ّ ّ ّ ّ ّ
ستاره ای که ستاره تر از ستاره های روی دوشش بود
تاریخ و زمان ارسال :24 فروردین 1392
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

امیر بی بدیل لشگر اسلام، امیر سردار علی صیاد شیرازی همچون شهدای دیگر ستاره درخشانی است که ستاره های روی دوشش هرگز باعث کبر و غرور او نشد. شهید صیاد شیرازی، فرمانده رشید سپاه اسلام که متولد1323 در درگز استان خراسان رضوی بود به دلیل علاقمندی به شغل پدر که در ارتش خدمت می کرد، پس از اخذ دیپلم در سال 1343 در کنکور دانشکده افسری پذیرفته و با درجه ستوان دومی وارد ارتش جمهوری اسلامی شد.

امیر بی بدیل لشگر اسلام، امیر سردار ?علی صیاد شیرازی? همچون شهدای دیگر ستاره درخشانی است که ستاره های روی دوشش هرگز باعث کبر و غرور او نشد. شهید صیاد شیرازی، فرمانده رشید سپاه اسلام که متولد1323 در ?درگز? استان خراسان رضوی بود به دلیل علاقمندی به شغل پدر که در ارتش خدمت می کرد، پس از اخذ دیپلم در سال 1343 در کنکور دانشکده افسری پذیرفته و با درجه ستوان دومی وارد ارتش جمهوری اسلامی شد. او به دلیل تسلط به زبان انگلیسی از اساتید زبان شد و در سال 1352 به خاطر شایستگی هایی که از خود نشان داده بود، برای تکمیل تخصص های توپخانه از طرف ارتش به آمریکا اعزام شد و دوره هواسنجی بالستیک را گذراند. این قهرمان دوران دفاع مقدس پس از بازگشت به ایران به مرکز توپخانه اصفهان اعزام شد و در این ایام بود که مطالعات مذهبی و سیاسی خود را دنبال کرد، صیاد به دلیل اظهاراتش درباره مسائل دینی و مذهبی که سبب شده بود او را?متعصب مذهبی? معرفی کنند، تحت مراقبت قرار گرفت. این یاور بی ادعای رهبر به دلیل فعالیت های سیاسی و دفاع از حکومت اسلامی مدتی دستگیر و زندانی اما پس از پیروزی انقلاب فصل تازه ای از زندگی او آغاز شد. پس از حوادث کردستان، صیاد با درجه سرگردی به همراه سردار رحیم صفوی به غرب اعزام شد و با هماهنگی ارتش و سپاه، سنندج را از دست گروهک ها آزاد کرد. شایستگی های سرگرد در این منطقه سبب شد تا با درجه سرهنگی به فرماندهی عملیات غرب منصوب شود اما اختلافات او با بنی صدر سبب برکناری و خلع دو درجه او گردید. پس از سقوط بنی صدر سروان مجددا با دو درجه ارتقا به غرب کشور اعزام شد و با تأسیس قرارگاه حمزه سیدالشهداء لشگرهای 64 ارومیه و 28 کردستان و تیپ های 23 نیروی ویژه هوابرد و تیپ 30 گرگان، شهرهای بوکان و اشنویه را آزاد کرد. امیر عشق در سال 60 بخاطر رشادت ها و لیاقتهایش توسط امام خمینی(ره)به فرماندهی نیروی زمینی منصوب شد. صیاد با هماهنگی با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در عملیات های طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، مسلم بن عقیل، مطلع الفجر، محرم، والفجر 1، 2، 3، 4، 8، 9، عملیات خیبر و بدر و قادر شرکت کرد و پیروزی های بزرگ و ماندگاری را برای ایران اسلامی به ارمغان آورد. صیاد شهادت در سال 65 از فرماندهی نیروی زمینی استعفا کرد و به پیشنهاد آیت الله خامنه ای و تصویب رهبر انقلاب به سمت نمایندگی امام در شورای عالی دفاع منصوب شد. وی در سال 66 به درجه سرتیپی نایل آمد و یکسال بعد در عملیات مرصاد در مرزهای غرب ایران که مورد هجوم منافقین قرار گرفته بود، شرکت کرد و با روحیه ای فوق العاده ضربات محکمی را بر پیکر پوسیده منافقین مزدور وارد کرد. صیاد شیرازی در مقام جانشینی ریاست ستاد کل به خدمت مشغول شد. تیمسار سرتیپ صیاد شیرازی در فروردین 78 با حکم فرماندهی کل قوا به درجه سرلشگری نایل آمد. زخم خوردگان مرصاد صبح روز 21 فروردین 78، فاتح بزرگ فتح ‏المبین و بیت ‏المقدس و یکی از بزرگترین سرمایه های کشور را در تروری ناجوانمردانه هدف تیرهای کینه خود قرار دادند. خوشحالی منافقین از این ترور به اندازه ای بود که یکی از اعضاء سابق مجاهدین خلق درباره واکنش این گروه تروریستی به ترور صیاد می گوید: ترور صیاد یک اتفاق ویژه بود و سازمان هم سنگ تمام گذاشت، آن روز جشن عمومی اعلام شد و شیرینی و شام جمعی هم دادند؛ اتفاقی که بندرت می افتاد. مسعود هم در یک نشست عمومی این ترور را تبریک گفت. در همین حال دو روز پس از شهادت صیاد شیرازی، صدام از ?حمود? منشی خود خواست مراتب تشکرش را از منافقین به دلیل ترور این افسر ایرانی به آنها ابلاغ و به ?قصی? پسر جنایتکار و فاسدش نیز دستور داد به سران منافقین پاداش دهد. صدام به حمود گفته بود، کاش این ترور در سال های اول جنگ رخ می داد. ** در بخشی از وصیت نامه این قهرمان تاریخ دفاع مقدس آمده است: خداوندا، این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی. خدایا تو می دانی که همواره آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم، نثار کنم، اگر این نبود آن هم خواست تو بود. پروردگارا، رفتن در دست تو است؛ من نمی دانم چه موقع خواهم رفت ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم. چند خاطره از این فرمانده مخلص و فداکار * در دوره تکاوری، دانشجوهای افسری را به راهپیمایی استقامت، برده بودیم، هوا شدیدا گرم بود و همه بریده بودند، نگاهم به صیاد افتاد، مثل اینکه به او فشار زیادی آمده بود چون به شدت عرق می ریخت. یک لحظه احساس کرد
برچسب ها :
*
*