مصاحبه

پسرم هیچ‌‌گاه نمازش را در منزل ادا نمی‌کرد.

خانم فاطمه طاوسیان، مادر شهید حسین علی آبادی گفت: پسرم هیچ‌‌گاه نمازش را در منزل ادا نمی‌کرد. نویدشاهد: مادر شهید می‌گوید: شهید «حسین علی آبادی» در میان مردم یک اسطوره پنهان بود. وی سوم مرداد سال 1341 در شهرستان دامغان روستای علی آباد چشم به جهان گشود. خانواده این شهید بزرگوار پس از 32 سال چشم انتظاری در هفتم اسفندماه سال 1362 مصادف با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع) در شهر دامغان مراسم تشییع این شهید گرانقدر را با همت...

ادامه مطلب

یادداشت‌ها

اینجا هویزه است! سرزمین بزرگ دلان کم سن و سال……

  اینجا هویزه است! سرزمین بزرگ دلان کم سن و سال...... اینجاست حماسه دلاوری ها. به چشم های بارانی ات... اذن بارش بده... دقیق که شوی صدای آشنا به گوشت می رسد. اینجا هویزه است! بعد از اینکه با سید حسین (سید حسین علم الهدی) راز دل گفتی، عهد می بندی با او... اینجا گویی بهشت است، بهشتی در میان بیابانهای اهواز. نسیم خنکی نوازشت می کند. عشق را اینجا نشان داده اند.. هويزه با نام شهيد علم‌الهدي عجين است؛ با خاطرات نبرد نابرابر عده‌اي محدود در مقابل لشگر تانك‌ها و به خون غلتيدن‌هاي جوانان مومن. محمدحسين قدوسي، فرزند شهيد...

ادامه مطلب

این جا هویزه است، سرزمین شهیدان

بعد از شهادت حسین علم الهدی و شهدای حماسه هویزه، جنازهٔ آنها در منطقهٔ عملیاتی باقی ماند، تا این که با آزادسازی هویزه، بازماندگان عملیات، محل اصلی درگیری را مشخص کردند. آنان به یاد دوستان شهیدشان، در آن محل پرچم نصب کردند و قرار شد یادمان هویزه در همان محل ساخته شود. تیمی به تجسس اجساد شهدا مشغول شدند. اجسادی از جمله شهید حسین علم الهدی و برخی دانشجویان خط امام شناسایی شدند، اما برخی گمنام به خاک سپرده شدند. یونس شریفی که در این تجسس حضور داشته، در خاطرات خود می گوید: « هر تل خاک، گودال یا چاهی...

ادامه مطلب

هویزه از هر طرف در محاصره بود. هیج راهی برای خروج نداشتیم

با پیشروی دشمن پس از عملیات نصر، سپاه اهواز از فرماندهٔ نیروهای مقاومت در هویزه خواست که هر چه زودتر شهر را ترک کنند: «هویزه از هر طرف در محاصره بود. هیج راهی برای خروج نداشتیم. وقتی در شهر سرکشی می کردم، در تنها خیابان شهر، چشمم به بیمارستان افتاد. ساختمان قبلی بانک ملی بود که به صورت بیمارستان در آورده بودیم. بیمارستان، تاریک و ساکت بود. صدا کردم: «کسی این جا نیست؟» دیدم پسربچه ای دوازده ساله آنجا بودند. پرسیدم این جا چه می کنید؟ پسر گفت: «دیروز خانهٔ ما را با توپ زدند. خواهر و برادرم همان جا...

ادامه مطلب

بعد از شــانزده ماه اشغــال، هـویزه در مرحلهٔ دوم عملیــات بیت المقدس آزاد شد

در مرحلهٔ دوم عملیات بیت المقدس، نیروهای خودی به نوار مرزی رسیدند و عقبهٔ لشکرهای 5 و 6 عراق را تهدید کردند. دشمن نیز برای جلوگیری از محاصرهٔ لشکرهای مزبور، آنها را از منطقه خارج کرد. بدین ترتیب، بعد از شــانزده ماه اشغــال، هـویزه در مرحلهٔ دوم عملیــات بیت المقدس و در تاریخ 18 اردیبهشت 1361 آزاد شد. هویزه که در آغاز جنگ 1900 خانهٔ مسکونی، چند ساختمان دولتی، یک دبیرستان، چهار دبستان، دو کودکستان، چهارده بنای تاریخی، پنج مسجد و سیزده زیارتگاه و چند پارک داشت، به تل خاک تبدیل شده بود. تنها دو ساختمان که به عنوان دیده...

ادامه مطلب

سپاه هویزه، به فرماندهی حسین علم الهدی، از سیصد نیروی رزمی و مردمی تشکیل شده بود

سپاه هویزه، به فرماندهی حسین علم الهدی، از سیصد نیروی رزمی و مردمی تشکیل شده بود که در بین آنان 60 نفر از دانشجویان پیرو خط امام (که بیشتر آنها در تسخیر لانهٔ جاسوسی آمریکا در 13 آبان 1358شرکت کرده بودند)، دویست نفر از پاسداران و جوانان عرب شهر هویزه و 40 نفر از جوانان مساجد اهواز حضور داشتند. در همان زمان، ارتش، عملیات نصر را برای آزادسازی مناطق جنوب اهواز در 15 دی 1359 شروع کرد. چون عملیات در محدودهٔ جغرافیایی هویزه و دشت جفیر بود، حسین علم الهدی مسؤولیتی ویژه در طرح و انجام عملیات داشت. در این...

ادامه مطلب

من در سنگر هستم، در این خانهٔ محقر، در این خانهٔ فریاد و سکوت؛ فریاد عشق و سکوت

دست نوشته ای از شهید حسین علم الهدی من در سنگر هستم، در این خانهٔ محقر، در این خانهٔ فریاد و سکوت؛ فریاد عشق و سکوت. امشب پاس دارم. ساعت یک و سی ونه دقیقه. چه شب باشکوهی است. این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی های بر هم تکیه داده شده، پر از حرف است. تنهایی، عمیق ترین لحظات زندگی یک انسان است. خدایا، این خانهٔ کوچک را برای من مبارک گردان. در این چند روز، با خاک انس گرفته ام. بوی خاک گرفته ام. حال می فهمم که علی بن ابیطالب (ع) چگونه می فرماید: در...

ادامه مطلب

عراقی ها، پاسگاه ژاندارمری، پمپ بنزین و تصفیه خانهٔ آب را به تصرف خود در آوردند

عراقی ها، پاسگاه ژاندارمری، پمپ بنزین و تصفیه خانهٔ آب را به تصرف خود در آوردند. من آن موقع دوازده ساله بودم. به دلیل قطع آب هویزه، مجبور بودیم برای شستن ظروف و تهیهٔ  آب آشامیدنی، به کنار رودخانه برویم. ظروف کثیف خانه را برداشتم و رفتم. زنان و دختران دیگری هم کنار رودخانه بودند. سهام خیام هم آنجا بود. سهـام دختـــر نوجــوان ریز اندامی بود و من از لحاظ جثــه، از او درشت تـر و قوی تر بـــودم. می دانستم که به مدرسه می رود، اما نمی دانستم کلاس چندم است. من درس نخوانده بودم و به مدرسه نمی...

ادامه مطلب