ّ ّ ّ ّ ّ
سفرنامه مناطق عملیاتی غرب کشور/ غرب هنوز هم غریب است
تاریخ و زمان ارسال :22 اردیبهشت 1392
دسته بندی : یادداشت
5
خلاصه یادداشت :

در ایام اردیبهشت اردوهای راهیان نور جنوب تمام شده و علاقه‌مندان و دانشجویان و به طور کل عموم مردم توجه‌شان معطوف به سرزمین‌های عملیاتی غرب کشور میشود. اوایل اردیبهشت‌ماه سالروز عملیات بازی دراز است. این عملیات در حالی صورت گرفت که رژیم بعث و 18کشور همراهش هجومی همه‌جانبه را به سمت کشورمان آغاز کرده بودند و با اشغال ارتفاعات استراتژیک بازی دراز بر شهرهای سرپل ذهاب، قصرشیرین و گیلانغرب تسلط یافتند.

در ایام اردیبهشت اردوهای راهیان نور جنوب تمام شده و علاقه‌مندان و دانشجویان و به طور کل عموم مردم توجه‌شان معطوف به سرزمین‌های عملیاتی غرب کشور میشود. اوایل اردیبهشت‌ماه سالروز عملیات بازی دراز است. این عملیات در حالی صورت گرفت که رژیم بعث و ?? کشور همراهش هجومی همه‌جانبه را به سمت کشورمان آغاز کرده بودند و با اشغال ارتفاعات استراتژیک بازی دراز بر شهرهای سرپل ذهاب، قصرشیرین و گیلانغرب تسلط یافتند. برای سالگرد عملیات غرورآفرین بازی دراز که علمداران بزرگ سپاه روح‌‌الله در آن حماسه‌ها آفریدند راهی مناطق غرب شدیم تا با وضو و تیمم خاک این مناطق، عهد و میثاقی دوباره با آن شهیدان ببندیم. امام خمینی؛ مبدأ همه حرکات طبق معمول همه اعزام‌ها به سمت مناطق عملیاتی نقطه‌ای برای جمع شدن عزیزان تعیین میشود. طبق روال مرسوم نیز به زیارت مرقد امام خمینی(ره) میرویم تا بعد از خواندن نماز و زیارت مرقد آقا روح‌الله به سمت غرب حرکت کنیم. در این میان به صحبت‌های حاج‌آقا شهیدی در بیرون از مرقد توجه میکنم و در میان سخنان این راوی به این جمله میرسم که امام از اول مبدأ و منشأ حرکات و برکات اسلامی در ایران بوده است و امروز هم کاروان ما از کنار مزار آقا روح‌الله به سمت غرب حرکت میکند. از موزه جنگ تا مرصاد بعد از حرکت از تهران و طی مسیر و گذشتن از ساوه و همدان به کرمانشاه میرسیم. صبح که وارد کرمانشاه میشویم برای زیارت ابتدا به سمت گلزار شهدای این شهر حرکت میکنیم تا در بدو ورودمان ادای احترام و سلامی نو و میثاقی جدید را با این علمداران در خاک خفته انجام دهیم. بعد از صرف صبحانه و زیارت آسمانیها برای جلوگیری از خستگی در کاروان، اتوبوس‌ها به سمت موزه جنگ و شهدای کرمانشاه حرکت میکنند. در جلوی موزه که میایستیم و در حالی که من به عنوان اولین نفر وارد موزه میشوم، ناگهان صدای تق‌تق عصایی از پشت سر توجهم را به خود جلب میکند. عزیز جانبازی است که با پای چپ مصنوعیاش به طرفم میآید. پس از کمی گفت‌وگو متوجه میشوم احسان خدابخش از بچه‌های گردان حبیب لشکر ?? است که قرار است در طول سفر همراه ما و در کنار ما باشد تا بتوانیم از خاطراتی که در سینه او و هزاران خدابخش دیگر نهفته است، استفاده کنیم. کمی بعد بازدید ما از موزه به اتمام میرسد، متوجه میشویم مقصد بعدی تنگه چهارزبر است. آنجا که یادمان عملیات مرصاد انتظارمان را میکشد. بعد از اینکه به یادمان مرصاد میرسیم چند نفر از رزمندگان سپاه نبیاکرم که در یادمان هستند شروع به توضیح در مورد عملیات مرصاد میکنند. در میان صحبت‌های راویان‌مان آنچه توجه‌مان را به خود جلب میکند جریان‌شناسی گروهکی است که به عنوان منافقین میشناسیمشان. یکی از راویها با اشاره به چگونگی حرکت منافقین برای هجوم به کشورمان در عملیات مرصاد میگوید: کسانی که لشکر کشیدند و حرکت کردند تا به قول خودشان حکومت خمینی را ساقط کنند، نه بیخدا بودند و نه لائیک و نه امریکایی و نه از نژادی دیگر. بلکه همان بچه‌های محل ما و شما بودند و قبل از حرکت هم در حرم حضرت عباس(ع) زیارت وارث خواندند. حتی در وصیتنامه‌ها دیده شده بود که نوشته بودند مادر برای زیارت کربلا غصه نخور، کمی تحمل کن و صبر و انتظار داشته باش داریم میآییم تا راه را برایتان باز کنیم! چه شد که اینها با چنین رفتاری در زباله‌دان تاریخ هم جای ندارند چه رسد در تفکر و دل مردم. انحراف و خروج از اصول و چارچوب اعتقادی و خیلی دیگر از مسائل باعث این شد کسانی که تا دیروز داعیه‌دار مبارزه با امپریالیسم و ظلم و جور بودند، خود نانخور امریکاییها و سینه‌زنان در زیر علم فرد کثیفی چون صدام حسین شدند. بعد از توضیح در خصوص عملیات مرصاد و منطقه چهارزبر به طرف منزلگاه بعدی یعنی مرز خسروی میرویم. آرزوی زیارت امام حسین(ع) در قتلگاه با هماهنگی که بین گروه انجام میشود اینطور برنامه‌ریزی انجام شد که به سمت مرز خسروی حرکت میکنیم. در راه از گردنه پاطاق میگذریم و صدای راوی کاروان در اتوبوس میپیچید که «اینجا گردنه استراتژیک پاطاق است. اینجا به دلیل استراتژیک بودن خیلی برای ارتش مهم بود. در زمان جنگ هم سپاه به این گردنه حساسیت ویژه‌ای داشت. اما منافقین از این گردنه هم گذشتند و با داشتن این گردنه باز هم شکست خوردند.» از پاطاق عبور میکنیم و به سمت سرپل‌ذهاب میرویم و گردنه‌های سرسبزی را تماشا میکنیم. نزدیک سرپل‌ذهاب که میشویم صحبت‌ها در مورد این منطقه بیشتر میشود. اشکهای مادر شهیدی که در کنار پنجره چشم‌های خیسش را به بیرون دوخته توجهم را به خود جلب میکند. او مادر شهید عباس شعف از علمداران سپاه روح‌الله در جبهه سرپل‌ذهاب است که همسفر ما در این کاروان شده. گریه‌های مم
برچسب ها :
*
*