمده است و از نزدیک در جریان امور و عملیاتها قرار گرفته است. حال به این سنگر بتونی رفته ایم تا ببینیم اهمیت این سنگر از چه لحاظی بوده است. داخل سنگر صدام این سنگر شش متر زیر زمین ساخته شده است، جایی که سنگر بتونی صدام در آن قرار دارد و در نوع خود و کاربرد آن به لحاظ نظامی بی نظیر است. طبق گفته کارشناسان این سنگر از نظر نظامی در زمان خود از نظر نوع ساخت و جان پناه یکی از اماکن کاملا ایمن بوده است. این سنگر متشکل از دو قسمت سنگر بتونی و دیدگاه برای دیده بانی است که قسمت دیده بانی نیز در نوع خود جالب توجه ساخته شده است. قسمت دیدگاه در قسمت دیدگاه نقاط قابل توجهی وجود دارد و به شکلی کاملا حرفه ای در زمان خود ساخته شده به طوری که در درون این دیدگاه قسمتی وجود دارد که می شود بیرون را دید ولی از بیرون نمی شود داخل آن را نگاه کرد. اگر کسانی که صحنه های جنگ را دنبال کرده باشند اینجا همان مکانی است که وقتی مهران تصرف شد، صدام، شاه اردن را به عنوان مهمان ویژه دعو ت کرد و با دوربین چگونگی تصرف شدن مهران را نگاه می کردند. درون قسمت دیدگاه محل دیده بانی اما در خود سنگر لشکر 17 زرهی عراق باز هم نکات جالب توجهی وجود دارد که سقف این مکان طوری طراحی شده که به هیچ وجه قابل تخریب نباشد. طبق گفته یکی از کارشناسان در زمان جنگ یک موشک از پایگاه هوایی دزفول به این مکان پرتاب می شود که فقط کمی از سقف پایین می آید و کاملا پایین نمی ریزد که در سنگر نیز این صحنه مشخص بود. اما این سنگر دارای قسمتهای مختلف فرماندهی، سالن کنفراس، مخابرات و.. بوده است. در قسمت مخابرات سقفهای اتاق به وسیله نایلون و چوب پوشیده شده است که امکان شنود وجود نداشته باشد. اتاق مخابرات اما این مکان در زمان باز پس گیری شهر مهران در عملیاتهای والفجر 3 و کربلای یک که منجر به آزادسازی شهر مهران شد به دست رزمندگان کشورمان می افتد و هم اکنون یکی از پربازدید ترین مکانهای دفاع مقدس برای کاروانهای راهیان نور شده است. اتاق فرماندهی این اتاق محل استراحت فرمانده بوده است و سنگر طوری طراحی شده که اگر اتقاقی برای داخل سنگر افتاد، فرمانده از محل خروج اضطراری فرار کند. در این سنگر جایگاه مشروبات الکی نیز به خوبی مشاهده می شود که محلی برای تفریح فرماندهان نیز بوده است. محل خروج اضطراری فرماندهان مهران تنها یک نام نیست، مهران قلب تپنده روزهای دفاع مقدس است، امروز در گلزارهای شهدای گوشه گوشه کشور رشیدمردانی خفته اند که محل شهادت پرافتخارشان مهران است، همانجا که برگرفته از نامش شهر مردمان مهربان است اما با تجاوز رژیم بعث عراق شهر خون رنگ شد تا دفتر پرافتخار مردم ایلام پرنقش تر شود. مهران که در گذشته شهر خون و مقاومت و پیروزی بود، امروز یکی از امن ترین شهرهای مرزی کشور و دروازه عتبات عالیات است. این شهر در دهم تیرماه توسط لشکر اسلام و دلاورمردان این مرز و بوم و به دستور مستقیم امام خمینی (ره) آزاد شد به طوری که امام راحل (ره) بعد از آزادسازی مهران، فرمودند "مهران را هم خدا آزاد کرد


نویسنده : خبرگزاری فارس

تاریخ : 1392

خاطره : به یاد رزمنده ای که روی سیم خاردار دراز کشید تا همرزماش رد بشن عکس سیم خاردار رو که دیدم یاد روایتی از جانفشانی های رزمندگان اسلام افتادم: عملیات شروع شده همه بچه ها به صف به میدون مین تخریب چی ها یکی یکی شهید شدن . بالاخره از این میدون گذشتیم تا اینکه رسیدیم به این سیم خاردارهای ناجوانمرد که از همه بدتر ما را اذیت می کردن . فرمانده می گفت: وقت نداریم همشونا با سیم چین بچینیم چی کار باید می کردیم توی این حول ولای بچه ها یکی را بریدیم ............ یکی از بچه های تخریب چی که توی میدون مین همه دوستانش را از دست داده بود داوطلبانه روی سیم های خاردار دراز میکشه ( بطوری که کسی صورتش را نبینه که دلش بخواد بسوزه و از روش رد نشه) همه بچه ها یکی رد شدن نوبت فرمانده بود چه حالی داشت از یک طرف عملیات و جون بچه های دیگه که مسئولیتشون را داشت از طرف دیگه رفیقش بود چطور لهش می کرد و می رفت دلش نمیومد . میشینه بالای سر حسین، سرش را بر می گردونه میبینه که شهید شده با اشکی توی چشم داشت میگه :حسین تو را به جدت سلام من را هم به مولا برسون و شهادت من را هم توی این عاشوراییه بگیر تو را خدا منتظرم نذار. توی این حال و هوا بود که با سرو صدای بچه ها که حاجی دستور چیه چی کار باید بکنیم رد میشه . اما چه رد شدنی جسم میره اما دل هنوز اونجا پیش حسین مونده ............. سنگرسازان بي سنگر سنگرسازان بي سنگر جهاد تهران به فرماندهي شهيد ملاآقايي و شهيد مهدي عاصي تهراني اومدند كمك رزمندگان لشكر حضرت رسول(ص). لودر و بلدوزرها جلوتر از نيروها براي زدن خاكريز حركت مي‌كردند. هوا روشن و پاتك دشمن شروع شده بود. فاصله تانك‌ها با دستگاه‌هاي مهندسي شايد 100 متر بيشتر نبود كه باد شديد هم شروع شد و تانك ها هم مستقيم به سمت لودر و بلدوزرها شليك مي‌كردند. با هر جابجايي خاك گرد و غبار بلندي ايجاد مي‌شد. شهيد خسرو صبوري روي لودر سينه به سينه تانك‌ها خاكريز مي‌زد كه ناگهان گلوله مستقيم تانك، لودر او رو نشانه رفت و به لودر اصابت و همزمان تركشي، لوله هيدروليك بازوهاي لودر را پاره كرد و روغن داغ با حرارت مرگبار روي لودر ريخت. لودر شد يك پارچه آتش. خسرو صبوري هم پشت فرمان لودر؛ . تا بچه ها رسيدند خسرو ديگر پشت فرمان نبود. فقط پاهاي خسرو بود كه روي پدالها قرار داشت. دو همسنگر بهت زده به باقي مانده رفيقشون نگاه مي‌كنند. از سنگرساز بي سنگر شهيد خسرو صبوري دو تا پاي سوخته ماند كه در گلزار شهداي امام زاده عقيل(ع) اسلامشهر در كنار برادر شهيدش به خاك رفت.


قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان
قلاویزان