ّ ّ ّ ّ ّ
نگاهی به نمایشنامه دفاع مقدسی فصل صبوری
تاریخ و زمان ارسال :12 مرداد 1387
دسته بندی : یادداشت
10
خلاصه یادداشت :

مقوله اسارت و شرایط منتج از آن مالامال از سویه های ویرانگر و مخربی است که پدید آورنده دشواری های روح خراشی در فرد اسیر می شود. در این میان اگر شخص اسیر زن باشد به ناچار با شرایط بغرنج تری دست به گریبان بوده در نتیجه می بایست مصائب منهدم کننده تری را تاب بیاورد. در این شرایط زن معمولاً به سبب روحیه حساس و شکننده خود با سرعتی وحشتناک به سوی یاس و خودباختگی و ویرانی گام بر می دارد و در قیاس با مردان از نیروی صبر و مقاومت و بردباری کمتری برخوردار است. این موضوع الزاماً قاعده محسوب می شود و به تبع آن استثنایی نیز وجود دارد. منتقد ب در نقد نمایشنامه فصل صبوری نوشته محمد خراط زاده معتقد است : خراط زاده با نگاهی آرمانی به موقعیت و وضعیت اسرای زن ایرانی در زندان های رژیم بعث عراق و با گنجاندن عیارهای متفاوتی از صبر و استقامت در نهاد شخصیت ها می کوشد تا قرائتی ایده آلیستی و آرمان گرایانه از حضور اسرای زن در اسارتگاه های عراق به دست دهد.

نگاهی به نمایشنامه دفاع مقدسی فصل صبوری تصویری ایده آلیستی از اسرای زن مقوله اسارت و شرایط منتج از آن مالامال از سویه های ویرانگر و مخربی است که پدید آورنده دشواری های روح خراشی در فرد اسیر می شود. در این میان اگر شخص اسیر زن باشد به ناچار با شرایط بغرنج تری دست به گریبان بوده در نتیجه می بایست مصائب منهدم کننده تری را تاب بیاورد. در این شرایط زن معمولاً به سبب روحیه حساس و شکننده خود با سرعتی وحشتناک به سوی یاس و خودباختگی و ویرانی گام بر می دارد و در قیاس با مردان از نیروی صبر و مقاومت و بردباری کمتری برخوردار است. این موضوع الزاماً قاعده محسوب می شود و به تبع آن استثنایی نیز وجود دارد. منتقد ب در نقد نمایشنامه فصل صبوری نوشته محمد خراط زاده معتقد است : خراط زاده با نگاهی آرمانی به موقعیت و وضعیت اسرای زن ایرانی در زندان های رژیم بعث عراق و با گنجاندن عیارهای متفاوتی از صبر و استقامت در نهاد شخصیت ها می کوشد تا قرائتی ایده آلیستی و آرمان گرایانه از حضور اسرای زن در اسارتگاه های عراق به دست دهد. وی با اشاره به اینکه نمایشنامه مذکور در کلیت خود شامل عرصه ای دو قطبی است که در یک سوی آن تحقیر و شکنجه جسمی و روحی قرار دارد و در سوی دیگر طاقت و استقامت و حب وطن تصریح می کند: اساساً شکنجه به مثابه یکی از راهکارهای نیروهای غالب برای آزار و در هم شکستن و تحفیف قوای روحی اسیران شناخته می شود. البته شرافت نظامی ایجاب می کند که شکنجه تنها در موارد فوق العاده اضطراری و ضرب الاجلی مجاز خوانده شود. این شکنجه مشمول حال اسرایی است که اطلاعات موجود در حافظه آنها می تواند جان چند درصد سرباز را نجات دهد. این منتقد در ادامه می افزاید: به نظر تئوریسین های نظامی شکنجه در وضعیت ضرب الاجل ناقض حقوق زندانی نیست؛ زیرا شکنجه به عنوان مجازات یا تنبیه اعمال نمی شود و فقط برای این است که جلوی یک کشتار جمعی قریب الوقوع گرفته شود. به عبارت دیگر، شکنجه نه به عنوان بخشی از مجازاتی که فرد اسیر استحقاق آن را دارد بلکه صرف تخلیه اطلاعات سالم او اعمال می شود. در قرارداد ژنو که بیانگر حقوق اسیران و نحوه رفتار با اسرای دشمنی است، بندهای محکمی در منع شکنجه زندانیان جنگ وجود دارد. اما شرافت نظامی در موارد بسیار سویه های انسانی این پدیده را نادیده می گیرد و در واقع به اصول خیانت می کند. در این باره می توان نحوه رفتار نظامیان صدام با اسرای ایرانی را (جدا از تصویر سازی های مجعول رسانه های نمایشی دیداری از این پدیده ومناسبات درونی آن) به عنوان شاهد مثال و نمونه ذکر کرد. در واقع در بسیاری از اسارتگاه های عراق شکنجه نه برای حل یک وضعیت ضرب الاجلی (تخلیه اطلاعات) بلکه به دلایل متفاوت از جمله برای مجازات یا خرد کردن دشمن از نظر روانی، برای ترساندن و روام کردن و... به صورت عمومی انجام می گرفته است. این در حالی است که بنابر نظر بسیاری از نظامیان شریف، شکنجه خلاف شرافت انسان به معنی مطلق کلمه است. معمولاً در چنین شرایطی غرور و وجودی مرد ایرانی به راحتی تسلیم نمی شود و در برابر دشمن سرخم نمی کند. این امر خود باعث می شده که نظامیان بعث به اختراع شکل های جدیدی از تحمیل درد روی آورند. این منتقد با بیان اینکه نمایشنامه فصل صبوری با رویکرد شخصی ، و منطبق بر ظرفیت فکر و ظرافت دید و تحلیل محمد خراط زاده و شناخت او از مواد و عوامل داستانی و مناسبات ساختاری نمایشنامه نویسی به بازنمایی ظرفیت های حسی اسرای زن ایرانی در تحمل درد و تاب شرایط اسارتگاه های عراق می پردازد تصریح می کند: او مطابق نیاز چارچوب داستانی نمایشنامه، نوع شکنجه هایی تدارک می بیند و زنان اسیر ایرانی را در چرخه ای به تماشا می گذارد که بی شباهت به گونه شکنجه های سادوماز و خیستی نیست؛ شکنجه هایی که منجر به فروپاشی و وادادن فرد شکنجه شونده می شود. این موضوع نیز خود چندان بی ارتباط با تعریف لاکان در مورد کارکرد فرد مازوخسیت نیست. او با تحلیل خود نسبت به نظر بسیاری از فیلسوفان که هدف شخص مازوخسیت را تولید ژوئیسانس (سرمستی ورای اصل لذت) در فرد شکنجه شونده می دانستند، موضع گرفت. به اعتقاد او هدف حقیقی فرد مازوخسیت نه ایجاد ژوئیسانس در دیگری بلکه فراهم آوردن اضطراب در آن است . خراط زاده در پیرنگ داستانی خود مرتکب گرته برداری های آشکاری نیز شده است. البته در این موضوع، به خصوص دست بالای دست بسیار است و چند و چند نمایشنامه و فیلم سینمایی با پیرنگ مشابه وجود دارد. در قسمت دیگری از این نقد اظهار می کند: در این میان خراط زاده با گرته برداری و جذب دو خرده پیرنگ از دو طیف داستانی متفاوت، پیرنگ واحدی برای نمایشنامه خود دست و پا می کند.
برچسب ها :
*
*