ّ ّ ّ ّ ّ
قبولی در رشته پزشکی؛ خبری که پس از شهادت منتشر شد
تاریخ و زمان ارسال :15 اردیبهشت 1392
دسته بندی : یادداشت
8
خلاصه یادداشت :

وقتی نام محمد که به قول خودش بعنوان سقا به جبهه اعزام شد، در میان پذیرفته شدگان رشته پزشکی منتشر شد، چند روزی از شهادت او گذشته بود. محمد دولت آبادی 15 سال بیشتر نداشت که عازم جبهه شد. خانواده محمد نمی دانستند، او در کنکور شرکت کرده، نبودنش در خانه و حضور مستمرش در جبهه و خیلی از کارهای او، از دید آنها پنهان مانده بود. 15 اردیبهشت 1392-10:17:06

وقتی نام محمد که به قول خودش بعنوان سقا به جبهه اعزام شد، در میان پذیرفته شدگان رشته پزشکی منتشر شد، چند روزی از شهادت او گذشته بود. محمد دولت آبادی 15 سال بیشتر نداشت که عازم جبهه شد. خانواده محمد نمی دانستند، او در کنکور شرکت کرده، نبودنش در خانه و حضور مستمرش در جبهه و خیلی از کارهای او، از دید آنها پنهان مانده بود. ایثار و گذشت شهید در رسیدگی به وضع دوست و همسایه زبانزد بود، سنش کم بود ولی حواسش به خیلی چیزها بود، بارها کفش و لباس نوی خود را به افراد مستحق می داد. معتقد بود که باید کمتر غذا خورد و حتی اگر در حد یک لقمه هم شده به دیگران کمک کرد. خانواده خیلی کم از مجروحیت های محمد خبردار می شدند چرا که محمد ترجیح می داد تا مجروحیتش را کسی مطلع نشود. بار آخر با وجود جراحت و ممانعت پدر از رفتنش می گفت، قول می دهم همین یکدفعه را بروم، حلقه اشک در چشمان پدر و مادرش برق زد و محمد چندین بار رفت و آمد تا خداحافظی کرد. شهید دولت آبادی آر.پی.جی زن ماهر گردان بود و این بار گردانشان به منطقه رملی فکه اعزام شده بود، کمتر از یک ماه از اعزامش به این منطقه می گذشت که در رویارویی با تانک های دشمن بعثی گلوله توپی به سمت او شلیک می شود و روح بی قرارش در تاریخ 13 اردیبهشت سال 65 به آسمان پرواز می کند. پیکر محمد چند روزی بر روی خاک های فکه می ماند، دوستانش با تمام سختی ها، او را باز می گردانند تا جسمش در جوار دیگر شهدای راه حق آرام بگیرد. خبر قبولی محمد در دانشگاه زمانی منتشر شد که عکس او بر حجله مقابل خانه قرار گرفته بود. این شهید 21 ساله در قسمتی از وصیت نامه اش نوشته است: نه از کسی طلبکارم و نه به کسی بدهکارم، فقط یک موتور دارم که آن را بفروشید و برایم نماز بخوانید، روزه بگیرد و رد مظالم بدهید.
برچسب ها :
*
*