ّ ّ ّ ّ ّ
فرماندهی که پا به پای نیروهایش می‌جنگید
تاریخ و زمان ارسال :12 بهمن 1391
دسته بندی : یادداشت
5
خلاصه یادداشت :

شهید بزرگوار، حجت‌الاسلام محمد محسن شریف قنوتی اولین روحانی مجروح و اسیر جبهه های حق علیه باطل، اولین روحانی شهید جنگ ایران و عراق، اولین نماینده امام خمینی(ره) که در جنگ به شهادت رسید، اولین فرمانده شهید جنگ های چریکی و پارتیزانی، تشکیل دهنده گروه های مسلح به امر امام خمینی(رحمه الله علیه) در سال 1342، اولین برگزارکننده تظاهرات در شهرستان بروجرد تا جایی که به عنوان رهبر انقلاب بروجرد معرفی شد. 12 بهمن 1391-09:36:13

نامه‌ ی امام خمینی به شیخ شریف شهید بزرگوار، حجت‌الاسلام محمد محسن شریف قنوتی اولین روحانی مجروح و اسیر جبهه های حق علیه باطل، اولین روحانی شهید جنگ ایران و عراق، اولین نماینده امام خمینی(ره) که در جنگ به شهادت رسید، اولین فرمانده شهید جنگ های چریکی و پارتیزانی، تشکیل دهنده گروه های مسلح به امر امام خمینی(رحمه الله علیه) در سال 1342، اولین برگزارکننده تظاهرات در شهرستان بروجرد تا جایی که به عنوان رهبر انقلاب بروجرد معرفی شد. *تشکیل گروهی که شهید قنوتی به خرمشهر برد سه چهار روز از شروع جنگ نمیگذشت که شیخ شریف 60 نفر از بچه‌های شهر را جمع کرد تا برای دفاع، به خرمشهر بروند. سپاه آن زمان اعزام نداشت و عده‌ای هم که میخواستند بروند منطقه، وقتی به سپاه بروجرد مراجعه میکردند مسئولین آنجا میگفتند ما فعلا اعزام نداریم و آنها را میفرستادند تا به همراه شیخ بروند. آقای روشن بین هم از طرف سپاه مامور شده بود تا در کنار شیخ باشد و به ایشان کمک کند. شهید قنوتی به سرعت کارها را پیش میبرد و با گروهش وارد خرمشهر میشود. ایشان در خرمشهر با کمبود امکانات مواجه میشود، بچه‌ها به ایشان میگویند شما به خاطر اعتباری که در بروجرد داری بیشتر میتوانی کمک مردمی جمع کنی. به همین دلیل شیخ با اینکه عشقش ماندن در خرمشهر بود و آنجا را کربلا میدانست اما قبول میکند و بعد از 10 - 12 روز که از شروع جنگ میگذرد به بروجرد بر میگردد. رسیدن شیخ هم زمان میشود با شروع نماز جمعه. سردار ذوالنور که آنجا حضور داشته وقتی از آن روز تعریف میکند میگوید انگیزه من برای پیوستن به سپاه، مظلومیت آن روز شیخ شریف بود. سردار ذوالنور میگوید: من در نماز جمعه بودم که آقای قنوتی آمد در حالی که نماینده امام بود و از جنگ میآمد اما به ایشان اجازه ندادند برود پشت تریبون و فریاد وا اسلاما سر بدهد. ایشان سکوت کرد و بعد از مدتی نفهمیدم از کجا بلندگو دستی پیدا کرد. بعد از نماز جمعه شیخ کنار درب خروجی مسجد ایستاد و گفت: نمیدانید صدامیان با رزمندگان ما چه میکنند، ما به کمک شما نیاز داریم. آنقدر فریاد میزند که صدایش میگیرد. شیخ شریف با جثه ریزی که داشت کارهایش را به سرعت پیش میبرد. ایشان به قدری ریز اندام بود که کسی باور نمیکرد او این کارهای بزرگ را انجام میدهد، ایشان عادت داشت به قول ما طلبه‌ها یقه تقوا را تا آخر میبست. تا مدتها بعد از شهادتش من که 64 کیلو بیشتر نبودم وقتی لباس ایشان را که برایمان یادگار مانده بود میپوشیدم دکمه یقه بسته نمیشد. فردی با این خصوصیت توانست جز اولین گروه‌هایی باشد که با افرادش وارد خرمشهر شود. *کدام پدرسوخته‌ای به تو گفته عکس آقای خمینی را بکَنی؟! قبل از پیروزی انقلاب، شیخ شریف تعدادی از عکس‌های امام(ره) را بین مردم پخش کرده بود. یکی از بقال‌های محل هم عکس امام را زده بود به دیوار مغازه‌اش. یکی از مامورین ژاندارمری وقتی این صحنه را میبیند با مغازه‌دار برخورد میکند و میگوید: این عکس را بردار! بقال میگوید: نمیشه، این عکس آیت‌الله خمینی است و اگر آقای قنوتی ببیند شما میخواهید عکس را بردارید عصبانی میشود. در همین بین کشمکش آن دو به خیابان میکشد و دست و بر قضا شیخ از دور میآید. بقال میگوید تا به شهید قنوتی گفتم این امنیه‌ای میگوید عکس آقای خمینی را جمع کن، نمیدانم ایشان چوب دستی از کجا آورد و یکهو افتاد دنبال مامور ژاندارمری. در حالی که شیخ اهل فحش دادن نبود اما آنقدر عصبانی میشود که به مامور میگوید: کدام پدرسوخته‌ای به تو گفته عکس آقای خمینی را بکنی؟! شیخ شریف با جثه ریزی که داشت کارهایش را به سرعت پیش میبرد. ایشان به قدری ریز اندام بود که کسی باور نمیکرد او این کارهای بزرگ را انجام میدهد، ایشان عادت داشت به قول ما طلبه‌ها یقه تقوا را تا آخر میبست. تا مدتها بعد از شهادتش من که 64 کیلو بیشتر نبودم وقتی لباس ایشان را که برایمان یادگار مانده بود میپوشیدم دکمه یقه بسته نمیشد. فردی با این خصوصیت توانست جز اولین گروه‌هایی باشد که با افرادش وارد خرمشهر شود. *لحظه‌ای که شیخ وارد مسجد جامع خرمشهر شد افرادی که همراه شهید قنوتی رفته بودند خرمشهر میگویند: هر جا موقع نماز میشد شیخ کاروان را نگه میداشت و نماز اول وقت را اقامه میکردند. وقتی شهید قنوتی وارد خرمشهر میشود ساعت 2 بعد از ظهر بوده و از بلندگوی مسجد جامع اخبار پخش میشود. آن موقع در خرمشهر فرماندهی واحدی نبوده و هر کس برای خود گروهی تشکیل داده بود و مبارزه میکرد. شهید قنوتی آنجا بر میخورد به گروهی و از آنها میپرسد اسم گروه شما چیه؟ میگویند: عقرب . ایشان میگوید چرا عقرب؟! بگذارید عاشورا، الله اکبر و.
برچسب ها :
*
*