یادمان عملیات فتح المبین
یادمان عملیات فتح المبین

يادمان شهدای فتح‌المبين در 8 کیلومتری شمال‌غربی شوش و در غرب رودخانه کرخه قرار دارد که در این منطقه تعدادي از رزمندگان قرارگاه فجر به فرماندهی شهید مجید‌بقایی كه ۶روز مانده به عملیات فتح‌المبین قصد رخنه به سنگرهاي دشمن در این منطقه داشتند در ۹شیار که بعدها به نام شيارهاي المهدي، شيخي، شليكا، خِنِگ، محلات، شیر‌علی‌سلطانی، شهید ربیعی، شهید میرزایی و شهید ترکی معروف شدند با سنگرهاي كمين دشمن درگير شده و تعداد زیادی از آن‌ها در این شیارها به شهادت می‌رسند. در 19 دي‌ماه 1381، هشت شهيد گمنام توسط مردم شهيدپرور شهرستان شوش تشييع و در اين يادمان به خاك سپرده شد و در کنار آن‌ها نیز برخی از شیارهای عملیاتی به صورت بازسازی شده قرار دارند که یادآور نبرد حماسی رزمندگان در این منطقه است. عملیات فتح المبین از عملیات های نظامی ایران بر علیه نیروهای عراق، در فروردین ۱۳۶۱ در خلال جنگ ایران و عراق بود، که با تلفات بالای انسانی پس از هفت روز نبرد سنگین و با پیروزی قاطع نیروهای ایرانی و عقب نشینی ارتش عراق، به پایان رسید. راهیان نور این عملیات در ساعت سی دقیقه بامداد روز دوشنبه ۲ فروردین ۱۳۶۱ در جبهه جنوبی، در منطقه غرب شهرهای دزفول و شوش با وسعت حدود ۲٫۵۰۰ کیلومتر مربع در استان خوزستان انجام شد. طرح ریزی عملیات فتح المبین از اواسط آبان ۱۳۶۰ آغاز شده بود. بسیاری بر این باورند که این عملیات نقطه عطف جنگ ایران و عراق است، که در نهایت منجر به بیرون راندن نیروهای عراقی از بخش بزرگی از خاک خوزستان شد. هر چند برخی دیگر از مفسران جنگ، عملیات بیت المقدس را تعیین کننده ترین عملیات در طول جنگ ایران و عراق می دانند. عملیات فتح المبین باعث آزادسازی ۲٫۴۰۰ کیلومتر مربع از سرزمین های اشغالی، شامل ده ها بخش و روستا و نیز چندین جاده ارتباطی مهم شد، همچنین شهرهای دزفول، شوش، اندیمشک و پایگاه هوایی دزفول نیز، از دید و تیر مؤثر ارتش عراق خارج گردید. عملیات فتح المبین با فرماندهی مشترک ارتش و سپاه پاسداران و با استعداد ۳۵ گردان از نیروهای ارتش و ۱۰۰ گردان از نیروهای سپاه پاسداران، در مقابل ۷ تیپ زرهی، ۲۰ تیپ پیاده، ۱۰ گردان توپخانه ارتش عراق که معادل با حدود ۸۰٫۰۰۰ تا ۱۶۰٫۰۰۰ نفر نیرو بود، اجرا گردید. این عملیات در دوم فروردین ۱۳۶۱ بعد از حدود ۱۸ ماه از شروع جنگ ایران و عراق، آغاز شد. هدف نیروهای ایرانی محاصره نیروهای عراقی بود که بتوانند آنها را در بیرون از شهرهای دزفول و شوش متوقف کرده و از سقوط یا تصرف شهر دزفول نیز جلوگیری نمایند. نیروهای ارتش ایران تحت فرماندهی علی صیاد شیرازی، در شب دوم فروردین، عملیات زرهی خود را آغاز کردند. این عملیات با یورش موج انسانی توسط نیروهای سپاه پاسداران به فرماندهی محسن رضایی، همراهی می شد. هر یک از یورش های موج انسانی، در حدود ۱٫۰۰۰ نفر از نیروهای سپاه پاسداران و بسیج را شامل می گردید. یادمان شهدای فتح المبین در هشت کیلومتری شمال غربی شوش و در غرب رودخانهٔ کرخه ساخته شد. انتخاب این زاویه از شهر شوش برای ساخت یادمان شهدای فتح المبین هم علت خاصی دارد؛ زیرا یکی از عملیات های بزرگ در دوران دفاع مقدس، به جبههٔ شوش باز می گردد. در آن روزهای سرنوشت ساز و در آستانه ی انجام عملیات فتح المبین در هشت کیلومتری شمالغربی شوش و در غرب رودخانه کرخه اتفاقی به وقوع پیوست که تاریخ این سرزمین هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. در 19 دی 1381، مردم شهر شوش، هشت شهید گمنام را تشییع و در این یادمان به خاک سپردند. در کنار آن هم برخی از شیارهای عملیاتی، به صورت بازسازی شده، قرار دارند که یادآور نبرد حماسی رزمندگان در این منطقه است. یکی از اتفاق های به یادماندنی در این محلی، حضور رهبر معظـم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنــه ای (مدظله العالی) در محل این یادمان است که به 11 فــروردین 1389برمی گردد.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ما عقب ماندگان و حیرت زدگان، و آن سالکان و چله نشینان و آن عالمان و نکته سنجان و آن متفکران و اسلام شناسان و آن روشنفکران و قلمداران وآن فیلسوفان و جهان بینان و آن جامعه شناسان و انسان یابان، با چه معیار این معما را حل و این مسأله را تحلیل می کنند که از جامعهٔ مسمومی که در هر گوشهٔ آن عفونت رژیم ستم شاهی فضا را مسموم نموده بود، چگونه در ظرف سال های معدود، از بطن این جامعه و انقلاب یک همچو جوانانی سرشار از معرفت الله و سراپا عاشق لقاءالله و با تمام وجود داوطلب برای شهادت، جان نثار برای اسلام که پیران هشتاد ساله و سالکان کهنسال به جلوه ای از آن نرسیده اند، بسازد؟ جز دست غیبی و دستگیری الهی و تصرف ربوبی، با چه میزان و معیار می توان تحلیل این معما کرد؟ اینجانب هر وقت با یکی از این چهره ها روبه رو می شوم و عشق او را به شهادت در بیان و چهرهٔ نورانی اش مشاهده می کنم، احساس شرمساری و حقارت می کنم. و هر وقت در تلویزیون، مجالس و محافل این عزیزان که خود را برای حمله به دشمن خدا مهیا می کنند، و مناجات و راز و نیازهای این عاشقان خدا و فانیان راه حق را در آستانهٔ هجوم به دشمن مینگرم که با مرگ دست به گریبان هستند و از شوق و عشق در پوست نمی گنجند، خود را ملامت می کنم و بر حال خویش تاسف می خورم. اکنون ملت ما دریافته است که ( کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ). مجالس حال و دعای اینان، شب عاشوراهای اصحاب سیدالشهداء را در دل زنده می کند. (پیام امام حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت پیروزی در عملیات فتح المبین )


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : جوانهای عزیز، فرزندان عزیز من که اغلب شما در آن روزها نبودید، آن روزهای سخت و تلخ را ندیدید. این دشت زیبا، این صحنهٔ چشم نواز، این زمین حاصلخیز، در یک روزی زیر پای دشمنان شما بود. چکمه پوشان رژیم بعثی، در همین سرزمینی که مال شماست، متعلق به شماست، آنچنان جهنمی برپــا کرده بودند که انســان از جهات مختلف تأسف می خورد. از جمله از این جهت که چطور این سرزمین زیبا و این طبیعت چشم نواز را تبدیل کرده بودند به یک آتش، به یک دوزخ در ایام محنت جنگ، قبل از عملیات فتح المبین، بنده از این منطقهٔ شمالی مشرف بر این دشت، این چشم انداز وسیع را دیده بودم. این خاطــره از یاد من نمی رود که نیروهای دشمن، در این سرزمین پهناور، با چندین لشکر در این جا متفرق بودند؛ زمین شما را، خاک شما را با چکمه های خودشان می کوبیدند و ملت ایران را تحقیر می کردند.آن کسی که این کشور را نجات داد، همین جوانهای فداکار و مبارز بودند؛ همین بسیج، همین ارتش، همین سپاه، همین رزمندگان فداکار، که امروز بازماندگان آنها در مناطق گوناگونی از کشور وجود دارند؛ بعضی از آنها هم به شهادت رسیدند: (فمنهم منقضی نحبه و منهم من ینتظر) آنچه مهم است، این است که ملت ایران این مقطع تاریخی حساس، مقطع دفاع مقدس را هرگز فراموش نکند و سال های پرمحنت، ولی پرافتخار دوران جنگ تحمیلی را هرگز از یاد نبرند. این آمدن ها، این اظهار ارادتها، این یادبود گرفتن ها، کمک می کند به این که این یادها در ذهن ها بماند. من از این حرکت راهیان نور که چند سال است بحمدالله روز به روز هم در کشور توسعه پیدا کرده، بسیار خرسندم و این حرکت را حرکت بسیار پربرکتی می دانم. و معتقدم این مقطع حساس برای مایک تجربه است. شما جوانهای امروز، اگر آن روز هم بودید، توی این میدان، با عزم راسخ حاضر می شدید. حضرت امام خامنه ای (مدظله العالی)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : سکوت بود و سکوت در آن نیمه شب. نفسها در سینه ها حبس شده بود. هزاران هزار رزمنده، در دل شب پیش می رفتند. هر کدام به سمتی، در غرب رود کرخه. رو به سه راه قهوخانه، تپه های ابوصلیبی خات، تپه دهلیز، دشت عباس، بلتا، شاوریه، عین خوش، چنانــه، دوسلک، علی گره زد، رقابیه و برقازه. باید بدانی که هر کدام از این نامها چه معنایی دارند. معنای جهاد و شهادت. معنای ایستادگی و سرافرازی، هر نام، حامل غرور یک ملت بود در نوروز 1361. وقتی بیسیم ها به صدا در آمدند و نام بانوی دو عالم حضرت زهرا (س) را فریاد زدند، خیل راست قامتان این دیار، سرها را به خدا سپردند و بر خصم یورش بردند. و امروز، هر بهار، شقایق های این دیار، یاد آن خونین قامتان را در دل ها زنــده می کنند. آنان را به یاد هر رهگذری می آورند. مردانی که در بین اهل آسمان، شناخته تر از اهل زمین هستند. این جا روزهای سختی را به یاد دارد. جنگاورانی که با دستان خالی به نبرد با دشمن رفتند. آن روزها، همهٔ بهشتیان این سرزمین در این جا بودند. در آن روزها، در هر گوشهٔ این دیار خون می بارید. و اگر خوب گوش بسپاری، می توانی زمزمهٔ شبانهٔ جنگاوران را با گوشی دل بشنوی. و صدای چکاچک شمشیرهاشان را آداب زیارت را به جا آور، نیت کن که شهیدان با تو هم کلام شوند. با تو سخن بگویند. وضو بگیر، طاهر شو. کفش ها را در بیاور و پابرهنه شو. آنگاه گام بردار بر هر گوشهٔ این خاک، همانند آن که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم می گذاری، شهدا راهنما هستند، برای همهٔ ما از قافله جاماندگان، در این جا می توان چشم دل باز کرد، می توان نفس را زیر پا گذاشت، می توان خدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : وقتی از اندیمشک به طرف شوش می روی، سمت راست به یک جادهٔ فرعی میرسی، این جاده، شما را به پل رودخانهٔ کرخه می رساند. از پل که عبور می کنی، در واقع وارد منطقهٔ عملیاتی فتح المبین شده ای. جاده را ادامه می دهی، بعد از 6 کیلومتر، یک سه راهی پیش چشمانت ظاهر می شود که هنوز هم به سه راهی قهوه خانه معروف است؛ هر چند مدتهاست از آن قهوه خانهٔ کوچک و قدیمی، اثر و نشانی نمانده است. حالا دو راه پیش رویت می بینی، راهی به جنوب و راهی به غرب. جادهٔ جنوبی، تو را به سوی ارتفاعات ابوصلیبی خات و سایتهای چهار و پنج می برد. و اگر باز ادامه دهی، خواهی دید که به پاسگاه فکه، در منطقهٔ صفر مرزی رسیده ای. اما جادهٔ سمت راست، تو را به سمت غرب می برد. شانزده کیلومتر که بگذری، سمت راستت تپه های بلتا و کمی جلوتر و دورتر، ارتفاعات دهلیز را می بینی، و سمت چپ جاده، بلندی های علی گره زد را، حالا دشتی بزرگ و پهناور پیش رویت خودنمایی می کند. این همان دشت عباسی معروف است. یازده کیلومتر بعد، به امامزاده عباس می رسی؛ بقعه ای متبرک که در سمت راست جاده واقع است و دشت عباس همهٔ هویت خود را از آن دارد. اگر این جاده را که به جادهٔ اندیمشک- دهلران معروف است، ادامه دهی، بعد از طی سیزده کیلومتر، به منطقهٔ عین خوش می رسی، در بین راه نیز چند جادهٔ فرعی وجود دارد که به منطقه ابوقریب و شرهانی، و پاسگاههای مرزی بیات، نهر عنبر، چم سری، ربوت و چم هندی منتهی می شود. این منطقه به مساحت بیش از 2500 کیلومترمربع، منطقه عملیـاتی فتح المبیــن محسوب می شود. ارتش بعث، برای تصرف غرب رودخانهٔ کرخه و عبور از رودخانهٔ کرخه و اشغال کامل شمال خوزستان، از دو محور فکه و شرهانی وارد خاک ایران شد. در محور اولی، لشکر 10 زرهی عراق، با پشت سر گذاشتن رودخانهٔ دویرج، به سمت عین خوشی پیشروی و این منطقه و پادگان عین خوش را اشغال کرد. پس از ان، با تصرف دشت عباس، به سمت رودخانهٔ کرخه و پل نادری هجوم آورد. اما در محور دوم، لشکر یک عراق، حملهٔ خود را از فکه آغاز کرد و پس از اشغال ارتفاعات مرزی و تپه های ابوصلیبی خات (رادار) در روز ششم مهر، خود را به غرب کرخه رساند و خط دفاعی تشکیل داد. به این ترتیب، سرتاسر غرب رود کرخه (به جز مناطق محدودی) به اشغال ارتش عراق در آمد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پس از اشغال منطقهٔ غرب رود کرخه، شهر شوش به عنوان عقبهٔ نیروهای خودی در آمد. یکی از اهالی، در خاطرات خود می گوید: «هنوز یک ماهی از شروع جنگ نگذشته بود. شهر شوش کاملا تخلیه و گنبد دانیال نبی (ع) هم زخمی شده بود. تصمیم بر این شد تا مشهدی جواد خباز، مغازه اش را باز کند و به هر مراجعه کننده، بابت هر فرد خانواده، شش کیلو آرد به عنوان جیره تحویل دهد. آن روز، مشهدی جواد مغازه را باز کرده بود. حدود ده نفری در صف ایستاده بودند. من هم به او کمک می کردم. نوبت به یک جوان حدود بيست ودو ساله رسید. کیسه ای در دستش بود و مقداری پول خرد که مرتب آنها را می شمرد. فروشنده طبق معمول، شش کیلو آرد به او داد. با کمال تعجب شنیدم که جوان گفت من فقط پول سه کیلو دارم؛ همین قدر کافی است. دلم سوخت. به چهره اش نگاه کردم. آردها را گرفت و رفت. رفتم دنبال کارم که آمبولانس سپاه آمد دنبالم. در راه، برایم تعریف کردند که یک نفر در احمدآباد شهید شده و باید فوری او را دفن کنیم. دو نفر دیگر را هم سوار کردیم و با خودمان بردیم. در قبرستان، آخر آسفالت پیاده شدیم و سراغ جنازه را گرفتیم. گفتند پشت دیوار غسالخانه است. صحنهٔ زجرآوری بود. برادر، خود را میزد. مادر، فریاد می کشیـد و زنش خاک بر ســـر خود می پاشید. کسی نبود که انها را از روی جنازه بردارد و دلداریشان بدهد. با خواهش و تمنا، آنها را کنار کشیدیم. توپخانه دشمن شروع به شلیک کرد. اتش آنقدر شدید بود که کار به کندی صورت می گرفت. فکر کنم قبری به اندازهٔ کمرم کندیم. شلیک ها اجازهٔ کار بیشتر را نمی داد. مقداری نی روی جنازه گذاشته بودند. جنازه خون آلود بود. دستش روی قلبش قرار داشت و ترکش دقیقاً از سمت چپ گذشته، وارد سینه اش شده بود. انگشتر نامزدی اش در انگشت و ساعت مچی قدیمی روی دستش بود. هنگام حمل جنازه، نگاهم به صورت شهید افتاد. یک دفعه غم سنگینی بر قلبم احساس کردم. او را شناختم. همان جوانی که آرد خریده بود. تازه داماد فقیر، هنگام آماده کردن تنور، در حالی که مادرش در اتاق بوده، مورد اصابت قرار گرفته بود. فکر کنم نامش عبدالزهرا بود. او را با همان لباس درون قبر گذاشتیم. آن لحظه را هرگز فراموش نمی کنم. آن جزئی از خاطرات زندگی من است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : گردان با 700 نفر نیرو، راه را گم کرده بود. قبل از عملیات، به آنها گفته بودند که حتی وقتی گردانهای دیگر عملیات را شروع کردند، نباید وارد درگیری شوند. آنها باید در تپه های علی گره زد، توپخانه دشمن را تصرف می کردند. چشم امید همه به آنها بود. اگر می توانستند توپخانه را بگیرند و راه آتش را ببندند، نیروهای عراقی خلع سلاح می شدند. اما راه گم شده بود. اطراف را تاریکی مطلق فرا گرفته بود. به هر سمت چشم می انداختی، جز سیاهی تپه ها و شیارهای کوچک و بزرگ، چیز دیگری به نظر نمی آمد. دستور داد نیروها بنشینند. محسن رفت کناری، کسی نمی دانست چه شده. به کجا می رود فرمانده؟ توی تاریکی، به نماز ایستاد. نمازی از سر اخلاص و دلتنگی و تضرع، و سپس به سجده رفت. کسی نفهمید چه شد، اما به ناگاه بلند شد و گفت دنبال من بیایید. ستون گردان به راه افتاد. جلوتر، دشت وسیعی در مقابل نمایان شدکمی دورتر، سایهٔ تپه ها. محسن همچنان پیشاپیش ستون گردان حرکت می کرد. با رسیدن نیروها به بالای تپه ای کوچک، ناگهان متوقف شد. اول صدای شلیک تفنگ ها آمد و بعد نور شلیک توپها. گردان رسیده بود بالاسر توپخانه دشمن، قسمتی از وصیت نامه شهید محسن وزوایی، فاتح توپخانه دشمن در عملیات فتح المبین: « این امت باید بداند، از بزرگترین خطراتی که انقلاب را تهدید می کند، آفت نفوذ خطوط انحرافی در خط اصلی انقلاب، یعنی همانا خط امام است. شما امت مسلمان ایران در تاریخ جهان نمونه هستید. شما فرزندانی تربیت نموده اید که شهادت را بالاترین سعادت خود می شمارند و فقط روی پشتـوانه الهی حســاب می کنند و شکست در راه چنین حرکتی مفهومی ندارد. خدا را شکر می کنم که نعمت شرکت در عملیات، به منظور روشن کردن سرزمینهای سرد و بی روح گشته از وجود صدامیان به نور خدایی نصیبم شد؛ و از خدا میخواهم که شهادت در راهش را نصیبم فرماید. از خدا می خواهم که مرا به حال خود وامگذارد که بنده ای حقیر و زبون هستم و به درگاه کسی غیر از او نمیتوانم رو بیاورم در ضمن، اگر نتوانستید جنازه ام را به عقب بیاورید آن را روی میـن های دشمن بیندازید تا اقلاً جنـازه ی من کمکی به اسلام کرده باشد.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : زمین عملیات فتح المبین، یک زمین هلالی شکل است. به این معنا که نوع پیشروی ارتش عراق در غرب کرخه، به گونه ای صورت گرفت که سرزمین اشغال شده، شکل هلالی به خود گرفته بود. بر اساس طرحی که به تصویب قرارگاه مشترک کربلا رسید، برای آزادسازی این منطقهٔ وسیع، چهار قرارگاه در نظر گرفته شد: قرارگاه قدس که در شمال منطقه وارد عمل می شد. قرارگاه نصر که در شمال شرق، آغاز عملیات می کرد. قرارگاه فجر که عملیات در شرق منطقه را عهده دار بود. قرارگاه فتح که از جنوب به سمت شمال پیشروی می کرد. با اجرای عملیات فتح المبین، قرار بود کلیهٔ یگانهای عراقی مستقر در منطقه، تا غرب ارتفاعات تینه عقب رانده شوند و نیروهای خودی در امتداد ارتفاعات عین خوشی، تینه، برقازه، رقابیه و میشداغ موضع پدافندی بگیرند. در ساعت 30 دقیقه بامداد روز دوشنبه دوم فروردین 1361، عملیات فتح المبین با رمز یازهرا (س) آغاز شد. در این عملیات، بیش از 2400 کیلومترمربع از سرزمینهای غرب دزفول آزاد شد. در عملیات فتح المبین که طی چهار مرحله، در شامگاه هشتم فروردین با موفقیت 100 درصد به پایان رسید، پانزده هزار نفر از نیروهای متجاوز عراقی به اسارت رزمندگان اسلام در آمدند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : به جای این که ما عملیات را شروع کنیم، چند روز قبل از آغاز عملیات، دشمن شروع کرد. فشار عجیبی به نیروهای ما آورد. معلوم بود که دارد حساب شده کار می کند و می خواهد ما را به موضع انفعالی بکشاند و ابتکار عمل را از ما بگیرد. بدبختانه، با طرحی که مصوبهٔ همهٔ ما بود، از چهار محوری که می خواستیم حمله کنیم، فقط دو محور باقی ماند. این دو محور هم به هیچ ترتیب با محاسبات و برآوردهای عملیاتی و معیارهای تخصصی نمی خورد. آخرین بررسی مشترک من و فرماندهٔ سپاه، به این نتیجه رسید که باید این مطلب را به حضرت امام منتقل کنیم که وضع ما نگران کننده است. ببینیم نظرشان چیست و در این شرایط چه باید کرد؟ چاره ای نداشتیم و گرفتار شده بودیم. چون هر دو نمی توانستیم برویم، با توافق هم، قرار شد آقای محسن رضایی بروند و برگردند. زمان هم تنگ بود. یک دفعه یکی از خلبانهای با روحیهٔ انقلابی ارتش گفت: « من خلبان اف. پنج هستم. ما مجاز نیستیم در کابین کمک خلبان یک نفر دیگر را سوار کنیم، باید حتما خلبان باشد. ولی من آمادگی دارم، هر کدام از شما که خواستید، سوار شوید. من شما را در مدت بیست دقیقه به تهران برسانم و از آن طرف هم در مدت بیست دقیقه بیاورم. بقیهٔ زمان صرف رفت و آمد تا جماران می شود.» این پیشنهاد جالبی بود. هواپیمای اف.پنج آموزشـی آمـاده بود که دو نفـر می توانند با آن پرواز کنند. آقای رضایی رفت و در مدت دو تا سه ساعت کارمان انجام شد. جمع شدیم و پرسیدیم: «نتیجه چه شد؟» گفت: «رفتم خدمت حضرت امام و به ایشان گفتم وضع مان خیلی خراب است و واقعاً مانده ایم که چکار کنیم. مهمات کم داریم، دشمن به ما حمله کرده، نیروهایمان کم است، اصلاً منطقه، یک منطقهٔ عجیب و غریبی است. خواهش می کنیم که حداقل استخاره کنید که حمله کنیم یا نه.» حضرت امام فرموده بودند: «من استخاره نمی کنم. ولی خودتان بروید به طلب خیر قرآن را باز کنید و نگران نباشید. مشکل تان حل می شود. بروید اقدام کنید.» طبق دستور ایشان، قرآن به طلب خیر باز شد. سورهٔ فتح آمد. وقتی که موقع عملیات شد، ایات را خواندند و ما قوت قلب گرفتیم. پس از آن فکر تخصصی را هم در خودمان کور کردیم. چاره ای نداشتیم. اگر می خواستیم به آن اکتفا کنیم، همهٔ جواب ها منفی بود.» (شهید علی صیاد شیرازی)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : مرحوم رسول ملاقلی پور، کارگردان مشهور دفاع مقدس که در محور عملیاتی تیپ امام حسین(ع) حضور داشته، می گوید: « از وانت پایین آمدم. هول کرده بودم. جنازهٔ بچه ها را هم پشت خاکریز دیدم. همه چیز به هم ریخته بود. ظاهراً عراقیها سعی داشتند این خاکریز را بگیرند، ولی بچه ها با تمام توان در حال مقاومت بودند. ترس و هیجان به جانم افتاده بود و رهایم نمی کرد. مثل عروسک کوکی دور سر خودم می چرخیدم. یک ساعتی این جا بودم. تازه شصتم باخبر شد که باغ طالقانی یعنی همین و آلبالو گیلاس ها هم یعنی همین ترکش ها و گلوله ها ! با خودم گفتم رسول دیدی چه رودستی از (شهید) حسن شوکت پور خوردی؟ باباجان، چه باغی، چه آلبالو و گیلاسی؟ درست آمده ای وسط معرکه خدا به دادت برسد. بودن من در باغ طالقانی و دیدن آن صحنه های واقعی جنگ، تأثیر زیادی روی من گذاشت. کمترین تأثیر این بود که کمی به خودم بیایم. خودم را بشناسم که چند مرده حلاجم... بعد هم از آن لحظه ها در فیلم هایم استفاده کردم. این خط را بچه های اصفهان نگه داشته بودند. حسن شوکت پور هم از بچه های لشکر امام حسین(ع) بود. پاتوق من هم تو همین لشکر بود. هر وقت به جبهه می آمدم، جایم توی همین لشکر بود. صحنه های این خط واقعاً دیدنی بود. از بچه های ده دوازده ساله بگیرید تا پیرمرد تدارکاتی، همه شان پرتلاش و فعال بودند. دیدن اجساد بچه ها و دیدن تعدادی زخمی که راهی برای بردن شان به عقب نبود، چه روحیه ای در آدم به وجود می آورد؟ داشتم به در خط ماندن عادت می کردم. داشتم حواسم را به خودم و دور و بــرم جمـع می کردم. می دیدم که بچه ها چطور از خاکریز بالا می روند و به طرف سنگرهای عراقی ها می دوند و عده ای را اسیر می کنند و به این طرف می آورند. همین جا بود که شنیدم بچــه ها، پادگان عیــن خوش را گرفته اند. تقریباً بخش زیادی از دشت عباس را گرفته بودند. من هم آمدم به طرف عین خوش وشروع کردم به عکس گرفتن و فیلم برداشتن».


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : اکنون بیش از 30 سال از آن واقعه می گذرد. بعد از گذشت یک روزگار، هنوز عین خوش مانده است، دشت عباس مانده است، علی گرد مانده است، جادهٔ اندیمشک- دهلران مانده است، امام زاده عباس مانده است، اما جای شهیدانی که دلاورانه در این دشت جنگیدند و مظلومانه به شهادت رسیدند، خالی است. آنها که این منطقه را از اسارت چکمه های تجاوز، رهاندند. آنها رفته اند، همه شان و اکنون وقتی در سکوت ایــن کوه ها و دشت ها کنجی می گیری، چشــم بر هم می گذاری و دل به اطراف می دهی، با گوش جان می شنوی... صدای گوشخراش شنی تانک ها را، صدای انفجار پیاپی خمپاره ها را، صدای بمباران های پایان ناپذیر را و می شنوی صدای الله اکبر بچه های با غیرت را، صدای شلیک آر پی جی های شرف را، صدای بالگردهای تنهایی را و می شنوی صدای شهادتین وداع را، صدای عظمت متوسليان را، صدای مردانگی لهراسبی را، ندای پر غرور محسن وزوایی را، صدای جدیت شهبازی را، فریاد مجید بقایی را و خواهی شنید صدای تردیدشکن حسن باقری را، فرمانده بی بدیل قرارگاه را. یادمان شهدای فتح المبین در هشت کیلومتری شمال غربی شوش و در غرب رودخانهٔ کرخه ساخته شد. انتخاب این زاویه از شهر شوش برای ساخت یادمان شهدای فتح المبین هم علت خاصی دارد؛ زیرا یکی از عملیات های بزرگ در دوران دفاع مقدس، به جبههٔ شوش باز می گردد. در آن روزهای سرنوشت ساز و در آستانه ی انجام عملیات فتح المبین در هشت کیلومتری شمالغربی شوش و در غرب رودخانه کرخه اتفاقی به وقوع پیوست که تاریخ این سرزمین هرگز آن را فراموش نخواهد کرد. در 19 دی 1381، مردم شهر شوش، هشت شهید گمنام را تشییع و در این یادمان به خاک سپردند. در کنار آن هم برخی از شیارهای عملیاتی، به صورت بازسازی شده، قرار دارند که یادآور نبرد حماسی رزمندگان در این منطقه است. یکی از اتفاق های به یادماندنی در این محلی، حضور رهبر معظـم انقلاب اسلامی، حضرت آیت الله خامنــه ای (مدظله العالی) در محل این یادمان است که به 11 فــروردین 1389برمی گردد.


نویسنده : امتداد

تاریخ : 1399

خاطره : فتح المبین اینجا فتح المبین فتح الفتوح است ... اینجا کانال فتح المبین کوچه تنگ آشتی کنان با شهدا است اینجا محل دلاوری های رزمنگان اسلام است اینجا مقتل الشهدا است اینجا محل فتح دریچه قلبهاست ... اگر تپه‌ها و وادي‌هاي اين سرزمين زبان داشت از حما‌سه‌هاي فرزندان اين سرزمين مي‌گفت؛ از پل ناجيان كه عبور مي‌كني به شيارهاي معروفي مي‌رسي كه ماه‌هاي نخست جنگ شاهد حماسه‌هاي بسيار بودند: شيار شيخي، شيار المهدي و شيار شليكا. اين منطقه، عمليات فتح‌المبين را در خود ديده است و امتداد اين جاده مي‌رسد به سايت‌هاي رادار چهار و پنج و ارتفاعات ابوسلبي‌خات و رودخانه رفاعيه. سايت‌هاي چهار و پنج كه قبل از انقلاب بنا شده بودند، بهترين ارتفاع منطقه بودند و مسلط بر عراق و ايران. عراق همان اوايل جنگ دست گذاشت روي اين ارتفاعات و آنها را از ما گرفت و با استفاده از موقعيت و ارتفاع همين سايت‌ها بود كه راحت دزفول، انديمشك، شوش و جاده انديمشك به اهواز را با موشك زمين به زمين مي‌زد. تازه از اين موقعيت مي‌شد پرواز هواپيماها را هم كنترل كرد. چشم منطقه اينجا بود. صدام هم خيلي مواظب بود كه آن را از دست ندهد. آن قدر نيرو براي محافظت از اين منطقه آورده بود كه با غرور مي‌گفت: اگر ايراني‌ها سايت‌ها را بگيرند، كليد بصره را هم به آنها مي‌دهم. دو روز از فروردين ۶۱ گذشته بود كه عمليات فتح‌المبين كليد خورد. در استخاره محسن رضايي براي آزاد سازي اين مناطق سوره فتح آمد و نام عمليات فتح‌المبين گذاشته شد. رمزش را هم گذاشتند: يا فاطمة الزهرا سلام الله عليها. مرحله اول عمليات، عبور رزمنده‌ها از شيارها بود كه به كمين عراقي‌ها خوردند. در همين شيارها بود كه خيلي‌ها شهيد شدند. اين را گفتم كه بدون وضو وارد نشوي و قدم كه بر مي‌داري مواظب باشي... چون عراق هوشيار بود مرحله اول را دوام آورد؛ حتي حمله هم كرد و تعدادي از نيروهاي ما را اسير گرفت. مرحله اول، خدا ما را نجات داد و فتح خدا آغاز شد. مرحله دوم و سوم عمليات، عراقي‌ها چنان ضربه‌اي خوردند كه راهي جز فرار نداشتند. آنها اصلا انتظار نداشتند كه ايراني‌ها به اين قوت جلو بيايند و به پادگان عين‌خوش برسند. ديگر براي آنها جاي ماندن نبود. هفت روز از فروردين ۶۱ گذشته بود كه سايت دست رزمندگان اسلام بود؛ اما صدام به وعده‌اي كه داده بود هيچ وقت عمل نكرد و اين براي او درس عبرتي نشد كه ديگر خط و نشان نكشد. در خرمشهر هم همين حرف‌ها را زد؛ ولي دو ماه بعد از اين آنجا را هم مفتضحانه رها كرد و رفت تا ديگر جرات نكند وعده و وعيد بدهد. در فتح‌المبين، عراقي‌ها به گونه‌اي غافلگير شدند كه اسناد و مدارك و چمدان‌هاي محرمانه بسياري از خودشان جا گذاشتند و رفتند. ماشين‌هايشان كه در گل گير مي‌كرد رها مي‌كردند و پا به فرار مي‌گذاشتند. اگر ما در طول جنگ ده كاميون سند از عراق گيرمان آمده باشد، نه كاميون آن در همين منطقه فتح‌المبين بود. اگر فتح خدا نبود و اگر ما در فتح‌المبين پيروز نمي‌شديم، با پنج عمليات هم نمي‌شد، اين زمين‌هاي بزرگ و سايت‌ها را آزاد كرد. چرا كه عراقي‌ها تا اين مرحله حالت هجومي داشتند. از اين عمليات به بعد، عراقي‌ها دست و پايشان را جمع كردند؛ ميدان مين گستردند و مجبور شدند به لاك دفاعي بروند. امروز به يادبود شهيدان اين منطقه، يادمان زيبايي ساخته‌اند تا شايد تو بتواني در فضاي همان روزها قدم بزني. شيارهاي كوچه مانندي كه آهسته تو را از خود عبور مي‌دهد تا آرام آرام دلت نرم شود و آشتي كني با هر آنچه از ياد برده‌اي آشتي كني، با آناني كه آرام آرام از كنار همه زيبايي‌هاي دنياي فاني گذشتند تا به زيبايي مطلق برسند.


فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین
فتح المبین