ّ ّ ّ ّ ّ
انگیزه‌های حضور در جنگ از منظر رزمندگان در گفت‌وگو با جانباز 70 درصد ماشاءالله نانگیر/ «تکلیف» کلید واژه‌ پیروزی بود
تاریخ و زمان ارسال :13 تیر 1392
دسته بندی : یادداشت
9
خلاصه یادداشت :

انگیزه‌های حضور در جنگ از منظر رزمندگان در گفت‌وگو با جانباز 70 درصد ماشاءالله نانگیر/ «تکلیف» کلید واژه‌ پیروزی بود به طور قطع مفاهیمی چون پیروزی یا شکست در هر جنگی از جمله پربحث‌ترین مباحث به شمار میآیند. اینکه جنگ را بردیم یا باختیم، چطور عمل میکردیم که نتیجه بهتری حاصل میشد یا اینکه چگونه باید آن را اداره و به اتمام میرساندیم، سؤالات رایجی هستند که پیرامون وقایع دفاع مقدس همانند هر جنگ دیگری وجود دارند. قاعدتاً پاسخ‌هایی نیز به این سؤالات داده میشود که هر کس به فراخور دیدگاه خود آنها را ابراز میکند اما صرف نظر از هرگونه تجزیه و تحلیلی، ‌خود رزمندگان دفاع مقدس، یعنی آنها که نقش آفرین اصلی رویدادهای جبهه‌های جنگ بودند نیز دیدگاه‌هایی در خصوص وقایع جنگ دارند. جانباز 70 درصد ماشاءالله نانگیر که برادر دو شهید و دو جانباز نیز است،

به طور قطع مفاهیمی چون پیروزی یا شکست در هر جنگی از جمله پربحث‌ترین مباحث به شمار میآیند. اینکه جنگ را بردیم یا باختیم، چطور عمل میکردیم که نتیجه بهتری حاصل میشد یا اینکه چگونه باید آن را اداره و به اتمام میرساندیم، سؤالات رایجی هستند که پیرامون وقایع دفاع مقدس همانند هر جنگ دیگری وجود دارند. قاعدتاً پاسخ‌هایی نیز به این سؤالات داده میشود که هر کس به فراخور دیدگاه خود آنها را ابراز میکند اما صرف نظر از هرگونه تجزیه و تحلیلی، ‌خود رزمندگان دفاع مقدس، یعنی آنها که نقش آفرین اصلی رویدادهای جبهه‌های جنگ بودند نیز دیدگاه‌هایی در خصوص وقایع جنگ دارند. جانباز ?? درصد ماشاءالله نانگیر که برادر دو شهید و دو جانباز نیز است، یکی از همین رزمنده‌هاست که نظرش را در مورد مفهوم پیروزی یا شکست و نیز سؤالات رایج درباره دفاع مقدس جویا شدیم. پاسخ‌های او مصاحبه زیر را شکل داد که پیش رو دارید. چه انگیزه‌ای باعث میشد که خانواده نانگیر دو شهید و سه جانباز را در مسیر حفظ کشور اسلامی تقدیم کند؟ با این سؤال میخواهیم به شور و حال ایام جنگ برسیم و جوی را بهتر درک کنیم که در آن برخی از جوانان و مردم ما اینطور در جبهه‌ها حضور مییافتند. در خصوص خانواده خودمان بگویم که پدر و مادر ما مذهبی بودند و جوی مذهبی در میان‌مان حاکم بود. اغلب اینطور خانواده‌ها هم نهضت حضرت امام(ره) را حتی قبل از پیروزی انقلاب حمایت میکردند و بعد از آن نیز همچنان مدافع نظام اسلامی بودند. با چنین پیش زمینه‌ای مسئله‌ای مثل جنگ برای ما (من و برادرانم) که به نوعی نسل دوم انقلاب بودیم، ‌اینطور جا افتاده بود که یک تکلیف است و باید آن را انجام داد. کاری هم نداشتیم که کسان دیگری هم به جبهه میروند یا نه، حتی به این هم کار نداشتیم که از بین برادران کدام به جبهه میرود یا نمیرود، هدف انجام تکلیف بود و با چنین دیدی، از خانواده ما در زمان جنگ هر کس که سنش قد میداد به جبهه رفت. شهیدان امیر و ابوالفضل نانگیر، مرحوم حاج احمد نانگیر پدرم، خودم و دو برادر دیگرم عباس و حمید که آنها هم مجروحیت جنگی دارند همگی در مقاطعی به جبهه رفتیم. نظر شما در مورد این حرف چیست که مردم و بچه‌های دوران جنگ دیگر تمام شده‌اند و نباید از نسل جدید توقع آنگونه رفتارها را داشت؟ این حرف درستی نیست. مقایسه شرایط اجتماعی حال حاضر و دوران جنگ میتواند کمک کند تا بهتر بتوانیم آدم‌های زمان حال و آن موقع را بشناسیم. در دفاع مقدس مفاهیمی مثل شهادت، ایثار و از خودگذشتی ارزش محسوب میشدند و در جامعه پذیرفته بودند، ‌ولی الان اینطور مفاهیم جای خود را به مسائل مادی داده‌اند، خب مسلماً جو و شرایط هر دوره‌ای مخصوصاً روی جوان‌ها اثرگذار است. از خود بچه‌های جنگ هم مثال‌های زیادی در این مورد وجود دارد. دقیق‌تر و ریزتر بشویم، همین اخوی شهیدم آقا امیر که متولد سال ???? بود، در زمان شاه و به اصطلاح آن زمان جوانی جاهل بود. اما همین جوان‌ها بعد از انقلاب متحول شدند و برخی از آنها حتی به مقام شهادت رسیدند. مثل شهید امیر نانگیر یا شهید ابوالفضل نانگیر که متولد ???? بود و او هم نوجوانیاش را در زمان شاه گذرانده بود. لذا به نظر من جوان‌های ما هنوز هم همان حمیت و غیرت نسل ما را دارند و این شرایط پیرامونی اجتماع ماست که ارزش‌ها را تغییر داده و سعی میکند آدم‌ها را به رنگ خودش درآورد. قبل از اینکه به ادامه گفت‌وگویمان بپردازیم، دوست داریم یادی از برادران شهید‌تان داشته باشیم. نانگیرها کلاً چند برادر و خواهر بودند و چندتا از آنها به جبهه رفتند؟ ما ? برادر و چهار خواهر بودیم. پنج تا از برادرها که امیر، ابوالفضل، بنده، عباس و دکتر حمید نانگیر باشیم، در زمان جنگ سن‌مان به حضور در جبهه میرسید که به جبهه رفتیم. اما در مورد شهدا قبلاً اشاره کردم که در زمان طاغوت هرچند خانواده ما مذهبی بود و شئونات اسلامی را رعایت میکرد، ولی به هرحال پسرهای خانواده شکل و شمایل جوان‌های آن دوره را به خود میگرفتند. مثل خدا بیامرز امیر که وقتی انقلاب شد ?? سال داشت اما پس از آن وارد مسائل مبارزات انقلابی شد و به عضویت سپاه درآمد. من دوست ندارم از شهدا چهره‌ای دست نیافتنی ترسیم کنم. امیر هم مانند خیلی از بچه‌های با صفای آن دوران بود. سرنوشت کشور و نظام اسلامی را از سرنوشت خودش جدا نمیدانست و در کسوت یک پاسدار در جبهه‌های جنگ حضور یافت. او سال ?? در عملیات والفجر ? شرکت کرد و بعد از آن پدر و مادرم میخواستند برایش به خواستگاری بروند که مأموریتی برای رفتن به کردستان به او محول شد که در هنگام برگشت از مأموریت به شهادت رسید. ابوالفضل، برادر دیگرمان هم تحصیلکرده بود. از بینش سیاسی بالایی برخوردار بود و در پادگان ام
برچسب ها :
*
*