ّ ّ ّ ّ ّ
اشغال و آزادی شهر سوسنگرد
تاریخ و زمان ارسال :23 خرداد 1392
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

«حدود ساعت 10 صبح 31 شهریور سال 1359 به سرلشکر وفیق السامرایی – از فرماندهان ارشد عراق – دستوری رسید. از او خواسته شد، پیش از ساعت 12 به مرکز اصلی فرماندهی جنگ برود. در آن روزها، از گرمای شدید هوای عراق کاسته شده بود. عراقی ها برای تحرک نیروها و فعالیت تانک و زره پوش هایشان نیاز به شرایط جوی داشتند.

«حدود ساعت 10 صبح 31 شهریور سال 1359 به سرلشکر وفیق السامرایی – از فرماندهان ارشد عراق – دستوری رسید. از او خواسته شد، پیش از ساعت 12 به مرکز اصلی فرماندهی جنگ برود. در آن روزها، از گرمای شدید هوای عراق کاسته شده بود. عراقی ها برای تحرک نیروها و فعالیت تانک و زره پوش هایشان نیاز به شرایط جوی داشتند. راس ساعت یک بعدازظهر به وقت ایران 192 هواپیمای جنگنده نیروی هوایی عراق به طرف اهداف خود در ایران پرواز کردند. در همین لحظات، در اصلی مرکز فرماندهی عراق باز شد و به دنبال آن، گروه های متشکل از افسران وارد شدند. سرلشکر «وفیق السامرایی» مشغول تعیین آخرین تغییرات در موضع نیروهای ایرانی بر روی نقشه های اتاق اصلی عملیات بود. در همین حال صدام وارد شد. او چفیه قرمز رنگ به سر داشت و یک نوار فشنگ به دور کمر بسته بود. وزیر دفاع به صدام احترام گذاشت و گفت: سرور من، جوان ها بیست دقیقه پیش پرواز کردند. صدام در حالی که لبخند پیروزمندانه ای بر لب داشت گفت نیم ساعت دیگر کمر ایران را خواهیم شکست.» (کتاب هجوم. انتشارات کانون پرورش فکری) [حسین ابوالفتحی] حمله به خوزستان مردم اهواز اولین کسانی بودند که صدای پرواز هواپیماهای عراقی را برفراز شهر خود شنیدند. صدام می خواست در عرض سه روز خوزستان را تسخیر کند. خوزستان برای صدام از چند جهت اهمیت داشت نخست این که با اشغال خوزستان مرز دریایی عراق گسترش می یافت و این چنین توان نظامی، اقتصادی و سیاسی این کشور نیز در منطقه بیشتر می شد. دوم این که از تنگنای ژئوپلتیکی بیرون می آمد و سوم به مخزنی از نفت و گاز دستری پیدا می کرد. حتی صدام به لحاظ روانی اندیشیده بود که به نوعی مردم خوزستان را به سمت خود متمایل کند و آنان را عربی زبان بداند تا این چنین از راه همزبانی و به ظاهر همریشگی از درون ایران را متزلزل کند. از این طریق او حتی نام برخی از شهرهای خوزستان را نیز تغییر داده بود. به عنوان مثال خرمشهر را «محمره» و آبادان را «عبادان» نامیده بود، «خفاجیه» هم نامی بود که عراقی ها بر تارک سوسنگرد نهاده بودند. پس از این که عراق با حمله هوایی نتوانست تأثیر زیادی بر مرزهای ایران بگذارد، علی رغم این که به شدت بهت زده شده بود اما ساکت نماند و تلاش کرد تا شانس خود را از طریق مرزهای زمینی بیازماید. پس این چنین بود که حملات زمینی عراق از استان های خوزستان، کرمانشاه و ایلام شروع شد. خوزستان به لحاظ جغرافیایی سه منطقه دارد: شمالی، میانی و جنوبی. منطقه میانی از بخشداری «حمیدیه» در 25 کیلومتری شمال غربی اهواز آغاز می شود و به سمت غرب امتداد می یابد. این امتداد تا مرداب «هورالعظیم» و مرز ایران و عراق است. عرض این منطقه در حدود 30 کیلومتر و طول یا عمق آن نزدیک به 80 کیلومتر است. شهرستان سوسنگرد مرکز فرمانداری دشت آزادگان و شهرهای بستان، هویزه و حمیدیه در این محدوده قرار دارند. نهرهای متعددی نیز در این منطقه جاری است، که از روخانه کرخه منشعب می شوند. تمام این نهرها با یک مسیر شرقی – غربی به مرداب هورالعظیم می ریزند. مهم ترین جبهه منطقه، محور حلفائیه به سوی چزابه، بستان، سوسنگرد، حمیدیه و اهواز است. با استفاده از این محور، عراق می توانست اهواز را از غرب مورد تهدید قرار دهد. در 40 کیلومتری حلفائیه پاسگاه مرزی شیب عراق و در مقابل آن پاسگاه مرزی «سوبله» ایران قرار داشت. فاصله سوبله تا بستان حدود 15 کیلومتر بود. با حمله عراق در 31 شهریور، عناصر تیپ 3 زرهی لشکر 92 اهواز، مستقر در پاسگاه صفریه و سوبله، نتوانستند حملات دشمن را دفع کنند و به ناچار به عقب رانده شدند. لشکر 9 مکانیزه عراق کم کم به محور سوبله، تنگه چزابه و ارتفاعات الله اکبر می رسید. عراقی ها موفق شدند روی رودخانه کرخه و رمیم پل شناور نصب کنند. به این ترتیب بستان به طور کامل سقوط کرد و عراقی ها از شمال و غرب وارد شهر شدند. آن ها با پیشروی در محور بستان – سوسنگرد این شهر را از سمت غرب مورد تهدید قرار دادند. علاوه بر این عراقی ها در جنوب کرخه و از محوه نشوه، کوشک، طلائیه و جفیر وارد ایران شده و در این محور رو به شمال پیشروی کرده و به کرانه جنوبی کرخه کور رسیده بودند. آنها با عبور از کرخه کور، به قصد تصرف حمیدیه و سوسنگرد در دو ستون پیشروی کردند. روز هشتم مهر به حاشیه جنوبی حمیدیه و سوسنگرد رسیدند. در این زمان، عناصری از نیروهای دشمن وارد سوسنگرد شدند و ویرانی زیادی به جا گذاشتند. سوسنگرد، مهرماه 1359 «مهند از اولین سربازانی بود که در واحد کماندوی ارتش عراق توانست به سوسنگرد بیاید. او وقتی به سوسنگرد رسید با شهر ویرانه ای مواجه شد، شهری که توسط خودشان به این روز افتاده بود. او پس از اسیر شدن، در کتاب خاطراتش درباره اولین حضور
برچسب ها :
*
*