یادمان پادگان دوکوهه
یادمان پادگان دوکوهه

دوکوهه نام منطقه و پادگانی است در 4 کیلومتری شمال‌غربی شهر اندیمشک و در مجاورت جاده اندیمشک– خرم‌آباد که دهستان دوکوهه در شرق جاده و پادگان دوکوهه در غرب جاده واقع شده است. این پادگان از شمال و غرب به رودخانه فصلی بالارود منتهی می‌شود و بخش جنوبی آن نیز توسط عوارض مصنوعی محدود شده است. این منطقه به علت وجود دو ارتفاع 316 و288متری در کنارهم که مانند دوکوه دوقلو در این منطقه مسطح خودنمایی می‌کنند، دوکوهه نام گرفته است. مساحت این پادگان با حواشی آن 15کیلومترمربع می‌باشد که وسعت بخش اصلی آن کمتر از 5کیلومترمربع است. بخش اصلی پادگان که شامل ساختمان‌های گردان‌ها، ساختمان‌های اداری، دژبانی و انبار و ادوات و همچنین زمین صبحگاه است درکنار جاده و ایستگاه راه‌آهن موقت دوکوهه قرار دارند. دوکوهه قبل از انقلاب پادگان پشتیبانی لشکر92 زرهی و یگان‌های نظامی جنوب‌غرب کشور بود و ساختمان‌هایی به صورت نیمه‌ساز برای نظامیان خدمت کننده در منطقه در این پادگان وجود داشت. با شروع جنگ این پادگان در اختيار سپاه‌پاسداران قرارگرفت و در دوران دفاع‌مقدس به مهم‌ترین پادگان عملیاتی خوزستان مبدل شد. این پادگان که عقبه یگان‌های عمل کننده در عملیات فتح‌المبین بود، پس از این عملیات به پادگان تیپ‌27 محمدرسول‌الله(ص) تبدیل شد، همچنین لشکر10سیدالشهداء(ع) نیز در همین پادگان تشکیل و راه‌اندازی شد که بعدها مقر اصلی آن‌ها به نزدیکی همین پادگان(پادگان شهید کلهر) منتقل شد. دوکوهه به عنوان بزرگ‌ترين منزلگاه براي تجهيز و سازماندهي نيروهای جبهه جنوب بود و مثل يك شهر، مملو از جمعيّت، تحرك، نشاط و زندگي بود. دو نوع ساختمان در دوكوهه بود. ساختمان‌هاي يك طبقه كه در قسمت شمال و غرب پادگان قرار داشتند که نوعاً واحدهاي اداري بودند وكارهاي ستادي و خدماتي مي‌كردند و ديگر، ساختمان‌هاي پنج طبقه‌اي كه آسايشگاه نيروهاي رزمنده بود و در بخش جنوبی پادگان قرار داشتند و هرکدام به نام یک گردان پیاده نظیر انصار، مالک اشتر، حبیب ابن مظاهر، مقداد و عمار نام گرفته است. از آنجا که جنگ تحمیلی پیش از تکمیل كارهاي تأسيساتي پادگان شروع شده بود. در نتيجه ساختمان‌ها در ابتدا فاقد امکانات تهويه، شيشه، دست‌شويي و لوله‌كشي آب مناسب بودند و خيابان‌هاي پادگان، شني بود. زمین صبحگاه، حمام و بعضي واحدها مثل مخابرات، حسينيه شهيد همت، آرايشگاه و ساير سرويس‌هاي خدماتي بعدها به وجود آمد. در بخش مرکزی دوکوهه حسینیه شهید همت قرار دارد که قلب این پادگان نام گرفته و شاهد شب زنده داری‌ها و مناجات رزمندگان اسلام بوده است. حوضی که در مقابل در این حسینیه وجود دارد نیز وضوخانه بسیاری از شهدا بوده است. در ضلع شمالی حسینیه دو ساختمان پنج طبقه دیگر به نام‌های ذوالفقار و القارعه که مقر گردان‌های زرهی بودند، وجود دارد.کمی بالاتر از ساختمان گردان ذوالفقار، محوطه وسیعی وجود دارد که نمادی از قدس در آن خودنمایی می‌کند، این محوطه زمین صبحگاه بوده است که محل تمرین‌ها و اجتماع بسیجیان دوکوهه بوده است. در بخش جنوبی زمین صبحگاه، حمام‌های دوکوهه و در بخش شمالی آن ساختمان‌های اداری قرار دارند. در فاصله 2کیلومتری جنوب‌غربی دوکوهه، حسینیه گردان تخریب وجود دارد که به نام حضرت زهرا(س) نام گرفته است و چادرهای استقراری رزمندگان تخریب‌چی در کنار آن مستقر بوده است. مقر این رزمندگان به علت تمرین‌های ویژه و سخت‌تر دور از سایر گردان‌ها قرار داشته است. پس از ربوده شدن حاج‌احمد متوسلیان فرمانده تیپ محمدرسول‌الله(ص)پادگان دوکوهه به نام پادگان حاج احمد متوسلیان تغییر نام یافت. اکنون دوکوهه حالتی دو بخشی پیدا کرده که با فنس و دیوار از هم جدا شده‌اند، بخش شرقی آن در اختیار لشکر27 محمدرسول‌الله(ص) قراردارد که این بخش بیشتر حالت یادمانی دارد و یکی از محل‌های بازدید راهیان‌نور است. بخش غربی پادگان در اختیار ارتش می‌باشد که ساختمان‌های پنج طبقه آن مسکونی شده و قسمت‌های دیگر به صورت انبار مهمات و... درآمده است.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : اینجا دوکوهـــه است. سرزمین شهیدان و خانقاه عاشقان، در هر گوشه ی این خاک و ساختمان ها ، شهیدان قدم گذاشته اند. و اگر خوب گوش بسپاری، می توانی زمزمهٔ شبانه شان را با گوشی دل بشنوی. السلام علیک یا اولیاءالله هر گاه پا به دو کوهه می گذاری، آداب زیارت را به جا آور. رو به آن بایست و نیت کن، نیت کن که شهیدان با تو هم کلام شوند.با تو سخن بگویند. وضو بگیر و طاهر شو، آنگاه گام بردار بر هر گوشهٔ این خاک، همانند آن که بر کربلا و مشهد شهیدان قدم می گذاری. آنگاه به آن روزها برو و با آن لاله های سرخ قامت سخن بگو. هر کدام از ما، رعناجوانی را می شناسیم که روزگاری بر این خاک قدم نهاده است. از آن غرق به خون کمک بخواه. او می تواند چراغ راه زندگی باشد. شهدا راهنما هستند، برای همهٔ ما از قافله جاماندگان، با آنها عهد ببند. هم قسم شو که تا ابد همگام و هم کلام آنها شوی. وقتی از این جا رفتی، تو را فراموش نکنند. تو هم آنان را فراموش مکن.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : « دو کوهه» پادگانی است در 10 کیلومتری اندیمشک. دو ارتفاع 316 و 288 متری کنار هم در این منطقه وجود دارد که مانند دو کوه دوقلو، به چشم می آیند. برای همین به این جاده دوکوهه می گویند. اما پس از اسارت حاج احمد به دست مزدوران اسراییل در سال 1361، این مکان به نام «پادگان جاویدالاثر احمد متوسلیان» نامگذاری شد، ولی همچنان به نام سابقش دو کوهه خوانده می شود. مساحت پادگان و اطرافش 15 کیلومتر مربع است، اما بخش اصلی آن، شامل ساختمان گردانها، ساختمانهای اداری، دژبانی و انبارها و زمین صبحگاه، کمتر از پنج کیلومترمربع است. چند سال مانده بود به پیروزی انقلاب که قرار شد پادگان دیگری در جنوب پادگان دو کوههٔ قبلی بسازند. شروع کردند به ساختن پادگان جدید. ساختمانها برپا شد، زمین صبحگاه آماده و خیابان کشی ها تمام شد. ساختمانها دو نوع بودند؛ متأهلی و مجردی، دو ساختمان 5 طبقهٔ جنوب زمین صبحگاه، ساختمانهای مجــردی بودنــد و 13 ساختمان 5 طبقهٔ دیگر، متأهلی، هنوز امور تأسیساتی پادگان تمام نشده بود، اما در بحبوحه اوایل پیروزی انقلاب، متولیان احداث پادگان و این ساختمانها، آن را نیمه کاره رها کردند. بعدازظهر شنبه 17 بهمن 1360، فرماندهــان تیپ 27 محمد رسول الله (ص) که از غرب کشور به جنوب آمده بودند، به قرارگاه مرکزی کربلا در دزفول احضار شدند تا شروع به کار تیپ را رسمی کنند. فرمانده وقت سپاه پاسداران در این باره گفته است: « انتخاب فرماندهی را گذاشتم به عهدهٔ خودشان که در همان جا حاج احمد متوسلیان برای فرماندهی تیپ پیشنهاد شد. بعد این ها گفتند خب، حالا عقبهٔ تیپ مان کجا باید مستقر باشد؟ گفتم: یک پادگانی در اطراف دزفول هست که عملیات ساختمان آن نیمه کاره رها شده. بروید و همین پادگان را در اختیار بگیرید. تا قبل از آن، پادگان دو کوهه تقریبا متروکه و خالی بود. چون عراقی ها مرتب آن جا را با توپ می زدند و بمباران می کردند، هیچ یگان نظامی در این پادگان حضور نداشت. این بچه ها رفتند و در آنجا مستقر شدند.» ساعتی از ظهر 18 بهمن 1360 نگذشته بود که بچه های این تیپ به دو کوهه رسیدند و در ساختمانها مستقر شدند. از همین زمان بود که این پادگان، که زیرمجموعهٔ پادگان دو کوهه شمالی بود، هویت مستقل پیدا کرد و به خاطر نقش تأثیرگذارش در روند جنگ تحمیلی، به پادگان دو کوهه معروف و پادگان دو کوهه اصلی، آرام آرام فراموش شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در هر یک از ساختمان های 5 طبقه، یک گردان مستقر بود. طبقهٔ اول ساختمان، محل استقرار فرماندهی، تدارکات و تسلیحات گردان بود. طبقهٔ دوم، مخابرات و ادوات گردان و سه طبقهٔ فوقانی نیز محل استقرار سه گروهان بود. هر یک از گروهان ها، علاوه بر شمارهٔ خاص خود، نام یک شهید یا یک شخصیت قابل احترام و یا نام یکی از غزوات صدر اسلام را به همراه داشتند. مثلا گردان مالک اشتر دارای سه گروهان با نام های گروهان یک سیدالشهدا(ع) ، گروهان دو روح الله و گروهان سه بهشتی بود. پنجره های ساختمان های دو کوهه شیشه نداشتند و به جای شیشه، از مشمع استفاده می کردند. شیشه هیچ وقت تحمل انفجارهای خشم های شبانه را نداشت. پشت بام ساختمان ها موارد استفادهٔ متعددی داشت. بسیاری از جلسات گروهانی و گردانی روی پشت بام برگزار می شد. حتی مراسم جشن یا عزاداری خودمانی گروهان ها روی پشت بام برگزار می شد. فضای روبه روی گردان ها، هر یک با سلیقهٔ خاصی معماری شده بود. بعضی از گردانها، با ساخت یک میدان کوچک به قطر تقریبی سه متر و نصب یک دیرک (تیرک) چوبی یا فلزی که بالای آن بلندگویی قرار گرفته بود، محوطهٔ گردان را شکل دادند. بعضی گردان ها هم فضای سبز درست کردند و گل و گیاه کاشتند. چند بلوک سیمانی و تراورس به جای نیمکت گذاشتند تا نیروها بتوانند اوقات فراغت خود را آنجا بگذرانند. گردان عمار هم که ساختمانی مجزا از جمع ساختمان های پنج طبقه داشت و فضای بازتر، محوطهٔ روبه روی ساختمان خود را با گل و گیاه و حوضچه های کوچک تزئین کرده بود. لابه لای باغچه ها نیز سکوهای متعددی از سیمان، برای نشستن و استراحت نیروها در نظر گرفته شده بود. هر از گاهی فرماندهان برای این که آمادگی رزمی نیروهای تحت امر خود را حفظ کنند، رزم یا خشم شبانه برپا می کردند. معمولاً برای بیدار کردن ناگهانی نیروها و به خط کردن سریع آنان، ساعاتی از نیمه شب در نظر گرفته می شد. این برنامه به گونه ای طراحی می شد که پس از انجام ان و کمی پیاده روی و ارائهٔ تذکرات لازم، پایان کار مصادف شود با وقت نماز صبح. زخم هایی که هم اکنون نیز بر پیکرهٔ ساختمان ها به چشم می خورد، یادگار رزم های شبانه و انفجارهای پی در پی آن زمان است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : گفته اند شرف المکان بالمکین (اعتبار مکان ها به انسانهایی است که در آنها زیسته اند) ...وچه خوب گفته اند دو کوهه پادگانی است در نزدیکی اندیمشک که سالهای سال با شهدا زیسته است، با بسیجی ها، و همهٔ سر مطلب در همین جاست. اگر شهدا نبودند و بسیجی ها، آن چه می ماند پادگانی بود درندشت، بـا زمین هایــی آسفالتـه، خشک وکم دار و درخـت، ساختمان هایی معمولی، کوتاه و بلند، و تیرکهایی که بر آن پرچم نصب کرده اند. اما دو کوهه سال ها با شهـــدا زیسته است، با بسیجـــی ها و از آن ها روح گرفتــه است ، روحی جاودانه.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در زمان فرماندهی حاج همت، جنوب زمین صبحگاه به ماکت بزرگی از قدس مزین شد. این ماکت، یک اتاقک کوچک در قسمت تحتانی داشت و گنبد طلایی رنگ قدسی در قسمت بالای آن بود که در قسمت جنوبی محوطهٔ صبحگاه و بر روی سکویی که قبلا محل استقرار فرمانده میدان بود، نصب شد. مراسم صبحگاه، از به یاد ماندنی ترین مراسمی است که پادگان دو کوهه در خاطره دارد. هر یک از گردان ها و واحدها، برای ورود به محوطهٔ زمین صبحگاه، شعار مخصوصی به خود را داشتند. یکی از زیباترین اشعار، مربوط به گردان حمزه بود. نیروهای این گردان، دو گروه می شدند. یکی دسته می خواندند: باید گذشتن از دنیا به آسانی باید مهیا شد، از بهر قربانی و گروه دوم پاسخ می داد: با چهره ی خونین، سوی حسین رفتن زیبا بود این سان، معراج انسانی وقتی همهٔ واحدها و گردانها در زمین صبحگاه جمع می شدند، شهید محسن گلستانی، در جایگاه قرار می گرفت و دعای صباح را با آهنگی حزن انگیز می خواند: «اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار و لا تجعل صباحنا صباح الاشرار...» خیلی از نیــروهـا در حین خواندن دعــا، آرام آرام اشـک می ریختند. مراسم که تمام می شد، نوبت به ورزش های صبحگاهی می رسید و زمین پهناور صبحگاه، بهترین جا بود برای این کار، ابتدا گردانها جدا جدا شروع می کردند به دویدن، اکثــرا هم در خیابان دور زمیــن صبحگاه می دویدند. پرچمدار هر گروه، کمی جلوتر از بقیه حرکت می کرد. پرچم ها اندازه و رنگ های مختلفی داشتند و روی آنها عباراتی نوشته بود، از جمله: یاحسین(ع)، یاابالفضل(ع) و یا مهدی(عج). برای این که کمتر احساس خستگی کنند، یکی از نیروهای گردان، شعارهای حماسی میخواند و بقیه تکرار می کردند: کل گردان، کل گردان، یا الله، یا الله کل گردان، کل گردان، یا علی، یا علی کل گردان، کل گردان، فاطمه، فاطمه کل گردان، کل گردان، یا حسین، یا حسین کل گردان، کل گردان، یا مهدی، یا مهدی ورزش صبحگاهی که تمام می شد، هر گروه، به صف می شد و به آرامی به سمت ساختمان خود حرکت می کرد. در پایان نیز فرمانده گردان، با صدای بلند می گفت: « تنـها ره سعادت» و نیروها یک صـــدا پاسـخ می دادند: « ایمان، جهاد، شهادت». سپس همه رو به قبله می ایستادند، سورهٔ والعصر را می خواندند و در اختیار خود قرار می گرفتند. روزها در دو کوهه این چنین آغاز می شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در سال 1363 لشکر 17 علی بن ابیطالب (ع)، به فرماندهی شهید مهدی زین الدین، وارد دو کوهه شدند و به جای نیروهای لشکر که به مأموریت رفته بودند، در ساختمان ها مستقر شدند. یکی از کارهای مهمی که در مدت حضور این لشکر در دو کوهه انجام شد، آغاز عملیات ساخت حسینیهٔ بزرگی رو به روی ساختمان گردان ها بود. بعد از شهادت حاج محمدابراهیم همت، کار ساخت حسینیه تمام شد و نام او را بر سردر حسینیه آویختند. درهای حسینیه، کل ساعات شبانه روز باز بود. این حسینیه، نه تنها محلی بود برای برگزاری نمازهای جماعت و محافل دعا و عزاداری عمومی، بلکه جایگاهی بود برای خلوت شخصی با خدا.. خیلی از نیروها، با صدای اذان صبح که از بلندگوهای پادگان پخش می شـد، بیـــدار نمی شدند، بلکه تهجد و نماز شب، قبلا آنها را از بستر جدا و راهی حسینیه کرده بود. محوطهٔ اطراف حوض حسینیهٔ حاج همت، پس از گذشت چند ماه از عملیات بدر، پر شد از تابلوهای چوبی که نام شهدا رویشان نوشته شده بود. در بسیاری از این تابلو نوشته ها، عبارت « برای شادی روح شهدا صلوات» به چشم می خورد. همین نوشته ها باعث شده بود کسانی که برای گرفتن وضو یا شستن دست و صورت به کنار حوض می آمدند، مدام ذکر صلوات را زمزمه کنند. آنچنان که شهید مرتضی آوینی نیز درباره ی آن چنین گفته است: « شهدا انسی دارند با دو کوهه که مپرس. با ذره ذرهٔ خاکش، با زمینش، با دیوارهایش، با ساختمان هایش، با همهٔ آنچه در چشم ما هیچ نمی آید. میگویی نه؟ از حوض رو به روی حسینیهٔ حاج همت بازپرس که همهٔ شهدای دو کوهه با آب آن وضو ساخته اند. در حاشیهٔ اطراف حوض، تابلوهایی هست که به یاد شهدا روییده اند. اما الفت شهدا با این حوض، نه فکر کنی که به سبب تابلوهاست! من چه بگویم؟ این ها سخنانی نیست که بتوان گفت. تو خودت باید دریابی. وگرنه، دیگر چه جای سخن؟»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : زندگی واقعی دوکوهه، از سر شب به بعد آغاز می شد. بعد از غروب آفتاب، رزمند ه ها در صفوفی منسجم، نماز را در حسینیه به جماعت اقامه می کردند. یکی از بسیجی ها می گوید: « وقتی شب ها در محوطهٔ پادگان دو کوهه قدم می زدی، می دیدی که در آن سوز و سرمای شبانه، در هر گوشهٔ این پادگان، به ویژه در زمین میدان صبحگاه و حسینیه، بچه ها در حال اقامهٔ نماز شب و خواندن ادعیهٔ مأثوره از حضرات معصومین(علیهم السلام) هستند. خصوصاً زیارت عاشورا، دعای جوشن کبیر و مناجات شعبانیه، آنان به حدی در آتش عشق به معبود و راز و نیاز با خدایشان گداخته شده بودند که گویی اصلا آن سوز سرمــای منجمد کننده ی شبانه را احسـاس نمی کردند.» یکی دیگر چنین می گوید: « نصف شب که بیدار می شدی، یک لحظه فکر می کردی که بچه ها دارند نماز جماعت می خوانند. همه بیدار بودند و آدم تعجب می کرد که این ها کی استراحت می کنند. البته فضای پادگان دو کوهه هم برای این کارها خیلی مناسب بود. بعضی شب ها آنقدر هوا صاف و پُر ستـاره بود که شما نمی توانستــی بی تفاوت بمانی، واقعاً من وقتـــی این حالتهای معنوی را از بچــه ها می دیدم، از خودم خجالت می کشیدم.»


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ساختمان گردان ها، روزهای غمناک بسیاری را دیده است. پس از عملیات ها، وقتی اتوبوس های استتار شده، سر می رسیدند، همه دور تادور گردان حلقه می زدند. اشک از چشم همه سرازیر بود. یـکی از بسیجی ها می گوید: « وقتی از عملیـات برمی گشتیـم، از کنار هر اتـاقی که می گذشتی، جز صدای شیون و گریه چیزی نمی شنیدی، بچه هایی که تا دیروز در کنار هم بودیم، حالا همه رفته بودند. آن روزها، غم انگیزترین روز زندگی من بود.» یکی دیگر می گوید: «بعد از عملیات، وقتی وارد پادگان شدیم، غم عالم روی دلمان نشست. دو کوههٔ آن روز، هیچ شباهتی به دو کوههٔ چند روز پیش نداشت. تعداد زیادی از بچه های لشکر شهید و زخمی شده بودند و ما هم که سالم بودیم، دل و دماغ هیج کاری نداشتیم. بچه ها بهت زده به اطراف نگاه می کردند. آن همه سر و صدا و شور و نشاط، حالا تبدیل شده بود به یک سکوت غم انگیز. هر کسی که طاقت تحمل این صحنه را نداشت، به گوشه ای می رفت و به یاد دوستان شهیدش گریه می کرد. از کنار هر اتاقی که می گذشتی، جز صدای شیون و گریه چیزی نمی شنیدی، بچه هایی که تا دیروز در کنار هم بودیم، حالا همه رفته بودند. من خودم در طول مدت حضورم در جبهه، هیچ روزی را به سختی آن روزها تجربه نکردم.» اما غمناک ترین روز دو کوهه، روزی بود که بسیجی ها، پس از عملیات والفجر مقدماتی، به پادگان بازگشتند. بسیاری از یاران و دوستان آنها، در رمل های فکه، جان خود را تقدیم معبود کرده بودند. آن روز غروب، همه در زمین صبحگاه جمع شدند و صادق آهنگران برای دل های داغدار خواند: - ای از سفر برگشتگان، کو شهیدان ما، کو شهیدان ما -کجا شدند غرق به خون، دوستان شما، دوستان شما


نویسنده : امتداد

تاریخ : 1399

خاطره : میدان صبحگاه دوکوهه است اینجا؛ جایی که مثل دریا، انگار انتهایش معلوم نیست. جایی که زمانی معراج روحانیِ عاشقان الله بود. جایی که بسیاری در اینجا مهر شهادت بر پرونده خود زدند و برای همیشه سعادتمند شدند. درست در چنین ساعتهایی اینجا دیگر زمین نبود. اینجا عرش خدا بود. عرش واقعی خدا؛ چونکه عرشیان خاکی در اینجا با خدا ملاقات داشتند. و چه عاشقانه بود آن ملاقاتها! دوكوهه السلام اي خانه عشق سلام ما به تو مي خانه ي عشق ! دوكوهه منزل و مأواي عشاق دگر خالي شده از جاي عشاق آخرين ايستگاه قطار همين‌جا بود؛ «دوكوهه» ردپاي همه شهيدان را مي‌تواني در دوكوهه پيدا كني. پادگاني نزديك انديمشك كه زمان جنگ، بخش جنوبي آن سهم سپاه شد. اينجا هنوز ديوارها زخمي‌اند. نگاه كن شايد پوكه فشنگي گيرت بيايد به يادگار. گاهي وقت‌ها، عراقي‌ها بمب‌هايشان را يكراست سر همين پادگان خالي مي‌كردند. تابلوي تيپ‌ها و گردان‌ها را هنوز برنداشته‌اند تا تو بروي و بخواني: حمزه، كميل،‌ميثم،‌ سلمان، مالك،‌ عمار، ابوذر و ... وقت عمليات، سكوت پر معنا و حزن‌انگيزي فضاي پادگان دوكوهه را فرا مي‌گرفت. كسي هم اگر مي‌ماند، همه‌اش به اين فكر مي‌كرد كه حالا سينه چند نفر، سپر گلوله‌هاي دشمن شده است؟ نه فقط ايمان و خلوص، بلكه، حس ميهن‌پرستي را هم بايد در چشم‌هاي رزمنده‌هاي اينجا پيدا مي‌كردي. اگر شلمچه را با غروبش مي‌شناسند، دوكوهه را هم با شب‌هايش مي‌شناسند. دل مي‌خواهد در تاريكي شب، لابه‌لاي اين ساختمان‌ها پيچ و تاب بخورد. اينجا اولين ايستگاه آسمان است.


پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه
پادگان دوکوهه