ّ ّ ّ ّ ّ
مروری بر شکل‌گیری بازوی موشکی سپاه/اصطلاحات تخصصی چطور وارد ادبیات موشکی سپاه شد؟
تاریخ و زمان ارسال :18 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

مروری بر شکل‌گیری بازوی موشکی سپاه/اصطلاحات تخصصی چطور وارد ادبیات موشکی سپاه شد؟ اصطلاحاتی مثل قنداق، گهواره و ... که بعدها در دانش موشکی مصطلح شدند، همه یادگار شب‌های آموزش و بحث‌های نیروهای موشکی در سوریه بود. بخش پانزدهم ماجرای شکل‌گیری یگان موشکی سپاه را میخوانید:

اصطلاحاتی مثل قنداق، گهواره و ... که بعدها در دانش موشکی مصطلح شدند، همه یادگار شب‌های آموزش و بحث‌های نیروهای موشکی در سوریه بود. بخش پانزدهم ماجرای شکل‌گیری یگان موشکی سپاه را میخوانید: توی پادگان، نداشتن طهارت عادت شده بود و فقط به آشپز و آشپزخانه برنمیگشت. شاید به این خاطر برایشان سخت میآمد که سرویس‌ بهداشتی درست و حسابی برای ایرانیها درست کنند. علاوه بر ایرانیها یک گردان از خود سوریها هم در پادگان آموزش میدیدند. صبح‌ها تا ساعت 10 میخوابیدند. وقتی هم از خواب بیدار میشدند به جای رفتن به توالت، بیرون، قضای حاجت میکردند. روزهای بعد با دیدن شور و حال ایرانیها، انگار که به غیرت‌شان برخورده باشد از روی اجبار هم که شده صبح بیدار میشدند و یک دوری میدویدند. کارهای بچه‌های ایرانی را تقلید میکردند هر چند کم جان و ضعیف. افسران جوان ایرانی بیشتر از هر چیز از نظر بهداشتی رنج میبردند. علی شعارهایی هم در در این باره ساخته بود که صبح‌ها موقع کوهپیمایی و دویدن میخواندند: - حموم ما کو؟ - غذای ما کو؟ - آب نداریم - گرما نداریم این شعارها را به عربی میگفت بچه‌ها هم تکرار میکردند. بعضی شب‌ها، رفتن به حمام برای تعدادی از افسران جوان ایرانی واجب میشد. سوریها برای پرسنل خود از هر 10- 15 روز، یکبار حمام روشن میکردند اما به خاطر نیروهای ایرانی مجبور شده بودند هفته‌ای یک بار حمام را روشن کنند آن هم فقط یک ساعت. از ساعت 9 تا 10 شب. وقتش بسیار ناجور بود. حمام عمومی بود و 50-60 تا دوش داشت که همه‌شان چکه میکرد. آبش یا داغ بود یا سرد. اگر شیر اصلی باز میشد، از تمام دوش‌ها آب میآمد وگرنه قطع میشد. نمیتوانستند سرپا بایستند، نشسته حمام میکردند. نمره‌های دور تا دور حمام در نداشتند وسربازها لخت میرفتند داخل و استحمام میکردند. بچه‌ها بار اول که وضعیت حمام را دیدند وقت مشترک استحمام با سوریها را نپذیرفتند و ‌آنها مجبور شدند برایشان هفته‌ای یک بار وقت مجزایی بدهند. به اصرار ایرانیها، درهایی نیز برای نمره‌ها نصب شد. اما هفته‌ای یک بار جوابگو نبود. روزی فریدون موقع استراحت بی آنکه به کسی حرفی بزند رفت دور و اطراف حمام را خوب شناسایی کرد. بعد سوراخی روی یکی از دیوارهایی که به موتورخانهی حمام باز میشد، درست کرد. برگشت و به دوستانش گفت: بعد از این هر کدومتون به حمام احتیاج داشتین به خودم بگین. رودربایستی روبذارین کنار. کاری کردم کارستون. حموم 24 ساعته درخدمت شماست. البته با آب ولرم و موتورخونه خاموش... بعد از آن هر وقت بچه‌ها به حمام احتیاج داشتند میرفتند سراغ فریدون و با کمک او حمام میکردند و برمیگشتند. بی آنکه روح سوریها باخبر شود. اما وقتی برف روی زمین نشست، آب حمام و دستشوییها هم یخ زد. برف خیلی زودتر از آنکه فکرش را میکردند همه جا رو سفید پوش کرد. برف و سرما یک جا سراغ پادگان آمده بود. هر چند برفی که آنجا میبارید در حد برفی که در ایران میبارید نبود. با این حال خیلی از کارها را مشکل میکرد. علی اکبر بچه خوزستان بود و به گفته خودش تا آن روز برف ندیده بود. وقتی چشمش به برف میافتاد انگار جن دیده باشد از سرما میلرزید صبح که میگفتند بیا بیرون با لرزشی که در صدایش احساس میشد میگفت آخه من نمیتونم، هوا سرده، یخ میزنم. لایه‌ای از برف که بر موهایش نشست. ترسش ریخت. بارش برف و سرد شدن هوا هیچ تغییری در برنامه آموزشی سید مهدی به وجود نیاورد. چند نفر از بچه‌ها میخواستند هر طور شده تغییری در برنامه صبحگاه ایجاد کنند. رضا و سید مجید پیرانیان میگفتند: نماز صبح توی شب‌های مهتابی ده - بیست دقیقه بعد اذان خوانده میشه. ولی ما اینجا به خاطر مراسم صبحگاه مجبوریم بلافاصله بعد از اذان نماز بخونیم. باید صبحگاه رو بکشیم عقب‌تر... سید مهدی زیر بار نرفت، گفت: برای اینکه از برنامه صبحگاه عقب نمونیم، بایستی بعد از اذان، نمازتون رو بخونید. سید مهدی روی حرفش ایستاده بود. کوتاه نمیآمد. سید مجید که با برنامه‌های سید مهدی ساز مخالف میزد، به کمیته انضباطی- آموزشی احضار و آنجا تفهیم اتهام شد و عاقبت با دخالت حسن آقا قضیه فیصله پیدا کرد. صبح‌ها برای فرار از سرمای گزنده آب، وضو را زودتر تمام میکردند و به داخل میخزیدند. وقتی هم از ورزش برمیگشتند، دست‌های یخ زده‌شان را ها کرده، جلوی بخاری مازوتی اتاق‌ها - اگر خاموش نبود - گرم میکردند. پیرانیان با علی در هواشناسی همکلاس بود و درس را با جدیت دنبال میکرد. برخلاف آنچه در ایران سعی میکرد شوخ طبع و بذله گو باشد، آنجا مرتب و منظم بود و خیلی هم علاقمند نشان میداد و میگفت: ما نباید جلوی این خارجی
برچسب ها :
*
*