یادمان شهید بهشتی
یادمان شهید بهشتی

شهر قصر شیرین از مهمترین شهرهای استان کرمانشاه بوده ، در غرب ترین نقطه ی استان کرمانشاه قرار دارد و می توان از شهرهای مهم آن سومار و نفت شهر را نام برد . قصرشیرین از لحاظ راه های مواصلاتی دارای محور های سرپل ذهاب – قصر شیرین و همچنین قصرشیرین – سومار است . در زمان حمله ی عراق لشکر 6 زرهی تحت امر سپاه دوم عراق ماموریت تصرف قصرشیرین را برعهده داشت ، لشکر 6 زرهی عراق از دومحور قصد ورود به قصرشیرین را داشت در شمال از پاسگاه هدایت تا بابا هادی و همچنین در جنوب از منطقه خسروی که بعد از 48 ساعت درگیری در محور شمالی به نتیجه ی مطلوب خود نرسید و همچنین در محور جنوب نیز دچار زمین گیری شد ،با ورود لشکر 8 پیاده از دو محور بابا هادی و دشت ذهاب و همچنین ورود لشکر 4 پیاده از خان لیلی به چم امام حسن (ع) ، جاده ی گیلان غرب – قصر شیرین مسدود و شهر به محاصره در آمد و سرانجام لشکر 6 زرهی پس از 5 روز درگیری توانست وارد قصرشیرین شودد و شهر قصرشیرین در مورخ 05/07/59 به اشغال عراقیان درآمد . نکته ی مهم این است که شهرهای سومار و نفت شهر به ترتیب در 01/07/59 و 02/07/59 به اشغال درآمدند و نکته ی مهمتر این است که شهر سرپل ذهاب با اینکه از لحاظ جغرافیایی در شرق قصرشیرین قرار دارد ولی زودتر از قصرشیرین و در تاریخ 02/07/59 مورد نفوذ نیروهای عراقی در می آید و این حاکی از مقاومت های خوب مردمی و نیروهای ارتش و سپاهی در قصر شیرین است . از جمله عملیات هایی که در این منطقه انجام گرفته می شود به ثارا... در 15/05/61 با هدف آزاد سازی ارتفاعات مرزی قصرشیرین و همچنین عملیات ظفر 3 در 28/03/64 در منطقه دشت ذهاب ، نصر 3 در 02/06/64 در منطقه ی جنوبی چم امام حسن (ع) ، عملیات شمال قصرشیرین در 30/06/64 و عملیات خسروی در 16/07/64 در شرق شهر خانقین نام برد .

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : .در جنگ هشت‌ سالۀ عراق علیه ایران، همة مردم کشور درگیر بودند، اما مردم استان‌های همجوارِ عراق، بیشتر از دیگران. قصرشیرین یکی از شهرهای مرزی است که در استان کرمانشاه قرار دارد. جنگ تحمیلی با اشغال قصرشیرین شروع شد و دشمن کلیة بناهای مسکونی و تجاری این شهر را با خاک یکسان کرد. قصرشیرین در مسیر جادۀ اصلی اسلام‌آباد غرب ـ خسروی (مرز ایران و عراق) قرار دارد. قصرشیرین از شهرهای قدیمی ایران است که بنای آن را منسوب به خسرو پرویز ساسانی (اواخر دورۀ ساسانی) می‌دانند. نقل شده وقتی خسرو پرویز بر سر قدرت بود، باغ بزرگی برای «شیرین»، همسرش، ساخت؛ با قصرهای دل‌پذیر که مناسب با آب‌و‌هوای زمستانی این ناحیه بود. کم‌کم مردم کنار این باغ خانه ساختند و شهر کوچکی به‌وجود آمد به نام قصرشیرین. امروزه اگر به خط مرزی ایران و عراق نگاه کنیم، می‌بینیم قصرشیرین و خط مرزی آن مانند شبه‌جزیره‌ای به داخل خاک عراق کشیده شده است. قصرشیرین، پیشانی مرز است. خط‌مرزی به فاصلة بیست‌کیلومتری از شمال، جنوب و غرب این شهر می‌گذرد. به عبارتی، قصرشیرین به‌صورت نعل اسبي به داخل خاك عراق فرو رفته و به ‌خاطر گردنۀ پاتاق، در عقبة اين شهرستان، از نقاط مهم محسوب مي‌شود و همیشه دشمنان به آن طمع داشته‌اند. بازی‌دراز کوه مشترک قصرشیرین و سرپل‌ذهاب است. بلندترین قله‌اش 1150 متر ارتفاع دارد و 30 کیلومتر طول و عرض آن کمتر از سه یا چهار کیلومتر است. رودخانۀ الوند رودخانۀ دائمی این شهرستان است که از ارتفاعات شمال‌شرقی شهر سرپل‌ذهاب سرچشمه گرفته، پس از بهره‌گیری از چندین رودخانه و سراب، از داخل شهر قصرشیرین عبور کرده و پس از پیوستن رودخانۀ گیلان به آن، در خاک عراق به نهر دیاله می‌پیوندد. از آب این رودخانه برای کشاورزی و باغداری استفاده می‌کنند. رشته‌کوه آق‌داغ در غرب قصرشیرین و خط‌الرأس آن مرز ایران و عراق است که بر این شهر دید دارد. جادۀ قصرشیرین به کرمانشاه 144 کیلومتر است. با گیلان‌غرب 55 کیلومتر، با سرپل‌ذهاب 30 کیلومتر، با اسلام‌آباد‌غرب 117 کیلومتر، با نفت‌شهر 72 کیلومتر و با سومار 110 کیلومتر فاصله دارد و جاده‌ای هم تا نقطۀ مرزی خسروی دارد به طول 16 کیلومتر. در‌ حال ‌حاضر، از سرپل‌ذهاب تا قصرشیرین و از آن‌جا تا مرز خسروی، بزرگراهی احداث شده است به نام « بزرگراه کربلا». دلیل آن هم، سفر هموطنان به عتبات عالیات از این مسیر میباشد..


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : استان کرمانشاه و خصوصاً شهر قصرشیرین، در چهار قرن جنگ و مناقشة ایران و عثمانی، بسیار صدمه خورد. شاه‌عباس صفوی و نادرشاه افشار، برای تنبیه متجاوزین، به دفعات از گذرگاه جنگ‌های باستانی قصرشیرین به بغداد لشکر کشیدند و آن را فتح کردند. در جنگ جهانی اول، قصرشیرین مرز سربازان دولت‌های آلمان و عثمانی از یك‌ طرف، و روسیه و انگلستان از طرف دیگر بود. این شهر فراز و نشیب زیادی به خود دیده و حتی چند بار از نو ساخته شده است. قصرشیرین در زمان رضاشاه دوباره رونق گرفت. قصرشیرین در آن زمان از سایر شهرهای غرب ایران آبادتر و پاکیزه‌تر بود. راه تهران ‌ـ‌ همدان ‌ـ‌ کرمانشاه ‌ـ‌ بغداد، دو پایتخت ایران و عراق را به هم مرتبط می‌‌سازد. در گذشته‌های دور، این راه بازرگانی و نظامی، ارزش فوق‌العاده‌ای داشته و به «راه شاهی» مشهور بوده است. این راه کوهستانی، دشت بین‌النهرین را به عمق ارتفاعات ایران مرتبط می‌کند. در قرون و اعصار متمادی، گذرگاه قصرشیرین، ارزش و اهمیت فوق‌العاده‌ای داشته، اما در قرن اخیر و با کشف نفت در خوزستان و گسترش راه‌های آبی، ارزش اقتصادی و نظامی‌اش کمتر شده است. قصرشیرین نزدیک‌ترین راه ایران به پایتخت عراق است که در سال 1361 و در جریان عقب‌نشینی تاکتیکی ارتش عراق از اشغال خارج شد؛ در حالی که به جز مسجد مهدیه، بقیۀ شهر به طور صد درصد تخریب شده بود. از نقاط دیدنی شهر در ارتباط با دفاع هشت ساله، می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: ستاد معراج شهدا (جنب پمپ‌بنزين): طي هشت سال دفاع مقدس، رزمندگاني كه در اين منطقه به شهادت مي‌رسيدند، به اين مكان انتقال می‌یافتند و سپس به شهرهاي خود منتقل مي‌شدند. يادمان مقاومت (پارك بسيج): اين يادمان، به ياد دلاورمردي مردم شهر قصرشيرين طراحي و نصب گرديده است. مسجد جامع قصرشيرين (مركز شهر): محل استقرار و استراحت رزمندگان اسلام در طول جنگ تحميلي بوده و همچنين آزادگان سرافراز كشورمان، نخست در اين مكان مورد استقبال قرار مي‌گرفتند. بيمارستان تخريب شده قصرشيرين (مدخل خروجي قصرشیرين به طرف خسروي ): احداث اين بيمارستان در سال 1359به اتمام رسيده بود كه با آغاز جنگ تحمیلی، به تصرف نيروهاي دشمن درآمد. نيروهاي عراقي، به هنگام عقب‌نشيني از منطقه، با مواد منفجره بيمارستان را منهدم كردند. هم‌اکنون با استفاده از روش‌هاي گوناگون مهندسي، نسبت برای حفظ اين مكان تلاش شده است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : با این‌که ارتش عراق به طور رسمی از 31 شهریور به کشورمان حمله کرد، اما قصرشیرین از ماه‌ها قبل شاهد گلوله‌باران و حملات زمینی و هوایی ارتش عراق بود. مردم این شهر، خاطرات فراوانی از آن روزها دارند: اوایل سال 1359 بود. ارتش عراق در هفته چند نوبت شهرمان را به توپ و موشک می‌بست. هر روز شاهد کشته و مجروح شدن عده‌ای از همشهریان‌مان بودیم. مردم، اجساد تکه‌تکه شدۀ قربانیان را از زیر گل‌و‌لای جمع می‌کردند و به خاک می‌سپردند. باز هم با این هجوم‌های دلخراش، ما در شهر و دیار خود ماندیم؛ در ‌صورتی‌که مدت طولانی نه برق و نه آب و نه نان داشتیم. روزهای زیادی به این شکل مقاومت کردیم. مردم قصرشیرین در مزارع و باغ‌ها، جالیزها، داخل کاریزها، باغ‌های انجیر و لیموشیرین کار می‌کردند. خطر در کمین‌شان بود. گاهی سر‌و‌کلۀ هواپیماهای جنگندۀ عراقی پیدا می‌شد و گاهی توپخانه می‌کوبیدشان. دیوار خانه های گلی فرو می‌ریخت و مردم دربــه ‌در می‌شدند. زنـــی می‌گشت تا تکه‌تکه تن بچه‌اش را جمع کند و به خاک بسپارد. از یک طرف، هجوم دشمن خارجی و از طرف دیگر دروغ‌پردازی و شایعه‌سازی گروهک‌های ضدانقلاب... همة این‌ها را مردم می‌بایست تحمل می‌کردند. روز سی‌ام شهریور، مردم در قسمتی از شهر جمع شده بودند. ارتفاع آق‌داغ دیدگاه اصلی دشمن بود. می‌دانستیم که دیده‌بان‌ها می‌بینند، ولی به نظرمان آن‌جا امن‌تر می‌آمد. هواپیماها هجوم آوردند. پیش از آن‌که مردم پناه بگیرند، گلوله‌ها سرازیر شدند. سر و ‌دست بود که با خاک به هوا می‌رفت. گوشت و پوست و استخوان به دیوارها می‌چسبید. اگر دوست‌ تو، برادر تو و خواهرت آن‌جا بود،‌ نمی‌توانستی به آسانی جسدش را تشخیص بدهی. این مهم‌ترین فاجعۀ قصرشیرین بود تا آن زمان.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : دوم مهر خبر دادند که از طرف بیمارستان اعلام کرده‌اند کسانی ‌که آموزش کمک‌های اولیه دیده‌اند، به کمک بیایند. سریع با خواهرانم رفتیم. وضعیت از آن‌چه که شنیده بودیم، بدتر بود. اولین چیزی که در بدو ورود دیدیم، چهار جوان بودند؛ با چوب‌هایی بلند روی شانه‌هایشان. به دو طرف چوب‌ها، سطل‌هایی بسته شده بود و بنده‌های خدا، با وجود آن‌که خستگی از سر و رویشان می‌بارید، پشت سر هم و بدون توقف، می‌رفتند و از رودخانۀ الوند که کمی‌پایین‌تر از بیمارستان بود، آب می‌آوردند. دو نفر هم، که یکی‌شان پیرمرد و آن دیگری میانسال بود، با تِی و جارو، سعی می‌کردند آثار خون و عفونت را از کف زمین و دیوار پاک کنند. از بیشتر دکترها و پرستارها خبری نبود. بعضی‌شان شهید شده بودند و بعضی هم مثل خیلی از مردم، رفتن را بر ماندن ترجیح داده بودند. البته چند نفری هم در کمال شجاعت داشتند وظیفه‌شان را انجام می‌دادند. ولی عملاً می‌شد گفت که مجروح‌ها به امان خدا رها شده بودند. چون هیچ داروی مهم و مؤثری برای درمان آن‌ها در بیمارستان نبود. بعضی از خیّرین شهر، به مردم گفته بودند که هر چه سرنگ، آمپول، الکل، دارو، باند و ملزومات دیگر در خانه دارند، جمع کنند و بیاورند. مقداری پارچه و لباس هم برای بستن زخم‌ها، در قسمتی از ساختمان بیمارستان، روی هم انباشته شده بود. چند نفری هم مسؤول دفن شهدا بودند. تنها پزشک بیمارستان، در حد توانش و با ابتدایی‌ترین وسایل، گلوله‌ها و ترکش‌هایی را که زیاد در گوشت و استخوان فرو نرفته بودند، خارج می‌کرد. به شوخی می‌گفت: «من پزشک اطفال هستم، ولی به برکت جنگ دارم تخصص جراحی هم می‌گیرم.» رفتم که از اتاق انتهای راهرو کمی الکل بیاورم که نگاهم به اتاق‌های دو سوی راهرو، که محل استراحت مجروح‌ها بود، افتاد. قبلاً یکی از پرستارها گفته بود که آن‌ها اتاق‌های مرگ هستند. چهار مجروح که حال‌شان وخیم بود، کنار هم دراز کشیده بودند. صورت‌هایشان رنگ باخته بود و صدای ناله‌های ضعیف و بی‌رمق‌شان را به زور می‌شد شنید. یکی‌شان فکر کنم شهید شده بود؛ چون هیچ حرکتی در صورتش دیده نمی‌شد. جوی‌ خون از زیر پیکر هر کدام از مجروح‌ها راه افتاده و دَلَمه بسته بود. پشت سر من، دو نظافتچی با سطل آب و پارچه‌ای نخی سر رسیدند و مشغول پاک‌کردن لکه‌های خون شدند. اتاق‌های دیگر هم وضعیتی مشابه داشتند. از داخل انبار، چند شیشه الکل و چند بسته باند برداشتم و برگشتم. از یکی از پرستارها شنیدم که یکی از پاسدارهای شهر، با وانتی سعی کرده تعدادی از مجروح‌های بدحال را به کرمانشاه برساند، ولی در راه، نزدیکی‌های شاویار (دروازۀ خروجی شهر)، گلولۀ توپی به وانت خورده و همگی درجا شهید شدند. این بود وضعیت شهر ما در آن روزها.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : لشکر 6 زرهی عراق که در آغاز جنگ در منطقۀ ایلام و قصرشیرین وارد عمل شد، شامل تیپ‌های 16 و 30 زرهی و 25 مکانیزه بود. از سحرگاه روز اول مهر، تلاش اصلی نیروهای عراقی در منطقۀ قصرشیرین به کار گرفته شد؛ ضمن این‌که بعد از اشغال منطقۀ خان‌لیلی، جادۀ قصرشیرین ـ نفت‌شهر در کنترل عراقی‌ها بود. پایگاه‌های باویسی و تیله‌کوه که از سنگرهای مقاومت نیروهای ایرانی بود، در ساعات اولیۀ اول مهرماه سقوط کرد. نیروهای دشمن با انهدام این پایگاه‌ها، در محور باویسی ـ تیله‌کوه ـ بیشگان به سمت جنوب تغییر جهت دادند و به سمت دشت‌ذهاب رفتند. همچنین یک ستون دیگر، از شمال پاسگاه برارعزیز و باباهادی وارد قلمرو ایران شدند و به سرعت خود را به جادۀ قصرشیرین ـ سرپل‌ذهاب رساندند. با تصرف این جاده، ارتباط سرپل‌ذهاب با قصرشیرین قطع شد. یک ستون دیگر دشمن، در محور عمومی خسروی ـ قصرشیرین پیشروی کرد. در ساعات پایانی روز اول مهر، نیروهای بعثی که از محور پاسگاه هدایت پیشروی کرده بودند، به قصرشیرین نزدیک شدند و در حومۀ شهر، درگیری‌ها شروع شد. روز دوم مهر، پاسگاه بیشگان در شمال‌شرقی قصرشیرین سقوط کرد و پاسگاه‌های گمرک‌نو، ولدکشته و تنگاب‌نو در محاصره و خطر سقوط قرار گرفتند. تلاش دشمن، بیشتر برای اشغال سرپل‌ذهاب صرف شد؛ زیرا سومار سقوط کرده بود و نفت‌شهر هم در حال سقوط بود. اگر نیروهای عراقی موفق می‌شدند سرپل‌ذهاب را تصاحب کنند، سقوط قصرشیرین هم خود‌به‌‌خود عملی می‌شد. در پایان این روز، عراقی‌ها در شمال قصرشیرین بودند. پمپ‌بنزین شهر، آتش گرفته بود و آسمان اطراف آن، پر شده بود از دود و آتش. دروازة جنوبی شهر هم در حال سقوط بود. حلقة محاصره شهر تکمیل شد و دیگر راهی برای کمک به مردم قصر‌شیرین نبود. روز سوم مهر، هر چند توپخانۀ ارتش خوب کار کرد، اما تعداد نیروهای ایرانی کافی نبود. عراقی‌ها به محل توپخانه نزدیک شدند. آتشِ آن مدتی کوتاه قطع شد تا قبضه‌های توپ را جابه‌جا کنند. در این زمان، عراقی‌ها از هر طرف به داخل شهر سرازیر شدند. غروب آن روز، خیابان‌ها و میدان‌های کوچک و بزرگ یکی‌یکی اشغال شد. هنگ ژاندارمری قصرشیرین، آخرین پیام از قصرشیرین را به این شرح مخابره کرد: «این آخرین پیام است.جاده‌های ورودی و خروجی قصرشیرین در کنترل کامل دشمن است. فقط حدود 200 نفر ژاندارم با جنگ‌افزار سبک از شهر دفاع می‌کنند. پنجاه نفر از پاسداران در کوه‌های اطراف پراکنده شده‌اند. ایستگاه رادیوی قصرشیرین به دست دشمن افتاده و برنامۀ عربی پخش می‌کند.» عراقی‌ها از ساختمان فرمانداری و شهرداری و ساختمان رادیو و همه‌ جا پرچم ایران را پایین کشیدند و پرچم عراق را بالا بردند. حالا در همه جای شهر عکس صدام را می‌شد دید؛ حتی در مساجد و تنها کلیسای شهر و همچنین بیمارستان، حدود ساعت شش بعدازظهر روز سوم مهرماه بود که همه چیز پایان یافت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : عراقی‌ها پس از اشغال قصرشیرین، ابتدا حکومت نظامی اعلام کردند و برای ایجاد رعب و وحشت در میان مردم، آن عده از مسؤولین اداری شهر را که ضدانقلاب لو داده بود، جلوی چشم اهالی به دار کشیدند. سپس به دستگیری نیروهای انقلابی شهر که عناصر ضدانقلاب آن‌ها را شناسایی کرده بودند، پرداختند. اما جوانان قصرشیرینی که نتوانسته بودند از شهر خارج شوند، بی‌کار ننشستند. آن‌ها شبانه و با وسایل سبک مانند چاقو، چماق و خنجر به عراقی‌ها شبیخون می‌زدند. حدود شش یا هفت هزار نفر از مردم، در محاصره بودند. ارتش عراق، مردم را به اجبار در میدان شهر جمع می‌کرد و عناصر خائن سخنرانی می‌کردند. ‌در یکی از همین تجمعات، فرمانده سپاه دوم عراق، سرتیپ ستاد نزار خالد نقشبندی، خطاب به مردم گفت: «نیروهای رژیم ایران متحمل شکست غیرقابل جبرانی شده‌اند و امید نداشته باشید که روزی آن‌ها بتوانند به این‌جا برگردند. با رعایت مقرراتی که توسط رده‌های مسؤول سپاه دوم ارتش عراق اعلام می‌شود، جان خودتان و بستگان‌تان را حفظ کنید. تا پایان جنگ، حاکم این شهر ارتش عراق است، لذا با ما همکاری کنید.» با آن‌ همه فشار، کسی با آن‌ها همکاری نکرد. مردم قصرشیرین اسیر شدند، اما ذلیل نه. دشمن خانه به خانه می‌گشت. اگر جوانی را می‌یافتند، او را به‌عنوان «عسگرِ خمینی» به بند می‌کشیدند و می‌بُردند و خانه را غارت می‌کردند. آن‌ها جوانان را در مسجد مهدیه و ساختمان ادارۀ مرزبانی زندانی می‌کردند، تا حلقة مقاومت مردم را بشکنند. خیـلی از خانه ها را هم بعد از غارت، تخریب ‌کردند. در میان اُسرا، پرستاران، کارگران روزمرد و حتی معلمان و روستایی‌ها هم بودند. چند نفر را هم که در حین درگیری اسیر کرده بودند، محاکمۀ صحرایی کردند و همان‌جا توی خیابان به تیر بستند. در هر شبانه‌روز، تعدادی از اهالی قصرشیرین، از راه کنارة رودخانۀ الوند و از زیر ارتفاعات بازی‌دراز که هنوز به تصرف دشمن در نیامده بود، خود را به سرپل‌ذهاب می‌رساندند. همین افراد، مسؤولین و فرماندهان را از موقعیت وخیم مردم قصرشیرین مطلع می‌کردند. اوایل زمستان سال 1359، مردم شورش کردند و فرماندهان ارتش بعثی صدام برای حل مشکل، زنان، دختران، کودکان و سالخوردگان شهر را جدا کردند و از روی جادۀ مواصلاتی قصرشیرین ـ سرپل‌ذهاب به سمت سرپل‌ذهاب رها کردند و مردها را هم به‌ عنوان اسیر جنگی، به عراق بردند. از آن به بعد، شهر به منطقۀ نظامی تبدیل شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در سال 1361 و پس از آزادی خرمشهر، صدام صلح‌طلب شد. آن روزها ارتش عراق درمانده و ناتوان بود. نیمی از ارتش عراق در خوزستان نابود شده بود. سردار قادسیه برای نجات خود و بغداد، دستور داد تا عراقی‌ها از نقاط اشغالی مرزی عقب‌نشینی کنند. قصرشیرین و مناطق اشغالی اطراف سرپل‌ذهاب و گیلان‌غرب هم در عقب‌نشینی‌ها آزاد شد. در قصرشیرین، عکس‌های صدام را از ساختمان فرمانداری، ساختمان شهرداری، از میدان‌های کوچک و بزرگ و از خیابان‌هایی که همگی نام صدام گرفته بودند، جمع کردند. نیمی از قصرشیرین تا آن ‌زمان غارت شده بود، اما آن ‌روز این غارت کامل شد. عراقی‌ها اسباب و اثاثیۀ ساختمان‌های دولتی، اجناس مغازه‌ها و دام روستایی‌ها را برداشتند. حتی در و پنجره و تیرهای برق را از جا کندند. همة این‌ها یک‌جا به آن‌سوی مرز رفت. فرماندهان عراقی فرمان داده بودند که حتی یک دیوار سالم نباید در شهر باقی بماند. واحد مهندسی سپاه دوم عراق، تمام ساختمان‌های شهر را با دینامیت و تی.ان.تی منهدم کرد و سرانجام، از قصرشیرین جز تلی از آوار و نامی بر روی نقشة غرب ایران، باقی نماند. به این ترتیب، ارتش عراق از 13 تا 29 خرداد 1361، با اقدام به حملات هوایی، اجرای آتش توپخانه و ایجاد موانع پدافندی، به مرور یگان‌های خود را عقب کشید؛ اما ارتفاعات مرزی را رها نکرد. در جریان عقب‌نشینی تاکتیکی عراق، قصرشیرین و بیش از ده روستای آن 100 درصد تخریب شد. دشمن در پای ستون‌های بیمارستان 144 تختخوابی، در حاشیۀ غربی جادۀ قصرشیرین ـ خسروی و در سه کیلومتری شهر هم، مواد منفجرة تی.ان.تی کار گذاشت و آن را تخریب کرد. شهید حسین همدانی دربارۀ تخریب شهر می‌گوید: «از اواخر پاییز 1360، توسط چوپان‌های منطقه و افراد بومی، مدام خبر می‌رسید که واحدهای مهندسی سپاه دوم دشمن، تعدادی از محلات شهر را دارند به‌ صورت سیستماتیک تخریب می‌کنند و بلدوزرهای آن‌ها در هر مرحله، تک‌به‌تک ساختمان‌های محلات شهر را می‌کوبند. پس از عقب‌نشینی مصلحتی نیروهای عراقی از مناطق اشغالی در خرداد 1361، به قصرشیرین رفتم. شهر دربست ویران و با تلی از خاک برابر شده بود. تنها ساختمان سالم شهر قصرشیرین، مسجدی بود به نام مهدیه. این ساختمان را هم از آن جهت تخریب نکردند که معروف بود در دوران اشغال شهر، صدام‌حسین در بازدید از جبهه‌های غرب، به آن‌جا آمده و در آن نماز خوانده است.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مرداد 1369، 42 هزار آزادۀ سرفراز از راه قصرشیرین به کشورمان وارد شدند و در مسجد جامع قصرشیرین از آن‌ها استقبال شد. در 27 تیرماه 1367 بود که پذیرش قطعنامه 598 از طرف امام راحل اعلام گردید. عراق پذیرش قطعنامه را به منزله ضعف ایران تلقی کرد و بار دیگر اقدام به تجاوزگری نمود. رزمندگان اسلام به تعرض عراق و منافقین در اوائل مرداد 1367 پاسخ محکمی دادند. صدام در 17 مرداد 1367 آتش‌بس را پذیرفت و اعلام آمادگی کرد که وارد مذاکره شود. شورای امنیت سازمان ملل متحد نیز در 18 مرداد 1367 قطعنامه 619 را تصویب کرد و به موجب آن گروه ناظران نظامی ایران و عراق و سازمان ملل (یونیماک) در مرزهای دو کشور مستقر شدند. پی‌گیری‌ها و مذاکرات بین دو کشور دنبال ‌شد تا این‌که صدام حسین خواست ناکامی خود در جنگ با ایران را با اشغال کویت جبران کند. در 17 مرداد 1369 ایران طی نامه‌ای بر معاهده 1975 تأکید کرد و صدام حسین طی نامه‌ای در 23 مرداد 1369 آن را پذیرفت و نوشت: «مبادله‌ فوری و همه‌جانبه اسرای جنگ به هر تعدادی که در عراق و ایران به سر می‌برند و این از طریق مرزهای زمینی و از راه خانقین ـ قصرشیرین و راه‌های دیگری که مورد توافق قرار می‌گیرد، صورت خواهد گرفت و ما آغازگر این اقدام خواهیم بود و از روز جمعه 1990/8/17 [برابر با 26 مرداد 1369] به آن مبادرت خواهیم کرد.» در 26 مردادماه، اولین گروه اسرای جنگی که در واقع آزادگان در اسارت ما بودند، آزاد شدند و از راه قصرشیرین به آغوش ملت بازگشتند. . همه چیز برای تحویل و انتقال آزادگان در اردوگاه منظریه عراق فراهم شده بود. نمایندگان سازمان ملل، نمایندگان عراق و نمایندگان ایران اسلامی، در کنار چادرهایی که آزادگان ایران در آن‌ها نگهداری می‌شدند، مستقر بودند. اتوبوس‌های سپاه برای انتقال آزادگان وارد منظریه عراق شدند و در کنار چادرها و نزدیک محل تبادل اسرا توقف کردند. آزادگان به مجرد مشاهدۀ همرزمان دفاع مقدس خود، آن هم با لباس پاسداری، آن چنان به وجد آمده بودند که می‌خواستند بال در بیاورند. تعدادی از آن‌ها می‌خواستند خود را به ما برسانند که مأمورین ارتش عراق با آن‌ها برخورد کردند. مراسم تحویل آزدگان ساعت 9 صبح آغاز شد. آزادگان به نوبت از چادرها خارج شدند؛ با لباس متحدالشکل و بی‌کیفیت و ساکی بر دوش. پس از تطبیق اسامی با لیست، دفاتر را امضا می‌کردند. سپس پروازکنان می‌آمدند و خود را در آغوش فرماندهان و پاسداران حاضر در محل می‌انداختند و اشک می‌ریختند و با صدای بلند گریه می‌کردند. پس از طی تشریفات، همگی به اتوبوس‌ها منتقل شدند. این اتوبوس‌ها برای آزادگان خاطرات زیادی داشت. همان اتوبوس‌هایی که آنان را به جبهه برده بود. همان اتوبوس‌هایی که رزمندگان را از مقرها به نقطۀ رهایی عملیات رسانده بود... اولین گروه آزادگان از مرز خسروی وارد خاک مقدس جمهوری اسلامی ایران شدند و پس از عبور از پیچ مرزی و مشاهده استقبال کنندگان در قصرشیرین، سراسیمه از اتوبوس‌ها پایین آمدند و سجده شکر به‌جا آوردند و بر خاک مقدس ایران اسلامی بوسه زدند.


نویسنده : ایران

تاریخ : 1398

خاطره : در غربی ترین نقطه از استان کرمانشاه شهری قرار گرفته که شاید یکی از مهمترین نمادهای مظلومیت ایران در 8 سال دفاع مقدسیست که بر سرزمین عزیزمان تحمیل شده. هنگامی که به این شهر وارد می شویم دو نقطه از آن را باید حتما بازدید کنیم تا از مظلومیت مردمان این دیار آگاه شویم. اولین مکانی که باید به آن سر بزنیم در چندکیلومتری شهر و در منطقه عملیاتی شهید بهشتی قرار دارد. در این منطقه ابتدا از ادواتی مثل کاتیوشا، توپ صحرایی، توپ پدافند و ... که از ارتش عراق به غنیمت گرفته شده و در این منطقه قرار دارد دیدن می کنیم و بعد به سراغ نمایشگاهی به نام جلوه های ایثار می رویم. در این نماشگاه غرفه هایی مثل غرفه‌های عفاف و حجاب، کتابفروشی، شهدای فاجعه منا، شهدای ترور، شهدای قصرشیرین، آزادگان، شهدای تفحص، اهل بیت(ع)، شهدای مدافع حرم، اهالی قصرشیرین و فروشگاه محصولات فرهنگی قرار دارد که می توانیم در آن ها اطلاعاتمان را کامل کنیم. بد نیست بدانیم که در منطقه عملیاتی شهید بهشتی، عملیاتی انجام شد که در آن رزمندگان کشورمان توانستند 6 تپه مرزی را از اشغال دشمنان خارج کنند.


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1360

خاطره : قصر شیرین شهر قصر شیرین از مهمترین شهرهای استان کرمانشاه بوده ، در غرب ترین نقطه ی استان کرمانشاه قرار دارد و می توان از شهرهای مهم آن سومار و نفت شهر را نام برد . قصرشیرین از لحاظ راه های مواصلاتی دارای محور های سرپل ذهاب – قصر شیرین و همچنین قصرشیرین – سومار است . در زمان حمله ی عراق لشکر 6 زرهی تحت امر سپاه دوم عراق ماموریت تصرف قصرشیرین را برعهده داشت ، لشکر 6 زرهی عراق از دومحور قصد ورود به قصرشیرین را داشت در شمال از پاسگاه هدایت تا بابا هادی و همچنین در جنوب از منطقه خسروی که بعد از 48 ساعت درگیری در محور شمالی به نتیجه ی مطلوب خود نرسید و همچنین در محور جنوب نیز دچار زمین گیری شد ،با ورود لشکر 8 پیاده از دو محور بابا هادی و دشت ذهاب و همچنین ورود لشکر 4 پیاده از خان لیلی به پم امام حسن (ع) ، جاده ی گیلان غرب – قصر شیرین مسدود و شهر به محاصره در آمد و سرانجام لشکر 6 زرهی پس از 5 روز درگیری توانست وارد قصرشیرین شودد و شهر قصرشیرین در مورخ 05/07/59 به اشغال عراقیان درآمد . نکته ی مهم این است که شهرهای سومار و نفت شهر به ترتیب در 01/07/59 و 02/07/59 به اشغال درآمدند و نکته ی مهمتر این است که شهر سرپل ذهاب با اینکه از لحاظ جغرافیایی در شرق قصرشیرین قرار دارد ولی زودتر از قصرشیرین و در تاریخ 02/07/59 مورد نفوذ نیروهای عراقی در می آید و این حاکی از مقاومت های خوب مردمی و نیروهای ارتش و سپاهی در قصر شیرین است . از جمله عملیات هایی که در این منطقه انجام گرفته می شود به ثارا... در 15/05/61 با هدف آزاد سازی ارتفاعات مرزی قصرشیرین و همچنین عملیات ظفر 3 در 28/03/64 در منطقه دشت ذهاب ، نصر 3 در 02/06/64 در منطقه ی جنوبی چم امام حسن (ع) ، عملیات شمال قصرشیرین در 30/06/64 و عملیات خسروی در 16/07/64 در شرق شهر خانقین نام برد .


بهشتی