ّ ّ ّ ّ ّ
شهید همت: ازدنیای ظاهر فریب و هرآنچه که از خدا بازم بدارد متنفرم
تاریخ و زمان ارسال :19 اسفند 1391
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

17اسفند هر سال یادآور رشادت ودلاوری های شهید محمد ابراهیم همت از سرداران سرافراز سپاه اسلام و فرمانده تیپ 27 حضرت رسول (ص) است. شهید همت عارف وارسته ای از خطه شهرضا بود که در سال 1334 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود، فعالیت های سیاسی خود علیه رژیم پهلوی را بلافاصله پس از پایان خدمت مقدس سربازی آغاز کرد.

17اسفند هر سال یادآور رشادت ودلاوری های شهید ?محمد ابراهیم همت? از سرداران سرافراز سپاه اسلام و فرمانده تیپ ?? حضرت رسول (ص) است. شهید همت عارف وارسته ای از خطه شهرضا بود که در سال 1334 در خانواده ای مذهبی دیده به جهان گشود، فعالیت های سیاسی خود علیه رژیم پهلوی را بلافاصله پس از پایان خدمت مقدس سربازی آغاز کرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید همت با گسترش فعالیت های خود، کمیته انقلاب اسلامی را در زادگاه خود راه اندازی کرد و با کمک دوستانش، هسته اولیه سپاه شهر را شکل داد. در خرداد سال ???? به منطقه کردستان اعزام شد و براساس یادداشت های بجا مانده از این شهید، سپاه پاسداران پاوه از مهر ???? تا دی ماه ???? با فرماندهی مدبرانه او، ?? عملیات موفق در خصوص پاک سازی روستاها از وجود اشرار، آزادسازی ارتفاعات و درگیری با نیروهای ضد انقلاب داشته است. به دنبال تجاوز رژیم بعث عراق به ایران، شهید همت به صحنه کارزار وارد شد و در سالیان حضور در جبهه های نبرد، خدمات شایان توجهی از خود بر جای گذاشت و افتخارها آفرید. شهید همت در بسیاری از عملیات های بزرگ دفاع مقدس مانند ?والفجر مقدماتی? شرکت داشت و سرانجام در 17 اسفند سال 62 در جریان عملیات خیبر در جزیره مجنون، در سن 28 سالگی به شهادت رسید. ** وصیت نامه شهید در بخشی از وصیت نامه شهید همت آمده است: نامی که هرگز از وجودم دور نیست و پیوسته با یادش آرزوی وصالش را در سر داشتم، سلام بر حسین(ع) سالار شهیدان اسوه و اسطوره بشریت است. در پوست خود نمی گنجم، گمشده ای دارم و خویشتن را در قفس محبوس می بینم، می خواهم از قفس به در آیم، سیم های خاردار مانع هستند، از دنیای ظاهر فریب مادیات و همه آنچه که از خدا بازم می دارد، متنفرم. عزیزانم، این بار دوم است که وصیت نامه می نویسم ولی لیاقت ندارم و معلوم است که هنوز دربند اسارتم، هنوز خالص نشده و آلوده ام. خداوند تاکنون لطف زیادی به این سراپا گناه کرده و توفیق مبارزه در راهش را نصیبم کرده است، اکنون من می روم با دنیایی انتظار، انتظار وصال و رسیدن به معشوق. مرور خاطراتی از این سردار رشید اسلام اوج ایثار و اخلاص این شهید والا مقام را به تصویر می کشد. چند خاطر زیر به نقل از همسر شهید است: ** حاجی به من می گفت، در مکه معظمه از خدا خواستم که نه اسیر شوم، نه معلول و نه مجروح، می خواهم زمانی مرا شهید کند که آنقدر نزد او عزیز شوم که جزو اولیایش قرار گیرم و همنشینی با پیامبر(ص) نصیبم شود. ** به زحمت جارو را از دستش گرفتم، داشت محوطه را آب و جارو می کرد، کار هر روز صبحش بود، ناراحت شد و گفت،? بگذار خودم جارو کنم، این طوری بدی های درونم هم جارو می شوند. ** از وقتی این ظرف های تفلون را خریده بودیم، چند بار گفته بود، یادت نرود، فقط قاشق چوبی به آن بزنی که لایه تفلون آن خراب نشود، دیگر داشت به من برمی خورد، با دلخوری گفتم: ابراهیم! تو که این قدر خسیس نبودی، برای اینکه سوء تفاهم نشود، زود گفت: نه! آدم تا آنجا که می تواند باید همه چیز را حفظ کند، باید طوری زندگی کند تا کوچکترین گناهی از او سر نزند. ** به ابراهیم گفتم، تو جبهه این قدر به خدا می رسی، وقتی به خانه می آیی کمی هم به ما برس، شوخی می کردم، آخر هر وقت می آمد، هنوز نرسیده، با همان لباس ها به نماز می ایستاد. ما هم مگر چقدر در کنار هم بودیم، نصفه شب می رسید، صبح هم نان و پنیر به دست، بندهای پوتینش را نبسته سوار ماشین می شد تا برود، نگاهم کرد و گفت ، وقتی تو را می بینم، احساس می کنم باید دو رکعت نماز شکر بخوانم.
برچسب ها :
*
*