یادمان شهید حسن باقری
یادمان شهید حسن باقری

برای زیارت محل شهادت حسن باقری باید به فکه بروی. وقتی در جاده چنانه ¬به فکّه، تنگه برقازه را پشت سر می¬گذاری، بعد از 18 کیلومتر، در سمت راستِ جاده، به مسیر آسفالته یادمان می¬رسی. این مسیر 4700 متری، تو را به یادمان حسن باقری می‌رساند. در انتهای راه، تصویر دو تپه در قاب چشمانت می¬نشیند. تپه شمالی، همان محلی است که حسن باقری و همراهانش در بهمن 1361 از آن به عنوان دیدگاه استفاده کردند. دیدگاهی که گرای آسمان را به میهمانانش هدیه کرد. حسن باقری هنگام شهادت، 27 ساله بود و 28 ماه از آن را در جبهه گذراند. او بنیان¬گذار اطلاعات‌عملیات، عامل اصلی ایجاد تحول انقلابی در جنگ، عامل اصلی در ارتقای سازمان رزم سپاه، عضو تأثیرگذار تیم طراحی عملیات سپاه و فرمانده مقتدر در مقاطع و محورهای حساس نبرد بود. حسن در تمام مدت، حتی برای یک لحظه احساس خستگی نکرد. هر جا که او بود، امید و روحیه هم بود و هر جا نبود، هیچ تصمیمی با قاطعیت به¬تصویب نمی¬رسید. حسن باقری رفت و جایش تا به آخر پُر نشد. نوزادی که در زمستان 1334 نارس به¬دنیا آمده بود، در زمستان 1361 و در 27 سالگی، با شکوفایی همۀ استعدادهای شگفت¬انگیزش، دنیا را ترک کرد و داستان شورانگیز یک اراده، این‌گونه به پایان رفت و نه، درست¬تر آن است که خطاب به او بگوییم: پایانِ سخن، پایانِ من است، تو انتها نداری. □ روح جستجوگر و پرتلاش حسن در بهشت¬زهرا آرام گرفت، اما صدافسوس که آدرسِ دیدگاهی که شاهد آخرین تلاش‌های او و یارانش بود، کم¬کم در هیاهوی جنگ گم شد. پس از چند سال، دیگر کسی نمی¬دانست حسن باقری، مجید بقایی، توکل قلاوند، مجتبی مؤمنیان و تقی رضوانی در کدام نقطه از فکّه به شهادت رسیده‌اند. 34 سال بعد، گروهی از علاقمندان حسن باقری زیر نظر فتح‌الله جعفری راهی فکّه شدند تا شاید بتوانند موفق به کشف محل شهادت شوند. عملیات جستجو از اسفند 1394 آغاز شد. مهدی امیریان که مسؤولیت تیم جستجو را برعهده داشت، ماجرای کشف یادمان شهید حسن باقری را این‌گونه روایت می¬کند: «برای کشف یادمان، سفرهای متعددی به فکّه داشتیم. در برخی از این سفرها سردار مرتضی صفاری و آقای رضا پالاش که هر دو از جاماندگان آن حادثه بودند، ما را همراهی می¬کردند. یکی دو نقطه را به¬عنوان محل¬های احتمالی یادمان مشخص کردیم، اما تحقیقات بیشتر و به-خصوص راهنمایی¬¬های سردار محمد باقری، نشان داد که به خطا رفته¬ایم. اما پیگیری و جستجو در روزهای ابتدایی آبان 1395 جواب داد و ما موفق به کشف یادمان شهید حسن باقری شدیم. چند روز بعد، در نهم آبان¬ماه، این کشف، به تایید نهایی رسید و بلافاصله مراحل ساخت امکاناتِ آن آغاز شد.» سردار شهید حسن باقری از فرماندهان دوران دفاع مقدس بود که در نهم بهمن سال 1361 برای شناسایی عملیاتی آغاز عملیات والفجر مقدماتی عازم منطقه فکه شد که بر اثر اصابت خمپاره به همراه جمعی از فرماندهان و رزمندگان در منطقه عمومی فکه شمالی به فیض شهادت نائل شدند. در مستند«یادمان» که توسط مؤسسه شهید حسن باقری تولید شده, روایتی از احداث و افتتاح یادمان محل شهادت شهید حسن باقری و ایجاد منطقهای مناسب برای حضور زائران راهیان نور به تصویر کشیده است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مسئله‌ دفاع مقدّس علاوه بر اين‌كه يك آزمون بزرگى بود براى ملّت ايران، آزمونى هم بود براى بُروز استعدادها؛ هم استعداد اشخاص، هم استعداد مناطق كشور. در مورد استعداد اشخاص؛ به نظر من اين نكتۀ مهم و قابل توجّه‌اى است كه به آن توجّه نمي‌شود. يعنى از بس واضح است، مورد غفلت قرار مي‌گيرد، از كثرت وضوح مخفى ميماند؛ و آن اين است كه اين دفاع مقدّس وسيله‌اى شد براى اين‌كه استعدادهاى مكنون در انسان‌ها، به شكل عجيبى بُروز كند. مثلاً در سپاه، شما ملاحظه مي‌كنيد يك جوانى وارد ميدان جنگ مي‌شود و در حالى كه از مسائل نظامى هيچ اطّلاعى ندارد و وارد نيست، در ظرف يك سال، يك سال و نيم، دو سال تبديل مي‌شود به يك استراتژيست نظامى؛ اين خيلى مهم است. خب، شما الان در حالات شهداء و سرداران بزرگ و مانند اين‌ها كه نگاه مي‌كنيد، مثلاً فرض كنيد شهيد حسن باقرى، بلاشك يك طرّاح جنگى است. هر كس منكر اين معنا باشد، اطّلاع ندارد. والّا كسى اطّلاع داشته باشد، خواهد ديد كه واقعاً اين جوان بيست و چند ساله يك طرّاح جنگ است. كِى؟ در سال ۱۳۶۱؛ كِى وارد جنگ شده است؟ در سال ۱۳۵۹. اين مسيرِ حركت از يك سرباز صفر به يك استراتژيست نظامى، يك حركت بيست ساله، بيست‌وپنج ساله است؛ اين جوان در ظرف دو سال اين حركت را كرده است! اين خيلى نكته‌ مهمى است. اين عجيب نيست؟ اين معجزه نيست؟ اين‌ها معجزۀ انقلاب است. اين در مورد بُروز شخصيّت‌ها؛ حالا در اين زمينه حرف زياد است، منتها عرض كردم اين مطالبى است كه از بس روشن است، مورد غفلت قرار گرفته؛ يعنى كسى توجّه به اين [ مطلب‌] نمي‌كند كه اين‌ها كه بودند؟ چه بودند؟ يك جوان بيست‌وهفت بيست‌وهشت ساله و حدّاكثر سى ساله در وقت شهادت، و در اوج توانايى‌هاى نظامى يك انسان، يك جوان؛ او از كجا شروع كرد كه به اين‌جا رسيد؟ در چه مدّتى به اين‌جا رسيد؟ اين خيلى مهم است (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ماجرای آن سفر از روز جمعه هشتم بهمن 1361 شروع شد که فرماندهان قرارگاه¬ها و یگان¬های سپاه و ارتش، راهی تهران شدند تا در روز نهم با امام خمینی(ره) دیدار کنند. در میان شور و اشتیاق فرماندهان، حسن باقری از محسن رضایی می¬خواهد که اجازه دهد او در منطقه بماند و کارش را ادامه دهد. دلیل این درخواست را محمد باقری بیان می‌کند: «حرف اساسی حسن این بود که برویم به امام چه بگوییم؟ امام می¬گویند سه ماه بعد از عملیاتِ محرم چه‌کار کردید؟ ما هم جواب قانع کننده¬ای نداریم. بگوییم دنبال جا برای عملیات می‌گردیم؟ خب، این که گفتن ندارد.» در واقع، شناسایی¬های ناقص و ناکافی، او را به‌شدّت نگران کرده بود. او می‌دانست که اگر راهکارهای مطمئنی برای حمله به دشمن کشف نشود، رملستان¬های فکّه تبدیل به قتلگاه نیروهای خودی خواهد شد. فرماندهان راهی تهران شدند، اما حسن باقری، مجید بقایی، محمد باقری و مرتضی صفاری می‌مانند تا شناسایی¬های خود را کامل کنند. در این مقطع، حسن باقری جانشین فرمانده کل سپاه در قرارگاه خاتم¬الانبیاء (ص) است و مجید بقایی فرمانده قرارگاه کربلا. مرتضی صفاری می¬گوید: «قرار گذاشتیم فردای آن روز به منطقه برویم و آخرین اطلاعات را کنترل کنیم. قرار شد صبح، آقای باقری از دزفول حرکت کند. من و آقای بقایی و نیروهای اطلاعاتی¬مان هم از شوش به چنانه برویم و در آن‌جا همدیگر را ملاقات کنیم. می‌خواستیم آخرین شناسایی¬ها در منطقه فکّه را انجام دهیم.» آن شب، حسن به دزفول می¬رود تا برای آخرین بار در کنار خانواده باشد. او صبح زود دزفول را به مقصد چنانه، محل قرارگاه خاتم، ترک می¬کند. در چنانه، هر هفت نفری که حسن مشخص کرده بود، آماده حرکت بودند: مجید بقایی (فرمانده قرارگاه کربلا)، محمد باقری (مسؤول اطلاعات¬عملیات قرارگاه کربلا)، مرتضی صفاری (مسؤول طرح¬وعملیات قرارگاه کربلا)، توکل قلاوند (از مسؤولین واحد اطلاعات قرارگاه کربلا)، مجتبی مؤمنیان (مسؤول طرح¬وعملیات قرارگاه خاتم)، تقی رضوانی(راوی مرکز مطالعات¬ جنگ در قرارگاه خاتم) و رضا پالاش (مسؤول اطلاعات¬عملیات قرارگاه نجف). دقایقی دیگر، دو خودروی جیپ، از محل قرارگاه به سمت فکّه حرکت کردند. اما مقصد، فکه نبود؛ بهشت موعود بود.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : وقتی خرمشهر نزدیک به‌سقوط بود و بنی‌صدر سلاح سنگین برای دفاع از شهر نمی‌داد، داوطلب شد که همراه من به‌دیدار او و فرماندهان ارتش بیاید و وضع جبهه را برای آن‌ها روشن کند. با هم به‌ستاد فرماندهان ارتش رفتیم. او با پوشه‌ای در زیر بغل، به‌دنبال من می‌آمد. به‌دلیل کوچکی جثه‌اش، کسی توجه‌ای به او نمی‌کرد و چند جا هم با فکر این‌که او محافظ من است، جلویش را گرفتند و می‌خواستند اجازه ورود ندهند که من گفتم این آقا هم باید بیاید. وقتی پیش بنی‌صدر رفتیم، او رو به من کرد و گفت: خب آقای محلاتی، مطلب خود را بفرمایید. توجه‌ای به حسن باقری نداشت. گفتم: من حرفی ندارم، ایشان باید صحبت کنند. همۀ مطالبی که شما لازم دارید و همۀ گفتنی‌ها، پیش ایشان است. بنی‌صدر و دیگران با تعجب به او نگاه کردند و بنی‌صدر پوزخندی زد. اما حسن باقری با درایت و شجاعت، نقشه‌اش را باز کرد، خودکارش را در آورد و شروع کرد به‌توضیح دادن. دیدم کم‌کم اخم‌های بنی‌صدر تو هم رفت، چون باورش نمی‌شد که در سپاه، کسی چنین اطلاعاتی داشته باشد. فرماندهان ارتش هم از وسعت اطلاعات او در مورد مواضع دشمن تعجب کرده بودند و گویا یکی از فرماندهان گفت: من فکر کردم که ایشان، با این همه اطلاعات از دشمن، از آن طرف جبهه هستند، نه این طرف! (شهید آیت‌الله فضل‌الله محلاتی، نماینده امام«ره» در سپاه پاسداران)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : خدا شاهد است که در میان فرماندهان ما، تعقل و اندیشۀ ایشان بی‌نظیر بود. طرح مانوری که شرح می‌داد، در اولین شرح انسان می‌پذیرفت و مطلب برایش جا می‌افتاد. غیر از این مسألۀ اندیشه‌اش، در جنگ صلابت و استقامت خاصی داشت. یکی از ویژگی‌های خاص او این بود که صبح عملیات زیر آتش سنگین می‌آمد توی خط و سرکشی می‌کرد و محکم برخورد می‌کرد. اگر واحدی سستی می‌کرد، بازخواست می‌کرد. خدا شاهد است که در کمتر فرمانده‌ای این صفات را دیده بودم: این‌قدر مهربان باشد و این‌قدر عالی. بعد از حسن باقری دیگر کسی پیدا نشد. (شهید محمدابراهیم همت، فرمانده لشکر 27 محمد رسول‌الله«ص» در دوران دفاع مقدس)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : حسن باقری بسیار دلسوز، پرتحرک، علاقه‌مند و باانگیزه برای انجام مأموریتش در جبهه بود. دقیق و زیرک بود و با استعدادی که داشت، بعد از مدتی کوتاه، یکی از چهره‌های شاخص و مؤثر قرارگاه کربلا شد. وقتی وارد مقر سپاه در گلف شدم، در اتاق عملیات با برادران سپاه صحبت می‌کردیم که برادر جوانی وارد جلسه شد و خواست مرا نسبت به‌منطقه توجیه کند. او همان حسن باقری بود. از همان لحظۀ آشنایی، محبت او به‌دل ما رفت و یک احساس احترام نسبت به او کردم. در رابطه با قدرت مدیریت او همان‌قدر کافی است بگویم که ایشان در مسؤولیت‌های حساس، بخش عمده‌ای از صحنه عملیات را به‌دست می‌گرفت و با استعداد و شایستگی که داشت، این کار را به‌خوبی انجام می‌داد. (شهید علی صیاد شیرازی، فرمانده نیروی زمینی ارتش در دوران دفاع مقدس)  


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : با نقش‌آفرینی سپاه در جنگ و حضور بیشتر نیروهای مردمی، لازم بود که آن‌ها در تشکیلات بزرگ‌تری سازمان‌دهی شوند. قدرت سازمان‌دهی حسن باقری بسیار بالا بود و اولین گردان‌ها و تیپ‌های سپاه را او سازمان‌دهی کرد. آن‌ روزها که هیچ‌کس تجربه‌ای از سازمان رزم و سازمان‌دهی نیروهای مردمی نداشت ـ به‌خصوص با توجه به‌خصوصیتی که نیروهای بسیجی و مردمی داشتند ـ او با ظرافت و هوشمندی، وجه تمایز و تفاوت‌ها را از سازمان ارتش بیرون کشید و سازمان خاصی متناسب با واقعیت‌های سپاه طرح‌ریزی کرد. سپاه با سرعت و در فرصت کمی، سازمان رزم خودش را توسعه داد و از عملیات حصر آبادان در مهر 1360 تا عملیات بیت‌المقدس در بهار 1361(یعنی حدود هشت نُه ماه) حسن باقری سازمان رزم سپاه را از ده دوازده گردان به‌بیست تیپ رساند. (محمدعلی (عـزیز) جعفـری، فرمانده کنونی سپاه پاسداران)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در مرحله آخر عملیات بیت‌المقدس، نظر همۀ فرماندهان این بود که عملیات متوقف شود تا یگان‌ها را بازسازی کنیم. چند نفر از علما هم بودند. داشت جلسه جمع‌بندی می‌شد که حسن بلند شد و گفت: خرمشهر در محاصره است، آن‌وقت ما برگردیم؟ بعد ادامه داد: تا خرمشهر را آزاد نکنیم، نمی‌رویم. با صحبت حسن، نظر فرماندهان عوض شد. عملیات ادامه پیدا کرد و خرمشهر آزاد شد. حسن باقری بود که خرمشهر آزاد شد. اگر ما در آن مرحله توقف می‌کردیم، عراقی‌ها بقیۀ منطقه را از ما پس می‌گرفتند. یا اگر پس نمی‌گرفتند، جلوی ما می‌ایستادند و چه‌ بسا یک سال یا دو سال بعد از آن می‌توانستیم خرمشهر را آزاد کنیم. من با بچه‌های جنگ بزرگ شدم، چه آن‌ها که شهید شدند و چه آن‌ها که هستند، ولی هیچ‌کسی را مثل حسن ندیدم. (قاسم سلیمانی‌، فرمانده لشکر 41 ثارالله«ع» در دوران دفاع مقدس)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : طریق‌القدس از بزرگ‌ترین و شاهکار عملیات جنگ بود. عملیاتی با طرح‌ریزی بسیار خوب که دشمن را غافلگیر کرد و از همه مهم‌تر، شکافتن جبهه شمالی و جنوبی ارتش عراق بود. از آن پس، دشمن همبستگی نظامی خود را از دست داد و سایر شکست‌هایی که متحمل شد، به‌دنبال همین عملیات بود. حسن باقری سهم بزرگی در این عملیات و طراحی آن داشت. او یک افسر ستاد واقعی و در عین حال یک فرمانده عملیاتی واقعی بود. ما کم داریم افسری که هم ستادی باشد و خوب و منطقی فکر کند و به‌تصمیم منطقی برسد و هم یک مدیر و فرمانده لایق باشد که بتواند واحدش را به‌نحو مطلوب اداره کند. حسن باقری هر دوی این خصوصیات را داشت. (عبدالحسین مفیـد، از فرماندهان ارشد ارتش در دوران دفاع مقدس)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در گزارش مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ سپاه در قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) آمده است: صبح روز شنبه 9 بهمن 61، برادران: غلامحسین افشردی (حسن باقری)، مجید بقایی، تقی رضوانی (راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ)، توکل قلاوند‌، مجتبی مؤمنیان، مرتضی صفاری، رضا پالاش‌ و محمد باقری (مسؤول اطلاعات قرارگاه کربلا) برای شناسایی ارتفاعات فوقی رفته بودند. در منطقۀ حوالی سمت چپ نهر شاخه در نزدیکی رودخانه‌ دویرج، روی تپه‌‌ای و در سنگری شروع می‌کنند به دید‌بانی و توجیه نقشه با منطقه. لحظه‌ای محمد باقری برای آوردن نقشه از درون خودرو، از سنگر بیرون می‌آید که ناگهان یک گلوله‌ 120 میلی‌متری خمپاره داخل سنگر فرود می‌آید. برادر مجتبی مؤمنیان سرش از بدن جدا می‌شود و در دم شهید می‌شود. صورت برادر توکل قلاوند نیز تقریباً متلاشی می‌شود و در دم به شهادت می‌رسند. برادر تقی رضوانی که ترکش‌های زیادی به پاها و شکمش خورده بود نیز در همان معرکه شهید می‌شود. برادر مجید بقایی که ترکش‌های زیادی خورده بود (به نقل از برادر صفاری) در فاصلۀ حمل ایشان از سنگر تا ماشین زنده بودند و مرتب شهادتین را تکرار می‌کردند. برادر حسن باقری (طبق اظهار دکتر جراح) علاوه بر ترکش‌های زیادی که به بدن و سر و صورت‌شان اصابت کرده بود، ریه‌هایش پاره و خون‌ریزی زیادی کرده بود. محمد باقری (که بیرون از سنگر و سالم مانده بود، وی را به همراه چند نفر دیگر در ماشین می‌گذارند) نقل کرد که حسن دائماً ذکر می‌خواند و آیات قرآن را تلاوت می‌کرد. ایشان را با هلی‌کوپتر به بهداری قرارگاه نجف در اندیمشک منتقل کردند، ولی پس از وارد شدن به اورژانس، بیش‌تر از دو سه نفس نکشید و دکترها هر چه تلاش کردند که با تنفس مصنوعی وی را نگه ‌دارند، ثمری نداشت و ایشان نیز شهید شد. برادر رضا پالاش‌ که در صحنه‌ حادثه زیر یک پِلِیت نشسته بود، ترکش‌هایی خورد و به همراه شهید باقری با هلی‌کوپتر به بهداری منتقل شد و بلافاصله به اتاق عمل برده شد. پاهای وی خیلی آسیب دیده بود، به صورتی که پنجۀ پای راست او را قطع کردند و دکترها احتمال می‌دهند به علت خرد شدن زانو، پای وی از بالای زانو قطع شود. برادر مرتضی صفاری نیز که در ابتدای کانال منتهی به سنگر حضور داشت، از ناحیۀ زیر قلب مورد اصابت ترکش قرار گرفت و تحت درمان است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مرتضی صفاری از فرماندهان سپاه در دوران دفاع مقدس و همسنگر شهید حس باقری می‌گوید: با حسن باقری و مجید بقایی توی یک جیپ به‌سمت فکه می‌رفتیم. بقایی داشت سوره والفجر را حفظ می‌کرد. قرآن دست من بود. او از حفظ می‌خواند و من هم به‌اصطلاح چک می‌کردم. توی آیه آخر سوره والفجر «یا اَیتُها النَفسُ المُطمئنَّه اِرجعی الی رَِبّک راضیهً مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخُلی جَنَّتی» گیر داشت و هی تکرار می‌کرد. به حسن باقری گفت: همه را حفظ کرده‌ام، نمی‌دانم گیر این آیه آخر چیست. حسن با خنده جواب داد: گیر آن یک ترکش است، یک لقمه شهادت است. آخه بابا، به این سادگی که نیست. این آیه مال امام حسین(ع) است. نزدیک اذان ظهر، توی یک سنگر رو باز بودیم. حسن نقشه‌اش را پهن کرده بود. بیست دقیقه‌ای گذشته بود و در این مدت چهار خمپاره اطراف سنگر منفجر شد. به‌گمانم خمپاره 120 بود. خمپاره¬ها سرگردان و بی¬هدف نبودند و لحظه¬به¬لحظه به محل استقرار ما نزدیک¬تر می¬شدند. یکی از گلوله¬ها در فاصله پنجاه متری¬مان منفجر شد. حسن گفت: ظاهراً دشمن ما را دیده، آماده شوید که برویم. در حال جمع¬کردن نقشه بودیم که گلولۀ بعدی درست روی لبۀ دیواره دیدگاه پایین آمد. برای چند لحظه چیزی متوجه نشدم. چشم که باز کردم، دود همه¬ جا را گرفته بود. گوشم آسیب دیده بود و مدام سوت می¬کشید. ترکشی به سینه¬ام اصابت کرده بود و اذیتم می¬کرد. کمی بعد به خود آمدم. اولین صدایی که شنیدم، صدای مجید بقایی بود که می¬گفت: یاصاحب‌الزمان. پای مجید قطع شده بود و خودش افتاده بود روی من. با هر زحمتی بود، او را به دیواره سنگر تکیه دادم. ناگهان متوجه حسن شدم. دیدم با صلابت به سنگر تکیه داده، دستش را روی سینه¬اش گذاشته و تبسم بر لب دارد و زمزمه می¬‌کند: السلام¬علیک¬یا¬اباعبدالله. جوری سلام می‌داد که من احساس کردم امام¬ حسین(ع) را روبه¬روی خودش می¬بیند. برخلاف مجید، ظاهر حسن چیز خاصی را نشان نمی¬داد، اما متوجه شدم که دستش ورم کرده. رضاپالاش زنده بود؛ هر چند او هم مثل مجید بقایی یک پایش قطع شده بود. توکل قلاوند، مجتبی مومنیان و تقی رضوانی، به دلیل نزدیکی به محل اصابت خمپاره، درجا شهید شده بودند. برای آوردن کمک، با عجله از تپه سرازیر شدم. محمد باقری را دیدم که سراسیمه بالا می¬آید. گفت: چی شده؟ گفتم: بچه‌ها مجروح شدند و... دیگر چیزی نفهمیدم.  


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید مهدی زین¬الدین از آن روز چنین روایت می‌کند: «خبر، مثل کوهی روی سرمان خراب شد. همه جمع بودیم؛ برادر محسن، رشید، رحیم. نزدیک بود یأس و نومیدی به ما دست بدهد و مرتکب گناه کبیره شویم. منتها با یک جلسه روضه و گریه، زود نجات پیدا کردیم. ادامه جنگ زیر سؤال بود که خب حالا ما دیگر حسن نداریم، چه‌طوری می‌خواهیم این جنگ را ادامه بدهیم؟» همه می¬دانند که غلامعلی رشید، نزدیک¬ترین شخص به حسن بود و ناگفته پیداست که خبر پرواز حسن، با او چه کرده است: «شهادت حسن، روی من خیلی تأثیر عمیقی گذاشت. خیلی متأثر شدم. همان ¬جا پناه آوردم به برادرمان حسین علایی. گفتم حسین، قرآن بخوان. نشستیم توی یک جایی، توی جمع. دوست داشتم برای تسلّای روحی خودم، حسین نیم ساعت، یک ساعت قرآن بخواند. می¬خواست کم بخواند. گفتم بیشتر بخوان.» در نهایت، چگونگی واکنش فرمانده کل سپاه به از دست دادن یک مغز متفکر و یک رفیق راه نیز به¬نوبه خود خواندنی است: «وقتی خبر حسن را به من دادند، اول نگفتند که حسن شهید شده، گفتند حسن زخمی شده. به محض این‌که گفتند حسن زخمی شده، انگار یک انفجاری توی مغز من صورت گرفت. تا چند لحظه اصلاً حالت عادی نداشتم؛ مثل یک آدمی که گُنگ است. همه¬اش نگران بودم که نکند حسن شهید شده و این‌ها نمی‌خواهند به من بگویند. بالاخره از حرکت¬های بچه¬ها فهمیدم که حسن شهید شده. یک‌مرتبه احساس یک خلاء در درونم پیدا شد. یعنی احساس کردم جنگ، به یک وضع بسیار تعیین کننده¬ای رسیده و من یکی از بازوانم را از دست دادم. حالا چطور می¬خواهیم جنگ را ادامه بدهیم و این خلاء را چگونه می¬شود پر کرد.» قاسم سلیمانی دلیل این¬ همه نگرانی و تشویش را چنین بیان می¬کند: «حسن واقعاً یک رهبر بود. تعبیرم این است که او بهشتیِ جنگ بود؛ یعنی همان نقشی که مرحوم بهشتی برای انقلاب و امام داشت، حسن باقری همان نقش را برای جنگ و جبهه داشت. قطعاً همۀ فرماندهان قدیمیِ جنگ، نظرشان این است که اگر حسن زنده می‌ماند، در وضعیت جنگ قطعاً تأثیر داشت. او پرورش‌ دهنده همۀ ما بود.» در این حادثه، حسن باقری (مسؤول اطلاعات‌عملیات سپاه و جانشین فرماندهی نیروی زمینی سپاه)، مجید بقایی (فرمانده قرارگاه کربلا)، مجتبی مؤمنیان (مسؤول طرح و عملیات قرارگاه خاتم)، تقی رضوانی (راوی مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ در قرارگاه خاتم) و توکل قلاوند‌ از مسؤولین واحد اطلاعات قرارگاه کربلا به شهادت رسیدند و مرتضی صفاری (مسؤول طرح‌وعملیات قرارگاه کربلا) و رضا پالاش‌ (مسؤول اطلاعات‌وعملیات قرارگاه نجف) نیز مجروح شدند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : دوستان در فکر راه‌چاره بودند تا خبر را به همسرش پروین داعی‌پور برسانند، اما خبر زودتر از تصمیم آنان رسید: «آن روز صبح با تأنی رفت. مثل همیشه صبح زود نرفت. با دخترمان نرگس بازی کرد، ناخن‌های نرگس را گرفت و... نرگس چهار ماهه بود و عکس‌العمل نشان می‌داد. حسن سربه‌سرش می‌گذاشت و می‌گفت: ببین پدر سوخته چه‌قدر شیرین شده و خودش را لوس می‌کند! همیشه به او می‌گفتم، اگر شهادت نصیب شما شد، به‌‌دوستانت بسپار من اولین نفری باشم که خبردار می‌شوم. آن روز دوستم با من تماس گرفت. از لحن من متوجه شده بود که از موضوع خبر ندارم. پرسید: اخبار ساعت دو را شنیده‌ای؟ گفتم: نه. جواب داد: مثل این‌که چند نفر شهید شده‌اند. اسم مجید بقایی را هم گفته‌اند و اسم یک نفر دیگر را که من نشنیدم کی بود. من اصلاً نمی‌خواستم به‌خودم بقبولانم که نفر دیگر همسر من است.» □ خبر را این‌چنین برای مادرش کبری افشردی بردند: «ساعت یازده‌ونیم شب، پسرم محمد زنگ زد. پدرش گوشی را برداشت. بعد من گوشی را گرفتم. بعد از احوال‌پرسی، پرسیدم: چه ‌خبر؟ گفت: داداشم مصدوم شده و فردا او را به تهران می‌آورند... خدا را شاکرم که به من صبر داد، به‌طوری که برای دوستان و همسایگان و فامیل حیرت‌انگیز بود. وقتی خبر او پخش شد، من از همه خواستم لباس مشکی نپوشند و به‌‌کسی اجازه ندادم به‌ من تسلیت بگوید. خودم و خانواده‌ام هم لباس سیاه نپوشیدیم، چون آن‌ها زنده هستند. شهید نه لباس مشکی پوشیدن می‌خواهد و نه تسلیت گفتن. در یادداشت‌هایش دیدم نوشته بود شهادتم را از امام رضا«ع» گرفتم. می‌گفتم او چرا شهادتش را خواست و گرفت؟ مگر نمی‌دانست پدر و مادر پیری دارد؟ مگر نمی‌دانست فرزند کوچکی دارد؟ خانم جوانی دارد؟ بعد انگار خواب بودم و بیدار می‌شدم و به‌خودم می‌آمدم. به‌خودم می‌گفتم: چرا من غافل شدم؟ مگر نه این‌که نهایتاً صد سال دیگر، نه از ما خبری هست و نه از فرزندش؟ همه رفتنی هستیم. او زندگی سعادت‌مند ابدی را به‌زندگی چند روزه بفروشد؟ پس او آگاه بود و من ناآگاه بودم.»


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1397

خاطره : وایتی از محل آسمانی شدن شهید حسن باقری «خمپاره که به زمین نشست نابغه دفاع پرکشید و رفت». این عبارت، بخشی از سخنان جوان بسیجی است که دریادمان سردار سپاه اسلام شهید حسن باقری، خالصانه و بی‌ریا مشغول خدمتگزاری به زائران شهداست. جوان بسیجی با چهره‌ای مظلوم و آفتاب سوخته که یادآورمظلومیت دهه شصتی‌هاست خیلی آرام و متین در مقابلمان روی زمین می‌نشیند و می‌گوید: اینجا که تشریف آوردید بخشی از خاک فکه است که تا دوسال قبل خبری از یادمان و حسینیه و پرچم و... نبود اما هفت آبان سال 95 با پیدا شدن محل دقیق شهادت سردار سپاه اسلام شهید غلامحسین افشردی یاهمان حسن باقری این حسینیه وامکانات جانبی آن هم برپاشد. با شنیدن نام «فکه» ناخواسته یاد شهید آوینی و خاک‌های رملی و مین‌های به حرکت درآمده می‌افتم که هرازچندگاهی آسیبی می‌زند وشهیدی می‌گیرد و بعد از گذشت سه دهه از پایان جنگ هنوز به یادمان می‌اندازد که روزگاری در این سرزمین ،نبردی نابرابر میان جنود شیطان و فرزندان حضرت روح‌الله درگرفت و... برایم تعجب‌آور است که چطور بعد از این همه سال، تازه سال 95 محل شهادت شهید باقری پیدا شده؟! مگر نه این است که حسن باقری و امثالهم اسطوره‌های مقاومت و دفاع در برابر متجاوزان هستند و شاید صدها جلد کتاب جذاب و ده‌ها فیلم اکشن و هیجانی بتوان درخصوص زندگی تک تک آنان نوشت و ساخت،پس چرا ما هنوز درخصوص این بازیگران واقعی صحنه زندگی قرن حاضر اندر خم یک کوچه‌ایم؟! جوان راوی درباره چگونگی یافتن محل دقیق شهادت شهید باقری توضیح می‌دهد سال 95 پس از مدتی جست‌وجو این محل پیدا شد و تصاویر آن برای سردار محمد باقری رئیس ‌ستاد کل نیروهای مسلح که برادر شهید باقری است و در زمان شهادت در محل مذکورحضور داشت فرستاده شد و ایشان هم آن را تایید کرد. وی سپس با ‌اشاره به هوش و زکاوت بالای شهید باقری و تاثیر شگرف او درتغییر صحنه دفاع مقدس می‌گوید: شهید باقری در روزهای ابتدایی جنگ و در برهه‌ای که کل منطقه آشفته بود و بسیاری از نیروهای خودی به دلیل عدم شناخت از یکدیگر و نداشتن اطلاعات کافی، ناخواسته خودشان را هدف قرار می‌دادند به عنوان یک بسیجی داوطلب وارد صحنه نبرد شد.این شهید پس از ورود به منطقه متوجه ضعف شدید اطلاعاتی نیروهای خودی شد و برهمین اساس تصمیم گرفت کار جمع‌آوری اطلاعات را یک تنه و با استفاده از هوش خدادادی و سرشارخویش آغازکند. برهمین مبنا شهید باقری با این شعار که «حتما باید کار اطلاعاتی جدی گرفته شود» واحد اطلاعات عملیات را راه‌اندازی کرد و در روزهای آغازین با استفاده از تجربه خبرنگاری خود که از قبل جنگ به همراه داشت به گفت‌وگو با نیروهایی که از خط مقدم برمی‌گشتند پرداخت و از همین رهگذر و با چینش پاسخ نیروها به سؤالاتش دریافت که در بسیاری از مناطق ،نیروها با یکدیگردرگیرند و یا اینکه دشمن در حال آمادگی برای تدارک یک حمله گسترده است. مثلا از رزمنده‌ها می‌پرسید آیا از پشت ماشین دشمن که در نقطه مقابل شما درحال عبور بود گرد و خاک برمی‌خاست یا نه؟ و بعد اگر پاسخ می‌شنید که گرد و خاکی بلند نمی‌شد در می‌یافت که احتمالا دشمن، جاده خودش را آسفالت کرده تا با انتقال راحت‌تر و سریع‌تر تجهیزات‌، حمله گسترده‌ای را تدارک کند. شهید باقری براساس همان روحیه خبرنگاری، تمام مطالب روزانه‌اش را می‌نوشت و برهمین اساس بیش از 25هزار دسته نوشته از او باقی مانده است و یا با عکاسی از مناطق مختلف جنگ به تحلیل دقیق صحنه نبرد برای فرماندهان می‌پرداخت.این شهید حتی برمبنای همین اطلاعات یک نقشه دقیق از خطوط جنوب غربی مرز ایران و عراق با دست خودش کشید که بسیار کاربردی و مهم بود. خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید براساس یادداشت‌های روزانه‌ آن فرمانده جوان، وی در هر 24 ساعت 18 ساعت فعالیت می‌کرد و طی اجرای عملیات‌ها شب‌ها بیدار می‌ماند تا عملیات‌ها را به‌خوبی هدایت و فرماندهی کند. امام خمینی(ره) پس از شهادت حسن باقری، روی عکس وی نوشتند: «خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید. اگرچه نمی‌توان با اندک اطلاعات به‌روی کاغذ، معرف شخصیت حسن باقری به‌عنوان یک نخبه، میراث معنوی و سرمایه‌ ملی بود». مدیریت در صحنه نه از پشت میز قیافه و اندام لاغر او چنان بود که در نگاه اول، کسی تصور نمی‌کرد بتواند در صحنه جنگ قاطعانه فرمان براند؛ اما نشان داد که در کشاکش نبرد، صریح‌ترین و قاطعانه‌ترین تصمیم‌ها را گرفته که حتی برای نزدیک‌ترین کسان او نیز غیرمنتظره بوده است؛ به طوری که سردار «محمد باقری» روایت می‌کند: «در مرحله دوم عملیات رمضان، برای یکی از گردان‌های عمل‌کننده، حادثه‌ای پیش آمد. آن گردان در محاصره دشمن قرار گرفته بود. در قرارگاه نصر، حسن بی‌سیم رده گردان را هم گوش می‌کرد. احساس کرد یکی از گردان‌ها زیادی پیش رفته و ممکن است به محاصره بیفتد. به فرمانده یگانش تذکر داد. همین طور هم شد و گردان به محاصره افتاد. شروع کرد به صحبت با فرمانده تیپ و پرسید: الان کجا هستی؟ گفت که در مقر تیپ هستم. گفت: باید بروی از موانع عبور کنی، وارد صحنه نبرد شوی و این گردان را از محاصره نجات‌ دهی و تا خودت نروی، این اتفاق نمی‌افتد. این گردان متوجه نیست و اگر بگویی در محاصره است، ممکن است دستپاچه شود و وضع را خراب‌تر کند. آن فرمانده تیپ استدلال آورد که نیازی نیست من بروم و دارم توپخانه را هماهنگ می‌کنم، کار دارم و.... برای من عجیب بود، به کسی که حداقل دو سال بود شبانه‌روز در جنگ با هم بودند و همدیگر را خوب می‌شناختند، حکم کرد: اگر همین الان از سنگرت راه نیفتی و به سمت خط نروی و این گردان را نجات ندهی، با تو برخورد می‌کنم. من الان می‌آیم آنجا، تو نباید در سنگرت باشی؛ یا می‌روی در محاصره و به همراه گردان شهید می‌شوی، یا اینکه آنها را از محاصره نجات می‌دهی. گردان محاصره شده در آن طرف و فرمانده تیپ زنده و سالم در این طرف، برای من قابل پذیرش نیست. آنچنان برخورد کرد که در سنگر فرماندهی قرارگاه نصر، همه رنگشان پرید». حاج «قاسم سلیمانی» هم درباره وی چنین گفته است: «حسن واقعاً یک رهبر بود. تعبیرم این است که او بهشتیِ جنگ بود؛ یعنی همان نقشی که مرحوم بهشتی برای انقلاب و امام داشت، حسن باقری همان نقش را برای جنگ و جبهه داشت. قطعاً همه فرماندهان قدیمی جنگ نظرشان این است که اگر حسن زنده می‌ماند، در وضعیت جنگ قطعاً تأثیر داشت. او پرورش‌دهنده همه ما بود». شهید باقری همچنین نقش بسیار بارزی در پیروزی عملیات آزادسازی خرمشهر داشت و در نهایت نیز در 9بهمن سال 61 و در شرایطی که برای تکمیل کار شناسایی جهت انجام عملیات والفجر مقدماتی به فکه آمده بود، در پشت یکی از سنگرهای دیده‌بانی به همراه جمعی از فرماندهان همچون شهید مجید بقایی و شهید توکل قلاوند به شهادت رسید. محل آسمانی شدن شهید باقری جوان بسیجی سپس ما را به محل دقیق شهادت شهید باقری راهنمایی می‌کند؛ سنگری در بالاترین نقطه یک تپه شنی که مشرف به دشت وسیعی است، از پشت سنگر به راحتی می‌توان تا دوردست‌ترین نقاط دشت را با چشم غیرمسلح مشاهده کرد.یکی از حاضران درباره نحوه شهادت سردار باقری در این محل می‌گوید: این شهید به همراه جمعی از فرماندهان اطلاعات عملیات برای درک موقعیت دقیق منطقه و تحرکات دشمن به این سنگر آمدند ولی پس از لحظاتی یک گلوله توپ یا خمپاره به قسمت میانی تپه اصابت کرد که شهید باقری فهمید دشمن احتمالا متوجه حضور آنان در این نقطه شده است لذا سریع به برادرشان سردار محمد باقری گفتند برو ببین، دیده‌بان دشمن درکدام نقطه قرار گرفته که به راحتی موقعیت ما را شناسایی کرده است. پس از اینکه سردار محمد باقری قدری از سنگر فاصله گرفت متاسفانه یک گلوله دیگر دقیقا به محل سنگر خورد و شهید حسن باقری و همراهانش آسمانی شدند. برکات یافتن محل دقیق شهادت سردار باقری جوان بی‌ریای بسیجی در ادامه به برکات یافتن محل دقیق شهادت سردار باقری ‌اشاره می‌کند و می‌گوید: یکی از برکات این حرکت این بود که حدود 50 روز پیش، پیکر دو شهید گمنام در خاک‌ ریز هم‌جوار تپه شهید باقری پس از یک جست‌وجوی ساده پیدا شد و شواهد هم نشان می‌دهد حدودا شاید پیکر 100 تا 120 شهید دیگر نیز در این نقطه در دل خاک نهفته باشد. زیرا در همین منطقه در دوران جنگ تیپ سیدالشهداء (علیه‌السلام) عملیات داشته و پیکر بیش از 120 عضو این تیپ برنگشته است که احتمال می‌رود در همین حوالی به شهادت رسیده باشند. با شنیدن این سخنان به خوبی می‌فهمم چرا وقتی وارد مناطقی همچون فکه، شلمچه، دهلاویه و سایر مناطق عملیاتی می‌شویم این پلاکارد به چشم می‌خورد که «با وضو وارد شوید». به راستی، وجب به وجب این خاک‌ها آغشته به خون بهترین بندگان خداست و طهارت ظاهری، حداقل شرط آدمی برای ورود به این وادی مقدس است.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : ارادت صاحب اين قلم به شهيد بزرگوار، برادر حسن باقري (غلامحسين افشردي)، نوشتن را برايم سخت مي کند، غلامحسين در بهمن ماه (ماه پيروزي خون بر شمشير) به شهادت رسيد. سرگذشت اين شهيد عزيز و نظريه پرداز بزرگ جنگ ما، سند زنده سنت شکني، جسارت، شجاعت، شهامت، خلاقيت و مرعوب نشدن در برابر جهان مادي و تفکر کلاسيک و علاوه بر آن بنيان گذاريقدرت دفاعي جديد ايران است. شهيد حسن باقري مدارج رشد و کمال را در دوره هاي بحراني انقلاب و جنگ به سرعت طي کرد و نقشي بي بديل، به ياد ماندني و تاريخي در جنگ از خود به يادگار گذاشت. به فرمايش مفسر بزرگ قرآن، حضرت آيت الله جوادي آملي، مردان بزرگ خدا و اولياي الهي، پنج مرحله را طي مي کنند: معرفت، هجرت، سرعت، سبقت و پيشوايي. شهيد عزيز ما طي ده سال- در دوران جواني (دهه سوم عمر مبارکش)- اين مراحل را طي کرد و سرانجام، استعداد وي با دست يابي به مقام رفيع شهادت، به کمال رسيد. در واقع اين ويژگي عصر انقلاب اسلامي و عصر رهبري امام خميني (رحمت الله علیه) بود که اين باور غلط تاريخي را شکست که مسن بودن، دليل بر رتبه عقلي و علمي فرد است. درخشش مردان و قهرمانان بزرگي هم چون حسن باقري و رسيدن به فرماندهي عالي جنگ در سن 26 سالگي، از برکات مديريت کلان امام خميني (رحمت الله علیه) و اعتماد به جوانان بود، که در حالي مسووليت هاي بسيار سنگين را بر عهده گرفتند که شصت سال با فرمانده و امام خود فاصله سني داشتند.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : شهيد باقري قهرمان ملي شهيد حسن باقري از قهرمانان ملي صاحب فهم و انديشه نظامي بود که جرئت سنت شکني، تحول، ابتکار، خلاقيت و دور ريختن تفکر وارداتي آمريکايي را در جنگ داشت. وي پرورش يافته در مکتب امام خميني (رحمت الله علیه) بود و شايستگي هاي اخلاقي بي نظير و انديشه دفاعي والايي داشت که در حيات کوتاه پر برکتش در دفاع مقدس، متشأ تحولات بزرگي در سازمان رزم سپاه و تعميق و توسعه اطلاعات و عمليات رزمي اين نهاد بود. هنوز هم اين کلمه قصار وي که بارها نقل شده است، شگفتي را بر مي انگيزد: "بايد به خود جرئت داد و شيوه جنگ را تغيير داد." اين جمله وي اين نکته را بيان مي کند حال که دشمن کلاسيک به پشتوانه استکبار جهاني با ابزار پيشرفته و کميت بالاي تجهيزات، به ايران اسلامي حمله ور شده است، براي مقابله با او، تفکر و شيوه هاي رزم کلاسيک که صرفاً مي خواهد با تکيه بر ابزار و قرينه سازي بجنگد، ناکام مي ماند. بايد به خود جرئت داد و تفکر دفاعي و شيوه رزم جديدي را بنا نهاد و با پرهيز از قرينه سازي و نقاط قوت دشمن، به نقاط ضعف او حمله کرد؛ روشي که غلبه ما را بر دشمن به دنبال دارد. بدين ترتيب، او تفکر دفاعي بودمي و جديد را به اثبات رساند و مرحله به مرحله، به نفي وضع موجود همت گماشت و بي تعارف و همراه با تلخي و تندي، اما با پختگي هر چه تمام تر به نقد تفکر و شيوه هاي رزمي اي پرداخت که ناکامي هاي سال نخست جنگ را به بار آورده بود.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : بنيان گذاري سازمان اطلاعات سپاه شهيد باقري با بنيان گذاري سازمان اطلاعات سپاه در جنگ، ترسيم وضعيت موجود دشمن و چشم انداز آينده و تجزيه و تحليل تحرکات آينده دشمن، زمينه در هم شکستن دشمن را با ايجاد اعتماد به نفس بر پايه شناخت درست از قابليت ها و توانمندي هاي نيروهاي خودي فراهم کرد و در مراحل بعدي، در تعيين راهبرد کلي و استراتژي عملياتي جديد نقش داشت. همچنين، بر پايه شناخت منبع عظيم نيروهاي مردمي، براي جذب، آموزش، سازماندهي و به کارگيري آنها کوشيد. روحيه، خلق و خوي، رفتار و سخنان دل پذير و پخته شهيد باقري ارتباط با نيروهاي بسيجي را به راحتي امکان پذير مي نمود و بدين ترتيب وي به خوبي، بر نيروهاي بسيجي فرماندهي مي کرد، هرچند، در برابر مادر، خود را سقاي جبهه و بسيجيان مي ناميد که آن هم از تواضع، بزرگواري و روح بزرگ او ناشي مي شد. وي تفکر دفاعي خود را در عمليات هاي مختلفي، مانند ثامن الائمه (شکست حصر آبادان)، طريق القدس (فتح بستان)، فتح المبين و بيت المقدس (فتح خرمشهر) به فعليت رساند و صادقانه، در اين راه مجاهدت کرد و در همين مسير به شهادت رسيد


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : بروز استعدادها در جنگ صحنه جنگ محل ظهور و بروز استعدادهاست. استعدادهاي کم نظير شهيد حسن باقري در جنگ شکوفا شد و وي نقش بنيان گذاري را در بخشي از ساختارهاي مهم جنگ برعهده داشت که از جمله آنها اطلاعات عمليات و سازمان رزم سپاه بود. داشتن قابليت طراحي و رفتار و منش مشفقانه او باعث شد که جواناني مانند شهيد شفيع زاده و ديگر فرماندهان در عرصه سازماندهي، تخصص هاي گوناگون سپاه را در جنگ بنيان گذاري کنند. همچنين آموزه هاي نظري و عملي شهيد حسن باقري باعث شد تا سازمان رزم سپاه، در تمامي ابعاد رشد و توسعه يابد. او شيوه جديدي را براي دشمن شناسي در علوم نظامي بنا نهاد. وي از دانشگاه دل کند و به مدرسه جهاد و جنگ عليه متجاوزان آمد و يکي از بهترين نظريه پردازان جنگ در اين عرصه شد و در طرح ريزي هاي عملياتي در سطح تاکتيکي و استراتژيک صاحب نظر بود. بن بست شکني و پذيرش مسووليت در سن جواني، خلاقيت، نهراسيدن از مشکلات، آزادگي و آرمان خواهي شهيد باقري از نکته هاي آموزنده او براي نسل امروز است. وي هرکز به آنچه مي رسيد، قانع نبود. در واقع، به او به عنوان يک نام نبايد نگريست؛ چرا که اين شهيد بزرگوار ترسيم کننده راهي است پر رهرو به سوي هدفي متعالي. بايد با شهيدان حسن باقري، حسين خرازي، ابراهيم همت، مهدي و حميد باکري و ... عهد و پيمان بست و راه آنها را ادامه داد؛ انتظاري که اين بزرگواران از ما داشتند. و اما ... يكي از مهم‌ترين پيامدهاي جنگ تحميلي، معرفي نخبگان نظامي جديد و تربيت نسل جديدي از فرماندهان بود. يكي از اين افراد كه در مدت كوتاهي توانست در عرصه فرماندهي عالي جنگ، وظايف خطيري را انجام دهد. شهيد حسن باقري بود. ثمره حضور اين شهيد بزرگوار را مي‌توان در جاي جاي عمليات‌ دوره آزاد سازي مشاهده كرد. با وجود اين كه اسناد و گزارش‌هاي متعددي از شهيد باقري در دست است. اما يكي از مهم‌ترين اسنادي كه از وي به يادگار مانده، دفترچه يادداشت‌هاي اوست. بنا به اظهارات بسياري از دوستان و همقطاران شهيد باقري وي در نوشتن يادداشت‌هاي روزانه فرد بسيار منظمي بود. از اين رو، دفترچه يادداشت‌هاي ايشان حاوي مطالب ارزنده و منحصر به‌فردي است كه ممكن است نظاير آن در جاي ديگري ثبت نشده باشد. مطالب دفترچه عمدتاً به شكل موضوعي تدوين شده و شهيد باقري تلاش كرده هر موضوعي را به بهترين وجه تشريح نمايد. در اين نوشتار ويژه با دست‌نوشته‌هاي ايشان آشنا مي‌شويم


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») موضع سياسي حزب بعث و عكس العمل‌هاي لازم لازم به يادآوري است كه ارتش صدام يك ارتش كلاسيك منظم است كه اتكاء آن بيش‌تر به نيروي زرهي است. نكته قابل توجه اين است كه در ارتش عراق كاملاً سيستم فرماندهي حاكم مي‌باشد و به نظرم اين ارتش از سلسله مراتب خوبي برخوردار است. همچنين به لحاظ آموزش نيز، به خصوص در رسته زرهي، اعم از تيراندازي و مانور كلي، از آموزش خوبي برخوردار مي‌باشد. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران و شكست توطئه‌هاي اوليه آمريكا، خطر صدور اين انقلاب به كشورهاي همسايه مطرح شد و با اين وسوسه، صدام را تحريك كردند براي پيشگيري از صدور اين انقلاب، به ايران حمله كند. به خصوص كه ارتش ايران نيز از آمادگي لازم برخوردار نبود و درگير اختلافات داخلي بود. اين كار در تثبيت رژيم بغداد نيز مؤثر بود، از اين رو صدام اين كار را به ارتش خودش واگذار كرد. با توجه به عدم آمادگي و مشكلات داخلي ـ‌ كه نه نيرو و نه مواضعي در مرز وجود داشت ـ ارتش عراق با توجه به طرح‌هايي كه قبلاً تهيه كرده بود و نظر به اين كه در مرزها هيچ گونه كنترلي وجود نداشت، افسران عراقي حتي تا پل نادري با لباس مبدل براي شناسايي آمده بودند. با چنين امكاناتي، عراق حمله نظامي سراسري خود را به پشتوانه نيروي هوايي‌اش شروع كرد. اگر چه اين اتفاق در باور هيچ كس نمي‌گنجيد ولي همه به يقين رسيدند كه موضوع جدي است، البته در زمينه پاسخگويي به اين تهاجم در اين جا، ‌كاري به عملكرد بني صدر ندارم. با پيروزي‌هايي كه ارتش عراق به دست آورد چند موضوع به باور صدام و ديگران تبديل شد: 1) براي ايران مي‌توان مساله ايجاد كرد. حتي در سوسنگرد، فرماندار و شهردار را از عربستآنها تعيين كردند؛ 2) اتكا به ارتش عراق به عنوان ركن قابل اطمينان؛ 3) مطرح شدن صدام به عنوان يك قدرت عربي در منطقه، كه توانست وام‌ها و تأييدات ديپلماسي زيادي بگيرد. با طولاني شدن جنگ و عوض شدن شيوه مقابله نيروهاي اسلام، سختي‌هاي جنگ و فقدان انگيزه براي جنگ در نزد ارتش عراق، كم كم آن احساس پيروزي براي آنها از بين رفت و حملات نيروهاي اسلام نيز ادامه پيدا كرد و با سفارشات امام امت در مورد جنگ ـ به عنوان اصلي‌ترين موضوع انقلاب ـ حملات، گسترده‌تر شد و ضربه اصلي در مهرماه 1360 در آبادان، صورت جنگ را عوض كرد. صدام كه شكست مهمي در آن مقطع از جنگ خورده بود، توانست با توجيهات نظامي و غيره كه اين شكست يك اشتباه نظامي بوده و ما نبايد در شرق كارون باقي مي‌مانديم و به صورت اتفاقي، ايران به اين پيروزي رسيده است، اين شكست را توجيه كند. به خصوص كه بين حمله آبادان و بستان دو ماه فاصله وجود داشت. حمله بستان ضربه دومي بود كه موقعيت صدام را به لرزه انداخت و حتي مجبور شد سر پل باقيمانده شمال نيسان را با حدود 7 پل تخليه كند. صدام اين قضيه را اين گونه توجيه كرد كه ايراني‌ها با چند صد هزار نفر به ما حمله كرده‌اند و حتي يك تعداد از نفرات‌شان را بدون اسلحه به جبهه فرستاده‌اند ولي اين دو شكست در نزد صدام كارايي ارتش و به خصوص فرماندهان آنها را زير سؤال برد. صدام با اتكا به نيروي پياده نامنظم و پشتيباني زرهي و تثبيت زرهي خود، وارد معركه شد و تصميم گرفت با آماده كردن نيروي شبه نظامي جيش الشعبي، به پيروزي‌هايي نظير پيروزي‌هاي ايران دست يابد. اولين اثر و عمل اين روش حمله به چزابه بود كه خود صدام نيز به همراه شنشل براي تحريك نيروها به پادگان شيب و جفير براي سخنراني براي تيپ‌ها آمد تا بتواند اين افراد را به جنگ ترغيب كند. اما به لطف خداوند متعال و مقاومتي كه توسط رزمندگان اسلام در چزابه صورت گرفت، هر چند ما شهداي زيادي نيز در اين منطقه تقديم اسلام كرديم اما در عوض تلفات زيادي نيز به ارتش عراق وارد نموديم. به نظر مي‌رسد صدام فكر مي‌كرد كه با وارد شدن خودش به صحنه، بسياري از مسائل حل خواهد شد ولي تجربه چزابه اين موضوع را منتفي نمود. اين موضوع روشن است كه چزابه خارج از يك قواره كلاسيك نظامي بود. پس از‌ آن آمادگي بيشتر نيروهاي اسلام براي حمله به منطقه دزفول و شوش مطرح شد. اطلاعات عراق در اين مورد كافي بود و عكس العمل آن براي جلوگيري از اين عمليات، اجراي يك طرح ناچاري تك به مواضع ما بود كه در منطقه قرارگاه فجر و مقداري در قراگاه فتح انجام شد. اين طرح، آميزه‌اي از برداشت‌هاي سياسي و اقدامات فرماندهان نظامي بود و هر چند تلفاتي براي عراق در بر داشت ولي شايد تنها كاري كه مي‌توانست انجام دهد. با لطف خداوند متعال عمليات فتح المبين پيروز شد و ضربه مهمي با توجه به زمان عمليات به ارتش عراق وارد شد. اسارت بيش از پانزده هزار نفر نظامي، به خصوص اسير شدن يك ژنرال و چند فرمانده تيپ پياده و زرهي و افسران ارشد از جمله نتايج مهم اين عمليات بود. از لحاظ تبليغاتي نيز روي اين موضوع كار شد و در رسانه‌هاي آمريكايي پخش شد. در كنار اين موضوع، تحكيم روابط با چند كشور عربي كه وابستگي كمتري داشتند ادامه يافت. پس از اطمينان سوريه از ايران به عنوان يك كشور هم‌پيمان قابل اتكا و قدرتمند (ولو به مقياس‌هاي مادي آنها) اين كشور حاضر شد لوله نفت عراق را قطع كند و ايران نيز قرار شد نفت سوريه را تأمين نمايد. اين موضوع شكست دزفول را براي صدام تشديد كرد. نتيجه آن، اين بود كه صدام توسط مجلس الوطني مورد سؤال قرار گيرد و نمايندگان علي‌رغم وابستگي‌شان مجبور شدند، از صدام در مورد قطع نفت عراق از مسير سوريه و شكست دزفول توضيح بخواهند. صدام در حدود 23/1/1361 در مجلس شوراي عراق به همراه برزان (برادرش) و يك نفر ديگر حاضر شد و با نقشه‌اي كه به ديوار چسبانده بود درباره اين دو مورد توضيح داد. درباره سوريه به تشريح سابقه حزب بعث پرداخت و در مورد جنگ با ايران نيز، باز هم به گذشته برگشت و اعلام كرد كه قصد جنگ نداشته بلكه ايران جنگ افروزي كرده و او فقط براي مقابله و جلوگيري از كوبيده شدن شهرهاي مرزي عراق و حتي اشغال عراق، دست به پاسخگويي زده و در اين مورد پيش از جنگ يادداشت‌هايي را به ايران ارسال كرده، اما مقامات ايران توجهي بدان نكرده‌اند و حتي عراق در محورهايي به ايران حمله كرده كه اگر خالي باشند ايران نيز از همان مسيرها به عراق حمله خواهند كرد مانند قصر شيرين ـ عين خوش، چزابه، خرمشهر، وي گفت: ما حاضريم همين الان نيز ايران را تخليه كنيم ولي چه تضميني وجود دارد كه در صورت عقب نشيني ما، ايران به عراق حمله نكند. در سخنان صدام ضعف زيادي مشهود بود و با واقعيت‌ها سخن مي‌گفت. وي در ادامه اظهار داشت كه كشورهاي پيروز جنگ جهاني دوم نيز هزاران نفر اسير داده‌اند و به اين دليل كه ما دفاع كننده بوديم و نمي‌توانستيم هميشه آماده باشيم و همه شكاف‌ها را بپوشانيم؛ همچنين، ايراني‌ها خود را براي اين حمله آماده كرده بودند و نيروهاي ما داوطلب بودند و از كارآيي كافي برخوردار نبودند لذا اسير شدند و بعد هم شعار مي‌دهد كه «ديگر صدام آن صدامي نيست كه در كاخ رياست جمهوري بنشيند بلكه مي‌آيد و در مرز مي‌جنگد.» از مجموعه اين صحبت‌ها مي‌توان چنين نتيجه گرفت كه صدام نيز، پس از طي مراحلي مورد سؤال واقع شده و به تعبير ديگر، آمريكا صحنه نمايشنامه بختيار و مجلس را تكرار كرده تا اگر قرار شد صدام كنار گذاشته شود قضيه خيلي هم غير منتظره نباشد. نخست به نظر مي‌رسيد عقب نشيني از جبهه چزابه بحث عمده‌اي باشد، اما بنابر اطلاعات واصله، اين عقب نشيني عمدتاً از سوي شمال جبهه بود، كه هيچ تأميني براي عراق نداشته، لذا انگيزه اصلي صرفه جويي در نيرو بوده است. دشمن چزابه را تخليه كرده و خود را به پشت جاده شني كشانده است. موقعيت فعلي دشمن؛ از آن جا كه دشمن در غرب كارون و جنوب كرخه نور به راهكار عمده ما براي ادامه عمليات پي برده، سعي در حفظ خط كرخه نور دارد؛ از اين رو نيروهاي تقويتي و احتياط‌هايي را در مركزيت جفير مستقر نموده كه استعداد آنها بيش از دو تيپ زرهي مي‌باشد. از سوي ديگر نيز، به مسدود كردن غرب سليمانيه اقدام نموده و يك راه پاتك در شمال آن يعني جنوب مشارع ايجاد كرده است. همچنين تقويت‌هايي در شمال عرايض انجام داده و يك گوشه بين سد بند و جاده آسفالت ايجاد نموده است. علي رغم اين، اقدامات سياسي هيئت‌هاي صلح نيز با سرعت و شدت بيش‌تري در جريان است. مراجعه سكوتوره و شطي با چند نفر ديگر در دو روز پياپي و اعلام صدام مبني بر قبول عقب نشيني در صورت تضمين ايران بر عدم دنبال نكردن نيروهاي عراقي از اين جمله‌اند. راهكار دومي كه مي‌توان مطرح كرد اين است كه چون دشمن در منطقه قرار گاه قدس، فقط جناح جنوبي دارد و همين يك جناح را دارد، پيشنهاد مي‌شود، قرارگاه قدس با دو سوم نيروي خود عمليات را از اين قسمت ادامه دهد و قرارگاه فتح نيز سر پل را حفظ كند و احتمالاً جناح چپ قدس را تأمين كند و اگر بتواند بعد از آن تا طلائيه پيش برود و عقبه دشمن را ببندد


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») طرح ريزي عمليات بيت المقدس ادامه جلسه مشترك: 30/1/1360 سرهنگ شيرازي: روز ارتش را يادآوري كرد و بعد گفت: در رابطه با عمليات، دو راه حل عمده وجود داشت يكي در بالا و ديگري در پايين، كه در راه حل بالا انهدام عمده قواي دشمن انجام خواهد شد و چيزي در پايين نخواهند ماند و ما مي‌توانيم با سرعت پيشروي كنيم. راه حل دوم، بستن عقبه دشمن است. نيروي زميني به اين نتيجه رسيده كه بايد براي بستن عقبه دشمن تلاشي صورت گيرد به اين صورت كه: در مرحله اول: سر پل قرارگاه نصر و فتح تا جاده آسفالته، (قرارگاه قدس كاري انجام نمي‌دهد)، در مرحله دوم: حركت قرارگاه نصر به سمت جنوب براي تأمين خرمشهر و حركت قرارگاه فتح به عنوان جناح راست قرارگاه نصر، به طرف مرز خواهد بود. قرارگاه قدس نيز در خطوط اوليه عمل مي‌كند. پس از اين كه خرمشهر تأمين شد و قرارگاه قدس دشمن را درگير كرد، قرارگاه‌هاي نصر و فتح به صورت همگام حركت را در جناح شمالي شط العرب ادامه خواهند داد. برادر محسن: روز ارتش را تبريك گفت و مساله وحدت عمل سپاه و ارتش را عنوان نمود و گفت امام در پيام‌شان فرمودند هم رأي باشيد و همين كه تدبير برادرمان شيرازي با ما يكي مي‌باشد اولين آيت پيروزي مي‌باشد. اكنون دشمن سه نقطه مهم به نام‌هاي نشوه ـ بصره و جفير دارد. در حال حاضر، جفير تأمين بصره و نشوه مي‌باشد در حالي كه قبلاً و به هنگام هجوم، جفير حكم احتياط اهواز را داشت. ما در تحليل به اين نتيجه رسيده‌ايم كه دشمن مجبور است خرمشهر را حفظ كند و از طرف ديگر بايد مواظب كرخه نور باشد و جمع كردن دو مساله متناقض براي دشمن مشكل است و از سوي دشمن نشانه‌هايي كه بروز كرده، نشان دهنده اين مطلب است، همچون انفجار در حميديه و تغييرات در جنوب كرخه نور و تقويت دشمن در قرارگاه نصر. ما در مورد قرارگاه فتح به هماهنگي رسيديم و قرارگاه كربلا بايد دقيقاً عملكرد قرارگاه‌هاي نصر و فتح را هدايت كند. راجع به قرار گاه قدس راه حل زير را پيشنهاد مي‌كنيم و اگر سستي كنيم نشوه حكم دوسلك را پيدا مي‌كند و همه قواي دشمن فرار مي‌كند. از عمليات فتح المبين اين تجربه براي من باقي مانده كه چنانچه ما امكاناتي در دست داشته باشيم مي‌توانيم خيلي كارها انجام دهيم. سر پل فتح، اين امكان را براي ما فراهم مي‌كند تا دشمن را تهديد كنيم و سر پل اهواز به قرارگاه فتح متصل مي‌كند. لطفي: ما معتقديم عبور از سر پل فتح در حدود كيلومتر 70، به لحاظ مخابرات و فرماندهي براي ما غير قابل كنترل مي‌باشد، لذا در مرحله اول بايد سر پل طراح و فرسيه انجام شود و اين سر پل به اهواز وصل گردد و سپس با اتكا به جاده آسفالته حركت‌مان را تا پادگان حميد ادامه دهيم و بعد به سمت جفير برويم. موسوي قويدل: با كدام نيرو؟ جناح چپ، از حميد تا جفير چه خواهد شد؟ نتيجه جلسه: با ياري خداوند، نتيجة بحث‌ها روشن شده و فعلاً شفاها گفته مي‌شود. براي اعلام آمادگي همه‌جانبه، به قرارگاه‌ها يك هفته زمان داده مي‌شود. يعني يكم ماه رجب (5/2/1361). در تاريخ 1/2/1361 طرح قرارگاه‌ها در قرارگاه‌هاي قدس، فتح و نصر بررسي خواهد شد. ـ مانور قرارگاه نصر اين گونه است كه پس از عبور از رود كارون سر پلي را تصرف مي‌كند و دشمن را در منطقه خرمشهر منهدم كرده، شمال اروند رود را تأمين مي‌كند. همچنين در ساحل شرقي شط العرب پس از تأمين مرز با هماهنگي قرارگاه فتح، حركت خود را در ساحل شرقي شط العرب به سمت تنومه ادامه مي‌دهد. يعني تقدم و تأخر زماني در نظر گرفته نشده است. ـ قرارگاه فتح سر پل را اشغال مي‌‌كند و پس از تأمين مرز، با هماهنگي قرارگاه نصر، حركت‌اش را براي تأمين دو پل شهر بصره ادامه مي‌دهد. ـ قرارگاه قدس هم زمان با سر پل پايين در كرخه نور سر پلي را تصرف مي‌كند و سپس با توجه به موقعيت و عكس العمل دشمن حركت‌اش را ادامه مي‌دهد و شط العرب را در نشوه تأمين مي‌كند. بدين ترتيب، هر سه قرارگاه در شط العرب پدافند مي‌كنند


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») خواب ديدن جهان آرا در تاريخ 28/1/61، هنگام اذان صبح محمد علي جهان آرا را در خواب ديدم. فضايي بود و جهان آرا با افرادش كه حدود 80 تا90 نفر مي‌شدند در يك فضايي بودند، من يادم بود كه او شهيد شده، حالتي داشت و مشغول جمع كردن افرادش براي جلسه يا سمينار يا ميهماني بود و خودش نيز مشغول اين كار بود و حواسش به من نبود، از او پرسيدم كه در اين جا وضعت چه طور است. گفت: خوبم. خيلي خوبم. بعد او را كناري كشيدم و در گوشش گفتم: مي‌داني در خرمشهر حمله است. گفت: بله، اما حيف كه من نيستم. در دست من مقداري اسكناس بود كه در آن جا آنها را از من نمي‌گرفتند اين پول‌ها خارجي بود و آن جا اين پول‌ها را قبول نمي‌كردند. به جهان آرا گفتم: مي‌تواني اين پول‌ها را براي من عوض كني؟ خيلي سريع گفت: بله و رفت مقداري اسكناس آورد و از وسط آنها اسكناس‌هاي جمهوري اسلامي را به من داد. وقتي خوب دقت كردم ده تا اسكناس 5000 ريالي بود؛ مانده بودم كه پول‌هاي قبلي خودم ارزشش بيش‌تر است يا اين پول‌ها؟ از جهان آرا پرسيدم، گفت: برو برو، همين‌ها را خرج كن ازت مي‌گيرند و همين‌ها خوب است و دنبال جمع كردن افرادش رفت


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») جلسه مشترك ارتش و سپاه و هوانيروز و نهاجا 5/2/1361 نخست قرآن تلاوت شد و برادر شيرازي صحبت كرد. قرارگاه قدس طرح عمليات كربلاي 3 را چنين تشريح كرد: در مرحله اول: گرفتن سر پل قدس 3، 4 و 5 در جنوب كرخه كور و جنوب غرب اهواز و در مرحله دوم، عبور از خط قدس 2 از قدس 3 و حركت قدس يك به جنوب و الحاق قدس 1 و 2. در مرحله اول در جنوب غربي اهواز، ‌جاده اهواز ـ خرمشهر تا عباويه آزاد خواهد شد. قرارگاه فتح: فتح 1: تيپ 1 لشكر 92 و تيپ 14 امام حسين (علیه السّلام)؛ قرارگاه فتح 3:‌تيپ 8 نجف و تيپ 3 لشكر 92؛ قرارگاه فتح 2: تيپ 2 لشكر 12؛ قرارگاه فتح 4: تيپ 25 كربلا و تيپ 55 هوابرد؛ و تيپ 37 احتياط. مانور: قرارگاه فتح 4، در شمال سر پل جاده را با پشتيباني تيپ 37 تصرف مي‌كند و در وسط، قرارگاه فتح 1 و در جنوب،‌ قرارگاه فتح 3 در سر پل شركت خواهند كرد. عبور از رودخانه: ابتدا نيروهاي پياده عبور مي‌كنند. قرارگاه نصر: سرهنگ [حسني] سعدي درباره طرح عمليات، توضيحاتي را داد و مرحله اول را سر پل، تعيين كرد. سپس من نيز نظرم را گفتم. سرهنگ شيرازي مسائل را جمع بندي كرد و محاسن راهكار يك مرحله‌اي خرمشهر را گفت و عنوان كرد اين راهكار يك تضمين اجرايي مي‌خواهد، ضمن اين كه هدايت عمليات نيز مسأله مهمي مي‌باشد. برادر محسن رضايي: دو منطقه براي دشمن اهميت دارد:‌ بصره و خرمشهر. دشمن 70 درصد نيروي خود را در جنوب و 30 درصد آن را در شمال گسترش داده است و در جنوب نيز 50 درصد در سمت شلمچه مي‌باشد و 20 درصد در شمال منطقه مي‌باشد. اگر ما مساله تصرف سر پل را جداي از خرمشهر عمل كنيم دشمن به هنگام عمل در مرحله دوم، از سد بند و از غرب جاده به ما فشار خواهد آورد و از عمل ما جلوگيري خواهد كرد و مشكلات و مسائلي نيز در راهكار يك مرحله‌اي وجود دارد، كه عبارتند از: الف) جاده تداركاتي قرارگاه نصر، با خط مقدم فاصله زيادي ندارد؛ ب) بايد در نهر عريض (غرب آن) سر پلي تصرف شود؛ و ج) پل‌هاي خرمشهر و قصبه نيز بايد آماده به كارگيري شود. اطلاعاتي راجع به شمال بصره دو جاده آسفالته از بصره تا شلمچه وجود دارد كه اولي در فاصله 5/1 تا 2 كيلومتري رودخانه كشيده شده و از روي پل‌هاي زيادي رد مي‌شود. تعدادي از اين پل‌ها با لوله احداث شده و تعدادي نيز سيماني و فلزي مي‌باشد. دو پل فلزي وجود دارد. يكي روي دويجي، كه مشاهده نشده تانك از روي آن رد شود ولي تريلي رد مي‌شده (25 متر) و پل دوم پل الحوامد، كه در 600 متري شرق جاده اصلي تنومه مي‌باشد و تقريباً هنگام مد، قايق از زير آن رد نمي‌‌شود ولي به هنگام جزر از زير آن رد مي‌شود. پل دويجي هم سطح زمين است ولي پل حوامد 5/1 متر بلندتر است. اگر روي رود رويجي پل تانك رو بزنند قابل استفاده است. جاده‌اي نيز از بيابان عبور مي‌كند كه بسيار محكم و قابل استفاده براي تانك است و فقط بر روي دويجي پل دارد در منطقه‌اي به نام خضرويات، در زير جاده محلي براي عبور آب وجود دارد. جاده ديگري نيز وجود داشته كه در سال 1969 آب آن را فرا گرفته است. از جاده اصلي تنومه، دشمن در حال احداث خاكريزي در شمال جاده بوده، كه از جاده نيز فاصله دارد و يك خاكريز نيز در مرز وجود دارد. در شمال شط [اروند رود] دانشگاه وجود دارد. در 5/1 تا 2 كيلومتري جنوب جاده قديم (جاده شمالي) تنومه به شلمچه مردم ساكن نيستند، اما در كنار شط مردم مزرعه دارند. در تنومه دانشگاه و در شمال آن جيش العربي و شمال آن شركت نفت و خانه‌هاي سازماني دولتي و جيش وجود دارد. در سرشماري 6 سال پيش، اين منطقه حدود صد هزار نفر جمعيت داشته است، كه حدود 62 هزار نفر از آن در تنومه هستند. از شط تا حدود 5/2 الي 3 كيلومتر شمال آن مسكوني مي‌باشد. در طرفين جاده اصلي تنومه، كه 70 خيابان از آن منشعب مي‌شود، دو جاده اصلي از آن منشعب مي‌شود يكي از آنها در 5/1 كيلومتري شمال شط كه به شارع الديجي معروف است و بعدي كه حدود 2 كيلومتري جاده اولي است به شارع الشلمچه معروف است. تجزيه و تحليل واكنش احتمالي دشمن برادر رحيم [صفوي]: احتمال پاتك دشمن از سمت شلمچه و دويجي بيشتر از شمال و غرب است و از نظر نظامي نيز دشمن نيرويش را به صورت غير ممتد وارد عمل نمي‌كند. راجع به راهكار فتح، پيشنهاد مي‌كنم كه نيروهاي باقي مانده از خط حد قرارگاه نصر، از خط عبور كند و جناح راست خود را جاده حسينيه ـ تنومه قرار دهد. همزمان، پيشنهاد ديگرم به قرارگاه نصر اين است كه دو تيپ زرهي و يك تيپ پياده از قرار گاه فتح به آن قرار گاه مأمور شوند. حسن باقري: به جناح راست قرار گاه فتح (جناح شمالي) يا معتقديم و يا نيستيم، اگر هستيم بايد براي آن واحدهايي را در نظر بگيريم. اگر جناح راست را جاده حسينيه قرار دهيم 35 كيلومتر مي‌شود با چه چيزي مي‌خواهيم آن را بپوشانيم. موسوي قويدل: قرار گاه دو گردان سوار زرهي دارد كه مي‌تواند جناح راست خودش را بپوشاند. رشيد: از قبل هم ما گفتيم كه با آب گرفتگي شمال و وضع فعلي،‌ قرارگاه فتح غيرفعال مي‌شود و اگر قرارگاه فتح به قرارگاه نصر بچسبد و در پايين عمل كند بهتر است. ما راجع به واحدهاي دشمن و راهكارهاي دشمن، به اندازة كافي مطالعه نمي‌كنيم، اگر اين كار را بكنيم مي‌توانيم بر ضد آن اقدام كنيم. بالاخره راهكار ممكن، عبور از خط باقيماندة فتح از نصر مي‌باشد. بحث عبور از رودخانه سرهنگ شيرازي: قرارگاه فتح پيشنهاد كرد، پل 24 ساعت قبل از عمليات احداث شود و شب قبل از عمليات، نيروهاي پياده عبور كنند و صبح نيز نيروهاي زرهي عبور كنند؛ اما اين مساله، اصل غافلگيري را محدود مي‌كند. پيشنهاد خود من اين است كه روز قبل از عمليات، پل زده شود.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») تصميم‌گيري در مورد عمليات اخير (بيت المقدس) در ساعت 17:00 مشخص شد نام عمليات «بيت المقدس» و رمز آن «يا علي» مي‌باشد. ساعت شروع عمليات، ساعت 1:30 مورخه 10/2/61 مي‌باشد با توافقي كه با حاج آقا مشكيني صورت گرفت، تغييري در راهكار قرارگاه نصر ايجاد نخواهد شد. [بخشي از گفته‌هاي ايشان به شرح زير است:] «قبلاً نيروي مسلمانان كم بود اول 2 نفر بودند، الحمدلله حالا يك ميليارد نفر هستند نيروي اصلي ايمان است كه شما داريد. شما ابر قدرت عشق و علاقه و حسين و علي بن ابي طالب و آزادي قدس هستيد و آنها ابر قدرت توپ و تانك و باروت هستند، مطمئن باشيد شما پيروز خواهيد شد. الان دل تمام مردم ايران اين جاست و توي اين اطاق است و همه دعا گوي شما هستند و من معتقدم وقتي همه مردم از خدا مي‌خواهند شما را كمك كند، يقيناً هيچ قدرتي و تأييدي براي شما بالاتر از اين نيست. من براي آمدن مشورت كردم، چون نماز جمعه به عهده من بود براي آمدنم استخاره كردم. آيه آخر سوره زمر آمد.» شب عمليات بيت المقدس ساعت 1:05 بامداد، قرارگاه نصر را از كنار آب حركت داديم. ساعت 1:20،‌ قرارگاه فتح و تيپ كربلا درگير شده‌اند و خاكريز اول دشمن سقوط كرده است. در ساعت 1:20، بامداد قرارگاه نصر 3، پنج دقيقه وقت خواست و گفت در حال دور زدن خرائب هستيم. نصر 2،‌ از خاكريزي كه دشمن زده بود بدون درگيري رد شده است. نصر 1، در حال پيشروي است اما درگير نشده است. آنها در ساعت 1، 1:25 خبر داده‌اند در 2 كيلومتري جاده آسفالته هستند. قرارگاه قدس، درگير شده‌اند و وضع‌شان خوب است. نصر 2، در ساعت 1:35 حدود 4 – 3 كيلومتري جاده آسفالته قرار دارند. قرارگاه‌هاي قدس و بيت المقدس درگير شده و توپخانه دشمن را گرفته‌اند. در ساعت 1:40 بامداد كد يا علي بن ابي طالب اعلام شد. در ساعت 1:50 حميديه و ثار الله خط را شكسته و عبور كرده‌اند و حميديه حدود يك كيلومتر پيش رفته است. در ساعت 2:00 رده دوم نصر 1 نتوانسته حركت كند. قرار شد خودرو به آنها داده شود تا حركت كنند. نصر 3 در ساعت 2:15، 35 دستگاه تانك را دور زده و به جاده آسفالته رسيده است. نصر 3 در ساعت 2:20 هنوز وضعيت مشخصي ندارد. نصر 5، مي‌گويد مقابل خرائب است. در ساعت 2:30 40 دستگاه تويوتا براي نصر 1 فرستاده شد. نصر 1 در ساعت 2:50 تويوتوها را پيدا كرد. در ساعت 3:50 نصر 2 درگيري را شروع كرد. نصر 3 در ساعت 3:10 مي‌گويد به دشمن رسيده‌ايم. درگيري در خرائب در ساعت 3:30 همچنان ادامه دارد و نصر 5 حدود 3 كيلومتر از خرائب عبور كرده است. در ساعت 3:50 نصر 2 با 35 دستگاه تانك درگير شده ولي مقاومت مي‌كند و 8 عدد توپ به غنيمت گرفته است و تعدادي اسير نيز گرفته است. نصر 5 در ساعت 5:00، در 800 متري شرق جاده و 500 متري شمال سد بند است. 5:15 نصر 3 با سد بند درگير شده است. 6:20 واحدي كه در پشت سد بند بوده از رده بالاتر از خود، تقاضاي عقب نشيني كرده كه گفته‌اند فقط در صورتي كه وسايلش را بياورد مي‌تواند عقب نشيني كند. كه جواب داده، فقط خودروهايم را مي‌توانم پايين بياورم. نظرات كلي راجع به اين حمله (بيت المقدس): 10/2/61 1) سرعت در اجراي عمليات به علت عكس العمل عراق، 2) ضعف آمادگي و شناسايي تيپ 46 فجر، 3) واگذاري بيش از اندازة گردان به تيپ‌ها و در نتيجه واگذاري دو تلاش اصلي به يك تيپ كه نتوانسته هر دوي آنها را تأمين كند، 4) تلاش در دو جهت متضاد، 5) روز كشيده شدن عمليات، 6) نبودن نقطه نشاني، كه بتوان عمليات را از طريق آن هدايت كرد كه اين مساله باعث ضعف بين همه داده‌ها شده بود، 7) مشكل بودن تطبيق شروع حركت تا انتها و استقرار روي جادة‌ آسفالته.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») حمله اسرائيل غاصب به لبنان از لحاظ موقعيت انقلاب اسلامي و پيروزي‌هايي كه در چند عمليات نظامي گذشته به دست آمده و جمع بندي‌هايي كه ممكن است غربي‌ها از وضع حكومت بعث عراق و شخص صدام داشته باشند و از سوي ديگر اهداف آينده ايران در ادامه جنگ و تن ندادن به صلحي كه غربي‌ها مي‌خواهند، اين مجموعه علي‌القاعده يك نتيجه را براي غرب مطرح مي‌كند و آن اين كه وضعيت رژيم بعث عراق بي‌ثابت است و شخصيت صدام، براي ادامه حكومت بر عراق زير سؤال رفته است. تعويض صدام احتياج به محيط آرامي در داخل دارد تا اگر مساله‌اي به وجود آمد بتوان؛ آن را سركوب كرد ولي در وضع كنوني كه جبهه‌هاي دفاعي عراق بسيار ضعيف و غير قابل اتكا مي‌باشد اين تعويض ريسك بزرگي مي‌باشد. از لحاظ رزمي، ارتش عراق توان رزمي خود را از دست داده است در حالي كه به حق مي‌توان گفت ارتش قوي و با سازماني بود. بايد اين موضوع را يادآوري كنم كه سقوط عراق، سقوط اردن را نيز به دنبال خواهد داشت و جناح جنوب شرقي اسرائيل تهديد زميني خواهد شد. اطلاعات و اخبار موجود در اختيار ما در مورد علت و انگيزه حمله اسرائيل به لبنان،‌ بسيار ناقص و كم مي‌باشد، اما براساس همين اخبار ناقص علت حمله بيشتر نظامي است تا سياسي. از نظر سياسي، آمريكا و متحدانش، فشار زيادي را روي كشورهاي عربي وارد مي‌كنند تا آنها در مقابل اين اقدام اسرائيل اعتراض نكنند. در حالي كه سكوت دولت‌هاي عربي در اين مورد شديداً به موقعيت اين حكومت‌ها در ميان مردم‌شان لطمه مي‌زند. اين فشار به حدي است كه حتي اين كشورها به طور صريح و گسترده، اين عمل اسرائيل را محكوم نكرده‌اند و حتي اضطراب دارند راجع به اين موضوع صحبت كنند. به نظر مي‌رسد اين اقدام اسرائيل از لحاظ سياسي در موقعيت مناسبي صورت نگرفته، به خصوص زماني كه آمريكا حكم محكوميت اسرائيل را در شوراي امنيت وتو مي‌كند، اگر ايران به داخل عراق نفوذ كند محكوم كردن ايران براي غرب مشكل خواهد بود و اين مساله، تناقضي را براي آمريكا ايجاد خواهد كرد. اما به لحاظ نظامي، اسراييل چهار يا پنج جناح زميني دارد: از غرب، درياي مديترانه؛ از شمال، لبنان؛ از شمال شرقي و شرق، سوريه؛ و از جنوب شرقي، اردن و از جنوب مصر. فعلاً از دو ناحية دريا و مصر براي اسرائيل نگراني چنداني وجود ندارد هر چند كه تعويض حكومت در مصر، مي‌تواند از نو، همان مشكل را براي اسرائيل ايجاد كند. از طرف شمال و شمال شرقي، مساله سوريه و لبنان مطرح مي‌باشد كه به خصوص در طول زمان، سوريه توانست نيروهايي را به داخل لبنان اعزام نمايد و تا صور نيرو مستقر كند و فلسطيني‌ها نيز در جنوب لبنان با كمك شيعيان به عمليات ايذايي عمل كردن مي‌پرداختند. در نقشة اسرائيل و صهيونيسم، آنها قصد دارند از فرات تا نيل را اشغال نمايند و اسرائيل بزرگ را تشكيل دهند و اين موضوع را آشكارا، به نيروهاي‌شان تدريس نيز مي‌كند. پس از فتح خرمشهر، اسرائيل و به تبع آن آمريكا به اين فكر افتادند كه سريع‌تر وضعيت نيروهايي را كه اسرائيل را تهديد مي‌كنند روشن كند:‌ لذا، اول به فكر پاكسازي جناح شمالي بقاع و تا بيروت افتادند. به نظر مي‌رسد حركت بعدي اسرائيل، اشغال سوريه و سپس اشغال شرق رود اردن خواهد بود. به خصوص به نظر من، اگر عراق سرنگون شود. اسرائيل سريع‌تر از سوريه و اردن وارد عمل خواهد شد و حدوداً مي‌تواند 80 كيلومتر پيش بيايد و به سلسله جبالي كه 1300 متر ارتفاع دارد برسد و عرض اسرائيل را تا تل‌آويو به حدود 150 كيلومتر برساند. در مورد راهكار نيروهاي اسلام در اين زمينه، فكر مي‌كنم راهي بجز سقوط عراق و سپس سقوط اردن نداريم و ما بايد جبهه‌اي را در خط رود اردن ايجاد كنيم. مساله ما در جنگ با اسرائيل بيشتر مقدمات حمله مي‌باشد در اهواز طي يك روز 18 فروند هواپيماي سي – 130 زخمي‌ها را به شهرستآنها منتقل كرده‌اند. اين موضوع اهميت بسياري دارد. كمك مردم و داشتن راه ارتباطي جزو مقدمات لازم براي حمله مي‌باشد.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») گزارش سفر به سوريه و لبنان صحبت‌هاي برادر رشيد – قرارگاه كربلا 23/3/1361 اسرائيل در سال 1967 حدود 140 كيلومتر مربع از سوريه، حدود 6000 كيلومتر مربع از اردن و بيش از ده هزار كيلومتر مربع از مصر را اشغال كرده است. در سال 1973 كه سوريه قصد باز پسگيري حومه قنيطره را داشته با لشكر 4 حمله مي‌كند و اسرائيل نيز با دو لشكر ضد حمله مي‌كند و آنها را بيست كيلومتر عقب مي‌راند. اسرائيل براي محاصره دامور، صور و صيدا از جنوب و شرق از طريق خشكي حمله كرده و از شمال نيز از راه دريا نيرو پياده كرده است. ديده‌بان سوريه در بقاع در 6 كيلومتري اسرائيل مستقر بود و هيئت ايراني را تا 8 كيلومتري ديده‌بان بردند. كل نيروي رزمنده جنبش امل، حدود چهار، پنج هزار نفر هستند كه 20 دستگاه خمپاره 80 دارند و خمپاره 122 نيز خريده‌اند اما نتوانسته‌اند آن را به كار بگيرند و فلسطيني‌ها هم، 15 هزار نفر رزمنده دارند. جلسه قرارگاه‌ها با فرمانده كل سپاه (قرار گاه كربلا) 24/3/61 ابتدا قرآن كريم توسط برادر بشر دوست و ترجمه برادر رداني پور قرائت گرديد. در قرار گاه قدس به ترتيب مسؤولين قرارگاه‌ها به ارائه گزارش پرداختند و سپس مسؤولين قرارگاه كربلا گزارش دادند. برادر محسن رضايي: لقد رضي الله عن المؤمنين …، در جلسه‌اي كه در تهران با مسؤولين تيپ‌ها و لشكرها و مسؤولين، مناطق داشتيم. مساله سرعت عمل را مطرح كرديم و آن موقع، هنوز قضيه اسرائيل پيش نيامده بود. وقتي كه به فرماندهي سپاه منصوب شدم، خط مشي تعيين كرديم كه دو تاي آن خاتمه سريع جنگ و پاك سازي ضد انقلاب بود و دليل آن اين بود كه اگر ما مي‌خواهيم انقلاب را پيش ببريم. بايد آمريكا را به عكس العمل بياندازيم و او را به دنبال خودمان بكشيم درباره حمله اسرائيل به لبنان درست است كه هدف اسرائيل تصرف محدوده بين نيل تا فرات مي‌باشد اما وقتي حمله را مشاهده مي‌كنيم يك شتابزدگي را در حمله اسرائيل مي‌بينيم. در طول انقلاب اسلامي جرياناتي چون سقوط شاه، [تسخير] سفارت، واقعه طبس، كردستان و جنگ باعث شد تا آمريكا به دنبال انقلاب ايران حركت كند. لذا، پس از نااميدي در جنگ به عامل خود (اسرائيل) دستور داد حمله كند و بيروت را نيز بگيرد ـ كه حتي فلسطيني‌ها و سوري‌ها هم فكر آن را نمي‌كردند ـ آمريكا با اين كار فقط مي‌خواست بگويد من هستم و از من بترسيد. نيت اسرائيل، تصرف جهان اسلام است و فردا دمشق را هم خواهد گرفت و اردن و عراق هم كه مطرح نيستند و در يك چشم بر هم زدن اسرائيل با ايران هم مرز مي‌شود. افكار ساده انديشانه هنوز وجود دارد، چرا برادران به جاي كل سپاه و به جاي انقلاب، فكر نمي‌كنند و مشكلات را بررسي نمي‌كنند. اي كاش ما قبلاً به فكر كار در سوريه و لبنان مي‌بوديم. مساله‌اي كه الان محرز است، اين است كه در دنياي اسلام، انقلاب اسلامي ايران آبرويي پيدا كرده است. مورد ديگر اين كه، مساله صدام بايد حل شود و راه حل آن ادامه عمليات است. اگر بخواهيم انقلاب پيش برود و مساله اسرائيل حل شود، بايد عراق آزاد شود و براي اين كار نيز، بايد عمليات ادامه پيدا كند. نكتة ديگري كه در مورد اسرائيل هست، اين است كه اسرائيل مطرح مي‌كند از نيل تا فرات اسرائيل بزرگ است و حتي اين افكار را به كودكان دبستاني هم تلقين مي‌كند و آموزش مي‌دهد، اما ما كه ايمان داريم و امامي داريم كه نايب امام زمان (علیه السّلام) است و ما منتظر آن امام هستيم، اين را بايد جاري كنيم كه اگر امام امت گفتند: فلان كار بشود. از رئيس جمهور تا بسيجي بايد دنبال اين كار بروند و نبايد اراده شكسته شود و اگر تصميمي گرفته شد بايد انجام شود. كه ما شكسته نشويم و اگر شكسته شود امر امام و اسلام شكسته شده و امروز، اعتبار ما اعتبار اسلام است و تصميم و قدرت ما تصميم و قدرت اسلام است. امام اگر فرمودند: صدامي در كار نيست، نبايد صدام در كار بماند. همه اين مطالب مربوط به همان سخن امام است كه ما انقلاب را نشناخته‌ايم و امشب به خاطر شهداي مطهر اسلام، مجلس دعا و روضه برقرار نماييم.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») طراحي عمليات رمضان جلسه فرمانده كل با قرارگاه‌هاي لشكري (قرارگاه كربلا) ابتدا پس از تلاوت قرآن كريم، برادر معينيان استعداد دشمن را تشريح كرد كه در شمال نشوه لشكر 6، در … لشكر 5 و در مقابل قرارگاه‌هاي فتح و نصر نيز لشكر 3 مستقر است و دشمن در خط، نيروي پياده آورده و در خط دوم نيز واحدهاي زرهي را مستقر كرده است. نيروي آزاد دشمن عبارت از تيپ‌هاي 10 و 17 زرهي لشكر 10 مي‌باشد. برادر محسن رضايي [رضايي]: عقبة‌ لشكر 3 دشمن، بصره مي‌باشد و لشكر 5، احتمالاً بين بصره و نشوه انتهاي شمال كانال و عقبه طلائيه در نشوه مي‌باشد. برادر رحيم [صفوي]: احتمال اين كه لشكر 3 تماماً در خط باشد با توجه به آسيب پذير بودنش بعيد است و حداقل بايد با دو تيپ تقويت شود. در جنوب جزيره بوبيان،‌ آرايش دشمن غيرنظامي است. نكته ديگر، وجود كانال‌هاي آب است كه مانعي براي خود دشمن نيز به حساب مي‌آيد و اگر پل‌ها اشغال شوند، مشكل زيادي براي عراق به وجود مي‌آيد. اين كه عقبه لشكر 3، پل‌هاي موجود در روي كانال يك كيلومتري باشد بعيد است و باعث آسيب پذيري دشمن مي‌شود. برادر مجيد: نظرش را راجع به دو تلاش اصلي از سوي طلائيه و شلمچه گفت. برادر جعفري: ابتدا بايد، تجربيات حملات قبلي را جمع‌بندي كنيم. در شكل فعلي، جناح شمالي دشمن در پشت كانال 50 متري كه احداث كرده، مستحكم است و مانند جنوب كرخه نور مي‌باشد. لذا، ما بايد از نقاط ضعف دشمن استفاده كنيم و اصلاً از شلمچه و طلائيه عمل نكنيم و از جنوب كوشك عمل كنيم. بايد در شرق كانال و جنوب خاكريز شمال شرقي و جنوب غربي پدافند كرد و در مرحله بعدي از انتهاي شمال غربي كانال به طرف پل‌ها رفت. در مورد عيب اين طرح گفتند كه ادامه عمليات مهم است. باقري: از جمله مسائلي كه در اين حمله بايد مد نظر بگيريم: يكي سرعت عمل است و از مراحل شروع عمليات بايد آن را رعايت كنيم. دوم؛ تصرف شمال شط العرب، بدون انهدام دشمن تغييري در رژيم عراق به وجود نمي‌آورد. سوم؛ انهدام دشمن موضوع قابل توجهي است. چهارم؛ اگر يك راهكار را انتخاب كنيم و عمليات در اين مرحله به مشكل بر بخورد چه بايد بكنيم. پنجم؛ اگر دو تلاش اصلي داشته باشيم، فرار دشمن از كوشك عقيم مي‌ماند. ششم؛ نشوه به عنوان محل بازسازي نيروهاي عراقي، مورد تهديد قرار مي‌گيرد. برمبناي مطالب فوق حتماً بايد دو تلاش اصلي به طرف نشوه و بصره صورت گيرد و قرارگاه فجر به سوي قرارگاه قدس حركت كند. همچنين، غلامپور و رداني پور نيز موافق دو تلاش اصلي بودند. جلسه قراگاه‌هاي چهارگانه، راجع به طرح عمليات به طور مشترك با ارتش 25/3/1361 ساعت 18:00؛ قرارگاه كربلا، با حضور فرمانده كل سپاه و فرمانده نزاجا ابتدا قرآن تلاوت شد. سپس برادر محسن، تحليل سياسي موقعيت فعلي را گفتند. پس از آن برادر رحيم [صفوي] سپاه را با دو تلاش اصلي آن بيان كرد. سپس سرهنگ محمد زاده، درباره طرح ارتش صحبت كرد. سرهنگ محمد زاده: عمليات در سه مرحله پيش بيني شده كه عبارتند از: ـ مرحله اول: قرارگاه نصر با شكستن خط در همه مراحل به سمت غرب پيشروي مي‌كند؛ قرارگاه فتح در شرق كانال آب، اقدام به تك و پدافند مي‌كند؛ قرارگاه فجر، خط فعلي را مي‌شكند و به مرز مي‌رسد؛ و قرارگاه قدس نيز خط فعلي را مي‌شكند و در مرز مستقر مي‌شود. محاسن طرح: قرارگاه فتح مشابه دفعه قبل عمل مي‌كند، شناسايي دارد، عمق عمل آن كم است و انهدام دشمن صورت مي‌گيرد. دشمن فضاي مانور ندارد و اين مساله تأثير مثبتي در عمليات قرارگاه‌هاي نصر و فجر دارد. جناح شمالي قرارگاه نصر تأمين است و تمركز توان رزمي نيروي خودي، با توجه به عرض كم منطقه عمليات، امكان پذير است. پس از شكستن خط اول، مانور رزمي وجود ندارد و بيشتر توپ‌خانه فعاليت مي‌كند و امكان پاتك سريع دشمن وجود ندارد. هدف‌هاي قرارگاه‌هاي فجر و قدس، كم عمق و سهل الوصول است و به تثبيت دشمن كمك مي‌كند و نيروي دشمن را درگير مي‌كند. معايب طرح: عمليات قرارگاه نصر، به شكستن خط 4 كيلومتري خودش منوط خواهد بود. ـ مرحله دوم ـ ادامة تك قرارگاه نصر به طرف هدف نهايي؛ قرارگاه فتح: تثبيت هدف و كمك به قرارگاه فجر؛ قرار گاه فجر: ادامه تك و رسيدن به كانال آب؛ قرارگاه قدس: تثبيت وضعيت در صورتي كه موفق شود از كانال 50 متري عبور كند، وضعيت خود را تثبيت كند. ـ مرحله سوم: ادامة عمليات قرارگاه فتح به سمت جنوب كانال. سرهنگ جمشيدي: ممكن است قرارگاه نصر نتواند عبور كند. لذا، قرارگاه فتح براي پدافند به نيروي بيش‌تري احتياج خواهد داشت. همچنين، وسعت منطقه عمليات قرارگاه فجر زياد مي‌باشد و نمي‌تواند هم به طرف غرب و هم به طرف جنوب پدافند كند. از اين رو، چنانچه قرارگاه قدس بتواند مرز را اشغال كند، به پيشروي‌اش ادامه دهد. در غير اين صورت، پيشنهادم اين است كه قرارگاه قدس بيايد در منطقة فجر عمل كند. باقري: گفتم فرض را اين بگيريم كه قرار گاه قدس نمي‌تواند عمل كند، لذا بياييم و قرارگاه قدس را در منطقه عمليات قرارگاه فجر به كار بگيريم و تلاش اوليه، اشغال شمال بصره باشد. رحيم [صفوي]: عبور قرارگاه نصر از 40 كيلومتر، باعث آسيب‌پذيري آن مي‌شود و بعد درباره مفيد بودن عمل در نشوه صحبت كرد.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») حركت به طرف بصره 28/3/61 به طور كلي اين موضوع را كه آيا حركت نظامي آينده ما يك حركت صحيح از نظر اقتصادي، سياسي و نظامي مي‌باشد يا نه؟ را مي‌توان از چند ديدگاه بررسي كرد. 1) جنبه نظامي: در حال حاضر، طول خط پدافندي نيروهاي اسلام در مرز، حدود 90 كيلومتر مي‌باشد و عراق سعي دارد با به‌كار گيري موانع طبيعي و مصنوعي، از پيشرفت نيروهاي ايران جلوگيري كند. اين موضوع، كه عراق با تمام توان به دنبال اين است كه جلوي پيش‌روي ايران را سد كند، مي‌تواند دليل بر اين باشد كه، حملة آينده به دلايل زير: از نظر نظامي به نفع نيروهاي اسلام است: الف) پدافند آسان‌تر: پدافند در ساحل يك رودخانه 700 متري بسيار آسانتر از يك پدافند در زمين عادي و صاف است، به خصوص كه پدافندي ترسيم شده در حملة آينده، وتر دو ضلع پدافندي كنوني خواهد بود كه كم‌تر از دو ضلع مي‌باشد. براي پدافند در ساحل رودخانه، نيروي كم‌تري لازم است و مي‌توان در نيرو صرفه جويي كرد. ب) برد توپخانه: در پدافند ترسيم شده در حمله آينده، بسياري از نقاط ميهن اسلامي از برد توپخانه دشمن خارج خواهد شد. ج) موانع طبيعي و مصنوعي موجود، در وهلة اول، حمله را براي نيروهاي خودي مشكل مي‌نمايد، اما آسيب‌پذيري دشمن نيز در مقابل حمله ما زياد مي‌باشد و ان‌شاء الله به ياري خداوند متعال نيروي قابل توجهي از دشمن منهدم خواهد شد. 2) جنبه اقتصادي: پس از صرفه جويي در نيروي پدافند كننده، در اقتصاد نيز صرفه جويي مي‌شود. از اين نظر كه، طول خط آماد رساني طولاني خواهد شد، مساله چنداني نيست. زيرا، اين طول مسير حدود 20 كيلومتر مي‌باشد و نمونة چنين وضعيتي را قبلاً نيز داشته‌ايم. از سوي ديگر در منطقه دو جادة آسفالته هويزه ـ نشوه و شلمچه ـ بصره نيز وجود دارند و با تكميل جادة اتصالي آبادان ـ اهواز به جاده اهواز ـ‌ خرمشهر از طريق پل حفار، مسائل بسياري حل خواهد شد و بسياري از احتياطات از طريق آبادان و انرژي اتمي تأمين خواهد شد. از سوي ديگر در پدافند دائمي، ما مشكل اقتصادي پيدا مي‌كنيم. در ادامه نبرد، كمك‌هاي مردم افزايش چشمگير پيدا مي‌كند و در نيتجه، از جنبه اقتصادي حركت نظامي آينده به ضرر جمهوري اسلامي نمي‌باشد. 3) جنبه سياسي: مهم‌ترين جنبه‌هاي سياسي عمليات آينده عبارتند از: الف) وجهه بين المللي اشغال نظامي خاك يك كشور ديگر: در صورت اشغال خاك عراق از سوي ايران، مجامع امپرياليستي بين المللي، مي‌توانند موضع‌گيري‌هاي گوناگوني داشته باشند، از جمله: اولاً: ايران را هم‌سان اسرائيل،‌ اشغالگر و براي اعراب خطرناك قلمداد كنند. به خصوص كه انگيزة اسرائيل را يك حالت ضد تروريستي و انگيزه ايران را صدور انقلاب، قلمداد كنند. اما لازمه چنين سياستي اين است كه ابتدا بايد اسرائيل را محكوم كنند، پس از آن ايران را محكوم كنند و اين به ضرر آنها مي‌باشد. ثانياً جو تبليغاتي وسيعي عليه ايران ايجاد كنند و از طريق سازمان ملل، شوراي امنيت و غيره را محكوم كنند و اين را براي دوستان آمريكا، خطرناك قلمداد كنند، اين حالت، چندان خطر آفرين نمي‌باشد. آنها سازمان آزاديبخش فلسطين را، كه از سوي سازمآنهاي بين المللي تأييد زيادي را به دست آورده بود، به چنين وضعيتي دچار نمودند؛ در كنار آن، اسرائيل را نيز محكوم كردند اما اين كشور به ريش همه خنديد و به اشغال لبنان ادامه داد. ب) تأثيرات سياسي اين مسأله در نزد مردم عراق؛‌ اين تأثيرات، مي‌تواند سه جنبه داشته باشد: اولاً در داخل مردم عراق: اين تحليل كه مردم عراق از ارتش عراق مي‌ترسند و مي‌گويند ارتش ايران كه با صدام نمي‌تواند مبارزه كند و نتوانسته ارتش عراق را كاملاً متلاشي كند چگونه مردم عراق مي‌توانند اين كار را انجام دهند، مرتفع خواهد شد و مردم قوت مي‌گيرند كه رفته رفته ارتش اسلام قوي‌ شده و ارتش و رژيم بعث عراق رو به ضعف مي‌گذارد. ثانياً اثر مردم بر رژيم: با رسيدن نيروهاي اسلام به مرز بين المللي عراق، رژيم بعث به طور طبيعي بنا به كيفيت رژيمش، تنومه و به طور كلي شمال شط العرب را تخليه كرده و فشار مردم مناطق تخليه شده، باعث ايجاد مشكلات اقتصادي ـ سياسي براي عراق خواهد شد. در صورتي كه ما موفق شويم به شمال شط العرب برسيم، عراق مجبور است براي جلوگيري از شورش در بصره، اهالي اين شهر را كوچ دهد و يك ميليون آوارة جنگي براي خودش درست كند. به خصوص كه، مردم اين آوارگي را علي رغم همه توجيهات از سوي صدام خواهند ديد و به طور طبيعي از او خواهند پرسيد: كه چرا جنگ را شروع كرد و نتوانست ادامه دهد و اين بلا را بعد از اين همه كشته، بر سر آنها آورده است؟ به خصوص كه، ايران به علت اعتقادات مكتبي‌اش، شهر بصره را نيز نخواهد كوبيد. ثالثاً درباره اثرات منفي ترفندهاي تبليغاتي؛ صدام، كه عنوان كند ديديد من گفتم ايراني‌ها قصد اشغال كشور شما را دارند و وضعيت حكومت خود را تثبيت كند، براي اين كه انگيزه جنگيدن را در سربازان خودش به وجود بياورد؛ گذشت زمان نشان خواهد داد كه با صداقت ايران در جنگ، اين مسأله باعث ايجاد مشكل عمده‌اي براي نيروهاي اسلام نخواهد بود. ج) تأثير اين اقدام بر روابط ايران با جبهه پايداري: كشورهاي سوريه، الجزاير و ليبي تاكنون واكنش‌هاي متفاوتي از خود نشان داده اند، از جمله، موضع سوريه بيشتر به سمت مخالفت كشيده مي‌شود ولي درباره سوريه بايد انگيزه توسعه طلبي در مورد عراق را هم بايد مد نظر داشت


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») خطوط دفاعي عراق 31/3/61 عراق در اين جنگ به لحاظ طرح‌هاي ايذايي، در حفظ و نگه‌داري خطوط دفاعي خود تلاش فراواني نشان داده و حتي دست هيتلر و موسوليني را نيز در اين زمينه از پشت بسته است. از جملة‌ اين خطوط دفاعي، مي‌توان نهرهاي عبيد و سابله و مين‌هاي شمال غربي بستان و يا طرح‌ دفاعي خرمشهر و غيره را نام برد. طرح خطوط مستقيم: استفاده از موانع طبيعي زمين براي تشكيل خطوط دفاعي يك امر عادي مي‌باشد. سران ارتش عراق براي تشكيل خطوط دفاعي مستقيم، طرحي را تهيه كرده‌اند كه ابتدا كالك آن را ديديم و بعد در روي زمين در جنوب رودخانه كرخه نور در طول بيش از سي كيلومتر، آن را خودم مشاهده كردم. ابتدا ميدان مين وجود دارد كه بنا به موقعيت، داراي عمق مختلفي مي‌باشد. سپس دو رديف سيم خاردار لوله‌اي، كه يك رديف هم روي آن مي‌اندازند، كه عرض آن حدود سه متر و ارتفاع آن نيز در همين حدود مي‌باشد. پس از آن، سيم خاردار خطي ـ كه چندان عامل مقاومت نمي‌تواند باشد ـ استفاده مي‌كنند. پس از آن خندق، كه عرض آن بنا به موقعيت از 2 تا 3 متر و عمق آن 2 متر مي‌باشد، قرار دارد؛ كه در صورت امكان، يا آب در آن مي‌اندازند، يا مين مي‌كارند و يا سيم خاردار مي‌كشند و يا از سيم خاردار و مين هر دو استفاده مي‌كنند. پس از آن، كانالي وجود دارد كه سنگر نفرات در آن به صورت انشعابي و زيگزاگ احداث گرديده و پس از هر سه سنگر انفرادي، يك تير بار مستقر مي‌كنند. سنگرهاي انفرادي، داراي سقف‌هاي نيم دايره‌اي است و پشت اين خط، سنگرهاي تجمعي قرار دارد و پس از آن نيز، سنگرها و سكوهاي تانك مي‌باشد. جلسه مشترك قرارگاه‌هاي مشترك چهارگانه سپاه و ارتش با فرمانده نزاجا و برادر رحيم [صفوي] 8/4/61 ابتدا قرآن تلاوت شد و سپس قرارگاه‌هاي قدس، فجر، فتح و نصر، توسط فرماندهان لشكرهاي ارتش و سپاه توضيحاتي را دادند، پس از آن سرهنگ شيرازي صحبت كرد: با وضعي كه در لبنان به وجود آمده، سران نيروهاي جنگنده، سازش كرده‌اند و سلاح‌هاي سنگين خود را به دولت لبنان تحويل داده‌اند و لشكر يك زرهي سوريه نيز عقب نشيني كرده و همچنين،‌ توپ‌هاي 175 ميلي‌متري اسرائيل در 35 كيلومتري دمشق مستقر شده است. با اين كار،‌ آمريكا ذهن مردم نيروهاي اسلام را مدتي مشغول كرد و ما نيروهاي خودمان را منتقل كرديم و قرار شده بود كه چند گردان از ايران با چند گردان از سوريه، مشتركاً عمل كنند. ديروز كه خدمت امام [ره] رسيديم، ايشان چند سؤال را مطرح كردند؛ يكي اين كه، با چه كساني مي‌خواهيد وحدت كنيد و بجنگيد؟ يكي سازمان آزاديبخش فلسطين كه سازش كرده. امام فرمودند: آيا از سي صد هزار نفر ارتش سوريه صد هزار نفر حاضر است بجنگد؟ كه اين كار را نمي‌كند. اگر شما عمل كرديد پشتوانه نمي‌خواهد و اسرائيل نمي‌تواند چند هزار نفر شماها را از بين ببرد؟‌ لذا گفتند: هيچ كس نرود و اين‌هايي كه رفته‌اند به عنوان عامل وحدت بمانند؛ زيرا، ما رفته‌ايم كه با ديگران دست به دست هم بدهيم و بعد بجنگيم. در غرب كشور، عراق با عجله از قصر شيرين، سومار و نفت شهر عقب نشيني كرده است و تقريباً منطقه تحت اختيارش را تخليه كرده است و روي ارتفاعات مستقر شده، البته هنوز به مرز سال 1975 نرسيده است. صدام يك بار ديگر دبير كل حزب بعث شده است. اعضاي رژيم بعث، چند سري عوض شده است. قصد صدام، تثبيت رژيم عراق است تا بتواند دو ماه ديگر، كنفرانس غير متعهدها را در بغداد برگزار نمايد. امام امت نيز طي دو سخنراني راهكار را روشن كردند. امروز در جلسه شوراي عالي دفاع، قرار شد نيروهاي ما فعلاً در سوريه باقي بمانند و وزارت امور خارجه، موضوع را به اطلاع سوريه برساند كه قرار بوده الجزاير و ليبي هم نيرو بفرستند ولي نفرستاده‌اند. مورد دوم عمليات اخير بود كه قرار شد با سرعت پي‌گيري شود و انجام گردد. لذا ما بايد عمليات كربلاي 4 را انجام دهيم كه اجراي آن فوائد ذيل را به همراه دارد: الف) انهدام و اسارت نيروهاي دشمن؛ ب)‌ صرفه جويي در پدافند در كناره شط؛‌ و ج) امكان عمل با نيروي صرفه جويي شده در نقاط ديگري مانند جبهة غرب.


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») جلسة لشكرهاي سپاه با فرمانده كل سپاه 9/4/61 عزيز [جعفري] پيشنهاد داد، تيپ نجف در قرار گاه نصر و تيپ 14 امام حسين (علیه السّلام) در لشكر فتح باقي بمانند و تلاش عبور از پل‌هاي كانال آب نيز به لشكر نصر واگذار شود، كه برادر محسن هم همين پيشنهاد را مطرح كرد. سپس آيات قرآن از آيه 29 سوره ذاريات كه برادر محسن به عنوان تفعل قرائت كرده بود خوانده شد بعد برادر محسن راجع به سوريه صحبت‌هايي را مطرح كرد. برادر محسن [رضايي]:‌ از ابتدا كه ما به سوريه رفتيم به اين نتيجه رسيديم كه سوريه رسماً نمي‌تواند وارد جنگ شود، به خصوص كه در داخل لبنان نيز به صورت صد در صد دفاع نمي‌كند و حاضر نيست لشكرهايش ضربة مهمي ببينند و قرار بود الجزاير و ليبي نيز بيايند كه نيامدند. مساله دوم ما در آن جا، مشكل جغرافيايي است كه راه زميني نداريم. مساله سوم، تداوم جنگ ايران و عراق و تجزيه شدن نيروهاي ايران و عدم پشتيباني مردمي از رزمندگان ايراني در سوريه و لبنان است. امام قاطعانه فرمودند كه ديگر حتي نبايد يك نفر نيرو برود و حتي گفتند: ما در اين وسط مقداري بازي خورديم. شوراي عالي دفاع بدون مشورت با امام به اين كار اقدام نمود و البته نزديك‌ترين نظر به نظر امام، نظر سپاه بود، كه طي دومين نامة سپاه به امام داده شده است و احمد آقا مي‌گفت:‌ كه امام گفته‌اند سپاه هم همين حرف‌هاي مرا مي‌زند. برادر محسن [رضايي] گفت: سوريه در محاصره عراق، اردن و اسرائيل قرار گرفته و به دليل نداشتن يك حكومت انقلابي متكي به مردم، ممكن است حكومت اين كشور آمريكايي شود و ساف را نيز آمريكايي كرده‌اند و حتي تعويض … نيز كلاهي است كه ريگان سر اعراب گذاشت. هيگ، طرفدار ادامه جنگ اسرائيل و نابودي ساف بود؛ اما،‌ از سوي ديگر اعراب، آمريكا را تحت فشار گذاشته‌اند و ريگان با اين كار به اعراب گفته كه ما خواستار نابودي ساف نيستيم. برادر محسن گفت: اعضاي شوراي عالي دفاع با همه دبدبه و كبكبه احساساتي عمل كردند و بايد دعا كرد كه خداوند امام را حفظ كند. بازگشت مجدد به جنگ ايران و عراق (9/4/61) 15 خرداد ماه سال جاري بود كه اسرائيل با يك حمله هوايي گسترده از راه زمين به لبنان حمله كرد و به دنبال آن احساسات همه مسلمين با درصدهاي مختلف برانگيخته شد. فلسطيني‌ها، لبناني‌ها و سوري‌ها كه غافلگير شده بودند، اين اندازه پيشروي و اشغال را از اسرائيل توقع نداشتند. البته، فكر مي‌كنم سوريه در جريان پيشروي اسرائيل قرار گرفته (حتي رسماً توسط حبيب و ديگران) بود و ساف نيز، چند ماه بود كه نسبت به يك حملة گستردة اسرائيلي‌ها هشدار مي‌داد و سازمان امل و غيره نيز در اين زمينه اطلاعاتي داشتند. نظر من اين است كه، عناصر خائني در ساف هستند كه خودشان در حمله اسرائيل به لبنان شركت داشته‌اند و اين كه چه نفعي از اين كار مي‌برند، من اطلاعي ندارم. از سوي ديگر،‌ طبيعتاً سوريه نيز ـ كه جناح ديگر قضيه مي‌باشد ـ به نظر مي‌رسد كه در جريان اين امر قرار گرفته است. به خصوص كه، از ناحيه شوروي به آنها اطمينان داده شده، كه اسرائيل كاري به سوريه ندارد و قصدش نابودي ساف مي‌باشد. سوريه پيش از حملة اسرائيل، نيروهاي خود را از صور و صيدا، تخليه كرده بود. از نگاه سوريه، اين موضع‌گيري طبيعي است؛ زيرا، اين كشور حدود 9 لشكر دارد كه نيمي از آنها زرهي است و درگيري سوريه با اسرائيل به مفهوم ضربه ديدن اين لشكرها خواهد بود و در چنين حالتي دفاع در برابر حملة احتمالي اسرائيل غيرممكن خواهد بود. جلسة قرارگاه‌هاي چهارگانة سپاه با برادر محسن [رضايي]، 24/4/61 برادر محسن [رضايي]: ما تاكنون چندين بار، عمليات جبهه‌اي را تجربه كرده‌ايم و نشان داده‌ايم كه در تك‌هاي جبهه‌اي موفق نيستيم. لذا، از اين به بعد بايد به سه اصل توجه كنيم: 1) بررسي توان خودي 2) انهدام نيروي دشمن؛ و 3) استفاده از موفقيت. به منظور موفقيت در عمليات، با توجه به اين كه ما فقط چند تيپ خط شكن داريم، بايد آنها را در خط بگذاريم و بقيه تيپ‌ها را پشت سر آنها قرار دهيم. نبايد از همة تيپ‌ها، توقع شكستن خط را داشته باشيم و پس از رسيدن به يك نقطه رهايي از تيپ‌هاي بعدي استفاده كنيم. مجيد: ما در شب اول با يك تيپ، خاكريز خط مقدم دشمن را اشغال كنيم و پس از پاك سازي، تيپ‌هاي بعدي را وارد عمل كنيم. باقري: مسأله مهم، عبور دادن تيپ‌هاي بعدي از خط است. اجراي اين كار براي تيپ‌هاي ما، با توجه به ضعف توجيه فرمانده گردآنها نسبت به اين نوع مانور، مشكل است. مطلب بعدي، هدايت عمليات در هنگام شب است كه اين نيز ضعف مي‌باشد. محسن‌ [رضايي]: براي اين كه تيپ‌ها بتوانند، موقعيت خودشان را در عمل تجسم كنند و همچنين فرماندة لشكرها، براي اين كه موقعيت لشكر خودشان را داشته باشند بايد از نيروهاي عملياتي استفاده كنند. رشيد: من سه نكته را ياد آور مي‌شوم: يكي؛ جناحين عمليات؛ دوم: تقسيم نيروهاي كيفي و رزمي خوب در نقاط حساس؛ و سوم: امكانات مهندسي و مكانيزه. موقعيت يگانهاي قرارگاه نصر در عمليات رمضان از پاسگاه زيد تا 500 متر به سمت جنوب، 17 قم؛ 900 متر، عاشورا؛ 800 متر وليعصر؛ 3 كيلومتر امام حسين؛‌ 3400 متر كربلا. كل خط قرار گاه نصر 8600 متر، مي‌باشد


نویسنده : راسخون

تاریخ : 1399

خاطره : (مروری بر دست‌نوشته‌های شهید حسن باقری «غلامحسین افشردی») جلسة قرارگاه كربلا در قرارگاه نصر،‌ 25/4/61 1) زمان درگيري، شروع حركت، ساعت 8 شب؛ 2) نگهداري زميني: الف: پاك سازي منطقه تيپ‌هاي امام حسين (علیه السّلام) و كربلا؛ ب: زمان احداث خاكريز، بعد از ساعت يك بامداد باشد؛ ج: ادامه تلاش براي تأمين زدن خاكريز (از هر تيپ يك گردان). 3) احداث خاكريز براي تيپ‌هاي امام حسين (علیه السّلام) و كربلا. 4) به‌كار‌گيري قرارگاه نصر 4 در جناح چپ. برادر رشيد: با توجه به اهميت خط پدافندي سمت راست و مناطق تيپ‌هاي 17 قم و عاشورا، اين دو تيپ با هم الحاق كنند


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1397

خاطره : «خمپاره که به زمین نشست نابغه دفاع پرکشید و رفت». این عبارت، بخشی از سخنان جوان بسیجی است که در یادمان سردار سپاه اسلام شهید حسن باقری، خالصانه و بی‌ریا مشغول خدمتگزاری به زائران شهداست. جوان بسیجی با چهره‌ای مظلوم و آفتاب سوخته که یادآور مظلومیت دهه شصتی‌هاست خیلی آرام و متین در مقابلمان روی زمین می‌نشیند و می‌گوید: اینجا که تشریف آوردید بخشی از خاک فکه است که تا دو سال قبل خبری از یادمان و حسینیه و پرچم و ... نبود، اما هفت آبان سال ۹۵ با پیدا شدن محل دقیق شهادت سردار سپاه اسلام شهید غلامحسین افشردی یا همان حسن باقری این حسینیه و امکانات جانبی آن هم برپاشد. با شنیدن نام «فکه» ناخواسته یاد شهید آوینی و خاک‌های رملی و مین‌های به حرکت درآمده می‌افتم که هر از چند گاهی آسیبی می‌زند و شهیدی می‌گیرد و بعد از گذشت سه دهه از پایان جنگ هنوز به یادمان می‌اندازد که روزگاری در این سرزمین، نبردی نابرابر میان جنود شیطان و فرزندان حضرت روح‌الله درگرفت و... برایم تعجب‌آور است که چطور بعد از این همه سال، تازه سال ۹۵ محل شهادت شهید باقری پیدا شده؟! مگر نه این است که حسن باقری و امثالهم اسطوره‌های مقاومت و دفاع در برابر متجاوزان هستند و شاید صد‌ها جلد کتاب جذاب و ده‌ها فیلم اکشن و هیجانی بتوان در خصوص زندگی تک تک آنان نوشت و ساخت، پس چرا ما هنوز درخصوص این بازیگران واقعی صحنه زندگی قرن حاضر اندر خم یک کوچه‌ایم؟! جوان راوی درباره چگونگی یافتن محل دقیق شهادت شهید باقری توضیح می‌دهد: سال ۹۵ پس از مدتی جست‌وجو این محل پیدا شد و تصاویر آن برای سردار محمد باقری رئیس ستاد کل نیرو‌های مسلح که برادر شهید باقری است و در زمان شهادت در محل مذکور حضور داشت فرستاده شد و ایشان هم آن را تایید کرد. وی سپس با اشاره به هوش و ذکاوت بالای شهید باقری و تاثیر شگرف او در تغییر صحنه دفاع مقدس می‌گوید: شهید باقری در روز‌های ابتدایی جنگ و در برهه‌ای که کل منطقه آشفته بود و بسیاری از نیرو‌های خودی به دلیل عدم شناخت از یکدیگر و نداشتن اطلاعات کافی، ناخواسته خودشان را هدف قرار می‌دادند به عنوان یک بسیجی داوطلب وارد صحنه نبرد شد. این شهید پس از ورود به منطقه متوجه ضعف شدید اطلاعاتی نیرو‌های خودی شد و بر همین اساس تصمیم گرفت کار جمع‌آوری اطلاعات را یک تنه و با استفاده از هوش خدادادی و سرشار خویش آغاز کند. برهمین مبنا شهید باقری با این شعار که «حتما باید کار اطلاعاتی جدی گرفته شود» واحد اطلاعات عملیات را راه‌اندازی کرد و در روز‌های آغازین با استفاده از تجربه خبرنگاری خود که از قبل جنگ به همراه داشت به گفت‌وگو با نیرو‌هایی که از خط مقدم برمی‌گشتند پرداخت و از همین رهگذر و با چینش پاسخ نیرو‌ها به سؤالاتش دریافت که در بسیاری از مناطق، نیرو‌ها با یکدیگر درگیرند و یا اینکه دشمن در حال آمادگی برای تدارک یک حمله گسترده است. مثلا از رزمنده‌ها می‌پرسید آیا از پشت ماشین دشمن که در نقطه مقابل شما در حال عبور بود گرد و خاک برمی‌خاست یا نه؟ و بعد اگر پاسخ می‌شنید که گرد و خاکی بلند نمی‌شد در می‌یافت که احتمالا دشمن، جاده خودش را آسفالت کرده تا با انتقال راحت‌تر و سریع‌تر تجهیزات، حمله گسترده‌ای را تدارک کند. شهید باقری براساس همان روحیه خبرنگاری، تمام مطالب روزانه‌اش را می‌نوشت و بر همین اساس بیش از ۲۵ هزار دست نوشته از او باقی مانده است و یا با عکاسی از مناطق مختلف جنگ به تحلیل دقیق صحنه نبرد برای فرماندهان می‌پرداخت. این شهید حتی بر مبنای همین اطلاعات یک نقشه دقیق از خطوط جنوب غربی مرز ایران و عراق با دست خودش کشید که بسیار کاربردی و مهم بود.


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1397

خاطره : خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید براساس یادداشت‌های روزانه آن فرمانده جوان، وی در هر ۲۴ ساعت ۱۸ ساعت فعالیت می‌کرد و طی اجرای عملیات‌ها شب‌ها بیدار می‌ماند تا عملیات‌ها را به‌خوبی هدایت و فرماندهی کند. امام خمینی (ره) پس از شهادت حسن باقری، روی عکس وی نوشتند: «خداوند شهید شب‌زنده‌دار ما را با شهدای صدر اسلام محشور فرماید. اگرچه نمی‌توان با اندک اطلاعات به‌روی کاغذ، معرف شخصیت حسن باقری به‌عنوان یک نخبه، میراث معنوی و سرمایه ملی بود


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1397

خاطره : مدیریت در صحنه نه از پشت میز قیافه و اندام لاغر او چنان بود که در نگاه اول، کسی تصور نمی‌کرد بتواند در صحنه جنگ قاطعانه فرمان براند؛ اما نشان داد که در کشاکش نبرد، صریح‌ترین و قاطعانه‌ترین تصمیم‌ها را گرفته که حتی برای نزدیک‌ترین کسان او نیز غیرمنتظره بوده است؛ به طوری که سردار «محمد باقری» روایت می‌کند: «در مرحله دوم عملیات رمضان، برای یکی از گردان‌های عمل‌کننده، حادثه‌ای پیش آمد. آن گردان در محاصره دشمن قرار گرفته بود. در قرارگاه نصر، حسن بی‌سیم رده گردان را هم گوش می‌کرد. احساس کرد یکی از گردان‌ها زیادی پیش رفته و ممکن است به محاصره بیفتد. به فرمانده یگانش تذکر داد. همین طور هم شد و گردان به محاصره افتاد. شروع کرد به صحبت با فرمانده تیپ و پرسید: الان کجا هستی؟ گفت که در مقر تیپ هستم. گفت: باید بروی از موانع عبور کنی، وارد صحنه نبرد شوی و این گردان را از محاصره نجات دهی و تا خودت نروی، این اتفاق نمی‌افتد. این گردان متوجه نیست و اگر بگویی در محاصره است، ممکن است دستپاچه شود و وضع را خراب‌تر کند. آن فرمانده تیپ استدلال آورد که نیازی نیست من بروم و دارم توپخانه را هماهنگ می‌کنم، کار دارم و برای من عجیب بود، به کسی که حداقل دو سال بود شبانه‌روز در جنگ با هم بودند و همدیگر را خوب می‌شناختند، حکم کرد: اگر همین الان از سنگرت راه نیفتی و به سمت خط نروی و این گردان را نجات ندهی، با تو برخورد می‌کنم. من الان می‌آیم آنجا، تو نباید در سنگرت باشی؛ یا می‌روی در محاصره و به همراه گردان شهید می‌شوی، یا اینکه آن‌ها را از محاصره نجات می‌دهی. گردان محاصره شده در آن طرف و فرمانده تیپ زنده و سالم در این طرف، برای من قابل پذیرش نیست. آنچنان برخورد کرد که در سنگر فرماندهی قرارگاه نصر، همه رنگشان پرید». حاج «قاسم سلیمانی» هم درباره وی چنین گفته است: «حسن واقعاً یک رهبر بود. تعبیرم این است که او بهشتیِ جنگ بود؛ یعنی همان نقشی که مرحوم بهشتی برای انقلاب و امام داشت، حسن باقری همان نقش را برای جنگ و جبهه داشت. قطعاً همه فرماندهان قدیمی جنگ نظرشان این است که اگر حسن زنده می‌ماند، در وضعیت جنگ قطعاً تأثیر داشت. او پرورش‌دهنده همه ما بود». شهید باقری همچنین نقش بسیار بارزی در پیروزی عملیات آزادسازی خرمشهر داشت و در نهایت نیز در ۹ بهمن سال ۶۱ و در شرایطی که برای تکمیل کار شناسایی جهت انجام عملیات والفجر مقدماتی به فکه آمده بود، در پشت یکی از سنگر‌های دیده‌بانی به همراه جمعی از فرماندهان همچون شهید مجید بقایی و شهید توکل قلاوند به شهادت رسید.


نویسنده : کیهان

تاریخ : 1397

خاطره : محل آسمانی شدن شهید باقری جوان بسیجی سپس ما را به محل دقیق شهادت شهید باقری راهنمایی می‌کند؛ سنگری در بالاترین نقطه یک تپه شنی که مشرف به دشت وسیعی است، از پشت سنگر به راحتی می‌توان تا دوردست‌ترین نقاط دشت را با چشم غیرمسلح مشاهده کرد. یکی از حاضران درباره نحوه شهادت سردار باقری در این محل می‌گوید: این شهید به همراه جمعی از فرماندهان اطلاعات عملیات برای درک موقعیت دقیق منطقه و تحرکات دشمن به این سنگر آمدند، ولی پس از لحظاتی یک گلوله توپ یا خمپاره به قسمت میانی تپه اصابت کرد که شهید باقری فهمید دشمن احتمالا متوجه حضور آنان در این نقطه شده است لذا سریع به برادرشان سردار محمد باقری گفتند برو ببین، دیده‌بان دشمن در کدام نقطه قرار گرفته که به راحتی موقعیت ما را شناسایی کرده است. پس از اینکه سردار محمد باقری قدری از سنگر فاصله گرفت متاسفانه یک گلوله دیگر دقیقا به محل سنگر خورد و شهید حسن باقری و همراهانش آسمانی شدند. برکات یافتن محل دقیق شهادت سردار باقری جوان بی‌ریای بسیجی در ادامه به برکات یافتن محل دقیق شهادت سردار باقری اشاره می‌کند و می‌گوید: یکی از برکات این حرکت این بود که حدود ۵۰ روز پیش، پیکر دو شهید گمنام در خاک ریز هم‌جوار تپه شهید باقری پس از یک جست‌وجوی ساده پیدا شد و شواهد هم نشان می‌دهد حدودا شاید پیکر ۱۰۰ تا ۱۲۰ شهید دیگر نیز در این نقطه در دل خاک نهفته باشد. زیرا در همین منطقه در دوران جنگ تیپ سیدالشهداء (علیه‌السلام) عملیات داشته و پیکر بیش از ۱۲۰ عضو این تیپ برنگشته است که احتمال می‌رود در همین حوالی به شهادت رسیده باشند. با شنیدن این سخنان به خوبی می‌فهمم چرا وقتی وارد مناطقی همچون فکه، شلمچه، دهلاویه و سایر مناطق عملیاتی می‌شویم این پلاکارد به چشم می‌خورد که «با وضو وارد شوید». به راستی، وجب به وجب این خاک‌ها آغشته به خون بهترین بندگان خداست و طهارت ظاهری، حداقل شرط آدمی برای ورود به این وادی مقدس است


نویسنده : ایرنا

تاریخ : 1392

خاطره : غلامحسین افشردی ملقب به 'حسن باقری ' در پنجم اسفند 1334 در تهران چشم به جهان گشود. وی به سال 1354 در رشته دامپروری دانشگاه ارومیه پذیرفته شد. یك سال بعد در اسفند 1356 لباس سربازی را به تن كرد و پس از گذراندن دوران آموزشی در نقده، به ایلام فرستاده شد و در این شهر با روحانیون از جمله سید یدالله صدری امام جمعه شهر ایلام ارتباط برقرار كرد. در سال 1357 در پی فرمان امام خمینی مبنی بر فرار سربازها از پادگان‌ها با استفاده از غفلت مأمورین از سربازی فرار كرد. حسن باقری تا خرداد 1358 در كمیته انقلاب اسلامی و برخی نهادهای دیگر فعالیت داشت، اما در سال 1358 با ورود به روزنامه جمهوری اسلامی در سرویس فرهنگی و سیاسی این نشریه فعالیت كرد. در این مدت بنا به دعوت سازمان امل، از طرف این روزنامه به عنوان خبرنگار سفر 15 روزه‌ ای به لبنان و اردن انجام داد و طی این سفر گزارش تحلیلی جامع از اوضاع نابسامان مسلمانان در آن منطقه تهیه كرد. وی اوایل 1359 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. با شروع جنگ میان ایران و عراق و در تاریخ اول مهرماه 1359 به همراه عده‌ای از پاسداران هنگامی كه جایگاه نیروهای عراق در خوزستان تثبیت شده بود، راهی جبهه‌های جنوب شد. استعداد و نبوغ نظامی حسن باقری در دورانی كه در جنگ حضور داشت با استفاده از تجربیاتی كه در زمان خبرنگاری خود در ایران و لبنان به دست آورده بود شكوفا شد و اقدام به جمع‌آوری اطلاعات، نقشه‌ها و كالك‌های عملیاتی و ضبط صدا در جبهه‌های ایران پرداخت. وی جوان ‌ترین فرمانده لشكر اسلام در دوران جنگ ایران و عراق بود و به ‌عنوان فرمانده قرارگاه‌های نصر و كربلا نقش بسیاری تعیین كننده ای در پیروزی های رزمندگان ایران در عملیات‌ فتح‌المبین، رمضان و بیت‌المقدس و آزاد سازی خرمشهر داشت. سردار حسن باقری در تاریخ 9 بهمن 1361در منطقه فكه به شهادت رسید. وی در هنگام شهادت قایم ‌مقام فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.


باقری
باقری
باقری
باقری
باقری
باقری
باقری
باقری
باقری
باقری