ّ ّ ّ ّ ّ
دلنوشته‌ای از زینب طهرانی‌مقدم: پدرم حسینی بود که اجازه دادند حسینی بمیرد
تاریخ و زمان ارسال :06 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

امسال محرم یتیم آمده‌ام تا شهادت بدهم برای شما اهل بیت. میدانم شما میدانید ولی برای کسانی که پدرم را نمیشناسند میخواهم شهادت بدهم که پدرم حسینی بود که اجازه دادند حسینی بمیرد! آنچه میخوانید نوشته‌ای است از زینب طهرانی مقدم فرزند ارشد پدر موشکی ایران حاج حسن طهرانی مقدم که می نویسد: 6 آذر 1391-10:55:44

امسال محرم یتیم آمده‌ام تا شهادت بدهم برای شما اهل بیت. میدانم شما میدانید ولی برای کسانی که پدرم را نمیشناسند میخواهم شهادت بدهم که پدرم حسینی بود که اجازه دادند حسینی بمیرد! آنچه میخوانید نوشته‌ای است از زینب طهرانی مقدم فرزند ارشد پدر موشکی ایران حاج حسن طهرانی مقدم که می نویسد: *سلام بر بانوی بینشان به دور و بر که نگاه میکنم آدم ها نا آرام و مختلفند. یک عده تو را نمیشناسند، تعدادی هم که تو را میشناسند فقط برای ولادتت شادند و برای شهادتت محزون، شاید هیئتی هم بروند ولی از زندگی تو در این فاصله کوتاه ولادت تا شهادت چیزی نمیدانند. اگر هم بدانند چیزی در زندگیشان عوض نمیشود. ولی بانو یک عده هم هستند که با کمیشان میارزند به قبلیها. کسانی که با تو زندگی میکنند و نفس میکشند و مثل تو شهید میشوند. کسانی که دغدغه دین دارند و امام میشناسند. افرادی که هر چقدر هم بزرگ باشند برای ولایت خاکند. آنهایی که فرزند دار میشوند ذوق میکنند چرا که میتوانند اسم تو و فرزندانت را روی جگر گوشه‌هایشان بگذارند. خانم! لابد پدرم را دیده بودی که چطور برای تو و فرزند مظلومت حسین(ع) یه گوشه می نشست و برخلاف همیشه که ما جز خنده از او نمیدیدم اشک میریخت. چندبار برایمان غصه عاشورا را گفته باشد خوب است؟! چند بار جمع مان کرده باشد و زیارت عاشورا خوانده باشد خوب است؟! خودش می گفت که در جنک هر بار عملیاتی یا کاری را با توسل به شما و یا فرزندانت شروع می کردند پیروز میشدند، شما که باید بهتر از من بدانی! پدرم حاج حسن حرف کم میزد و از دوربین فراری بود اما حتی بلند ترین قله‌ها را با یاد و نام شما فتح میکرد. باورش شده بود که حسن است و مادرش زهراست. سادات برایش با سایر افراد فرقی بزرگ داشتند. حتی من بعد از اینکه سر و پهلو و بازوی شکافته شده او را دیدم که روحش را به آسمان پر داده بود فهمیدم تعدادی از ایتام سادات را کفالت میکرد. حرف من اما چیز دیگری است، امسال محرم که یتیم آمده‌ام، آمده‌ام که شهادت بدهم برای شما اهل بیت. میدانم که شما میدانید ولی برای کسانی که پدرم را نمیشناسند میخواهم شهادت بدهم که پدرم حسینی بود که اجازه دادند حسینی بمیرد!
برچسب ها :
*
*