ّ ّ ّ ّ ّ
سه کبوتر، امانتی که به بیکران آفاق شهدا پیوستند
تاریخ و زمان ارسال :16 بهمن 1391
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

جاوید، بهروز و بهزاد همچون سه کبوتری بودند که وعده ورود آنها به دنیا و پرواز به آسمان قبل از تولد، به مادرشان داده شد. داستان تولد، ازدواج و شهادت برخی از شهدا به اندازه ای زیبا و تاثیر گذار است که انسان با مرور آنها بیشتر به تقدس نام شهید و برازندگی آنها به نامیده شدن با چنین واژه ای پی می برد.

جاوید، بهروز و بهزاد همچون سه کبوتری بودند که وعده ورود آنها به دنیا و پرواز به آسمان قبل از تولد، به مادرشان داده شد. داستان تولد، ازدواج و شهادت برخی از شهدا به اندازه ای زیبا و تاثیر گذار است که انسان با مرور آنها بیشتر به تقدس نام ?شهید? و برازندگی آنها به نامیده شدن با چنین واژه ای پی می برد. زندگی به دور از مادیات، انس با قرآن و اهل بیت و حضور خداوند در تمام لحظات زندگی از دیگر چارچوب های موجود قابل توجه در زندگی این عارفان با اخلاص است. ** بوی گلاب خوش بوی قمصرفضای حرم را پر کرده بود وصلوات های مکرر دل های شکسته را می لرزاند، هاجر خانم و عزیز آقا بعد ازچند دختردلشان فرزند پسری می خواست، هاجر خانم چادر گلدارش را روی سر جابجا وشروع کرد به خواندن نماززیارت بعد از نماز تکیه داد به دیوار مرمری ، دلش حسابی شکسته بود با خودش نجوا می کرد که یا امام رضا(ع) شما از خدا بخواهید تا به من فرزند پسری بدهد. همین طور می گفت و صلوات می فرستاد که کمی بعد چشمانش گرم شد و خوابش برد ، در عالم رویا خانمی نورانی به هاجر خانم گفت، بلند شو، برو دعایت مستحاب شد، ما به شما سه کبوتر می دهیم ولی آنها را از تو می گیریم. جاوید اولین پسر خانواده 9 آذر ماه سال 41 در بوکان متولد شد، پدر خانواده کارمند ارتش بود و مادر به کمک پسرها جلسات مذهبی و قرآن برگزار می کرد. علاقه جاوید و برادرانش بهروز و بهزاد به دروس اسلامی از همین کلاس ها و صحبت های مادرشان شکل گرفت. دوران تحصیل برای جاوید با موفقیت به پایان رسید و با معدل 17 دیپلمش را گرفت، هوش و ذکاوتش باعث شد تا در دو رشته دانشگاهی قبول شود ولی شهید رشته دندانپزشکی را انتخاب کرد. حوادث انقلاب و بر افروخته شدن آتش جنگ زندگی جاوید را مثل خیلی از جوانان پرشور آن سالها از مسیر عادی خارج کرد.دانشجویی که لباس رزم می پوشد وبه جای کاغذ و قلم سلاح جدید به دست می گیرد، شهید جاوید لیاقتش را در جبهه نشان می دهد و در قسمت مدیریت و برنامه ریزی قرارگاه حمزه سید الشهدا (ع) مشغول به کار می شود. کمی بعد جاوید پیمان آسمانی اش را با دختری مومن و معتقد می بندد، همسرش درباره این ازدواج و آشنایی با شهید فقط قسمت و تقدیرالهی را دخیل می داند وهنوز خوابی را که درباره خواستگاری شهید دیده بود به خاطر دارد، هفته قبل از خواستگاری در خواب، خودش را در دامنه کوه دیده بود که صدای خوش تلاوت قرآن در فضایش پیچیده بود و کسی می گفت ، این صدای جاوید آهن دوست است که به خواستگاریت می آید،به او جواب مثبت بده و اگر شک داری استخاره کن. یک هفته بعد موقع خواستگاری وقتی اسم خواستگار را می شنود به یاد خوابش می افتد، تعجبش وقتی بیشتر می شود که می فهمد داماد قاری قرآن است. شهید آهن دوست به عنوان مربی آموزش غواصی به دزفول اعزام می شود و فرماندهی گردانی را در عملیات والفجر 8 بر عهده می گیرد، 21 روز از بهمن ماه سال 64 می گذشت، نزدیکی های شهر فاو حجم سنگین آتش دشمن نیروهای خط را زمین گیر کرده بود که شهید به عنوان اولین نیرو برای شکستن خط عراقی ها ازجا بر می خیزد و نیروهایش را به جلو هدایت می کند اما ترکش خمپاره 60 به سرش اصابت می کند. این گونه دومین کبوتر خانواده آهن دوست به آسمان پر می کشد. بهزاد سال 61 پرگرفته بود و بهروز هم دو ماه بعد از جاوید پرواز کرد حالا هر سه کبوتر مادر پریده بودند.
برچسب ها :
*
*