یادمان شهدای نهر خیّن
یادمان شهدای نهر خیّن

خيّن نهری است در در نزدیکی روستای خیّن در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و 5/2 متر عمق و بین 8 تا 30 متر عرض آن متغییر است و در تنومه عراق به شط‌العرب می‌ریزد. قبل ازآغاز جنگ، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر مرتباً در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح می‌پرداخت. با آغاز جنگ تیپ20 لشکر5 پیاده-مکانیزه ارتش عراق در مورخ 31/6/1359 در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت و این درحالی بود که از روزهای قبل پاسگاه خین زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی در این پاسگاه مقاومت می کردند. در سومین روز جنگ این پاسگاه تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند. در جریان آزادسازی خرمشهر خین یکی از محورهای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر8 نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم‌الانبیاء(ص) در محدوده آن صورت گرفت. در عملیات کربلای4 این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشي‌هاي ضربدري و سيم‌خاردارهاي حلقوي و انواع ميادين مين و موانع خورشيدي مانع بسيار جدي براي عبور رزمندگان در عملیات‌های کربلای 4 و5 محسوب مي‌شد. عبور از منطقه باتلاقي و لجن‌زار و نفوذ به دژ جنوبي نهر خين با ارتفاع 5/2متر و عرض6 متركه در وسط آن كانالي بتوني با مهندسي پيچيده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهاي نگهباني و كمين ضد گلوله تعبيه شده بود كه آرپي‌جي هم قدرت تخريب آن را نداشت و انواع جنگ افزارها از قبيل توپ 106، آرپي جي 11 و چهار لول ضد هوايي از آن محافظت می‌کردند عملاً کاری غیر ممکن بود. با این حال رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه به دشمن خسارات و تلفات فراواني وارد نموده و حتي عده‌اي از رزمندگان از نهر خين گذشتند. اما در نهایت به دليل لورفتن عمليات و حجم بسيار سنگين آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عمليات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به‌دست آمده در این عملیات، این منطقه در عملیات کربلای ‌5 آزاد شد.

نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : این جا نَهر خین است. قطعه ای از نام بهشت. نام این سرزمین برای تمام اهل معرفت آشناست. خین بوی کربلا را می دهد. از پل نو که به طرف شلمچه می روی، سمت چپ تابلوی نهر خین را می بینی؛ نهری که جزیره بوارین عراق را از شلمچهٔ ایران جدا کرده است. این رودخانه کوچک، در این بیابان دور افتاده، دروازه ای از بهشت است. این دروازه را خیلــی ها دیده اند، اما دیگر برنگشته اند تا به تو بگویندکه در این جریـــان آرام چه دیده اند؟ و اگر تو اهلیت داشته باشی، شاید با تو بگویند. ای مسافر، ای زائر، خوب به تماشا بنشین، این جازمانی اینقدر ساکت و خاموش نبود. این جا، جای جای کویش بوی عشق می دهد. این جا زمینش داغ حسرتی بزرگ بر دل دارد. این جا لاله هایش از خون رنگ گرفته اند و از مناجات بوی. این جا نهر خین صدها قصه ی ناگفته در دل دارد و شب و روز ترانهٔ افسوس می خواند. این جا سنگریزه هایش شب ها آرام آرام ناله می کنند. اینجا سکوتش نیز با انسان سخن می گوید. اینجاسرود جدایی از در و دیوارش منعکس است. اینجا غروبش تمامی هستی آدمی را ذره ذره آب می کند. این جا ستاره هایش در دل شب صحنه هایی را شاهد بودند که خورشید همیشه از نظاره شان محروم بود. این جا هر روزش عیـــد بود؛ چرا که خدا در این جا هیچ گاه معصیت نمی شد. این جا روزی وعده گاه شهیدان بود. این جا خدا به زیباترین شکل پرستش می شد. در این جا هیچ کس گرفتار مرگ نمی شد؛ مرده ها خود به این جا می آمدند و حیات جاوید می گرفتند. ساکنان این سرزمین که اکنون این جا را ترک کرده اند، همه اهل نماز بودند، و ذکر. از ان نوع نمازی که آدمی را از کارهای بد باز می دارد و آن ذکری که دوای درد غفلت است. ای مسافر، خوب به تماشا بنشین، این لحظه ها دست نیافتنی است.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : خین نهری است در نزدیکی روستای خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می کند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و 2/5 متر عمق و بین 8 تا 30 متر عرض آن متغیر است. شهرکی به نام ولی عصر و روستایی به نام خین پیش از جنگ تحمیلی در کنار نهر خین وجود داشت که دارای بازار و نخلستان بود، ولی اکنون فقط مسجد ولی عصر که مرکز و سنگر مقاومت در جنگ تحمیلی بود، از این شهرک و روستا باقی مانده است. خین مخفف کلمهٔ عربی اخین به معنای دو برادر است. دلیل این نام گذاری، وجود دو نهر است که در مجاورت یکدیگر، در این منطقه جاری بوده و نخلستان و زمین های اطراف را سیرآب می کرده است. از آنجا که شلمچه یکی از نقاط حساس مرزی به شمار می رفت، چند پاسگاه وظیفهٔ حراست از منطقه را برعهده داشتند که مهمترین آنها عبارتند از پاسگاههای شلمچه، مؤمنی وخین، قبل از آغاز جنگ تحمیلی، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر، در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح می پرداخت. با آغاز جنگ، تیپ 20 لشکر 5 پیاده مکانیزه ارتش عراق در 31 شهریور 1359 در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت و این در حالی بود که از روزهای قبل، پاسگاه خین زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی، در این پاسگاه مقاومت می کردند. در سومین روز جنگ، پاسگاه خین تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند. در جریان آزادسازی خرمشهر، خین یکی از محورهای ورود به شهر بود. در عملیات والفجر 8 نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم الانبیاء(ص)تا در محدوده آن حضور داشت. در عملیات کربلای 4 این منطقه شاهد سنگین ترین درگیری بود؛ به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشی های ضربدری و سیم خاردارهای حلقوی و انواع میادین مین و موانع خورشیدی، مانع جدی برای عبور رزمندگان در عملیاتهای کربلای 4 و 5 محسوب می شد. عبور از منطقه باتلاقی و لجن زار و نفوذ به دژ جنوبی نهر خین با ارتفاع 2/5 متر و عرض 6 متر که در وسط آن کانالی بتونی با مهندسی پیچیده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهای نگهبانی و کمین تعبیه شده بود که آر پی جی قدرت تخریب آن نداشت و انواع جنگ افزارها از قبیل توپ، آر پی جی 106 و چهارلول ضدهوایی از آن محافظت می کردند، عملا کاری غیرممکن بود. با این حال، رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه به دشمن خسارات و تلفات فراوانی وارد نموده و حتی عده ای از رزمندگان از نهر خین گذشتند. اما در نهایت، به دلیل لو رفتن عملیات و حجم سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات، این منطقه در عملیات کربلای 5 آزاد شد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : ماه آذر و دی سرما شدیدتر شده بود. گاهی شبها یخ لباسهای غواصی را می تکاندیم تا مقداری شل شود و بشود بپوشیم. بعد هم بچه ها این مشکل کوچولو را با ذکر گفتن به راحتی حل می کردند! در آب، سرما غوغا می کرد. صدای به هم خوردن دندانها به خوبی شنیده می شد. ولی سرانجام عادت کردیم. صدای ذکر گفتن بچه ها که از دهانهٔ اشنوگل شنیده می شد، منظرهٔ جالبی را درست می کرد. هر چه می گذشت، از نظر روحی و جسمی آماده تر می شدیم. شبها که از آب می آمدیم بیرون، اصلا سرما را حس نمی کردیم. آنقدر بدون لباس این ور و آن ور می رفتیم و به سر و کلهٔ هم می زدیم و چای می خوردیم تا بدن مان با باد سرد زمستان خود به خود خشک شود. کار طاقت فرسای غواصی هم برایمان عادت شده بود و فین زدن مثل راه رفتن بود. معمولا در هر نوبت که وارد کارون می شدیم، بین ده تا بیست کیلومتر شنا می کردیم و اغلب هم برخلاف جهت جریان رود. حدود سه ماه آموزش دیدیم. بدن مان مثل ماهی لیز شده بود! بعضی از بچه ها به شوخی می گفتند که احساسی می کنند دارای آبشش شده اند! علی، از بچه های غواصی، یک عارف به تمام معنا بود؛ تودار، دل سوخته، متواضع، کم حرف و بسیار خجول، تعریف می کرد که در مشهد وضع خوبی نداشته و در تیپ های آن چنانی و آرایش و لباس و کارهای مبتذل غـرق بوده. در سال 62، یک نفـر با او صحبت می کنـد و به او می گوید یک ماه برو جبهه، اگر خوب نبود، برگرد. علی می گفت چندین بار به طرف تأکید کردم که سر یک ماه برمی گردم. ها ! بندهٔ خدا تضمین کرده بود که سـر یک ماه خودش علـی را برمی گرداند. می خنـدید و می گفت نمی دانم چرا این یک ماه تمام نمی شود! یک بار به او گفتم: «وقتی برگردی، چکار می کنی؟ نمی ترسی رفقای سابقت عوضت کنند؟» لبخندی زد و گفت: «فعلا نمیخواهم بروم. هر وقت خواستم برگردم، برایش فکری می کنم» آخرین بار او را شب عملیات کربلای 5، آن طرف نهر خین دیدم. تازه داشتیم کانالهای ان سمت نهر را پاکسازی می کردیم. از توی کانال، پیچیدم سمت چپ که ناگهان یکه خوردم. یک گلوله توپ، خورده بود وسط بچه های دسته.علی هم در بین آنها بود. دلم آنجا بدجوری سوخت.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : 17 دی 1365 بود. بعد از مراسم نماز ظهر گفتند: «چون باید راه نهر خین باز شود تا کل گردان رد شود، مایک دسته ویژه مرکب از دو تیم انتخاب کرده ایم؛ شامل شش تخریب چی و سه آر.پی.جی زن برای هر تیم.» وقتی اسامی را خواندند، اسم من هم بود. ساعت چهار بعدازظهر، تا نزدیکی های خط رفتیم. بعد پیاده رفتیم و حدود ساعت شش بعدازظهر، در سنگرهای پشت نهر خین مستقر شدیم. گفتند تا نماز نشده، وضو بگیرید و لباسهای غواصی تان را بپوشید. ساعت دوازده ونیم، در حالی که خط در سکوت کامل بود، فرماندهان آمدند و آخرین سفارشهای لازم را کردند. تجهیزات را بستیم و راه افتادیم. ساعت حدود یک بود که داخل تونل شدیم. تیم دیگر هم از تونل دیگر رفت. داخل تونل، به انتظار اعلام رمز عملیات نشسته بودیم. نفر اول، امیر نظری بود؛ نفر دوم حسین صادقی نژاد؛ بعد مسعود احمدیان، حسین پورغلام و نفر پنجم من بودم. برادر جلیل لب تونل نشسته بود و سعید فانی هم در کنارش، برادر جلیل بعد از صحبت با بیسیم، آهسته چیزی در گوش سعید فانی گفت. سعید با عجله آمد و به امیر نظری گفت: «یا فاطمه الزهرا(س)، امیرجان شروع کن. یا علی» اشک به چشمم دوید. امیر با شنیدن نام خانم فاطمه (س) لبخند زد و با بیلچه شروع کرد به برداشتن آخرین قسمت تونل تا راه باز شود. راه که باز شد، چشمتان روز بد نبیند، دیدیم کوهی از سیم خاردار و خورشیدی، نهر خین را پوشانده است. آسمان بر اثر منورهای فراوان، مانند روز روشن بود. نور شدیدی داخل تونل زد. صدای انفجار شدید در اطراف هم نشان از درگیری و شروع عملیات داشت. امیر نظری نگاه معنی داری به ما کرد و گفت: «بچه ها برویم، یا علی» هنوز سر امیر کاملا از تونل خارج نشده بود که یک تیر قناصه درست خورد توی پیشانی اش با یک آخ کوتاه، جلوی چشمان ما پر زد به ملکوت. قناصه چی عراقی، سر تونل را نشانه گرفته بود. جنازهٔ امیر راه تونل را بسته بود. گیج شده بودیم. مسؤول گروه حسین صادقی نژاد گفت: «برادر جلیل می گوید تیم شما از روی جنازه امیر رد بشود، بعد جنازه را خودمان می کشیم عقب.» خودش جلوتر رفت و هنـــوز سرش بیرون نرفتــه بود که یــک گلوله آر پی جی خورد لب تونل و بارانی از گل و موج و ترکش ریخت روی سرش، حسین با ناراحتی فریاد کشید: «کور شدم، هیچ جا را نمی بینم.» فریاد برادر جلیل بلند شد: «حسین، بیاعقب. نفر بعدی برود.» مسعود احمدیان گفت: «بچه ها، وجعلنا را بخوانید.» سپس نگاهی مثل نگاه خداحافظی به ما کرد و محکم و زیبا گفت: « بسم الله الرحمن الرحیم» و با سرعت از در تونل کنار، نوبت من بود. به تقلید از مسعود، به سرعت پریدم بیرون و شیرجه رفتم توی نهر خین، وقتی از توی آب نگاه به عقب انداختم، جنازه بچه هایمان را لب تونل دیدم. نایستادم و بنا کردم به خنثی کردن مین ها و قطع کردن سیم خاردارها.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شهید محمدحسن نظر نژاد از فرماندهان بزرگ جنگ تحمیلی در لشکر 21 امام رضا(ع) بود. بچه های خراسان به او بابانظر می گفتند. خاطراتش در کتابی با عنوان «بابانظر» به چاپ رسیده است که یکی از بهترین کتابهای خاطره از جنگ هشت ساله محسوب می شود. عملیات کربلای 5 عملیات کم نظیری است. می دانید وقتی صدها هزار کلاشینکف به دست، در یک زمین چهارصد کیلومترمربعی به جان هم بیفتند، چه می شود؟ از هر طرف صدای شلیک گلوله های سبک و سنگین، انفجـــار خمپاره، توپخانه و کاتیوشا، هواپیما و هلیکوپتر بیداد می کرد. در این عملیات، خیلی ها پرده های گوششان پاره شد. خیلی ها دچار اختلال روانی شدند. واقعاً غوغایی بود. نزدیک به پنج هزار قبضه توپ و چند هزار تانک کار می کرد. در آماده سازی عملیات کربلای 5، فراز و نشیب زیادی را طی کردیم. چون نیروهایی باید عملیات می کردند که در عملیات کربلای 4 ناکام مانده بودند و در این قسمت از عملیات، حتی به یک هدف کوچک هم نرسیده بودیم. همهٔ گردان هایی که در کربلای 4 داشتیم، در کربلای5 شرکت دادیم. در منطقه، دو قرارگاه برای لشکر احداث کردیم. 5 قبضه مینی کاتیوشا، 15 قبضه خمپاره 120 و 12 قبضه خمپاره 81 پشت خط اول قرار دادیم. شب 19 دی 1365 فرماندهان واحدهای لشکر و فرمانده 4 گردان خط شکن به قرارگاه فراخوانده شدند تا به آخرین توجیه فرمانده لشکر، آقای قاآنی گوش بدهند. وقتی بچه ها با هم خداحافظی می کردند، صدای گریه تا بیرون سنگر می آمد. طاقت نیاوردم. از سنگر بیرون آمدم. در تمام دوران حضورم در جنگ، خداحافظی مثل کربلای5 ندیدم. در خط اتش ما، ده دوازده دستگاه توپ 106 استقرار پیدا کرده بود. بچه های تخریب هم سر جای خودشان قرار گرفته بودند. آن شب، باران نرمی شروع به باریدن کرد. ساعت 10 بود که قرار شد رمز عملیات گفته شود. رمز عملیات یا فاطمه الزهرا(س) یا بود. آقای قاآنی بعد از خواندن آیه « اِنا فتحنالک فتحاً مبینا» سه بار رمز را اعلام کرد. بعد به من گفت غواص ها را بفرست داخل نهر خین، راه افتادم. به محض این که عملیات اغاز شد، غواص ها خط را شکستند. پشت سر آنها، پل را انداختیم. لودرها و بلدوزرها هم شروع کردند به پر کردن نهر خین، سه گردان را با سرعت به داخل جزیره بوارین نفوذ دادیم و عملیات را شروع کردیم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شب عملیات کربلای 5، من به عنوان تخریب چی وارد نهر خین شدم. نهری که عرض آن شاید بیست وپنج تا سی متر بیشتر نبود. همهٔ آن را پر از سیم خاردار و مین کرده بودند.عراقی ها آن سمت نهر سنگر داشتند و ما این سمت نهر، بچه های غواص تا می خواستند وارد نهر خین شوند، تیر می خوردند و شهید می شدند. غوغای روم بود انگار، تیرهای سرخ همهٔ آسمان را روشن کرده بودند. اولین نفر توی نهر، مسعود بود و بعدش من بودم. رفتم به سمتش داشت تند تند سیم خاردارهای داخل نهر را قطع می کرد و معبر می زد. همینطور که به سمتش می رفتم، سیم خاردار قطع کن را از گردنم باز کردم و سلاح را به پشت انداختم. عراقیها بالای سر ما بودند و مثل نقل و نبات روی سرمان گلوله می ریختند. وقتی دیدم گلوله ها با ما کاری ندارند، و مسعود را دیدم که بی خیال مشغول معبر زدن است، من هم بیخیال شدم. در بین ردیف سوم و چهارم، از ده ردیف سیم خاردار و مین بودیم که یک دفعه تیری خورد به سر مسعود. صدای شکستن جمجمه اش را شنیدم. در حالی که چشمهایش را به چشمهای من دوخته بود، به زیر آب رفت. نگاه آخرش بدجوری دلم را سوزاند. درست همان طور که دوست داشت، داخل آب شهید شد. حالا من تنها بودم. پشت ســرم را نگاه کردم و دیـدم بقیه ی بچه های تیم همه لب تونل یا اول ساحل نهر خین شهید شده اند. منظرهٔ دردناکی بود. وقت فکر کردن نبود. شروع کردم به ادامهٔ پاکسازی معبر، سرم را بالا بردم ببینم در خط عراق چه خبر است که دیدم یک عراقی با آر پی جی به سمت من نشانه رفته رفتم زیر آب. گرمی و نور گلوله را که دقیقا از بالای سرم رد شد، احساس کردم. بالا که آمدم، دو سه عراقی دیگر داشتند مرا به هم نشان می دادند. دیگر جای معبر زدن نبود. به فکرم رسید از زیر سیمهای خاردار درون آب بروم. البته احتمال این که گیر کنم و خفه شوم، زیاد بود. اما زیرآب رفتم و سیم خاردارها را با دست کشیدم. خوشبختانه کنده شد. می شد از زیر آنها عبور کرد. برگشتم روی آب و نفس گرفتم و دوباره رفتم زیر آب. دو سه ردیف را رد کردم، دوباره نفس گرفتم و رفتم زیر آب. از هر ردیف که رد می شدم، تکه ای از لباس و بدنم گیر می کرد و کنده می شد. اما مهم نبود. وقتی نفسم تمام شد و خواستم دوباره بالا بیـایم، با کمال تعجب دیدیم که به ساحل عراق رسیده ام. درست زیر خاکریز عراقی ها بودم.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : شب عملیات کربلای 5 بود. مأموریت لشکر امام رضا(ع)، عبور از نهر خین و تصرف جزایر بوارین و ماهی بود. از حدود یک ماه قبل از عملیات، بچه های تخریب تونلی از زیر خاکریز خودمان تا نزدیک آب رودخانه حفر کرده بودند تا بچه های غواص بتوانند با از بین بردن کمین های آنها، خط را بشکنند ومتعاقب آن بچه های مهندسی پل های خیبری را که قبلا به طول 30 متر به هم وصل کرده بودند، روی پل بیندازند و راه عبور گردانهای خط شکن و عملیاتی باز شود. همچنین مأموریت گروه تخریب، عبور از پل و انهدام تک های از خاکریز دشمن بود که رزمندگان خط شکن با عبور از داخلی این خاکریز بریده شده، به سرعت وارد کانالهای دشمن شوند و از تیررس مسلسلها و تیربارها مصون بمانند. مأموریت انفجار ماده منفجره 40 پوندی خرج گود روی خاکریز دشمن، برعهده من بود. خرج گود 40 پوندی را در بغل گرفته بودم و پای خاکریز کوچکی که مشرف بر نهر خین بود، نشسته بودم، منتظر استقرار پل و حرکت روی آن بودم. عملیات شروع شده بود. غواص ها وارد آب شده بودند و از نهر هم گذشته بودند. آتش بی امان دشمن و توپخانه خودی، به همراه غرش مسلسلها و دوشکاها و آر.پی.جی ها و بوی انفجار باروت و آتش، فضا را پر کرده بود. گلوله های آتشین رسام، از همه طرف بر سرمان باریدن گرفته بود. در این موقعیت، بچه هایی که مسؤول استقرار پل بودند، حرکت کردند و یا علی گویان پل را به سمت رودخانه می آوردند. در زیر نور منورها، چشمم به چهرهٔ برافروخته و زیبای یک بسیجی سیزده چهارده ساله افتاد که یازهرا می گفت و زیر پل را گرفته بود و به علت سن کم و کوتاهی قد، از آرپی جی اش کمک گرفته بود. در این لحظات حساس و خطرناک که حدود 50 نفر بسیجی پل را می آوردند، ناگهان تیربارچی عراقی متوجه شد و تمامی نیروها را زیر رگبار گرفت. تعدادی بلافاصله روی زمین افتادند و پل هم افتاد رویشان با فریاد بسیجی یازهراگو و آتشی که از پشتش زبانه می کشید، فهمیدم گلوله ای به خرج های آرپی جی که داخل کوله پشتی اش قرار داشت، اصابت کرده و یکی از خرجها آتش گرفته است. رزمنده سیزده چهارده ساله روی زمین افتاد. می غلتید و فریاد میزد. دو سه نفر به سمتش دویدیم، ولی هر کاری کـردیم، نتوانستیم کولـه اش را باز کنیـم. به خاطـر این که کوله اش موقع عملیات باز نشود و سروصدا نکند، آن را با بند پوتین بسته بود و هر کاری کردیم، باز نشد. در این موقع، ناگهان خرج آر.پی.جی دوم، با آتشی شدید شعله کشید. از روی ناچاری عقب کشیدیم. بعد از خاموش شدن شعله، دوباره به سمتش دویدیم تا خاموشش کنیم و او همان طور روی زمین غلت می زد و فریاد می کشید. کم کم رمق های آخرش را نیز از دست داد. بوی گوشت و پوست سوخته، همه جا را پر کرده بود. بلافاصله خرج آر پی جـی سوم نیز شعله کشید... مـا فقط نظاره گر سوختن آن بسیجی بودیم که ذره ذره مثل شمع آب می شد و کاری از دستمان برنمی آمد.


نویسنده : بروشور راهیان نور

تاریخ : 1399

خاطره : در عملیات والفجر 8، قرار بود عملیاتی در منطقه شلمچه انجام شود تا نیروهای عراقی از این سمت هم درگیر شوند. البته عملیات انحرافی بود. عملیات انجام شد. بچه ها روی نهر خین پل زدند و رفتند جلو. اما وقتی عملیات در فاو پیش رفت، دستور دادند نیروها از این منطقه بیایند عقب، اما عراقی ها آمدند جلو و حتی می خواستند از روی پل نهر خین هم بگذرند و بیایند این طرف. 9 نفر از گروه انفجارات، به همراه نیروهای دیگر که 16 الی 17 نفر بودند، به پشت نهر خین آمده بود، تا از ورود عراقی ها به منطقه جلوگیری شود. در 40 متری نهر، 4 نفر از رزمنده ها باقی مانده بودند و بقیه به فیضی شهادت نائل شدند. با این که عراقی ها می دانستند این طرف تعداد نیروهای ایرانی کم است، به سمت ما نیامدند که چرایی آن را هیچگاه متوجه نشدیم. ما 4 نفر به پشت خاکریز آمدیم و زمین گیر شدیم. تیربارچی عراقی به سمت ما نشانه رفت که از این بین 3 نفر ماندیم؛ دو تخریب چی و یک بیسیمچی یک تیر به دست من و یک تیر هم به گلوی بیسیم چی خورد که او ابتدا به من نگاه کرد و سپس به سمت کربلا نگاهی انداخت و شهید شد. تنها من از آن گروه مانده بودم و باید پل منفجر می شد؛ زیرا اگر عراقیها به این سمت نهر می آمدند، همرزمان قتل عام می شدند. به محض تاریک شدن هوا، حدود 15 نفر از رزمنده ها به پشت خاکریز آمدند. آتش دشمن به قدری سنگین بود که نیروهای خودی نمی توانستند کاری کنند و از آنجایی که دشمن فکر نمی کرد کسی در منطقه باقی مانده باشد، همراه با تانکها به سمت منطقه حرکت کرد. در این لحظه، یک بسیجی یزدی بلند شد و روضه حضرت قاسم را خواند. رزمنده ها بلند شدند و گریه کنان و فریاد زنان، شروع به شلیک کردند؛ تا جایی که عراقی ها فکر کردند یک لشکر نیرو به منطقه آمده. دیگر تانکها جلوتر نیامدند و بچه ها توانستند پل را منفجر کنند و عملیات در این منطقه تمام شد و رزمنده ها توانستند از سمت اروند خود را به فاو برسانند.


نویسنده : دفاع پرس

تاریخ : 1393

خاطره : از پل نو که به سوی شلمچه حرکت کنی، سمت چپ تابلوی"به طرف نهر خین" دیده میشود. نهری که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا میکند. این نهر در بیابان دور افتاده، دروازهای از بهشت است که آنهایی که رفتند خیلیهایشان برنگشتند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغییر است و در تنومهی عراق به شط العرب میریزد. قبل از آغاز جنگ، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر به طور مرتب در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح میپرداخت. با آغاز جنگ تیپ 20 لشکر 5 پیاده –مکانیزه ارتش عراق در تاریخ 31 شهریور 59 در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت. این در حالی بود که از روزهای قبل پاسگاه خین زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی در این پاسگاه مقاومت میکردند. در سومین روز جنگ این پاسگاه تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند. در جریان آزادسازی خرمشهر، خین یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر8 نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم الانبیا(ص) در محدوده آن صورت گرفت. در عملیات کربلای 4 این منطقه شاهد سنگینترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشیهای ضربدری و سیم خاردارهای حلقوی و انواع میادین مین و موانع خورشیدی، مانع بسیار جدی برای عبور رزمندگان در عملیاتهای کربلای 4 و 5 محسوب میشد. عبور از منطقه باتلاقی و لجنزار و نفوذ به دژ جنوبی نهر خین با ارتفاع دو و نیم متر و عرض شش متر که در وسط آن کانالی بتنی با مهندسی پیچیده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهای نگهبانی و کمین ضدگلوله تعبیه شده بود که گلوله آر.پی.جی هم قدرت تخریب آن را نداشت و انواع جنگ افزارها از قبیل توپ 106، آر.پی.جی 11 و چهارلول ضدهوایی از آن محافظت میکردند، عملا کاری غیر ممکن بود. با این حال رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عدهای از رزمندگان از نهر خین گذشتند. اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات، این منطقه در عملیات کربلای 5 آزاد شد.


نویسنده : دفاع پرس

تاریخ : 1397

خاطره : به راهیان نور، خین نهری است در نزدیکی روستای خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. این نهر در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغیر است و در تنومه عراق به شط العرب می ریزد. در جریان آزادسازی خرمشهر، خین یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر 8 پشتیبانی قرارگاه خاتم الانبیاء (ص) در محدوده آن صورت گرفت. رزمندگان در عملیات کربلای 4 در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عده ای از رزمندگان از نهرخین گذشتند. اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر کردند. یادمان نهر خین در دوران دفاع‌مقدس شاهد جانفشانی‌های بسیاری بود. اولین درگیری در این منطقه به تاریخ 1359/6/31 بر می‌گردد. در این درگیری ارتش بعثی عراق با استفاده از نیروهای مکانیزه خود به این منطقه یورش می‌آورد که نیروهای مردمی و مرزبانی بعد از گذشت سه روز مقاومت خط دفاعی را به پل نو انتقال می‌دهند. این منطقه در عملیات آزادسازی خرمشهر جزو یکی از محورهای مهمی بود که در آن قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت از به اهداف خود رسید. در ورودی یادمان نهر خین می‌توان حس و حال رزمندگان را درک کرد، اینجا با روایت‌گری راویان حال و هوای زائران عوض می‌شود. اینجا هر کس گوشه‌‌ای خلوت کرده و به دنبال گمشده‌ای است؛ می‌توان حال و هوای زائران را چنین تعبیر کرد "انگار شب‌های عملیات است و رزمندگان با خدای خود خلوت کردند". کانال‌های آب نهر خین ما را به یاد عملیا‌ت کربلای ۴ و کربلای ۵ می‌اندازد؛ رزمندگان برای اینکه نیروهای دشمن بر آن‌ها تسلط نداشته باشند از این کانال‌ها برای رفت و آمد استفاده می‌کردند. در ورودی یادمان نهر خین مسجدی حواس‌ها را به خود جلب می‌کند از یکی از راویان در خصوص آن سوال می‌کنم می‌گوید در گذشته در ورودی یادمان نهر خین شهرک ولیعصر بود که پس از حمله عراق ‌این شهرک از بین رفت و تنها این مسجد باقی ماند. وی می‌گوید: مسجد ولیعصر در زمان جنگ به نوعی سنگر دیده‌بانی ما بود و شهدای زیادی را به خود دیده است. باید گفت یادمان نهر خین همچون یادمان‌های غرب کشور غربت خاصی دارند و نهر خین نقطه رسیدن خداوند است


نویسنده : ایسنا

تاریخ : 1393

خاطره : یادمان شهدای «نهر خین» در منطقه شلمچه میزبان کاروان‌های راهیان نور و مسافران نوروزی است. سنگرها، خاکریزها و کانال های خاکی کشیده شده تا نهر خین یاد رشادت های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را زنده می‌کنند. حسینیه‌ای با استفاده از «نی»، در این یادمان برای استراحت زوار ساخته شده است. نهر خین در منطقه عمومی شلمچه و نزدیک‌ترین مرز آبی با کشور عراق قرار دارد. شهرکی به نام ولیعصر(عج) و روستایی به نام خین پیش از جنگ تحمیلی در کنار نهر خین وجود داشت که دارای بازار و نخلستان بود ولی اکنون فقط مسجد ولیعصر(عج) که مرکز و سنگر مقاومت در جنگ تحمیلی بود، از این شهرک و روستا باقی مانده است. هادی نعمتی از رزمندگان دوران دفاع مقدس و راوی یادمان شهدای خین در تشریح عملیات بیت‌المقدس گفت: نخستین تهاجم دشمن به خرمشهر با توجه به نزدیکی منطقه ولیعصر(عج) و نهر خین به این منطقه صورت گرفت.چهار مرحله عملیات بیت المقدس منجر به آزادسازی خرمشهر در سوم خرداد سال 61 شد. وی به عبور لشکر 21 امام رضا (ع) در عملیات والفجر8 از نهر خین اشاره کرد و افزود: این لشکر، جزیره بوارین تا ابتدای جزیره ماهی (فیاضیه) را تصرف کرد. نعمتی این عملیات را عملیاتی فریبی خواند و گفت: دشمن بعثی تصور می‌کرد رزمندگان ایران به سمت بصره هجوم می‌برند و با این ترفند عملیات تصرف فاو با موفقیت انجام شد. وی به انجام عملیات کربلای چهار در دی سال 65 در منطقه نهر خین اشاره کرد و افزود: دشمن توسط ماهواره‌های آمریکایی عقبه ما را شناسایی کرده بود ولی رزمندگان و غواصان دلیرمرد ایرانی از نهرها گذشتند و دژ دشمن را درهم شکستند.عملیات کربلای 5 هم اقتدار جمهوری اسلامی ایران را در دنیا نمایان ساخت. یادمان شهدای نهر خین و شهرک ولیعصر(عج) در سه کیلومتری شهرستان خرمشهر در منطقه شلمچه قرار دارد. بسیجیان عاشق و محبان اهل بیت(ع) در این یادمان با را‌ه‌اندازی ایستگاه‌های صلواتی از میهمانان نوروزی و کاروان‌های راهیان نور پذیرایی می‌کنند. در این یادمان نمایشگاه کتاب پایداری با 100 عنوان کتاب در خصوص دفاع مقدس در معرض دید عموم قرار گرفته است.


نویسنده : خبرگزاری تسنیم

تاریخ : 1392

خاطره : خلاصه کوتاهی از موقعیت جغرافیایی و عملیاتی نهر خین سلام خیلی خوشحالم که داری در مورد شهدای نهر خین جستجو میکنی معلومه که عاشق شدی چون فقط عاشقا میدونن خین چیهِ کیه و کجاست انشالله یه خلاصه براتون میگم بسم االله الرحمن الرحیم السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س) از خرمشهر که بسمت شلمچه رهسپار میشی حدود یک تا دو کیلوتر بری میرسی به یه پل غیرهمسطح که محل شهادت شهید حسین فهمیده همونجاست یه خورده که بیای جلوتر میرسی به یه پل که بهش میگن پل نو سمت راستت یه سوله خرابه میبینی که اونجا توی جبهه برای قرارگاه و دیده بانی استفاده میکردن حدود یک کیلومتر که بازم بیای جلو سمت چپت تابلوی صورتی میبینی که نوشته بسمت مقتل شهدای نهر خین از فرعی که بیای داخل از روی خط آهن که رد شی میرسی به اول جاده نهرخین که بهش میگن جاده دهکده ولی عصر.اره ولی عصر تعجب نکن صبرکنی برات توضیح میدم این جاده روکه بگیری و بیای جلو اطرافتو خوب نگاه کنی اثراتی از خرابه های یه شهرک رو میبینی که ازش فقط یه مسجد مونده بنام مسجد حضرت ولی عصر(عج) و جلوتر که بری از مسجد که ۱۰ متر بری جلو خاکریزها شروع میشن که اگر از جاده جلو بری و وارد خاکریز نشی ۳۰۰ متر جلوتر ورودی یادمان با سردر هلالی شکل که یه اسفندی و یه ایستگاه صلواتی کنارشه مشخصه وارد خاکریز که بشی میرسه به خاکریز دوجداره که ختم میشه به کانال و از اونجا بروی د‌‌ژ که مقتل شهدای عملیات کربلای ۴ همینجاهاست که قدمهای مبارکتو روشون میگزاری و رد میشی که فاصله تو با عراقی هایی که اونطرفن شاید ۱۰ متر بیشتر نباشه که تو عکسها معلومه از اون بالای دژ جزیره ای که روبروته و بهت نزدیکه جزیره بوارین و نهر کوچولو که از کنارش رد میشه خین هستش و رودخانه بزرگ روبرو شط العرب که وقتی وارد ایران میشه بهش میگیم اروند کنار وجزار روبروی شط العرب بهش میگن ام الرصاص و جزیره ماهی و .. که تو نقشه ها معلومه ک انشالله براتون میزارم و اما مسجد و شهرک و نهر خین و اتفاقاتی که افتاده شهرک ولی عصر(عج): از روبروی مسجد بندرگاه خرمشهر معلومه که از این بندرگاه تا شلمچه حدود ۱۲ یا ۱۸ نهر آب وصله به شط العرب که اسمهای متفاتی دارن و کنار برخی از این نهر ها روستاهایی بوده که خیلی هاش تخریب شده که یکی از این نهرها خین و روستای اطراف اون ولیعهد در دورران شاه بوده که روستایی با نخلستانها و جویبارها و خونه های زیبا تا کنار دژ و کنار پاشگاه میرسیده که وقتی انقلاب میشه اسمشو شهرک ولی عصر میزارن وقتی که عراق قصد تصرف خرمشهر رو میکنه یکی از محورهای ورود لشکر عراق به خرمشهر همین نهر خین بوده که چندماه بعد توی عملیات بیت المقدس از این محور شهید همت و بچه هاش عمل میکنند و شهر آزاد میشه و این منطقه باز به رزمنده ها میرسه که توی این شهرک و توی مسجد همونجوری که توی عکسها معلومه یه دکل دیده بانی برای دید روی جاده خرمشهر به شلمچه و جزایر ورود رویرو استفاده میکردن که از مسجد تا خط اول حدود۵۰۰ متر فاصله بوده و توی مسجد علاوه بر دیده بانی برای ادوات و مخابرات بچه های ارش و سپاه استفاده میکردن که خاطراتش بد جور دل میبره که دل منم بدجور عاشق خودش کرده عملیاتهای اتفاق افتاده در این منطقه: لشکرها و تیپ ها و گردانهای زیادی توی این منطقه مستقر بودن که از جمله ی اونها که زیاد اونجا استقرار داشتن لشکر۵ نصر و ۲۱ امام رضا(ع) بوده و مقر فرماندهی و اطلاعات عملیات این بچه ها توی پاساژی که نزدیکای مسجد بوده قرار داشته قبل از عملیات والفجر۸ بچه های لشکر۲۱ با کمک بجه های ارتش یه تک ایذایی این قسمت میزنن و عراق با این خیال که عملیات شده نیروهاش رو این قسمت تمرکز میده و رزمندگان اسلام در اروند رود عملیات غرور افرین والفجر۸رو انجام میدن و بعد از اون توی عملیات کربلای ۴ یکی از محورهایی که برای زدن به خط دشمن انتخاب میشه نهر خین و جزیره بوارین بوده که دو گردانی که قبل از توقف عملیات به خط زد و پرپر شده گردانهای غواص کوثر از بچه های خراسان و گردان حضرت معصومه(س)‌از لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب قم بودن.که از اون دکلی که توی مسجد بوده تمام غواصان و رزمندگان توجیه منطقه برای زدن به خط میشدند.که متاسفانه با لو رفتن و توقف عملیات خیلی از شهدا جامونده تو اون جزایر هستند و با پیروزی و پیشروی که توی کربلای ۴ در نزدیکی پنج ضلعی بدست اومد نقظه اغازی برای طراحی عملیات کربلای ۵ شد و ازاین محور نیز استفاده شد


نویسنده : دارخوین

تاریخ : 1399

خاطره : خین نهری است در نزدیکی روستای خین در غرب خرمشهر و جنوب نهر عرایض که جزیره بوارین عراق را از شلمچه ایران جدا می‌کند. نهر خین در مجاورت پاسگاه مرزی خین قرار دارد و دو و نیم متر عمق و بین هشت تا سی متر عرض آن متغییر است و در تنومه عراق به شط العرب می‌ریزد. قبل از آغاز جنگ، ارتش عراق برای مسلح نمودن عوامل خود در خرمشهر به طورمرتب در حاشیه این نهر به تخلیه سلاح می‌پرداخت. با آغاز جنگ تیپ ۲۰ لشگر ۵ پیاده ـ مکانیزه ارتش عراق در تاریخ ۳۱/۶/۱۳۵۹ در کنار نهر خین آرایش تهاجمی به خود گرفت. این در حالی بود که از روزهای قبل، پاسگاه خیّن زیر آتش دشمن قرار داشت و نیروهای ژاندارمری به کمک نیروهای مردمی در این پاسگاه مقاومت می‌کردند. در سومین روز جنگ این پاسگاه تخلیه شد و مدافعین در محدوده پل نو موضع گرفتند. در جریان آزادسازی خرمشهر، خیّن یکی از محورهای قرارگاه نصر به فرماندهی شهید همت برای ورود به شهر بود و در عملیات والفجر ۸ نیز تلاش پشتیبانی قرارگاه خاتم‌الانبیاء (ص) در محدوده آن صورت گرفت. در عملیات کربلای۴ این منطقه شاهد سنگین‌ترین درگیری خود در طول تاریخ بوده است به طوری که شهدای بسیاری در آن به شهادت رسیدند. نهر خین با انواع موانع از جمله نبشی‌های ضربدری و سیم‌خاردارهای حلقوی و انواع میادین مین و موانع خورشیدی، مانع بسیار جدی برای عبور رزمندگان در عملیات‌های کربلای۴ و ۵ محسوب می‌شد. عبور از منطقه باتلاقی و لجن‌زار و نفوذ به دژ جنوبی نهر خین با ارتفاع دو و نیم متر و عرض شش متر که در وسط آن کانالی بتنی با مهندسی پیچیده ساخته شده بود و اطراف آن سنگرهای نگهبانی و کمین ضد گلوله تعبیه شده بود که گلوله آر.پی.جی هم قدرت تخریب آن را نداشت و انواع جنگ‌افزارها از قبیل توپ ۱۰۶، آر.پی.جی.۱۱ و چهار لول ضد هوایی از آن محافظت می‌کردند، عملاً کاری غیر ممکن بود. با این حال رزمندگان در عملیات کربلای۴ در نبردی شجاعانه خسارات و تلفات فراوانی به دشمن وارد کردند و حتی عده‌ای از رزمندگان از نهر خین گذشتند. اما در نهایت به دلیل لو رفتن عملیات و حجم بسیار سنگین آتش دشمن، فرماندهان دستور توقف عملیات را صادر نمودند. با اطلاعات و تجارب به دست آمده در این عملیات، این منطقه در عملیات کربلای۵ آزاد شد


نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین
نهر خین