نشان خلبان شاخص؛ بردوش فرمانده شجاع ارتش

نشان خلبان شاخص؛ بردوش فرمانده شجاع ارتش
تهران- راهیان نور-15 آذرماه سالروز شهادت شهید خلبان احمد کشوری است؛ شهیدی که تا پای جان پای کار انقلاب ماند و نگذاشت در بُهبُه ی جنگ، رژیم بعث عراق پیشروی جدی به خاک کشورمان داشته باشد.

نشان خلبان شاخص؛ بردوش فرمانده شجاع ارتش به گزارش راهیان نور؛ شهید احمد کشوری همدوره پرواز بنده در سال 1352 با نام کلاس پروازی 52-1 بود. احمد در شهرستان فیروز کوه بدنیا آمده بود و تحصیلات خود را در کیاکلا به پایان رسانده بود.

ایشان بعد از دریافت مدرک دیپلم به آموزشگاه افسری پیوست و با درجه ستوان سومی فارغ التحصیل شد در همان زمان بنا به نیاز هوانیروز برای طی دوره خلبانی وارد هوانیروز و به مرکز آموزش هوانیروز اصفهان آمد.

دوره آموزش پروازی خود را با هلیکوپتر 206 (جت رنجر) به مدت 110 ساعت طی کرد. تکمیل آموزش خلبانی را با هلیکوپتر UH-1H به مدت 100 ساعت با موفقیت به پایان رساند؛ تمام این آموزش ها را با اساتید خلبان آمریکایی که در ایران حضور داشتند، انجام داد.

به علت ورزیده بودن و هوش سرشار برای دوره هلیکوپتر جنگی کبرا AH--1 j انتخاب شد دوره یاد شده با نمره قبولی بسیار عالی طی کرد.بود به خاطر این کار اعدامش کنند، اما احمد تصمیم خود را گرفته بود. آن روزها همه سردرگم شده بودند و نمی دانستند باید چکار کنند. دشمن غرب کشور را به آشوب کشیده بود و ناموس مردم داشت به یغما می رفت. کشوری که چند سالی از خلبان شدنش می گذشت سوار هلیکوپتر شد و به فرماندهانش گفت: می روم و همه مواضع ضد انقلاب را می کوبم و بساطشان را بر خواهم چید؛ حتی اگر به خاطر این کار اعدامم کنند. مهم این است کردستان و مردمش بمانند.

او مردی نبود که ظلم را تحمل کند و بنشیند و نگاه کند بیگانه با کشور و غرورش چه می کند. این اقتدارش از جوانی نمود پیدا کرده بود. سر کلاس درس آن هم در یک مملکت غریب. وقتی استاد خارجی سعی کرد او را تحقیر کند، احمد چنان بلایی سرش آورده بود که استاد بین زمین و هوا به غلط کردن افتاد.


استاد آمریکایى، زمانی که سکان هلیکوپتر در دست کشوری بود و داشت آموزش می دید، نگاهى به او کرد و گفت: اگر الآن بخواهم تو را پرت کنم بیرون چطور می خواهى از خودت دفاع کنى. احمد به قدرى از نیروهاى بیگانه و خلق و خوى ضداسلامی آنان بدش می آمد که نگاهى به استاد کرد. وقتى لبخند شیطنت آمیز و تحقیرکننده استاد را دید، یقه او را گرفت و گفت: من باید تو را از این بالا پرت کنم پایین. با استاد گلاویز شد. سرهنگ می گفت: استاد به زبان انگلیسى شروع به التماس کرد. صورتش سرخ شده بود. ما از احمد خواستیم که یقه او را رها کند و مواظب باشد که هلىکوپتر سقوط نکند و او قبول کرد. وقتى به زمین نشستیم، استاد به قدرى از جسارت احمد و جرأت او یکه خورده بود که به همه ما گفت: بعد از این، استاد شما احمد کشورى است!

احمد اینگونه یاد گرفته بود که از اقتدار و صلابت کشور و هویتش دفاع کند. حالا که در کشور خودش این اتفاق افتاده تا پای جان ایستاده بود و باید دشمن را به خاک ذلت می کشاند. اما تنها شجاعت نبود که پای کشوری را به میدان آتش باز کرده بود، او شجاعت و ذکاوت و ایمان را باهم داشت. ایمان از کودکی توسط پدر و مادر روستایی اش در وجود او تنیده شده بود. همان سال 48 که به حجت الله گفته بود باید باخدا باشی. همان وقتی که دوستش ماتم گرفته بود چطور کاردستی ای را که معلم ازش خواسته درست کند در حالی که توانایی اش را ندارد. احمد به او گفته بود کمکش می کند و روز مقرر بالگردی را درست کرده بود که همه مدرسه مات این کاردستی زیبا شده بودند. گویی فکر پرواز از کودکی دل احمد را برده بود.



کشوری از کودکی در خانواده ای بزرگ شده بود که هر کسی باید روی پای خودش می ایستاد و کمک حال پدر کشاورز خود در فیروزکوه می شد. همین تهی دستی خانواده موجب شد احمد دست از تحصیل در دانشگاه بردارد و به هوانیروز ارتش برود. بعد از چند سال کشوری در به پرواز درآوردن هلی کوپترهای «کبری» و «جت رنجر» استاد شد و به دل دشمن زد.



کشوری مرد نبرد بود، اما روحیه لطیفی داشت. چند روز قبل از شهادتش گریه می کرد و می گفت: امام خمینی(ره) به ما اعلام کردند هیچ خلبانی حق ندارد به سمت زن و بچه عراقی ها تیراندازی کند. ولی هلیکوپترهای عراقی در سد کنجان چم در دشت صالح آباد، خودروهایی را که در آن زن و کودکان ایرانی حضور داشتند، مورد اصابت قرار دادند.


دیدن این صحنه ها بود که احمد را بیش از پیش برای مبارزه مصمم می کرد. آنقدر که شهید صیاد شیرازی روایت می کرد: در کردستان درگیری شدیدی بین ما و ضد انقلاب شامل کومله و دمکرات به وقوع پیوست و من از هوانیروز درخواست کمک کردم.

دو خلبان که همیشه داوطلب دفاع بودند یعنی شهیدان کشوری و شیرودی لبیک گفته و لحظاتی بعد بالای سر ما بودند که به آنها گفتم کجا را زیر آتش خود بگیرند. پس از آنکه مهمات هلی کوپتر ها تمام شد متوجه شدم که شهید کشوری علی رغم کمبود سوخت منطقه را ترک نکرده است. وقتی با او تماس گرفتم، گفت: من باید کارم را به اتمام برسانم. لحظاتی بعد با دوربین دیدم که شهید کشوری خود را به جاده ای رساند که یک ماشین جیپ سیمرغ پر از عناصر ضد انقلاب از آنجا در حال فرار بودند. هلی کوپتر را به آن خودرو نزدیک کرد و آنقدر پایین رفت که با اسکیت هلی کوپتر به آنها کوبید و همه این جنایتکاران به دره سقوط کردند.

پس از آن طی تماس به او گفتم با توجه به تاخیری که کردی، سوخت هلی کوپتر برای آنکه خود را به قرارگاه برسانی کافی نیست و همینجا فرود بیا. او گفت هلی کوپترم را هدف قرار می دهند و با اینکه چراغ هشدار دهنده سوخت هلی کوپتر روشن شده و به هیچ وجه خطا نمی کند، شهید کشوری گفت: با ذکر یا زهرا (س) خود را به قرارگاه می رسانم. ساعتی بعد در حالی که ناامیدانه با قرارگاه تماس گرفتم تا سراغ احمد کشوری را بگیرم، گفتند او به سلامت و با ذکر یا زهرا (س) در حالی که هلی کوپترش هیچ سوختی نداشته به قرارگاه رسیده است.


اما بالاخره رسید آن روزی که احمد کشوری باید مزد جهادش را از خدای خود می گرفت. 15 آذر سال 59، هلی کوپتر احمد مورد اصابت میگ بعثی ها قرار گرفت و سقوط کرد و حالا 40 سال است احمد روزی خور درگاه حضرت حق است و تا ابد زنده خواهد بود.



*وصیت نامه سرتیپ خلبان شهید احمد کشوری
خدایا شیطان را از ما دور کن

«بسم الله الرحمن الرحیم»

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
پایان زندگی هر کسی به مرگ اوست
جز مرد حق که مرگش آغاز دفتر اوست

هر روز ستاره ای را از این آسمان به پایین می کشند امّا باز این آسمان پر از ستاره است. این بار نیز در پی امر امام، دریایی خروشان از داوطلبین به طرف جبهه های حق علیه باطل روان شد و من قطره ای از این دریایم و نیز می دانید که این اقیانوس بی پایان است و هر بار بر او افزوده می شود. راه شهیدان را ادامه دهید. که آنها نظاره گر شمایند مواظب ستون پنجم باشید که در داخل شما هستند.

بی تفاوتی را از خود دور کنید، در مقابل حرف های منحرف بی تفاوت نباشید
مردم کوفه نشوید و امام را تنها نگذارید. در راهپیمایی ها بیشتر از پیش شرکت کنید. در دعاهای کمیل شرکت کنید. فرزندانتان را آگاه کنید. و تشویق به فعالیت در راه الله کنید

و وصیت به پدر و مادرم:

پدر و مادرم! همچنان که تا الآن صبر کرده اید از خدا می خواهم صبر بیشتری به شما عطا کند. فعالیتتان را در راه خدا بیشتر کنید. در عزایم ننشینید، نمی گویم گریه نکنید ولی اگر خواستید گریه کنید به یاد امام حسین (ع) و کربلا و پدر و مادرانی که پنج فرزندشان شهید شده گریه کنید، که اگر گریه های امام حسینی و تاسوعا و عاشورایی نبود، اکنون یادی از اسلام نبود. پشت جبهه را برای منافقین و ضد انقلاب خالی نگذارید، در مراسم عزاداری بیشتر شرکت کنید که این مراسم شما را به یاد شهیدان می اندازد و این یاد شهیدان است که مردم را منقلب می کند

امام را تنها نگذارید
فراموش نکنید که شهیدان نظاره گر کارهای شمایند
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
والسلام
قطره ای از دریای خروشان حزب الله


انتهای پیام/