ّ ّ ّ ّ ّ
ماجرای انتخاب رزمنده‌ها برای دیدار با امام
تاریخ و زمان ارسال :22 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

بعد از اجرای عملیات شهید خسروی گفت: «مأموریت خیلی مهمی در پیش داریم، نفرات از جان گذشته میخواهیم، بچه‌هایی که انتخاب شدند، همگی بروند حمام و لباس تمیزشان را بپوشند. امام خمینی(ره) نور چشم همه مردم و به خصوص رزمنده‌ها بوده‌اند، این طور بود که جوان‌ها برای عمل به دستور ایشان از دست و پا نه، بلکه از جان گذشتند و حتی دیدار با پیر جماران همیشه آرزویشان بود؛ 22 آذر 1391-09:54:10

بعد از اجرای عملیات شهید خسروی گفت: «مأموریت خیلی مهمی در پیش داریم، نفرات از جان گذشته میخواهیم، بچه‌هایی که انتخاب شدند، همگی بروند حمام و لباس تمیزشان را بپوشند. امام خمینی(ره) نور چشم همه مردم و به خصوص رزمنده‌ها بوده‌اند، این طور بود که جوان‌ها برای عمل به دستور ایشان از دست و پا نه، بلکه از جان گذشتند و حتی دیدار با پیر جماران همیشه آرزویشان بود؛ اگر میدانستند که دیداری با امام ترتیب داده شده به همدیگر مهلت نمیدادند، یکی از همین دیدارها بعد از عملیات «والفجر 2» اتفاق افتاد که متن زیر را از کتاب «حکایت سرخ» میخوانیم: *** در عملیات «والفجر 2» که با موفقیت تمام شد، باقیمانده نیروهای گردان امیرالمؤمنین(ع) از لشکر 14 امام حسین(ع) را جهت استراحت و سازماندهی مجدد به عقبه لشکر در پادگان هفت‌تیر سنندج منتقل کردند. یک روز عصر به دستور شهید خسروی فرمانده گردان گردان امیرالمؤمنین(ع) بود، همه در محوطه مقابل سوله گردان تجمع کردیم؛ فرمانده گردان ضمن گفتن خسته نباشید و تشکر از زحمات و دلاوریهای بچه‌ها گفت: «برادران عزیر، میدانم خسته هستید و بعضیها که دوستانشان در عملیات شهید شده‌اند، ناراحت هستید، ولی چون حاج حسین خرازی فرماندهی لشکر یک مأموریت ویژه از گردان خواسته است، موظف به اطاعت از دستور هستیم، مأموریتی که در پیش داریم، خیلی مهم است، اجرای آن، نفرات از جان گذشته میخواهد، چون احتمال برگشت در آن نیست، هر کس آمادگی شرکت در این مأموریت را دارد، از جای خود بلند شود». همه آرام و ساکت به فکر فرو رفتند، نگاه‌ها خیره شده بود؛ منتظر اولین کسی بودند که آمادگی خود را اعلام کند؛ یکی از بچه‌ها از جای خود بلند شد، فرمانده گردان به او گفت: «یک نفر را هم که روحیه و توان شرکت در این عملیات را دارد، معرفی کن»، به دنبال آن بچه‌ها یکی یکی بلند شدند تا آمار به 20 نفر رسید. فرمانده گردان گفت: «بس است؛ بچه‌هایی که انتخاب شدند، همگی بروند حمام و لباس تمیزشان را بپوشند، ماشین برای یک ساعت دیگر میآید تا شما را به دیدار حضرت امام به جماران ببرد!». به محض شنیدن این مطلب همه بهت‌زده و متعجب و ناراحت شدند که چرا فیض دیدار با امام عزیزشان را از دست دادند؛ یکی از بچه‌ها بلند شد و با اعتراض به فرمانده گردان گفت: «چرا از قبل نگفتید که مأموریت دیدار امام است؟»، فرمانده گفت: «اتفاقاً روش صحیح انتخاب همین بود، چون انتخاب 20 نفر از بین تمام نیروهای گردان برای دیدار حضرت امام بسیار مشکل بود باید ابتدا کسانی که فدایی امام و آماده شهادت هستند، به دیدار امام بروند».
برچسب ها :
*
*