ّ ّ ّ ّ ّ
ازاسمان تا عرش/ شهید جداری باباپور
تاریخ و زمان ارسال :20 اسفند 1391
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

شهادت، فناشدن انسان برای نیل به سرچشمه نور و نزدیک شدن به هستی مطلق است. شهادت، مرگی از راه کشته شدن است، که شهید آگاهانه و به خاطر هدفی مقدّس و به تعبیر قرآن: «فی سبیل اللّه» انتخاب می کند. می خواهم بگویم، که هر مرگی نمی تواند شهادت باشد . در شهادت سه ویژگی مشاهده می گردد: الف: فی سبیل اللّه ب: آگاهی ج: اختیار که داشتن روحی بزرگ و توانمندی پیش نیازی برای رشادت و شهادت محسوب می گردد. 20 اسفند 1391-08:30:02

شهید سرگرد فنی یعقوب جداری بابا پور مشخصات شهید: درجه ورسته : سرگرد فنی نام ونشان : یعقوب جداری بابا پور تاریخ تولد : 1329 محل تولد : تبریز تاریخ شهادت : 04 آذر 1365 محل شهادت : دزفول نامش یعقوب جداری بابا پور است. در سال 1329 در یکی از محله های قدیمی شهر تبریز به نام شاه آباد به دنیا آمده. خانواده اش مذهبی و اهل دین و قرآن هستند. مثل همه خانواده های شهداء که مشخصه اصلی آنان انس با قرآن و نماز است . در سال 1349 در نیروی هوایی ارتش استخدام شد و در سال 1354ازدواج نمود و ثمره این ازدواج دو پسر و یک دختر می باشد. خاطره فرا خاکی مناطق جنگی جنوب خصوصا سایت زرقان، پر از رد پاهایی ست که در دوران دفاع مقدس از این شهید والا مقام بر جای مانده است. در دورانی که شهر دزفول زیر بارش موشک های عدو دون کوفته می شد و باز سر بلند می کرد تا سربلند از این امتحان الهی بیرون بیاید، شهید یعقوب جداری باباپور از جمله کسانی بود که بهترین نمره را از این آزمون الهی دریافت نمود. در چهارم آذرماه سال 65 با حمله جنگنده های رژیم بعث عراق به پایگاه چهارم شکاری شهید جداری باباپور در حین کمک و امداد رسانی به اسیب دیدگان بمباران هوایی خود طمعه ترکش یکی از بمبهای صدامی شد و نشان خود گذشتگی و ایثار رادریافت نمود و به خیل شهدای دفاع مقّدس پیوست . فرزند شهید جداری باباپور حسرت آخرین دیار پدر را اینگونه برای ما بازگو میکند: «روزی که قرار بود پدرم به ماموریت برود ، هر چقدر سعی کردم بعد از مدرسه او را ببینم موفق نشدم . فقط یادم هست که مادرم گفت پدرت خیلی منتظر شد تا تو را ببیند. پدرم بدون خداحافظی تمام خاطراتم را با خودش برد. سه شنبه چهارم آذرماه سال 65 ساعت 10 صبح پدرم با مادرم تماس گرفته و جویای حال من شده بود که متأسفانه باز قسمت نشد صدای پدرم را بشنوم تا اینکه حدود ساعت 12 همان روز خبر شهادت پدرم را به ما دادند. یادش به خیر، آن صحنه ی آخر که پدرم با ماشین آتش نشانی از درب پایگاه خارج میشد و من از دور به او نگاه میکردم و با خودگفتم هنگامیکه ازماموریت برگشت، به اومی گویم : چرا یک لحظه صبر نکردی تا مرا در آغوش بگیری و خداحافظی کنی؟ ولی افسوس که از آن روزها ، سالها میگذرد و من هیچ وقت،گرمی آغوش پدرم رانتوانستم دوباره احساس کنم ». و برادرش نیز اینگونه از خصوصیات و شهادت وی سخن میگوید: «دارای روحیات معنوی بالایی بود ، تا می توانست خوبی و مهربانی می کرد، خیلی مواظب ما بود، امر به معروف ونهی از منکر در اولویت کارهایش بود ، در محله برای جوانان بیکار کار پیدا می کرد. شبی در خواب دیدم (یک شب قبل از رسیدن خبر شهادت برادرم ) جمعی ازکارکنان نیروی هوایی به درب منزل مراجعه کرده اند و می گویند که یعقوب شهید شده، که فردای همان شب، شهادتش را خبر دادند» . جانباز محمد رضا ودودی از دوستان و همرزمان شهید جداری است. شهید جداری خواب شهادت خود را به وی تعریف کرده او میگوید: « یعقوب دوست خیلی خوبی بود ،خیلی آرام ومنطقی ، در برخورد باهمکاران و اطرافیان بسیار خوش رفتار بود و اصلاً راضی نمی شدکسی از او رنجیده شود، او دارای ایمان بالایی بود که همیشه زبانزد نزدیکان بود .خیلی خوب به یاد دارم، بعد ازاقام? نماز صبح بودکه چگونگی و نحو? شهادتش را که درخواب دیده بود ،برایم تعریف کرد و حدود چهار، پنج ساعت نگذشته بود که با بمباران پایگاه چهارم شکاری توسط هواپیماهای دشمن به شهادت رسید». قسمتی از وصیتنامه شهید : 1- بارالها، سال ها از کودکی تا به امروز نام حسین(ع) در ذهنم پرتو افشانی می کرد، حسین(ع) برایم متجلّی شده است و حال دانستم که حسین چرا این گونه همه چیز و همه کس را قربانی کرد و از تو می خواهم مرا در صف حسینیان قرار دهی. 2- من رستگاری را در این می بینم که با الهام از مکتب دینی و قرآن راهی برگزینم که همان راه پیروزی است، راه خونین سردار شهیدان امام حسین(ع). 3- این درس را حسین(ع) به ما آموخته است که مرگ در راه خدا را بر زندگی ذلّت بار ترجیح می دهیم. 4- بدانید که آگاهانه در این راه قدم نهاده ام، زیرا خون سرخ شهیدان از هابیل تا حسین(ع) و از حسین(ع) تا شهدای جنوب و غرب صدایم می زنند که چرا نشسته ای، ما در عصری زندگی می کنیم که ظلم سراسر جهان را فرا گرفته است، باید خون بدهیم. 5- امروز موقعیت ما مانند زمان امام حسین(ع) است، اسلام خون می طلبد و قربانی می خواهد و من به پیروی از حسینم و خمینی عزیزم خون می دهم تا اسلام پایدار بماند. مگر می شود پشت سر حسین را خالی گذاشت و حرکت او را تقویت نکرد و خود را مطیع حسین(ع) دانست. (روحش شاد وراهش پررهرو باد) عزیز خواننده : هفته دیگر شما با زندگینامه شهیدی اشنا خواهید شدکه در حین خدمت سربازی در نیروی هوایی خود داوطلبانه به جب
برچسب ها :
*
*