ّ ّ ّ ّ ّ
یاد نوشته ای از سردار سعید قاسمی؛ از یاران حاج احمد متوسلیان/مرد غریبی که از یاد نرفته است
تاریخ و زمان ارسال :23 تیر 1392
دسته بندی : یادداشت
11
خلاصه یادداشت :

یاد نوشته ای از سردار سعید قاسمی؛ از یاران حاج احمد متوسلیان/مرد غریبی که از یاد نرفته است 30 سال بود که حاج غلام حسین هر روز که برای نماز صبح برمی خواست، نمازش را به این امید اقامه می کرد شاید که امروز چشمش به جمال برومند فرزندش و قامت رشیدش منور گردد. 30 سال بود که حاج غلامحسین صاحب قنادی متوسلیان هر روز به این امید که امروز شیرینی رهایی پسرش را خواهد پخت، کسب روزانه اش را آغاز می کرد. 30 سال بود که حاج غلامحسین امید آن را داشت که امروز دیگر خبر آزادی فرزندش را به مادر احمد خواهد داد و او را از انتظار خواهد رهانید.

30 سال بود که حاج غلام حسین هر روز که برای نماز صبح برمی خواست، نمازش را به این امید اقامه می کرد شاید که امروز چشمش به جمال برومند فرزندش و قامت رشیدش منور گردد. 30 سال بود که حاج غلامحسین صاحب قنادی متوسلیان هر روز به این امید که امروز شیرینی رهایی پسرش را خواهد پخت، کسب روزانه اش را آغاز می کرد. 30 سال بود که حاج غلامحسین امید آن را داشت که امروز دیگر خبر آزادی فرزندش را به مادر احمد خواهد داد و او را از انتظار خواهد رهانید. به راستی که « انتظار » چه سخت است و نیز چشم به راه بودن عزیزی که حاضری برای دیدنش جانت را هم بدهی. همانند « یعقوب » که سالها چشم انتظار « یوسف » بود هم به کهف دل و هم به اشک چشم. تو گوئی این تقدیر آدمیزاد است، انتظار را می گویم. چرا که خداوند قامت دین و عزت بندگانش را بر قیام مومنین و منتظران استوار کرده است و ذلت شان را در قعود، ودر این میان ناب ترین مکتب وحی (مذهب اهل بیت )(ع) را به درستی « مذهب انتظار » نامیده اند. مذهبی که پیروانش را یعقوب وار به چشم انتظاری « یوسف زهرا » فراخوانده اند. و از میان یعقوبان زمانه پر بلای ما که به ابتلای فراغ یوسفشان آزموده شدند یکی هم یعقوب داستان ماست. 30 سال بود که حاج غلام حسین هر روز که برای نماز صبح برمی خواست، نمازش را به این امید اقامه می کرد شاید که امروز چشمش به جمال برومند فرزندش و قامت رشیدش منور گردد. 30 سال بود که حاج غلامحسین صاحب قنادی متوسلیان هر روز به این امید که امروز شیرینی رهایی پسرش را خواهد پخت، کسب روزانه اش را آغاز می کرد. 30 سال بود که حاج غلامحسین امید آن را داشت که امروز دیگر خبر آزادی فرزندش را به مادر احمد خواهد داد و او را از انتظار خواهد رهانید. زمزمه هر روزه حاج غلامحسین در این 30 سال با خود این بیت حافظ بود که: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور 30 سال که برای او 30 سال حسرت بود، رنج بود، آب شدن بود، 30 سال سوختن و دم برنیاوردن و 30 سال داغ فراغ فرزند بر دل. 30 سالی که شاه بیت دعاهای شب و روز پدر این بیت بود که: آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست هر کجا هست خدایا به سلامت دارش فرزندی که 30 سال پیش برای ادای تکلیف و مأموریتی که ولی امر زمانه، انقلاب و نظام بر دوشش نهاده بود و به منظور جهاد با فرزندان صهیونیست آل یهودا و دفاع از مردمان مظلوم و رنج دیده سرزمین سدر و سلام رنج هجرت و جهاد و نیز اسارت را به جان خرید. هجرتی بی بازگشت توأم با 30 سال بی خبری از سرنوشت او و همرزمانش. هجرتی برای جهاد که ثمره بزرگی بر جای نهاد. رویش شجره طیبه مقاومت اسلامی در خاک سرزمین سدر و سلام، شجره ای طیبه که ثابت کرد خانه غاصبین قدس از لانه عنکبوت هم سست تر است. احمد اگرچه نیامد اما حاج غلامحسین رفت. حاج غلامحسین در این 30 سال هم چون پروانه در شعله های آتش اشتیاق وصل احمد سوخت تا به مقام فناء رسید و اگرچه به وصل احمد نرسید اما به وصل خدای احمد رسید و این چنین شد که « حاج غلامحسین متوسلیان » در شب شانزدهم خرداد ماه 1387 دعوت حق را لبیک گفت و به ملکوت خدا پیوست. داستان یوسفان گمگشته سرزمین ما هنوز به سرانجامی نرسیده است و پدرانی« یعقوب وار » چشم انتظارند آنچنان که گاه این چشم انتظاری با ملک مرگ پیوند می خورد و بوی پیراهن به جای عطر یاس به بوی کافور تبدیل می شود. سالگرد اسارت 4 دیپلمات، بهانه ای شد تا دیگربار خاطره شیر در زنجیر، حیدر کرار رزمندگان صفشکن سپاه خمینی(ره)، علمدار رشید تیپ خیبرشکن 27 محمد رسو لالله(ص) و فاتح خرمشهر، اگر « حاج احمد متوسلیان » از بایگانی به در آید. همو که امیرمؤمنان در وصف « مالک اشتر نخعی » سردار بی بدیل سپاهش فرمود « انه سیف من سیوف الله » هم بر این قیاس می توان احمد را نیز «شمشیری از شمشیرهای خمینی » انگاشت. مرد غریبی که هنوز از یادها نرفته است با آنکه تا هم امروز پیش از 11290 روز از اسار ت اش در دستان فرزندان صهیونیست آل یهودا می گذرد. مردی که کافی بود تا فقط یکبار طعم هم نفسی با او را چشیده باشی تا حلاوت آن هم نفسی مانع از آن شود که او را از لوح ضمیردلت پاک کنی و بر آن باشی، تا حلاوت یادش را هماره با خود داشته باشی و نه یادش را، که صلابتش را، مهر و عطوفتش را، چشمان نافذ و پر از شرمش را، تدبیر و درایتش را و مهمتر از همه ولایت پذیریش را. این نوشتار در حکم « یادکرد » و غبارروبی از یاد و خاطره حاج احمد متوسلیان است. مردی که به شهادت کارنامه عملیاتی و جهاد یاش، به مثابه زبده ترین و نخبه ترین فرمانده عملیاتی و رزمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تا مقطع اسارتش توانست تیپ تازه تأسیس محمد رسو ل الله(ص) را به مرتبه و مقام زبده ترین و بر
برچسب ها :
*
*