ّ ّ ّ ّ ّ
با صیاد لحظه های ناب در میعادگاه فتح المبین
تاریخ و زمان ارسال :24 فروردین 1395
دسته بندی : یادداشت
14
خلاصه یادداشت :

آنچه در پی می آید،روایتی از سفرهای هیئت معارف جنگ با مدیریت شهید صیاد شیرازی در خوزستان و مناطق عملیاتی فتح است.نگاه شهید صیاد به مجموعه علل و عوامل دخیل در این پیروزی بزرگ و نیز شیوه انتقال آن به دانشجویان جوان دانشگاه امام علی(ع)، از جمله ویژگی های جالب این سفرنامه است. 24 فروردین 1395-12:18:11

سه شنبه 29/2/1377 با عجله و نفس زنان، خود را به ایستگاه راه آهن می رسانم. قسمت وسیعی از سالن با رنگ سبز نظامیان ارتش جمهوری اسلامی ایران پوشیده است که در سجده و غرق در عبودیت و بندگی هستند. در رکوع رکعت بعد، به آنان می پیوندم. پس از نماز چهره های آشنای تیمسار هاشمی، سرهنگ خلیلی، سرهنگ عباس زاده، سرهنگ زین العابدینی، سرهنگ دربندی، تیمسار بازنشسته سروری و سرهنگ روضه ای و... را می بینیم. تیمسار بختیاری که از اعضای ثابت هیئت معارف جنگ است، به تعدادی از پیشکسوتان ارتش می گوید: «تمام لطف این کار در این است که بیاییم و همدیگر را ببینیم.»اعضای هیئت معارف جنگ و تعدادی از فرماندهان قدیم و جدید ارتش در کوپه های سالن شماره 6 و دانشجویان دانشگاه امام علی (ع) در سایر سالن ها اسکان می یابند. در ساعت 2 بعدازظهر، قطار به سمت خوزستان حرکت می کند. صدای سرهنگ دربندی از بلندگوی قطار به گوش می رسد که می گوید: «سلام! بر همه عزیزان دانشجو، سلام! بر همه فرماندهان بزرگوار و سلام! بر کارکنان پر تلاش قطار مسافربری رجا و سلام بر همراهانی که ما را در این سفر یاری می کنند. از همه عزیزانی که صدای مرا می شنوند خواهش می کنم کوپه های بغل دستی را چک کنند که آیا صدا به آنها می رسد یا نه».او، سپس برنامه های مورد نظر هیئت را اعلام می کند. پس از گذر از ایستگاه شهر قم،پرسشنامه هائی بین دانشجویان توزیع می شود که باید ظرف نیم ساعت به آن جواب بدهند. تیسمار صیاد مدت پاسخگویی به سئوالات را افزایش می دهد. برگزاری مراسم دعای توسل در قطار، حال وهوای دیگری دارد و هر کس در کنجی، این دعا را زمزمه می کند. صیاد شیرازی نیز، تنهای تنها، در گوشه ای از کوپه به دعا و نیایش با خدا و توسل به ائمه اطهار (ع) مشغول شده است.هنگام اذان مغرب، تمامی همراهان یک صدا و بلند «الله اکبر...» می گویند. برای تسریع در کارها خواسته می شود تا در قطار تجدید وضو شود تا هنگام توقف بلافاصله به نمازخانه ایستگاه برویم. در فاصله ی مانده به ایستگاه بعدی، شیرازی در کوپه خود نماز نافله می خواند. با توقف قطار، نمازخانه ایستگاه ازنا، پر از نظامیان نمازگزار می شود. با حرکت مجدد قطار، به کوپه صیاد می روم. او برای دو دانشجو از جریان خلع فرماندهیش در غرب کشور توسط بنی صدر می گوید: «... به ما گفت بروید. گفتم تا از شورای عالی دفاع دستور نیاید. من نمی روم... دستور را بردند نزد امام (ره)، امام گفتند برابر مقررات برخورد شود... زنگ زدم به منزل آقای خامنه ای (رهبر معظم انقلاب) در خیابان ایران، آقا گفتند سریع منطقه را ترک کنید و نگران نباشید! با اینکه به دلیل جراحات وارده، عصا داشتم، ولی تلاش می کردم. به ستاد نیروی زمینی رفتم، گفتند که از آنجا هم بیرون برویم، دوباره زنگ زدم به آقا (آیت الله خامنه ای) و گفتم برای من این وضع سنگینی است، آقا گفتند این را هم اجرا کنید. ده ماه بعد بنی صدر فراری شد و بعد شهید رجایی رئیس جمهور شد. در صحنه انقلاب، باید ثبات قدم داشت، اگر قدم با عقیده مرتبط نباشد، رسیدن به هدف ناممکن است». یکی از دانشجویان در خصوص تصمیم گیری در مواقع بحران سؤال می کند. صیاد می گوید:«فرق بین تصمیم گیری در بحران و غیر بحران، در زمان است. تصمیم گیرنده باید مسیری را طی کند و این، مستلزم آن است که تمرین داشته باشد. مثلاً در عملیات فتح المبین، ریشه تصمیم گیری های ما، همان شناسایی ها، مشورت ها و هماهنگی های میان ارتش و سپاه بود. ما متناسب با صحنه، دشمن را برآورد می کردیم. تصمیم گیری با شانس و استخاره همراه نیست. یک مدیر، فرمانده و رهبر، در موقع تصمیم گیری، باید جاذبه اش در محیط کاری به حدی باشد که اعمال نظر کند و در موقع بحران، تصمیم مناسب بگیرد. ما در عملیات فتح المبین، از چهار طرف در بحران قرار داشتیم. یک بحران را، امام رفع کردند و فرمودند که عملیات کنید. نگفتند که چطور بروید. امام در بحران، خوب تصمیم می گرفتند. از این لحظه به بعد، ما اجرا کردیم.در سیر تقدیر همه چیز بر عهده ما نیست. در مواقع بحرانی، فرمانده ای می تواند تصمیم صحیح و خوبی بگیرد که در حالت عادی با تعمق، تفکر و رعایت همه اصول، کارش را کرده باشد. آن وقت در مواقع بحرانی، خداوند متعال دست او را می گیرد.در عملیات بدر، حدود 20 هزار نفر از ما داشتند اسیر می شدند.شب تا صبح تیپ هوابرد را جابه جا کردیم. این تیپ تا صبح پیاده می رفت و من جلو می رفتم. همه در فشار بودند.دادبین فرمانده یگان تکاور بود. او هم به هم ریخته بود.یک چنین تنگناهایی در عملیات بود.گفتم به دستوری که صادر می کنم توجه کنید.تا ساعت 7 بعدازظهر به شما فرصت می دهم تا بروید قوایتان را تجدید ساختار کنید. ما چاره ای جز جنگ نداریم.دشمن از پیروزی سر مست است. امشب ب
برچسب ها :
*
*