ّ ّ ّ ّ ّ
عارفی که شناسنامه گردان تخریب شد
تاریخ و زمان ارسال :05 اسفند 1391
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

سردار شهید حاج عبدالله نوریان هر وقت تهران بود در حلقه معرفتی عارف شهیر و استوانه معنوی تهران مرحوم آیت الله حق شناس قرار میگرفت و بین این دو، مرید و مراد انس و الفتی بود. توی تهرون شلوغ با ساختمونهای سر به فلک کشیده اش که نمیگذاره آدم به بالاها نگاه کنه و آسمونی ها رو ببینه و مجبور کرده همه نگاهشون به زمین باشه و به زمین بچسبند و توی بزرگراه شهید صدر، بزرگراهی که این روزها ترافیک سنگینش به خاطر کارهای عمرانی شهر همه رو کلافه کرده. 5 اسفند 1391-11:28:59

سردار شهید حاج عبدالله نوریان هر وقت تهران بود در حلقه معرفتی عارف شهیر و استوانه معنوی تهران مرحوم آیت الله حق شناس قرار میگرفت و بین این دو، مرید و مراد انس و الفتی بود. توی تهرون شلوغ با ساختمونهای سر به فلک کشیده اش که نمیگذاره آدم به بالاها نگاه کنه و آسمونی ها رو ببینه و مجبور کرده همه نگاهشون به زمین باشه و به زمین بچسبند و توی بزرگراه شهید صدر، بزرگراهی که این روزها ترافیک سنگینش به خاطر کارهای عمرانی شهر همه رو کلافه کرده. تمثال چشم نواز مردی از تبار یاران روح الله آدم رو میخکوب میکنه...شاید شما هم بارها وبارها این جمال نورانی رو دیده باشی.او بچه شمرونه و اجدادش سه نسل توی شمرون قدمت دارند. این جوری زیر عکسش نوشته ... محمود نوریان – فرمانده مهندسی رزمی و تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع) ...و داخل پرانتز نوشته عبدالله.....او اسمش محمود بود. اما میگفت رسم محمود شدن ... نیاز به عبدالله بودن داره... توی جبهه عبدالله صداش میکردند. آنقدر بندگی کرد تا محمود و مورد پسند خدا شد .... با هم میخوانم سرگذشت یک بنده خدا رو که همسنگرانش در وبلاگ الوارثین (رزمندگان تخریب لشگرده سیدالشهداء(ع)) به قلم آورده اند. برای شناخت حاج عبدالله ابتدا باید حال و هوای بچه های تخریب رو توی جنگ شناخت. یک تخریبچی باید در قله معنویت قرار میگرفت تا اینکه بتواند رزمنده ها رو شب عملیات به سلامت از میدون مین عبور بدهد. عبدالله نوریان فرمانده یک چنین آدمهایی بود. شالوده گردانی که حاج عبدالله فرماندهی آن را به عهده داشت بر نماز استوار بود. حاجی هم تکه کلامش این بود «ان قبلت قبل ما سواها ...» خیلی ها حتی در جلسات جدی فرماندهی در لشگر10 اوقات شرعی رو با حاجی تنظیم میکردند. هروقت فراغتی داشت به نماز می ایستاد. چهره حاجی قبل و بعد نماز با هم فرق میکرد. چهره در هم رفته و خسته باز میشد و مثل اینکه دوباره شارژ میشد برای کار بیشتر. حاجی اعتقاد داشت که بچه های تخریب باید یک ساعت قبل از نماز مهیای نماز باشند. بر همین مبنا نیرو برای گردانش جذب میکرد. اگر کسی همراهی نمیکرد عذرش رو میخواست و دلیلش هم این بود که میگفت: کار تخریب شوخی بردارنیست. تسلط به تخصص رزمی یک نیروی رزمنده تخریبچی بیست درصد کاره، هشتاد درصد کار، معنویت یک تخریبچی ست. میگفت شب عملیات همه حیثیت نظام و امام به دست او سپرده میشه. اگر خدای نکرده دلش بلرزه و توی میدون مین نتونه معبر رو باز کنه و دشمن هوشیار بشه، اصلا قابل جبران نیست. حاجی یافته های معنوی خود را با تمام اخلاص در اختیار بچه هاش میگذاشت. بیست وچهار سال بیشتر نداشت اما در معنویت سرآمد بود. همه فرمانده ها و نیروهای رزمنده لشگرده سیدالشهداء(ع) جایگاه مقدسی برای او قایل بودند تا حدی که حاج تقی محقق مسوول عملیات لشگر ده که معرف حضور رزمنده های تهرون هست میگفت: به شوخی به حاجی گفتم برادر عبدالله روزهایی که برای خلوت با خدا به بازی دراز (نام ارتفاعی در سرپل ذهاب ) میری اگر ملکی دیدی داره به سمتت میاد نترسی شاید جبریل باشه، از طرف خدا برات وحی آورده! شاید پیغمبر بعدی باشی. او هم میخندید و اظهار تواضع میکرد. حاجی هرکجا میرفت با خودش معنویت رو هم میبرد. توی مسایل معنوی، کشته و مرده نماز بود. حاج عبدالله تجربه کرده بود که اگر نماز قبول شد بقیه کارها هم قبول میشه. یکی دو هفته قبل از شهادتش با وجود اینکه مسوولیت سنگین مهندسی لشگر رو هم به عهده داشت و مدام جهت احداث سنگر و استحکامات در خط در رفت وآمد بود و از طرفی هم بچه های تخریب مشغول تمرینات غواصی در رودخانه کارون بودند و تقریبا روزی 15 ساعت در آب سرد غواصی میکردند. شبها اکثرا بیدار بودند و یکی دو ساعت به اذان صبح از آب بیرون میومدند و بعضی ها از شدت سرما و خستگی خوابشون میبرد. توی این شرایط حاجی قبل از اذان صبح وارد مقر ام‌النوشه (کنار رود کارون در اطراف شادگان ) شد و برای خوندن نماز شب رفت داخل حسینیه. دیدند مثل همه سحرها حسینیه شلوغ نیست. بعد از نماز با بلند گو اعلام کردند برادرها برای صبحگاه مقابل حسینیه حضور پیدا کنند. همه که جمع شدند، بعد از قرآن و دعای صبحگاهی حاج عبدالله صحبتهاش رو شروع کرد. چهره گرفته حاجی نشان عدم رضایت توش بود. حاجی شروع کرد از نماز گفتن. با حالت التماس میگفت: برادرها چرا تا موقع اذان توی چادرها خوابید؟ ما قرارمون این نبود. و ادامه داد: آن کس که شب را تا به صبح خوابید عمرش گذشت. آن کس که شب را تا به صبح به شب زنده داری گذراند عمرش گذشت. آن کس که بد بود عمرش گذشت آن کس که خوب بود عمرش گذشت. عمر ما به هرنحوی که گذشت، گذشت و دیگر برنمیگردد. دیروز گذشت و امروز هم دارد به ما م
برچسب ها :
*
*