کرامات شهدا - دو نیمهء سیب

کرامات شهدا - دو نیمهء سیب
نوید شاهد - خاطره ای از غلامرضا عارفیان در مورد شهیدی که چند لحظه قبل از شهادتش به بچه های گردان گفت نصف سیبی که در دستم هست الان می خورم و نصف دیگرش را چند لحظه دیگر در آن دنیا از دست یک حورالعین می گیرم و می خورم.

کرامات شهدا - دو نیمهء سیب

نوید شاهد: در منطقه عملیاتی فاو، در خط مقدم، بیرون از سنگر با شهید غلامعلی آخوندی که پیرمرد 60 ساله ای از اهالی روستای «باباعرب» جهرم و مسئوول تدارکات گردان تازه تاسیس فاطمة الزهرا از لشکر المهدی بود ایستاده بودیم و صحبت می کردیم. برادران رزمندهء دیگری هم به نام های «مسیح کریمی» و «محمد دودمان» کنار ما بودند.

شهید آخوندی بین بچه های گردان سیب تقسیم کرده بود. در دست خود او هم سیبی بود. وی به رغم کهولت سن، بسیار شوخ و بذله گو بود، در حالی که لبخندی به لب داشت در حین خوردن سیب گفت: بچه ها نگاه کنید من جلوی شما نصف این سیب را می خورم ولی تا چند لحظهء دیگر نصفش را در آن دنیا از دست یک حورالعین می گیرم و می خورم.

نزدیک اذان ظهر بود. بچه ها پس از شنیدن این جملات طبق معمول به او نگاهی کردند و لبخندی زدند. ناگهان صدای سوت خمپاره ای به گوش رسید. هریک از بچه ها برای در امان ماندن از ترکش خمپاره در گوشه ای دراز کشیدند. پس از انفجار خمپاره متوجه شدیم آن پیرمرد پاک نهاد روستایی بر روی زمین افتاده است. به سرعت خودمان را به او رساندیم. هنگامی که به کنار او رسیدم مشاهده کردم بلافاصله بعد از اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسیده است و مقداری از سیب در دهان او مانده و نصف دیگر آن در دست او دیده می شود. برای اینکه سیب در دهان که قفل شده بود گندیده نشود به زحمت دهان او را باز کردم و آن مقدار سیب را که نجویده بود از دهان او بیرون آوردم.

منبع: کتاب لحظه های آسمانی/ غلامعلی رجایی/ ناشر: نشر شاهد

Bookmark and Share X Share