ّ ّ ّ ّ ّ
40 روز در محاصره/ مروری بر زندگی نوروزعلی آذریان بروجنی
تاریخ و زمان ارسال :25 تیر 1392
دسته بندی : یادداشت
13
خلاصه یادداشت :

حکمش را خانه نیاورد. نشانم نداد. وقتی دیدمش گفتم: خیلی تو خونه بودی مسئولیت هم گرفتی؟! فقط خندید... نوروزعلی آذریان بروجنی سال 1339، در شهرستان بروجن از توابع استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. نگاهش از همان اول معصوم و خواستنی بود و همین نگاه بر افکار مادر چنگ میزد. شش ساله بود که به مدرسه پا گذاشت. اول دبستان «ضرغام» بود، سال بعدش هم رفت دبستان «جمال‌الدین» که بعدها به نام «شهید حبیبی» تغییر نام داد. 25 تیر 1392-09:10:18

حکمش را خانه نیاورد. نشانم نداد. وقتی دیدمش گفتم: خیلی تو خونه بودی مسئولیت هم گرفتی؟! فقط خندید... نوروزعلی آذریان بروجنی سال 1339، در شهرستان بروجن از توابع استان چهارمحال و بختیاری به دنیا آمد. نگاهش از همان اول معصوم و خواستنی بود و همین نگاه بر افکار مادر چنگ میزد. شش ساله بود که به مدرسه پا گذاشت. اول دبستان «ضرغام» بود، سال بعدش هم رفت دبستان «جمال‌الدین» که بعدها به نام «شهید حبیبی» تغییر نام داد. تحصیلات دوران راهنمایی را در مدرسه «ارشاد» گذراند.همان زمان بود که خواست کار کند. کاری که به درد مردم بخورد و خودش هم چیزی یاد گرفته باشد. دلش میخواست تابستان هم شروعی برای یادگیری دوباره باشد و برای همین رفت داورخانه‌ «نوین» و به سفارش پدر مشغول به کار برای یادگیری شد. اول نسخه‌خوانی کرد و بعد هم با داروها آشنا شد. یک ماه اول برای خودش استادی شده بود. تابستان و اوقات فراغت در طول سال وردست داروخانه بود و کمک میکرد به مردمی که دردشان به دوای طبیب التیام میگرفت. در مدرسه هم همان دانش‌آموز درس‌خوان بود. دوران راهنمایی با تمام بار علمی که برایش به همراه داشت تمام شد و علی در مسیر زندگی به دبیرستان پا گذاشت و تحصیلات دوران متوسطه را در دبیرستان‌های «شهدای بروجن» و «ادیب» اصفهان گذراند و در فرصت‌های آزاد و زمان فراغت در «بیمارستان عسگریه‌» اصفهان فعالیت داشت. کم کم احساس کرد باید بیشتر بداند. پس شروع کرد به یادگیری تجربی پرستاری. باهوش خدادادی که در وجود علی بود، خیلی زود چیزها را یاد گرفت و کار یک پرستار را انجام داد. سال 57 بود که از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. در آن زمان که اوج فعالیت‌های ملت مسلمان ایران به رهبری حضرت امام (ره) شکل میگرفت، علی هم وارد مسائل سیاسی شد و فعالیتش را با دوستان دیگرش شروع کرد. گاهی اعلامیه‌های حضرت امام (ره) و دیگر مراجع را از نجف آباد به بروجن میبرد و در پستوی خانه تکثیر میکرد و به دست مردم میرساند. گاهی هم در مسجد شهر به افشاگری میپرداخت و در میان جمعیت پنهان میشد. اعلام حکومت نظامی در شهر اصفهان و جنایت‌های ساواک علی را بر آن داشت تا در بیمارستان عسگریه به همراه دیگر عوامل به مداوای بیماران بپردازد. برای همین تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و به جرم کمک به زخمیشدگان دستگیر و به ساواک برده شد و بعد از بازجویی و تعهد آزاد شد. به علت بسته شدن دانشگاه‌ها به خدمت سربازی رفت و دوره آموزش سربازی را در «دواب» ساری گذراند و سپس جهت خدمت به واحد بهداری سنندج(کردستان) اعزام شد. همان زمان مصادف بود با فعالیت گروه‌های ضد نظام کومله و دموکرات که سر در آخور دو ابر قدرت شرق و غرب داشتند. 40 روز در حلقه محاصره ضد انقلاب گرفتار بودند. 40 روزی که بدترین جنایت‌ها توسط گروه‌های معارض اعمال شد و علی شاهد تمام این صحنه‌ها بود. او دوران احتیاط را در بهداری پادگان «حنیف‌نژاد» به پایان رساند و پس از پایان خدمت، ازدواج کرد و به همراه همرزمانش در بیمارستان عسگریه مشغول به کار شد. در سال 1362 وارد «سپاه منطقه2»‌ اصفهان شد و در بیمارستان شهید آیت‌الله صدوقی مشغول به کار شد. سپس مسئولیت امور دارویی و تجهیزات پزشکی سپاه دوم و پس از مدتی مسئولیت اداره‌ بهداری رزمی سپاه دوم نیروی زمینی جنوب به وی سپرده شد. علی در تمام عملیات‌ها در خط مقدم جبهه‌ها فداکاری میکرد و در آماده‌سازی نیروهای پزشکی و ارسال امکانات اعم از آمبولانس،‌دارو و... به جبهه نقش موثری داشت. سال 64، مسئولیت امور دارویی بهداری جنوب به وی سپرده شد و مسئولیت بیمارستان‌های صحرایی درطول خط مقدم و رساندن امکانات لازم با او بود. رشادت و از خودگذشتگی او باعث شد در سال 65، دانشگاه علوم پزشکی ایران دانشنامه افتخاری در مقطع کارشناسی رشته مدیریت خدمات بهداشتی و درمانی را به وی اعطا کند. بالاخره هشتم بهمن سال 65،‌مرغ بیقرار روحش از تن آزاد شد و تا عرش پرکشید و در منطقه شلمچه عرش نشین و عند ربهم یرزقون شد. همسر شهید میگوید: از دوران دبیرستان و در کنار درس خواندن، در داروخانه نوین بروجن کار میکرد. بعد هم که اصفهان رفت تا درس بخواند در بیمارستان عسگریه کار میکرد و دارو میداد. کار کردن را دوست داشت. خودش میگفت بین ریاضی و تجربی،‌ ریاضیات فاصله انداخته است. انقلاب که شد همان جا توی زیرزمین بیمارستان عسگریه به همراه دیگران مجروح‌ها را معالجه میکردند. تعریف میکرد: بُردنم ساواک و تعهد گرفتند دیگه به مجروح‌ها کمک نکنیم. تو دلم خندیدم و گفتم به همین خیال بمانید صد تا تعهد هم بگیرید مگه ممکنه بنشینم و کشته شدن بچه‌های مردم را ببن
برچسب ها :
*
*