ّ ّ ّ ّ ّ
هدف؛ پالایشگاه الدوره
تاریخ و زمان ارسال :28 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

مجرب ترین کادر عملیات و خبره ترین مدیران و فرماندهان از قسمت های مختلف پایگاه دائم در مقر فرماندهی حضور داشتند. فعالیت های گسترده ای که به طور مستمر برای طرح ریزی و هدایت عملیات و پیگیری امور در جریان بود، همراه با آخرین اخبار و اطلاعات فراوان و متنوعی که دائم بین این مرکز با سایر مراکز مشابه در نیروهای مسلح مبادله می شد، پست فرماندهی را به پرتحرک ترین و هیجان انگیزترین محل مبدل ساخته و آن را به قلب پرجنب و جوش پایگاه تبدیل کرده بود. 28 آذر 1391-10:23:03

مجرب ترین کادر عملیات و خبره ترین مدیران و فرماندهان از قسمت های مختلف پایگاه دائم در مقر فرماندهی حضور داشتند. فعالیت های گسترده ای که به طور مستمر برای طرح ریزی و هدایت عملیات و پیگیری امور در جریان بود، همراه با آخرین اخبار و اطلاعات فراوان و متنوعی که دائم بین این مرکز با سایر مراکز مشابه در نیروهای مسلح مبادله می شد، پست فرماندهی را به پرتحرک ترین و هیجان انگیزترین محل مبدل ساخته و آن را به قلب پرجنب و جوش پایگاه تبدیل کرده بود. هر بامداد صدای فریاد تکبیر دسته جمعی خلبانان در محوطة جلوی گردان پرواز به گوش می رسید. این صدا بانگ رسای ورود مردانی بود که می آمدند تا با آغاز یک روز پرتلاش و پروازهای بی وقفة حماسی خود، مزة تلخ شکست و ناکامی را در کام دشمن بریزند. فرماندهی و معاون عملیات (پست فرماندهی) کاملاً با این صدا آشنا بودند، هر بامداد به محض رسیدن خودروهای عملیات و ورود گروهی از خلبانان، طنین بلند تکبیرشان آمادگی کامل آنها را برای اجرای مأموریت های جدید نشان می داد. شهید خضرایی فرمانده پایگاه که خود از اساتید و از خلبانان قدیمی و با تجربه بود، با شنیدن این صدا به ساعت دیواری چشم دوخت، ساعت پنج بامدد را نشان می داد. از اتاق بیرون آمد و از فراز پله ها به تماشای آنان پرداخت. ?? نفر بودند, همه جوان, با نشاط و پرصلابت. می آمدند تا پس از توجیه لازم و کسب اطلاعات مورد نیاز و انجام طرح ریزی مناسب طبق جداول زمانبندی شده به صورت گروه های دو، سه و یا چهار فروندی رهسپار مأموریت شده و به مراکز حساس دشمن ضربه بزنند. برای لحظه ای فکری مرموز از ذهنش گذشت و از صمیم قلب برای سلامت و موفقیت همگی آنان دعا کرد. هر چند می دانست که ممکن است در غروب آن روز یک یا چند تن از آنان، دیگر در بین همکاران نباشد. به تک تک آنان چشم دوخت و به گام برداشتن آنها خیره شد. کوچکترین اثری از اضطراب و تزلزل در رفتار و حرکت شان دیده نمی شد. افراد گروه هر صبح مقابل تابلوی مخصوصی که برنامة پروازی روی آن ثبت شده بود، گرد می آمدند و هر کس جزئیات مأموریت خود را یادداشت می کرد. سپس همگی به اتاق هدف رفته و از آخرین اطلاعات و رویدادهای جنگ و نتایج مأموریت های روز گذشته خلبانان پایگاه که توسط افسر اطلاعات و عملیات برایشان تشریح می شد، مطلع می شدند. سپس اعضای هر دستة پروازی برای انجام توجیهات و هماهنگی های خاص داخلی به اتاق کار خود بازمی گشتند. عباس یکی از آنان بود که به اتفاق پنج تن از همرزمان خلبانش مأموریت داشت، در پاسخ به حملات هوایی خلبانان دشمن به مناطق مسکونی و تأسیسات نفتی ایران، یکی از منابع اقتصادی دشمن (پالایشگاه بزرگ الدوره) در قلب بغداد را به منظور مقابله به مثل و ایجاد اختلال در روند صدور نفت هدف قرار دهند. چرا که بر اساس اطلاعات رسیده، مسئولین اطلاعات و عملیات نیروی هوایی به خوبی دریافته بودند روزانه بیش از هزاران بشکه نفت از این پالایشگاه صادر می شود و با بمباران این پالایشگاه، ماشین جنگی دشمن را از سرعت و تحرک خواهند انداخت. آخرین جلسة توجیهی آنان در اتاق هدف برگزار شد. شهید خضرایی فرمانده پایگاه به اتفاق شهید یاسینی معاون عملایت در حالی که به دقت با ذره بین بزرگی در حال بررسی زوایای مختلفی از تصاویر هوایی روز گذشته خلبانان هواپیماهای عکس بردار ( آر. اف-?) از فراز آسمان بغداد بودند، به صحبت ها و مطالبی که بین عباس و یاران همرزمش رد و بدل می شد توجه داشت. عباس با تسلط و آگاهی، کلیة مراحل اجرای مأموریت را به طور مبسوط برای همراهان خود تشریح می کرد و نکات ریز و درشت و جزئیات متعددی را مطرح می ساخت. همة شرایط غیرمنتظره و اضطراری را که ممکن بود سلامت پرواز آنها را به مخاطره اندازد، بیان کرد و برای هر مسئله ای چاره ای ذکر کرد. در پایان صحبت هایش، مسیر رفت و برگشت و نقطه نشان هایی را که در صورت بروز سانحه و یا سقوط احتمالی می توانست همرزمانش را به تنهایی و سلامت به پایگاه بازگرداند، تشریح کرد. شهید خضرایی در حالی که پیگیرانه سرگرم بررسی نقشه بود، به دقت به این توضیحات گوش می داد و از گوشة چشم عباس را می نگریست. آن چنان جدی و قاطع جملات را ادا می کرد. که گویی به وقوع این رویداد یقین دارد. به قدری آرام و خونسرد صحبت می کرد که گویی سقوط و مرگ را ده ها بار آزموده است. این جلسه حدود چهل دقیقه طول کشید و او در خاتمه به چهرة تک تک هم پروازی های خود چشم دوخت و گفت: نکته مبهمی که برای کسی باقی نمانده؟! سروان باقری[?] یکی از همرزمان خلبانش گفت: قربان، یک چیز را درست متوجه نشدم، اگر در مسیر رفت احتمالاً مورد شناسایی و حملة هواپیماهای شکاری دشمن قرار بگیریم، در آن صورت چه باید بکنیم؟! ممکن است در این خصوص بیشتر توضیح دهید؟
برچسب ها :
*
*