ّ ّ ّ ّ ّ
به یاد شهید حسین قُجه‌ای/ احساس تکلیف از نوع دهه شصتی
تاریخ و زمان ارسال :18 اردیبهشت 1392
دسته بندی : یادداشت
7
خلاصه یادداشت :

همت رفت سر وقت حسین قجه‌ای. زیر آن آتش سنگین، رو به حسین داد زد: باید هر طور شده، ولو سینه‌خیز برگردی عقب! حسین گفت: اصلا حاج‌آقا، شما بیخود اینجا آمدید. ‌اگر کسی به عقب برگردد، آن شما هستید؛ نه من! با خواندن این مطلب که برشی است از کتاب همپای صاعقه به خوبی در مییابید که خدا تنها خرمشهر را آزاد نکرد. بلکه سراسر جنگ تحمیلی اگر مشمول عنایت خدا نمیشد باید با امکانات موجود، خاک ایران با تجهیزات جنگی عراق که از چندین قدرت جهانی مورد حمایت بود،‌به توبره کشیده میشد. 18 اردیبهشت 1392-11:44:16

همت رفت سر وقت حسین قجه‌ای. زیر آن آتش سنگین، رو به حسین داد زد: باید هر طور شده، ولو سینه‌خیز برگردی عقب! حسین گفت: اصلا حاج‌آقا، شما بیخود اینجا آمدید. ‌اگر کسی به عقب برگردد، آن شما هستید؛ نه من! با خواندن این مطلب که برشی است از کتاب همپای صاعقه به خوبی در مییابید که خدا تنها خرمشهر را آزاد نکرد. بلکه سراسر جنگ تحمیلی اگر مشمول عنایت خدا نمیشد باید با امکانات موجود، خاک ایران با تجهیزات جنگی عراق که از چندین قدرت جهانی مورد حمایت بود،‌به توبره کشیده میشد. شهید حسین قجه‌ای، فرمانده گردان سلمان *نیروهای گردان سلمان با هدایت تحسین‌برانگیز حسین قجه‌ای، مانع پیشروی دشمن میشوند، اما ژنرال‌های سپاه سوم ارتش عراق دست‌بردار نیستند و با گسیل نیروهای تازه‌نفس و بسیج واحدهای زرهی، تدارک حمله گسترده دیگری را میبینند و با تمام توان، هجوم سراسری دیگری را آغاز میکنند. دشمن سعی دارد به هر طریق ممکن، مواضع نیروهای ایرانی را بازپس گرفته، آنها را از جاده آسفالت دور کند. فشار بیش از حد دشمن به نیروهای گردان سلمان، عرصه را بر نیروهای این گردان تنگ میکند؛ به طوری که فرماندهان تصمیم میگیرند آنها را یک گام عقب‌تر بیاورند؛ اما حسین، زیربار نمیرود و میگوید: ما اینجا میمانیم و مقاومت میکنیم و نمیگذاریم حلقه محاصره دشمن از این که هست، تنگ‌تر شود. در ساعات آغازین روز چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1361 همت جهت متقاعد کردن قجه‌ای، به همراه تعدادی دیگر، حلقه محاصره دشمن را پشت سر میگذارند و به مواضع نیروهای گردان سلمان فارسی میرسند. طاهر مؤذن از آن ماجرا این‌گونه روایت میکند: همت رفت سر وقت حسین قجه‌ای. زیر آن آتش سنگین، رو به حسین داد زد: باید هر طور شده، ولو سینه‌خیز باید برگردی عقب! حسین هم گفت: اصلا حاج‌آقا، شما بیخود اینجا آمدید. چرا جانشان را به خطر انداختید؟ ‌اگر کسی به عقب برگردد، آن شما هستید؛ نه من! حاج همت این بار کمی نرم‌تر شد. دست گذاشت روی رگ خواب حسین و گفت: حسین جان، تو که ولایت امام را قبول داری، هرچه باشد، بنده روی اصل سلسله مراتب ولایی هم که شده، مسئول تو هستم و باید هر دستوری را که میدهم، اطاعت کنی؛ همان‌طور که حاج احمد هر دستوری را که به من بدهد، بابت ولایتی که بر من دارد، شرعا مکلفم انجامش بدهم. حسین حرف حاجی را با گوش عقل شنید و با زبان دل جواب داد. با یک بغضی توی صدایش به همت گفت: حاج آقا، این درست است که شما به بنده ولایت دارید، فرمانده من هستید؛ ولی آخر مگر خود شما مرا مسئول بچه‌های این گردان نکردید؟ گردانی را که بچه‌های آن شهید و مجروح اینجا به خاک افتاده‌اند، چطور ول کنم و برگردم عقب؟ اینها بچه‌های من هستند، ‌رفیق‌های من هستند من در مقابل اینها مسئولم. میخواهم با همین بچه‌ها باشم یا من هم شهید میشوم، یا به یاری خدا آن قدر مقاومت میکنم تا با شکستن حلقه محاصره، همه جگرگوشه‌هایم را تا آخرین نفر به عقب بیاورم! حاج همت باز خواست چیزی بگوید که حسین حرف او را قطع کرد و گفت: حاجی، بگذار حرف آخر را بزنم. من و این بچه‌ها دیشب هم قسم شدیم خودمان را به خرمشهر برسانیم. برای ما عقب‌نشینی هیچ مفهومی ندارد. همت دیگر حرفی برای گفتن به حسین نداشت. در پی عزیمت همت به خط، متوسلیان به قرارگاه بازگشت و کنترل عملیاتی نیروهای درگیر با دشمن را برعهده گرفت. او در قرارگاه تاکتیکی به شدت نگران وضعیت گردان‌های تحت امر محور محرم در ایستگاه گرمدشت بود؛ خصوصا این که وضعیت گردان سلمان از هر حیث وخیم گزارش شده بود. در چنین اوضاع و احوالی، به دلیل این که علاوه بر توپخانه دشمن، هواپیماهای عراقی نیز بر فراز منطقه غرب کارون و سر پل تصرف شده توسط نیروهای تیپ 27 محمد رسول‌‌الله(س) به پرواز در‌آمده بودند و افراد در حال تردد این تیپ را بیوقفه بمباران میکردند، وضعیت دشواری پیش آمده بود. دشمن لحظه به لحظه بر شدت و سنگینی حجم پاتکهای خود میافزود. تا آن ساعت، تمام نقل نبرد قرارگاه عملیاتی بصر، برمحور عملیاتی تیپ 27 محمد رسول‌الله (ص) قرار گرفته بود و فشار خردکننده مسئولیت مدیریت و فرماندهی چنین نبرد سهمناکی، بر گرده متوسلیان، محمود شهبازی و همت سنگینی میکرد. در پس مراجعت همت و ارایه گزارش وضعیت فوق‌العاده وخیم گردان سلمان فارسی، متوسلیان به محمود شهبازی - فرمانده محور عملیات سلمان - دستور داد بلافاصله دو گردان جهت شکستن حلقه محاصره نیروهای گردان سلمان فارسی وارد عمل کند. شهبازی نیز این ماموریت را به اسماعیل قهرمانی و اکبر حاجیپور - فرماندهان گردان‌های انصار و عمار- محول کرد و خود نیز جهت هدایت این نیروها به سمت خط مقدم شتافت. تا آن لحظه، حسین قجه‌ای و معد
برچسب ها :
*
*