یادمان دهلاویه(شهید چمران)
یادمان دهلاویه(شهید چمران)

دهلاویه روستايي‌ است‌ در جنوب‌شرقی بستان و جنوب رود سابله که در ضلع شمالی جاده بستان – سوسنگرد قرار دارد. فاصله این روستا تا سوسنگرد 11کیلومتر و تا بستان 15 کیلومتر است. مدافعان ‌دهلاويه ‌10 روز سرسختانه‌ در برابر دشمن‌ مقاومت‌ كردند تا اينكه‌ در 24 آبان ‌1359 توانی برای‌ مقاومت‌ باقي‌ نماند و دشمن‌ با اشغال‌ دهلاويه‌ خود را به‌ سوسنگرد رساند. در 26/3/1360 رزمندگان‌ ستاد جنگ‌هاي‌ نامنظم به فرماندهی دکتر مصطفی چمران(وزیر‌ دفاع وقت) طی عملیاتی دهلاویه را آزاد کردند اما دشمن با حملات خود این روستا را مجدداً اشغال نمود. هنگامی که دکتر چمران برای معرفی فرمانده جدید عازم دهلاویه شد، در پشت کانال این منطقه(مکان فعلی یادمان) بر اثر اصابت گلوله خمپاره به شدت مجروح شد و هنگام انتقال به بیمارستان سوسنگرد به شهادت رسید. دشمن بعد از این عملیات با وجود در اختیار داشتن دهلاویه آن را تخلیه کرد و در غرب آن مستقر شد. به این ترتیب روستای دهلاویه از دشمن خالی شد در حالی که در تصرف خودی نیز قرار نداشت. این منطقه در 27/6/1360 و در عملیات "شهید آیت‌الله‌مدنی" آزاد شد و غرب دهلایه از آن هنگام تا عملیات طریق‌القدس خط‌مقدم نیروهای خودی بود. یادمان شهید‌چمران در سال 1374 در 400 متری غرب روستای دهلاویه ساخته شد و 10 سال بعد نیز شهیدی گمنام در محوطه مرکزی این یادمان به خاک سپرده شد. این يادمان در مساحتی بالغ بر 440متر مربع ساخته شده و دارای رديف پلكانی به يك برج به صورت چهار گوشه با كاشی‌هايی در داخل آن كه فرازی از سخنان گوهربار امام‌خمينی(ره) بر روی آن منقش شده است، می‌باشد. اين یادمان دارای يك كتابخانه و نمایشگاهی از تصاویر و اسناد دوران كودكی، نوجوانی و جوانی و مبارزات شهيد در جبهه لبنان و همچنين تصاویر مربوط به ايشان در جبهه‌های نبرد تا لحظه شهادت است. مقام‌معظم‌رهبری در پنجم فروردين سال‌1385 با حضور خويش در مشهد شهيد چمران و مزار شهيد‌گمنام رنگ و بوی تازه‌ای به اين مكان دادند.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : انی انا ر بک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی (طه / 12) همانا منم پروردگار تو، پس نعلین (از پای) برکن، زیرا تو در وادی طوی مقدس هستی (و جایگاه مقدس را با کفش آمدن نشاید) اینجا دهلاویه است، سرزمین شهیدان، محل شهادت مرد دعا و جهاد و شهادت. او که به بالاترین مدارج علمی رسید، اما نه برای خود؛ « باید به آن سنگ دلانی که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می فروشند، ثابت کنم که خاک من هم نخواهند شد. باید همهٔ آن تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو درآورم، آنگاه خود خاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم.» او که قدم در راه جهاد گذاشت؛ جنوب لبنان و کردستان و دهلاویه. این جا سرزمینی است که مصطفی را به یاد دارد. و نبردش را آن وقت که تفنگ به دست، به خیل تانک ها هجوم می برد. و بدان هنگام که به تنهایی، با معبودش راز و نیاز می کرد. و او که فریاد خاموش شیعه بود؛ «خدایا، تو را شکر می کنم که شیعیان را با اسلحهٔ شهادت مجهز کردی که علیه طاغوتها و ستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود، ذلت هزار ساله را از دامن تشیع پاک کنند و ارزش و اهمیت شهادت را در معرکهٔ حیات بفهمند و با ایمان خدایی و ارادهٔ آهنین، خود را از لجن زار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند. علی وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین (ع) قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیع را که قرنها دستخوش چپاول ستمگران بود، دوباره کسب کنند.» آداب زیارت را به جا آور، نیت کن که شهیدان با تو هم کلام شوند؛ با تو سخن بگویند. شهدا راهنما هستند، برای همهٔ ما، از قافله جاماندگان. در این جا می توان چشم دل باز کرد. در این جا می توان نفس را زیر پا گذاشت. در دهلاویه می توان خدا را پیدا کرد و به شهر بازگشت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : دهلاویه، روستای کوچکی است در استان خوزستان و در منطقهٔ دشت آزادگان، این روستا در شهرستان سوسنگرد (12 کیلومتری غرب سوسنگرد و 15 کیلومتری جنوب شرق بستان) و در کنار جادهٔ اصلی سوسنگرد - بستان قرار دارد. تا قبل از سال های دفاع مقدس، دهلاویه روستای کوچک و گمنامی بود، اما امروز، مقتل یکی از به یاد ماندنی ترین اسطوره های دفاع مقدس، دکتر مصطفی چمران است که مسافران و زائران زیادی را به سوی خود می کشاند. دهلاویه همچنین شاهد حضور بزرگمردان دیگری همچون علی تجلایی، ایرج رستمی، جواد داغری و ده ها شهید رزمندهٔ دیگر بود که با شهادتشان از این مرز و بوم دفاع کردند. در ابتدای جنگ تحمیلی، علی تجلایی با 50 رزمندهٔ تبریزی به دهلاویه رفت تا از جبههٔ سوسنگرد دفاع کند. او در یکی از یادداشت هایش دربارهٔ مقاومت در دهلاویه نوشته است: «در هجوم دشمن به محور دهلاویه، دهها تانک و نفربر و بیش از 4000 نیروی پیاده شرکت داشتند. با من تماس گرفتند که عقب نشینی کنم، در جواب گفتم تا آخرین نفس خواهم ایستاد.» دشمن در چند روز اول جنگ، نتوانست از سمت جادهٔ بستان - سوسنگرد پیشروی کند و ناچـار به پیشروی از سمت شمـال منطقـه (تپه های الله اکبر) شد. در آن چند روز، روستاهای دو سمت جادهٔ بستان - سوسنگرد، از حملهٔ دشمن در امان ماندند. اما با تصرف بستان، دشمن حملهٔ خود را از امتداد این جاده سازماندهی کرد و پیش آمد. با کشیده شدن آتش جنگ به سمت پل سابله، دهلاویه خالی از سکنه شد و اهالی روستا به شهرها و روستاهای دورتر رفتند. گزارشها حاکی بود که در دهلاویه، نیروهای عراقی خانه های مردم را به غارت برده اند. صبح روز 23 آبان بود که قوای دشمن، با کمک 40 دستگاه تانک، پیش آمدند. نیروهای خودی در دهلاویه تا ساعت 18 مقاومت کردند. وقتی تاریکی شب فرا رسید، توان مدافعان و مهمات آنها کاهش یافته بود و بسیاری هم شهید شده بودند. مدافعان برای کمک به سوسنگرد، از دهلاویه عقب نشینی کردند و با به جا گذاشتن ده ها شهید، به سوسنگرد رفتند و دهلاویه به دست دشمن افتاد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : دکتر مصطفی چمران، برای آن هایی که او را ندیده اند، تصویر مبهمی است از چند خاطره و عکس و البته چند کتاب ارزشمندش، خانهٔ پدریشان در محلهٔ سرپولک تهران بود. تحصیلاتش را در مدرسهٔ انتصاریه، نزدیک محلهٔ پامنار، شروع کرد. همیشه شاگرد اول می شد. مدیر مدرسه به هوش و استعدادش پی برد و با مدیر دبیرستان البرز صحبت کرد تا او را به آن جا منتقل کنند. البرز دبیرستان خوبی بود، اما شهریه می گرفت. مدیر البرز چمران را خواست و برگهٔ امتحانی را جلوی او گذاشت. هنوز سؤالات تمام نشده بود که به مصطفی گفت: «پسرجان! تو قبولی، شهریه هم لازم نیست.» از 15سالگی در درس تفسیر قرآن مرحوم آیت الله طالقانی، در مسجد هدایت، ودرس فلسفه و منطق استاد شهید مرتضی مطهری و بعضی از اساتید دیگر شرکت می کرد. تحصیلات دانشگاهی اش را دردانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران ادامه داد و در سال 1336دررشتهٔ الکترومکانیک با بهترین نمرات فارغ التحصیل شد. سال 1338 با استفاده از بورس تحصیلی شاگردان ممتاز به آمریکا اعزام شد پس از آن تحقیقات علمی در جمع معروف ترین دانشمندان جهان در کالیفرنیای امریکا - دانشگاه برکلی - با درجهٔ علمی ممتاز موفق به اخذ دکترای الکترونیک وفیزیک پلاسما شد. بعد از اخذ دکتری، دانشگاه تگزاس از او به عنوان« استاد تمام» دعوت کرد، اما او استقبال نکرد و در کالیفرنیا پروژه های علمی خود را ادامه داد. مصطفی می توانست بهترین زندگی، احترام وشهرت جهانی را داشته باشد، اما سال 1345 همه چیز را رها کرد و به مصر رفت و به مدت دو سال دوره های چریکی گذراند. صدها انقلابی ا زکشورهای مختلف در اردوگاه بودند و او در آن جا هم شاگرد اول شد. بعد از آن، مسؤولیت آموزش نیروهای ایرانی به او سپرده شد. در سال 1349 به لبنان رفت. در یادداشت های آن روزهایش نوشته است: «من در آمریکا زندگی خوشی داشتم و از همه نوع امکانات برخوردار بودم؛ ولی از همهٔ آن ها گذشتم و به جنوب لبنان رفتم تا در میان محرومان زندگی کنم. می خواستم که اگر نمی توانم به این مظلومان کمکی بکنم، لااقل در میان شان باشم؛ مثل آن ها زندگی کنم و درد و غم آنان را در قلب خودم بپذیرم.» در بحبوحهٔ پیروزی انقلاب 57، چمران در نظر داشت که پانصد رزمنده را تجهیز نموده و خود را به معرکهٔ نبرد در ایران برساند. دولت سوریه نیز دادن امکانات و هواپیما برای انتقال رزمندگان را تقبل نموده بود تا در هر جا که او می خواهد، رزمندگانش را پیاده کند. اما نبرد در تهران طولانی نشد و طرح به مرحلهٔ اجرا در نیامد. با پیروزی انقلاب، چمران در شب 28 بهمن 1357 به کشور بازگشت و با آن که قصد ماندن نداشت، به توصیهٔ امام خمینی (ره) در وطن ماندگار شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پس از اشغال دهلاویه، این منطقه شده بود جبههٔ ستاد جنگهای نامنظم، به فرماندهی دکتر مصطفی چمران. یک روز صبح تماس گرفتند و گفتند که یک عده موتورسوار آمده اند، می خواهند بیاینـد جبهه، اما ظاهرشان ناجــور است. مشکـوک هم هستند و مثــل لات و لوت ها می مانند. قیافه شان به رزمنده ها نمی خورد. رفتم و دکتر چمران را آوردم و گفتم: «این ها هستند.» بعد خودم رفتم دست به سرشان کردم تا بروند. دکتر چیزی نگفت، اما در فکر فرو رفت. یک هفته نگذشته بود که وقتی آمدم، دیدم یک عده با موتورهای پرشی، آنجا ایستاده اند. مسؤول پذیرش گفت که دکتر چمران دستور داد که بیایند، به همه شان احتیاج داریم. چند روز بعد، ایرج رستمی کنار خاکریز مشغول صحبت با رزمندگان و آموزش آنها بود که موتور سوارها آمدند و وقتی رسیده بودند کلاه و چفیه برداشتند و سلام کردند همه موهای سرشان را تراشیده بودند. دکتر چمران هم با آنها بود. رو به رستمی که متعجب مانده بود، گفت: «این ها گروه توابین هستند. از گناه، دعوا و عربده کشی توبه کرده اند و آمده اند تا در راه رضای خدا بجنگند تا بخشیده شوند.» و بعد گفت: « بیایید با دوستانم آشنایتان کنم!» به زودی مشخص شد که اگر این موتورسواران نبودند، هیچ کس جرأت نداشت که از اول جادهٔ سوسنگرد تا انشعابات مختلف رود کرخه و کارون و تا پایین دهلاویه، سوار موتور شود، آر پی جی زن ها را بردارد ببرد جلو و مستقیم برود در دل تانکها بیشتر این موتورسواران، اطراف دهلاویه شهید شدند. آنهایی هم که ماندند، جانباز شدند و هر سال برای دیدار رفقای قدیمی به دهلاویه سفر می کنند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : عملیات آزادسازی دهلاویه، از بامداد 26 خرداد 1360 آغاز شد. در همان ساعات اولیه روستای مخروبهٔ دهلاویه آزاد شد و نیروهای خودی تا یک کیلومتری غرب روستا پیش رفتند. دشمن دو بار دست به ضد حمله زد و نیروهای خودی مجبور شدند کمی عقب بنشینند. متن گزارش ایرج رستمی (فرمانده عملیات) در روز 27 خرداد چنین بود: «دهلاویه مظلوم است. امروز 27 خرداد ماه، در حدود سیصد متری شرق دهلاویه مستقر شدیم. دیروز ساعت 4:30 بامداد حمله کردیم. دشمن را تا یک کیلومتر عقب راندیم. حرکت خودروها در یک کیلومتری غرب دهلاویه به سمت آن جا را دیدیم. برادران خمپاره انداز بسیجی، مواضع دشمن را در این روستا زیر آتش گرفتند و تعدادی از سنگرهای دشمن منهدم شد.» 29 خرداد، دشمن با پشتیبانی آتش توپخانه به دهلاویه حمله آورد. نیروهای رستمی، خسته بودند و تعدادشان نسبت به دشمن کم بود. دامنهٔ حمله هر لحظه گسترش پیدا می کرد. دستور عقب نشینی به سمت شرق روستا صادر شد. رزمندگان که هر متر از زمین را با زحمت پس گرفته بودند، عقب نشینی برایشان تلخ بود. طبق دستور، به شرق رفتند، اما هیچ جان پناهی نبود. توپخـانه ی خودی به کمک شان آمد.لابه لای سنگرها و دیوار خرابه ها، کار به جنگ تن به تن کشیــد. دود غلیظ، منطقه را برداشته بود. ساعت 2:30 بامداد سی ام خرداد بود و فقط چهل گلوله برایشان مانده بود. رستمی، آرپی جی برداشت و یک تانک را نشانه گرفت و بعد جستی زد و به خاکریز جلویی رفت تا از حال بقیهٔ افرادش مطلع شود. دید که همه شان شهید شده اند. بوی خون از همه جا به مشام می رسید. گلولهٔ خمپاره نزدیک او به زمین خورد و... با دستمالی، سر او را بستند تا جلوی خونریزی اش را بگیرند، اما فایده نداشت. او پر کشید و به آرزویش رسید. ساعت حدود چهارونیم صبح بود که جنازهٔ شهید ایرج رستمی را به محوطهٔ ستاد جنگ های نامنظم آوردند.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : پس از شهادت ایرج رستمی، دکتر چمران بلافاصله سیدمحمد مقدم پور را خبر کرد تا به ستاد جنگهای نامنظم بیاید و با هم به خط دهلاویه بروند. ساعت ده صبح 31 خرداد 1360، به سمت دهلاویه حرکت کردند. دکتر می خواست مقدم پور را به جای رستمی معرفی کند. دکتر چمران، تمام راه در دفترچه اش در حال یادداشت کردن بود و حتی لرزش ماشین در نوشته های باقی مانده از وی نمایان است. خدایا، همه چیز بر من ارزانی داشتی و بر همه اش شکر کردم. فکری عمیق دادی و از همهٔ موهبات علمی به اعلا درجه برخوردارم کردی، ای پاهای من، می دانم که شما چابک هستید. می دانم فداکارید. اکنــون می خواهم که در این لحظات آخر، آبروی مرا حفظ کنید. ای پاهای من، سریع تر و تواناتـر باشید. ای دست های من، قـوی و دقیق باشید. ای چشمان من، تیزبین و هوشیار باشید. ای قلب من، لحظات آخر را تحمل کن، به شما قول می دهم که پس از چند لحظه، همهٔ شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش بیابید. دیگر شما را رنج نخواهم داد. دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما از خستگی فریاد نخواهید کرد...» به خط مقدم دهلاویه رسیدند. رزمندگان دورشان جمع شدند. دکتر با همه دست داد و رویشان را بوسید. با همان لیوان های پلاستیکی، مثل بقیهٔ رزمندگان چای خورد و جزئیات اخبار خط را از دیگران پرسید. در همین لحظه بود که آتش بالا گرفت. همه را پراکنده کرد تا تلفات زیاد نباشد. خودش هم دوربین شکاری را برداشت و رفت روی دیدگاه نشست. می خواست ببیند چه خبر شده است. چشم به دشت دوخته بود که یک خمپاره کنارشان منفجر شد. اهمیتی نداد. خمپارهٔ دوم کمی نزدیک تر به زمین خورد. بلافاصله خمپارهٔ سوم به زمین خورد. این بار خیلی نزدیک منفجر شد؛ درست کنار پای مقدم پور و چمران، مقدم پور همان جا شهید شد. چمران هم افتاد. همه خودشان را به بالای سرش رساندند. هنوز زنده بود. سر و صورت دکتر چمران خونین بود. او را داخل آمبولانس گذاشتند. اما راه بیمارستان برایش راه آسمان شده بود. به بیمارستان سوسنگرد که رسیدند، همه چیز تمام شده بود، همه چیز ... «شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بیدار و متعهد راه تعالی و پیوستن به ملاء اعلی دکتـر مصطفـی چمـران را به پیشگاه ولی عصر ارواحنا فداه تسلیت و تبریک عرض می کنم. تسلیت از آن رو که ملت شهید پرور ما سربازی از دست داد که در جبهه های نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ایران، حماسه می آفرید و سرلوحهٔ مرام او اسلام عزیز و پیروزی حق بر باطل بود. او جنگجویی پرهیزکار و معلمی متعهد بود که کشور اسلامی ما به او و امثال او احتیاج مبرم داشت. چمران عزیز با عقیدهٔ پاک خالص غیر وابسته به دسته جات و گروه های سیاسی و با عقیده به هدف بزرگ الهی، جهاد را در راه او از آغاز زندگی شروع و به آن ختم کرد. او با سرفرازی زیست و با سرفرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آن است که بی هیاهو های سیاسی و خودنمایی های شیطانــی، برای خدا به جهـــاد برخیــزد و خود فـــدای هدف کنــد، نه هوی و هوس و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و یادش به خیر؛ و اما، ما می توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد...» (پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران)


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در طول تاریخ ایران، معماری، زبانی برای به نمایش گذاشتن ارزشها و اعتقادات مردم ما بوده است. یادمان دکتر چمران در محل شهادتش، ظرف مدت سه سال ساخته شد. این یادمان در سال 1374 افتتاح شد و ده سال بعد پیکر شهید گمنامی در آن دفن شد. شکل کلی این عمارت، از کنار هم قرار گرفتن بستر کشیدهٔ مستطیل شکل، با یک برج بلند و چند محل دیگر مثل رواق، پلکان، حسینیه، کتابخانه و غیره تشکیل شده است. یادمان شهید چمران ، بخش های مختلفی دارد و در طراحی هر بخش این عمارت، سعی شده که تا حد امکان ابعاد مختلف وجودی شهید چمران و آرمان هایش به نمایش گذاشته شود. برای ورود به محل عروج دکتر مصطفی چمران، باید تواضع کرد و پایین آمد. دور تا دور دیوارهای بیرونی را کتیبه ای برجسته، عبارت الله اکبر را تکرار می کند. در نمای ساده ای که رو به جاده است، پنج دهانه ساخته شده است و از هر دهانه دری به سمت حیاطی مربع شکل باز می شود. پس از عبور از ورودی، حیاطی چهارگوش نمایان می شود که دور تا دورش رواق دارد. عمق این رواق ها نسبتأ زیاد است و دورتادور حیاط را پر از سایه می کند. وقتی زائران به فضایی سایه دار می رسند، حوض آبــی را در مقابل خود می بینند. حوضی که هر چند روی زمین است، اما تصویر آسمان را در دل خود دارد. در سمت شرقی حیاط، نمازخانه ای است که از آن سه درگاه به سمت حیاط باز می شود و چهار ستون در میانه اش دارد. این نمازخانه بین سفره خانه و کتابخانه قرار گرفته است و محلی سجود و راز و نیاز زائران است. در بدنهٔ شمالی حیاط، در بین ستون های رواق ورودی، در دیوار پشتی آنها روزنه های مستطیل شکلی تعبیه شده است که از درون آن ها دشت ها و خاکریزهای کنارهٔ رود سابله و مقر نیروهای تحت امر شهید چمران دیده می شود. از میان پنج دهانهٔ رواق غربی حیاط و در مقابل نمازخانه، پله هایی است که با تمام عرض حیاط، زائران را به طبقهٔ بالا هدایت می کنند. محوطهٔ بالایی، در انتهای پلکان پهن شده است و از فراز ان تمام دشت ازادگان دیده می شود. در گوشه ای از این محوطه، بر فراز جایی که دکتر چمران به شهادت رسید، برجی بنا شده است. در بنای شهید چمران نیز چگونگی تقرب به مجموعه و مقصد نهایی که همان محل شهادت است، از طریق طاق نماهای ورودی و برج تعریف شده است. مقصد نهایی حرکت، داخل چهار طاقی برج است که آسمان بار دیگر از منفذ بالای برج نمایان می شود و نمادی از دریچهٔ رحمت خدا و سفر به عالم دیگر است. شهید چمران، در پس ظاهر جنگجو و باصلابتش، روحی لطیف، عارفانه و هنرمند داشت. برج یادمان او نیز از بیرون صلب، محکم، سنگی و بر چهار وجه و پایه استوار است و از درون، با گچبری های ظریف و نقوش نرم همراه است.


نویسنده : امتداد

تاریخ : 1399

خاطره : دهلاویه با همه ی ساختگی بودنش با همه ی دست خوردگی ها بوی چمران می دهد و این یعنی تو پرت می شوی به هر آنچه از او خوانده ای و پر باران می شوی وقتی لحظه لحظه زندگیش را می بینی چه آنکه بر قاب عکسی باشد... كمتر كسي فكرش را مي‌كرد كه يك روستاي كوچك به اسم دهلاويه كه قبل از جنگ كمتر كسي نامش را شنيده بود، اين همه زائر پيدا كند و مردم از خاكش براي خود يادگاري بردارند. دهلاويه در شمال غربي سوسنگرد، در كنار جاده بستان است. حكايت اين روستاي كوچك شنيدني است. اواخر آبان ۱۳۵۹ بود. عراقي‌ها قصد حمله به دهلاويه را داشتند، ولي نيروهاي رزمنده دهلاويه خيلي كم بودند. وضع بدي بود. كمك رسيد، چند تا كاميون از انتهاي جاده دهلاويه خودشان را نشان دادند. رزمنده‌ها تبريزي بودند؛ اين همه راه را از آذربايجان آمده بودند براي دفاع از روستاي دهلاويه. بچه‌ها اشك شوق مي‌ريختند. توان دفاعي دهلاويه بالا رفته بود، ولي آب و غذا داشت تمام مي‌شد. برنامه‌ريزي‌ها به هم خورده بود. كسي نبود كه از بيرون شهر غذا بياورد. مردم شهر هم دلشان مي‌خواست اسلحه داشته باشند، اما كسي نبود كه آنها را مجهز كند. نيروهاي مدافع شهر هم يا شهيد شده بودند و يا در جبهه دهلاويه مستقر بودند. سوسنگرد هم در محاصره بود. درخواست نيرو شد، گفتند اقداماتي براي اعزام نيرو انجام شده است، ولي تجهيز و اعزام آنها از استان‌هاي ديگر، حداقل دو هفته وقت لازم داشت؛ زمان به سرعت مي‌گذشت. باران آتش بود، از گلوله خمپاره گرفته تا توپ و كاتيوشا. جنگ بود و دفاع از دهلاويه و سوسنگرد و تنها پنجاه پاسدار تبريزي و نيروهاي مردمي و سپاه سوسنگرد. همين و بس! بچه‌ها چنان مقاومتي از خود نشان دادند كه عراقي‌ها با بي‌سيم گزارش داده بودند: «كار در دهلاويه گره خورده است.» نيروهاي عراقي از سه طرف به سمت شهر پيش‌روي مي‌كردند. هيچ راهي براي نجات زخمي‌ها و تخليه شهدا وجود نداشت، مگر از طريق رودخانه كه آن هم بلم نياز داشت. دهلاويه سقوط كرد. چمران دست به كار شد. بين ارتش، سپاه و نيروهاي داوطلب مردمي هماهنگي ايجاد كرد. به بچه‌ها تاكتيك‌هاي جديد نظامي ياد داد. منتظر دستور امام (ره) بود. بالاخره نيمه‌هاي شب ۲۵ آبان اين دستور ابلاغ شد و صبح ۲۶ آبان نيروهاي ايراني حمله را آغاز كردند. در جريان باز‌پس‌گيري دهلاويه دكتر چمران زخمي شد. آمار شهدا هم بالا رفته بود؛ اما فتح دهلاويه براي رزمنده‌ها مهم بود. بچه‌هاي ستاد جنگ‌هاي نامنظم، يك پل ابتكاري و چريكي روي كرخه ساختند تا راهي براي ورود به اين شهر پيدا كنند. خرداد ۶۰ درگيري در دهلاويه بالا گرفت. نيروهاي دو طرف آن قدر به هم نزديك شده بودند كه با نارنجك مي‌جنگيدند. مناجات معروف شهيد چمران با اعضا و جوارحش، در همين شرايط نوشته شده است: «اي قلب من! اين لحظات آخرين را تحمل كن... به شما قول مي‌دهم كه پس از چند لحظه، همه شما در استراحتي عميق و ابدي آرامش بيابيد...» دهلاويه براي هميشه آزاد شد، اما براي اين آزادي‌اش تاوان بزرگي را پس داد؛ تاواني به قيمت خون پاك‌ترين فرزندان اين سرزمين؛ تاواني به بزرگي خون چمران و دوست سرگردش احمد مقدم. چمران و ديگر يارانش همان‌جا از قيد زمان و مكان رها شدند و به ياران شهيدشان پيوستند و دهلاويه را زيارتگاه كردند كسي فكرش را نمي‌كرد اين روستاي كوچك روزي اين همه زائر داشته باشد.


نویسنده : کتاب مصطفی چمران؛ نگاهی به زندگی و زمانه شهید دکتر چمران

تاریخ : 1399/09/12

خاطره : "شهید مصطفی چمران"، دهم مهر ماه 1311 در تهران دیده به جهان گشود. دکتر چمران، فیزیک دان، سیاستمدار و از فرماندهان ایران در جنگ تحمیلی و بنیان گذار ستاد جنگ های نامنظم در جریان دفاع مقدس بود. وی در دانشگاه تهران، تحصیلات خود را در رشته الکترومکانیک به پایان برد. سپس برای ادامه تحصیل به آمریکا رفت و درجه دکتری در فیزیک پلاسما را کسب کرد. شهید چمران در 31 خرداد ماه 1360 در مسیر دهلاویه به سوسنگرد بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پشت سرش در 49 سالگی به شهادت رسید. پایگاه خبری نوید شاهد تهران بزرگ، در ادامه چند خاطره کوتاه از زبان هم کلاسی دوران مدرسه شهیدچمران را برای علاقه مندان منتشر می کند. دوست و همراه شهید مصطفی چمران روایت می کند: «مدیر دبستان با خودش فکر کرد و به این نتیجه رسید که حیف است مصطفی در آن جا بماند. خواستش و به او گفت برود، مدرسه البرز و با دکتر مجتهدی نامی، که مدیر آن جاست صحبت کند. البرز دبیرستان خوبی بود، ولی شهریه می گرفت. دکتر چند سوال از مصطفی پرسید. بعد یک ورقه داد که مسئله را حل کند. هنوز مصطفی جواب ها را کامل ننوشته بود که دکتر گفت: «پسر جان تو قبولی. شهریه هم لازم نیست بدهی.» *** چند بار اتفاق افتاده بود که کنار جاده، وقتی از این ده به ده دیگر می رفتیم، می دیدم که بچه ای کنار جاده نشسته و دارد گریه می کند. ماشین را نگه می داشت، پیاده می شد و می رفت، بچه را بغل می کرد. صورتش را با دستمال پاک می کرد و او را می بوسید. بعد همراه بچه شروع می کرد به گریه کردن. ده دقیقه، یک ربع، شاید هم بیش تر.


دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه
دهلاویه