ّ ّ ّ ّ ّ
آخرین جملات یک شهید: سه ماه بعد شهید می شوم
تاریخ و زمان ارسال :25 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

شهید محمد قنبری لحظه آخر که می خواهد منزل را ترک کند این گونه به پدر می گوید: « پدر جان ، مأموریت من شش ماهه است . من بعد از سه ماه در جبهه به شهادت خواهم رسید.» شهید دقیقاً بعد از گذشت سه ماه از حضور در جبهه های حق علیه باطل دعوت حق را لبیک گفت. 25 آذر 1391-07:51:22

شهید محمد قنبری لحظه آخر که می خواهد منزل را ترک کند این گونه به پدر می گوید: « پدر جان ، مأموریت من شش ماهه است . من بعد از سه ماه در جبهه به شهادت خواهم رسید.» شهید دقیقاً بعد از گذشت سه ماه از حضور در جبهه های حق علیه باطل دعوت حق را لبیک گفت. دفاع مقدس سرار نور و شور و ایثار است هرچه بیشتر در این حماسه و خالقان آن مطالعه میشود زوایای زیباتری رخ می نماید یکی از این جلوه ها خبر از شهادت دادن به دست خود شهدا پیش از لحظات وداع است شهید محمد قنبری از جمله این مردان مرد است او فرزند رمضان در تاریخ 2/4/1340 در شهرستان دیر کنار مشتان تولد یافت. وی پس از مدتی به همراه خانواده به برازجان مهاجرت نمود و در تاریخ 18 اسفند 1360 به خدمت سربازی رفته و در تاریخ 18/6/1361 از خدمت مرخص شد و با تحصیلات پنجم ابتدایی با درجه ناوی رسته ی تفنگدار یگان انتخابی قرارگاه مشغول به خدمت در نیروی دریایی شد. و از سال 1362 به عضویت پایگاه مقاومت ثارالله (ع) درآمد. چندین بار به جبهه اعزام شد که در طول آن چند بار مجروح گردید. وی با شرکت در تیپ 13 امیر المؤمنین (ع) گردان اطلاعات و عملیات مشغول به فعالیت شد. در تاریخ 24 بهمن 1366 در محل شلمچه به وسیله ی تیر مستقیم قناسه در گلو به فیض شهادت نایل گردید. پدر شهید می گوید شهید می گفت: سه ما بعد از رفتنم به جبهه، من شهید می شوم. ایشان در جبهه دیده بان بودند و با گلوله قناصه ای که با گلوی وی اصابت کرده بود به شهادت رسید. خبر شهادت ایشان را چند نفری از بنیاد شهید و سپاه پاسداران که آمده بودند. به همراه آقای خدادادی کارمند شهرداری به ما دادند. ابتدا می گفتند که مجروح شده است ولی خودم به آن ها گفتم که شهید شده است. شهید بعد از آخرین مرخصی از همه حلالیت می طلبد. در لحظه آخر که می خواست منزل را ترک کند این گونه خبر شهادت خود را به پدر می گوید: « پدر جان ، مأموریت من شش ماهه است . من بعد از سه ماه در جبهه به شهادت خواهم رسید.» شهید دقیقاً بعد از گذشت سه ماه از حضور در جبهه های حق علیه باطل دعوت حق را لبیک گفت. به درجه رفیع شهادت نایل گردید. پدر می گوید: « قبل از شهادت خواب دیدم که پسرم شهید می شود و کسانی به در خانه می آیند و خبر شهادت او را به من می دهند.» خاطره ای دیگر از شهید در یکی از عملیات ها، گروهی از رزمندگان، وارد سنگر عراقی ها می شوند. شهید بزرگوار نیز یکی از آن رزمندگان بود. محمد قنبری با یک نفر دیگر به طرف سنگرهای عراقی می روند حدود ساعت 5 صبح بوده است، محمد قنبری به داخل سنگر می رود و دوست ایشان برای محافظت کنار سنگر می ماند. محمد متوجه می شود که عراقی ها خواب هستند و یکی از آن ها درحال پختن تخم مرغ است. ایشان آهسته به جلو می رود و دو دستش را به شانه عراقی می زند. آن موقع که عراقی متوجه می شود که نیروهای ایرانی وارد سنگر شده اند. محمد به عراقی می گوید: « صحبت نکن و کارت را ادامه بده.» بعد محمد قنبری و عراقی با هم صبحانه ای می خورند و به عقب برمی گردند. وصیت نامه شهید بسم رب الشهدا و الصدیقین زبانی ندارم که از خود وصیت نامه بنویسم. چون وقت رفتن به دیار حق است تنها دو وصیت دارم: یکی به تمام دوستانم و اقوام و همسایگانم؛ چند صباحی که در منزل پدرم سکونت داشتم شاید خدای ناکرده اذیت یا نگرانی ای برای شما پیش آمده باشد. امیدوارم که شما مرا از صمیم قلب چه در این دنیا چه در آن دنیا حلال کنید. وصیت دیگرم به خانواده این است که من در زندگی از خود چیزی نداشتم که بتوانم به زبان خود بیان کنم، و یا نام ببرم، یا این که بگویم فلان چیز که دارم به مستضعفین بدهید. هر چه داشتم در زندگی از پدرم بود. از شما پدر و مادرم می خواهم که به من، ناکام نگویید. این را بدانید که اگر پیش خودتان فکر کنید ناشاد از دنیوی رفتم. غم به خودتان راه ندهید، چون خودم خواسته ام. در پایان پدر و مادرم، زحمت هایی که به پایم کشیده اید در دنیا که نتوانستم آن هارا جبران کنم، امیدوارم که در آخرت بتوانم جبران نمایم. به شما توصیه می کنم که هنگام در جبهه بودن من صبر و استقامت داشت باشید. من به جبهه می روم که یا زیارت مرقد شش گوشه ی مظلوم کربلا ابا عبدالله الحسین (ع) نصیبم گردد یا شهادت. چه خوشا که من هم یکی از زائران شهدای سرافراز کربلا باشم. اگر سعادت شهادت نصیبم گردید، در مرگ من صبور باشید. نظر به درگاه الهی کنید. از اقوام و خویشانم خواهم که اگر خطا و یا اذیتی از من به شما رسیده است مرا از صمیم قلب حلال کنید. به امید پیروزی
برچسب ها :
*
*