ّ ّ ّ ّ ّ
شاهکار شهید مفتح عاشقانه زیستن بود
تاریخ و زمان ارسال :28 آذر 1388
دسته بندی : یادداشت
6
خلاصه یادداشت :

3 روز تا بلندترین شب سال فرصت باقی بود. صبح بود و هوا سرمای خاصی داشت. دکتر مفتح در حال خداحافظی با خانواده‌اش بود، اما حال و هوایش با روزهای قبلی تفاوتی محسوس داشت، گویی آگاه بود که برای آخرین بار است که با عزیزترین کسانش ملاقات دارد. در همان لحظات بود که زنگ خانه به صدا درآمد؛ محافظان دکتر آمده بودند تا او را به سوی دانشکده الهیات ببرند.

شهید مفتح، فردی که جوانی خود را در راه محبوب همچون عارفی شیدا در مسلخ عشق تقدیم کرد، شاهکار زندگیاش همان زندگی سراسر نور و عاشقانه زیستن بود. 3 روز تا بلندترین شب سال فرصت باقی بود. صبح بود و هوا سرمای خاصی داشت. دکتر مفتح در حال خداحافظی با خانواده‌اش بود، اما حال و هوایش با روزهای قبلی تفاوتی محسوس داشت، گویی آگاه بود که برای آخرین بار است که با عزیزترین کسانش ملاقات دارد. در همان لحظات بود که زنگ خانه به صدا درآمد؛ محافظان دکتر آمده بودند تا او را به سوی دانشکده الهیات ببرند. کوله بار زندگی را جمع کرد و در حالی که نخستین سکوی پرتاب را با دل کندن از عزیزترین افراد زندگیاش آغاز میکرد، قدم در میدان عشق گذاشت و به سمت ماشین رهسپار گشت. * از آغوش گرم پدر تا مدرسه علمیه ملاعلی همدانی محمد 28 خرداد 1307 در خانواده‌ای روحانی در شهر همدان چشم به این جهان گشود و در دامان خانواده‌ای علاقه‌مند به اهل‌بیت (ع) پرورش یافت. پدرش که از فضلای حوزه علمیه بود، آن چنان روح پسر را تحت تأثیر معارف نورانی اسلام قرار داده بود که ظرف وجودش روز به روز گسترده‌تر میشد. وی در مدرسه علمیه مرحوم آیت‌الله العظمی آخوند ملاعلی همدانی مشغول تحصیل شد و این دوران را دریایی زلال برای سیراب کردن روح تشنه خود دست یافت اما بعد از مدتی برای تکامل استعدادهای ذاتی خود عازم شهر قم شد و در پای دروس مرحوم آیت‌الله العظمی حاج‌آقا حسین بروجردی، مرحوم علامه سیدمحمدحسین طباطبایی، مرحوم آیت‌الله محقق داماد، مرحوم آیت‌الله العظمی سید محمدرضا گلپایگانی و حضرت امام خمینی(ره) روح تشنه خود را سیراب ساخت. وقتی که خاطرات دوران تحصیل دکتر را مرور میکنیم به سال 1328 میرسیم که بنا به سفارش پدر و احساس نیاز به تکامل روحی و معنوی با خانم جابری انصاری دختر مرحوم آیت‌الله حاج شیخ حیدرعلی جابری انصاری ازدواج کرد. * طبیبی که در راه بهبود بیمارانش سختیهای زیادی را تحمل کرد شهید مفتح در سال 1344 رساله دکترای خود را با موضوع حکمت الهی و نهج‌البلاغه به پایان ببرد و در گذران صفحات زندگیاش به مبارزه با فرهنگ استعمار و بیگانگان رسید. او در آن دوران همچون طبیبی اندیشمند به شناخت دردها و دشواریهای موجود در جامعه پرداخت و برای درمان دردها و بیماریهای مزمن با فعالیت‌های خستگیناپذیر با آغاز نهضت امام خمینی(ره) در صفحه سیاسی حضوری فعال یافت. در این دوران به علت فعالیت‌های مستمر در بیداری مسلمانان، ایشان را در سال 1347 از آموزش و پرورش قم اخراج کردند و به نواحی بد آب و هوای جنوب ایران تبعید شد. * برقراری ارتباط بین سنگر دانشگاه و مسجد دکتر مفتح روزهای سخت تبعید را با تمام مشکلاتش به پایان رساند و بعد از دو سال تبعید در شرایط سخت جنوب مجبور به اقامت در تهران ‌شد و علاوه بر تدریس در دانشکده الهیات به اقامه نماز جماعت در مسجد دانشگاه همت گماشت. حضور مرحوم آیت‌الله مفتح در تهران، خاصه در محیط دانشگاهی موجی را ایجاد کرد که یکی از اثرات پایدار آن، پیوند میان روحانیت مقتدر شیعه و دانشجویان حقیقت طلب بود. موج حرکت و انقلاب بر مدار اندیشه و تفکر اسلام ناب محمدی که شهید محمد مفتح و شهید مرتضی مطهری در دانشگاه ایجاد کردند باعث شد نسل جوان گمشده‌های خود را در محفل‌های نورانی و گرم استاد شهید بیابند و زمینه بسیار ارزشمندی برای انقلاب اسلامی در نسل جوان پدید آورد. دکتر پس از حضور فعال خود در دانشگاه سنگر مسجد را مهمترین پایگاهی برای مبارزه با طاغوت پیدا کرد و خاطرات مسجدالجواد، مسجد جاوید و مسجد قبا یاد تلاش‌های بیوقفه دکتر و یارانش را تداعی میکند. * شوقی عجیب برای مرور بهترین صفحه خاطراتش او و تمام همقطارانش تمام سختی و ناملایمت‌های رژیم شاهنشاهی را برای برافراشته شدن پرچم اسلام تحمل کردند و در آرزوی تشکیل حکومت اسلامی هر شب دست به دعا برمیداشتند تا این که سرانجام در 22 بهمن این اتفاق بزرگ به وقوع پیوست. وقتی به صفحات آخر زندگی شهید مفتح نزدیک میشویم به صفحه‌ای برخورد میکنیم که بر روی او نوشته شده بود کمیته تدارک استقبال از امام خمینی(ره) با مسئولیت مرتضی مطهری، دکتر مفتح و حجت‌الاسلام محلاتی برگزار شد؛ آن روزها به یقین بهترین روزهای زندگی دکتر بود. * آخرین سکانس زندگی شهید مفتح صفحات زندگی دکتر در حال ورق خوردن بود که آخرین صفحه آن نیز در روز 27 آذرماه 58 به نگارش درآمد. روز 27 آذر سال 1358 آیت‌الله مفتح ساعت 8 و 20 دقیقه از منزل مسکونی خود حرکت کرد و در ساعت 9 صبح وارد دانشکده الهیات شد. در همین حال یک موتورسیکلت و 3 سرنشین از خیابان فرعی به طرف محل دانشکده آمدند، 2 تروریست
برچسب ها :
*
*