ّ ّ ّ ّ ّ
کردستان؛ سرزمین مجاهدت‌های خاموش
تاریخ و زمان ارسال :19 فروردین 1392
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

سرزمین کردستان سرزمین رازآلودی است. سرزمین ناگفته‌های بسیار و مظلومیت‌های مضاعف. سرزمین عجیبی که وقتی قدم در آن میگذاری، تمام تصاویری که از آن در ذهنت نقش بسته، رنگ میبازد. دور و نزدیکش خیلی با هم تفاوت دارد. حوادث و اتفاقات آن هم بیشمار است. صفحه و برهه‌ای از آن همه حوادث که برای ما و نسل‌های نزدیک به ما رخ مینماید، 19 فروردین 1392-10:26:08

سرزمین کردستان سرزمین رازآلودی است. سرزمین ناگفته‌های بسیار و مظلومیت‌های مضاعف. سرزمین عجیبی که وقتی قدم در آن میگذاری، تمام تصاویری که از آن در ذهنت نقش بسته، رنگ میبازد. دور و نزدیکش خیلی با هم تفاوت دارد. حوادث و اتفاقات آن هم بیشمار است. صفحه و برهه‌ای از آن همه حوادث که برای ما و نسل‌های نزدیک به ما رخ مینماید، حوادث سال‌های پس از انقلاب آن‌جاست. در میان استان‌های مرزی، ازجمله استان‌هایی است که حوادثش آن منحصر به دوران دفاع مقدس نیست. همین‌طور افتخارات و درخشندگیهای معنوی آن هم محدود به آن دوران نمیباشد. صفحهی وقایع سیاسی و اجتماعی و نظامی این خطه، از بهمن 58، هم‌زمان با پیروزی انقلاب ورق خورد و تا سال‌ها با شدت و ضعف ادامه یافت. آن‌چه امروز با نگاه به آن سال‌ها میتوان گفت، این است که این دیار مهد جنگ‌آوران بیادعا و گم‌نامی از اهالی بومی و غیربومی بود که شجاعت و مردانگی در وجود دریاییشان موج میزد و از سحاب غیرت و ایثارشان اخلاص و بندگی باریتعالی و عشق به امام میبارید. اصلا کردستان را همین چیزها کردستان کرد. وجه تمایز این استان، گم‌نامی و غریبی بیش‌تر در سایهی جنگ با دشمنان در دو جبههی مرزی و داخلی است. این‌ها کردستان را تداعیگر ایثار و غیرت و مظلومیت و سرزمین مجاهدت‌های خاموش کرد. نگاهی گذرا به این تاریخ پرفراز و نشیب و همراه با افتخار، مهر تأییدی بر این عظمت و درخشندگی و درعین حال مظلومیت است؛ تنها یک هفته از پیروزی انقلاب گذشته بود که ضدانقلاب، متشکل از عناصر وابسته به رژیم پهلوی، ایادی آمریکا و بعث عراق با حمله به پادگان مهاباد به انبوهی از اسلحه دست یافت و بلافاصله دامنهی فعالیت خود را در استان کردستان و کرمانشاه گسترش داد. سرلشکر «وفیق السامرایی» از امرای فراری ارتش بعث در خاطرات خود آورده: «ما در بهمن 57، هزاران قبضه انواع سلاح به احزاب شورشی کردستان ایران دادیم.» جنایت بمب‌باران زندان دوله‌تو، نمونه‌ای از همکاری نزدیک ضدانقلاب داخلی با حزب بعث عراق بود که بیش از 130 پاسدار و جهادگر شهید و مجروح شدند. ائتلاف دموکرات و کومه‌له و خبات و فدایی و منافق، وضعیت بسیار بدی را برای کردستان رقم زد. در عین حال هیچ‌گاه توده‌های مردم مؤمن با این اشرار همراهی نکردند. نمونهی آن تدارک وسیع ضدانقلاب برای محافظت از حضور مردم در رفراندم جمهوری اسلامی بود که در همین حال مردم کردستان با مشارکت 92درصدی بالغ بر 90درصد به جمهوری اسلامی رأی دادند. در عین حال تبلیغات وسیع و دروغین گروهکها، مبنی بر اینکه حضور نیروهای ارتش و چریکهای اسلامی در شهرهای شما نتیجه‌ای جز کشتار اهل سنت و تعرض به نوامیس ندارد و تکیهی آن‌ها بر انواع سلاح و ازطرفی عملکرد دولت موقت باعث گردید که ظرف چند ماه و پیش از فرارسیدن پاییز 58 کردستان به اشغال آن‌ها درآید. در این فاصله، عناصر ددمنش ضدانقلاب از هیچ جنایتی در حق مردم مظلوم این دیار کوتاهی نکردند. برای نمونه آخرین پایگاه مردمی در استان که مورد حمله قرار گرفت، ساختمان سابق ساواک در اطراف مریوان بود که به محل فعالیت گروهی از جوانان شهر تحت عنوان مدرسه قرآن – با ماهیتی کاملا ضد گروهکها – تبدیل شده بود. این جوانان هستهی اولیهی سپاه را تشکیل میدادند که در روز 23 تیر 58 حدود چهارصد نفر از گروهکی به آن‌ها حمله کرد و هشت نفر از آن‌ها را به شهادت رساند و این محل را تصرف کردند. یکی از شاهدان حادثه گفته است: وقتی محاصره شدیم، از ما خواستند تسلیم شویم، ولی «عبدالله طرطوسی» به‌عنوان مسئول جمع و به‌دنبال او، دیگر افراد ضمن رد این درخواست اعلام کردند که ما آمادهی شهادتیم.» بر اساس یادداشت‌های شهید «چمران» یکی از این شهدا، پیش از شهادت به اسارت گرفته شد و در همان‌جا با موزاییک سرش را بریدند. اوضاع به‌گونه‌ای بود که هر کس داعیهی دفاع از نظام اسلامی داشت، عنوان «جاش» یعنی خودفروخته و مزدور میگرفت و عرصه بر او و خانواده‌اش به تمام معنا تنگ میشد که تعداد قابل توجهی از آن‌ها ترور شدند. خانم «رابعه هدایت‌وزیری»، مادر دو شهید در مورد اوضاع آن سال‌ها گفته است: «فرزندم را در تیر 58 در مریوان به شهادت رساندند. آوردن جنازهی او خیلی مشکل بود که نهایتا او را دفن کردیم. پس از آن، فشارهای ضدانقلاب خیلی بیش‌تر شد و بارها شبانه به منزل ما حمله کردند که شوهرم مجبور به مهاجرت شد و من با هفت فرزند از فرط سختی، زندگی مخفی را در یک زیرزمین شروع کردیم. محلی که زیراندازش از مقوا بود.» ضدانقلاب در سایهی اسلحه از مردم محلی زورگیری میکرد و به‌راحتی وارد زندگی آن‌ها میشد. آن‌چه از آذوقه و مایحتاج دیگر را به‌زور اسلحه از مردم میگرفتند، اصطلاحا «یارمَتی» م
برچسب ها :
*
*