ّ ّ ّ ّ ّ
آخرین روزهای زندگی یک جانباز
تاریخ و زمان ارسال :23 خرداد 1392
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

یکی از دوستانی که بر بالین حمید حاضر بود، از او میخواست شکار هلیکوپترهای دشمن را تعریف کند؛ اما او نمیتواست، چون به خاطر نمیآورد و تنها ذکر یا زهرا (س) و یا حسین (ع) را بر زبان جاری میکرد. انگار همین دیروز بود که به دیدار شکارچی هلیکوپترها و تانکهای دشمن رفتیم، او در بستر بود؛ ترکش‌‌های زیاد بدنش، او را مرد آهنین کرده، مرد آهنینی که گاهی از تکان خوردن ترکش‌ها فریاد میکشید. 23 خرداد 1392-08:16:34

یکی از دوستانی که بر بالین حمید حاضر بود، از او میخواست شکار هلیکوپترهای دشمن را تعریف کند؛ اما او نمیتواست، چون به خاطر نمیآورد و تنها ذکر یا زهرا (س) و یا حسین (ع) را بر زبان جاری میکرد. انگار همین دیروز بود که به دیدار شکارچی هلیکوپترها و تانکهای دشمن رفتیم، او در بستر بود؛ ترکش‌‌های زیاد بدنش، او را مرد آهنین کرده، مرد آهنینی که گاهی از تکان خوردن ترکش‌ها فریاد میکشید. «زهرا جلالی» همسر این جانباز است، همسری فداکار که در کنار حمید بودن او را از لذت مادر شدن محروم کرده بود. چهره بسیار مهربانش را موج‌های سنگین سختیها در هم ریخته بود و پشت هر لبخندش، نگرانی عمیقی جا گرفته بود که گاه گونه‌هایش را خیس میکرد. از زهرا ‌خواستیم از حمید برایمان بگوید، لبخندی ‌زد، از جلوی چشم‌هایمان دور ‌شد و زمانی که بر‌گشت قوطی سفیدرنگی در دست داشت که قطعه آهن‌های زنگ‌زده‌ای داخل آن است، او میگفت: «اینها را در عمل‌های جراحی از بدن حمید بیرون آورده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اند». دیدن ترکش‌ها و به یادآوردن لحظه‌ای که این ترکش‌ها چگونه در بدن حمید جا گرفته و تصور اینکه این قطعات آهن بیش از 20 سال همنشین پوست و گوشت این قهرمان دوران دفاع مقدس بودند، دل‌ را به درد میآورد. حمید جانباز 70 درصدی بود که علاوه بر ترکش‌ها و تومور مغزی، جراحت‌های ناشی از مصدومیت شیمیایی، او را لحظه‌ای بر تخت بیمارستان و لحظه‌ای دیگر گوشه اتاقش زمین‌گیر کرده بود. یکی از دوستانی که بر بالینش حاضر بود، از او میخواست اگر میتواند از خاطرات روزهایی که با آرپیچی هلیکوپترها و تانکهای دشمن را نشانه میگرفت، تعریف کند. حمید ابتدا جمله دوستش را تکرار میکرد به لب‌های دوستانش خیره میشد تا جمله بعدی را بگویند و تکرار کند، اما نمیتوانست چیزی به خاطر بیاورد، سعیاش به نتیجه نمیرسد و تنها چیزی که بر زبان میآورد یا زهرا (س)، یا حسین (ع) بود. آری! آن روز حمید با نگاه کرده به آلبوم عکسش، فقط همرزمان شهیدش سیداحمد پلارک، شهید عباس کریمی و شهید احمدزاده ... را به یاد داشت و سرانجام خبر شهادت این جانباز دفاع مقدس در 26 اردیبهشت 1391 در صفحه رسانه‌ها نشست؛ و این گونه نوشتند: جانباز دفاع مقدس «حمید ولیپور گودرزی» که در دوران دفاع مقدس بر اثر اصابت ترکش به ناحیه سرش قدرت تکلمش را از دست داده بود و دچار عارضه شیمیایی نیز شده بود، به شهادت رسید. حمید آن روز بر شانه‌های مردم تشییع شد و در قطعه 27 گلزار شهدای بهشت زهرا(س) آرام گرفت تا مزارش میعادگاه عاشقان باشد.
برچسب ها :
*
*