یوسف گمشده فاطمه از خان طومان بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

یوسف گمشده فاطمه از خان طومان بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد
نوید شاهد - «برای اینکه فاطمه بهانه پدر نکند، شعر "بابا منم، طناز عشق" را نوشتم، به او گفتم فاطمه جان اگر این شعر را حفظ کنی، بابا برمی گردد. دخترم از ذوقش شعر را سریع حفظ کرد ولی خبری از پدرش نبود دلم برایش شکست تا اینکه فردا خبر بازگشت پدرش را دادند ...» آنچه می خوانید ناگفته های همسر شهید "ذکریا ...

یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

به گزارش نوید شاهد استان قزوین: منتظر و چشم به راه ماندن همیشه سخت و طاقت فرسا است بخصوص اگر پدر، مادر و یا همسری باشی که هر لحظه با صدای زنگ دری یا تلفنی منتظر شنیدن خبری از بازگشت شهیدشان از خان طومان، سرزمین بلا دیده شام باشند.
از جمله شهدای خان طومان، شهید ذکریا شیری است که 5 سال پیکر مطهرش مفقود بوده و اکنون شنیدن خبر بازگشت این شهید بزرگوار برای خانواده اش هر چند سخت است ولی به اندازه ای شیرین و دلچسب بوده که چشم انتظاری ها و بی تابی هایشان به پایان رسیده و قلب هایشان آرام شده است.
به بهانه شنیدن این خبر به سراغ الهه رستمی دختر عمه و همسر شهید شیری رفتیم تا از فراق 5 ساله و چشم انتظاری طاقت فرسای این مدت برایمان بگوید.

وی در گفت وگو با خبرنگار نوید شاهد استان قزوین می گوید: انتظار بازگشت پیکر مطهر شهید ذکریا شیری برای من و خانواده اش خیلی سخت بود، در این مدت همیشه چشم مان به درب خانه بود تا کسی بیاید و خبری از عزیزمان به ما بدهد و مرهم زخم های دلمان باشد. لذا هر کسی زنگ خانه را می زد، فکر می کردیم که خبری از ذکریا برایمان آورده است.
یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

رستمی ادامه می هد: در این مدت دخترش خیلی دلتنگ و بی تاب پدر بود، مدام از من می پرسید چه کسی دیده پدر من شهید شده وقتی برایش توضیح می دادم که دوستانش و همرزمانش دیدند، قانع نمی شد و می گفت "نه، مامان شاید اسیر شده باشد"، یا می گفت "مامان شاید بابا یادش رفته شهر ما کجاست به خاطر همین تا حالا خونه نیامده است".
وی می افزاید: به هر حال چشم انتظاری خیلی سخت است و مدام خیالات و فکرهای مختلف در ذهن انسان می گذرد که شاید زنده باشد. خدا را شکر که اکنون با بازگشت ذکریا، چشم انتظاری خانواده اش بویژه فاطمه به پایان رسید.
رستمی با اشاره به اینکه فاطمهT دختر ذکریا سه ساله بود که پدرش به سوریه رفت، می گوید: چند روز پیش برای اینکه فاطمه بهانه پدر نکند، شعر بابا منم، طناز عشق را نوشتم که به اقتضای سن فرزندم بیت هایش زیاد بود ولی به او گفتم فاطمه جان این شعر را حفظ کن تا حفظ کنی بابا برمی گردد.

یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

همسر شهید شیری بیان می کند: دخترم از ذوق و شوقی که برای بازگشت پدرش داشت، شروع به حفظ کردن این شعر کرد. وقتی می دیدم که مدام تمرین می کند تا شعر را حفظ کند در دلم می گفتم ذکریا من را شرمنده فرزندت نکن و به خانه برگرد.

وی اظهار می کند: دخترم شعر را در چند روز، زودتر از زمانی که برایش پیش بینی کرده بودم، حفظ کرد و بدون هیچ ایرادی برایم خواند. من به فرزندم گفته بودم تا حفظ کند پدرش بازمی گردد ولی وقتی دیدم دخترم شعر را حفظ کرده ولی خبری از پدرش نیست دلم برایش شکست و گفتم بمیرم برای بچه ام که شعرش را حفظ کرد ولی پدرش بازنگشت.
رستمی ادامه می دهد: فردای همان روز از سپاه زنگ زدند، به منزلمان آمدند و خبر بازگشت پیکر ذکریا را به ما دادند همین که این خبر را شنیدم خدا را شکر کردم و گفتم ذکریا ممنونم، دستت درد نکنه تا بودی همیشه دوست داشتی که آب در دل فرزندانت تکان نخورد و مادرش شرمنده آنها نباشد امروز هم که جسم ات در بین ما نیست ولی هوایم را داری و مرا شرمنده دخترت نکردی.

یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد
همسر شهید شیری به لحظه دیدار خودش با پیکر مطهر ذکریا در معراج شهدای تهران اشاره می کند و می گوید: این لحظه بعد از 5 سال برایم حس تلخی بود، وقتی یاد قامتی افتادم که برای اعزام به سوریه بدرقه کردم و اکنون از آن قامت رعنا، چند تکه استخوان برگشته بود، برایم سخت و جانسوز بود.
وی می افزاید: از همه مهمتر وقتی دخترم فاطمه، شعر «دختر بابا منم، طناز عشق/ رفته بابایم سفر شهر دمشق/ یادم آید آن سحرگاهی که رفت/ برنگشته او از آن راهی که رفت - وقت رفتن هست یادم در وداع/ گفت بابا می روم بهر دفاع - گفتم از که؟ از کجا؟ ای خوب عشق/ گفت از ناموس شیعه در دمشق ...» را برای پدرش خواند دلم بیشتر سوخت.
رستمی به لحظه وداع شهید شیری با خودش در هنگام اعزام به سوریه اشاره می کند و می گوید: وقتی که ذکریا از خانواده اجازه گرفت موقع رفتن به من گفت: اگر خبر شهادت مرا بشنوید چه کار می کنید؟. با شنیدن این حرفش خیلی ناراحت شدم و گفتم: حالا که من اجازه رفتن به سوریه دادم چرا این حرف را می زنی ولی بدان که من بدون شما نمی توانم زندگی کنم و می میرم.
یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

وی ادامه می دهد: ذکریا بعد از چند لحظه سکوت کردن گفت: الهه از حرفت خیلی ناراحت شدم. گفتم: چرا من که حرف بدی نزدم واقعا زندگی بدون شما به من سخت خواهد گذشت و نمی توانم زندگی کنم. ذکریا گفت: مصیبت هایی که در کربلا برای حضرت زینب(س) اتفاق افتاد، ایشان صبر و تحمل کرد و گفت: من چیزی جزء زیبایی ندیدم. دوست دارم اگر خبر شهادتم را شنیدی این بانوی بزرگوار را الگوی خود قرار بدهی و بعد از شهادتم صبر پیشه کنی. اکنون که 5 سال از شهادت ذکریا می گذرد تنها چیزی که به من آرامش و تسلی خاطر می دهد همین حرف ذکریا است.
همسر شهید شیری می افزاید: ذکریا عاشق بچه هایش بود، لذا موقع رفتن به سوریه، دغدغه آنها را خیلی داشت و مدام به من تاکید می کرد که مواظب فرزندانمان باش و درست تربیت شان کن. با وجود اینکه علاقه زیادی به بنده، فرزندان و خانواده اش داشت ولی این تعلقات نتوانست مانعی برای رفتنش باشد و به دمشق رفت.
وی اظهار می کند: درست است که شهید شیری در کنارم نیست ولی حضورش را در همه لحظات زندگی ام بویژه زمانی که با مشکلی مواجه می شوم احساس می کنم و همانگونه که خداوند در قرآن کریم فرموده "شهدا زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند" واقعا این مطلب را با جان و دلم احساس کردم.

یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد
رستمی با اشاره به شخصیت شهید شیری بیان می کند: بامعرفت بودن، خوش اخلاقی، مهربانی و خنده رویی از مهمترین ویژگی های شخصیتی ذکریا بود و همین ویژگی ها باعث شده بود که من عاشق اش باشم.
وی از زنان و مردان خواسته ای دارد و می گوید: شهید شیری در وصیت نامه اش به خواهران سفارش کرده همانگونه که شهدای دفاع مقدس بیان کردند سیاهی چادر تو به اندازه سرخی خون شهدا ارزش دارد، از شما خواستار عمل به این توصیه هستم. لذا زنان و دختران با حجاب شان و مردان با حفظ حیا و غیرت، ادامه دهنده راه شهدا باشند.
یوسف گمشده فاطمه از خان طومان به آغوشش بازگشت/ با آمدنش مرا شرمنده دخترش نکرد

گفتنی است شهید ذکریا شیری یکم آذر ماه سال 1365 در روستای کوسج آباد از توابع بخش گرماب – شهرستان خدابنده استان زنجان به دنیا آمد و پدرش شعبانعلی و مادرش رقیه آقائی نام داشت.
این شهید گرانقدر تحصیلاتش را تا مقطع کارشناسی ناپیوسته رشته مدیریت امور دفاعی گرایش تکاوری ادامه داد، در تاریخ 11 فروردین ماه سال 1387 ازدواج کرد و صاحب دو فرزند پسر و دختر شد.
شهید شیری که پاسدار بود، توسط سپاه صاحب الامر(عج) قزوین و به عنوان فرمانده دسته و مدافع حرم در جبهه دفاعی سوریه حضور یافت و چهارم آذر ماه سال 1394در سوریه، بر اثر انفجار تله انفجاری و اصابت ترکش و جراحات وارده شهید شد و اثری از پیکرش به دست نیامد.
طی چند روز گذشته، پیکر شهید شیری به همراه 6 تن از شهدای مدافع حرم منطقه خان طومان سوریه در عملیات تفحص، شناسایی و پس از تطبیق نمونه DNA در مرکز ژنتیک سپاه، هویت پیکر این شهدا تایید شد.
گفت وگو از زهرا محبی
مادر شهید

Bookmark and Share X Share