ّ ّ ّ ّ ّ
نجات میهن
تاریخ و زمان ارسال :28 آذر 1391
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

گرچه تا پاسی از شب قبل فرمانده (لیدر) دسته به انجام این مهم پرداخته بود اما دقت و احتیاط لازمه ی موفقیت در هر امری به ویژه در عملیات نظامی است. در گردان پروازی تعدادی از همکاران مشغول صرف صبحانه بودند. به گرمی از آنان استقبال و دعوت به صبحانه کردند، چراکه می دانستند آمدن به گردان پروازی آن هم صبح به این زودی به خودی خود دلیل بر انجام ماموریت برون مرزی است. 28 آذر 1391-10:30:51

گرچه تا پاسی از شب قبل فرمانده (لیدر) دسته به انجام این مهم پرداخته بود اما دقت و احتیاط لازمه ی موفقیت در هر امری به ویژه در عملیات نظامی است. در گردان پروازی تعدادی از همکاران مشغول صرف صبحانه بودند. به گرمی از آنان استقبال و دعوت به صبحانه کردند، چراکه می دانستند آمدن به گردان پروازی آن هم صبح به این زودی به خودی خود دلیل بر انجام ماموریت برون مرزی است. دعوت همکاران را پذیرفتند و لحظاتی به شوخی و خنده گذشت. تا آماده شدن صبحانه، عباس برای آخرین بار با تطبیق دادن نقشه کوچک جیبی که به همراه داشت، با نقشه بزرگ دیواری، بار دیگر محل استقرار موشک های عراقی را بررسی کرد. هیچ کدام از همرزمان عباس اشتهای چندانی به خوردن صبحانه نداشتند. در پاسخ در اصرار دوستان خلبان شان، منصور با خنده گفت: صبحانه کامل را در بغداد خواهیم خورد. دوستان همه متعجبانه به او چشم دوختند. عباس آخرین توصیه ها را که می توانست سلامت پرواز را تضمین نماید، به همرزمانش گفت و از آن ها خواست توصیه های ایمنی را جدی بگیرند و به وطر دقیق به آن ها عمل کنند. عباس نگاهی به ساعت مچی اش کرد و گفت: زمان به ساعت من، دقیقا پنج و سی دقیقه بامداد است. همه افراد گروه ساعت هایشان را با لیدر دسته تنظیم کردند. دقایقی بعد همگی پست فرماندهی را برای دریافت تجهیزات پروازی و رفتن به محل استقرار هواپیماهای جنگنده ترک کردند. در آن دقایق کسی نمی دانست چه اتفاقی در شرف تکوین است و سرنوشت هر یک از آنان چه خواهد شد. آنان غزال های بادپایی را می ماندند که گرگ های وحشی ای در کمین آن ها نشسته باشند. در آن دقایق جز عباس هیچ یک از آنان چندان به بازتاب و اهمیت عملیات واقف نبود. او می دانست بزرگترین عملیات سطحی – که هر کدام در جای خود ارزش زیادی دارند – نمی تواند کاربرد استراتژیکی (راهبردی) چنین عملیاتی را که آنان در پیش رو داشتند، داشته باشد. او به یاد حرف معاون عملیات پایگاه افتاد: امروز سرنوشت یک کشور به انجام این عملیات مهم و سرنوشت ساز بستگی دارد. آن هم پس از حرافی های صدام در رسانه های روهی جهان مبنی بر امنیت فضای آسمان کشور عراق که به شبکه پدافندی مسکو تشبیه می شد. عباس اعتقاد داشت که گاهی می توان با انجام عملیاتی موفقیت آمیز با هواپیما های شکاری، سیادت و برتری هوایی را نصیب کشوری ساخت و آن را سربلند نمود. او می دانست مدت ها مذاکره، ملاقات، رایزنی و فعالیت های دیپلماتیک با اعضای جنبش غیرمتعهدها مبنی بر عدم برگزاری اجلاس سران در بغدا به نتیجه ای نرسید و فقط با انجام چنین عملیاتی است که می توان به طور عملی به همه شعارهایی که در خصوص عدم امنیت بغداد که توسط مسئولان طراز اول کشورمان داده می شد جامه عمل پوشاند. او معتقد بود که امروز روز سرنوشت و همان روز موعود خواهد بود و ماموریت باید به بهترین نحو ممکن انجام شود. لذا می بایست هرچه دقیق تر برای رسیدن به چنین خواسته ای اقداد نماید و سرانجام در آرایش پروازی (فرمیشن) ذیل آنان راهی انجام ماموریت شدند. - سرهنگ دوم خلبان عباس دوران – خلبان شماره یک (لیدر دسته) - ستوان یکم منصور کاظمیان – کمک خلبان شماره یک - سرگرد خلبان اکبر توانگریان – خلبان شماره ? - ستوان یکم خسرو شاهی – کمک خلبان شماره ? - سرگرد محمود اسکندری – خلبان شماره ? (ذخیره) - ستوان دوم ناصر باقری – کمک خلبان شماره ? ( ذخیره) تک تک خلبانان مجهز به لباس پروازی «جیسوت» و «هارنس» شده و «هلمت» مخصوص را برداشته و یک یک در مقابل دستگاه اکسیژن قرار گرفتند و مجاری دستگاه ماسک اکسیژن کلاه خود را آزمایش کردند. سرانجام با بدرقه یکی از مسئولین و آرزوی توفیق در ماموریتی که در پیش رو داشتند با عبور از مقابل کلام الله مجید و خدافظی با یکدیگر، با یک دستگاه خودرو که هدایت آن را یکی از درجه داران به عهده داشت، پست فرماندهی و اتاق تجهیزات را به سمت آشیانه هواپیماهای مورد نظر ترک کردند. با بسته شدن در خودرو، راننده از آینه به چهره خلبانان چشم دوخت و زیر لب برای سلامتی تک تک شان دعا کرد و به راه افتاد. موقع عبور از کنار هر شیلتر چند تن از کارکنان نگهداری و نفرات فنی مهندسی و خلبانان در حال آماده کردن هواپیماهای شکاری برای انجام ماموریت بودند.
برچسب ها :
*
*