شهید ضرغام و معجزه امام(ره)/ پاسداشت حرّ انقلاب اسلامی

شهید ضرغام و معجزه امام(ره)/ پاسداشت حرّ انقلاب اسلامی
تهران- راهیان نور-سخن از حرّ انقلاب اسلامی است؛ شهید شاهرخ ضرغام که در چنین روزی یعنی در هفدهمین روز از آذر ماه سال 1359 آسمانی شد؛ او سرگذشت عجیبی داشته است.

شهید ضرغام و معجزه امام(ره)/ پاسداشت حرّ انقلاب اسلامی به گزارش راهیان نور؛ سخن از حرّ انقلاب اسلامی است؛ شهید شاهرخ ضرغام که در چنین روزی یعنی در هفدهمین روز از آذر ماه سال 1359 آسمانی شد. او سرگذشت عجیبی داشته است.

سخن از شهید شاهرخ ضرغام است؛ متولد 1328 در تهران. از همان کودکی، جثه بزرگی داشت و تعجب همگان را بر می انگیخت.

دوازده ساله بود که طعم تلخ یتیمی را چشید و از آن پس با سختی روزگار را سپری کرد؛ کم کم به سمت چاقوکشی و کاباره و دعوا و کتک کاری روی آورد و با آن جثه قوی اش، کمتر کسی بود که جلودارش باشد. برای خودش اعوان و انصاری هم دست و پا کرد و بزن بهادر محله ها و کوچه ها شد.

مادر پیرش هم کاری جز دعا برای عاقبت به خیری اش نمی توانست بکند. اشک می ریخت و اینگونه برای فرزندش دعا می کرد: خدایا پسرم را ببخش، عاقبت به خیرش کن؛ او را از سربازان امام زمان (عج) قرار بده.

دیگران به او می خندیدند؛ ولی او دست از دعا بر نمی داشت.

زندگی شاهرخ در غفلت و گمراهی ادامه داشت تا اینکه شاهرخ در همان سنین جوانی با نَفَس گرم امام و مبارزان انقلابی آشنا شد. همین هم او را متحول و به یک جوانمرد تبدیل کرد.

فکر و ذکر او پس از آن، شده بود امام(ره). با احترام از ایشان یاد می کرد و در مبارزات فعال بود. در برنامه های مساجد و تظاهرات شرکت می کرد و با قدّ و هیکلش، روحیه ای مضاعف به مومنان و مبارزان انقلابی می داد.

بدنش بسیار قوی بود. به ورزش هم علاقه مند بود و به کُشتی روی آورد. هر روز تمرین می کرد تا اینکه در اولین حضور در مسابقات کشتی فرنگی تهران، به مقام قهرمانی جوانان در وزن یکصد کیلوگرم دست یافت.

سال 1350 هم در مسابقات قهرمانی کشور و در فوق سنگین جوانان، بسیار خوش درخشید و تمامی حریفان را یکی پس از دیگری از پیش رو برداشت. بیشتر مسابقه ها را با ضربه فنی به پیروزی می رسید. قدرت بدنی، قد بلند، دستان کشیده و استفاده صحیح از فنون، از دلایل موفقیت او در کُشتی بود تا آنجا که در سال 1355، به تیم ملی هم دعوت شد.

بهمن 1357 فرا رسید و مبارزات به نتیجه نشست.

نَفَس مسیحایی امام خمینی(ره)، او را متحول کرد و یکی از افراد شرور پایتخت، به جوانی آزاده و مبارز و انقلابی تبدیل شد؛ جوانی که در پایان زندگی هم واژه شهادت را معنا کرد.

شاهرخ می گفت: «عظمت را اگر خدا بدهد، می شود خمینی؛ با یک عبا و عمامه آمد؛ اما عظمت پوشالی، شاه را از بین بُرد.» همیشه می گفت: «هرچه امام بگوید، همان است؛ شاید برای همین بود که روی سینه اش چنین خالکوبی کرده بود: فدایت شَوَم خمینی! »

در روزهای ابتدایی انقلاب، هرکجا که نیاز به نیروی انقلابی و فعال داشتند؛ حاضر بود؛ تا اینکه 31 شهریور 1359 فرا رسید.

شاهرخ واقعا متحول شده بود؛ می گفت: «گذشته من، گذشته دردناکی است؛ ولی حرّ هم کسی بود که توانست گذشته اش را جبران کند ... من، حرّ نهضت امامم و باید مانند حرّ، جزو اولین کسانی باشم که در رکاب امام، به شهادت می رسم.»

از این جبهه به آن جبهه می رفت و شور می آفرید. آنقدر دلاورانه می جنگید که دشمن برای سرش جایزه تعیین کرد. از 17 آذر 1359 دیگر کسی شاهرخ ضرغام را ندید؛ حتی پیکرش هم پیدا نشد.

همرزم او گفته بود که وقتی شهید شد، نتوانسته است که پیکر رشید و سنگین وزنش را به عقب جبهه منتقل کند. منطقه شهادت شاهرخ برای روزهایی به دست دشمن افتاد و پس از چندی که رزمندگان اسلام، آن منطقه را پس گرفتند؛ دوستان و همرزمانش به همان نقطه شهادت او رفتند تا پیکرش را بیابند؛ اما جز بخشهایی از لباس او، چیزی نیافتند.

و اینگونه بود که نه تنها گذشته ی شاهرخ ضرغام پاک شد؛ که آینده ای جاودانی و آسمانی برای او رقم خورد و در 32 سالگی به ملکوت پیوست.

انتهای پیام/