ّ ّ ّ ّ ّ
مروری بر مرحله اول عملیات «الی‌بیت‌المقدس» با سردار عبدالکریم علیزاده/ باقری و سوداگر در فتح خرمشهر کاری کردند کارستان
تاریخ و زمان ارسال :22 اردیبهشت 1392
دسته بندی : یادداشت
5
خلاصه یادداشت :

مروری بر مرحله اول عملیات «الیبیت‌المقدس» با سردار عبدالکریم علیزاده/ باقری و سوداگر در فتح خرمشهر کاری کردند کارستان 31 سال پیش در چنین روزهایی از بهار بود که نیروهای ایرانی کلید مرحله نخست عملیات «الیبیت‌المقدس» را زدند تا طی24 روز منجر به آزادسازی شهر خون و قیام، خرمشهر شود. برای کندوکاو و آشنایی بیشتر با مرحله اول عملیات «الیبیت‌المقدس» که از اردیبهشت ماه رقم خورد، دقایقی با سردار عبدالکریم علیزاده همکلام شدیم تا از زبان او، آن روزهای پر از خاطره و حماسه را به تصویر بکشیم. آنچه میخوانید روایت‌ علیزاده از حضور در جبهه جنوب و منطقه عملیاتی «الیبیت‌المقدس» است.

?? سال پیش در چنین روزهایی از بهار بود که نیروهای ایرانی کلید مرحله نخست عملیات «الیبیت‌المقدس» را زدند تا طی?? روز منجر به آزادسازی شهر خون و قیام، خرمشهر شود. برای کندوکاو و آشنایی بیشتر با مرحله اول عملیات «الیبیت‌المقدس» که از اردیبهشت ماه رقم خورد، دقایقی با سردار عبدالکریم علیزاده همکلام شدیم تا از زبان او، آن روزهای پر از خاطره و حماسه را به تصویر بکشیم. آنچه میخوانید روایت‌ علیزاده از حضور در جبهه جنوب و منطقه عملیاتی «الیبیت‌المقدس» است. شناسایی منطقه به همراه دو شهید من در عملیات بیت‌المقدس در کنار شهید حسن باقری در قسمت اطلاعات و شناسایی قرارگاه نصر بودم. مسئولیت شناسایی محور رودخانه کارون از منطقه مهرزی تا کوت شیخ را به عهده داشتم. در این شناساییها به دنبال راهکاری بودیم تا بتوانیم از رودخانه عبور کنیم و یک پل اضطراری برای دسترسی به مرکز خرمشهر بزنیم. ما قبل از عملیات فتح‌المبین کار شناسایی منطقه خرمشهر را شروع کردیم. عملیات فتح‌المبین که انجام شد من به همراه شهید سوداگر که مسئول اطلاعات لشکر ? ولیعصر بود به منطقه آمدیم. من هم با شهید سوداگر همکاری میکردم هم با شهید باقری که فرمانده قرارگاه نصر بود. منطقه قرارگاه نصر از ایستگاه گرمدشت به طرف خرمشهر بود و همچنین دروازه ورود به شهر خرمشهر به حساب میآمد. محسن رضایی از فروردین ماه ما را به خرمشهر اعزام کرد. به اتفاق مرحوم سیدعبدالرضا موسوی فرمانده سپاه خرمشهر و احمد فروزنده مسئول اطلاعات خرمشهر زیرنظر شهید باقری کار شناسایی را شروع کردیم. ما تا شب عملیات که دهم اردیبهشت بود مشغول شناسایی بودیم. محوری که به من سپرده شده بود رودخانه کارون بود و ما شب‌ها با لباس غواصی از رودخانه عبور میکردیم و وارد ساحل دشمن یا همان ساحل شمالی میشدیم و به شناسایی آرایش و نوع چیدمان دشمن میپرداختیم تا بتوانیم تحلیلی از اهداف آشکار و پنهان داشته ‌باشیم. البته به دنبال گرفتن اسیر دانه درشت هم از عراقیها بودیم. یکی از اهدافمان این بود بعضی فرماند‌هان و افراد مطلعی که اطلاعاتی از برنامه‌های دشمن داشتند را به ساحل خودی بیاوریم. نقش شهید باقری و احمد سوداگر شهید باقری در کنار احمد سوداگر نقش مهمی داشت. حاج احمد سوداگر یک آدم بسیار فکور و دوراندیش بود که این دو در کنار هم تأثیر زیادی روی عملیات‌های فتح‌المبین و بیت‌المقدس داشتند. زوجی بسیار استثنایی بودند که متأسفانه روی شناخت‌شان در جامعه خیلی کار نکرده‌ایم. اینها نابغه‌های جنگ بودند. هم از لحاظ اخلاق هم از لحاظ فعالیت اطلاعاتی. خیلی به عملیات‌هایی که ما در موضع ضعف بودیم و دشمن در موضع قدرت کمک میکردند. آتش هوایی دشمن در عملیات بیت‌المقدس خیلی گسترده و شدیدتر از عملیات قبلی یعنی فتح‌المبین بود. دوراندیشی و تدبیر این مردان کمک زیادی به کمتر آسیب‌دیدن نیروها میکرد. شاید بتوان گفت فتح خرمشهر کارستان افرادی چون باقری و سوداگر بود. بعد از فتح‌المبین فرصت استراحت نداشتیم پس از عملیات فتح‌المبین که منجر به تصرف سایت چهار و پنج یا رادار دزفول شد ما در شمال خوزستان به مرز رسیدیم. شهید باقری همراه سردار رشید با یک جیپ در منطقه بود. عملیات سنگینی بود که انجام شد. وقتی من را در خط دید گفت: فلانی از همین جاده بروید شوش و از آنجا به خرمشهر بروید. حتی ما فرصت نکردیم به خانه برویم و خانواده را ببینیم. به اتفاق مسئول عملیات آقای علی حداد و کاظم مقامیان‌پور و حاج‌احمد سوداگر که یک پایش قطع بود آمدیم شوش و با دو ماشین به طرف خرمشهر رفتیم، من به سمت کارون و موضع خودی رفتم و بچه‌ها هم در منطقه انرژی اتمی دارخوین مستقر شدند. دوربین‌ها و سه‌پایه‌هایشان را بردند روی برج و دکل مستقر کردند و شروع به شناسایی شرق کارون کردند. ما بین فاصله عملیات فتح‌المبین و رفتن به منطقه عملیاتی جدید نیم‌ساعت هم به دزفول یا به مقر و پادگانمان مراجعت نکردیم. البته بچه‌های رزمی چنین فرصتی پیدا کردند ولی ما به عنوان موتور محرک اطلاعات و عملیات هیچ‌گاه استراحت و عقبگرد نداشتیم. دشمن به نوعی به بالای سر ما آمده بود و احساس میکردیم تا دشمن هست نباید نشست. برایمان سخت نبود، این حس به همه دست داده بود که دشمن سرپاست و نباید نشست. از بالاترین رده‌های سپاه و نیروهای مسلح تا پایین‌ترین‌ها هیچکس به فکر استراحت و رفتن به خانه نبود. تا زمانی که دشمن را از خاک کشور بیرون نکرده‌بودیم هیچکس به خودش اجازه استراحت نمیداد. من آماری دارم حدود ??، ?? درصد بچه‌ها مثل شهید باقری، آقا رشید و سردار رئوفی مجرد بودند. نه اینکه نمیخواستند ازدواج کنند بلکه جنگ امان نمیداد تا کسی به فکر ازدواج و آسایش باشد. آن زمان هم اینها جوان بودند و برای خود
برچسب ها :
*
*