دلنوشته/ پیچیدن عطر دفاع مقدس در خزان فصل ها

دلنوشته/ پیچیدن عطر دفاع مقدس در خزان فصل ها
خراسان شمالی-راهیان نور- خزان که می رسد، آخرهای تابستان، در کوچه پس کوچه ها و خیابان ها، چفیه ایثار و سنگر دلاورمردی شکوفه می دهند و عطر جهاد و شهادت در همه جا پراکنده می شود.

دلنوشته/ پیچیدن عطر دفاع مقدس در خزان فصل ها به گزارش راهیان نور؛ بیراه نیست که پاییز را فصل عاشقی می خوانند، مهرماه پاییزمان از چهل سال گذشته با دلاورمردی ها و پایمردی های جوانان ایران رنگ دیگری از عشق را به تصویر کشیده است. رنگ زرد رخ جانبازان که خود را عقب مانده از قافله شهدا می دانند و رنگ سرخی خون شهیدان که رویشان را گلگون کرده است در این روزهای پاییزی بیش از پیش روایت شیدایی را زمزمه می کند.

دفاع مقدس روایتگر دلدادگی جوانانی از جنس غیرت است که عشق به وطن و اعتقاد به ارزش ها، چون کیمیایی مس وجودشان را زر کرده و آنرا تعالی بخشید.

چهل سال از آن روزها که غیرت وطن پرستی، دفاعی مقدس را برای این مرز و بوم رقم زد، گذشته است اما هنوز صدای زنانی که در مساجد جمع می شدند تا نیازمندی های رزمندگان را تامین کنند در زیر سقف های گنبدی مساجد پژواک دارد.

مادرانی که در دیار گنجینه فرهنگ ها، چرخ های خیاطی را به میدان آورده بودند تا لباس و سایر نیازهای فرزندان خود در خاکریزهای نبرد با دسمن را تامین کنند.

مادران خراسان شمالی از ترک، کرد، ترکمن و تات همه در این جهاد مقدس دست به دست هم دادند تا خاک میهن به دست دشمن نیفتد. مادرانی که با صدای آهنگین «ای لشگر صاحب زمان آماده باش آماده باش» همنوا شدند تا از دورترین نقطه کشور از شمال شرق میهن از دیار رنگین کمان قومیت ها، 35 هزار رزمنده را راهی جبهه ها کنند.

اگر دریادلی این مادران نبود، جوانان اینگونه محکم و استوار از دورترین نقطه کشور به جنوب راهی نمی شدند، و اگر نه کدام مادری است که صدای لالایی خواندن ها برای دلبندش را از یاد ببرد؟ دل بریدن از جوانی که در برابر چشمانت قد کشیده و بربالیده و راهی کردن او به میدان پرخطر جنگ تنها از شیرزنان آزاده بر می آید.

خراسان شمالی دیار غیورمردانی است که وقتی صدای هیاهوی پرهیمنه دشمن را شنید، این عربده کشی را برنتافت و مردان خود را راهی جبهه های دفاع کرد.

آن روزها، دل های مردم، همچون خاک جبهه ها، وسیع، خاکی و بی ادعا بود. جبهه هایی که خاک پاگیرش هنوز هم عشاق را فرا می خواند، هنوز هم دل های بی قرار شوق و اشتیاق آن روزها را دارند.

رازش را نمی دانم اما هنوز هم این خاک پاگیر، مردم را به سوی خود می کشاند، خاک فکه بی تاب و هوایی است، با هر باد غوغا می کند، شاید افتان و خیزان شدنت در خاک های رملی و سخت شدن راه رفتن بر روی این حکایت شیدایی اش باشد، حکایت سرمستی که اکنون هم روایت می شود.

چه سری است نمی دانم اما چذابه ای که گوشه گوشه از خاکش با خون شهدا عطرآگین شده است، شلمچه ای که آسمانی شده و قطعه ای از بهشت بر روی زمین است، اروندی که هنوز هم نوای الله اکبر رزمندگان را زمزمه می کند، همچنان محل قرار بی قراران است.

اما در دیار خراسان شمالی هم، آنان که دلشان هوایی شده، این روزها، قرار عاشقیشان با شهدا، یادی است که از آنان در اول کوچه ها همیشگی شده است.

انتهای پیام/