ّ ّ ّ ّ ّ
شهید مهدی زین الدین کیست؟
تاریخ و زمان ارسال :12 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

مهدی زین‏ الدین در جاهای مختلفی بوده؛ در مدرسه که تا کلاس پنجم یا شاگرد اول بود یا دوم، توی کتاب‏فروشی وقتی پاسبان‏ ها آمدند تا پدرش را ببرند، با همسرش در خانه کوچک اجاره‏ای در اهواز، در خیبر، هور، سوسنگرد و کردستان، در جاده‏ای که گروهک منافقین کمین زده بودند، همراه برادرش کنار جیپ لندکروز با بدن سوراخ سوراخ و سرانجام گلزار شهدای شهر قم، کنار هم‏رزمان شهیدش و البته برای همیشه در دل مردم. 12 آذر 1391-10:36:51

مهدی زین‏ الدین در جاهای مختلفی بوده؛ در مدرسه که تا کلاس پنجم یا شاگرد اول بود یا دوم، توی کتاب‏فروشی وقتی پاسبان‏ ها آمدند تا پدرش را ببرند، با همسرش در خانه کوچک اجاره‏ای در اهواز، در خیبر، هور، سوسنگرد و کردستان، در جاده‏ای که گروهک منافقین کمین زده بودند، همراه برادرش کنار جیپ لندکروز با بدن سوراخ سوراخ و سرانجام گلزار شهدای شهر قم، کنار هم‏رزمان شهیدش و البته برای همیشه در دل مردم. اشاره با اینکه روزگار، گرد کهنگی بر گذشته پاشیده و تاریخ، فاصله‏ای چندین ساله میان ما انداخته است، ندا هایی میتوانند دست وجدانمان را بگیرند و میان خاکریزهای جنگ ببرند؛ گرچه احتمالاً بسیاری از این حرف‏ها با گذشت زمان رنگ باخته یا فراموش شده‏اند. این مقاله، بخشی کوتاه از زندگی پرنور ستاره‏ای در آسمان شهادت را قلم زده است. در آن آسمان الهی، اخترانی درخشان‏ترند و چشم‏ها را بیشتر به خود خیره می سازند. زین‏ الدین، از این دسته است. فرمانده سرافراز لشکر هفده علی بن ابن طالب علیه‏السلام . زندگی اش آرام است؛ بی تجمل، بیغرور و خاکی. همیشه خندان و با همه مهربان. قصد داریم لحظاتی را با او نفس بکشیم. زین‏ الدین در یک نگاه مهدی زین ‏الدین در هجدهمین روز مهر سال 1338 به دنیا آمده و 25 سال زندگی کرده است. جاهای مختلفی هم بوده؛ در مدرسه که تا کلاس پنجم یا شاگرد اول بود یا دوم، توی کتاب‏فروشی وقتی پاسبان‏ ها آمدند تا پدرش را ببرند، با همسرش در خانه کوچک اجاره‏ای در اهواز، در خیبر، هور، سوسنگرد و کردستان، در جاده‏ای که گروهک منافقین کمین زده بودند، همراه برادرش کنار جیپ لندکروز با بدن سوراخ سوراخ و سرانجام گلزار شهدای شهر قم، کنار هم‏رزمان شهیدش و البته برای همیشه در دل مردم. در همه این لحظه‏ ها ـ اگر خوب نگاه کنی ـ آدمی عادی را میبینی که سعی میکند در هر لحظه بهترین کار را بکند، بهترین تصمیم را بگیرد و بهترین باشد. این سعی مدام و طاقت ‏فرسا بود که این آدم عادی را آدمی کرد شگفت، به شگفتی مهدی زین‏ الدین. توجه مادر مادر شهید زین ‏الدین از زمان بارداری، کودک خود را مورد توجه دقیق قرار داده بود؛ هر غذایی را نمیخورد، در هر مهمانیای شرکت نمیکرد، مرتب قرآن تلاوت میکرد و ذکر بر لب داشت. پس از آنکه مهدی به دنیا آمد، هرگز بدون وضو به او شیر نداد و همواره در راه تربیت اسلامی کودک، قدم برمیداشت. حاصل تربیت دقیق مادر، کودکی بود باهوش، زرنگ و مهربان که مسیر کمال را به سرعت میپیمود. پیاده رو پیش از انقلاب بود و بگیر و ببند ساواک. از هر کس که عکسی، اعلامیه‏ای یا رساله‏ای از امام خمینی رحمه‏الله پیدا میکردند، بازداشت بود و شکنجه و زندان و هزار جور اذیت و آزار دیگر. ساواک خیلی سخت‏گیری میکرد. با این همه فشار، هنوز هم بودند کسانی که اعلامیه پخش کنند، روی دیوارها شعار بنویسند و عکس و رساله امام را داشته باشند. یک روز بیست تا پاسبان ریخته بودند دور و بر خانه پدری شهید زین ‏الدین. مهدی که دید وضعیت خراب است، سریع رفت مغازه و هر چی کتاب و رساله امام بود، جمع کرد توی یک کارتن. کارتن را هم خیلی عادی گذاشت وسط پیاده ‏رو جلو چشم همه. مأمورها که رسیدند به مغازه، همه جا را زیر و رو کردند، ولی چیزی گیرشان نیامد. خسته و کوفته رفتند دنبال کارشان. مهدی هم رفت و کارتن را آورد توی مغازه؛ روز از نو و روزی از نو. پاریس، نه! در هر عصری، انسان‏هایی انگشت‏ شمار وجود دارند که روح بلند و عظمت وجودشان، همگان را حیران خویش میسازد. مردان غیرتمندی که برای انجام تکلیف، از تمام وابستگیهای دنیا دل میکنند و تا رسیدن به کمال خویش، آرام نمیگیرند. از چهار دانشگاه فرانسه برای مهدی زین‏ الدین که یکی از بهترین رتبه‏ های کنکور سراسری را به دست آورده بود، دعوت‏نامه فرستاده بودند. با اینکه او به درس خواندن بسیار علاقه داشت و با چند تن از دوستانش هم صحبت کرده بود، دعوت هیچکدام را نپذیرفت. یکی از دوستانِ از پاریس برگشته به او گفته بود: در پاریس خدمت حضرت امام خمینی رحمه ‏الله رسیدم. فرمودند که شما برگردید ایران، آنجا بیشتر به وجودتان نیاز است. با چند نفر از علما هم مشورت کرد و از رفتن منصرف شد. پاریس نرفت تا در تظاهرات خیابانی، شعارنویسی های در و دیوار و پخش اعلامیه شرکت کند. اوج ایمان قلب مؤمن، سرشار از آرامش است و دلهره هرگز در آن راه ندارد. زمانی که دشواریها فرامیرسند و انسان در برابر سختیها قرار میگیرد، این قلب روشن شده به نور ایمان است که به آسودگی و آرامش فرا میخواند. جنگ با تمام رعب و وحشتش، برای عده‏ای، تنها صحنه کوچکی از آزمایش خداوند بود تا مؤمنان را محک بزند. شهید زین‏ الدین، نمونه برجسته‏ای از این‏گونه انسان‏
برچسب ها :
*
*