ّ ّ ّ ّ ّ
سردار باقرزاده عنوان کرد: ماجرای علاقه زوج روسی به شهدای تازه تفحص شده
تاریخ و زمان ارسال :28 آبان 1392
دسته بندی : یادداشت
5
خلاصه یادداشت :

فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح میگوید: چندین سال پیش مراسم وداع با شهدا گذاشته بودیم. در بین مراسم بچه‌ها به من گفتند یک زوج روسی آمده‌اند و میخواهند با شما صحبت کنند. پرسیدم: مسلمانند؟ گفتند: نه مسیحی هستند.

سردار سید محمد باقرزاده فرمانده کمیته جستجوی مفقودین ستاد کل نیروهای مسلح از خاطرات خود در مورد علاقه مندی بسیاری از مردم دنیا به شهدای راه حق و حقانیت شهدای ما در هشت سال دفاع مقدس میگوید و خاطره‌ای را چنین روایت میکند: چندین سال پیش مراسم وداع با شهدا گذاشته بودیم. تابوت شهدایی که از منطقه آورده بودیم را جهت وداع در فضای بازِ مصلای بزرگ تهران گذاشته بودیم. اتفاقا آن شب مصادف شده بود با آوردن اجساد آن دو قلوهای به هم چسبیده لاله و لادن که برای عمل جراحی جداسازی به سنگاپور رفته بودند و زیر عمل از دنیا رفته بودند. مردم ایران هم به خاطر مسئله مرگ آن‌ها بسیار متأثر شده بودند. من به بچه‌ها گفتم بروید فرودگاه و پیکر آن‌ها را هم بیاورید کنار این شهدا. گفتم آن‌ها را بیاورید تا در کنار این شهدا آرامش بیشتری پیدا کنند. آن زمان دولت اصلاحات بود و یک عده هم متصدیان انتقال این اجساد در وزارت بهداشت و درمان آن زمان بودند. آن‌ها مخالفت کردند و گفتند شما میخواهید از اجساد این دو قلوها بهره برداری ابزاری بکنید. گفتیم: نه ما چه نیازی به این کار داریم. فقط میخواهیم به خاطر آرامش روح این دو عزیز و عواطف مردم، یک شب کنار شهدا باشند. مردم امشب همه با پیکرهای شهدا وداع میکنند این‌ دو هم در کنار آن‌ها باشند. به هر حال توانستیم جنازه این دو قلوها را آورده و در کنار شهدا قرار دهیم. در بین مراسم وداع بود و من پشت صحنه بودم که بچه‌ها به من گفتند یک زوج روسی آمده‌اند و میخواهند با شما صحبت کنند. پرسیدم: مسلمانند؟ گفتند: نه مسیحی هستند. موضوع برایم جالب شد. گفتم: بگویید بیایند. ببینیم چه کار دارند. یک مترجم ایرانی هم همراهشان بود. این زوج روسی پیرزن و پیرمردی بودند. پیرمرد که قوی هیکل بود جلو آمد و دست داده و محکم دستان من را فشار داد. رو کرد به سمت تابوت شهدایی که ما در صحن مصلی و فضای باز چیده بودیم. سه مطلب عنوان کرد. اول گفت: باز هم از این جوان‌ها تربیت کنید. بعد گفت: اگر شهدا نبودند از دین خبری نبود. من خیلی تعجب کردم. گفتم این سن و سالش نشان میدهد که سال‌ها زیر یوغ افکار کمونیستی بوده است و چنین کسی حالا دارد صحبت از دین می کند و میگوید اگر شهدا نبودند از دین خبر نبود. سومین مطلبی هم که گفت و خیلی جالب بود این بود که: قدر شهدای خودتان را بدانید. این یعنی چه؟ یک دریافت است از آن سوی مرزها آن هم در کشوری که کمونیستی بوده و افکار کمونیستی در آن ترویج میشده. من هم یک عکس شهید همت همراهم بود. به صورت کارت پستالی بود و من به او هدیه کردم و برایش توضیحاتی دادم. خیلی هم خوشحال شد. جالب اینجا بود آن مترجم ایرانی که همراهش آمده بود همت را نمیشناخت و پرسید همت کیست؟ ما یک وقت‌هایی میبینیم که در داخل چنین مطالبی را برخی نمیگیرند ولی در بیرون مطلب توسط کسانی که انتظار نداریم گرفته شده است. آن پیرمرد روسی در آخر یک مطلب جالب‌تر به من گفت. در واقع تذکر ویژه‌ای داد و گفت: فکر نکنید اگر یک وقتی شما دست از کار تفحص بردارید این شهدا آنجا میمانند. هزاران جوان هستند که حاضرند بروند در میدان مین و تکه تکه شده و این شهدا را بیاورند. گفتم کاملا درست است. دیدم خیلی اشراف خوبی نسبت به مسائل ما و مقولات مرتبط با کار ما دارد. و علاقه‌مندی در رابطه با شهدا که باعث شده بود در چنین مراسمی حضور پیدا کند. چنین جریاناتی را در برخورد با رفقای خارجی زیاد شاهد بوده‌ایم یا گاهی دیگران برای ما نقل کرده‌اند. دوستانی که در خارج از مرزها کار کرده‌اند، از اثرات و بازتاب‌ چنین جریاناتی برای ما میگویند. بنابراین باید بگوییم فرهنگ دفاع مقدس ما و صدای مظلومیت شهدایمان انتقال پیدا کرده است. اما برخی کتمان حق میکنند و الا حق آشکار است. بعد از 35 سال از پیروزی انقلاب اگر هنوز یک عده‌ای حقانیت جمهوری اسلامی را درک نکرده باشند باید بگوییم یک نوع تصلب نسبت به مسائل دارند و حاضر نیستند حقانیت را بپذیرند. وگرنه توده‌های مردم، حتی سیاستمداران منصف این موضوع را بارها بیان کرده و گفته‌اند. چاره‌ای نداشته‌اند. حتی اگر به عللی به صورت علنی نگفتند. در خفا عنوان کردند.
برچسب ها :
*
*